معرفي كتاب هايي كه خوانده ايم 



x

معرفي كتاب هايي كه خوانده ايم



دنياي فتوشاپ ( آموزش1)
طرح‌های جادوگر جوان ( کارت‌پستال‌های عاشقانه )
» کـارگـاه ساخت شکلـک
طراحی آواتار وامضا برای شما
آموزش : رنگی کردن عکسهای سیاه و سفید ( سطح : نیمه حرفه ای )
»» كتابها و آموزشهاي ويديويي ، تمامی ورژن هــای فتوشاپ

مایا نمای داخلی
هر کی نیاد سرش کلاه رفته
.: Digital Painting :.
» آثار حرفه ای سه بعدی «
کار های HoOrezam
فیلم کوتاه انیمیشن
حمایت از ما | مشهدهاست
`

معرفي كتاب هايي كه خوانده ايم




اگر به رمان علاقمند باشیم میتوانیم با موضوعات آنها همذات پنداری کنیم. اما پیش میآید که یک رمان بیشتر از بقیه مورد توجه آدم قرار میگیره؟
این رمانی که شما با آن زندگی کرده اید کدامست؟



دوستان سعی کنند درباره رمان یا کتاب هایی که معرفی میکنند توضیح مختصری بدهند تا اگر کسی دوست داشت آنرا تهیه کرده و مطالعه کند. این توضیح باید مختصر و مفید باشد و به حیطه نقد کشیده نشود.

با تشکر
sise


برای مشاهده فهرست کتاب های معرفی شده به این پست مراجعه کنید


کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

29-03-2007, 02:57


1:


2:

من به رمان "ناتور دشت" اثر جی دی سالینجر خیلی علاقمندم. شخصیت "هولدن" بسیار عجیب و گیرا است. خط به خط داستان ، نمود زندگی خودم است و برای همین آنرا دوست دارم.

3:


4:

سينوهه پرشك فرعون هم جزو رمان حساب ميشه ديگه ؟
فوق العاده بود ... محشر ...

5:

من اسمش را زیاد شنیده ام اما نخونده ام . راستی این رمان است یا روشهای پزشکی در دوره فرعون؟

6:

من کتاب صد سال تنهایی به خاطر جاذبه خط به خطش و نمود کامل یک زندگی ...
و مادرم که کنارم بود و ازش این سئوال رو پرسیدم کتاب ژان کریستف به خاطر توصیف فوق العاده عمق روح انسانها و همزاد پنداری با شخصیتهای رمان ....

7:

اين كتاب درباره گزارش هاي روزانه ايه كه پزشك فرعون لحظه به لحظه از زندگي فرعون و همسرش و بعد پسرش و دختري كه با هم ازدواج ميكنن خبر ميده . كسي نفهميده اين پاپيروس ها چجوري جمع آوري شده ولي تلفيقي از واقعيت و افسانه ست .
در واقع لحظه به لحظه كه ميگم اين تصور رو به وجود مياره كه همه جا مراقباني در زندگي فرعون وجود داشتند ...
بخونش ... خوشت مياد ... فوق العاده ست .

8:


9:

من نمیدونم میشه روی کتاب کمدی الهی اسم رمان رو گذاشت یا نه اما بخش دوزخ فوق العاده زیباست

10:

سلام دوستان عزیز
من دوتا کتاب تا مدتها تحت تاثیرش بودم و باهاش زندگی کردم
یکی کتاب کلیدر نوشته محمود دولت آبادی و دیگری سینوهه پزشک مخصوص فرعون نوشته میکاوتاری
کتابهای دیگه هم بودن که کم و بیش هنوز خاطره هاشون با من هست : مثل : هزارو یک شب و اسکارلت.
به نظرتون چطور کتابهایی هستند؟؟؟؟

11:

من با کتابهای هوشنگ مرادی کرمانی خیلی حال می کنم.

راستی می شه یکی مشخصات دقیق کتاب سینوهه پزشک فرعون رو به من بده.این جوری که نوشتید خیلی علاقه مند شدم بخونم.

12:

كتاب "گرگ بيابان" اثر "هرمان هسه".

13:

" پیروزی بر شب "

14:

سلام
کتاب مادام مونسورو و دنباله اون به اسم45نفر اثر الکساندر دوما که در مورد یکی ازپردسیسه ترین دوران فرانسه است یه شخصیتی داره به اسم شیکو که من عاشقشم ...... فکر کنم تا به حال 10-15 باری خونده باشمشون

دزیره - فارست گامپ - صد سال تنهایی

15:

كتاب "صد سال تنهايي" ماركز آيا واقعا كتاب زيبايي است؟ يا فقط اسم به اين زيبايي و با ابهتي داره؟

موضوع كتاب در مورد چيست؟

16:

بستگی داره خودت زیبایی کتاب رو توی چی ببینی
مارکز واقعیات زندگی رو صریح و رک اما با تسلطی باورنکردنی روی کلمات بیان می کنه
داستان صد سال تنهایی رو اصلا دوست نداشتم اما قدرت مارکز در بازگو کردن تکراری ترین جمله ها به زیباترین وجه ممکن طوریه که واقعا از خوندن کتابهاش نمی تونی بگذری
بارها شده که وسط داستان برگردی و یه جمله بسیار معمولی رو که نویسنده ها راحت و بدون هیچ فکری مدام تکرارش می کنن در ادبیات مارکز بخونی و از پیش پا افتاده بودن و در عین حال بی نظیر بودن اون جمله به حیرت بیفتی
صراحت مارکز آزار دهنده است اما نبوغش رو در نویسندگی کاملا تایید می کنم

17:

این جمله رو ببین:
از کتاب عشق در زمان وبا نوشته مارکز:

مادر و خواهرانش در اتاق ناهارخوری دور میز بزرگ، شام می خوردند؛ شیرینی سیب و قهوه. او را دیدند که در چارچوب در ظاهر شد. چهره اش آشفته بود و تمام وجودش حرمت خود را از دست داده بود.

یک جمله برای نشون دادن کسی که مست وارد خونه می شه. جمله خیلی جالبی نیست؟

18:

آخ که چقدر دلم برای یک رمان قشنگ تنگ شده...خیلی وقته که رمان قشنگ نخوندم....یعنی اونایی رو که جدیدا خوندم زیاد جالب نبودند...اما از رمانهای قدیمی کتابهای الکساندر دوما فوق العاده هستند...یادش بخیر ژوزف بالسامو و غرش طوفان...من راهنمایی بودم که کتاب رو خوندم...یادمه تا مدتها توی اون فضا سیر می کردم...
دزیره هم جالب بود ولی سینوحه به اون جذابیت نبود...یه جاهایی از کتاب رو رد می کردم...
عشق و یک دروغ..ایزولدا...پرنده خارزار هم کتابهای جالبی بودند...
جری جوان از جین وبستر هم کتاب خنده داریه...اونایی که دلشون کتاب بامزه می خواد این کتاب جالبیه.
از کتابهای جدید شما که غریبه نیستید...چراغها را من خاموش می کنم هم جالب هستند...
اگه کسی کتاب خوبی سراغ داره حتما بگه...کتابی که جذابیت و کشش داشته باشه و سر و تهش معلوم باشه.. .

19:

فوق العاده است و هر کتابخونه ایی باید این کتاب رو داشته باشه ... به نظر من با این کتاب میشه یک بار زندگی کرد ...

20:

این کتاب نمود کامل زندگی چند نسله ... اما مگه نه اینکه زندگی صریحه ؟!

21:


22:

فوق العاده است و هر کتابخونه ایی باید این کتاب رو داشته باشه ... به نظر من با این کتاب میشه یک بار زندگی کرد ...

ممنون دوستان.

23:

درست می گی
اما به اسم حقیقت نمی شه که همه چی رو مقابل چشم همه نشون داد
به نظر من مارکز از این جنبه حقیقت ! فقط برای پرفروش کردن کتاباش استفاده می کنه


خواهش می شود!

24:

آره منم دلم یه رمان قشنگ می خواد!
بیگانه یکی از اون کتابهایی بود که وقتی خوندم اصلا دیدم تا به حال اینطوری به داستان نگاه نکرده بودم.
بابالنگ دراز رو چرا نگفتی؟ من شونصد بار خوندمش. چقدر جین وبستر قشنگ و جذاب این کتاب رو نوشته. چه موضوع زیبا و نابی داره. اصلا وقتی می خونیش حس می کنی پر از انرژی شدی.
دشمن عزیز هم که ادامه بابالنگ درازه کتاب خیلی جالبیه. جین وبستر واقعا نویسنده خلاقی بوده
بر باد رفته هم جالبه . هیچوقت نشده بود یه شخصیت مثل رت رو دوست داشته باشم! اما کاش دنباله ای براش نمی نوشتن به نظر من که همون دو جلد براش کافی بود.
خرمگس و ژرمینال هم کتابهای جالبی بودن

25:


26:

کتاب سفر به گرای 270 درجه نوشته احمد دهقان هم خیلی قشنگه.به نظر من اولین کتابیست در مورد جنگ ایران و عراق که جذاب نوشته شده.آدم رو با خودش می بره.من که خودم مدتی بود حالم از هر چی فیلم و داستان در مورد جنگ بود به هم می خورد (به خاطر مسخره بودنشون) با خوندن این کتاب خیلی حال کردم.

در ضمن دوستان من یه درخواست توی صفحه اول دادم کسی جواب نداد.

27:

بابا لنگ دراز که حرف نداره...منم عاشق داستان این کتاب هستم...فوق العاده هست...حتی کارتونشم من خیلی دوست داشتم...بی نظیر ...عالی
گویا کتاب وقتی پتی به دانشکده می رفت از جین وبستر هم خیلی عالیه...ولی من خودم نتونستم این کتاب رو پیدا کنم.

28:

توی روزنامه هم از کتاب سفر به گرای 270 خیلی تعریف کرده بود...با تعریف شما دیگه لازم شد که این کتاب رو بخریم

در مورد کتاب سینوحه هم که خواسته بودید :

سینوحه پزشک مخصوص فرعون

نویسنده میکا والتاری

داستان این کتاب واقعی و مستند هست که توسط سینوحه پزشک فرعون روی پاپیروس نوشته شده و والتری این نوشته ها رو جمع کرده و بصورت کتاب در آورده...خوب جنبه تاریخی کتاب هم با ارزشه...در عین حال جنبه های رمانتیک و گیرا هم داره..

اون چیزی که بنظر من مهم هست اینه که اگه قصد خوندن این کتاب رو دارید حتما ترجمه ذبیح ا...منصوری رو بخونید..سعی کنید کتاب چاپهای قدیم رو تهیه کنید...فرقش با این جدیدها از زمین تا آسمونه

29:

شما دقت زیادی به حقیقت عریان نوشته های مارکز دارین و این توجه جای تحسین داره ... بیشتر مردم به کتابها ، فیلمها و آثاری تمایل نشون میدن که واقعیتهای زندگی اونها رو اونطور که هست نشون بده ... چون معمولا در این آثار حقیقت به خاطر خواننده و بیننده دستکاری میشه ...

30:

خواهش می کنم ... موفق باشید ...

31:

کاملا قبول دارم!

32:

این چند تا کتاب رو توی عید خوندم...گفتم بد نیست دربارشون یه توضیحاتی بدم که اگه کسی خواست بخره یا به دستش رسید که بخونه یه پیش زمینه ای داشته باشه..

1-عطر سنبل عطر کاج...نویسنده:فیروزه جزایری
این کتاب یکی از پرفروشترین کتابهای آمریکا بوده و کاندید نهایی جایزه تربر(معتبرترین جایزه کتابهاب طنز آمریکا)و کاندید جایزه pen آمریکا....نویسندش یه ایرانی بوده که از 7 سالگی رفته آمریکا...و خاطرات اونجا و ایرانش رو نوشته ..کتاب کم حجمیه..
نثرش جذابه...حتی هوشنگ مرادی کرمانی توی یه مصاحبش از این کتاب تعریف کرده بود...اما من خیلی خوشم نیومد...یه جور حالت تمسخر تو کتابش هست...انگار هیچ تعصبی رو ایرانی بودنش نداره...گمونم به همین خاطر تو آمریکا جایزه گرفته...ولی خیلی از نویسنده های خودمون ازش تعریف کردن...دیگه قضاوت با خود شما...

2-نیمه غایب...نویسنده:حسین سنا پور

روی این کتاب نوشته برنده جایزه بهترین رمان سال 78(مهرگان)...اما خداییش اصلا معلوم نبود چی بود...سبک نوشتاریش خیلی عجیب بود...تلفیق زمان گذشته و حالش مدل خاصی بود...در هر حال زیاد جالب نبود...

3-شبهای گراند هتل...نویسنده:مهناز جواهری
با اینکه موضوع خیلی قوی ای نداشت اما نثر روان و شیوایی داشت و سر و تهش معلوم بود...یه جذابیتهایی داشت که نتونی زمینش بذاری....

4-چراغها را من خاموش می کنم...زویا پیرزاد
کتاب خوب و معقولی بود... یه کم مونو تن بود ولی خوب بود....این کتاب هم 4 تا جایزه گرفته....

33:


34:

کتاب سفر به گرای 270 درجه رو خوندم....نمی دونم چی بگم....نثر کتاب جذاب و خوبه و تا یه جایی ته مایه های طنز داره....اما از یه جایی به بعد که واقعیات جنگ هست خیلی خیلی دردناکه...خیلی...در هر حال از نظر من این کتاب رو همه جوونا باید بخونن که با حقایق جنگ و اتفاقاتش که کاملا حقیقی و واقعی هست آشنا بشن..در هر حال در زمینه جنگ فکر کنم از بهترین کتابها باشه....خوبیشم اینه که یه جوری نوشته که اصلا خسته کننده یا کسالت آور نیست...ولی خوب...یه کم همچین آدم خیلی ناراحت می شه....

35:

سلام به دوستان خوبم.من این رمان رو به همه توصیه می کنم.

بلم سنگی

نوشته ژوزه ساراماگو

36:

بینوایان اثر ویکتورهوگو

37:

بچه ها کاش یه توضیحی هم درباره داستان می دادید یه خلاصه ای چیزی

38:

اگه منظورت من هستم فکر نکنم بینوایان نیاز به توضیح داشته باشه...اگه منظورت دیگرانه...

39:

نه کلی گفتم
بینوایان رو که از دو سالگی حفظ شدیم انقدر فیلم و کارتون براش ساختن

40:

سلام...
عنوان تاپيك رو ويرايش كردم...

بعضي از دوستان بيشتر از 1 كتاب رو به عنوان بهترين رمان انتخاب كردن...


41:

خوب شد حالا می تونم بهترین رمان هایی که خوندم رو معرفی کنم نه یکی...
رمان شازده کوچولو نوشته آنتوان دوسن تگزوپری که بر خلاف اسمش برای بزرگتر هاست...واقعا با اون تصاویر جالبش فوق العاده است...

42:

منم سینوهه رو به همه واجب می دونم.یک کتاب نمی تواند تااین حد عجیب و اسرارآمیز و زیبا و درعین حال واقعیت
باشد.حتماً بخوانید چون شوکه خواهید شد

43:

دائی جان ناپلئون اثر پزشکزاد

44:

رمان یاسمین ، از مرتضی مودب پور.
خیلی قشنگ و احساسی بود.
درباره عشق.

45:

رمان خانوم نوشته مسعود بهنود
حدود 600 صفحه داره و قیمتش هم 6500
همانطور که از اسمش معلومه قصه درباره خانومه
اکثر زمان قصه در گذشته است زمان مظفرالدین شاه وخانوم یکی از نوادگان مظفر هست که این اسم رو مظفر براش گذاشته ... در طول داستان اتفاقهای جالب و غم انگیزی میفته ...کلا کتاب غمناکه ولی خیلی قشنگه
مطمئن باشید اگه بخونید پشیمون نمیشید

46:

با تشکر از Dash Ashki که عنوان را اصلاح کردند.
البته هر کسی سلیقه ای دارد و طبیعیست. اما بهتر است که دوستان رمانهای ایرانی و خارجی را از هم تفکیک کنند و جداگانه از آنها نام ببرند.
با تشکر

47:

یکی از کتاب هایی که خیلی دوست داشتم "شور زندگی " بود نوشته اروینگ استون که ماجرای زندگی ونسان وان گوگ نقاش هلندی بود
پیش نهاد می کنم حتما بخونید به صورت داستان خیلی زیبا زندگی وان گوگ را بیان کرده این که چه زجرایی کشید چه تفکری داشت چه طور موفق شد وضعیت روانیش چه طور بود و جالب اینکه تا زنده بود فقط تونست یک تابلو بفروشه

48:

من این کتاب را یه زمانی جایی دیدم. (قطور نیست؟) اما وقتی فهمیدم که "بازنویسی" زندگی وان گوگ است کمی دلسرد شدم. چرا که معلوم نیست که چقدر از آنها ساخته پرداخته ذهن نویسنده است و چقدر مربوط به زندگی واقعی وان گوگ است. اما من نخوانده ام و بهتره که قضاوت بیشتری نکنم.

49:

"ناتور دشت" اثری صریح و بی پرده از درونیات یک نوجوان آمریکایی در رابطه با آدمها و اتفاقات در و برش.

"گرگ بیابان" : انسانی که در ابتدا فکر میکند دو شخصیتی است (آدم و گرگ) اما در آخر میفهمد که نتنها 2 شخصیتی نیست بلکه همچون منشوری هزاران شخصیت میتواندداشته باشد. گذر این فرد در درون تونل ناخودآگاه یونگی قابل تامل است. سالها ذهنم به این رمان مشغول بود.

" خرمگس" بخوانند آنهایی که عاشق رویدادهای انقلابی و سیاسی اند تا بفهمند مبارز واقعی کیست. آره خودشه: خرمگس!!

"ادیسه" : ما بارها در گفتگوهایمان از کلمات اساطیری خود مثل " رستم" و صحبت میکنیم. اگر آنها را ندانیم خیلی از حرفها را نمیفهمیم. "ادیسه" شاهنامه اروپاییهاست. برای درک آثارشان خواندن آن لازم است.
و...

"بوف کور" چه از آن چیزی بفهمید و چه نفهمید لا اقل یک احساس را حتما خواهید داشت:
گویی یکی دارد در درونتان بر استخوانهای شما اره میکشد. بخوانید و تجربه کنید. بوف کور را باید هر ایرانی بخواند.
و....
تا بعد

50:


51:


خوب من پیش نهاد می کنم بخونید
چون شاید بعضی قسمتهاش از ذهن نویسنده باشه اما حداقل روندت کلی از روی تاریخ اومده و چیزای خیلی قشنگی بیان می کنه این که تابلوهای معروفش را کی و کجا کشیده ؟ واقعا قضیه گوشش چی بوده ؟ حامیش تو این راه کی بوده و ...........

52:

کتاب خرمگس نوشته لیلیان اتیل وینیچ هم قبول دارم به نظرم اون قشنگ ترین کتابی که خوندم البته من بیشتر از بعد یک مبارزه درونی و مذهبی بهش نگاه می کنم یک انتقاد مذهبی شدید و قوی و روند داستان که خیلی خیلی خوب پیش می ره قدرت نویسندگی بالا

53:

یک کتاب دیگه هم که حتما پیش نهاد می کنم بخونید "رنج و سرمستی " در مورد زندگی میکل آنژ
قسمت های خیلی زیادی از کتاب تحلیل هنری کارهای اونه و این که هر قسمت از یک مجسمه چه معنایی داشته
اینم خیلی خوبه بهتر از وان گوگ
و چیزای خیلی زیادی برای یاد گرفتن داره این که می شه خیلی راحت از خیلی چیزا گذشت من خودم 2 نفر را می شناسم که معتقد بودن این کتاب زندگیشونا خیلی تحت تاثیر قرار داده و حتی عوض کرده
البته کتاب توی بازا نیست چون تجدید چاپ نشده و فقط چند نسخه اش هست احتمالا توی کتاب خونه های عمومی قدیمی تر بتونید پیدا کنید

54:

خب دیگه مثل اینکه باید بخونمش. و البته کتاب دیگری که معرفی کردید. منتها فکر میکنم یک کمی از عنوان تاپیک که رمان است دور میشیم که مهم نیست.
من فکر میکنم که هر کس با توجه به درونیات خود کتابی را بیشتر میپسندد. اما بعضی کتابها را باید خواند چون مثل الفبایی است که باید یاد گرفت و لازمند. از جمله " ادیسه" ، " حافظ" "سعدی" "نیما" و ...
و دیگر آثار بسیار مشهوری اند که در دنیا همیشه از شخصیتهای آنان مثال زده میشود مثل "شاهنامه" " بینوایان" "دن کیشوت" و...

رمان دیگری که از شاهکارهای کلاسیک است و دوست دارم از آن نام ببرم."برادران کارامازوف" اثر داستایفسکی است. 3 برادر از نوع مختلف عقیدتی و رفتاری. باید خواند و لذت برد. ترسیم ادبیاتی درونی هر کدام شگف انگیز است. توصیه میکنم که اگر حوصله کردید برای خواندنش(آخه دو جلدیه) ترجمه "صالح حسینی" را بخوانید تا بیشتر لذت ببرید.

55:

"فرنی و زویی" اثر جی دی سالینجر.
کسانی که فیلم "پری" را دیده اند متوجه باشند که این فیلم برداشت آبکی از نوع ایرانیزه شده آن بود از این رمان مشهور. منتها چون نویسنده هیچگاه اجازه ساخت فیلم ار رمانهایش را نداده "مهرجویی" از فرصت عدم رعایت قانون کپی رایت در ایران استفاده کرده و فیلمش را ساخته است. وگرنه دیگر سینماگران مشهور دنیا از اثار سالینجر خواهان ساختن فیلم هستند.

56:

یک کتاب دیگه که تازه خوندم "وداع با اسلحه " نوشته ارنست همینگوی بود خیلی رمان قشنگی نیست اما قشنگ حرفهایی برای گفتن داره درباره اوضاع جنگ این که چه طور بعضی ها وارد جنگ شدن چه طور خارج شدن و البته قدرت داستان به نظر من توی چند صفحه اخرشه

57:

تا الان بهترین رمانی که خوندم "ربه کا" بوده از دافنه دوموریه .
بهترین فیلمی هم که دیدم "سینما پارادیزو"

58:

رمان تلخی است. نه به خاطر ماجراهایش بلکه لحن نویسنده تلخ و جدی است. البته همینگوی در جنگ بدلیل سر و کار داشتن با وسیله ارتباطی ان زمان یعنی تلگراف ؛ ربان نوشتاری اش نیز از این امر تاثیر گرفته. او سریع و در کمترین کلمات حرفش را میزند.

59:

من فیلم "ربه کا" را دیده ام به کارگردانی هیچکاک. گرچه معتقدم که هیچ برداشتی دیگرگونه از یک رمان نمیتواند کامل و کافی باشد.

60:

منم این موضوع را تائید می کنم فیلم هیچ وقت به قشنگی و کاملی خود کتاب نیست
البته من ربه کا را فقط کتابشو خودنم اینو از سایر تجربه هام می گم

61:

فیلم ربه کا هرچقدر هم که بد باشه یه خوبی داره . اونم دوبله قدیمی
فیلمه که آدمه به گذشته میبره .

62:

من نگفتم بد. هیچکاک و فیلم بد؟ اتفاقا فیلم خوبیه. منتها صحبت اینست که اقتباس هر چه هم خوب باشه به پای خود اثر نمیرسه. البته دوبله عالی آن نیز مورد تایید من است.

63:

"کافکا" دنیای عجیبی دارد. نمیدانم رمانی از او خوانده اید یا نه. "مسخ" او که معروف است. اما رمان " قصر" حالتی عجیب دارد. مقصدی که در چند قدمی تست اما نمیتوانی به آن برسی در حالیکه مرتبا به آن نزدیک میشوی.
"قصر " را بخوانید و جهانبینی ای دیگر را تجربه کنید.

64:

کاشک بچه ها راجع به رمانهایی که معرفی می کنید یک کم بیشتر حرف بزنید راجع به طرز نوشتنش و مووضعش که بقیه هم متوجه بشن علاقه مند به خوندنش هستن یا نه

65:

با من که نبودین؟ بودین؟ خب باشه!
در رمان "قصر" که اثر کافکاست یک نفر هست که میخواهد به قصری که در چند کیلومتری هست برسه. 2 تا همراه هم داره. اما در طول این سفر انگار دستی نامرئی نمیذاره که او به قصر برسه. البته این تفسیر من است از دست نامرئی وگرنه داستان کاملا در یک فضای رئال اتفاق می افته.
باور کنید نمیشه بیشتر توضیح داد آخه یک اثر خوب را نمیشود زیاد تعریف کرد.

66:


67:

اینهم درباره رمان" ناتور دشت" اثر جی دی سالینجر که قبلا معرفی کرده بودم.
رمان ناتور دشت (ترجمه محمد نجفی، انتشارات نیلا) به خوبی انزوای درونی نسل جوان غربی را به نمایش می گذارد و انحطاط و استحاله فکری جامعه مدرن امروز را دم می زند. در این رمان، ما با جوانی به نام ((هولدن کالفید)) روبرو هستیم که ماوقع آن چه چند روزی بر او رفته است را برای یک روانکاو بازگو می کند. در این شرح ماوقع با معصومیت نوجوانی مواجه می شویم که از دنیای تاریک و پوچ جامعه خود و از نابودی ارزشها و فراموشی کودکی او شکوه می کند. او عصیان می کند، از مدرسه فرار می کند و سیری غریب را طی می کند و آدم بزرگ ها را به سخره می گیرد، و با توجه به خودآگاهی که بدان دست پیدا می کند، برای خویش نقش نگهبانی و راهنمایی جامعه را برعهده می گیرد. او ناتور دشت است. نگهبان دشت مدرن امروز جهان. ویژگی جالب و مثبت این کندوکاو و مکاشفه در جامعه غربی آن است که آسان و بدون هیچ تکلف و پیچیدگی به آن نگاه می کند. هولدن، جهان اطرافش را میبیند و به ما نیز نشان می دهد البته با لحنی طناز و گزنده! به نظر من وجودچنین رمانهایی، از بسیاری تئوری های جامعه شناسی خشک و توخالی که هنوز نتوانسته اند جامعه مدرن و مفهوم مدرنیته را بشناسند، بهتر می تواند جامعه شناسی غرب و آشنایی با مدرنیته باشد. البته با توجه به این مسئله مهم که اینها فقط جنبه تاریک و شب مدرنیته است، ما نباید و نمی توانیم تمام دستاوردها و ارکان مدرنیته را در این تاریکی ها خلاصه کنیم و نتیجه گیری کنیم! ما در لحظه لحظه زندگی امروزمان نیازمند دستاوردهای مدرنیته هستیم و چه خوب می شد تمام این روشنایی ها را می گرفتیم و تاریکی ها را به خود غربیان وامیگذاشتیم.



آغاز فصل 1:

اگه جدا می خوای دربارش بشنوی لابد اولین چیزی که می خوای بدونی اینه که کجا بدنیا اومدم و بچگی گنده م چه جوری بوده و پدرمادرم قبل از بدنیا اومدنم چیکار میکردن و از این جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی. اما من اصلا حال و حوصله تعریف این چیزها رو ندارم.... فقط داستان اتفاقات مسخره ای رو که دور و بر کریسمس گذشته، قبل از این که حسابی پیرم درآد، سرم اومد و مجبور شدم بیام اینجا بی خیالی طی کنم رو برات تعریف می کنم.....





آغاز فصل 12:



.....تاکسی ای که گرفته بودم خیلی قدیمی و قراضه بود و بویی میداد که انگار یکی توش تگری زده. هر وقت شبها تاکسی می گیرم، همین بوی تهوع آور توش میاد. از اون بدتر این که بیرون با این که شب یکشنبه بود ساکت و ملال آور بود. هیشکی رو تو خیابون ندیدم. هر از گاهی میشد یه زن و مرد رو که دست دور کمر هم از خیابون رد میشدن یا لات ولوت ها رو با دوست دخترهاشون دید که همه شون از خنده به یه چیزی غش کرده بودن. که میشد شرط بست اصلا خنده دار نیست. وقتی کسی شبها دیر وقت تو خیابون می خنده، نیویورک افتضاح می شه. همیشه هم من رو افسرده می کنه و احساس تنهایی بهم دست می ده. بعد از یه مدتی من و راننده تاکسی سر صحبت رو باهم باز کردیم. اسمش هورویتس بود. خیلی بهتر از راننده قبلی بود. به هرحال فکر کردم شاید برنامه اردکها رو بدونه. گفتم: __هی هورویتس تا حال از د دریاچه سنترال پارک رد شدی؟ __ آره چطور؟ __اون اردکها رو دیدی که توش شنا میکنن؟ تو فصل بهار؟ می دونی زمستونها کجا میرن؟ __کی ها کجا میرن؟ __اردکها، می دونی؟ هورویتس برگشت و به من نگاهی انداخت. از اون آدمهای بی صبر و طاقت بود ولی آدم بدی نبود. گفت: __ من از کجا بدونم؟ جواب یه همچین سوال مسخره ای رو از کجا باید بدونم؟ گفتم : خوب حالا عصبانی نشو. خیلی عصبانی بود. ___ کی عصبانیه کسی عصبانی نیست.......



فصل 19 (گفتگو با لیوس در یک کافه):

....داشتم زیادی خودمونی می شم. خودمم فهمیدم ولی این یکی از بدیهای لیوس بود. وقتی تو ((ووتن))بودیم همه جور سوال خصوصی از آدم می پرسید ولی وقتی همون سوالها را از خودش می پرسیدی عصبانی می شد. یکی از آشکالهای این آدمهای روشنفکر و باهوش اینه که درباره چیزی حرف نمی زنن مگه این که مهار کار دست خودشون باشه . همیشه وقتی خودشون خفه شدن تو هم خفه شی و وقتی خودشون می رن تو اتاقشون تو هم بری.....



فصل 24 (گفتگو با معلم قدیمی ش آقای آنتولینی):

.... دورباره سعی کرد تمرکز کنه. بعدش گفت: __ سقوطی که من بهش اشاره می کنم و فکر می کنم تو دنبالش هستی. سقوط بخصوصیه. یه سقوط وحشتناک. ...همه چی برای کسی که لحظه ای تو عمرش دنبال چیزی می گرده که محیطش نمی تونه بهش بده یا فقط خیال می کنه که محیطش نمی تونه بهش بده آماده س. واسه همین هم دست از جستجو می کشه. حتی قبل از این که بتونه شروع کنه، دست می کشه. متوجه می شی؟ __ بله آقا __حتما؟ __ بله. بلند شد و دوباره لیوانش رو پر کرد....نگاه عجیبی بهم انداخت: __اگه یه چیزی برات بنویسم قول می دی با دقت بخونیش و نگهش داری؟ __ بله حتما. همین کار رو هم کردم هنوز هم اون چیزی روکه نوشت دارم... ((مشخصه یک مرد نابالغ این است که میل دارد به دلیلی با شرافت بمیرد و مشخصه یک مرد بالغ این است که میل دارد به دلیلی با تواضع زندگی کند.)) .....

68:


69:

درباره "گرگ بیابان" اثر هرمان هسه


منتقدی دربارهء این اثر می نویسد: " جوهر کلام رسالهء گرگ بیابان، نظریهء سه درجهء آگاهی است: طبقهء متوسط فقط می خواهد خودش را حفظ کند. از آزمایش سخت و موضع گیریهای مطلق پرهیز می کند. جریان میانی و بینابین دو بی نهایت را دنبال می کند. آرامش و راحتی را در حساب های بانکی، پیوندهای محکم فامیلی و حمایت قانون و نظم می داند. برای هاری سمبل طبقهء متوسط خانه است: خانهء مرتب، آرام، پاکیزه، راحت و قابل احترام. آنتی تز این خانه، عالم اسفل است. عالمی که هاری در آن از راه تجربه تحصیل دانایی می کند. به احتمال بسیار دیکتاتورها بر آدم های محترم و ترسو حکومت می کنند. زیرا آنها هستند که " اکثریت را جانشین قدرت، قانون را جانشین زور، و مراجعه به آراء را جانشین مسئولیت نموده اند." (1)

تنها گرگ بیابان است که می تواند طبقهء متوسط را در مقابل همین طبقه حفظ و حراست کند. گرگان بیابان همان روشنفکران هنرمند دارای معنویت و علم و سیاست هستند، که تعقلی همانند آگاهی فناناپذیران دارند.{ آگاهی نوع سوم } با این وجود آنها پسران و دختران طبقهء متوسط هستند و چنان اسیر وحشت های طبقهء خویش شده اند که بر این باورند که از میان بردن تصورات موروثی شان در خویشتن " انتحار" است! استدلال آنان این است که انگیزهء دست زدن به تجربهء خطرناک که سرانجام بصیرت فناناپذیران را برایشان به ارمغان خواهد آورد، وسوسهء گرگ درونی یا هوس های حیوانی پست است ولاغیر.(2) درست است که نظریات آنها دربارهء فناناپذیری می توانست آنها را در عداد رهبران متنفذ طبقهء متوسط درآورد، با این وجود بسیاری ( مانند هاری ) از کشمکش بین این دو خواهش عاجز شده اند. خواهش میان ماندن و سرکردن، و خطرجویی مردن جسمانی یا روحانی برای یک زندگی متناسب و با ربط که در هیچ جای جامعه نمی توان یافت...

فناناپذیران دارای آگاهی پایهء سوم ( آگاهی سیذارتایی ) می باشند. در واقع انسان دارندهء یک خویشتن یا دو خویشتن نیست. بلکه دارندهء بی نهایت خویشتن است! از آنجا که هاری کوشش دارد یک خویشتن خود را معدوم کند احمقی مضاعف است! { چون } 1- انسان دو بعدی، یک پله از جهت تکامل بالاتر از انسان تک بعدی طبقهء متوسط است. 2- یک راه رسیدن به وحدت شخصیت، توسعه دادن آن است. هم از طریقهء تجربهء خوش و هم از راه تجربهء تلخ. که نه تنها دو خویشتن، بلکه خویشتن های بی نهایت را شامل می شود که در هماهنگی کامل می باشند. آن وقت خویشتن کل هستی می شود. عده ای به تازگی این تز " هزار خویشتن " را در صورت قدیسین و گناهکاران آزاده ای می بینند که با حدت و شدت، بدون توجه به مصیبت، گوشه گیری، انکار نفس، و مرگ به دنبال مطلق اند. بعضی از آنها مثل سیذارتا، به خاطر " توانایی مردن داشتن " و قدرت عریان کردن خویش و تسلیم دائم خویشتن، فناناپذیر شده اند."

70:

درباره " برادران کارامازوف" اثر داستایوفسکی"


برادران کارامازوف [Brat’ja Karamazovy]. رمان فئودور میخایلوویچ داستایفسکی (1) (1821-1881)،‌که در سالهای 1879-1880 منتشر شد. این رمان مهمترین اثر این نویسنده بزرگ روس است که هرچند از« جنایت و مکافات» از نظر ساخت نازل‌تر باشد، دارای آنچنان قوت و شدت دریافت و تحلیلی است که آن را به شمار یکی از باارزش‌ترین دستاوردهای ادبیات اروپایی نیمه دوم سده نوزدهم درمی‌آورد. طرح این اثر در ذهن نویسنده می‌بایست نخستین بخش زندگینامه مشروحی باشد مختص آلیوشا، جوانترین فرزند از میان برادران کارامازوف. داستایفسکی قرار بود از روایت سرگذشت دوران نوجوانی آلیوشا، چارچوبی ساخته که تکوین وقایع برجسته دوران سالمندی او را بازنمایاند. لیکن سرگذشت ماهیگیری بزرگ، که داستایفسکی پاره‌ای از طرحها و یادداشتهای آنها را محفوظ داشته است، ناتمام ماند. رمان برادران کارامازوف در وضع موجود به صورت وقایع‌نگاری ناقصی به نظر جلوه می‌نماید که داستان کینه شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدر، در چارچوب یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت می‌کند. خانواده کارامازوف ها مرکب است از فیودور سالخورد، میتیا، ایوان و آلیوشا، فرزندان مشروع، و سمردیاکوف (2)، فرزند نامشروع او. سمردیاکوف که قربانی معایب موروثی گرانی است، هرزه‌خویی است وقیح که همچون خدمتکار در خانه پدر به سر می‌برد و برای تربیت دیگر فرزندان سرمشقی نامبارک است. آلیوشا یگانه فرزندی است که هرچند گاهی بذرهای «جنون جنسی» کارامازوفها در او جوانه می‌زند، ظاهراً از عیوب پدری معاف است؛ وی در سایه زوزیم (3) کشیش پیر و در جوی به شدت دینی پرورش یافته است. ستوان میتیا، برادر ارشد، جوانی است سریع‌التأثر و سرشار از عواطف افراطی و متضاد: وی مغرور، سبع و سنگدل، شهوی و در عین حال جوانمرد و مستعد برای ابرازدفعی نیکی و فداکاری است. میتیا عاشق کاتیای زیبا، دختر مافوق خویش است و چون خبر می‌یابد که پدر او مبلغ کلانی از صندوق هنگ اختلاس کرده، به کاتیا می‌گوید که حاضر است این پول را در اختیار او بگذارد و پدرش را نجات دهد، به شرطی که خود او به سراغ آن بیاید و مقصوداو خوار کردن دختر است. با این همه، چون کاتیا می‌آید، وی دستخوش هیجان گشته ازدنائت خویش وحشت می‌کند؛ آنگاه مبلغ موعود را، بی‌آنکه از وی چیزی توقع کند، به او واگذار می‌کند. پس ازچندی، هرچند این دو نامزده شده‌اند، میتیا پی می‌برد که کاتیا تنها از سر ترحم و حق‌شناسی او را دوست داد. خود او نیز دیری نمی‌گذرد که با عشقی تازه و صرفاً شهوانی نسبت به گروشای زیباروی (گروشینکا) منقلب می‌گردد. وی زنی است هوس‌باز و بی‌وفا و بااراده که فیودور سالخورده نیزاو را دوست دارد. ایوان، به خلاف برادرش میتیا، موجودی است ظریف طبع، که با انکار عشق به خدا ونوع‌دوستی، شدیدترین بدبینیها را در دل خویش پرورده است؛ هرچند سابقه ایمانی در کنه ضمیر او وجود دارد. وی کاتیا را که از جهت همین پیچیدگی طبع به وی شبیه است، دوست دارد؛ لیکن پذیرش این عشق را از خود دریغ می‌کند؛ کاتیا نیز، بی‌آنکه خود التفات کند، به سوی او کشانیده می‌شود. این عشق در وجود مرد جوان نفرت و کینه‌ای پنهانی نسبت به برادرش میتیا، که روزی دختر جوان را رها می‌کند، پدید می‌آورد. سمردیاکوف مصروع و فاسد که از پدرش، پدری که او را خدمتکار ساخته، متنفر است و چون اصلاً احساس مسئولیت نمی‌کند مستعد ننگین‌کاری است، به نوعی نمایشگر فرجام ونتیجه نهایی نظریه‌های کَلْبی صفتانه نابرادری خود ایوان است.

این روابط پیچیده و آشتی‌ناپذیر محور رمان‌اند. با این همه، کینه و نفرت نسبت به پدر سالخورده نوعی پیوند میان این سه برادر پدید می‌آورد. فیودور پیر برای میتیا رقیب عشقی، در نظر ایوان موجودی حقیر و نفرت‌انگیز و به چشم سمردیاکوف کارفرمایی سخت‌گیر و به دیده این هرسه، پیش از هرچیز، کسی است که پول یعنی چیزی دارد که آنها ندارند. پدرکُشی، که میتیای هیجان‌پذیر و تندمزاج، هرچند عمیقاً عاطفی، توان دست زدن به آن را ندارد، در کنه ضمیر بی‌احساس ایوان نقش می‌بندد. سمردیاکوف با آینده‌بینی ناشی از بیماری‌اش ته دل ایوان را می‌خواند و به اضمار و ابهام آرزوی نهانی برادرش را بیان می‌کند. ایوان وانمود می‌سازد که به هیچ روی بازتاب اندیشه شخص خود را در سخنان سمردیاکوف بازنمی‌شناسد و آن بدبخت را بدان سوق می‌دهد که دست به کار شود. با این همه،‌چون سمردیاکوف پدرش را می‌کشد، میتیا است که متهم به قتل می‌شود؛ چون همه ظواهر امر به ضد او گواهی می‌دهند. سمردیاکوف، اندکی پس از جنایت، خودکشی می‌کند. در واپسین لحظات، که ناگهان از رخوت روحی شگفتی بیرون آمده و دچار هذیان عجیب و غریبی شده است، در صدد نجات میتیا برمی‌آید. لیکن میتیا به زندان با اعمال شاقه محکوم شده است. رشته داستان ناگهان گسسته می‌شود و سرنوشت چهره‌های اصلی رمان را به حال تعلیق می‌گذارد. آلیوشا، که در طرح ذهنی اولیه نویسنده می‌بایست قهرمان اصلی باشد، در حقیقت نقش تماشاچی را ایفا می‌کند. آلیوشا،نوجوانی که در حمایت ایمانی پرفروغ و در غایت حسن نیت با زندگی روبرو می‌شود، اعترافات برادران خود را، یکی پس از دیگری می‌شنود. لیکن، هرچند فاجعه‌های زندگی آنان را درمی‌یابد، به هیچ روی موفق نمی‌شود به آنان کمک کند. و چون متعاقباً وجود خویش را وقف کارهای نیک می‌سازد، این ابتکار خوش‌فرجام‌تر از کار درمی‌آید. بدین سان است که وی نایل می‌شود گروهی از جوانان را به گرد خود فراهم آورد که با فداکاری خود موفق می‌شوند به یکی از یاران خود که دچار بیماری مهلکی است راحتی و آسایش معنوی ارزانی دارند. در پی آن، بار محنت خانواده دردمند او را نیز سبک می‌سازند؛ و روایت این خوان رمان با سرود ایمان همین کودکان، که سخت همبستگی و یگانگی یافته‌اند، پایان می‌یابد.

این رمان نمونه آن چیزی است که در دوران افول ناتورالیسم، «رمان افکار» خوانده شد و صحنه نمایش اضطرابهای روح اروپایی گردید. داستایفسکی در هیچ‌یک از آثار دیگر خود به این خوبی نشان نداده است که ادبیات باید برای آشکار ساختن مسائل بی‌شماری به کار رود که برآدمی بار شده‌اند، بی‌انکه در دل به وجود آنها اذعان کنیم یا جرئت مقابله با آنها را داشته باشیم. برادران کارامازوف در مجموع تحلیل مشروح نفسانیات انسانی از دیدگاه اخلاقی محض است. میتیا از این عقیده چنین عبارت می‌کند: «دل آدمی چیزی جز نبردگاه خدا واهریمن نیست.» در حقیقت، ثنویت پرعمقی برسراسر داستان بال‌گستر است. از سویی، شاهد آلیوشا هستیم، شاهد آفریده‌ای بهره‌ور از رحمت فطری لیکن نه معاف از مواریث پدری؛ از سوی دیگر،‌ سمردیاکوف جای دارد که سراپا قانقرازده و پاک محروم از حس مسئولیت است؛ لیکن با این همه، مستعد آنکه در آخرین لحظات به غایت پوچی و هیچی خود پی می‌برد و به خودکشی کشیده شود. میان این دو قطب، میتیای پرحرارت و ایوان شکنجه دیده جای دارند؛ یکی اساساً انفعالی و دیگری خیالبافی دیوانه و درمان‌ناپذیر، لیکن هردو به یکسان فاقد کارایی. فاجعه زندگی آنان سرانجام از خود آنان فراتر می‌رود. کار میتیا به آنجا می‌رسد که قادر به فایق آمدن بر اوضاع و شرایط نیست؛ شرایطی که در آغاز مایه درد و رنج یأس‌انگیز وی می‌شوند و سپس وی را ناگزیر از تحمل پی‌آمدهای جرمی که از او سر نزده است می‌سازند. فاجعه زندگی ایوان بر اثر انتزاع و جنون فکری از وی فراتر رفته است به حدی که دیگر برای بیان درد خود وسیله‌ای جز خواندن یکی از نوشته‌های خویش، که در رمان مندرج است، نمی‌یابد. نام این نوشته افسانه‌ای، «مفتش اعظم عقاید» است: ایوان چنین خیال می‌بندد که مسیح به میان آدمیان بازگشته است و یکی از مأموران اسپانیایی تفتیش عقاید درباره وی داوری می‌کند و به این جرم محکومش می‌سازد که آدمیان بیش از آن ضعیف و خسیس و حقیرند که برحسب احکام او زندگی کنند. نجات‌دهنده خواهان آن است که آدمیان عشقی که آزادانه پذیرفته شده باشد در دل داشته باشند؛ لیکن برای رمه انسانها باری از بار آزادی گرانتر نیست. مفتش اعظم کار مسیح را «تصحیح» کرده است: قدرت و معجزه و مرجعیت را به جای ایمان به عشق و آزادی نشانده و از این راه بر گردن عاصیان بینوا طوق بندگی افکنده است. لیکن، در عوض، زندگانی آرام و معاف از محرومیت برای آنان تأمین کرده است. هرگاه مسیح رسالت خود را از سر می‌گرفت، این آرام و قرار گرفته می‌شد: از این‌رو وی محکوم به ارتداد خواهد بود. مسیح به سخنان هراس‌انگیز و روشن‌بینانه مفتش عقاید جواب نمی‌دهد. بلکه «در عین سکوت به پیرمرد نزدیک گشته بر لبان بی‌خون نود ساله‌اش بوسه می‌نهد؛ آن مرد، که در جا خشکیده است، دروازه زندان را به روی مسیح می‌گشاید».

جوهر رمان برادران کارامازوف در همین افسانه نهفته است:‌ جلوه عشقی که در این افسانه مستتر است- عشقی که در دل زوزیم سالخورده وآلیوشا مملو است- اساساً جنبه عرفانی دارد. این افسانه از آن جهت بسیار مهم است که دو نیروی فایق در نفس داستایفسکی را می‌نمایاند: از سویی، ایمان به نیکی پنهان در فطرت آدمی، آن نیکی که صورت مسیحایی همبستگی بی‌حد و مرز انسانی بروز می‌کند؛ از سوی دیگر، علم به وجود شقاوتی انسانی که پیوسته به راندن آدمی به سوی غرقاب گرایش دارد. با این تلقی کاملاً پاسکال‌مآبانه- چیزی بیش از آنچه بتوان سایه‌ای نسبتاً نحس و نامیمونش خواند- با هم درمی‌آمیزند و این دو عامل چندان خلط می‌شوند که تمیزشان از یکدیگر دشوار است. در این بازی پنهانی، که نیکی و بدی در یکدیگر رخنه می‌کنند و در کارگردانی این عناصر، بدان‌سان که ناچیزترین پندار یا کردار بازیگران اصلی، بازتاب آنها باشند، می‌توان یکی از انگیزه‌های اساسی فلسفه وهنر داستایفسکی را بازشناخت و مقصود از بسط و پرورش بعدی این رمان، که حاوی سرگذشت آلیوشا در زمان اعتکاف او در صومعه‌ای است، اثبات پیروزی وضع عرفانی است بر منطق غیرانسانی ایوان و ثنویت ذاتی آدمی-وضعی عرفانی که با نشان اخوت و صلح کل شاخص می‌گردد. داستایفسکی نیز همواره تلاش داشت به همین اخوت و صلح کل برسد بی‌آنکه، به خلاف تولستوی، هرگز بتواند آن را در دستاورد هنری خود

71:

گزبده هایی از رمان "خرمگس"

آرتوردرکتابخانه سمیناری1علوم الهی پیزا2 نشسته بود وتوده ای ازمواعظ خطی را زیرو رو می کرد,یکی از شبهای گرم ژوئن بود,پنجره ها کاملا بازو کرکره ها برای خنکی هوا بسته بود.کانن3 مونتانلی پدر روحانی ومدیرسمیناری،لحظه ای ازنوشتن بازایستاد ونگاهی مهرآمیزبه سری که با موهای سیاه براوراق خم شده بودانداخت: کارینو4نتوانستی پیدایش کنی؟مهم نیست بایدآن رادوباره بنویسم،ممکن است پاره شده باشد ومن بیجهت تو را این همه نگاه داشته ام.صدای مونتانلی نسبتا ً آرام اماعمیق وپرطنین بود،وچنان زنگ گوشنوازی داشت که گیرایی خاصی به کلامش میبخشید. صدایش همچون صدای سخنرانی مادرزاد تا حدامکان غنی ازتحریربود وهرگاه که باآرتور سخن می گفت لحنی نوازشگرانه داشت.
- نه پدر5 باید پیدایش کنم,مطمئنم که آنرا همین جا گذارده اید،شما دیگرنمی توانیدعین آنرابنویسید.
مونتانلی همچنان به کارخودادامه داد.سوسک زرینبالی بیرون ازپنجره به طوریکنواخت وزوز می کرد و فریاد کشدار وغم انگیزمیوه فروشی درخیابان طنین می افکند: فراکولا6!فراکولا!- پیدایش کردم،درباره شفای مجذوم7.آرتورطول اتاق را با قدمهایی نرم که همیشه اهالی خانه را خشمگین می ساخت پیمود.وی قامتی کوتاه واندامی باریک داشت وشباهتش به یک ایتالیایی به سبک پرتره های قرن شانزده،بیش ازیک جوان انگلیسی ازطبقه متوسط دردهه سوم قرن نوزده بود.دراوهمه چیز،ازابروهای کشیده ودهان ظریف گرفته تا دستهاوپاهای کوچکش،بی نهایت خوش تراش بود. اگربیحرکت می نشست امکان داشت با دختربسیارزیبایی که به هیئت مردان درآمده است به اشتباه گرفته شود،اماآنگاه که به حرکت درمی آمد،چابکی انعطاف پذیرش پلنگ دست آموز و بی چنگالی را به خاطر می آورد.
- راستی همان است؟آرتور بی تو چه می کردم؟همیشه چیزهایم گم می شد،خوب اکنون دیگرچیزی نمی نویسم.برویم به باغ تا اشکالت را رفع کنم.کدام نکته را نفهمیده ای؟...


اواخر شب که به فلورانس بازمی گشتند،مارتینی از او پرسید:خوب،مادونا درباره خرمگس چه فکر می کنی؟هیچگاه رفتاری بیشرمانه به آن شکل که او این زنگ ینوا را دست انداخت دیده بودی؟
- منظورت در مورد دختر رقاصه است؟
- آری،خرمگس سینیورا را متقاعد ساخته بود که آن دختر ستاره فصل خواهد شد.سینیورا گراسینی به خاطر یک فرد مشهور همه کار می کند.
- به نظر من این عمل نامنصفانه و دور از صمیمیت بود.این کار گراسینی ها را در وضعیت ناگواری قرار داد،نسبت به خود دختر نیز چیزی کم از ظلم نبود.من اطمینان دارم که او خود را ناراحت می دید.
- با خرمگس صحبت کردی،این طور نیست؟درباره او چه نظری داری؟
- سزار نظرم این است که اگر دیگر هیچگاه او را نمی دیدم بسیار خوشحال می شدم.هرگز کسی را تا این اندازه خسته کننده ندیده ام،در عرض ده دقیقه مرا دچار سردرد کرد.مانند یک دیو بیقرار و انسان نماست.
- می دانستم که از او خوشت نخواهد آمد.حقیقت را بخواهی من هم از او خوشم نیامد.مثل یک مارماهی غیرقابل اعتماد است،من به او اعتماد ندارم.

72:

مرسی از توضیحاتتون
من واقعا قصدم این نبود که این همه توی زحمت بیفتید و یک نقد کامل بکنید یک توضیح کوتاه مثل توضیح راجع به رمان قصر کافی بود
بازم مرسی

73:

خواهش میکنم. قابلی نداشت.

74:

رمان پر اثر ماتيسن

داستان عشق يك مرد ...

75:

توضیحش کم نیست؟!

76:

به طور خلاصه در مورد یه مامور بیمه است که زندگی سرد و یکنواختی داره تا اینکه با بیوه ای که شوهرمرحومش مشتری آنها بوده آشنا میشه و این آشنایی منجر به عشقی آتشین میشه که نتیجه ای جز بدبختی مرد نداره
راستش من اینو وقتی 16 سالم بود خوندم و عاشق رمانش بودم ولی الان اصلان باهاش حال نمیکنم نمیدونم شاید چون دیگه تو اون حس وحال نیستم به نظرم در مورد مسایل بی ارزشی بحث میکنه

77:

یک کتاب دیگه هم "یک مشت تمشک " نوشته اینیاتسیو سیلونه بود .
در مورد حذب کمونیست در ایتالیاست این که چطور یک حذب از هدف خودش دور می شه و جایی که به زور حرفهایی را از دهن استلا بیرون می کشن و هر چی می خوان تعبیر می کن خیلی قشنگ از نحوه اعتراف کشی اونها حرف زده
روند داستان یک کم کنده شاید یا شاید اسامیش نامتعارفه اما مفهومه خیلی قشنگی داره

78:

سلام
اینو گفتی یاد شاهکار مزرعه حیوانات افتادم که در اون ما سیر تحول شوروی کمونیستی رو از یه نظام مردمی به نظام دیکتا توری در یک مزرعه!!! شاهدیم

79:

اوهوم مزرعه حیوانات هم خیلی رمان قشنگیه ادم باورش نمی شه این قدر حقیقی باشه گویا همه انقلاب ها و قیام ها یک شکلن خیلی جالبه

80:

وجمله معروف آنکه:
"همه برابرند منتها گروهی برابرترند"
1984 جورج اورول را هم بخوانید. بد نیست.

81:

بله 1984 هم کتاب قشنگیه یک جوری وحشتناک شاید زیاد غلو کرده شایدم نکرده نمی دونم اما خیلی دیگه از واقعیت به نظر من دور شده و همه چیز را صد برابر بدتر نشون داده
اسم اون دستگاهیی که تو خونه ها بود و همه را باهاش کنترل می کردند چی بود ؟ کسی یادشه ؟

82:

کتاب کوری نوشته ژوزه ساراماگو
قصه یک شهر که همه مردمش کور می شوند اما به جای سیاه همه جا را سفید می بینند و یک اشاشره ای به این موضوع داریم که ما سعی نمی کنیم ببینیم و کاملا مسائل را درک کنیم این که همه ما کوریم یک جورایی
کتاب خیلی قشنگیه ارزش خوندن داره

83:

با سپاسگزاري از sise براي متن خوبشون درباره برادران كارامازوف. الان كه متن رو خوندم دقيقا به ياد " ابله " يكي ديگه از كتاباي داستايفسكي افتادم. ميشه گفت تم داستان ها يكي هستش. بيشتر اينكه در ابله هم ما با جواني شوريده حال به نام پرنس ميشكين روبرو هستيم كه نامه اي به دستش ميرسه مبني بر به ارث رسيدن مبلغي نسبتا زياد پول به پرنس كه داستان حول چگونگي دريافت اين ارثيه و برخورد دوستان پرنس پس و پيش از اعلام اين خبر ميگذره.
اگر ميخوايد از داستايفسكي بخونيد به اين ترتيب بخونيد : نخست جنايت و مكافات سپس ابله و در پايان برادران كارامازوف رو .

84:


من مارکز رو بطور کل دوست دارم بخصوص داستان های کوتاهش رو و اگر می خواین با مارکز آشنا بشین می تونین با مجموعه داستان (( زنی که هر روز ساعت 6 صبح می آمد )) شروع کنین. اما در باره صد سال تنهایی: مارکز از طرفداران کافکا ست و داستان هاش خیلی حال و هوای کافکایی داره که این رنگ کافکایی تو رمان هاش به شدت به چشم می یاد من اصلا این کتاب رو دوست نداشتم آخرش با یه سوال بزرگ رو برو می شی: خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟

85:


پیشنهاد می کنم اگر به داستایفسکی علاقهمندین حتما قمارباز رو بخونین

86:

فکر می کنم صفحه های سخنگو بود. اندیشه ای که پشت اون فضای تاریک و حتی ترسناک بود خیلی واقعی بود.

87:

اگر از سالینجر و ناتوردشت خوشتون اومده ( بعد از خوندن بالاتر از هر بلند بالایی و دلتنگی های نقاش خابان 28ام و فرانی و زویی) می تونین در اثار رومن گاری دوباره همون حس خوب خوندن کتابای سالینجر رو تجربه کنین خدا حافظ گری کوپر عالیه.
اگر از کتاب هایی که به نوعی به سرشت انسان ها و دردهای اجتماعی می پردازن خوشتون میاد میلان کوندرا در کتابهاش با یک نگاه متفاوت کمک میکنه از یه دریچه جدید به قضایا نگاه کنید. فقط پیشنهاد می کنم از جاودانگی شروع نکنین چون با وجود اینکه به نظر من بهترین اثرش اما کمی ارتباط برقرار کردن باهاش سخته برای کسی که با کوندرا آشنا نیست.
اگر به فلسفه علاقه دارین راز فال ورق و دنیای سوفی یوستین گردرمی تونه خیلی جالب باشه ( خود من اگر قرار باشه یه کتاب رو فقط انتخاب کنم راز فال ورق رو انتخاب می کنم.

88:

"گتسبی بزرگ" اثر "اسکات فیتس جرالد"
داستان مردیست بنام گتسبی که از اول تا آخر عمرش علاقمند به دختریست که بعدا با دیگری ازدواج میکند. او خود شخص بسیار با وقار و دارای منزلت اجتماعی زیادی هست. او هر هفته صدها میهمان بزرگ را به منزل باشکوهش دعوت میکندکه در کنار یک جلگه زیبا قرار دارد. انطرف رود منزل معشوقش است که نمیتواند به او دسترسی داشته باشد. حوادث خواندنی ای پیش میآید. "گتسبی بزرگ" از آثار برجسته ادبیات آمریکا در قرن بیستم بشمار میرود.

89:


90:

... ودر آخر رمان وقتی همه شروع به دیدن میکنند تنها زنی که کور نشده بود کور میشود!
"ابراهیم نبوی" گفته بود که این رمان را باید هزار بار خواند و لی من همان یکبار را توصیه میکنم!!
کتاب"دخمه" هم که از همین نویسنده هست را بخوانید. رمان زیبایی است و البته یجورایی هول انگیزتر از "کوری". فکر میکنم "دخمه" بعد از "کوری" نوشته شده است.

91:

این همون کتابه که مرد تو دفتر بایگانی اسناد کار می کنه و می ره تو اسناد می رده یک هم چین چیزایی یا دارم اشتباه می کنم ؟

92:

داری اشتباه میکنی!!

حکایت پیرمرد حدوداً شصت ساله‌ای است كه در دهكده‌اي نزديك شهري بزرگ زندگي مي‌كند. در شهر مكاني وجود دارد به نام مجتمع مركزي كه خود شهري است بزرگ‌تر و مرموز! ساکنان بی‌شمار این مجتمع، تمامی امکانات زندگی را در اختیار دارند و بی نیازند از خروج از آن. آرمان مردم خارجی سکونت در مجتمع مرکزی است که کار راحتی نیست و مدت‌ها باید در انتظار باشی و ...

پیرمرد بعد از فوت همسرش با تنها دخترش و دامادی که یکی از نگهبانان‌ بی‌شمار مجتمع است، زندگی می‌کند. طبق یک قرارداد پیرمرد هر‌هفته سفال‌هایی را که در کارگاه سفالگری اجدادی‌ش می‌سازد، برای فروش به انبار مجتمع منتقل می‌کند. داماد منتظر ترفیعی است که به واسطه‌ی آن می‌توانند در آپارتمان کوچکی در مجتمع زندگی کنند. مسئولین مجتمع قرارداد را به صورت یک طرفه فسخ می‌کنند و پیرمرد به اجبار سفالگری را متوقف می‌کند. داماد در آستانه‌ی ترفیع قرار می‌گیرد و صاحب آپارتمانی در مجتمع می‌شود. پیرمرد مجبور‌است به همراه دختر و دامادش به جایی نقل مکان کند که اگر تا به حال فقط از آن‌جا خوشش نمی‌آمد، حالا بهانه هم دارد برای متنفر بودن از آن‌.

داستان ساده‌ی زندگي روزمره و يكنواخت سفال فروش به دغدغه هاي بي‌شمار پيرمردی تنها و نااميد تبديل مي شود؛ درگیر با خودش، خاطراتش،دل‌بستگی‌هایش به زندگی در دهکده، اصولش، دختر و دامادش، زندگی در مجتمع، عشقی که در میانه‌ی راه وارد می‌‌شود و ...

93:

درباره گتسبی بزرگ اثر فیتس جرالد
گتسبی بزرگ [The Great Gatsby] رمانی از فرانسیس اسکات فیتز جرالد (1896-1940)، نویسنده امریکایی، که در 1925 منتشر شد. این اثر، آمیخته با خاطره‌هایی شخصی که به نثری پرتحرک بیان شده است،‌ ماجراهای جی گتسبی، جوان حاه طلب و بی‌دانش و رمانتیکی است متعلق به خانواده‌ای بی‌بضاعت از میدل وست. ماجراهای این جوان، که در واقعیت جیمز گتس نام دارد، امروزه در ایالات متحد شناخته شده است. از سویی، گتسبی محرم راز پسران هرزه و ناشناس،‌و ماجراجویی دوست داشتنی است، و راوی- شخصی به نام کاراوی – ضمن این که اعمال گتسبی را تنفرانگیز می‌شمارد، چینین اعتراف می‌کند: « در این مرد چیزی فوق‌العاده وجود داشت؛ نمی‌دانم چه حساسیت شدیدی نسبت به وعده‌های زندگی در او بود که گویی به یکی از ماشینهای پیچیده‌ای شبیه می‌شد که زمین‌لرزه‌ها را از فاصله ده مایلی ثبت می‌کنند.» گتسبی، که جنگ 1917- 1918 را با درجه افسری به پایان بده است، به یک قاچاقچی ماهر مشروبات الکلی با شخصتی مرموز تبدیل می‌شود («دختر جوانی زیر لب می‌گوید : فکر می‌کنم مردی را کشته است...»)، و درخشش موفقیتش با یک‌بارگی سقوطش هماهنگ است. گتسبی از همه اشراف نیویورک، که جز دلار به چیزی اهمیت نمی‌دهند، در ملک پرشکوهش در لانگ آیلند پذیرایی می‌کند. جشنهای خیره کننده‌ای را که این ماجراجوی افسانه‌ای برای میهمانانش برپا می دارد شرح می دهد؛ جشنهایی که بیشترشان «به شکلی چاره‌ناپذیر نابکارانه است». با این حال،‌ گتسبی، در اوج سرنوشت، باز هم پسری است در درون اندوهگین و متأثر. خوشبختی گتسی به کوتاهی شهاب است، و او به دست تام بوکنن، میلیاردری متفرعن که گتسبی با همسر او، دیزی، رابطه داشت، کشته می شود و کسی در مرگ او نمی‌گرید. گتسیب بزرگ هجو گزنده‌ای است از خودخواهی بخشی از جامعه امریکایی که اساس آن منحصراً بر پایه پول است،‌و ثروتمندان آن «وظیفه جارو زدن را به دیگران محول می‌کنند». در این اثر، تلخکامی فیتز جرالد را بازمی‌شناسیم که مورد تنفر و تحقیر آنها بود، و پس از جنگ جهانی اول سخنگوی «نسل از دست رفته» شد؛‌ نسل «سالهای غرن دهه 1920» که خود آن را «عصر جاز» لقب داده است. مردمی کهم ثروتمند به دنیا می‌آیند از نظر زیست‌شناسی به نوع دیگری تعلق دارند: چنین است نتیجه اخلاقی این رمان از نویسنده‌ای که، به سبب افراط و آزاد اندیشی،‌ خصوصیتی کاملاً امریکایی دارد. وانگهی، شکستهای شخصی فیتز جرالد او را آماده می‌ساخت تا ماجراهای تریمالیسیون آن سوی اقیانوس اطلس را روایت کند. نویسنده، که خود ماجراجو و کولی بود و انسانی ناموفق به شمار می‌رفت، چه در دانشکده و ارتش و چه در زمان بی‌کاری یا تماس دائم با هالیوود،‌ فراز و نشیبهای سرنوشتی نامتداول را تجربه کرده بود.

94:

روی ماه خدا را ببوس - مصطفی مستور
داستان در مورد یک دانشجوی دکتری جامع شناسی که برای پایان نامه اش باید به دنبال دلایل خودکشی استاد جوان و باهوشی بگرده که یک روز به دفتر یک شرکت سازنده حشره کش رفته و خودش رو از طبقه 11 پرت کرده پایین . شخصیت اصلی داستان به نحوی در گیر این چالش فلسفی که آیا خدایی هست؟ در همین زمان نامزدش داره روی سخنان خدا با موسی تحقیق می کنه و به راهنمایی های پسر نیاز داره...

95:


96:

کتاب جالبی باید باشد منتها از نوع خودکشی طرف اصلا خوشم نیامد! یه جور ظاهر کاریه که آدم خودشو از چند طبقه بالا ول کنه پایین که همه بفهمند!

97:

مهپاره
در افسانه‌هاي کهن تا آنجا که به‌ياد داريم، يا پادشاهي بوده که تنها دختر دلبندش را، به کسي مي‌داده که بتواند جواب معمايي را که او طرح کرده بدهد، و يا دختري زيرک، که با همين شرط، حاضر بوده به همسري هر کس که جواب را درست داد، در بيايد!

در داستان «مهپاره» اما قضيه برعکس است. «آنانگاراکا» دوشيزۀ گلچهر عاشق‌وشي است که در کاخي ميان جنگل، تنها زندگي مي‌کند. بسا کسا که وي را خواستگار بوده‌اند و از چهار سوي جهان به سويش آيند. گرچه از آنان به شيوه‌اي شکوهمند پذيرايي مي‌کنند ، اما خود نيم‌نگاهي بر آنان نمي‌افکند. رسم بر اين است که هر روز، يکي از دلباختگانش معمايي از او بپرسد. اگر شهزاده نتواند آن معما را پاسخ گويد، از آن خواستگار مي‌گردد. و اگر پاسخ گويد، آن خواستگار بايد در سلک خدمتکاران و چاکران درگاه شهزاده در آيد.

شهزاده اما تا کنون هرگز در پاسخ معمايي در نمانده است. از اين خواستگاران گروهي را به ديارشان بازپس فرستاده و برخي را نيز به چاکري و بندگي، در دربار خود، نگاه داشته است و هر روز، زيبايي آسماني و دست نيافتني خود را به رخ ايشان مي‌کشد و روزگارشان را تيره مي‌کند.

98:

سلام


اين به اين خاطر بوده كه درست آپارتماني كه دختري كه اين استاد دانشگاه عاشق او و صداي او شده، دقيقا روبروي اون شركت بوده.

99:

پیشنهاد می کنم بخونینش تا حالا به هرکی پیشنهاد دادم از خوندنش پشیمون نشده

100:

اگه گیرم اومد حتما

101:

شازده کوچولو اثر دوسنتوگزوپری

اين جوری بود که روزگارم تو تنهايی می‌گذشت بی اين که راستی راستی يکی را داشته باشم که باش دو کلمه حرف بزنم، تااين که زد و شش سال پيش در کوير صحرا حادثه‌يی برايم اتفاق افتاد؛ يک چيز موتور هواپيمايم شکسته بود و چون نه تعميرکاری همراهم بود نه مسافری يکه و تنها دست به کار شدم تا از پس چنان تعمير مشکلی برآيم. مساله‌ی مرگ و زندگی بود. آبی که داشتم زورکی هشت روز را کفاف می‌داد.

شب اول را هزار ميل دورتر از هر آبادی مسکونی رو ماسه‌ها به روز آوردم پرت افتاده‌تر از هر کشتی شکسته‌يی که وسط اقيانوس به تخته پاره‌يی چسبيده باشد. پس لابد می‌توانيد حدس بزنيد چه جور هاج و واج ماندم وقتی کله‌ی آفتاب به شنيدن صدای ظريف عجيبی که گفت: «بی زحمت يک برّه برام بکش!» از خواب پريدم.
-ها؟
-يک برّه برام بکش...

چنان از جا جستم که انگار صاعقه بم زده. خوب که چشم‌هام را ماليدم و نگاه کردم آدم کوچولوی بسيار عجيبی را ديدم که با وقار تمام تو نخ من بود. اين به‌ترين شکلی است که بعد ها توانستم از او در آرم، گيرم البته آن‌چه من کشيده‌ام کجا و خود او کجا! تقصير من چيست؟ بزرگ‌تر ها تو شش سالگی از نقاشی دل‌سردم کردند و جز بوآی باز و بسته ياد نگرفتم چيزی بکشم.

با چشم‌هايی که از تعجب گرد شده بود به اين حضور ناگهانی خيره شدم. يادتان نرود که من از نزديک‌ترين آبادی مسکونی هزار ميل فاصله داشتم و اين آدمی‌زاد کوچولوی من هم اصلا به نظر نمی‌آمد که راه گم کرده باشد يا از خستگی دم مرگ باشد يا از گشنگی دم مرگ باشد يا از تشنگی دم مرگ باشد يا از وحشت دم مرگ باشد. هيچ چيزش به بچه‌يی نمی‌بُرد که هزار ميل دور از هر آبادی مسکونی تو دل صحرا گم شده باشد.
...

102:


103:

خانه عروسک از هنریک ایبسن

در این نمایش ما با زوجی روبرویم که درگیر بحران جدایی هستند. شخصیت اصلی نمایش الیدا وانگل سالها عاشق سرسخت مردی بوده که هیچ گاه با او به وصال نرسیده است. در زندگی کنونیش با همسر خود اختلافات جدی دارد. این فشارهای روحی او را به نقطه ای می رساند که تصمیم می گیرد همسرش را ترک کند. در طول نمایش الیدا به بازشناسی خود و همسرش می پردازد. پس از بحث های طولانی و شناخت بیشتر از یکدیگر، زندگی او چشم انداز جدیدی می یابد. این بار الیدا با آزادی و استقلال دست به انتخاب می زند. او وقتی می بیند که همسرش به حرف هایش گوش می دهد بی آن که دست به پیشداوری و یا محکومیت او بزند، دوباره عاشق اش می شود و با او به زندگی مشترک ادامه می دهد. الیدا با این انتخاب آزاد دست رد به سینه ی عشقی می زند که پیش از این سرتا پایش را در آتش خود سوزانده بود. او به جای معشوق ، همسرش را با تمام کم و کاستی هایش بر می گزیند ، چرا که می داند آن عشق هم با تمام شعله های سوزانش در اثر زندگی روزمره خاموشی می گیرد و به امری عادی تبدیل می شود.
ارزش مندترین پیامی که ایبسن برای جامعه انسانی دارد : آزاد بودن زن به عنوان یک انسان برابر با مرد و استقلال او برای گزینش روش زنده گی است. جامعه ای که زنان در آن حق همسرگزینی، باردارشدن و نشدن و جدایی آزادانه ندارند، جامعه دمکراتیک و آزادی نیست. برای دست یابی به چنین جامعه ای زنان باید مانند نورای خانه عروسک ها به مبارزه با جامعه مردسالار برخیزند. ای کاش روزی زنان ایران هم مثل نورا بتوانند دست به انتخاب آزاد بزنند، بی آن که ترسی از پیگرد جامعه مذکر داشته باشند.

104:

من از اکثر رمانهایی که سعی میکنند از حقوق زنان دفاع کنند خوشم نمیاد تنها به این دلیل که این کار را خیلی ناشیانه انجام میدهند. اما نمایشنامه "خانه عروسکی" اینطور نیست. واقعا بدرستی به حقوق واقعی زنان اشاره میکند کما اینکه میتواند حقوق همه انسانها - چه زن و چه مرد-در برابر هم باشد. شخصیت اصلی داستان یعنی"نورا" بعدا سمبل آزاداندیشی زنان اروپا شد.یادمان باشد که ایبسن مال قرن 19 هست و اینچنین باریک اندیشی او در آن زمان قابل توجه هست.
حتما بخوانیدش. خصوصا خانمها!

105:

با اون اوصاف حتما سعی می کنم گیرش بیارم
یک کتاب دیگه هم هست رازهای نهفته یک زن یک رمان در مورد یک زن قدیس و این که چه ظلمهایی به خانمها توی اون دوران می شده ادم باورش نمی شه گاهی اوقات

106:

زیاد هم باور نکنید! تو این زمینه اغراق زیاد شده.

107:

زمین انسانها اثر آنتوان دو سنت اگزوپری
زمین انسان­ها[Tere des hommes]. اثری از آنتوان دو سنت اگزوپری(1) (1900-1944)، نویسنده­ی فرانسوی، که به سال 1939 در پاریس منتشر شده است. این اثر به صورت یک رشته روایات گزارش مشهودات با پشتوانه­ای از تفکراتی با معنای اخلاقی زیبا عرضه شده است. در یکی از فصلها، به نام «خط مواصلات هوایی»، نویسنده خاطراتی چند مربوط به کارآموزی خلبانی سال 1926 خود را در خط مواصلاتی یاد می­کند. وی نقل می­کند که چگونه به تعلیم هانری گیومه(2)، که این کتاب به وی اهدا شده، با «مناسک مقدس» حرفه­ی خود آشنا شده است. همچنین می­گوید که در خلوت پرواز، هر کوه، هر دره، هر خانه، در نظر خلبانی که آسمان را «می­روبد»، همراهی است که آدمی نمی­داند دشمن است یا دوست. وی از غرور خلبان سخن می­گوید که خود را مسئول محمولات پستی احساس می­کند، گویی فی­الحال مرکز مناسبات انسانی است و تأیید می­کند که «ضرورتها و مقتضیات هر حرفه­ای جهان را دگرگون و پرمایه­تر می­سازد». در فصلی دیگر، اعمال پرشهامت رفقای خود مرمز(3) و گیومه را به یاد می­آورد که معجزه آسا از حادثه جان به در بردند و هر دو در زمره­ی آن قلیل کسانی هستند که وجود خویش را وقف خدمت به دیگران می­کنند تا زندگی هر کس جلوه­ی خلاقیتی روزانه به خود بگیرد و تا آخرین رمق با مرگ نبرد می­کنند تا به اعتمادی که به آنها شده است وفادار بمانند. وی توضیح می­دهد که چرا هواپیما ابزاری بیش نیست که وی از آن، همچنان که هنگام شخم زدن، خیش خود را به کار می­برد، استفاده می کند، لیکن ابزاری که در عین حال وسیله­ای عالی و شگفت برای تحلیل است. در پرتو آن، آدمی زمین را کشف می­کند و پی می­برد که آن منزل واقعی اوست. وی خصلت دراماتیک برخی از ماجراها را که در صحرا برای او پیش آمده بر ملا می­سازد و اینکه چگونه، در حالی که همراه مکانیسین خود، آندره پروو(4) در میان ریگزارها گم و از تشنگی و خستگی نیمه جان شده بوده، نخست بار انسان را « در آن واحد با چهره­ی همه­ی انسانها» در شخص یک بادیه نشین لیبیایی دیده که آمده بود تا آنها را نجات بخشد. در آخرین فصل این اثر است که سنت اگزوپری اصولی را طرح می­کند که انسان دوستی او بر آنها مبتنی است. در نظر او، یگانه ارزش و یگانه حقیقتی که بر فکر انسانی تحمیل می­شود همان ارزش و حقیقتی است که در باطن انسان است، چون انسان باز نمود آرمانی ماهیت یکایک ماست. وی می­گوید: «در انسان همه چیز تناقض آمیز است.» از این رو، حقیقت ثابت کردنی نیست، تأیید شدنی است. حقیقت در عمل افردای رخ می­نماید که خواست و آرزو و ایمان و لبخندی به آنها یگانگی می­بخشد و این احساس را در آنان پدید می­آورد که چیزی برتر از خود را مبادله می­کنند و از درجه­ی فردیت به پایگاه انسانیت می­رسند. بدین سان، «تنها هنگامی که با برادران خود، در پرتو هدفی مشترک که در بیرون از وجود ما جای می­گیرد، پیوند می­­یابیم تنفس می­کنیم و تجربه به ما نشان می­دهد که دوست داشتن به هیچ روی این نیست که به یکدیگر بنگریم، بلکه این است که با هم یک جهت را بنگریم». بنابراین، سنت اگزوپری فضایل عشق را، که راه­گشای راه ایمان­اند، از فضایل عقل، که به شک راهبرند، برتر می­شمارد. وی چنین می اندیشد که آدمی به طبعیت شایسته­ی انسان بودن نیست و برای نیل به این شایستگی باید هر آن چه به فرد پرستی پیوندش می­دهد به دور افکند و، در عین حال، از آن دست بشوید که فقط از نعمات مادی بهره­ور شود. وی، با فراخواندن ما به کشف شریف­ترین رضای نفس در ایثار و خاکساری، می­خواهد ذوق توجه به کل را به ما تلقین کند. زمین انسانها، که از کیفیت شاعرانه­ی هر چه مرغوب­تری سرشار است و با نثری تمام جا افتاده و کاملاً ممنطبق بر معنی نوشته شده، یکی از کتاب­های ستودنی است که بجا و به موقع برای انسان­ها معنایی را که به سرنوشت در جهان امروزی باید داد روشن می­سازد

108:

مادام بوواری اثر گوستاو فلوبر

رمان درباره زنی است که با مشکلات زیادی از نظر درک زندگی با افراد مختلف روبروست. او برای رها شدن ار قید و بندهای دوره زمانه خود و رسیدن به آزادی دلخواه زندگیها و روابط متعددی با دیگر افراد برقرار میکند. (خلاصه هر کاری دلش میخواد میکنه!) به طوری که بقول یکی از نویسندگان: مادام بوواری نمونه کامل یک زن هرزه است بدون اینکه حتی یک کلمه خلاف اخلاقی در رمان گفته شده باشد!!
این رمان نیز بعدا بعنوان یکی از عوامل حرکتهای جنبش فمینیستی شناخته شد.

109:

کتابی که من از 15 سالگی باهاش زندگی میکنم و همین چند روز پیش که توی دانشگاه گمش کرده بودم نزدیک بود گریه ام بگیره -البته اشکم هم دراومد- هبوط در کویر دکتر شریعتیه البته رمان نیست اما حرفهایی که دکتر خیلی زودتر و بهتر از من گفته مثل اینکه از قلب و روح من به قلم دکتر اومده

110:

اما بهترین رمان به نظرم سه تفنگدار الکساندر دوما بود البته همه کارهای دوما عالین دمثلا کنت مونت کریستو که حتی یه خطش هم رو روند داستان موثره البته اینا اینقدر معروفند که نیازی به تعریف ندارند

111:


112:

یه رمان قشنگ دیگه
استخوان های دوست داشتنی نوشته الیس الباد
داستان رو روح دختری که قربانی هوس یه مرد شده روایت میکنه از مرگش و اتفاقاتی که بعد اون مییفته
کارهایی که کاش در زندگیش انجام میدادو نداده
نیازش به دوباره زنده شدن وبالاخره درد یه روح ناتوان
خلاصه خیلی قشنگ و غم انگیزه
آدم رو متوجه میکنه شاید یه اشتباه کوچیک زندگیش رو ازش بگیره و وقتی خیلی دیر شده متوجه کارهای مهمی که باید انجام میداده بشه و ببینه دنیا و آدمها بعد اون ادامه میدن و هر چقدر هم که آدمو دوست داشته باشن بالاخره فراموشت میکنن

113:


114:

یادم میاد که در دوره پیش دانشگاهی درسی داشتیم بنام "کویر" که برگرفته از همین کتاب است. من برای اولین بار از معلممان خواستم که متن درس را من بخوانم. خیلی دوستش داشتم. باید بچه کویر بود تا بهتر فهمید. کامل یادم نیست:
"درختان گز و تاق که مغرور بدون داشتن هیچگونه چشمداشتی..." و "برگهای گل زیر انگشتان تشریح میپژمرند"
و شبهای کویر. با اون همه ستاره و ...
کتاب زیبایی است و خواندنش لذتبخش.

115:


116:

ولی من موقع این درس خیلی زجر کشیدم مخصوصا وقتی دبیرمون شروع کرد به تعبیر کنایه ها و توضیح زیباییهای ادبی اون ،انگار دکتر رو قطعه قطعه میکردن
البته من خودم قسمت هبوط و در باغ ابسرواتور رو بیشتر دوست دارم ،به روحم نزدیکتره

117:

بقول دکتر درست مثل پژمردن گل زیر انگشتان تشریح. البته من کتاب را کامل نخوندم. احتمالا بروم سراغش و کامل بخونمش.

118:

هیچوقت نفهمیدم چطوری پرفروش ترین کتاب سال شد!!

بقول دکتر درست مثل پژمردن گل زیر انگشتان تشریح. البته من کتاب را کامل نخوندم. احتمالا بروم سراغش و کامل بخونمش.
احتمالا نه
حتما بخونش
هرچند همون فصل کویرش از همه قشنگ تر بود

119:

انجمن شاعران مرده

البته فیلمش هم هست که عمدا ندیده ام تا نمایشنامه را خوب بخوانم. موضوع معلمی است که در یک مدرسه دولتی خشک و مقید به دروس نامنعطف درسی سعی میکند روحی دیگر به شاگردانش ببخشد که البته با مشکلات زیادی از طرف دیگر مسولین مدرسه مواجه میشود. نمایشنامه قشنگیست منتها موردی دارد که بعدا اگه خواستید در موردش میگم.

120:

سلام دوستان
ببخشيد من اين تاپيك رو خيلي دير ديدم. اما چون از اولش خوندم فكر كردم كه از اول توي بحث شركت كنم.

البته كه سينوهه پزشك مخصوص فرعون... يه رمانه خيلي هم قشنگه.... كه البته 100 درصد واقعي نيست اما رمان جالبه

من کتاب صد سال تنهایی به خاطر جاذبه خط به خطش و نمود کامل یک زندگی ...
و مادرم که کنارم بود و ازش این سئوال رو پرسیدم کتاب ژان کریستف به خاطر توصیف فوق العاده عمق روح انسانها و همزاد پنداری با شخصیتهای رمان ....
من كتاب صد سال تنهايي رو حدود يك سال پيش خوندم... به نظرم خيلي جالب اومد.

اما ژان كريستف.... من عاشقشم اما بيشتر از اون عاشق جان شيفته ام.

اين رمان درباره مخترع خط بريل نيست؟ يادمه كه چاپ كانون پرورش فكري بود. داستان لويي بريل كه از كودكي بر اثر يه سانحه كور ميشه و به يه مدرسه شبانه روزي فرستاده ميشه و ...

سلام
کتاب مادام مونسورو و دنباله اون به اسم45نفر اثر الکساندر دوما که در مورد یکی ازپردسیسه ترین دوران فرانسه است یه شخصیتی داره به اسم شیکو که من عاشقشم ...... فکر کنم تا به حال 10-15 باری خونده باشمشون

دزیره - فارست گامپ - صد سال تنهایی
كتابهاي مادام مونسرو و 45 نفر رو نخوندم.
من كتاب دزيره رو بارها خوندم.
اما فارست گامپ به نظر من فقط ارزش يه بار خوندن رو داشت.

آخ که چقدر دلم برای یک رمان قشنگ تنگ شده...خیلی وقته که رمان قشنگ نخوندم....یعنی اونایی رو که جدیدا خوندم زیاد جالب نبودند...اما از رمانهای قدیمی کتابهای الکساندر دوما فوق العاده هستند...یادش بخیر ژوزف بالسامو و غرش طوفان...من راهنمایی بودم که کتاب رو خوندم...یادمه تا مدتها توی اون فضا سیر می کردم...
دزیره هم جالب بود ولی سینوحه به اون جذابیت نبود...یه جاهایی از کتاب رو رد می کردم...
عشق و یک دروغ..ایزولدا...پرنده خارزار هم کتابهای جالبی بودند...
جری جوان از جین وبستر هم کتاب خنده داریه...اونایی که دلشون کتاب بامزه می خواد این کتاب جالبیه.
از کتابهای جدید شما که غریبه نیستید...چراغها را من خاموش می کنم هم جالب هستند...
اگه کسی کتاب خوبی سراغ داره حتما بگه...کتابی که جذابیت و کشش داشته باشه و سر و تهش معلوم باشه.. .
من هم كتابهاي ژوزف بالسامو و غرش طوفان رو توي دوم راهنمايي خوندم... يادمه از مدرسه كه ميومدم تا وقتي پدر و مادرم از سر كار برگردن يواشكي اين كتاب ها رو ميخوندم
اما اون سالها كتاب سه تفنگدار رو هم خوندم كه عاشقش بودم.
بله دزيره خيلي جالبتر از سينوهه است.
موافقم، .... پرنده خارزار رو هم خيلي دوست داشتم اما عشق و يك دروغ رو نخوندم.... ايزولدا اسم كتابه يا نويسنده؟
از جين وبستر فقط بابالنگ دراز و ادامه اش رو خوندم... دشمن عزیز
چراغها رو من خاموش ميكنم رو خيلي دوست داشتم اما بيشتر از اون عاشق سووشون هستم.

سلام به دوستان خوبم.من این رمان رو به همه توصیه می کنم.

بلم سنگی

نوشته ژوزه ساراماگو
از ژوزه ساراماگو فقط كوري رو خوندم كه فوق العادست.

خوب شد حالا می تونم بهترین رمان هایی که خوندم رو معرفی کنم نه یکی...
رمان شازده کوچولو نوشته آنتوان دوسن تگزوپری که بر خلاف اسمش برای بزرگتر هاست...واقعا با اون تصاویر جالبش فوق العاده است...
موافقم شازده كوچولو رمان عاليه مخصوصا ترجمه شاملو

یکی از کتاب هایی که خیلی دوست داشتم "شور زندگی " بود نوشته اروینگ استون که ماجرای زندگی ونسان وان گوگ نقاش هلندی بود
پیش نهاد می کنم حتما بخونید به صورت داستان خیلی زیبا زندگی وان گوگ را بیان کرده این که چه زجرایی کشید چه تفکری داشت چه طور موفق شد وضعیت روانیش چه طور بود و جالب اینکه تا زنده بود فقط تونست یک تابلو بفروشه
شور زندگي رو هم خوندم فوق العادست. به نظر من حس و حال ون گوگ رو تونسته نويسنده درك كنه ... به هر حال از نامه‌هايي كه به برادرش نوشته و ساير نامه‌ها و تحقيقاتي كه درباره ون گوگ صورت گرفته، تونسته كه اونو درك كنه و شور و حال اونو درك كنه.

نميدونم چرا ولي الان كه داشتم اين كلمه «فوق العاده» رو مينوشتم ياد اين شعر افتادم:
اين فصل را با من بخوان باقي فسانه ست
اين فصل را خواندم عاشقانه است


" خرمگس" بخوانند آنهایی که عاشق رویدادهای انقلابی و سیاسی اند تا بفهمند مبارز واقعی کیست. آره خودشه: خرمگس!!

تا بعد
کتاب خرمگس نوشته لیلیان اتیل وینیچ هم قبول دارم به نظرم اون قشنگ ترین کتابی که خوندم البته من بیشتر از بعد یک مبارزه درونی و مذهبی بهش نگاه می کنم یک انتقاد مذهبی شدید و قوی و روند داستان که خیلی خیلی خوب پیش می ره قدرت نویسندگی بالا
موافقم. كتاب خرمگس عاليه ... بي نظيره شايد حدود 10 بار خونده باشمش اما نميفهمم چرا همه ميگن كه اين كتاب انقلابي و سياسيه ... (حتي قبل از انقلاب ممنوع شده بود، حتي توي مقدمه كتاب هم ذكر شده كه كتاب انقلابيه) به نظر من بيشتر از اينكه سياسي باشه ... داستاني درباره عشق و نفرته (عشق و نفرت به دين، به خانواده، به دوستان و حتي به زندگي) دقيقا يه جور مبارزه درونيه تا بيروني

یه رمان قشنگ دیگه
استخوان های دوست داشتنی نوشته الیس الباد
داستان رو روح دختری که قربانی هوس یه مرد شده روایت میکنه از مرگش و اتفاقاتی که بعد اون مییفته
کارهایی که کاش در زندگیش انجام میدادو نداده
نیازش به دوباره زنده شدن وبالاخره درد یه روح ناتوان
خلاصه خیلی قشنگ و غم انگیزه
آدم رو متوجه میکنه شاید یه اشتباه کوچیک زندگیش رو ازش بگیره و وقتی خیلی دیر شده متوجه کارهای مهمی که باید انجام میداده بشه و ببینه دنیا و آدمها بعد اون ادامه میدن و هر چقدر هم که آدمو دوست داشته باشن بالاخره فراموشت میکنن
استخوانهاي دوست داشتني هم جالبه... دوستش داشتم
اما به نظرم قرباني هوس نشده ... بلكه قرباني جنون يك مرد شده.... اون مرد يه بيمار رواني بوده كه چندين نفر رو به روشهاي گوناگون كشته بوده.
اما اينكه چطوري زندگي يه خانواده با مرگ يكي از اعضا دگرگون ميشه خيلي دردناكه. البته شايد اگه جسد پيداميشد خانواده راحتتر ميتونست با اين حقيقت كه اون برنميگرده كنار بياد.

به نظر من هر چيزي كه از يه زاويه ديد ديگه بهش نگاه بشه جلب توجه ميكنه... علاوه بر اينكه هر داستان جذابي با يه شروع خوب ... ميتونه خيلي خواننده جذب كنه.. و اين كاريه كه نويسنده توي اين كتاب به خوبي از پسش براومده.
براي همينه كه فروش زيادي كرده.

121:

كتابهاي زير به نظر من قشنگن:

سووشون
جان شيفته
ژان كريستف
خرمگس
شازده كوچولو
دزيره
جاناتان مرغ دريايي
كوري
بابالنگ دراز
و يكي از آخرين كتابهايي كه خوندم به نام : زورو كه داستان زندگي زورو است ... خيلي قشنگه هركي اين شخصيت رو دوست داره (مثل من) از خوندن اين كتاب بي نهايت لذت ميبره. توش چيزهايي روشن ميشه كه از توي سريال و يا فيلمش نميشد چيزي متوجه شد.
و .... خيليهاي ديگه كه الان يادم نيست هر وقت يادم اومد اضافه ميكنم.

---------------------------------------------------------------------

اما اخيرا كتابي خوندم به نام «نيروي اهريمني اش» به نام انگليسي His Dark Power . آيا شما هم اين كتاب رو خوندين... من اين كتاب رو توي عيد تموم كردم به همين دليل از آخرش هيچي دستگيرم نشد... بايد دوباره كه وقت كردم يه بار ديگه جلد آخر رو بخونم اما آيا كسي اين كتاب رو خونده كه بتونيم با هم درباره اش صحبت كنيم...

كتاب يه جورايي تخيليه... اگه هري پاتر تخيلي محسوب بشه ... شايد بشه گفت كه اين كتاب از اون تخيلي تره.

چون جادو چيزيه كه به هر حال خيلي ها بهش اعتقاد دارن و حتي خودم هم اعتقاد دارم.

اما توي اين كتاب يه فلسفه اي رو مطرح ميكنه كه خيلي جالبه و دوست دارم درباره اش با ديگران بحث كنم.
--------------------------
و اما شرح كتاب:

كتاب درباره دختر بچه اي شيطانه كه پدر و مادرش رو نميشناسه... و يك روز در اثر فضوليهايي كه ميكنه مجبور ميشه يه سفر اوديسه وار رو شروع كنه كه به درد و رنج بسياري براش ميانجامد.
پدر و مادرش رو ميشناسه از مادرش متنفر ميشه و فرار ميكنه ... با يه پسرجوون اشنا ميشه كه توي سرنوشتشون عشقه ... اين داستان پر از چيزهايي كه بهش اعتقاد داريم و همينطور نداريم... مثل
كوليها، جادو و جادوگران، خدا و فرشته ها، خرسهايي كه حرف ميزنن. موجوداتي كه زندگي اونها به انسان و زندگي انسان به اونها وابسته است (به اسم شيتان كه در واقع همون شخصيت انسانهاست) و ...

122:

همه آدما مثل هم نیستند
هر کس با اون چیزی که به روحش نزدیکتره پیوند برقرار میکنه من خودم هبوط رو بیشتر دوست دارم

123:

کار خوبی میکنی
البته به نظر من هر کسی نمیتونه با این کتاب ارتباط برقرار کنه اما تو که کویر رو دوست داری حتما میفهمیش
سعی کن مثل یه رمان بهش نگاه نکنی تا عمقش رو بهتر بفهمی

124:

ژان کریستف را خیلی وقت پیش خوندم اون موقع ها خیلی دوسش داشتم بیتشر البته نحوه نگارشش برام جالب بود
اما گمون نکنم الان دیگه بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم چون هر بار سعی کردم جان شیفته را بخونم نشد نوشته های رمن رلان برام سخت شده نمی تونم اون همه توصیف و تشریح را تحمل کنم
البته یک رمان ازش خوندم کوتاه بود اسمش یادم نیست اون که توی جنگ 1 دختر و 1پسر می خواستن ازدواج کنن بعد توی کلیسا بمباران می شد و همون جا می مردن اون واسم جالب تر بود


بابالنگ دراز
اونم داستان جالبیه نثر روونی داره فقط گاهی زیادی توضیح می ده


جاناتان مرغ دريايي
فوق العاده کتاب قشنگیه عالیه به نظر من حتما بخونیدش داستان کوتاهییه اگه کسی کتابشو داشته باشه خیلی خوبه مثل ماریوی عزیز به صورت قسمت قسمت بنویسه تا همه بخونن چون عالیه حرف نداره

125:

من نتونستم کتابشو گیر بیارم واسه همین فیلمشو دیدم اتفاقا چیز خوبی از اب در اومده البته نمی دونم در مقایسه با داستان چه طوره

126:

كتاب كيمياگر نوشته...

127:

سلام

کاش اسمش رو به یاد بیارین... من کارهای رومن رولان رو دوست دارم... البته به شرطی که ترجمه اش خوب باشه.

بابا لنگ دراز زیادی توضیح میده؟ من که باورم نمیشه...
خوب اگه میخواین ببینین توضیح اضافه و زیادی چه جوریه توصیه میکنم کتابهای بالزاک رو بخونین... مثلا باباگوریو
شما میتونین با خوندن دقیق توضیحاتش با دقت اتاق یا کوچه یا ساختمونی رو که تشریح میکنه روی کاغذ رسم کنین.

یعنی تایپ بشه؟ قبلا کتابی رو تکه تکه تایپ کردین: ماریوی عزیز؟ باید تاپیک جداگانه ای زده شه؟

من این کتاب رو دارم اما فکر نمیکنم که وقت داشته باشم همه اش رو تایپ کنم. اگه شروع کنم... دیگران هم کمک میکنن؟

128:

بله بله....

کتابهای پائولو کوئیلو رو هم دوست دارم مخصوصا اینها رو:
کیمیاگر
ورونیکا تصمیم میگرد بمیرد
شیطان و دوشیزه پریم
بریدا

در ضمن الان به کتابخونه یه نگاهی انداختم ... این کتابها هم خوبن و ارزش خوندن دارن:

اگر خورشید بمیرد (اوریانا فالاچی)
یک مرد (اوریانا فالاچی)

جین ایر (شارلوت برونته)
شرکت (جان گریشام)
موکل (جان گریشام)
مسیح باز مصلوب (نیکوس کازانتزاکیس) (امیدوارم درست نوشته باشم)
نان و شراب (اینیا تسیو سیلونه) (باز هم امیدوارم درست نوشته باشم)

و اما توضیحات:
اگر خورشید بمیرد: خوب همه میدونین که اوریانا فالاچی یه خبرنگاره و تقریبا بیشتر کتابهاش رو از زبون خودش مینویسه. این کتاب درباره تفکرات و صحبتها و مصاحبه هاییه که با فضانوردها و دانشمندان و حتی با یکی از معروفترین نویسنده های داستانهای علمی ـ تخیلی (ری برادربری) انجام داده هستش...
اون با فضانوردان تقریبا زندگی میکنه و با مشکلات و خوشیهاشون شریک میشه.

یک مرد... داستان زندگی یک مبارز یونانی علی حکومت دیکتاتوریه یونانه... شکنجه ها و عذابها و در نهایت مرگش.

جین ایر... داستان زندگی یه دختر جوونه که توی یه شبانه روزی تعلیم میبینه و به صورت معلم سرخونه به خونه ای میره و بعد عاشق صاحب خونه و اربابش میشه اما درست روز عروسی... عروسی بهم میخوره و ....

شرکت... اگه کارهای جان گریشام رو خونده باشین میدونین که تماما درباره وکیلهاست... یه وکیل جوان به استخدام شرکتی در میاد و بعد متوجه میشه که این شرکت یه جور سرپوش برای کارهای مافیاست.

موکل ... یه پسر نوجوان شاهد یک قتل میشه و بعد ماجراهایی که براش پیش میاد...

مسیح باز مصلوب... ماجراهای کتاب در یونان میگذره... در یه دهکده مردم هر سال تاتری رو اجرا میکردن درباره زندگی حضرت مسیح... و برای نقش حضرت مسیح اون سال جوونی رو انتخاب میکنن و به خاطر این انتخاب زندگی اون جوون کاملا دگرگون میشه ... حس میکنه که حالا که باید نقش اون حضرت رو بازی کنه پس نمیتونه مثل همیشه رفتار کنه ... و باید مثل عیسی باشه.

نان و شراب... داستان زندگی یک انقلابی ایتالیایی است که علیه دولت دیکتاتور و فاشیست ایتالیا مبارزه میکنه و از اونجا که تحت تعقیبه... لباس راهب ها رو میپوشه و به دهکده ای میره که زادگاهش بوده اما به دلیل سالها دوری کسی اونو اونجا نمیشناسه... و سعی میکنه کشاورزها و مردم عادی رو تحت تاثیر عقایدش قرار بده و ...

129:

[QUOTE]
تمام اتفاقات و رویدادهایی که در طول داستان پیش میآید برخواسته از یک هدف مشخص انقلابی سیاسی است. منتها موارد دیگری چون عشق و نفرت و بیداری دینی و...نیز پیش میآید. اما یادمان نرود که تا آخر داستان همه این اتفاقات در سایه رسیدن به هدف مشترک رخ میدهد. و البته همین رویدادها است که شخصیت "خرمگس" را کاملتر و پخته تر میکند. او همچنان به مبارزه اش ادامه میدهد اما نه مثل گذشته بلکه با شوخ طبعی تلخی که برآمده از رویدادهای گذشته است. افق سیاسی او گسترش میابد و به حوضه های دین، عشق نفرت و ... میکشد. برای همین او یک مبارز واقعی میشود نه یک مبارز ناپخته احساسی


کار خوبی میکنی
البته به نظر من هر کسی نمیتونه با این کتاب ارتباط برقرار کنه اما تو که کویر رو دوست داری حتما میفهمیش
سعی کن مثل یه رمان بهش نگاه نکنی تا عمقش رو بهتر بفهمی
نگاه به رمان نگاهی سطحی نیست دوست عزیز. در رمان بدون اینکه شخص شعار و بیانیه بدهد برشی از زندگی واقعی را در جلو شما قرار میدهد. در رمان نویسنده نظر نمیدهد بلکه به تصویر میکشد تا تو خودت عمیقا بفهمی.

130:

خب منم نمایشنامه را خوندم و فیلم را ندیدم. البته اینبار فیلم باعث معروف شدن این نمایشنامه شد!

131:

البته اگه قضیه توضیح دادن به اون معنا باشه خوب همون رومن رولان اذیتم می کنه
توی داستان بابالنگ دراز منظورم توصیف زیادی نبود منظورم کش دادن بیش از حد بعضی از قسمت ها بود

اره اگه دیده باشید 2 تا تاپیک هست که اقای ماریو کتاب های کم حجم را توش تایپ کرده من خودم کتابشو ندارم اما اگه گیر اوردم شروع می کنم تا با کمک هم تایپش کنیم

132:

جین ایر را می گن شاهکار شارلوت برونته شناخته شده
چیز جالبی که توی کتاب بهش اشاره می شه اون روح عظیمیه که در همه ما وجود داره و به کم اون مشکلات را تحمل می کنیم . قسمت هایی که کشیش سعی می کنه عقیده های خودشو یک جوریبه جین تحمیل کنه جالبه .
اما به نظرم زیاد جالب تموم نشده و صحنه های عاشقانه اش هم خیلی سرد و دوره .

133:

نان و شراب را هم خیلی وقت پیش خوندم موضوعش درست یادم نیست اما وقتی خوندم خیلی خوشم اومد از اون کتاب هایی بود که به نظرم بهتر یک وقتی حتما واسه خوندنش گذاشت
یک ارتباطی با رمان دانه زیر برف داره یکیشون در ادامه اون یکی نوشته شده دانه زیر برفم کتاب قشنگیه

134:

از بالزاک دو تا کتاب خوندم
یکی کتاب زنبق دره شاید سبک نوشتنش یک کم سخت و کند باشه و اذیتتون کنه اما به نظر من واقعا محشر بود واقعا کتاب قشنگی بوداز کتاب هایی بود که به نظرم خوندن هر صفحه اش نیروی زیادی از ادم می گرفت و فوق العاده پرمعنا بود .
خیلی زیبا یک مادر فداکار را با تمام دغدغه هاش و رنجهاش نشون می داد . اون بعد حیوانی انسان که نهایتا به خاطر وسوسه بر شرافت ادمی غلبه می کنه . بردباری که در وجود ما هست تا به کمک اون گناهان عزیزانمونا تحمل کنیم چون می دونیم بهشون رضایت خاطر می ده .
برای من واقعا داستان جالبی بود


اون یکی هم " دختر عمو بت " بود
داستان در مورد پیردختری که با کمک به یک پسر جوون بالاخره اونا به خودش متعهد می کنه ولی بعد یکی از دختران جوان فامیل او پسر را از چنگش در می یاره و بت هم به انتقام جویی بلن می شه
نمی دونم داستان برای من خیلی ملموس نبود بد نبود اما خوب خوب تموم نمی شد برای منم خیلی بیگانه بود

135:

من خودم کتاب "چراغهارا من خاموش میکنم" نوشته ی خانم زویا پیرزاد رو خوندم.
فوق العاده زیبا بود!
داستان در مورد زندگی یه خونواده س از زبون مادر خونواده.
خیلی ساده، روون در عین حال تاثیر گذار بود.
اینطور که شنیدم، جزو 10 رمان پر فروش تاریخ ایران هم شده. (حالا یا این کتابش بود یا کتابای دیگه ش که بصورت داستانهای کوتاه هست)
پیشنهاد می کنم مطالعه ش کنین.

136:

به نظر منم کتاب جالبه خیلی روون نوشته شده خیلی ساده و جذاب همین کتابش همون سال یا پرفروش ترین کتاب سال ایران شد یا بهترین یادمه یک جایزه ای برده بود
اما کتاب سه استانش به اون قشنگی نیست

137:

[QUOTE=sise;1156683]
خودت گفتی برشی از زندگی ولی بعضی از کتابا خود زندگیند آدم یه رمان رو میخونه اگه خوب بود باز هم میخونه و شاید صدها بار و شاید برای کسی رمان هم یه کتاب زندگی باشه
ولی هبوط برای من مثل بئاتریس دانته بود که دستامو گرفت و منو به جایی بالاتر از اون که توانش رو داشتم برد و اگه دستش رو رها کردم و بعد که به خودم اومدم دیدم راهی رو که به سوی خدا داشتم رها کردم و بعد دوباره خودم رو به دستای مهربون بئاتریسم سپردم فرصت ما خیلی کمه واسه بیراهه رفتن وقتی نیست
معنای نهفته در دل این کلمات را دریاب
ببخش که از موضوع دور افتادم خواستم نگاهم رو به هبوط برات بگم البته از موضوع دور شدن برای بهمنی ها عجیب نیست

138:

[QUOTE=هبوط;1160128]
من رفتم کتاب را ورق زدم دیدم که همهشو قبلا خوندم!
من حتی با این کتاب زندگی کرده ام. اون داستانی که وصف یک دختر را میکند - در روزی غمگین بدون اینکه گفتگویی با هم داشته باشند -در زندگی ام تجربه کرده ام و خودم بارها کتاب آندره ژید را بر سرش کوباندم با آن جمله معروفش!! با توصیف کویرش بارها سر به بیابان گذاشته ام و...
البته خیال نکنم که این کتاب را نشود حتی رمان نامید. کتاب جامعی است که میتوان در آن احساس، عقل، عاطفه و ... را درآن دید. بهر صورت هر مطلبی که عمیق گفته شود و با درون انسان رابطه داشته باشد- فرقی نمیکند که قالبش چه باشد- میتواند الگو و روشنبخش زندگی ما باشد.

139:

"دن کیشون" اثر ميگوئل سروانتس ( 1547- 1616 )

داستان طنزآمیز اما در واقع غم انگیز مردی ست که ماند گذشته همه دلاوریها و بزرگیها را در بودن در نقش "شوالیه" ای میبیند که در سراسر سرزمینها خواهان برقراری عدالت و جوانمردیست. او با مهتر خود به همه جا سفر میکند و نقش شوالیه را بازی میکند که باعث تفریح همگان میشود. دن کیشوت از آثار معروف جهانی است.
بخوانیدش!!

140:

سلام

خب من همین حالت رو درباره بالزاک دارم...
سعی میکنم تا اواخر هفته آینده تایپش رو شروع کنم. ممنون

جین ایر را می گن شاهکار شارلوت برونته شناخته شده
چیز جالبی که توی کتاب بهش اشاره می شه اون روح عظیمیه که در همه ما وجود داره و به کم اون مشکلات را تحمل می کنیم . قسمت هایی که کشیش سعی می کنه عقیده های خودشو یک جوریبه جین تحمیل کنه جالبه .
اما به نظرم زیاد جالب تموم نشده و صحنه های عاشقانه اش هم خیلی سرد و دوره .
تقریبا باهاتون موافقم

نان و شراب را هم خیلی وقت پیش خوندم موضوعش درست یادم نیست اما وقتی خوندم خیلی خوشم اومد از اون کتاب هایی بود که به نظرم بهتر یک وقتی حتما واسه خوندنش گذاشت
یک ارتباطی با رمان دانه زیر برف داره یکیشون در ادامه اون یکی نوشته شده دانه زیر برفم کتاب قشنگیه
اگه کتا دانه زیر برف رو پیدا کردم... حتما میخرم... ممنون

از بالزاک دو تا کتاب خوندم
یکی کتاب زنبق دره شاید سبک نوشتنش یک کم سخت و کند باشه و اذیتتون کنه اما به نظر من واقعا محشر بود واقعا کتاب قشنگی بوداز کتاب هایی بود که به نظرم خوندن هر صفحه اش نیروی زیادی از ادم می گرفت و فوق العاده پرمعنا بود .
خیلی زیبا یک مادر فداکار را با تمام دغدغه هاش و رنجهاش نشون می داد . اون بعد حیوانی انسان که نهایتا به خاطر وسوسه بر شرافت ادمی غلبه می کنه . بردباری که در وجود ما هست تا به کمک اون گناهان عزیزانمونا تحمل کنیم چون می دونیم بهشون رضایت خاطر می ده .
برای من واقعا داستان جالبی بود


اون یکی هم " دختر عمو بت " بود
داستان در مورد پیردختری که با کمک به یک پسر جوون بالاخره اونا به خودش متعهد می کنه ولی بعد یکی از دختران جوان فامیل او پسر را از چنگش در می یاره و بت هم به انتقام جویی بلن می شه
نمی دونم داستان برای من خیلی ملموس نبود بد نبود اما خوب خوب تموم نمی شد برای منم خیلی بیگانه بود
حقیقتش من همون باباگوریو رو خوندم... اعصابم خرد شد اما چون معمولا عادت ندارم کتاب رو نیمه کاره رها کنم تا آخر خوندمش اما حقیقتش خوشم نیومد

من خودم کتاب "چراغهارا من خاموش میکنم" نوشته ی خانم زویا پیرزاد رو خوندم.
فوق العاده زیبا بود!
داستان در مورد زندگی یه خونواده س از زبون مادر خونواده.
خیلی ساده، روون در عین حال تاثیر گذار بود.
اینطور که شنیدم، جزو 10 رمان پر فروش تاریخ ایران هم شده. (حالا یا این کتابش بود یا کتابای دیگه ش که بصورت داستانهای کوتاه هست)
پیشنهاد می کنم مطالعه ش کنین.
به نظر منم کتاب جالبه خیلی روون نوشته شده خیلی ساده و جذاب همین کتابش همون سال یا پرفروش ترین کتاب سال ایران شد یا بهترین یادمه یک جایزه ای برده بود
اما کتاب سه استانش به اون قشنگی نیست
بله کتاب جالبیه... خیلی روون و خیلی جذاب و همین کتابش به عنوان پرفروشترین انتخاب شد.

-------------------------------------------------------------------------

در ضمن احتیاج به معرفی نداره:

کتاب بینوایان اثر معروف و مشهور ویکتور هوگو خیلی عالیه... من ترجمه مستعان رو دارم

و خب عاشق خیلی از قسمتهاش هستم... اما بخش اولش رو که درباره کشیشی که ژان والژان رو به راه راست هدایت کرده صبحت میکنه ... خیلی دوست دارم.. بخش ویژه ام هستش.

141:

پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

کتاب ساختار روایی ساده ای دارد. گویی خیلی روراست و آسان به سراغ زندگی میرود. داستان پیرمرد ماهیگیریست که 80 روز نتوانسته ماهی بگیرد و همه او را بدشانس میدونند اما پسرک شاگردش ترجیح میدهد با او باشد ولی والدینش مانعش میشوند چرا که ماهیگیری بد شانستر از او را نمیشناسند. اما در اخرین سفر دور و دراز این ماهیگیر پیر چنان ماهی ای به تورش میافتد که نظیری نداشته. اما در طول راه با کوسه های زیادی روبرو میشود که کار او را دشوار میکنندو ...جدال با کوسه ها در واقع نمودی از جدال انسان در زندگی اش میباشد.

از این رمان فیلمی هم ساخته شده که بدتر از این نمیشود رمانی را خراب کرد!!

142:

سلام ... رمان بدی نیست... مخصوصا صفحات آخرش اما

باورم نمیشه که از فیلمش خوشتون نیومده ... بازی آنتونی کویین توش خیلی خوبه و فیلم رو هم بد نساختن...

143:

شاید من اقتباس دیگرشو دیده باشم! در این فیلمی که من فقط کمیشو دیدم تا اونجایی که من یادمه از آنتونی کویین توش خبری نبود.

144:

کتاب دختری در مه که راجع به زندگی یه دخترست که باباش بهش تجاوز کرده ....
و
کتاب دالان بهشت که یه قصه ی عشقی از زبون دخترست
و
کتاب گشتره ی محبت که در مورد اوج از خود گذشتگی یه مادر به خاطر فرزندشه

145:

همه رمانهای "آنتوان دوسنت اگزوپری"!!

گفتم همه به خاطر اینکه زیاد نیستند. معروفترینشان " شازده کوچولو" هست که معروفیت جهانی داره و به اکثر زبانهای دنیا هم ترجمه شده. بهتر است ادم بزرگها حتما اونو بخونن.

یکی دیگه " پرواز شبانه" است.
دیگری" زمین انسانها" هست. از انتشارات نیلوفر است. واقعا زیباست.

146:

آنتوان دو سنت اگزوپری یک خلبان بود. اما او اینطور نبود که اسیر حرفه خودش بشه و از دنیای ادبیات دور باشه. از طرفی از آنهایی هم نبوده که یه حرفه ای داشته باشه ولی علاقه اصلیش کارای ادبی باشه. او عاشق کارش و ادبیات بود. حالا چطور خلبانی یعنی این حرفه کاملا فنی و مهندسی با روحیه ادیبانه اش جمع شده ، همین خصوصیت شاهکارهایش است. او به هواپیمایش بعنوان یک جسم بیجان و بقول خودش آهن قراضه ای نگاه نمیکند. بلکه او را همچون موجود دارای روحی میداند که میتوان فهمیدش. این خیلی زیباست. در "پرواز شبانه" . " زمین انسانها" بخوبی این حال و حس را میبینیم. و همچنین در به تصویر کشیدن شب قبل از اولین پروازش که کلی اضطراب داشت که چگونه استادش به جای یادآوری نکات فنی به او از منظره هایی گفت که هنگام پرواز آنرا خواهد دید. "یک کلبه روستایی در فلان قسمت است. حواستو جمع کن و..."

147:

امروز اتفاقا تو دانشگاه نقد این کتاب بود ولی من چون هنوز نتونستم گیرش بیارم نشد برم خیلی حیف شد ولی منم حتما سعی می کنم بخونمش و بیام نظرمو بگم

148:

من با کتاب های مریم دالایی حال میکنم خیلی قشنگن

کتاب میعاد عاشقانه خیلی روی من تاثیر گذاشت

149:

اگه یک مقدار راجع به موضوع کتاب یا سبک نویسنده یک توضیح چند جمله ای کوتاه بدین گمونم بهتر باشه و دوستان راحت تر بتونن تصمیم بگیرن که مایل به خوندن کتاب هستن یا نه

150:

درباره دوتل عاشق که خیلی سختی ها را تحمل کردن

151:

اینکه موضوع 99درصد رمانهای با محوریت موضوع عاشقانه هست! یه کمی بیشتر!

152:

دو نفر هم دیگه را می خواستن بعد پسره می فهمه دوستشم عاشق معشوقش است و این اقا خودش را می کشه کنار تا دوستش با معشوقش ازدواج بکنه اخرش ازدواج میکنه بعد همون عاشق اولی تحمل نمیکنه ببینه معشوقش دستش توی دست یکی دیگه است به ای خاطر میره خارج و بعد از چندین سال بهش خبر میرسه که اون دوتا از هم جدا شدن وای اقا خوشحال میشه و بر میگرده ایران وتازه این جا است که یه سری مشکلات خیلی سخت و زجر اور براشون بازم پیش میاد

153:

"لکه های ته فنجان قهوه" اثر رضا ارژنگ
خب . بار اول که خوندمش خوشم اومد. قصه همه شخصیتهای یک خانواده تقریبا روشنفکر است. یکی از آنها خودکشی میکند.(خواهر بهرام)پرداخت این قسمت داستان یعنی آنجایی که احساس آن زن را قبل از خودکشی بیان میکند برایم جالب بود.واقعا خوب نوشته شده .تو داستان ارژنگ تکلیف همه، آخر کتاب مشخصه و هیچ کدوم از شخصیتهای داستان، لخته مادرزاد و لنگ در هوا به امان خدا باقی‌ نمی مونند تا بخواهی به خودت زور بزنی و یه ماجرای خیالی براشون متصور شی. اما برای بار دوم که خوندم یه کمی احساس کردم که زیادی به پدیده "تصادف" توجه کرده. در کل رمان خوبیست.

154:

"شمال و جنوب" نوشته جان جیکس
در مورد امریکا و دعوای شمال و جنوب امریکا بر سر برده داریه که طی یک داستان به بیان دقیق وقایع دلایل هر طرف بررسی زندگی در نقاط مختلف امریکا
بررسی زندگی در دوران جنگ احساسات افراد مختلف و بهانه های ساده ای که چه ها می کنه
چرا یانکی ها از جنوبیا بدشون می یومد و چرا جنوبی ها راحت برده داری را ترک نکردن

جالبه پیش نهاد می کنم حتما بخونیدش

155:

سلام
گفتین جنگ شمال و جنوب....

یاد یه کتاب خیلی خیلی قشنگ افتادم...

بر باد رفته

که البته مخصوصا به واسطه فیلمش همه اونو میشناسن اما .... این کجا و آن کجا؟

این کتاب فوق العاده است

هر چند که ... از ادامه اش ... اسکارلت .... زیاد خوشم نیومد... (البته خیلی عجله ای خوندمش ... فکر کنم ظرف 3 یا 4 روز کتاب رو تموم کردم...)

156:


کتاب برباد رفته مارگارت میچل هم جز قشنگ ترین کتاب هایی که خوندم واقعا زیباست البته من همون یک ذره راجع به کتاب اسکارلت که شنیدم اصلا سراغش هم نرفتم
کتاب محشری است اما اگه به صورت دقیق تر می خواهین از تقابلات بین قوم های مختلف امریکایی مطلع بشید شمال و جنوب بهتره خیلی عمیق بررسی کرده و جامع هست شاید کشش رمان گونه اش به اندازه بر باد رفته نباشه اما مطالب واقعا جالبی داره

157:

از بس همه ازش تعریف میکنن داشت دلم رو میزد چه خوب که از نظر شما هم رمان خوبیه نظر شماها با ارزشه
من راهنمایی بودم که خوندمش جلد دوم بودم که خواهرم به این نتیجه رسید که برای سن من مناسب نیست آخه بدبختی چیز بدی هم نداشت ولی من دیگه نتونستم دست بردارم از هر فرصتی برای خوندنش استفاده میکردم بازم خواهرم مچمو میگرفت آخرش مجبور شدم نصف شب ها بیدار بشم و تا آخرش داستان رو بخونم ( اون هم من که حتی تو دانشگاه هم برای درس یه ساعت از خوابم نزدم)

158:

فقط هري پاتر و بينوايان.معركه هستن

159:

بینوایان که آره ولی "هری پاتر" را چی بگم والا

160:

بار هستی اثرميلان کوندرا

فکر میکنم آخرین اثر این نویسنده معروف است. البته قبلا چنتا از کتابهاشو خونده بودم مثل "عشقهای خنده دار" که به احتمال زیاد خیلی سانسور شده بود(منظورم ترجمه اش است)
اما این رمان گونه ای دیگر است. واقعا عجیب است. پایان شوک اوری دارد. "مرز رویا و واقعیت کجاست"؟

161:

من او: رضا امیرخانی یه عشقی که از کودکی شروع میشه رو خیلی قشنگ نشون داده

پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید :میچ آلبوم یه رمان روانشناسانه است که نظرتو راجع به جزئیات زندگی و مرگ تغییر میده

مهمانی خداحافظی میلان کوندرا هم خوبه

162:

دوست خوبم اگه یک مقدار راجع به موضوع داستان و یا سبک کتاب توضیح بدید خیلی کمک بیشتری به بقیه می کنید که ایا کتاب مطابق میلشون هست یا خیر

ممنون از توجهتون

163:

کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گردر هم از اون کتابهاییه که حتما باید بخونین
این کتاب درباره تاریخ سه هزارساله فلسفه است که یوستین برای دانشجوهاش بعنوان یه منبع کامل اما خلاصه نوشته و فوق العاده روان و ساده و زیبا شرح داده که اصول فلسفه و افکار بزرگان فلسفه و یا حتی نه فقط فلاسفه بزرگ بلکه انسان هایی که حرف جدیدی برای گفتن داشتن چیه
اینکه واقعا یاد بگیریم که مستقل فکر کنیم کم چیزی نیست
این کتاب بدجور ذهنتون رو باز می کنه
بخونیدش !

164:

کتاب خوبیه. خیلی از ماها دوست داریم که از فلسفه بالاخره یه چیزایی بدونیم اما وقتی آنهمه پیچیدگی و سنگینی کتابهای فلاسفه را متصور میشیم پشیمون میشیم. اما این کتاب به زبانی ساده و داستانی آرای فلاسفه گوناگون را بازگو میکند.

165:

کتاب جنگل واژگون:سلینجر خیلی قشنگه من که تا تموم نکردم نتونستم زمین بذارمش.داستانه یه دختری به نام کورینه که یکیو تو بچگی خیلی دوست داره اما دیگه نمیبینتش تا وقتی بزرگ میشن و اتفاقی پیداش میکنه.

166:

خدا حافظ گاري كوپر،سه گانه ارباب حلقه ها ، صدسال تنهايي ،جنگ وصلح و ابله

167:

برادران كارامازوف

168:

دوستان یک بار دیگه هم خواهش می کنم طبق روال تاپیک بعد از نام بردن هر کتاب توضیح کوتاهی در مورد موضوع یا سبک نوشتاری کتاب عنوان کنید


ممنون از توجه شما

169:

كارهاي داستايوفسكي بي نظيره.واقعاً شاهكاريه.
توصيه مي كنم اول حتماً بخونيد تا بعد در مورد محتواي كتاب با هم بحث كنيم.

170:

از کی؟ جی دی سالینجر؟ داستان کوتاه است یا رمان. من که تا حالا اثری به این نام از جی دی سالینجر ندیده ام.

171:

روی ماه خداوند را ببوس:مصطفی مستور
کتاب خوبیه که اگه از صفحه ی اول خوشت بیاد محاله که خوندنش برات کسل کننده بشه!
فضای داستان راجع به آدمیه که تقریبا به بودن خدا شک کرده ...ولی خیلی راحت میتونی آخر داستان باهاش خدا رو لمس کنی!

172:


من این کتابو تقریبا 6ماه پیش خریدم
چاپ اول 1385
ترجمه ی بابک تبرایی و سحر ساعی
انتشارات نیلا!
(داستان بلنده)
امیدوارم بتونی پیداش کنی!

173:

راستی بچه ها من به شک افتادم داستان بلند رو هم میشه اینجا پیشنهاد داد؟

174:


بله دوست عزیز هر رمانی که8 دوست داشتید را با یک توضیح کوتاه می تونید اینجا پیش نهاد بدهید تا بقیه هم استفاده کنند یا نظرشون را بگن اگه قبلا مطالعه کردن

175:


"مهمانی خداحافظی در نظر بسیاری از منتقدان آثار میلان کوندرا تیرهترین رمان اوست.داستان در فضایی کافکایی در محیط بسته و خفقان آور یک استراحتگاه اتفاق می افتد و همچون محاکمه کافکا با اتهامی نامعلوم آغاز می شود و پس از یک سلسله ماجرای عجیب و غریب طی پنج روز که پنج فصل داستان را تشکیل می دهد به یک احساس عمومی گناه می انجامد."
اینها عین مطالب ذکر شده در پشت کتاب بود ضمن اینکه..اگر به فضای کتابهای کوندرا و سبک نوشتنش علاقه داشته باشید حتما از این کتاب هم لذت خواهید برد!

176:

آناکارنینا اثر تولستوی
در مورد زندگی زنی است که برای آشتی دادن برادر و زن برادرش (که به دلیل ماجرای عشقی برادرش با معلم سرخانه بچه شان دچار مشکل شده اند) به نزد آنها مراجعه می کند ولی در این بین خود او عاشق مرد دیگری می شود . واقعا قشنگ نوشته شده و من شنیدم که جزو 10 رمان برتر دنیا شناخته شده.

177:

همچنین "سالهای سپری شده مردم سالخورده" اثر محمود دولت آبادی که مثل بقیه رمانهای دولت آبادی داستان زندگی مردم طبقه پایین جامعه است.

178:

البته که زیباست. آناکارنینا یکی از آثار مشهور کلاسیک دنیاست. چند سال پیش خوندمش و واقعا لذت بردم. لحظه خودکشی این زن واقعا عجیب و تاثیر گذار است.

179:


من کلا رمانهای روسی را دوست ندارم
اما جدا اناکارنینا توی کتابهای روسی که خوندم جز اونهایی بود که از بقیه بهتر بود
نمی دونم جز 10 کتاب برتر بوده یا نه چون لیست های مختلفی وجود داره ولی مسلما جز اثار پرارزش ادبیات هست

180:

خب چرا؟ اتفاقا فرهنگ روسها به ما نزدیکتره تا مثلا فرانسویها. من وقتی داستانهای کوتاه چخوف را میخوانم میتونم خیلی از حالاتشو در فرهنگ خودمون هم ببینم.

181:

کتابی که می خواهم درباره اش صحبت کنم "مسخ" اثر جاودان فرانتس کافکا است.


مسخ قصه هراس آوری درباره گرگور سامسا فروشنده دوره گردی که یک شبه به حشره غول آسایی تبدیل میشود . گرگور آدمی سختکوش و متکفل مخارج پدر و مادر و خواهرش بوده است.
در این حال این حشره (گرگور) چون ذهن ، احساسات و خاطرات انسانی خود را حفظ کرده است رنج بیشتری می برد . در حالیکه طاقباز بر پشت سخت و لاک پشتی خود دراز کشیده و پاهای متعدد خود را با تشنج تکان میدهد ، زندگی پیشین و یکنواختش را به خاطر می آورد و به وضع خفت بار فعلی خود می اندیشد .پدر و مادرش از شنیدن صدای این حشره که مانند پسرشان حرف می زند به وحشت می افتند و با انزجار و هراس او را در اتاقش حبس میکنند و به ندرت سراغش می روند . خواهرش "گرتا" دل بر او می سوزاند . همه روزه برایش غذا می آورد ، کثافتهایش را تمیز میکند و صندلی قدیمی گرگور را کنار پنجره میبرد تا برادر مسخ شده اش از آن بالا برود و طبق عادتی که داشت به تماشای عابران بپردازد ، ولی نمی تواند قیافه و بوی گرگور را تحمل کند ، گرگور که به این نکته پی میبرد هنگام آمدن او به اتاقش زیر مبل میخزد . مادرش برای تامین مخارج خانواده خانه را به پانسیون تبدیل میکند و پدرش که بازنشسته بود با اکراه به سرکار خود باز میگردد . خواهرش هم شغلی میگیرد و از آن پس هنگامی که به خانه می آید چنان خسته است که غذا دادن به گرگور را فراموش میکند .........
این داستان هراس آور که تلخی از سر و رویش می بارد یکی از بهترین هایی بوده که خوانده ام . هیچ وقت تصویر صحنه ای که گرگور قصه ما از پشت پنجره به بیرون مینگرد را فراموش نمیکنم . پنجره واسه من همیشه نماد تنهایی بوده ، مخصوصا اگه کسی از پشتش شاهد جهانی باشه . مسخ داستانی است در نقد مدرنیسم در جامعه ای که اخلاق در آن مرده است

182:


چون اسامی روسی خیلی اذیتم می کنه اصلا یادم می ره اساشون را یا اون قدر اسم پیچیده است که با شخصیتش ارتباط برقرار نمی کنم

183:

اتفاقا اینو حدس زدم ولی مطمئن نبودم. خب آدم به خاطر چنتا اسامی سخت که نباید خودشو از اینهمه آثار با ارزش محروم کنه. من هم در ابتدا از این اسامی و پیش فرضی که از فرهنگ روسداشتم از اثارشان خوشم نمیومد چون اصلا نخونده بودمشون. ولی بعدا فهمیدم که اتفاقا خلاف آنچه فکر میکردم هست. من شخصا به "چخوف"
خیلی علاقمندم.

184:

من فکر میکنم "مسخ" بیش از دیگر آثار کافکا نمادین باشد. میگن اولین باری که کافکا اونو برای چنتا از دوستاش خوند همه ول شدن روی مبلو شروع به خنددیدن کردند!! ولی کافکا گوشتزد کرد که رمانش واقعا جدیست!
یکی از دوستان میگفت که سیبی که در بدن گرگور میماند نمادی از سیبیست که آدمو فریب داد و ...
من خوشم نیومد که اینطوری هر چیزی را به چیز دیگری ربط بدم. اما خوب رد هم نمیکنم.

185:

الان جاشه که بگم کتابی هست به نام "یادداشتهایی برای دورا" نوشته ی "حمید صدر" و ترجمه ی "پریسا رضایی".این کتاب به شرح خلاصه ای از زندگی کافکا و بیشتر به نمایش آخرین روزهای زندگی فرانتس در بیمارستان مسلولین می پردازه! و نمایش از درد کشیدن های یک نویسنده ی فقیره!! البته نقش دورا تو این کتاب بی اهمیت نیست!

186:


چنین مشکل مشابهی رو من با رمانهای روسی دارم..به دلیل اسمهای سخت و نا آشنا تقریبا نتونستم خیلی به فضای داستان نزدیک بشم!مثال بارزش برای من پدروپارامو اثر"خوان رولفو" بود..(که شاهکارهای کوتاه محسوب میشه!) قصه ی خوبی دارد ولی نتونستم بهش نزدیک بشم!کسی این رمانو خونده؟

187:

مرسی از اینکه نظر دادی

اون تعبیرتون از سیب واسم خیلی جالب بود.

188:

خب دوست عزیز بعد از خوندن چند صفحه و یه کمی صبر و تحمل براحتی شخصیتها تو ذهن جا میگیرن. یبار یه دوستی گفت که "ادیسه" را بخونم و بسیار تاکید کرد که چون "ایلیاد" را نخونده ام و با اسمها اشنا نیستم ،بخش اولو تحمل کنم. باور کنید که پدرم در اومد!! من یه انگشتم لای ورقه صفحه اول بود تا مرتبا برگردم و شخصیت ها را تشخیص دهم. اما بعدش راه افتادم. اونهم اسمهای عجیب یونانی!
من داستانهای کوتاه چخوف را برای شروع خوب میدونم.

189:

خواهش میکنم دوست عزیز.
البته این تعبیر یکی از دوستان بود. در کل من آثار کافکا را دارای تیرگی لذتبخشی میبینم. کافکا اعتقاد داشت که"ابدیتی آرمانی هست ولی دست نیافتنیست" این حس را در رمان"کاخ" یا "قصر" به خوبی میتوان پیدا کرد.

190:


اتفاقا من برای "پدروپارامو" دقیقا دوبار سعی کردم..البته هنوز نا امید نیستم..میخونمش..
من اتفاقا اولین باری که یه داستان بلند از چخوف خوندم تا آخرشو رفتم.
- کسی نگفت پدرو پارامو رو خونده؟
- در مورد اسمها ژوزه ساراماگو تو کتابهاش مثل کوری و سال مرگ ریکاردوریش کمتر از اسم استفاده میکنه(میشه گفت اصلا استفاده نمیکنه)
مثلا دائما میگه دختری که عینک آفتابی داشت.دکتر.زن دکتر..اینم جالبه.بدون اینکه اسمو بدونه به فضا وارد میشی!

191:

کتاب گندم از م.مودپ پور رو هم حتما از دست ندید

192:

به نظر منم این کار که اصلا اسمی نیورده بود جالب بود و جالب تر اینکه ادم خیلی راحت ارتباط برقرار می کرد
کلا رمان خوبی بود

193:

این تنها کتابیه که از این نویسنده خوندم
درباره یک فامیل و دختر و پسرای اون هست و گندم که فکر می کنه اونو به فرزندخوندگی قبول کردن و ..........
اخر داستان خیلی جالبه

نمی دونم کتاب نکته خاصی نداره به نظرم اما بعضی از مکالمه هاش جالبه

194:

منم گندم رو چندسال پیش خوندم..م.مودب پور تقریبا بازار رمانهای عامه پسند رو تونسته بدست بیاره..مکالمه ها جالبه..اتفاقات واقعی و تلخ رو با طنزهای مکالمه ها خنثی میکنه..هرچند تلخی واقعیت باز هم اثرشو میذاره.
اگر 3تا از کتاباشو بخونی جریان بقیه رو هم دستت میاد:همیشه دوتا پسر وارد ماجرایی میشن که این وسط به یک شخص دیگری برخورد میکنند و قصه ی زندگی اون رو هم در موازات داستان خودشون پیگیری میکنن!شخص دوم همیشه قصه ی گذشته رو میگه و شما داستانی که در زمان حال میوفته رو میتونید با شخصیتهای داستان جلو برید.
با اینکه تقریبا شیو ه ی خودش رو در همه یکتاباش تکرار میکنه اما بازهم کتابهاش پرفروشن!
گندم هم خوب بود...اما من خودم آخرش نفهمیدم چرا گندم رها شد؟!

195:

کتاب های م مودب پور همشون تو یک سطحند
به نظر من برای زمانی که خیلی خسته ای کتابهای خوبی اند ولی ارزش ادبی بالایی ندارند

196:

سلام
------------------ من برگشتم --------------------

موافقم... من هم با اسامی روسی مشکل دارم... یه جا از یکی صحبت میکنه و اسم و فامیل کامل طرف رو میگه بار دیگه که ازش صحبت میکنه ... از اسم مخففش استفاده میکنه و ماها که نمیدونیم این اسم مخفف اسم کدون شخصیته گیج میشیم.
مترجم هم یه کمکی نکرده ... نمیدونم شاید خودشم گیج شده ...

197:

--------------------------------- موافقم

من خیلی سال پیش ... وقتی که جوووووونتر بودم... نمیدونم که چه کتابی از کدون نویسنده ایرانی خوندم که عطای نویسنده های ایرانی رو به لقاشون بخشیدم...
و به غیر از یکی دو تا کتاب از نویسنده های ایرانی چیز زیادی نخوندم ... اما اونهایی رو که خوندم با ارزشن.
3 یا 4 سال پیش اتفاقی شد ... از خودم شرمنده ام اما خوب یه کتاب از فهیمه رحیمی خوندم... چیز خاصی نبود. من حقیقتش خوشم نیومد
از مودب پور تا حالا چیزی نخوندم.... میشه حدس زد چه جور مینویسه.

البته الان نسبت به قدیم خیلی عوض شده نویسنده های خوبی اومدن اما خب کمی برای من دیر شده ... یه زمانی بود که از 24 ساعت 18 ساعت کتاب میخوندم... حالا دیگه پیر شدم... نمیکشم..

198:

خب این هم یه کتاب دیگه که من عاشقشم.... نویسنده اش هم کسی نیست جز:

بزرگ علوی

به نام:

چشمهایش

--------------------------------------------------
این کتاب ... فوق االعاده زیبا و قشنگه... داستان از زبان زنی بیان میشه که عاشق کمال الملک بوده و ماجراهای سیاسی و اجتماعی اون دوران رو به تصویر میکشه

حقیقتش نمیدونم که چیزهایی -- هر چند خیلی کم --- که درباره کمال الملک توی کتاب گفته حقیقت داره یا نه اما در کل کتاب جالبیه.

199:

رمان سهم من/ نویسنده پری نوش صنیعی
یک رمان اجتماعی

200:


اگر به رمان علاقمند باشیم میتوانیم با موضوعات آنها همذات پنداری کنیم. اما پیش میآید که یک رمان بیشتر از بقیه مورد توجه آدم قرار میگیره؟
این رمانی که شما با آن زندگی کرده اید کدامست؟



دوستان سعی کنند درباره رمان یا رمانهایی که معرفی میکنند توضیح مختصری بدهند تا اگر کسی دوست داشت آنرا تهیه کرده و مطالعه کند. این توضیح باید مختصر و مفید باشد و به حیطه نقد کشیده نشود.

با تشکر
sise
ممنون از توجهتون

201:

به نظر من اسم کتاب واقعا قشنگ انتخاب شده
وقتی کتاب رو خوندم به اخرش که رسیدم حسی که داشتم این بود که تا حالا اسمی به این زیبایی ندیدم و وقتی داستان رو بخونید متوجه می شید چشمهایش چه واژه قشنگیه
موضوع شاید زیاد جدید نباشه اما خیلی خوب نوشته شده خیلی لطیفه
به نظر من واقعا کتاب قشنگیه

202:


203:

رمان سهم من سرگذشت دختری است از خانواده متدین که بعد ها بر اثر آشنایی با یک دوست در همسایگی خود
سرنوشتش تغییر می کند.
او با پسری که در یک دارو خانه در حال کار کردن است آشنا می شود . و پس از آگاهی خانواده در این باره دختر را زندانی و سپس به عقد کس دیگری در می اورد .
داستان در قسمت های بعد به توصیف همسر دختر و موقعیت اجتماعی آنان و مشکلات پیش آمده برایشان می پردازد
و در پایان کتاب سرنوشت دختر که از ابتدا به گونه دیگر رقم خورده بود تغییر می کند

204:

"چشمهایش" را خوانده ام. اما بر خلاف داستانهای "هدایت" داستانهای "علوی" بیشتر غیر ایرانی اند تا ایرانی. منظور من از ایرانی کلا سهیم بودن فرهنگ و هنجارهای عامه ایرانیان هست.
در هر صورت رمان زیبایی است. من "چمدان(؟)" هم خوانده ام . یادم نیست که رمان بود یا مجموعه داستان کوتاه.
خوب بودند.

205:

باید پیداش کنم و بخوانم. کسی اطلاعات بیشتری از نویسنده داره؟

206:


کتاب خیلی قشنگیه در مورد اینکه ایا خدایی هست یا نیست اینکه اصلا مهم هست که خدایی هست یا نه
اما حتی از موضوع کتاب هم که بگذریم نوشته های فوق العاده قشنگی توش داره
متن های شاید یک کم فلسفس ولی واقعا زیبا
نمی دونم در اخر کتاب اصلا به سوالی جواب می ده یا نه اما مهم اینه که حس خوبی ایجاد می کنه


اتین تاپیک وسوسه ام کرد که کتابو بخونم و خوشحالم که خوندمش

207:

فرنی و زویی:
یه بار این کتابو معرفی کردم ولی چیزی درباره اش ننوشتم و حیفم میاد که ازش چیزی نگم:
فرنی و زویی به ترتیب کوچکترین فرزندان دختر و پسر خانواده ای نابغه هستند که در اینجا شخصیتشون به چالش کشیده میشه. فرنی حال خوشی نداره و مادر خونه از زویی میخواد که به این خواهر کمک کنه. ظاهرا فرنی کتابچه دعایی را همراه خودش داره که میخواد به توصیه آن ذکر مقدس را همیشه زیر لب زمزمه کنه تا بتونه به ارامش روحی برسه. گفتگوی زویی و فرنی واقعا شگفت انگیز هست. وقتی فرنی دوست نداره که حرفای زویی راگوش کنه وزویی ازش میخواد که با "بادی" داداش بزرگتر صحبت کنه یهو فرنی میگه که میخوام با "سیمور" صحبت کنم. "سیمور داداش بزرگتر همه بوده که خودکشی کرده و ...

208:

ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد :
که نوشته ی پائولو کوئلیوست و می خواد بگه زندگی چیه...خب البته با باورهای من جور در نیومد اما کتاب قشنگیه،داستانش هم مربوط به دختریه که بخاطر خودکشی ناموفقش به بیمارستان روانی می ره و طی یک هفته ای که فرصت زندگی داشته(و انتظار مرگ رو می کشیده) می فهمه که زندگی چقدر ساده قشنگ می شه!!!

209:

ابله محله ( یا همون ژه)

از کریستسن بوبن . اگر بخونیدش می فهمید چرا نمی تونم هیچ توضیحی راجع بهش بدم!!!

210:

کتابهای بوبون را دوست دارم. البته رمان نیستند ولی اثر زیبایی بر آدم میزارن. "فرسودگی" را از بوبن خوانده ام و لذت برده ام.

211:

کتاباش کم گیر میاد نمی دونم چرا طرفدار نداره زیاد!!!سالار مگس ها هم خیلی قشنگه ( ویلیام گلدینگ) خیلی قشنگ خوبی و بدی رو به تصویر می کشه و توصیفاتش هم جالبن...فقط یه کم غیر واقعی به نظرم اومد...چند تا بچه همدیگه رو بکشن؟ !!!

212:

هزار بار این کتابو تو پیشخون کتابفروشیها دیده ام ولی دلم نیومد بگیرم!! نمیدونم چرا.
کتابهای بوبن که زیادند.

213:

نه من تا حالا کتاباشو زیاد ندیدم ... پیشنهاد می کنم پولتو خرج سالار مگسها نکنی !!! اگه تونستی قرض کن بخون !!!


شیطان و دوشیزه پریم که اون هم مال پائولو کوئلیوست و می خواد ذات آدمها رو بررسی کنه ببینه کلا ادما خوبن یا بد .
اینجا کتابای تخیلی طرفدار ندارن؟؟؟

214:

دخمه
اثر ژوزه ساراماگو

کتاب قشنگیه و متن روان و راحتی داره
ماجرا در مورد یک کوزه گر پیره که با دختر و دامادش زندگی می کنه در یک روستا . در نزدیکی انها جایی به اسم مجمتع مرکزی هست که برای خودش نوعی شهره و ارزوی همه است که در اونجا زندگی کنند .
بعد از مدتی کاسبی کوزه گر کساد می شه و به خاطر کار دامادش مجبور به نقل مکان به مجمتع مرکزی می شن ....


داستان در مورد دلهره های مختلف زندگی پیره مرد و ارمانهی اون هست
داستان قشنگیه

215:

قسمت آخر داستان خیلی هول انگیز تمام میشه. خواننده تا ساعتها در شوکی که بهش وارد شده به فکر فرو میره.
و...آنها از این مجتمع فرار میکنند. این نکته مهمی هست.

216:

نظر شخصیتون راجع به فرارشون چی بود ؟
چه چیزی بود در اصل که این قدر شوکه کرد اونها رو ؟

217:

غلبه تدریجی فضایی مثل ساختمان مرکزی.
در ابتدا همه برای خودشون زندگی در این فضا را توجیه کرده بودند. اما از ته وجود خویش از این روش راضی نبودند.
"ساختمان مرکزی" نمادی از تسلط روح مرموزی بود که آنها را کم کم و با چهر ه ای موجه در حال اسیر کردن بود.

من هم هنوز دقیق دلیل ایجاد آن فضای رعب انگیز انتهایی داستان یعنی کشف چند اسکلت در اعماق زمین نمیشوم.

شاید باید یک بار دیگه اونو بخوانم.

218:

اشراف زادگان دلباخته

کتاب نوشته دایان پیرسون هست و البته اسم اصلی کتاب چارداش ( نوعی رقص محلی مجارستان ) بوده که مترجم صلاح دیده نام کتاب رو عوض کنه

کتاب توضیح زندگی تعدادی از دختران و پسران ثروتمند مجارستانی در دوران جنگ هست . موضوع ساده عشق های ساده ......
موضوع کتاب خیلی ساده است چند تا دختر و پسر که هر کس عاشق یک نفره و اینکه نهایتا هر کس چه سرنوشتی داره......
اما خوب راجع به اشرافیت خوب توضیح می ده و با همه سادگیش چیزی که تو کتاب دوست داشتم نگاه اخر کتابه اتفاقاتی که قابل پیش بینی نیست اتفاقات دنیا که هیچ حساب و کتابی نداره

219:

دنیای کوچک دن کامیلو

نوشته جووانی گوارسکی


کتاب دارای طنز ساده و زیبایی است . داستان در موردیک کشیش در قصبه ای در ایتالیا و برخوردهایش با شهردار آن قسمت که کمونیست است می باشد.
در حقیقت شاهد برخورد دو طرز فکر متفاوت و دوستی انها با هم هستیم .
کتاب جالبیه به خصوص سبک نوشتنش ترجمه اش هم خیلی خوب انجام شده
و واقعا متشکرم از دوستی که فرصت خوندن این کتاب رو بهم داد .

220:

من بهترين كتابهايي كه خوندم

شاهنامه ي فردوسي
بزرگترين كلاه برداريهاي تاريخ

221:

مهدی خان شما همه شاهنامه را کامل خوندین؟

222:


بله ولي 10 سال پيش. بعضي شعرهاشو هنوز حفظم.

223:

روی ماه خداوند را ببوس رو کسی خونده؟چقدر قشنگ بود.خیلی خوشم اومد.در مورد یه نفره که سال ها خارج از کشور بوده و حالا که برگشته دچار تعارض هایی شده و تو این بین اصل وجود خدا بزرگترین سواله برای این آدم!و در نهایت نویسنده چقدر قشنگ و دوست داشتنی خدا رو نشونه خواننده هاش میده!
اگه نخوندیتش حتمآ بگیرید بخونید!قول میدم خوشتون بیاد!

بعدشم که فقط کتابای دکتر شریعتی!البته احتمالآ قبلش!

224:

مرد تکثیر شده

نوشته ژوزه ساراماگو


کتاب خیلی قشنگ و هیجان انگیزیه . داستان در ارتباط با یک معلم تاریخه که یک روز با دیدن یک فیلم متوجه می شه هنرپیشه ای تو اون شهر دقیقا مشابه خودش وجود داره و از اینجا به بعد یک سری حوادث اتفاق می افته .....

ساراماگو از دید دیگه ای به قضیه نگاه می کنه شاید نویسنده ای اگه بخواد برای این موضوع داستانی بنویسه یک سوژه پلیسی از اب در بیاد اما ساراماگو با دید کتفاوتی به قضیه نگاه کرده و در پشت قصه در حال جستجوی هویت انسانی و تفکرات اون هست ....

کتاب قشنگیه

225:

سانتا ماریا سید مهدی شجاعی اخرین کتابی که خوندم واقعا شاهکاره

226:

رازهایی در مورد مردان که هر زنی باید بداند ...
نویسنده دکتر باربارا انجلیس
خیلی جالبه هنوز تمومش نکردم اما چیزایی که توش نوشته فوق العاده پیش افتاده و جالبه که حتی یکبار هم بهش توجه نکردی اما واقعا مهمه!

227:

الان کتاب "مرد داستان فروش " رم دارم میخونم.
کتاب داستان سوفی هم جالب و آموزنده بود.
همینطوی کتاب آن 5 نفر همدیگر را در بهشت ملاقات میکنند.
کتاب "ورونیکا میخواهد که بمیرد" هم جالب بود.

در کل کتاب خوب زیاده ولی تاثیر گذاری اونها به روحیه و شخصیت ما برمیگرده.

228:

اونهائی که به عرفان علاقه دارند، به جای کتابهای معمول از این دست، مثل "خط سوم" و یا " هستی و زمان" ، پیشنهاد میکنم کتاب "نسبیت خاص و نسبیت عام" را مطالعه کنند.حتما لذت خواهند برد.

راستی اینطرفا مهندس دریایی پیدا میشه.میخوام با اشتراکش یه انجمن راه بندازم....

229:

دنیای سوفی
یک داستان فلسفی که تاریخ فلسفه رو به بهترین نحو بیان می کنه.واقعا زیباست و نکات زیبایی داره

230:

منظورتون همون کتابیه که خیلی هم قطور هست؟
اگه اون باشه...
چی بگم والا!!

231:

نه خیلی ام قطور نیست .
300 صفحه ست فکر کنم.

232:

خیالم راحت شد!!

سگ ولگرد : صادق هدایت

البته این کتاب شامل مجموعه ای از داستانهای کوتاه است. به نظر من بهترینش همان "سگ ولگرد" هست که داستانی بسیار جالب است.
وصف حالتهای سگی که بدنبال همزاد خود میگردد اما اسیر و در بند حصارهای اجتماعی و حتی درونی خود است.
صحنه اخر داستان یعنی جایی که به حالت چشمان سگ اشاره میشه بسیار عمیق و تاثیر گذار هست. در این داستان میتوان اثرات زیادی از "بوف کور" را حس کرد.

233:

خاطرات یک مغ
داستانی است از یک شاگرد که برای رسیدن به شمشیرش باید یکسری مراحل و راه ها را طی کند او در این مسیر چیز هایی فرا می گیرد .
که در پایان مسایلی که یاد گرفته به او نشان می دهد که هدفش از به دست اوردن شمشیر و استفاده از ان چیست.
این کتاب به گونه ای راه حل هایی را برای پیمودن جاده زندگی به ما نشان می دهد.
نویسنده کتاب :پابلو کوئیلو

234:

آنا خوسیفا

نوشته ژوزه ساراماگو

این کتاب اخرین نوشته این نویسنده بزرگ هست و مثل بقیه کتابهاش متن روانی داره و سعی کرده در بطن یک موضوع ساده به معنی عمیق تری بپردازه اما به نظر من کتاب اصلا با بقیه اثار اون قابل مقایسه نیست . من زیاد از کتاب خوشم نیومد به خصوص اسم کتاب واقعا می تونست مناسب تر انتخاب بشه . اما روال داستان و متن و نتیجه گیری مثل همیشه عالیه

کتاب در مورد مرد یک دستی است که همسرش قدرت دیدن درون انسانها را دارد و به کمک یک کشیش سعی در ساختن یک ماشین پرنده دارند . ماشین قرار است به وسیله اراده انسانها پرواز کند ......

235:

کشتی پهلو گرفته
درباره زندگی حضرت فاطمه .(فکر نکنم توضیح بیشتری لازم باشه)

236:

سلام
يه رمان تاريخي هست به اسمه كنيزه ملكه ي مصر
فكر نكنم كسي راجع بهش صحبت كرده باشه



كتاب راجع به زندگي كلئو پاترا ملكه مصره كه از زبان يكي از نديمه هاش به اسمه شرميون تعريف مي شه

237:

و آن که دیرتر امد
داستانی درباره امام زمان.کتاب واقعا قشنگ و زیبایی

238:

من از دنیای بی کودک می ترسم


اثر هیوا مسیح

یکی از دوستای خوبم این کتاب را به من معرفی کرد تا بخونمش خیلی کتاب قشنگیه منم به شماها پیش نهاد می کنم تا این کتاب را بخونید

کتاب شامل 6 نامه و 3 داستان هست . موضوع خاصی نداره که تعریف کنم همون طور که گفتم نامه و بیان احساس اما نویسنده قلم خیلی خیلی خوبی داره و کتاب پر از جملات قشنگ است جملات بسیار بسیار قشنگ

239:


به نظر من هم کتاب خیلی قشنگیه

از اون کتاب های تاریخی که حرفای زیادی برای گفتن داره و در عین حال جالبه و روند داستان ادم را خسته نمی کنه .

داستان از زبان شرمیون کنیز کلئوپاترا تعریف می شه .

من هم توصیه می کنم حتما این کتاب را بخونید چون اطلاعات بسیار جالبی در اختیارتون قرار می ده .

240:

صحرای تاتارها

اثر دینو بوتزاتی

کتاب در مورد یک قلعه مرزی است قلعه ای که در پشت آن صحرای تاتارها قرار دارد بیابانی کاملا ارام . افسرانی که برای خدمت به این قلعه می ایند دائما به این امید هستند که روزی دشمنان از صحرای تاتارها به قلعه حمله کنند تا انها فرصت قهرمانی پیدا کنند و به این ترتیب سالهای عمر انها در قلعه سپری می شود ....


به نظر من کتاب خیلی قشنگیه خیلی خوشم اومد موضوع جذاب و غیرتکراری داره و مفهوم خاصی را القا می کنه من که خیلی خوشم اومد
موضوع یکنواختی و روزمرگی ، انتظارات بیهوده و اجبارهایی که حاضر به اقرارشون نیستیم خیلی زیبا در کتاب بیان شده اند .
فقط کتاب ریتم کندی داره و اون قدر پرهیجان نیست خیلی اروم و ساکن به پیش می ره

241:

سينوهه پزشك مخصوص فرعون
دالان بهشت
بامداد خمار
نبرد با شياطين (به خصوص شماره 2)

242:

با تشکر از همه دوستان خوبم
یک بار دیگه خواهش می کنم بعد از معرفی هر کتاب توضیحی کوتاه در مورد داستان و .... هم بدهید در غیر این صورت پست شما حذف می شه

ممنون از توجهتون

243:

دوستان اینقدر این کتاب سینوهه رو بزرگش نکنید.کلا همه آثار ذبیح الله منصری به همین صورت هستن.یعنی یه متن خیلی جذاب دارن ،اما بیشتر کتاب های این استاد در واقع یه جور دایره المعارف یعنی آقای منصوری اون کتاب رو امده ترجمه کرده اما چند برابر متن اصلی اطلاعات از خودش بهش اضافه کرده.من خودم کتابای استاد و خیلی دوست دارم اما از سینوهه بهتر کتاب خیلی داره.

244:

معمای اقای ریپلی

پاتریشیا های اسمیت

یک کتاب جنایی است . من خودم به شخصه علاقه زیادی به کتاب های جنایی نداریم این کتاب هم هیجان و رمز و راز معمول کتاب های جنایی را نداره اما موضوع کتاب خیلی قشنگه و جدید خیلی زاویه دید متفاوتی داره و به نظرم از لحاظ روان شناسی هم در حد خیلی خوبی روی کتاب کار شده . به هر حال فکر می کنم توی کتاب جنایی که تا حالا خوندم موضوع این کتاب جالب تر از بقیه بود .
از ابتدای داستان جنایت کار را می شناسیم بقیه مراحل مخفی کاریهای وی و چگونگی پنهان شدن از دست پلیس و کنار امدن با عذاب وجوان است .
این کتاب در سال 1957 برنده طومار پلیسی نویسان امریکا و جایزه بزرگ ادبی ادبیات پلیسی فرانسه شده است . فیلم ظهر ارغوانی هم بر اساس این رمان ساخته شده است .

245:

کتابی که اخیرا خوندم،کتاب جالبی بود:
"ستیز خدایان" اثر "گورویدال" :کتاب،داستان حکومت کوتاه مدت"جولیان آگوستوس" امپراتور جوان روم رو که هم عصر با شاپور دوم بوده رو از زبان خودش و اطرافیانش نقل می کنه.
کتاب داستان فیلسوف-امپراتوری هلنیست رو روایت می کنه که در دفاع از خدایان یونان و روم باستان با مسیحیان مبارزه می کنه و سرانجام در جنگ با شاپور شکست خورده و کشته می شه.
مطالعه ی این کتاب ارزشمند رو به همه ی دوستان پیشنهاد می کنم.

246:

کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی کتاب فوق العاده ای بود که من انتظار داشتم اسمشو بین کتابای معرفی شده ببینم ولی ...

رمان در مورد سرگذشت یه خانواده ست و شخصیت اصلیش پسر بزرگ این خونواده س که بخاطر جبر پدر از علایقش باز میمونه و بخاطر همین از خونواده جدا میشه.در گیریهای این پسر (آیدین) با برادرش (اورهان) تاثیرات بدی رو هر دو طرف میذاره. سبک نگارش فوق العادهش با همه رمانهایی که خوندم فرق داره و همین تفاوتم باعث جذابیت و پیچیدگی داستان میشه. به نظر من بهترین رمانیه که تا حالا خوندم. من توصیه میکنم که این رمان رو حتما بخونید. برنده جایزه هم شده.

247:

دن آرام شولوخف
بیگانه کامو
وداع با اسلحه همینگوی
قدرت های بی صدا گونتر نولاو
نمی شه بین کتابا انتخاب کرد.

248:

تنیده در زمان


باربارا مایکلز


البته با عنوان تاپیک که می گه بهترین کتابهایی که خوندیم هم خوانی نداره اما چون تازه خوندمش گفتم معرفیش هم بکنم . یکی از اون کتاب های بی مزه اما برای وقتی شرایط روحی خوبی ندارین و می خواهین کتاب فقط مشغولتون کنه بد نیست مفهوم و عمقی نداره که گرفتار شین مهیج و جالب هم نیست فقط زمانتون سپری می شه

در مورد جادوهایی که زنان سعی می کردم از طریق دوخت و دوز به عشاق و رقبای خود انتقال بدهند

249:

یادم باشه حتما پیدا کنم بخونمش

250:

آشیانی از حریر پدیدآورنده: مریم جعفری ناشر: چکاوک - 07 خرداد، 1385. قیمت: 33000 ريال ...
...
1 رمان بسیار زیبا و غم انگیز که واقعا روم تاثیر گذاشت
با اینکه شاید مسخره بکنید و دیگران کردند 1 شب تا صبح گریه کردم

251:

دیگران کار خوبی کردن.

252:

فرسودگی نوشته کریستین بوبن.

البته این کتاب داستان نیست. بلکه دل نوشته های نویسنده هست. هر موضوعی توانسته مشغله ذهنی نویسنده شود. عشق، کار، نفرت، خواب، بیداری و بخصوص نویسندگی. اما در میان این توصیفات به کشفهای درونی زیبایی میتوان پی برد که خوندنشون خالی از لطف نیست.

253:

من سر این تاپیک رفتم سینوهه پزشک مخصوص فرعون رو خریدم و خوندم.
وای فوق العاده بود.من کلا عاشق کتابهای رمان تاریخی هستم.کتابهایی که زیاد نمی ره تو کاره سیاست ولی تاریخ رو بیان می کنه.
واقعا حال کردم.از این جور کتابهای باحال دارید بازم معرفی کنید.

254:

سلام فرانک عزیز

ممنون از معرفی این کتاب

میخاستم یه توضیحی درباره فیلمی که گفتید بدم

فیلمی که شما معرفی کردید فیلمی است به کارگردانی رنه کلمان و بازی آلن دلون دوست داشتنی اما یه اقتباس خوب دیگه هم ازاین رمان وجود داره که جدیدتره فیلمی به نام " آقای ریپلی با استعداد " به کارگردانی آنتونی مینگلا (1999)
فیلم حتی در چند رشته هم نامزد اسکار شد و در مجموع فیلم خوبیست .

255:

جنگل واژگون از سالینجر همین اواخر ترجمه و چاپ شده بهترین کتابی که خوندم نیست اما برای کسایی که کارای سالینجر رو دوست دارن می تونه خیلی جذاب باشه

256:

انجمن شاعران مرده:

یادم هست که این کتابو معرفی کردم ولی خواستم که نکته ای که در ذهنم هست را درباره اش بگویم که شاید حالا بد نباشه:
در مورد این کتاب علیرغم با فکر و احساس بودن نویسنده آن باید گفت که "به همین سادگی ها هم نیست"! آدم باید خودش در مدارس شبانه روزی بوده باشد تا بفهمد که جو آن چطوریست.
اولا که همه بچه های این مدارس علیرغم خشک و بی روح بودن نظام آموزشی آن، سر به زیر و مظلوم نیستند. تقریبا خیلی از آنها به همان اندازه کارکنان مدرسه شان رذل و نفهم هستند!
در این داستان طوری نشان داده شده که بهترین بچه ها در اینجا گیر افتاده اند که به خاطر نفهمی اولیای مدرسه استعداد و زندگیشان به نابودی کشیده میشود و بلافاصله همه یا اونهایی که با هم هستند تحت تاثیر معلم جدیدشان قرار گرفته و حتی در اولین نشستشان در یک غار، با خواندن چند شعر متحول شده، زندگی کردن به نوعی دیگر را تجربه میکنند!
نه اینطور نیست! این فقط ساده کردن قضیه هست.
در مدارس شبانه روزی یه گونه پسرهایی هستند که میشه گفت آدمهای نا باب و نا مناسبی هستند که تنها به خاطر درس خوان بودن توانسته اند از باقی افراد همسنخ خود در کوچه و خیابانها ارتقاء پیدا کرده و عزیز دردانه معلم و خانواده بار آیند.
گروهی دیگر هم نفهم هایی هستند که فقط دلشان به نمره و کلاس خوش است و اگر اینها را ازشان بگیری، زندگی شان را گرفته ای!

تنها معدودی به اندازه فوق العاده کم هستند که استعداد و روح حساسشان پژمرده میشود که آنهم انقدر کم هستند که قابل چشم پوشی اند!! یعنی به چشم دیگران نمی آیند.
اما در این داستان در آخر همه روی میز می ایستند تا از معلمشان به گونه ای معترضانه تجلیل کنند...
اوه،این صحنه فقط به درد فیلم و سینما میخورد تا قشر روشنفکر را ارضا کند!. متاسفانه علیرغم زیبا بودن آن باید گفت:
دروغ است. دروغی دلنشین!

257:

ایزولدا تا جایی که یادمه اسم کتاب بود...من خیلی وقت پیش خوندمش.... ولی جزء کتابهایی هست که فراموش نمی کنم....ماجرای شخصی هست که از مغز میمون یه ماده جادویی می سازه و در زمان سفر می کنه و ....

عشق و یک دروغ...جزء رمانهای خیلی جالب....ماجرای دختر زیبا و فقیری(که تو خیالاتش اصلا خودشو اینطوری نمی دید) که ناگهان پدر پولدارش که سالها پیش اون و مادرشو ترک کرده بود برمی گرده و زندگی دختره دستخوش تغییرات جالبی میشه....خیلی رمان پر کششی هست...اینم جزو چاپهای قدیم هست...

258:

از گرگ بیابان هرمان هسه چی میشه گفت جز اینکه خودتون باید بخونینش؟! کتابی که به تعداد آدمایی که خوندنش برداشتهای مختلف ازش میشه کرد. البته به درد هر کسی نمیخوره! یعنی باید مشکل هاری هالر (شخصیت اصلی داستان) رو درک کرده باشی. والا حتی نمیتونی کتاب رو تموم کنی!
هرمان هسه یکی از معدود نویسندگانی هست که همه کتاباش خوندنیه! (حداقل برای من). همه رمانهاش یه جورایی شرح حال خودش در ادوار مختلف زندگیش هست. و در اونها با صداقت و بیان شیوا به نحوی باورنکردنی مسائلی که فکر میکردی نمیشه توضیح داد رو مطرح میکنه.و.... خیلی چیزای دیگه دربارش میشه گفت که نمیشه!!!

البته اینا همش حرفای خودم هست و نقد حرفه ای نیست!

259:

کسی چیزی راجع به رمان پنجره و رمان گندم می دونه؟

260:

پنجره رو من حدود 12 سال پیش خوندم...اون موقع بنظرم فوق العاده اومد...خیلی جذاب و پر کشش بود...بنظرم بسته به سنی داره که آدم می خوندش...ولی به هر حال ارزش 1 بار خوندن رو حتما داره...

261:


این دو تا پست راجع به کتاب گندم بوده

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

262:


مرسی از اطلا عات وسیعی که دادی
من شنیدم داستانش عشق و عاشقی و مثل بقیشون تکراریه


این دو تا پست راجع به کتاب گندم بوده

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

مرسی جالب بود

263:

بهترين كتابي كه تا حالا خوندم بوف كور =
همه مي دونند كه در دنيا نمونه اش پيدا نمي شه ! بي خود استاد رو به ادگار آلن پو و ويرجينيا وولف نچسبونيد ! استاد هدايت يه دونه بود بوف كور هم يه دونه شد ! و اين داستان فوق العاده شروع مي شود =
متن آغازين داستان =
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد...
In life there are certain sores that, like a canker, gnaw at the soul in solitude and diminish it...


هنري ميلر نویسندهٔ بزرگ امریکایی معاصر، دربارهٔ آن گفته‌است: «این بهترین کتابی‌است که تاکنون خوانده‌ام».
رنه لانو نیز گفته‌است: «در این کتاب اهمیت هنر به معنی بسیار آبرومند کلمه در نظر من بسیار صریح جلوه می‌کند».

264:

تایید می شه ناجور.
تفسیرش هم حتما بخونید تا بفهمید چه شاهکاریه.
بعدش می فهمید که چقدر کم از مفهومش سر در آوردید.مفهوم کلی ش نه ریزه کاری هاشو می گم.

265:

من تقريبا هر نقدي از بوف كور به دستم اومده خوندم از كاتوزيان و شميسا و ... كه بهترينش براي همون داستان يك روح بود كه بر اساس عقيد روانشناسي يونگ بررسي كرده بود ولي من فكر مي كنم اين داستان چند بعديه ! يعني نمي شه دقيقا گفت كه منظور استاد همين بوده و بس ! هر كسي يك جور برداشت مي كنه . من اولين بار كه خوندم خيلي حال كردم هرچند كه دقيقا نفهميدم چي به چيه ! براي بارهاي پنجم و ششم يه چيزهايي دستگيرم شد !

266:

کتاب خاطرات آدم و حوا از مارک تواین

خیلی دوست داشتنیه در مورد خلقت و ماجرای آشنا شدن آدم و حوا و میوه ممنوعه است
پیشنها میکنم بخونیدش

267:

کتاب قلعه حیوانات هم که عالیه
یه رمان سیاسی با زبونی ساده
در مورد شورش حیوانات بر علیه انسانه
این کتاب جزء لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند هم هست

268:

کتاب عذاب های قبر
کتابی زیبا با اطلاعات خوب و قوی

269:

هبوط در کویر (شریعتی)

270:

چشمهایش -------> بزرگ علوی
نوشته های آقا بزرگ همیشه زیباست

271:

راز فال ورق (یاستین گوردر)

یه رمان فلسفی در مورد پیدایش 52 تا ورق
و اطلاعات خوبی در مورد یونان و افسانه های اون داره

272:

يكي از كتاباي خوبي كه من خوندم كتاب چشمهايش استاد بزرگ علوي بود كتاب جالبيه نثر خوبي هم داره ادم و باخودش ميبره تو داستان يه داستان كه تقريبا نمي شه پيش بينيش كرد آخرشم آدم بهت زده ميشه....كتاب خوبيه من كه خوشم اومد

273:

به نظر منم نثر کتاب چشماهایش خیلی روان و ساده است البته از موضوعش اصلا خوشم نمی یاد خیلی تکراریه
ولی زیباترین انتخاب عنوانی که برای یک کتاب دیدم همین عنوان بوده یعنی وقتی به اخر کتاب رسیدم فقط حس می کردم چه اسم بامعنا و قشنگی داره کتاب

چشمهایش

274:

البته فکر کنم در دوره نویسنده هنوز تکراری نبوده بلکه بعدا نویسندگان دیگه آنرا تکراری کرده اند.

275:

بهترین کتابهای که من خونده ام:
*قلعه مالویل* نویسنده :روبر مرل ترجمه :محمد قاضی که در مورد منفجر شدن بمبی مثل بمب اتمی هستش که در جریان اون عده ای از مردم جان سالم به در میبرن در حالی که تموم پیرامونشون سوخته است
*پسرک روزنامه فروش*نویسنده اچ.دمی نیک ترجمه:محمد قاضی داستان زندگی پسر روزنامه فروشی هستش که با مادر خود زندگی میکند کلا در مورد جامعه هستش و این پسر خود را با عقل خود دارا میکند و به تاسیس خانه های برای بچه های روزنامه فروش بی سر پرست میپرداز

276:

كلا بزرگ علوي نو گرا نبود . يك نويسنده سياسي بود بنابراين ازش توقع ايجاد مفاهيم و مضامين نو نداشته باشيد

277:

موافقم کتاب خیلی خوبیه. قرار دادنش جزو 1001 کتابی که قبل از مر گ باید خواند کار درستیه. اما بهترین کتابی نیست که می شه خوند.

278:

این لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خوند دیگه چیه؟میشه بگید کی و کجا این لیست رو زده ما هم بریم ببینیم

279:

نمی دونم شاید حق با شماست اما داستان دختر ثروتمند مغروری که عاشق یک مرد خوب فقیر می شه به نظرم از زمانهای دور وجود داشته


این لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خوند دیگه چیه؟میشه بگید کی و کجا این لیست رو زده ما هم بریم ببینیم

لیست های زیادی وجود داره بعضی از لیستها با رای گیری توسط روزنامه های معروف و بعضی توسط خود نویسندگان تهیه شده برای نمونه می تونید به تاپیک های زیر مراجعه کنید

پست 2 در تاپیک
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

280:

به نظر منم کتاب خیلی قشنگیه

در حقیقت در غالب داستان نحو شکل گیری انقلاب را توضیح می دهد
اهداف خوب اولیه و زوال تدریجی
به نظر من عالی تونسته همه مراحل را در غالب این تمثیل به تصویر بکشه

281:

رمان سه جلدی"ستون های زمین" بخونین تا بفهمین رمان یعنی چی

282:

شما یه کمی توضیح بدین که رمان درباره چه موضوعی هست تا شاید راغب بشیم به خوندنش و در ضمن رمان هم بفهمیم یعنی چه!

283:

ابله
نوشته داستایوفسکی

واقعا رمان عجیبیه بنظر من یه جورایی آدم هاش بیش از حد خاکستری هستن طوری که اصلا نمی تونی باور کنی ممکنه چنین خصوصیاتی واقعا توی یه نفر جمع بشن. داستان ابله درباره مرد جوانی بنام پرنس موشکین هستش که بعد از معالجه نیمه کاره بیماریش در خارج از کشور به روسیه برمی گرده. این مرد یجوراییه یعنی هم دیوانه است و هم نیست می شه گفت خیلی ساده لوحه ولی مغزش درست کار می کنه. اینطوریه که بقیه اول جدی نمی گیرنش اما سادگی و صداقتش اعتماد همه رو جلب می کنه و بین اضداد محبوب می شه!!!
و بعد هم ماجرای عجیب اون با دو دختر بسیار زیبا پیش می یاد که دلش برای یکی می سوزه و از طرفی عاشق یکی دیگه است و تصمیم گیری هم که بلد نیست کفر آدم رو بالا می یاره
در هر حال می شه گفت حتی پایان بسیار مناسبش به همه اون حرص خوردن ها می ارزید

284:

سینوهه بینظیر ترین رمانیه که خوندم ... خیلی زیبا و روان مصر و برخی کشورهای دیگه رو به تصویر میکشه..
مخصوصا .... ( بیخیال ) توصیه میکنم دوستان اگر تقریبا میشه گفت به تاریخ علاقه دارن حتما این کتاب رو بخونن .. هر چند کمی طولانیه اما انقدر قشنگه که من خودم شخصا ً یک هفته و خورده ای تمومش کردم ... فکر کن! 800،900 صفحه تو یک هفته ... عزت زیاد ...

285:

به دوستانی که روی ماه خداوند را ببوس از مصطفی مستور رو خوندن پیشنهاد میکنم .. کتاب چند روایت معتبر رو هم مطالعه کنن ... البته رمان نیست و مجموعه داستانهای کوتاه که نمیشه شرحی ازش گفت. اگر هم کسی خواست بگه تا فصل اولش رو به صورت تایپ شده در اختیارش بگذارم و اگر دوست داشتید و فروم خاصی هست بگید تا اونجا بفرستم ... لطف مزید ...

286:

بزرگترين كلاه برداريهاي تاريخ

287:


خیلی خوب در چند خط توضیح دادی. من با توصیفت از ماجراش با اون دو دختر کمی مخالفم! درسته که دلش برای اولی میسوخت ولی نمیشه گفت عاشق دومی بود! با وجود اینکه دختره عاشقش بود.
در مورد تصمیم گیری هم، اگر اونجوری که شما دوست داری بین این دو انتخاب میکرد که دیگه ابله نمیشد! یعنی اصلا شاید هدف همه رمان همین بود!

288:

آره راست می گی ولی به هر حال وقتی یکی کار ابلهانه می کنه که نمی تونی حرص نخوری منم حرص خوردم! ولی بنظر من اون عاشق آگلایا بود

289:

همه نام ها
ژوزه ساراماگو

واقعا کتاب جالبیه. داستان درباره مردیه که توی ثبت احوال کار می کنه و یک روز ناگهان با یک تصمیم عجیب و شاید احمقانه زندگیش کاملا تغییر می کنه. اون با بدست آوردن یه برگه اضافی از مشخصات زنی 36 ساله که تصادفا برش داشته به اون زن ناشناس علاقمند می شه و سعی می کنه پیداش کنه و برای پیدا کردن اون ذره ذره خودش رو از حصاری که سالهاست در اون گیر کرده و از مرزهای احمقانه ای که قانون و کارش براش ایجاد کردن رها می کنه و بعد وقتی کتاب به پایان می رسه خواننده رو حیرت زده می کنه . من واقعا از خوندنش لذت بردم در ضمن برنده جایزه سال 1998 هم هست

290:




به نظر منم کتاب جالبیه مثل بقیه کتاب های ساراماگو


می شه بگی منظورت کدوم جایزه بود ؟

291:

منظورم جایزه نوبل بود
این اولین کتابی بود که از ساراماگو می خوندم
قبلش اصلا نمی شناختمش!!!
اولین جمله کتاب خیلی به دل می نشست:

تو نامی را که به تو داده اند می دانی
تو نامی را که داری نمی دانی
کتاب بدیهیات

292:


آرام جان خوب توصیه می کنم حتما بقیه کتاب های ایشون را هم بخون به خصوص کوری فکر کنم خوشت بیاد

اما ایشون جایزه نوبل را به خاطر کتاب سالروز مرگ ریکاردوریش گرفتند نه کتاب همه نامها

البته منم دیدم توی ایران روی جلد اکثر کتاب های ایشون نوشته می شه برنده جایزه نوبل و خوب قاعدتا ادم فکر می کنه همون کتاب را می گن اما از این جمله منظورشون نویسنده کتاب هست

293:

مرسی از توصیه خوبت
یکی از دوستام هم قبلا بهم گفته بود بخونمش الان که تو گفتی یادم اومد باید خیلی قشنگ باشه پس!

اما ایشون جایزه نوبل را به خاطر کتاب سالروز مرگ ریکاردوریش گرفتند نه کتاب همه نامها

البته منم دیدم توی ایران روی جلد اکثر کتاب های ایشون نوشته می شه برنده جایزه نوبل و خوب قاعدتا ادم فکر می کنه همون کتاب را می گن اما از این جمله منظورشون نویسنده کتاب هست
دهه!
نامردا!! فکر کردم این کتابشه که جایزه گرفته! دو پهلو می نویسن آدم نفهمه!!

294:

من فکر کنم که اخیرا دیگه به خاطر یک کتاب به کسی نوبل نمیدن.
بلکه جایزه را برای مجموعه فعالیتهای یک نویسنده میدهند واسه همین نمیشه گفت که به خاطر فلان کتابی به نویسنده نوبل دادن.
البته همیشه یک اثر را بهانه قرار میدهند.

295:


دقیقا همین طوریه که می گین اقا جلال
با توجه به مجموعه اثار جایزه را می دهن و یعنی کل فعالیت فرد مهمه اما خوب یکی از آثار را بهونه قرار می دهن

296:

اگه بخوايم درباره اين كتاب نظر بديم يا نقدش كنيم بايد چندبرابر اون كتاب مطلب بنويسيم!!
من كه فكر ميكنم اون عاشق آگلايا نبود شايد بشه گفت فقط يه كشش به سمتش داشت. آگلايا هم فقط عاشق سادگي پرنس شده بود! يعني يه حس قوي و زودگذر. اصلا پرنس نميتونست عاشق بشه چون اون پرنس ميشكين ابله بود!! و با دنياي آگلايا ها فاصله زيادي داشت! در واقع بين اطرافيانش بيشتر شبيه يه توريست بود!! كه ةخرشم به جايي كه ازش اومده بود برگشت!!
البته اينا چيزاييه كه من در طول رمان حس كردم!! كه به هيچ وجه نگاه يه منتقد نيست!!

297:

خب می تونی نقدش کنی مگه چشه؟
اصلا هرچی بنویسی درباره اش می شه نقدش دیگه!
نظرت درباره عاشق شدن اشتباهه چون هرکس به روش خودش عاشق می شه حتی ابله ها و حتی آگلایا. ما حق نداریم بگیم چون از سادگی پرنس خوشش اومده بود پس عاشقش نبود چون عشق یعنی همین دیگه! یکی عاشق چشم و ابرو می شه یکی پول و یکی هم سادگی. آدم عاشق به بیانی ابله می شه خر می شه نفهم می شه که عاشق می شه
ولی نظر من رو بخوای همه شخصیت های این داستان یه جورایی دیوانه ان. آدم وقتی یه رمان فول آف شخصیت های دیوانه بخونه دیگه به پرنس نمی گه ابله خداییش آخرای داستان من دیگه اینطوری نگاهش نمی کردم.کلی بنظرم منطقی شده بود

298:

سالهای سگی
ماریو بارگاس یوسا

داستان درباره یه مدرسه نظامی و اتفاقاتیه که پشت صحنه می افته. من که زیاد ازش خوشم نیومد نثر آشفته ای داشت بنظرم می تونست خیلی بهتر از این باشه و شخصیت ها پرداخته تر باشن انگار یه جورایی تقلید یا در سبک کتابهایی مثل "در غرب خبری نیست" بودش اما مثل اون نثر قوی و شخصیت پردازی عالی و داستان منسجمی نداشت

299:

من خودم شخصا سبک آقای بهرام بیضایی رو خیلی دوست دارم. توصیه می کنم حتما بخونین.آز آثارشون:

آرش
شب هزارو یکم
پرده نیی

300:

جیزی شبیه زندگی

از حسین پناهی
یه نمایشنامه جالبه که تو سال 76 تاترش هم اجرا شد

301:

کیمیاگر
پائولو کوئیلو

در مورد افسانه شخصی آدما نوشته و اینکه همیشه هدف بهتری برای رسیدن هست
تو تغییر زاویه دید به من خیلی کمک کرد

302:

روح دریچه ای است كه عادات و اخلاق و وسواسها و ناخوشیهای پدر و مادر را به بچه انتقال می دهد و چیز دیگری نیست از این لحاظ همیشه باقی است والا روح شخص چون محتاج به خوراك است بعد از تن نمی تواند زنده بماند و با تن هر كس می میرد.
*********************************************
به راستی كه اگر بهشت آنجا است كازاری نباشد و كسی را با كسی كاری نباشد دارالمجانین ما بهشت حسابی است...
*********************************************
انسان تا وقتی حرص لذت دارد كه دستش از لذت كوتاه است.
*********************************************
قسمتهایی از دارالمجانین نوشته ی سید محمد علی جمالزاده.

303:

بیشتر کارهایی که ما میکنیم، شیوه هایی است برای گریختن از دست خود . اما رهایی واقعی از اسارت خویشتن فقط در عاشقی ممکن است. شخصی که عاشق نیست، گریزگاههایی برای رهایی از خود میتراشد که این عین اسارت است، نه رهایی !..
*********************************************
بخشی از کتاب " قمار عاشقانه " نوشته ی دکتر عبد الکریم سروش
که شرحی است بر جهش جنون آمیزه مولانا جلال الدین محمد بلخی

304:

در این تاپیک قرار کتاب هایی را که خوندیم معرفی کنیم که موضوعشون چی بوده چرا دوستشون داشتیم و یا سبک نوشتاریش به چه صورت بوده اگه قصد دارین فقط قسمتی از کتاب مورد علاقتون را بنویسید به تاپیک زیر مراجعه کنید

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
ممنون

305:

کوری
ژوزه ساراماگو

داستان درمورد مردم کشوریه که ناگهان و بدون هیچ دلیلی کور می شن اون هم نه کوری سیاه بلکه کوری سفید! درست مثل اینکه این کور شدن واگیر دار باشه از یک نفر شروع می شه و به تمام مردم شهر و بعد تمام مردم کشور سرایت می کنه و در این میان فقط یک نفر یک خانم 50 ساله است که می تونه ببینه. شروع داستان فوق العاده است و وقتی شروع کردی عمرا نمی تونی ولش کنی! و جالبتر از اون دلیلیه که ساراماگو هیچوقت برای اون کور شدن ها واین کور نشدن نمی یاره.هیچ چیز نیست که بتونی درکش کنی و نتونی درکش نکنی! یه تخیل هراس انگیز!
هرچند ساراماگو بعضی جاها عقایدی داره که نمی تونستم قبولشون کنم اما از هدفی که این کتاب داشت خوشم اومد:
اعمال انسانی در "موقعیت" معنا می شود و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد زیرا که موقعیت انسان ثابت نیست و در تحولی دائمی است
واقعا کتاب جالبی بود

306:

بچه ها می شه برا این تاپیک فهرست گذاشت طوریکه هر کی راجع به کتابی اطلاعات داشت پشت سر پست مربوط به اون بده و آدم مجبور نباشه همه صفحاتو برا ی اطلاع از یک کتاب بگرده
من زیاد به این کارا وارد نیستم ولی اگه می توانید یک کاریش بکنید ممنون

307:


سلام

گمون نکنم این کار چندان موفقیت امیز باشه
چون
1- یک تاپیک با عنوان نقد کتابها داریم که فهرست بندی شده و به طور کامل و از منابع معتبر نقد و تشریح کامل کتابها در اون اورده شده
2- در این تاپیک بعضا دوستان در یک پست بیش از یک کتاب معرفی می کنند یا توضیح کافی نمی دهند
3- در مورد یک کتاب چند نفر نظر می دن و خوب نمی شه پشت سر هم باشه کدوم را اون وقت تو فهرست بگذاریم


بهترین کار اینه قبل از نوشتن کتابتون از امکان سرچ تاپیک استفاده کنید در صورت نیاز

ممنون

308:

وقتي صحبت از آلبر كامو ميشه، شايد خيليا فورا ياد بيگانه ميافتند. كتابي كه اكثرا كامو رو با آون مي شناسند و به عنوان بهترين اثر كامو ازش نام ميبرند. ولي من عقيده ديگه اي دارم! من فكر ميكنم "سقوط" از خيلي جهات بهترين كتابش هست. كتابي كه شايد بشه گفت تمام مطالب و محتواي رمان هاي قبلي رو در خودش جمع كرده!
(اگه اشتباه نكنم، آخرين رمانش هست!) و اين خودش بهترين دليل ميتونه باشه. رماني كه علي رغم حجم كمش، حاوي سالها تفكر و تعمق يه انسان هست. يعني هر خط و هر جمله اين رمان معني خاصي رو همراه دارند و يه لحظه غفلت حين خوندن اون، منجر به از دست دادن نكات مهمي ميشه!
همونطور كه از اسمش پيداست، داستان يك سقوط رو روايت ميكنه!سقوط مردي كه از روزمرگي به عمق شك و دودلي سقوط (صعود!!) ميكنه. ديگه بيشتر از اين داستان رو لو نميدم! و اميدوارم تونسته باشم دوستاني كه اين اثر رو نخوندند رو كمي تشويق به خوندنش بكنم!!

309:

کتاب تنها من از سیلویا کی
سرنوشت یک دختر ایرانی مقیم آلمان

310:

اقای مسیحا برزگر هم به کتاب به همین اسم داره
که در مورد لحظات عارفانه-نیاز-عشق-ستایش و .... است
اما متن کتاب تو بعضی جاها خیلی پیچیده است و آدم رو گیج میکنه
و برای درکش باید چندین و چند بار بخونیش

311:

داستان های 55 کلمه ای
اسیو ماس

نزدیک به 300 داستان کوتاه که فقط 55 کلمه داره

کتابه جالبیه

312:

اها یعنی جالبیش به اینه که 55 تا کلمه دارن یا موضوع داستانها هم جالب هستن؟

313:

هر دوش
یکی از داستانها رو مینویسم نظرت رو بگو.

مراسم
مرد او را از زمانی که دختر خیلی کوچکی بود می شناخت.
او زیباترین دختر دنیا بود و مرد عمیقآ دوستش داشت.
روزگاری او بت دختر بود. اما حالا مرد دیگری داشت دختر را از دست او می گرفت.
چشم ها برق زدند ، مرد با ملایمت گونه های دختر را بوسید ، لبخند زد و دست او را به دست داماد داد.

314:

آره زیباست. ممنون.
اما فکر کنم بشه اینها را جزء "داستانک" به حساب آورد.

ولی باید زیبا باشند.

315:

سعي مكنم داستان هاش رو تو قسمت داستانهاي كوتاه بزارم

316:

سلام
من کتاب باغ مارشال اثرحسن کریم پورراخوندم وحسابی به من چسبید ومسیرزندگی من راتغییر داد.

317:

فرشته نزدیک است

اثر دیپک چوپرا
ترجمه لادن جهانسوز

کتاب در مورد ورود یک فرشته به زمین و روشنگری هایی است که سعی می کند با کمک دو نویسنده انجام دهد . کتاب با توجه به واقعه ای حقیقی نوشته شده است و مدت زیادی پس از چاپ جز کتابهای پرفروش در آمریکا بوده است .
من به شخصه اصلا از موضوع و روند کتاب خوشم نیومد . اما جاهایی هست که فرشته صحبت می کنه بعضی از جملات و بیاناتی که از طرف اون نقل می شه پرمحتوا و جالبه

318:

باغ مارشال

داستان در مورد یکی از خان زاده های شیرازیه که عاشق دختر یک سرهنگ می شه و باهاش ازدواج می کنه و بعد در زمان انقلاب با خانواده همسرش به خارج فرار می کنه و اختلافاتی که در خارج گریبانگیرشون می شه

خیلی وقت پیش این کتاب رو خوندم جزئیات و کیفیت مطلب درست یادم نیست اما اون موقع به نظرم کتاب قشنگ و غیرمنتظره ای اومد اتفاقاتش خوب پیش می رفت تا قبل از بازگشت مرد به ایران
کتاب پرحادثه ای هست در کل

319:

عقاید یک دلقک
نوشته هاینریش بل
ترجمه محمد اسماعیل زاده




کتاب فوق العاده قشنگ و با معنایی بود . حتماً توصیه می کنم بخونیدش حرف نداره .


کتاب در ارتباط با پسری به اسم شنیر از یک خانواده پولدار المانی است که به شغل دلقکی روی می اورد و با دختری مذهبی به اسم ماری که عاشق او بوده زندگی می کرده است . اما بعد از مدتی ماری به علت سخنان دوستان کاتولیکشو کشش مذهبی و و احساس گناه از او جدا شده و با یک مرد کاتولیک ازدواج می کند . این موضوع تمام زندگی هنری شنیر را نابود می کند و بسیار فقیر می شود و سعی می کند به اشنایانش تلفن بزند و به این ترتیب خاطرات گذشته را مرور می کند .

کتاب فوق العاده روان و زیبا نوشته شده پایان تلخ اما زیبایی داره
شنیر وقتی به ماری فکر می کنه همیشه با خودش می گه مثلا ما راجع به اون کتاب با هم حرف زدیم ایا ماری می تونه بدون احساس گناه و خیانت و بدون اینکه به من فکر کنه راجع به اون کتاب به همسرش حرف بزنه ؟ این قسمتها خیلی غمگین بود و با اینکه داستان بود تمام مدت با خودم فکر می کردم می تونه این کار را بکنه ؟

320:


321:


خیلی زیبا بود
این کتاب لینک دانلود پی دی اف یا .... تو اینترنت هست ؟
خیلی دوست دارم بخونم

322:

كتاب سلوك از محمود دولت آبادي
در مورد يه شخصيت به نام قيس هست
اوايل كتاب خيلي جذبت نميكنه
اما بعد بهتر ميشه
البته محمود دولت آبادي سبك خودش رو تو نوشتن داره

323:

سو و شون از سيمين دانشور
در مورد يه زن وشوهر كه خيلي به هم علاقه دارد و مرد بر اثر يك سري از اتفتقات ميميره
كه اين سرآغاز داستان هست

324:

سلام
دوست فرهیخته من چون فرزند عشایروقشقایی زاده هستم پیگیر جلددوم کتاب شدم واون راخوندم .خاطرات ناهید یعنی همان دخترعشایری است که قراربوده باخسروازدواج کنه ولی بعد ازازدواج خسرو باسیما هیچگاه ازدواج نمی کنه تااینکه خسروباکوله باری ازخاطره به شیرازبعدازسالیان متمادی برمی گرددو......
این کتاب به من که درآستانه ازدواج ودرشرایطی شبیه خسرو داشتم بسیارکمک کرد.

325:



سلام دوست عزیز

ادامه کتاب هم با همون نام باغ مارشال هست یا با نام دیگه ای به چاپ رسیده ؟

سعی می کنم منم حتما بخونمش

326:


مهپاره

ترجمه صادق چوبک



داستان در مورد شاهزاده بسیار زیبایی است که شرط او برای قبول خواستگاران این است که معمایی طرح کنند که او جواب نگوید و داستان نقل معماهایی است که سوریاکانتا برای او طرح می کند .
دنبال داستان جذاب و یا ادبیات پرمعنا نباشید یک افسانه ساده و خیلی خیلی معمولی هندی هست که به زبان روانی نوشته شده و شاید نکته جالبش همون بیان عقاید و خداهای مختلف هندی باشه

در زبان سانکسریت ماه و خورشید هر دو نر هستند و شاعران هرگاه بخواهند در اثار خود ماه مادینه ای را به کار برند ف قرص ماه را 16 تکه کرده و پاره ای از ان را به نام زن برمی گزینند و از این رو زن زیبا را مهپاره می نامند .

327:

- زمانی که پیتر جی. دانیل در کلاس چهارم درس می خواند٬ معلمش - خانم فیلیپس- مدام به او می گفت :" پیتر! تو اصلا خوب نیستی ٬تو یک سیب زمینی گندیده ای که هرگز به جایی نخواهی رسید ." پیتر تا سن 26 سالگی کاملا بی سواد ماند. یکی از دوستانش تمام شب پیش او می ماند و برایش کتاب می خواند. او حالا مالک کل خیابانی است که زمانی در آنجا می جنگید و در آنجا بود که آخرین کتاب خود به نام " خانم فیلیپس شما اشتباه می کردید!" را به چاپ رساند.

از سری کتاب زنان کوچک

328:


مسخ

اثر : فرانتس کافکا



توضیح جریان داستان و فلسفه اش را که مهرداد عزیز لطف کردند و کامل گفتند . پس من فقط نظر خودم را می گم :



به نظر من هم کتاب فوق العاده ای بود
چیزی که خیلی روی من تاثیر می گذاشت توی این کتاب این بود که با همه بی اعتنایی خانواده به گرگور و از یاد بردن همه تلاشهاش برای اونها ، بازم هم گرگور هنوز به فکرشون بود هنوز دوستشون داشت
لحظاتی که اون قدر بی قرار بود تا مادرش را ببینه و بعد مادرش چه عکس العملی نشون می داد ....

اخر کتاب هم خیلی غم انگیز بود اینکه بلافاصله بعد از مرگش بدون هیچ ناراحتی با چه اشتیاق وافری خانواده به زندگی می پرداخت

نکته ای که برام جالب بود این بود که هیچ وقت گره گوار نمی پرسید چرا به این صورت در اومده
و دنبالش که گشتم متوجه شدم این چراهای بدون پاسخ یکی از عناصر اصلی داستان های کافکاست
افراد داستان های او هیچ وقت به دنبال چرای اصلی نیستند

در مورد سیب من هم جایی خوندم که یهودیها عقیده دارند ادم وقتی سیب را خورد چون دارای عقل شد از بهشت رانده شد و چون گره گوار یهودی است در واقع پدر با پرتاب کردن سیب به سوی اون می خواهد بگه که به خودت بیا عقلت را به کار بینداز
تفسیر جالبیه اما به نظر منم زیاد جالب نیست حتی تو کوچکترین قسمتها هم دنبال نماد باشیم



کتاب قشنگ و غم انگیزی بود

329:

ولی به نظر من اول داستان که راز آفرینش زن را بازگو میکند خیلی جالب است. بخصوص اون جمله ای که مرد درباره زن به خدا میگوید که: "زحمتش بیشتر از رحمتش هست"

و دیگه خود معما ها خیلی جالبن. معما ها و جوابهایی که داده میشه.

330:



خوب البته باید از دید اقایون جالب هم باشه
توی تاپیک قسمتی زیبایی از یک کتاب یک قسمتش را گذاشتم اما خوب چون خانم بودم جمله اخر پاراگراف را ننوشتم


خوب البته به نظر منم داستان های بامزه ای بود البته خود داستانها نه جوابهاش
منظورم این بود دنبال نکته خاصی توی کتاب نباشید با این دید برید جلو که یک افسانه عشقی هندی را قراره بخونید

331:

بهترین نبوده فقط جالب بود :
یه کتاب رمان دو سال پیش خودنم به اسم بعد از او !
کتاب گریه داری بود و بهتره بگم با اعصاب من خیلی بازی کرد !
خیلی دردناک بود
مکالمات بین طرفین ، اتفاقات داستان دل آدم رو به درد می آورد
ماجرای یه دختری بود که از پسر همسایه اشون خوشش می اومد و هر روز زیر نگاه های سنگین اون بود !
پسره هم از اون آدمای مذهبی بوده و دختر رو دوست داشته
ولی سرنوشت باعث میشه که دختر با برادر بزرگ اون پسر ازدواج میکنه
موقع جنگ تحمیلی هم برادر شوهر و هم شوهر او خانوم میرن جنگ
شوهرش تو جنگ اسیر میشه
ولی همه فکر میکنن که اون مفقود الاثر شده
زن مونده بود با یه بچه دو ساله ، بعد از مدتی با برادر شوهرش ( معشوقه ی دوران جوانیش ) ازدواج میکنه و ...
چند سال بعد که میگذره شوهرش بر میگرده و زن از خجالت به جنوب پناه میبره و خانواده اش رو رها میکنه و بقیه ماجرا .........

332:

منم خوندمش و با قسمت گریه دارش 100% موافقم
اما خوب نویسنده اش باید خیلی بیشتر رو جمله بندی هاش کار کنه

333:



واقعا کمدی الهی معرکه است . همون دوزخ . هیچی مثل این کتاب نیست .

334:

سلام
ببخشید که کمی دیرشد.جلددوم کتاب هم بانام باغ مارشال هست ومعروف به خاطرات ناهید.

335:




بار هستی

اثر میلان کوندرا
ترجمه پرویز همایون پور


به نظرم خیلی کتاب قشنگی بود . یکی از موضوعات اصلی مورد توجه این بود که هیچ وقت نمی تونیم بگیم تصمیمی درست بوده یا نه چون قدرت تجربه اون لحظه با تصمیم دیگه را نداریم و نمی تونیم مقایسه کنیم .
موضوع کتاب در اطراف یک دکتر به نام توما و همسرش ترزا اتفاق می افته . ترزا عاشق توماست و تومان نمی تونه از زنان دیگه چشم پوشی کنه .

336:


سلام!
ببخشيد ولي اين جالبه؟ خيلي خيلي خيلي تكراري و كليشه‌اي هست. نمونه ايراني و خارجيش تا دلتون بخواد پيدا مي‌شه.

337:

خنده دارترین کتاب:کتابچه خاطرات گرگ کوچولو
تاثیر گذارترین کتاب:سرگذشت سینوهه

338:

سلام به همه برو بچ كتابخون

سينوهه
مسيح باز مصلوب
شازده كوچولو
روي ماه خداوند را ببوس
منم اينا رو خوندم و نظر بقيه بچه ها رو كه توي تاپيك بود تائيد ميكنم

ولي از سري كتابهاي پائولو كوئيلو كوه پنجم رو توصيه ميكنم

داستان زندگي يه پيامبر كه مثل همه ما يه آدم معمولي بوده ولي خدا ميخواد كه اون براش يه ماموريتي رو انجام بده قصه عاشق شدنش نا اميديها و همه آزاري كه ميبينه ... خيلي جالب بود كه تصور من از يه پيامبر چيز ديگه اي بود ولي پيامبر اين كتاب انگار يه آدم كاملا معموليه مث همه ما مثلا وقتي وحي خداوند چند روز دير ميشد و هيچ نشانه اي پيدا نميكرد مث همه قاطي ميكرد و نا اميد ميشد يا وقتي كه عاشق شد ... و حس و حالي كه داشت و اتفاقي كه براي اون زن ميافته و تاثيري كه روش ميذاره .... ///

كتابهاي جبران خليل جبران هم قشنگن ضمنا ضيافت افلاطون كه هيچي راجع بهش نميگم چون كوتاهه ولي خيلي پرمحتوا بهتره خودتون بخونيد.

339:

موکل

نویسند : جان گریشام
مترجم : هادی عادل پور




داستان در مورد پسری هست که به طور اتفاقی مطلبی را در مورد مافیا می فهمد و پلیس سعی دارد که از او بخواهد این مطلب را بازگو کند ......
کتاب جالبی بود اما بیش از حد طولانی بود 500 صفحه برای چنین داستانی...... به نظر من موضوعش کشش بیش از 200 صفحه رو نداشت

340:

جادوی فکر بزرگ اثر دکتر د.شوارتز
عوامل موفقیت و اعتماد به نفس

341:

پی پی جوراب بلند

خب از اسمش معلومه مال چه گروه سنی ایه! !! کتاب درباره دختریه به اسم پی پی که پدرش توی دریا غرق شده اما اون مطمئنه که پدرش نجات پیدا کرده و سلطان جزیره آدم خوارهاست و مادرشم مرده و فرشته شده!!!
طنز کتاب، تخیل قوی ای که توش هست و کلی از آرزوهایی که همه ما توی بچگی داشتیم مثل خریدن یه فروشگاه اسباب بازی یا پیدا کردن گنج یا قوی ترین بودن آدم توی دنیا یا سفر به اقیانوس و ... همه چیز توی این کتاب هست
این کتاب فوق العاده است و گرچه پی پی هر وقت بتونه درباره هرچیزی که اطرافشه حسابی چاخان می کنه اما حتی اون چاخان کردن هاش هم آدم رو از قوه تخیل نویسنده به حیرت می اندازه
من که خیلی از کتابش خوشم اومد

342:

راز مرد گوشه گیر

نویسنده : گراتزیا دلددا
مترجم : بهمن فرزانه


داستان در مورد مردیست که از جامعه گریخته تا به تنهایی زندگی کند و زنی که از جامعه به همراه شوهرش گریخته تا تنها باشد و همسایه مرد می شود .......

به نظر داستان فوق العاده قشنگی بود خیلی خوش اومد هرچند اخر داستان غافلگیر شدم واقعا غافلگیر
اینکه مرد عاشق زن شده بود اما در عین سعادت به همه چیز شک می کرد و حتی ارزو می کرد زن او را رها کند خیلی واقعی و قشنگ تصویر شده بود چون به نظر من اکثرا همین طوره در عین سعادت پر از شک هستیم و گاهی ارزو می کنیم همه چیز از بین بره سردرگمیم البته شک این اقا دیگه خیلی ادامه پیدا می کرد
ولی کلا به نظرم از نظر مباحث روانش ناسی خیلی قوی روی داستان کار شده بود

343:

خب یادمه که این کتابو خوندم. به نظر من هم جالبه. بعضی داستانها گرچه ظاهرا برای کودکان نوشته میشن اما برای بزرگسالان جذابیت بیشتری دارن چرا که پر از نکته های ظریف و زیبات هستن.

از جمله داستانهایی که واقعا زیبا و جالب هستن "نیکلا کوچولو" هست که البته من یکیشونو بیشتر گیر نیاوردم.

344:

درسته
نیکلا کوچولو هم در 5 کتاب نوشته شده اما بنظر من یه جنبه مهم این کتاب کاریکاتورهای زیبای سامپه است
چیزی که همیشه حسرتش رو می کشم اینه که چرا کتابهای دوران کودکیم رو نگه نداشتم؟

345:

مدار صفر درجه
از اسماعیل فصیح
که در سه جلد نوشته شده
البته این کتاب با اون سریالی که از تلوزیون نمایش داده می شد فرق میکنه

346:

بهترین سری کتابی که خوندم مجموعه 12 جلدی دارن شان بوده با نام "حماسه دارن شان" که در ایران با نام " داستان های سرزمین اشباح" توسط انتشارات بنفشه منتشر شده.

همچنین همین نویسنه اقدام به نوشتن مجموعه ای 10 جلدی با نام "دموناتا" کرده که از این مجموعه تنها 6 جلد منتشر شده و انتشارات بنفشه 5 جلد آن را با عنوان "نبرد با شیاطین" منتشر کرده.

خواندن این دو سری کتاب رو به علاقه مندان کتاب های تخیلی توصیه می کنم، واقعا بی نظیرند...

347:

کتاب عطر سنبل، عطر کاج هم کتاب جالبیه. این کتاب نوشته فیروزه جزایری دوما هست که یک ایرانی مقیم امریکاست و اصل کتاب به زبان انگلیسی و عنوان اصلیش هم Funny in Farsi هست. در این کتاب به فرهنگ و سنن ایرانیان و همینطور مشکلات زندگی در غربت در قالب طنز پرداخته شده.
کتاب کم حجم و جالبیه. پیشنهاد می کنم بخونیدش.

348:



سلاخ خانه شماره 5

نویسنده :کرت ونه گات جونیر
ترجمه : ع . ا. بهرامی



کتاب در مورد جنگ جهانی دوم هست و قهرمان داستان بیلی فردیست که در طول زمان سفر می کند .
بیلی انسان ساده و مضحکی است که تا اخرین روزهای جنگ با وجود سرباز بودن دستش به اسلحه نمی رسد . بیلی به علت سفر رد زمان از تمامی سرنوشت خود و روند ان خبر دارد ولی به علت جهان بینی خاصی که دارد هیچ تغییری در آن نمی دهد .

سبک نوشتن کتاب فوق العاده است خیلی روان جالب و کوتاه به طوری که هر 2 یا 3 پاراگراف یک مبحث جداست . کتاب اصلا و اصلا شباهتی به سایر اثار مربوط به جنگ نداره
کتاب فوق العاده قشنگیه حتما توصیه می کنم بخونیدش . خبرگزاری مهر گفته بود این کتاب 14امین کتاب برتر قرن بیست بوده .

در حین داستان هرگاه کسی می میره یا فاجعه بدی رخ می ده نوشته شده "بله، رسم روزگار چنین است " و این برگرفته از همون دیدگاه ساده بیلی هست هراتفاقی اگعه حادث می شه به دلیل اینه که باید حادث می شده و مرگ هم وابسته به همون لحظه ای هست که توش اتفاق افتاده و اگه به لحظه های دیگه نگاه کنیم فرد مرده هنوز زنده هست .

349:

دوست عزیز می شه لطف کنید و کمی درباره این کتاب توضیح بدید؟ ممنون میشم.

350:


پسرک روزنامه فروش

هانس دمینیک
محمد قاضی


داستان در مورد پسر بچه روزنامه فروشی است که سعی دارد میلیونر شود و در این راه از هوش خود کمک می گیرد .
ترجمه کتاب واقعا افتضاح و غیر روان هست .
داستانش بی مزه است البته شاید برای سن های پایین تر جالب باشه نمی دونم اما خوب گمونم با این حساب هم کتاب موفقی نباشه چون نهایتا خیلی از موفقیت های پسرک شانسی است و نه بر اساس تلاش .

351:




عطر سنبل ، عطر کاج

نویسنده : فیروزه جزایری دوما
ترجمه : محمد سلیمانی نیا



کتاب توسط یک دختر ایرانی مقیم امریکا نوشته شده و شرح حال ورود او به امریکا و اتفاقات زندگی وی و تا حدودی مقایسه فرهنگ ایرانی و امریکایی است . این کتاب در امریکا جز کتاب های بسیار پرفروش بوده و جوایز بسیاری کسب نموده و در ایران نیز از سال 84 تا 86 ، نه بار تجدید چاپ شده است .
داستان کتاب و طرز نوشتنش خیلی ساده و روان و جذاب هست. زیان طنز کتاب خیلی بامزه است به نظر من و جنبه های خوب وبد ایرانی را با هم دیده . اصلا کتاب خسته کننده ای نیست خیلی جالب نوشته و ترجمه شده است . اما فقط کاشک یک مقدار کمتر از خصیصی ایرانی ها گفته بود .

352:

جهان هولوگرافیک
ازمایکل تالبوت
به بررسی جدید ترین نظریه قرن پیرامون جهان اطراف و قدرت ذهن انسان می پردازه
باارائه مدارک و ادله موتبر از دانشمندان بزرگ فیزیک و روانشناسی بیان می کنه که جهان اطراف و نحوه کار ذهن ما نوعی هولوگرامه

353:

حالا این هولو گرام چیه؟

354:

دالان بهشت

نازی صفوی




کتاب در مورد دختری هست که عاشق نامزدش می باشد و اختلافاتی که بین انها به وجود می اید

یکی از بدترین کتاب هایی بود که تو همه زندگی ام خوندم من اگه یک مقامی داشتم تو مملکت می دادم این نازی صفوی را در ملا عام دار بزنند که دوباره نخواد این رسم و رسوم قدیمی و ابلهانه را بین مردم رواج بده .
ادم باورش نمی شه افرادی با این طرز فکر وجود دارند اولا که خیلی راحت دخترای داستان تو سن 16 و 17 سالگی ازدواج می کنند . بعد هم که اون محمد نامزد مهناز منفورترین مردی که تو کل دنیا می تونه وجود داشته باشه به عنوان نمونه اخلاق نشون داده شده که مثلا چه مدلی هم هست این اقا : نمی ذاره دختره بره خونه عمه اش مهمونی بعد هم می گه من اصلا اجباری ندارم برات دلیل بیارم اگه می یارم لطف می کنم دلیلم هم اینه به چه دردت می خوره چی یاد میگیری . بعد از اون طرف که مهناز کوه رفتن را دوست نداره احمقانه است و باید به خاطر اون بره و
اخر سر چون عقلش نمی رسه طلاقش می ده و تازه این نمونه بهترین مرد هست .
ادم حال تهوع پیدا می کنه و واقعا به ان نتیجه می رسم هرچی به سر این مملکت می یاد حقمونه

355:

شکلات
ژوان هریس

شکلات کتاب عجیبیه.داستانش درباره زن جوانیه که با دختر 6 ساله اش به یه شهر وارد می شه و تصمیم می گیره اونجا شکلات فروشی باز کنه. کشیش با این مغازه مخالفه و شکلات رو تجملاتی و مخالف دین و ساده زیستی و ریاضت می دونه. کم کم در اون شهر کوچیک که همه زیر سلطه کلیسا به یک روش زندگی می کنن دوگانگی بوجود می یاد: عده ای در جبهه کلیسا و جمعی به جبهه شکلات فروشی!
آدم هایی که ناگهان تغییر می کنن و سعی می کنن خودشون فکر کنن و خودشون تصمیم بگیرن و خودشون در خوب و بد هر چیزی تفکر کنن و ...
کتاب جالبی بود.

356:

شياطين و فرشتگان ; دن براون
... داستان در باره ي سمبل شناس آمريكايي ، رابرت لانگدون ، كه در يك تعقيب و گريز مرموز درباره ي قتل هاي مذهبي در شهر واتيكان هست (پيشنهاد ميكنم حتما بخونيد)
راز داوينچي ; دن بروان
همه تون درباره اش ميدونين!!!
سفر به مركز زمين ; ژول ورن
همه تون درباره اش ميدونين!!!...

357:

مادام بواری

گوستاو فلوبر
محمد قاضی


مادام دوباری دختر بسیار زیبا و بلند پروازی است که با یک پزشک روستا نشین ازدواج می کند . شارل عاشق همسر خود می باشد اما مادام دوباری به دنبال هوسبازی های خود رفته و زندگی را به ورطه نابودی می کشاند .
گوستاو فلوبر این کتاب را طی شش سال نوشته است و جز محبوب ترین کتاب های دنیا شمرده می شود .
به نظر من هم موضوع کتاب جذاب بود و چه شخصیت وحشتناکی این مادام دوباری داشت اما تعریف و تشریح های بی مورد و طولانی توی کتاب زیاد بود . شخصیت پردازی داستان جالب و قوی بود .

358:

من همه آثار دن براون رو خوندم، یکی دو کتاب اولش که همین عناوینی هست که شما نوشتین خیلی جذابه، اما سبک نوشتنش در همه کتابهاش یه جوره. یعنی مثلا از اواسط کتاب نقطه فریبش می تونید شخصیت منفی رو شناسایی کنید! حالا تم داستان با این دو تا کتابش کمی فرق می کنه. اما اساس همونه.

359:

من کتاب طومار کهن شاهنامه را خیلی دوست دارم . چون به نثر روان است و بسیار هیجان بر انگیز است و در من جذوه ایجاد می کنه.

360:

از عشق و دیگر اهریمنان

گابریل گارسیا مارکز

احمد گلشیری



کتاب در مورد دختری است که بنابر بی توجهی پدر و مادرش در کنار برده ها و با اداب و رسوم افریقایی بزرگ می شود . روزی در بازار سگ هاری دختر را گاز می گیرد و در روزهای بعد در حال مداوای او این خبر به گوش کشیشی رسده و تشخیص می دهد او در تسخیر اهریمنان است و باید به صومعه ای برود و زندانی شود تا جن گیری شد . داستان در مورد سختی های دختر در صومعه ، رابطه او و جن گیرش و چرایی رسیدن خانواده او به این مرحله است .
کتاب قشنگیه خوب نوشته شده دید جالبی در مورد نااگاهی و اشتیاق به حفظ این نااگاهی در ادمها می ده البته اون قدر بلند نیست و زیاد وارد جزییات نشده .....
نمی دونم چی جوری توصیفش کنم اما در کل خوب بود

361:


362:

راه خطا

گراتزیا دلددا
بهمن فرزانه




کتاب در مورد نوکریه که عاشق دختر اربابش می شه و خیانتی که دختر به اون می کنه و ..... راه های خطایی که این وسط هر دو طی می کنند.
به نظر من خیلی کتاب قشنگی بود خیلی خوشم اومد واقعا شخصیت پردازی قوی ای داشت انتهای داستان هم قشنگ بود کلا خیلی خوشم اومد متفاوت بود
این 4امین کتابیه که از این نویسنده می خونم : چشمهای سیمونه و پس از طلاق را قبلا خوندم و اخیرا راز مرد گوشه گیر و راه خطا را خوندم فضای چشمهای سیمونه را زیاد یادم نمی یاد اما 3 کتاب دیگه فضاهای مشابهی دارند روستایی و سرد و پایان های غیر قابل انتظار
دلددا دومین زن نویسنده و تنها زن ایتالیایی است که برنده جایزه نوبل ادبیات شد

363:

َشیطان و دوشیزه پریم-پائولو کوئلیو

موضوع کتاب درباره وسوسه های شیطانی(از سوی خارجی (کارلوس یا همون شخصیت اول داستان) و عکس العمل های فرشته وار (از سوی دخترک این داستان) هستش که در طی یک داستان گفته می شه ..
کتاب خیلی جالبیه

364:

راز داوینچی........از دون بروان
موضوع در مورد یه سری انجمن مخفی به اسم انجمن اخوت بود که افراد مشهوری مثل نیوتن گاللیله و خود داوینچی عضوشون بودند(<------این قسمتش جزو واقعیته) که وظیفه داشتند راز بزرگی رو حمایت کنند راز سلسله ای که بعد از تولد فرزند حضرت عیسی شروع شده بود و تا الان ادامه پیدا می کنه ....و سوفی دختر این داستان که پدر بزرگش رئیس موزه لور هست که یکی از این اعضای این انجمن هستش (و بیشتر وقایع کتاب در رابطه با آثار داوینچی هست) نواده حضرت عیسی هست....
کتاب خیلی هوشمنانه نوشته شده طوری وقایع تاریخی را با وقایع ذهن خود نویسنده طوری پیوند خورده که جدا کردن واقعیت از داستان غیر ممکن است
این کتاب اگر به یاد داشته باشید سر وصدای زیادی به پا کرد بطوریکه کلیسا ها ای کتاب را غدغن کردند همین طور در ایران نیز دیگر کتاب اجازه چاپ نیافت و کلیساها حتی دیدن فیلمش هم را ممنوع کردند


پ.ن 1 من خودم باره اول که خوندم به طور کامل داستان باورم شد و 2 -3 ماهی طول کشید تا راضی ام کنند که فقط یه داستان بود
پ.ن2 اگه نخوندید برید حتما بخونید (مخصوصا نسخه فارسیشو)از نظر تاریخی فوق العاده است چیز هایی خواهید دانست که تابحال مطمئنا نشنیده اید از راز و رمز های مونالیزا تا کالبد شکافی تابلو شام آخر تا ریشه های کلمه رز و مادینه پرستی تو ایران...

365:

عشق سال های وبا

گابریل گارسیا مارکز
مهناز سیف طلوعی


کتاب در مورد یک عشق قدیمی بین یک دختر و پسر و زنده شدن دوباره آن بین انها در زمان پیری و پس از مرگ شوهر دختر می باشد .
به نظرم خیلی کتاب قشنگی بود خیلی خوشم اومد شخصیت های جالبی داشت روحیاتشون خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود و پایان خیلی قشنگی هم داشت .

366:


367:

از بین رمان هایی که تا حالا خوندم بهترنشون" شیاطین و فر شتگان " و "راز داوینچی"هر دو از دن براون

بعد "برادران کارامازوف" که دیگه همه میدونن از داستایوفسکی هستش.

کتاب های دو براون به خاطر جزئیاتیه که میگه و قدرت تخیل فوق العاده در هر لحضه میدونه ذهن شما به چه سویی میره . تا اونجا میبره . یه هو مسیرش رو تغییر میده داستایوفسکی هم بیشتر تا یه نویسنده باشه یه روان شناسه وا قعا از کتابش لذت بردم.

368:


سلام...

نام فیلمش هست داوینچی کُد است که من فیلمش رو دیدم ...معرکه است با بازی فوق العاده تام هنکس هنرمیشه مورد علاقه ام...فیلمش هم روی من بدجور تأثیر گذاشت... همینطور که می گویی خیلی طول کشید تا باور کنم فقط یه فیلم بوده است...

اما متأسفانه خیلی مورد استقبال جایزه دهندگان نبود...

اما یکی از فیلم هایی ست که دیدنش را به همه توصیه می کنم

در پناه حق

369:



شلام...

نمی دانستم جلد دوم آن هم چاپ شده از یادآوری ممنون... اگر قبلی را جلد یک بنامیم...عالی بود...در شریط روحی خرابی بودم...

و این کتاب....

معرکه بود!

در پناه حق

370:

حریق در باغ زیتون

گراتزیا دلددا
بهمن فرزانه



فضای داستان مثل بقیه داستان های دلددا بود . سرد و دور در یک محیط دهاتی با موضوعی جالب
اناروزا که عاشق جوئله می باشد با استفانو نامزد می کند و بعد متوجه می شود استفانو عاشق نامادری او نینا بوده است .........

371:

قتل های شهر میل واکی آمریکا

مترجم : مینو بهتاش


داستان در واقع شرح یک ادم کشی مخوف واقعی در امریکاست . داستان مردی که پسر بچه های نوجوان را می فریفت ، می کشت ، قطعه قطعه می کرد و گاهی می خورد .
در کتاب به شرح پرونده و روند پیگیری آن پرداخته است .

وحشتناک بود به خصوص این موضوع که یکی از قربانیان از دستش فرار می کنه و خودش را به پلیس می رسونه اما پلیس متوجه موضوع نمی شه و پسرک را به اپارتمان مرد برمی گردونه

اخر کتاب هم یک بحث روان شناسی در مورد علت وقوع جرم هست

372:

خب خیلی هستن
اولیش همون هری پاتر ه
بعد
مجموعه رمانهای اتیلا
سینوهه
یه کتاب هم بود اسمش نمیدونم شمشیر شیطان بود یا یه همچین چیزی خیلی باحال بود

373:

کتاب پرنده خارزار اثر کالین مک کالو این کتاب نزدیک به 900 صفحه است.این کتاب اینقدر نثر شیوا و دلنشین دارد که خودم این کتاب رو 4بار خوندم.
خلاصه:
این کتاب عشق دختری به نام مگی به یک کشیش بنام رادلف را به تصویر می کشد ولی کشیشان کاتولیک نمی توانند ازدواج کنند ................



یکی از کتابایی که هم دردناک بود هم اموزنده کتاب کوری بود
این کتاب در مورد یه شهر که مردمش با یه کوری واگیر دار همه کور میشن جز یک نفر وابن داستان از زبون اونه و مشکاتی که در شهری اتفاق میوفته که همه ساکنانش کور باشن مثلا از خانه که خارج میشدن دیگه نمی تونستن خانشون رو پیدا کنن

374:

کتاب راز به زیبایی فیلمش
موضوع کتاب رو فکر کنم همه می دونن یه جوراییب حرف امضای من و می زنه

375:

و سلامی...

کتاب پرنده خار زار معرکه است...
خوانده ام...
بی نظیر است...
شاید ده سال پیش بود...
اما هنوز همه را به خاطر دارم...
هم کتاب را خوانده ام و هم فیلمش را دیده ام...
عالیست...
اگر نسخه ی قدیمی آن را بیابید و بخوانید پشیمان نخواهید شد...


در پناه حق

376:


کتاب را من با اسم مرغان شاخسار طرب خیلی خیلی سال پیشش خوندم حدود 12 یا 13 سال پیش اما یادمه منم اون موقع خوشم اومد از کتاب

377:

بیشتر audiobook و از نوع غیر داستانی ګوش میدم ولی خود از اونجایی که اینا هم کتاب هستن یکی از بهترین هاش رو که تاحالا ګوش دادم مینویسم
اسم کتاب The Four Agreements اثری فوق العاده از Don Miguel Ruiz هست ، کتاب بیشتر رو خود شناسی و ازاد کردن خود از بسیار از عقاید غلطی که از کودکی در ما شکل ګرفته تمرکز میکنه ، عقایدی غلطی که کل زندګی ما رو تحت تاثیر قرار داده
پيشنهاد میکنم حتما این کتاب بر بخونین ، یا اګه audiobook رو پیدا کردین اونو ګوش کنین ( audio booke به نظرم خیلی زیبا و قابل فهم تر باشه ) واقعا کتاب بینظیری هست
اګه اطلاعات بیشتر:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

378:

سرزمین باد

گراتزیا دلددا
بهمن فرزانه



کتاب در مورد دختری است که در ماه عسل خود با مردی که در دوران نوجوانی عاشقش بوده است برخورد می کند و .....
مثل بقیه کتاب های دلددا فضای داستان روستایی است ولی برعکس بقیه چندان به خود موضوع پرداخته نشده و توجه بیشتری به ارائه نظریات و جمله ها در قالب یک داستان ساده داشته است
به نظرم به خوبی بقیه داستان های دلدا نبود

379:

"بوف کور"
"صادق هدایت"
از اولین باری که خوندمش خیلی میگزره ولی هنوز هم که میخونمش برام تازگی داره بوف کور شاهکاره.رنه لانو درباره ی بوف کور میگه:"در این کتاب اهمیت هنر به معنی بسیار آبرومند کلمه در نظر من بسیار صریح جلوه می کند.

380:

سگ سفید

رومن گاری
سروش حبیبی



داستان بیانگر روابط سیاهان و سفیدپوستان امریکا و در واقع نوعی ریشه یابی اعمال انهاست . کتاب فوق العاده قشنگی بود . خیلی زیبا و دقیق به تجزیه و تحلیل مطالب پرداخته و اینکه معنی کرده هر عملی چه مفهومی پشتش داره
سگ سفید هم نوعی سگ هست که سفیدپوست ها تربیت می کنند تا فقط به سیاهان حمله کنه

381:

شیطان و دوشیزه پریم

نویسنده: پائولو کوئلیو
متذجم: آرش حجازی



متن بالا در توضیح کتاب در سایت انتشارات کاروان نوشته شده که فکر می کنم کامل باشه برای اینکه یه کم با حال و هوای داستان آشنا بشیم

در یک جمله کتاب دنبال اینه که انسان فطرتا نیکه یا پلید

382:

رمان دریا
اثر جان بنویل
در سال 2005 جایزه ی بوکر را برای نویسنده اش به ارمغان آورد


"شکست اخیر مکس موردون (مورخ تاریخ هنر) او را به روستایی برمی گرداند که در کودکی تعطیلات خود را در آن سپری کرده است. خانواده ی گریس در آن تابستانسال های دور، گویی از جهان دیگری آمده بودند. فرزندان دوقلوی آن ها که هم سن و سال مکس بودند، توجه اورا به خود جلب می کنند. مایلز پسر لال خانواده و کلوئه دختر آتش پاره..."
رمان دریا آمیزه ای از خاطره و عشق است.


"بنویل نثری روان و در عین حال جسورانه دارد و این ویژگی موهبتی ارزشمند برای کنکاش در روح انسان هاست."
"دون دلیلو"

"بنویل از نویسندگان صاحب سبک زمانه ماست."
"اسپکتیتور"

383:

به طور خلاصه در مورد یه مامور بیمه است که زندگی سرد و یکنواختی داره تا اینکه با بیوه ای که شوهرمرحومش مشتری آنها بوده آشنا میشه و این آشنایی منجر به عشقی آتشین میشه که نتیجه ای جز بدبختی مرد نداره
راستش من اینو وقتی 16 سالم بود خوندم و عاشق رمانش بودم ولی الان اصلان باهاش حال نمیکنم نمیدونم شاید چون دیگه تو اون حس وحال نیستم به نظرم در مورد مسایل بی ارزشی بحث میکنه


پر

ماتیسن
میمنت دانا



کتاب در مورد مردی متاهل است که عاشق دختر جوان بیوه ای می گردد . دختر دارای صدای بسیار خوبی است و مرد سعی می کند تا او را خواننده مشهوری بکند .
بی مزه بود خیلی بی مزه
در حقیقت سعی داره عشق و فداکاری های اون را نشون بده اما اولا که به نظر من خیلی یخه و اصلا شخصیت پردازی نداره دوما هیجان نداره سوما مرد زن داری که عاشق دختر دیگه ای بشه نباید قهرمان باشه

384:

پاییز پدرسالار

گابریل گارسیا مارکز
محمد فیروز بخت




کتاب در مورد زندگی یک دیکتاتور است و سعی می کند نهایت سنگ دلی و استبداد فردی قدرتمند در عین تنهایی و بدون عشق بودن او را تصویر کند .
خیلی خوب تونسته تنهایی و سنگدلی فرد را نشون بده اما داستان سردی هست به نظر من . من زیاد باهاش رابطه برقرار نکردم . البته همون جور که گفتم شخصیت پردازی خیلی خوبی داشت و عمق تنهایی و بی رحمی فرد را خیلی خوب نشون داده بود اما خوب خیلی سرد بود داستان و هیجان و کشش زیادی هم نداشت .من در کل خوشم نیومد از داستان

385:


386:

ساعت شوم

گابریل گارسیا مارکز
احمد گلشیری



داستان زندگی روزمره یک شهر و شهروندانش هست با کشیش و شهرداری که هر کدوم سعی دارن مردم را به شیوه خودشون رهبری کنند . اتفاقات ساده ای که در حین حل کردنشون چه اتفاقات عظیم تری را باعث می شن و .....
کتاب بدی نبود یعنی خوب بود اما به نظرم نه خیلی خوب

387:

قدیس
گاربیل گارسیا مارکز
قهرمان نورانی



کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه مارکز هست که بر خلاف سایر داستان های او محل وقوع اتفاقات در امریکای لاتین نیست بلکه روایاتی از زندگی مردم امریکای لاتین در کوشرهای دوردست و اروپایی است .
داستان لکه های خون بر روی برف به نظرم از همه قشنگ تر و غم انگیز تر بود .
در کل کتاب خوبی بود . البته من زیاد به داستان های کوتاه علاقه مند نیستم مگر اینکه خیلی کوتاه باشند یعنی چند خطی باشند . واسه همین اون قدر ها کتاب را دوست نداشتم اما خوب می گم در کل بد نبود .

388:


389:

الیاس پورتولو
گراتزیا دلدا
بهمن فرزانه



خانواده پورتولو بسیار خوشحال است چون تا چند روز دیگه پسر بزرگ اونها ازدواج می کنه و پسر کوچکشون الیاس هم قراره از زندان برگرده و زندگی درستی را در پیش بگیره اما الیاس پس از بازگشت از زندان عاشق نامزد برادر خود می گردد و ......
وسوسه ها و دغدغه های فکری الیاس را خیلی خوب به تصویر کشیده . فضا هم مثل بقیه داستان های دلدا روستایی و سرد است اما پیان داستان به اندازه بقیه داستانهاش غیر منتظره نیست

390:

ربه کا
دافنه دوموریه
ترجمه : حسن شهباز

از بین رمانهایی که خوندم این یکی رو بیشتر دوست دارم
داستان در مورد مردی است ثروتمند به نام دووینتر و مکانی به نام ماندرلی
به نظرم تو این داستان احساسات زنها نسبت به همسر قبلی مرد حتی اگه مرده هم باشه خیلی خوب به تصویر کشیده شده ( البته این نظر شخصی منه ، خوشحال می شم نظر دیگران رو هم بدونم )

391:


به نظر منم كتاب خوبيه خيلي وقت پيش خوندمش


فيلمش هم فيلم خوبيه

392:

من هم این کتاب رو خوندم یه جمله خیلی باحال داشت
**عشق احساسی ضد طبیعت است که دو نفر بیگانه را به وابستگی پست و ناسالمی محکوم می کند و این وابستگی هر چه شدیدتر باشد ناپایدارتر است**
یه خرده واقعیت داره

393:

4 اثر از فلورانس اسکاول شین

394:


395:

من تعریف این کتاب رو زیاد شنیده ام
می شه یه کم درباره اش توضیح بدین؟

396:

عزیزم در مورد خداست و قدرت بیان و تفکر انسان و اینکه به هر چی بخوای میرسی با ایمان.
همش روحیه ست. این کتاب یه موقعی به دادم رسید....

397:


398:

غروب بتان اثر نیچه رو 6 ماه پیش خوندم
و از اون موقع درگیر 2 تا کتاب دیگه از نیچه شدم
گاهی وقتها فقط یه جمله یا یه صفحه ازش میخونم و حدود یک ماه در موردش فکر میکنم و مینویسم.
کوری رو کسی خونده؟
ارزش وقت گذاشت رو داره؟

399:

کوری ؟آره ارزش خوندن داره مگه میشه اثر ساراماگو ارزش خوندن نداشته باشه؟!

400:

سر کلاس شیوه ارائه مطلب موضوعه ارائه یکی از دخترا معرفی کتاب همین خانم بود
آخر سر موقع نقد ارائه ها استاد در موردش گفت موضوع ایشون هم که خیلی مورد توجه قرار گرفت از بس که خانما به سر کتاب باز کردن اعتقاد دارن

401:

زیادبارمان حال نمی کنم
ولی رمانهای پائولورومیخونم
بیشترروانشناسی می خونم و مذهبی (نه مفاتیح و حلیت المتقین و ... کتابایی که با دین و نه فقط اسلام منطقی وعلمی بر خوردکرده باشن)

402:

یکی از بهترین کتابامه

403:

سینوحه وقعیت نداره بلکه میکا والتاری عقایدواتفاقهای آن زمان را به شکله زندگی نامه درآورده تاروان تر و
راحت تر فهمیده بشه

منم خیلی دوسش دارم

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

404:


405:

می دونید11دقیقه ی پائولو ممنوع چاپ شد
و
قیمتش ازسه هزارو اندی به 4950 تومان رسیده
منم زودیکیش روخریدم
هنوزم توبازارپیدامیشه

406:

من ترجمه ی دکتراحمدبهپورروخوندم خیلیم باش حال کردم.
اصلاًسمت منصوری نمی رم

407:

چه جالب !
پارسال تو نمایشگاه کتاب از غرفه ی انتشارات کاروان که ناشر رسمیه آثار کوئیلو تو ایرانه پرسیدم کتاب 11 دقیقه رو ندارین یا تموم کردین؟
گفت این کتابی که الان تو بازاره و اون موقع هم تقریبا ممنوع چاپ شده بود فکر کنم...ناشره گفت این کتاب ترجمه ی نسخه ی اصلی کتاب ایشون نیست و از این حرفا که...اگه ایشون همچین کتابی داشتن ما هم حتما ترجمه و چاپ میکردیم...خلاصه که من هم هنوز شک دارم که این کتاب مال پائولو هست یا نه !..شما اگه اطلاعات دقیق تری دارین ممنون میشم منم در جریان بذارین

408:

کتاب های سوپ جوجه برای روح جک کانفیلدم خوندم قشنگه
داستانهای کوتاه و جالب داره
بدردمترو,اتوبوس,مطب دکتر واین جور جاها می خوره چون تمرکزلازم نداره

409:

قلمش می خوره ماله پائولو باشه
منم رفته بودم کتاب فروشیه جیحون(به نظر من بهترینه هم کتاباش ومخصوصاًکارکناش که عالی سرویس میدن)
4تا کتاب پائولو برای خودمو دوستم برداشتم.رفتم که حساب کنم طرف ماجرای 11 دقیقه رو بهم گفت منم یکی خریدم
بگردین هنوز ته بازار پیدامیشه

باتشکر از توجه شما

410:

'گفتی کتابفروشی جیحون؟ به نظرت هنوز داره؟
در مرود اینکه یکی از بهترین کتابفروشی هاست شدیدا باهات موافقم

411:

خب کتاب زیاد خوندیم
منتها از چه نظر می گید شما ؟

412:

قرن من


گونتر گراس
روشنک داریوش



کتاب جالبیه . 100 داستان کوتاه که هر کدوم بیانگر یکی از اتفاقاتی است که از سال 1901 تا 1999 در المان اتفاق افتاده . البته شخصیت ها زیاده و گاهی داستان ها پیچیده و شاید باید خخیلی وقت بذارید تا کل مطلب را هضم کنید اما خوب حتی اگه وقت و حوصله انچنانی هم ندارید بازم به خوندن چند فصلش می ارزه . موضوع کتاب جالبه و واقعیات خوبی را هم بیان می کنه
البته منم اون قدر وقت نداشتم که دقیق تر بخونمش اما اگه وقت کافی دارید بخونیدش

413:

میشه لطف کنیدبگید
چه نوع دستانهایی
ممنونم



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

Torrent / تاپیک مرجع بحث و گفت گو در مورد تورنت
FileGir / تاپیک جامع فایل گیر ▓ توضیحات در پست اول ▓
Uploadbaz آپلود و ریموت آپلود رایگان تا سقف 1 گیگابایت + 10 گیگ فضای رایگان بدون زمان تاخیر برای دانلود
Rapidbaz / همه چيز در مورد رپيدباز
دور زدن سایتهای رپیدشیر-مگاآپلود-مگاشیر-فایل فکتری-4شیرد و ...
▓ ...تاپیک جامع ترکرها / بحث و بررسی پیرامون ترکرهای خصوصی تورنت... ▓ (قوانین در پست دوم)

کد های جاوا برای زیبا تر کردن وبلاگ و وب سایت
»»» صنـدلی داغ طراحان وب انجمن های پی سی ورلد - مهمان این دوره: " ? " «««
پروژه پارسی سازی وبسایت W3Schools
آموزش پاک کردن ویروسی که Folder Option را حذف می کند !
منابع مفید و مرجع در طراحی وب
war dialing
*