آیا ساسانیان اگاهانه هخامنشیان را به فراموشی سپردند ؟


آیا ساسانیان اگاهانه هخامنشیان را به فراموشی سپردند ؟



آیا ساسانیان اگاهانه هخامنشیان را به فراموشی سپردند ؟
با دروود آیا از نگر شما ساسانیان اگاهانه هخامنشیان را به فراموشی سپردند ؟



در آستانه بزرگداشت خیام

1:

ادامش!!!


وقتی که مردان ایرانی آرایش می‎کردند!

2:

دروود داریوس جان،یک پرسش هست،نیازی به نوشتن ادامه اون نمی بینیم!


سوگنامه پارسیان

3:

درود
saeed25 اي كاش بيشتر توضيح ميداديد
ساسانيان امتي از خطه ي فارس بودند خود را وارثان هخامنشيان ميدانستند رسيدن به حد اعلاي قدرت و عظمت هخامنشيان منظور و هدف ايشان بود و سنن ايران هخامنشي را دوباره زنده كردند اونان صخره‏كنده‏هاي خود را در كنار صخره‏كنده‏هاي هخامنشيان ساخته و از اونان تقليد مي‏كردند.


فاسدترين خاندان سياسي ثروت نجومی‌اش را از کجا آورد؟ +تصاوير
همينطور در ساوقت ارتش و پوشش و درجه‏ها و مقام‏ها از اصطلاح‏ها و سبك هخامنشيان پيرايشان كردند.
هستاد شهبازي معتقد هست كه ساسانيان اوليه از هخامنشيان خبر داشتند و تاريخ اونان را به خوبي مي‏دانستند


تصاویری از جشن لغو قرارداد دارسی (۱۹۳۳ میلادی)

4:

دروود
دوست گرامی،ایا منظور شما اینست که دروقت هخامنشیان،آزادی دینی وجود نداشت؟؟


سخنان بزرگان جهان درباره کوروش بزرگ

5:

این متنها را بخوانید..
ساسانیان در سده سوم زایش ، از ساتراپ پارس برخاستند.


آیین گل غلتان در دامغان:)
یعنی همان هستانی که هخامنشیان، ۵۰۰ سال پیش از اونان، از اونجا برخاسته بودند.


پـیـشـیـنـه ی پزشکی در ایران
هر دو شاهنشاهی در سیاست بیرونی خود گسترش خواه بودند به گونه ای که تاریخ نگاران باستانی باختری در نسک های خود نوشتند که ساسانیان تلاش کردند تا شکوه امپراتوری هخامنشیان را دوباره زنده نمايند

ساسانیان حدود ۵۰۰ سال پس از هخامنشیان _ بزرگ ترین امپراتوری جهان در عصر خود _ بر سراسر سرزمین ایران، فرمانروایی می کردند ولی در نوشته ای بر جای مانده از ساسانیان، هیچ یادآوری دقیق و روشنی از هخامنشیان به نگاشته نشده هست.

در حالی که در نوشته های تاریخی کهن کشورهایی که در وقت هخامنشیان، زیر چتر این بزرگ ترین امپراتوری جهان، برنامه گرفته بودند، دادگان بسیاری درباره امپراتوری گسترده هخامنشیان وجود دارد.

مصریان، یهودیان و یونانیان زیر چتر هخامنشیان برنامه گرفتند و در نسک ها و سنگ نوشته های خود از اونان یاد کرده اند.

پرسش این هست که چرا ساسانیان در نوشته ها ی خود یادی از هخامنشیان نکرده اند؟
دکتر «تورج دریایی»، دکترای تاریخ باستان از دانشگاه یو سی ال ای امریکا، در نشستی که در دفتر نگارش تاریخ ایران انجام شد، تلاش کرد با نگاهی به برخی نظریه های موجود درباره تفاوت خاطره و تاریخ و تاثیر اون در تاریخ نگاری ایرانی، به این پرسش جواب دهد.


ساسانیان در سده سوم میلادی، از ساتراپ پارس برخاستند.

یعنی همان ساتراپی که هخامنشیان، ۵۰۰ سال پیش از اونان، از اونجا برخاسته بودند.


سیاست بیرونی خود گسترش خواه بودند به گونه ای که تاریخ نگاران باستانی باختری در نوشته های خود نوشتند که ساسانیان تلاش کردند تا عظمت امپراتوری هخامنشیانهخامنشیان و ساسانیان وجوه اشتراک بسیار دیگری نیز دارند که شاید نشانگر این نکته باشد که ساسانیان سیاست های پیشین امپراتوری هخامنشی پذیرفته اند.

اما در وقت ساسانیان، هیچ نوشته ای ثبت نشده هست که نشان دهد، اونان، پادشاهان ۵۰۰ سال پیش از خود را به یاد دارند.


با مطالعهنوشته های بر جای مانده از پادشاهان هخامنشی تا ساسانی، این پرسش در ذهن باستان شناسان و هستادان تاریخ باستان مطرح شد که آیا ممکن هست که چنین شاهنشاهی با شکوهی (هخامنشی) که تا قرن ها پس از خود بر حکومت های سرزمین های همسایه تاثیر ژرفی بر جای گذاشت، از یاد هم میهنان پارسی خود رفته باشد؟
اونان اینپرسش را ارائه کردند که چگونه ممکن هست که ایرانیان ساسانی، سنگ نوشته هایی را برای ما در تخت جمشید (کاخ بزرگ هخامنشی) و یا مجموعه ای از نقش برجسته های پایین گورهای هخامنشی مانند نقش رستم و ...

بر جای گذاشته باشند، اما از این دوره مهم تاریخی، بی اطلاع باشند؟
در حالی که دکتر تورج دریایی، معتقد هست که ساسانیان آگاهانه و به شوند های ، سیاسی یا دینی، از هخامنشیان درآثار خود یاد نکرده اند، یارشاطر، کتنهوفن و رولف نخستین کسانی بودند که این نکته را طرح می نمايند که ساسانیان به دلیل نداشتن حافظه تاریخی، هخامنشیان را به یاد نمی آوردند، نه به شوند های سیاسی یا دینی.


این سه تن در مقاله هایشان این جستار را ارائه کردند که نباید الزاما فرض کرد که ساسانیان، باید هخامنشیان را به یاد داشته باشند.

این سه تن یادآور شدند که تنها نوشته های کهن باختری و انیرانی هستند که نوشته اند ساسانیان از وجود هخامنشیان آگاهی داشته اند و حتا در سیاست های خود، روش اونان را اتخاذ می کردند.

اما اونها را آگاهانه از ذهن نوشتاری حذف کرده اند و سیاست سکوت و نادیده انگاشتن را درباره هخامنشیان پیشه کردند.


یارشاطر در مقاله خود که در سال ۱۳۷۱ در روم به چاپ رسید، تاکید می کند که اگر بن مایه های ساسانی درباره هخامنشیان سکوت کرده اند به این شوند بوده هست که سلسله پیشاز ساسانیان، هخامنشیان نبودند و اشکانیان بوده اند.

اگر ساسانیان باید از گذشتگان در نوشته های ساسانی یاد آوری ای می کردند، این گذشتگان هخامنشیان نبوده اند، بلکه اشکانیان بوده اند که ساسانیان اونان را بر کنار کرده و سلسله ساسانیان را بنا نهادند.


اما دکتر «تورج دریایی» در سخنرانی خود شون هایی را ذکر می کند تا نشان دهد، ساسانیان ذهن تاریخی داشته اند و هخامنشیانرا به یاد می آوردند اما سیاست اونان درباره امپراتوری بزرگ هخامنشی، بر پایه سکوت و نادیده انگاشتن بود.

او برای اثبات نظریه خود چند دلیل را طرح می کند.

اول: سنت تاریخ نویسی ساسانی.

ساسانیان در سنت تاریخ نویسی خود، بخش هایی از تاریخ گذشته خود را خالی گذاشته اند، از جمله هخامنشیان.

اونان به ندرت از پادشاهان هخامنشی یاد کرده اند.

در تاریخ نویسی ساسانی، در روایت زرتشتی، کیومرث آغازگر تاریخ انسان هست و پس از او پیشدادیان و کیانیان روی کار می آیند.

در وقت آخرین پادشاه کیانی، یعنی ویشتاسپ، زرتشت می آید و اندیشه های دینی خود را گسترش می دهد.

در اینجا تاریخ ساسانی از «دارای دارایان» نام می برد که ظاهرا داریوش سوم، پادشاه هخامنشی هست.

به چم این نخستین اشاره به نام یکی از پادشاهان هخامنشی در تاریخ نویسی ساسانی هست.


در نوشته های دیگر فارسی میانه نام اردشیر دیگری غیر از اردشیر بابکان آورده شده هست.

این اردشیر ظاهرا اردشیر دوم پادشاه هخامنشی هست.

اردشیر دوم کسی هست که پرستش اوناهیتا را در شاهنشاهی ایران، گسترش داد.

این پرستش تا وقت ساسانیان نیز ادامه داشت.


پس تاکنون ساسانیان از دو یا سه پادشاه هخامنشی در آثار خود یاد کرده اند که تا حدودی به این چم هست که ساسانیان، هخامنشیان را به یاد داشته اند.


دوم: رسم شفاهی.

در وقت هخامنشیانو پس از اون اشکانیان، سنت شفاهی و سینه به سینه گسترش بسیار داشته هست.

سینه به سینه بودن بخشی از تاریخ ایران، این تاریخ را آسیب پذیر کرده هست.

در بن مایه ها آمده هست که خنیاگران اشکانی، داستان پادشاهان اشکانی و هخامنشی را به گونه شعر در کوچه و برزن ها می خواندند.

این سنت تا وقت ساسانیان گسترش داشته هست.

به این ترتیب یعنی بخشی از تاریخ هخامنشیان، به صورت ارائه فرمودار سینه به سینه در اندیشه امت تا روزگار ساسانیان بر جای مانده بود.


سوم: بن مایه های غیر دینی ساسانی و غیر ساسانی.

در بن مایه هایی چون بن مایه یهودی یا نوشته های چون متن پهلوی «شهرستان های ایرانشهر» از چندین شاه و شاهزاده ایرانی یاد شده هست که با شاهزادگان یهودی پیوند کرده اند.

یعنی در این بن مایه ها آمده هست که ایرانیان با یهودیان وقت خود، نزدیکی خوبی داشته اند.

مانند مادر بهرام گور، دختر «رسکالوت» پادشاه یهود، شی شین دخت بوده هست.

این امر به نا سر راست نشان می دهد که ساسانیان از هخامنشیان آگاهی داشته اند، زیرا یهودیان در بن مایه های نوشتاری خود بسیار از هخامنشیان یاد کرده اند.



چهارم: دگرگونی تاریخ نگاری راستین به تاریخ نویسی مذهبی: به شوند نیروی پیشوایان دینی زرتشتی، پیشینیان ساسانیان که زرتشتی بودند به کیانیان که در وقت پایان پادشاهی اونان زرتشت می آید، باز می گردد نه به هخامنشیان که زرتشتی نبودند.

در حقیقت نسک آسمانی اوستا، هیچ خاطره ای از هخامنشیان ندارد.

نمونه های این اثر سر راست دین در حقایق تاریخی ساسانی در جاهای دیگر نیز دیده می شود.

به این شوند ها، خاطره های ساسانیان از گذشته، زرتشتی زده می شود و به گونه رسمی یاد و خاطره هخامنشیان، انکار می شود.




6:

شاهان هخامنشی نسبت به مذاهب دیگر احترام ویژه ای قائل بودند و به ویژه کوروش و داریوش اول در مکان های مقدس مذهبی سایر ملل حاضر شده و مراسم مذهبی اون ها را به جای می آورند .

با این که خود به خدای بزرگ یا اهورامزدا اعتقاد داشتند اما پیروان تمام ادیان و پرستندگان هرگونه خدایی را نه تنها احترام بلکه تایید نیز می کردند
هخامنشيان پيرو هر دين و ايني كه بوده اند با پيروان ديگر ايينهاي شاهنشاهي كثير المله ي خود برخورد انساني و همراه با تسامح و تساهل داشتند

7:

درود

ساسانيان از وجود هخامنشيان آگاه بوده‌اند و هرگز هم اونان را انكار نكرده‌اند منتها چيزی كه برخی از پژوهشگران ما زياد توجه ندارند اين هست كه گمان می‌كنند اونچه كه يونانيان و روميان و حتی ديگر بيگانگان در دوران ساسانی(يهوديان) نوشته‌اند، كاملا درست هست.


شوربختانه بيگانگان زبان ايرانيان را بدرستی درنيافته‌ بودند تا بدانند نام «دارا» را نبايد «داريوش» خواند.

همينطور، نام كورش يك نام تازه(در همان وقت كورش) هست كه نام كهن او «داراب» بوده و اتفاقا هنوز نام شهر داراب در جنوب ايران زنده هست! و اصلا يك كتاب بنام «داراب‌نامه» داريم!


يونانيان نفهميدند كه مثلا واژۀ «داريوش» در زبان ايران دوران هخامنشی، يك نام صرف شده در جمله هست.

شفرمود اونكه واژۀ «داريوم» هم داريم اما چنان نايشانسندگان يونانی بی‌سواد و نادان بوده‌اند كه اين را هم نديده‌اند تا دريابند صورت اصلی اين نام «دارا» هست نه صورتهای صرف شده در جمله با شيوۀ فارسی باستان.

در زبان فارسی باستان مانند زبان كهنتر از خودش(اوستا)، اسم صرف می‌شده اما بعدها اندك اندك اين ايشانژگی ساده شده و اكنون در فارسی كنونی نام را صرف نمی‌كنيم.


اينكه در نوشته‌های اشو زرتشت از هخامنشيان نامی نيامده هست بخاطر اون هست كه دوران او 1000 سال پيش از هخامنشيان بوده هست!


سپاس

8:

نكتۀ شفرمودی كه در اين ميان نمايان هست، پنهانكاری دانشمندان غربی امروزی هست.

می‌گوئيم اون وقت يونانيان و مورخان اونان متوجه نشدند كه ريشۀ واژۀ داريوش، دارا هست و نامها در فارسی باستان صرف می‌شده هست، امروز كه فهميده‌اند چرا پنهانكاری می‌كنند؟ نكند از اين می‌ترسند كه بی‌سوادی و ناآگاهی نايشانسندگان يونانی يا رومی آشكارتر شود.


احتمال ديگر اين هست كه اگر اونان فراخوان كنند كه نامهای داريوش و كورش و...

هرگز وجود نداشته بلكه اينها نامهای صرف شده در جمله‌اند، اونگاه ديگر فرمودارهايشان نادرست از آب درخواهد آمد و بدتر از اون ناچارند كه متنهای ايرانی را تاريخ واقعی بدانند! از اونجائيكه پيدايش يونان از 2800 سال پيش بوده هست، به يكباره تاريخ ايران و متنهای كهن ايرانی كه هزاران سال را در خود حفظ كرده‌اند نمايان می‌شوند و اونان شرمندۀ دروغهای خود خواهند شد!

9:

البته که ساسانیان وجودشان در ابهام هست اما چنانچه وجود خارجی داشتند جنبنده ای در جهان به جزء یهود یافت نمیشد!!!

10:


دوست گرامی، فرمودار اون عضو اخراجی حزب خائن توده و بظاهر تواب شده، ناصر بناكننده معروف به پورپيرار را هيچ‌كسی در جهان جدی نمی‌گيرد.

بنظر شما كسی كه آرامگاه حضرت رضا عليه‌سلام، امام هشتم شيعيان جهان را جعلی بداند، آيا می‌تواند فرمودارش راست باشد؟

11:

با سلام خدمت شما دوست گرامی
مطالبی که نوشته اید مقاله ایست که در سال 1383 توسط یکی از خبر گزاری ها نقل شد که سر و صدای زیادی به پا کرد.
ردیه های زیادی هم در رابطه با این مقاله نوشته شد.


و یافته های باستان شناسی و الواح بدست آمده از دوران ساسانیان به کل این ادعا را منتفی دانست.
حال نمی دانم سپس 4 سال چرا دوباره چنین ادعاهایی مطرح می شود.


12:

ظاهرا ساسانيان سپاهي جاايشاند مركب از ده هزار نفر داشتند وجود گارد جاايشاند مانند هخامنشيان ده هزار نفري نشان مي دهد كه ساسانيان بي خبر از پيشينه ي نظامي كشور خود نبودند

13:

اصلا این حرف غلطه کی فرموده ساسانیان هخامنشیان رو به فراموشی سپردند.

از هر درجه نگاه کنی حکومت ساسانیان بیشتر شبیه هخامنشیان هست تا اشکانیان

14:

طبيعيشم همينه آخه اردشير هم خودش ساكن پارس بود!به همين دليل بديهيه كه نزديك تره به حكومت پارسي ها تا پارتي ها

15:

نه به فراموشی نسپردند.

حتی در مکانی اردشیر بابکان موئسس امپراطوری ساسانی در مذاکره با امپراطور روم بر سر بین النهرین و سوریه فرموده که این سرزمین به پیشینیان وی تعلق داشته.

حتی بسیاری از شاهنشاهان ساسانی در هستخر (پارس) تاجگذاری کردند تا به پیشینیان خود ادای احترام نمايند.

حتی پارتیان نیز چنین بودند.

منتها پارتیان زیاد مراسم با شکوه ترتیب نمیدادند.

این موضوع هم قابل توجه میباشد که تمامی منابع در مورد اشکانیان در وقت هجوم اسکندر از بین رفت و ساسانیان نمیتوانستند دقیقا در مورد پیشینیان خویش مطالعه نمايند.


16:

درود بر دوست عزيز و گرامي .

هرگز چنين نظريه اي درست نيست ! ساسانيان هرگز هخامنشيان را به فراموشي نسپردند.

به كتيبه ي شاپور دوم در كوه مهر توجه كنيد كه شهريار ساساني سنگ نگاره ي خايشانش را پايين آرامگاه فرمانروايان هخامنشي ساخته هست.

اتخاذ لقب هخامشني (‌شاه شاهان شاهنشاه) يك دليل ميباشد.ضمن اينكه طي مذاكرات ساسانيان با دولت روم - ساسانيان هميشه هسترداد تمامي زمينهايي را از روميان مينمودند كه پيش از اين به هخامنشيان تعلق داشت و هستدلال ايشان از اين موضوع اين بود كه اين سرزمين ها به پيشينيان ايشان تعلق داشته .

حتي پارتيان (اشكانيان) نيز به همين ترتيب خايشانش را جانشيان و وارث هخامنشيان ميدانستند .

به طوري كه سفيران اردوان دوم از قيصر روم درخواست تمامي سرزمين هايي را كرده بودند كه باز پيش از اين به هخامنشيان تعلق داشته.


به عقيده ي من اشكانيان جانشين بلامنازع هخامنشيان بوده اند ولي ساسانيان اگر برنامه بوده بيشتر از همه جانشين كسي باشند بيشتر بايد جانشين اشكانيان باشند .

چرا كه اشكانيان نيز پاسدار مرز و بوم ايران بوده و بيشتر از همه به ميراث پيشگام بزرگشان هخامنشيان آگاه بوده اند.نقش نگار سكه هاي پارتي و همينطور سكه هاي ساساني معمولا شاه با كماني نمايش داده ميشوند و ما يقين داريم كه كمان همان نماد پادشاهي هخامنشيان بوده.اين سكه زني هاي اشكانيان و ساسانيان نوعي حفظ سنت هخامنشيان بوده.

البته در دوره ي پارتيان چندان تحولات فرهنگي رخ نداد ولي در عوض فرهنگ هلنيستي از ايران بيرون رانده شد و به مرور فرهنگ ايراني حيات خايشانش را باز يافت .

مجاور اون پارتيان در واقعياتي نبودند كه آزادانه به اين مهم بپردازند.

ضمن اينكه پارتيان در دوران شكوفايي امپراطوري روم شاهنشاهي ايران را زنده كردند و همواره درگير جنگي در دو جبهه بودند و همين باعث شده كه منابع اندكي از خود به جاي گزارند.

ولي در عوض در دوره ي ساسانيان ايرانيان كاملا سنت و معماري ايران را به روش سنتي زنده كردند و نمونه ي اون شهر تيسفون ميباشد كه ايشانرانه هاي كاخي كه شاپور بنا نهاد هنوز هم بيننده را مات و مهبوت زيبايي خايشانش ميسازد.

به هر حال چنين نتيجه گيري كه ساسانيان هخامنشيان را به فراموشي سپرده اند كاملا نادرست ميباشد.اگر كمي مطالعه ي خود را بيشتر كنيد و وقت خود را سر مطالعه و بررسي منابع معتبر بكنيد جاي شك و ترديد براي شما باقي نخواهد ماند.



87 out of 100 based on 67 user ratings 567 reviews