شعــر و احســاس 



x

شعــر و احســاس



طراحی آواتار وامضا برای شما
آموزش : رنگی کردن عکسهای سیاه و سفید ( سطح : نیمه حرفه ای )
»» كتابها و آموزشهاي ويديويي ، تمامی ورژن هــای فتوشاپ
ارائه طرحهای گرافیکی ( فقط فتوشاپی )
طرح‌های ATA FARZADI
کارت پستال درخواستی

رندرهای 3Dmajid
نمونه كارهاي من با rhino
کارهای تمرینی من!!!!!
نمونه کار های حامد طباطبایی (Rhinoceros 4.0)
کارای من
کارهای شهاب......
حمایت از ما | مشهدهاست
`

شعــر و احســاس






سلام

با توجه به تغییرات انجمن ادبیات، تصمیم گرفته شد تاپیک های اشعار عاشقانه، اشعار سکوت ، تنهایی و مرگ و ... رو با ساختاری جدید در انجمن داشته باشیم .
بنابراین همه ی موضوعات مرتبط با حالات روحی (عشق، غم، شادی، زندگی، مرگ، تنهایی و...) در یک تاپیک با عنوان "شعــر و احســاس " دنبال میشن .



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] در صفحه اصلی

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] در زیر مجموعه ادبیات ایران و جهان


روال این تاپیک ها به این صورت هست که کاربران با رعایت قوانین درنظر گرفته شده در نسخه ی چرک نویس فعالیت می کنن و یک کپی از پست هایی که از نظر قوانین مشکلی ندارن به نسخه اصلی منتقل میشن .






> قبل از ارسال پست حتما از تکراری نبودن آن از طریق جستجو مطمئین شوید .

یک یا دو کلمه کلیـدی ( حداقـل 4 حرفی ) را از طریـق [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] مورد بـررسی قرار دهیـد .


> هر کاربر تنها مجاز به ارسال 1 پست در روز می باشد .


> در قرار دادن اشعار ، در صورت وجود تاپیک مجزا برای شاعر مورد نظر، اولویت با آن تاپیک می باشد . ( [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] )


> در صورت وجود نـداشتن تاپیکی مجـزا برای شاعر مد نظر ، اشعار را با ذکـر نـام شاعر در یکی از تاپیک های مرتبط قرار دهید .


اشعـار شاعران جـوان و همچنین شاعرانی که دارای تاپیک اختــصاصی نیستند برای حفـظ حقـوق معـنـــوی آثار بجــای منتقل
شدن به تاپیک " شعـر و احسـاس " به همراه نـــــام شاعر / شعر به تاپیک اشعار شاعران ایران زمین منتـقـل خواهنــد شد .


مابقی اشعار درصورت داشتن شرایط ذکـر شده به نسخه ی اصلی تاپیک شعـر و احسـاس منتقل خواهنـــد شد .



>
به منظـور قـرار دادن اشعـار و یا دست نوشتـه های خــــــــــــــــــود از تاپیک [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] استـفـاده کنید .


> تشخیص انتقال / عدم انتقال پست ها بر عهده تیم مدیریت می باشد .


19-04-2012, 17:12


1:


2:

دلــــــــم برای کودکـــــیم تنـــــگ شـــــــده...
برای روزهایـــــــی که باور ســــــاده ای داشـــــتم
همــــــه آدم هــــا را دوســت داشـــتم...
مرگ مادر "کــــوزت" را باور می کـــــردم و از زن "تناردیه" کـــــینه به دل می گرفــــتم
مادرم که می رفــــت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشـــــود...
دلـــــم می خواست "ممُل" را پیدا کـــــنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجـــــک" می گشتم
تمام حســـــرتم از دنـــیا نوشتن با خودکــــــار بود !

دلــــــــم برای کودکـــــیم تنـــــگ شـــــــده...

3:


4:

فرقی نداره بودن وقتی همش عذابه

وقتی چشات می خوابن اما دلت نخوابه!

فرقی نداره تکرار وقتی همش یه چیزه

وقتی گلایه داری از هرکی که عزیزه!

همینه رسم دنیا چه خوب چه بد همینه

وقتی دلت نمی خواد حقیقتو ببینه!

5:


6:

دنیای بی تو...
مثل صبح بهاری بی گنجشک؛
نه اینکه زیبا نباشد...
جذاب نیست!!!

7:


8:

بیخودی پرسیدیم

حال همدیگر را

که بگوییم محبت داریم....
  محتوای مخفی: //...........................// 

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم

بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم

بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟!

9:


10:

شناختن ِ آدمهایی که دوستشان داریم ،
یعنـی ؛
درک ِ تنهایی ِشان ....
دل ِ شیر می خواهد این کار ...!
میشناسی ام !؟

11:


12:

تو باور نداري اين حرف ها را! وگرنه...
من سالهاست براي آنکه در فال ِ تو باشم
در قهوه تــو غرق شده ام !

13:


14:

شب نزديک است ...!

هر شب دستم را تنهــــــا ...

بر شانه ي تنهاي شـــــــــب ميگذارم ؛

و برايش از " تـــــــــــو " ميگويم .....

بـــــــــــاران ميگيرد !!!!

15:


16:

میان حرف زدن تا عمل کردن
راه طولانی نیست...
تنها فکر کردن را باید پیمود...
تا آنجا که مرگ صبور باشد می مانم...
تا بیایی...
می دانم...می دانی...
باز هم می مانم...
اما
می دانم...می دانی...
دیگر نمی آیی...
هرچند
می دانم...می دانی...
چقدر دوستت دارم...
و می دانم...می دانی...
می توانم دوستت داشته باشم...
اما
از میان این همه دانستن ها تنها...
نمی دانم...
چرا تو را دوست می دارم...
و
نمی دانی...
چرا باید مرا دوست داشته باشی...
و هردو نمی دانیم
و چگونه خواهد بود...
آینده ام...
اما
می دانم...می دانی...
مهم نیست
دنیایم...
برایت...
تو نباشی...
دیگران باشند...
اما
مهم نیست
دنیایم...
برایم...
دیگران باشند...
تو نباشی
افسوس
می دانم...نمی دانی...

17:


18:

همیشه با کسے دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد

یکے "درد" دیگرے "دل" !

غیر از این باشد به تو مےخندد

19:


20:

من بادبانم باز

در طوفان روزگار


چه بی پروا میروم ....

21:


22:

خیلی خستم...
خسته از دنیا
خسته از آدمای دنیا
خسته از اونی که هر روز توی آینه میبینمش
خستم از همه چیز.......
ولی نمیدونم چرا با این که این همه خستم
هربار که بهت میگم دوست دارم یه جون تازه ای میگیرم!
.
.
.
رفتم توی این فکر که اگه یه روز تو همینو بهم بگی چه بلایی سرم میاد!؟

23:


24:

گاهی، فقط گاهی فکر میکنم تمامش یک سوء تفاهم است؛
آن خنده ها، دستهای در هم گره کرده، نگاه های گرم..
دستهایم را می گیرد و می خندد…
بعد هر چه فکر میکنم یادم نمی آید به چه فکر میکردم!

25:


26:

اگه
ميخواي کسي رو که دوستش داري رهات کنه بره
فقط يه بار از ته دل بهش بگو
دوستت دارم
اگه موند من شاه رگم رو ميدم
امتحانش مجانيه...


27:


28:

.


خـوآب نـیــستــґ..

چشـــґ بر هــم گذاشتــﮧ اґ

تــآ نبینـــґ

این همـﮧ دو رنـگـــے را یک جـــــآ / ..

.


29:


30:

گفتی " دست از سرم بردار"

دست از سرت بر میدارم و می اندازم "دور گردنت"

31:


32:

در جاده های بی کسی
من چه سنگین میروم


سایه افکنده سیاهی بر راه من
من با پاهای زخمی میروم


..
..
..

بی کس و تنها براه بی کسی
من به تقدیری نا نوشته ، آرام میروم

33:


34:

هر بار که میخواهم به سمتت بیایم یادم می افتد "دلتنگــــی" هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست

35:


36:

دل را

بد نام نکنیم

آنچه بعضی ها در سینه دارند

کاروان سراست نه دل ...!

37:


38:

وقتـــی مــــــرا

شمــــا خطاب میکنی

یا آقا..

منــــی که تـا دیــــروز

عـــــــــــزیز دلـت بودم

درد دارد ،

درد ...
...

39:


40:

تـو تـمام مـعـنای تـعـفنی ،

که از جـسد ِ عـشق بلـنـد مـی شود ...

تـو را در - جـوب - بـایـد شـست

تـا لجـن هـا هـمه خـوشـحال شونـد

کـه ...کـثیف تـر از خـودشان هـم هـست

41:


42:

نمی خواهم بعد از مرگم به احترامم یك دقیقه سكوت كنی...
اكنون كه زبانت نیش دارد، دهانت را ببند!

43:


44:

شمــا را بـہ خـُدا و مسيـــح و محمـد
بـہ سنـگـــ و لاتـــ و مـَناتـــ
بـہ اهـــورا و آتـشـــ و زرتشتـــــ

شُمــا را بہ هــر چـِہ کہ مــے پرستيــد
دستــــ از سـر منـ و تنهايـے زبانـ بستہ امــــ برداريــد

مـے خواهمـــ دَمـے کہ نہ
مـے خواهمـــ عـُمـرے بياسايــمــ ـ ـ

45:


46:

آرام چشم هایت را روی هم بگذار.

من بیدار می مانم و کابوس ها را یکی یکی

از اتاقت دور خواهم کرد.

فقط سعی کن یک شب

خواب آرزوهایم را ببینی...!!

47:


48:

دیگر کمتر اشـــک می ریزم...
دارم بُــــــــزرگ می شوم
یا سنـــــــگ .... !!!
خدا میداند...

49:


50:


دلم واسش میسوزه
آخه هیچوقت معنی دوست داشتنمو نفهمید

دلم واسش میسوزه

اونقدر میسوزه

که گاهی بد دلمو آتیش میزنه....



me

51:


52:

اگر کسی را دوست داشته باشی ،
نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی ..
نمی تونی دوريش را تحمل کنی
نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری
نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نياز داری
واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن !

53:


54:

محــ ــلول بغــ ــض هـــایم

غلیط تــر از آن است

که رقیق شـــ ــود

با چنـد قطره اشـــ ــک


55:


56:

این روزهـــا

بغـــــض دارمــ ...

گریــــه دارم

آهــــــــــــــــــــ دارم !!!

تــــــــــــا دلت بخواهد ...


بازیگـــر خوبـــی شده ام

می خنـــدم

حتی خودم هم بـــاورم میشود

که من خوبم ...

خوبـــــــــــ ـــــــــــ ــــــــــــــــــه خـــــــــوب . . . . .

57:


58:

من اگر آدم شوم حوا برایم می شوی؟
لحظه کافر شوم ای بت خدایم می شوی؟
من اگر از ناکجایی های خود هم بگذارم مهربان تو همنشین هر کجایم می شوی؟
من تمام عمر خود هم برایت تب کنم ... ...
نازنین آیا تو یک لحظه فدایم می شوی؟
بهترین خاتون خود را در شبی مدفون کنم شهرزاد هر شب این قصه هایم می شوی؟
از فراق دوریت با...

59:

خدایا دیگر میترسم از آدمهایی که عاشق نمیشوند
اما خوب بلدند عاشق کردن را ...

60:


61:

خُــدایــا .. تا خـــرخـــره پـُـــر از دلتنگــــی َـم
مـــرســی! دیگــه میــل ندارمـــــــــــ : (

62:


63:

دستانت را در برابرم مشت میکنی

و میپرسی:

گل یا پوچ؟

و من در دل میگویم:

فقط دستانت!

64:


65:

کسي چه مي داند شايد،
اين قدر همديگر را دوست نمي داشتيم
اگر از دور به تماشاي روح هم نمي نشستيم

66:


67:

تــــو


با من غریبه‌ای،


مـــن


با خــــــــودم.


ولی...


این طور که نمی‌شود!


اصلاً مــــــــن به جهنـــــــــم؛


شما با هم دوست باشید...

68:


69:

خودت را تصور کن
بی او
شاید بفهمی چه کشیدم
بی تو...

70:


71:

حواست به دلـــــــــــــت باشد

آن را هــــــــرجایی نگذار ...

این روزها دل را می دزدند

بعد که به دردشان نخورد

جای صندوق پست آن را به سطل اشغـــــــــال می اندازند

و تــــــــــــو خوب میدانی دلی که المثنی شد

دیگر دل نمیشود ...

72:


73:

دست خالی حکم کردم برایت!
گفتم : خشت !
بلکه دانه دانه جمع کنیم و خانه را بسازیم!
" آس حکم " دستمان نبود !
خدا خوب ما را بُر نزده بود

74:


75:

ســـلام خدمـت دوستــان گرامی /


نظر دوستـان رو به ذکر چند نکته مهم جلب میکنم ..






در قرار دادن اشعار ، در صورت وجود تاپیک مجـزا برای شاعر مورد نظر، اولویت با آن تاپیک می باشد . ( [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] )






در صورت وجود نـداشتن تاپیکی مجـزا برای شاعر مد نظر ، اشعار را با ذکـر نـام شاعر در یکی از تاپیک های مرتبط قرار دهید.اشعار شاعران جـوان و همچنین شاعرانی که دارای تاپیک اختصاصی نیستن برای حفظ حقـوق معـنـــوی آثار بجــای منتقل
شدن به تاپیک " شعـر و احسـاس " به همراه نـــــام شاعر / شعر به تاپیک اشعار شاعران ایران زمین منتقل خواهند شد .


مابقی اشعار درصورت داشتن شرایط ذکـر شده در پسـت اول به نسخه ی اصلی تاپیک شعـر و احسـاس منتقل خواهنـد شد .





به منظور قـرار دادن اشعـار و یا دست نوشتـه های خــــــــــــــــــود از تاپیک [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] استـفـاده کنید .






هر گونه سوال پیرامون قوانین ، انجمن ، پیشنهادات و انتقادات خود را صرفا در زیر
مجموعه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] و یا از طریق پیغام خصوصی مطـرح کنید.



ممنـــون از همکاری شمــا


.

76:

نمی دانم
خبر آمدنت به دنیای مجازی
درست بود ،ی انه
در شهر از تو خبری نبود
گمان می کنم
آمدی
ولی مثل همیشه با واهمه
با چراغ خاموش آمدی

تالار گفتگو
خیلی زود شلوغ شد
تمام مردان شاعر
ساعتها منتظرند
که بخوانی شعرهایشان را
لایکی و کامنتی
بر فراخور حالشان بگذاری

من باید بنشینم انتهای تالار
مثل شبهای قبل
ولی می دانی
بیشتر از همه دوستت دارم
حتی اگر
روی لجبازی همیشگی
شعرهایم را نخوانی
من دلم
به همین قصه های نخوانده
خوش است

77:


78:


بعضی چیزا تا ابد توی ذهن حک میشه

مثل فراموش نکردن یک محبت بی ریا

یا یک زخم عمیق که از دوست روی قلبت می مونه !!!


79:


80:

میمیرم
وقتی تصور میکنم
که او
هرروز
دست هایی را لمس میکند
که من
هرروز
آرزوی داشتن آنها را میکنم ...

81:


82:

تو دروغ می گــــــویی تا مـــن خوشــــــحال شوم
و من احمــــــق می شوم تا تو دلگیــــــر نشوي...

عجب معاملۀ پایاپایی ؛مگه نه ؟؟

83:


84:

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه،
فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست....
گاهی برای رسیدن ، نبــــاید رفت!!!!

85:


86:

خَستــﮧاَم فَـردا نِگاهَت را بَرایَمـ پُست کُـטּ

یک بَغـَل حال و هَوایَت را بَرایَمـ پُست کُـטּ


گوشَم اَز آواز غَمگیـטּ سُکوتِ شَب پُراَست

لُطفا آن لَحـטּ صِدایَت را بَرایَمـ پُست کُـטּ

87:


88:


این روزها چیزی کــــــم استـــــــــ
چیزی شبه حسی داغـــــــــــ
شبیه لحظه ای سوزندهـــــــ
شبیه دمــــــ
ارامشـــــــ
اریــــــ اریـــــــــ
این روزها اغوشت کم استـــــــــ ...!

89:


90:

پنج انگشتـــــــــ دارم که از خـــــــودم به تــــــــو وابسته ترند
نیستی ببینی که چه اعتصاب سردی
از نبودنت کرده اند!!

91:


92:

همه ی خــــــــودم را مال تو کرده ام


چقــــدر دنیای تـــــــو بزرگــــــــ است


هنوز از تنهایی سخن می گویی


چقدر کم هستم!

93:


94:

عمریست نشسته ام . . .
پای لرز خربزه هایی که هیچوقت
یادم نمی آید کی خوردمشان . . .

95:


96:

آنقدر دستهایت مهربان است ..... که حتی ساعت هم روی آن خواب می رود مــــادرم

97:


98:

تو بردی...

همه هورا کشیدند...

حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار...

کافیست...

99:


100:

مثل این است کسی را در من خاک می‌کنند. شب دارد می‌آید و من با کمال میل روز را تقدیمش می‌کنم. نشسته‌ام روی پله‌های حیاط و فکر می‌کنم چه چیزی غمگین‌تر و زیباتر از اینکه در یکی از آخرین روزهای اردی‌بهشت روی پله‌های حیاط نشسته باشی، باد عطر گل‌های اقاقیای توی کوچه را بیاورد، ببینی که پرستوها برگشته‌اند، و تو هنوز زنده‌ای.


زاهد بارخدا


101:


102:

اولین و آخرین پسری که جلویش زانو خواهم زد.....

..... پسرم خواهد بود......

...... آنهم برای بستن بند کفشهایش.......


103:


104:

هَروَقتــــــ دَر آغوشِــــــ مَنــــ بُودے چِشمآنَت رآ میَبستــے …

نِمیدآنَم بِہ خآطِر اِحسآسِ زیآد بود یآ خُود رآ دَر آغوشِ دیگرے تَصَوُر میکَردے …

105:


106:

هنوز هم چشمانم، نگاهت را؛
نگاهم، لبانت را؛
و لبانم، لبانت را نشانه ميرود
در طلب يک بوسه ...
هنوز هم زيباست انتظار آغوشت را کشيدن
حتّی زيباتر از گذشته

107:


108:

غفلت کرده ای مــادر!

پشت یک قلب عاشق

فرزندت آرام آرام می میــرد

و تــو...

فراموش کردن را به من نیاموختی ~ مادر!

109:


110:

صدای احساسم را شنیدی
نگاه عاشقم را هم دیدی

اما با بی مهری گفتی

احساست کمی خش دارد
عشقت تب زیادی دارد

ای کاش حقیقت را می گفتی

می گفتی که احساس پاکم برایت دردسر دارد
عشقم حتی یک لک هم ندارد

111:


112:

صبورم !!!

به اندازه ای که
بهانه ای
دست احساسِ دمدمیَت ندهم

...


---------- Post added at 09:35 AM ---------- Previous post was at 09:33 AM ----------

دلم ميخواهد شب باشد، من باشم و تو ...
به خيالم تو خواب باشي ...

نگاهت كنم، آرام ببوسمت...
نوازشت كنم...
و آرام بگويم دوستت دارم ...
و تمام حرفهاي دلم را كه وقتي نگاهم ميكني نميتوانم بگويم عاشقانه نجوا كنم...
و تو در سكوت بشنوي و از عشقم سر كيف شوي ، اما ...
چشمانت را باز نكني و به خيالم خواب باشي... !
من هم به خيالت ندانستم كه بيداري ... !

113:


114:

بعضی اشکا ...



بی دلیل ...


بی بهانه ...


یه دفعه ای ...


نصف شبی ...


عجیب آدم رو آروم می کنن !!!

115:


116:

انسان ها به ناگهان شکسته نمی شوند

این ماییم که دیر به دیر نگاهشان میکنیم . . .!!

117:


118:


لنگر کشتی قلبـــــــــــم را تو بالا کشیدیــــــــ

و من اکنون میان دریای عشـــــق سرگردانمـــــــــ

کجایــــــــی ناخدا؟!!!

119:


120:

آدم ها لالت می کنند ؛
بعد هی می پرسند : چرا حرف نمی زنی ؟!
این خنده دار ترین نمایشنامه ی دنیاست ... !!!

121:


122:

کسی که تمام دغدغه اش، ست کردن رنگ رژ لبش با لباسش است توان درد دل های یک مرد را ندارد.،
حرف مرد را یا مرد میفهمد یا دود سیگارش....


---------- Post added at 11:55 PM ---------- Previous post was at 11:53 PM ----------

کسی که تمام دغدغه اش، ست کردن رنگ رژ لبش با لباسش است توان درد دل های یک مرد را ندارد.،
حرف مرد را یا مرد میفهمد یا دود سیگارش....

123:


124:

ناسزاهایت را نثارش میکنی بی کم و کاست؛ دوستت دارم ها را اما فرو میخوری...

خشم هایت را مغرورانه خالی میکنی؛بغض هایش را ولی نمیبینی

قلبش را میشکنی و او دلتنگیهایش را حواله ی گوش های نا آشنا میکند

اینچنین عذابش میدهی و تمام فلسفه ات این است: مبادا پر رو شود!

اینجاست دلیل رنگ باختن آن حسی که نامش را عشق میگذاری...

125:


126:

می گویند دل به دل راه دارد ...
...
پس چرا ؟
وقتی دلم را شکستی ... !
دلـــت نشکســت؟

127:


128:

جوانی وازه ایست نا مأنوس
جوان را اراده ای باید،امیدی به فردا و ...
و من تهی از اینهایم
شاید هم ...
آه ! عجب مکافاتی دارد این پیری زودرس

129:


130:

مــــــن هنوز بی قرارتـــــــــــــ ـــــــــ‌ ــــ ـم

حتــــــــــــــ‌ ـــــــــ ـــــ ـــ ــ ـی ...

حتی اگه هیچوقت قراری در كار نباشه ...

131:


132:

لعنـــــــــــــــت به همه ضرب*المثل*های جهان
که هروقت لازم*شان داری،
برعکس از آب درمی*آینــــــــــــد...
مثلا همین حــــــــــــــــــــالا
که من تو را می*خواهم
و طبق معمول،
خواستن نتوانستن استـــــــــــــــــــ.....!

133:


134:

تـو را هـرگـز نمـي بخـشمــ

اگـر بـه چـشمـانـت نـياموخـته بـاشي

صـداقـت را . . .

135:


136:

بعضـی وقتـــھآ.....دنبآلـ یکـــ کلـید\"Shift\" میگردمـ....برآے دیدنـ اونـ روے آدمـھــا

137:


138:




گفتنـد : بـﮧ انـدازه ـﮯ
گلـیـــــــم هایتـان / ..

و بـﮧ انـدازه ـﮯ دهــــان
هایتـان

امــــــا ..


حرفـﮯ از وسـعـــــت
آرزو هایـمـــان نزدند / ! !




139:


140:

بیــــــا قَـــــرار بُگـــذاریـم کـــه . . .

هیـــچ وَقــت با هَـــم قَــــــرار ی نَــــداشته باشیــــم !

بُـــگذار هَمیشــــه اِتفـــــاق بیافتـــد !

این طـــور بـــــهتر اَســـت مَـــن هَـــر لَـــــحظه مُنتَـــظر اتفاقـَـــم !

منتظـــر ِ یک اتفـــاق که " تــــو " را به " مـن " برسانَــــد.

دِل اَســـت ديگــر!

نمي تَــوان دِلتَنــگي را از او گرفـــت

مَگــر ميشــود خيــسي را از آب گرفـــت؟!!

گاهــي ميريزد و خـُــرد ميــشود...

گـــاهي هَم تـَـرک بـَـر ميــدارد...

... اَمـــا باز دِل ميـــماند!

گــآهي نيــز آدم را به اوج دیوانگی می رسانَــــد...

مِثــل مَــن کــه بی تفاوتــی هایت را می بینَـــم

با تَمـــام این هـــا

مــی دانَـــم

دَر سَــطرهــای بَـــعدی این شِـــعر،


عاشِـــق کَســی می شَـــوی،


مـــی رَوم بَــرای خُــودم قَــهوه بـریـزم،

راحَـــت بـــاش...!

141:

با نگاهت آتشــــــــــــــ می زنی

با دستت خاموشــــــــــــــ می کنی

چه کار استـــــــــ؟؟

نگاه نکنـــــــــــــــ ...

142:


143:

ســــه حرف دارد اما برای پر کردنِ تنهایی من، حرف ندارد:

.........................خـــــــــــدا................................

144:


145:

یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت ! دوســـت داری ، همـــدرد نداری ...خانـــواده داری ، حمــــایت نداری ... عشــق داری ، تکـــیه گاه نداری ... مثل همیشه ؛ هــمه چی داری و هــیچی نداری !

146:


147:

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند

گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…

148:

ببين..حيــوونا هيچ وقتـــ
عاشـق نميشــن...


حــالا باز بگــو حيوونا هيچـــی نميفهمن...!

149:


150:

می بینی؟؟؟....
همه می گن کاش زندگی ctrl+z داشت
ولی نمیدونن ctrl+z محدودیت داره
گاهی برای جبران اشتباهاتت باید Backspace رو نگه داری...

151:

آدامس درس بزرگى ب ما میدهد:ازکودکى تلاش میکند ب ما بفهماند ک هیچ شیرینى اى ماندگار نیست....

152:

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...
ادعایشان آدمیت...
کلامشان انسانیت...
رفتارشان صمیمیت...

حال،من دنبال یکی میگردم که...
نه آدم باشد...
نه انسان...
نه دوست و رفیق صمیمی...

تنها صاف باشد و صادق...
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...

هیچ نگوید...
فقط همان باشد که سایه اش میگوید....

صاف و یکرنگ...

153:


154:

مینویسم بدون تـــــــــو

بدون حضور تـــــــــــو

با دلی تنهـــــا

با هزار آه

با نگاهی بغض آلود به این فاصله

به این شب ها به این کاغذ های باطله

کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات

برای بیان مخمل رنگ چشمات

بدون تــــــــو

این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد

چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد

بدون تــــــــــو

سوگی دارد فضای اتاقم

و از با تــــــــو بودن خیال میبافم

اشک تمدید می شود در نگاهم

بدون تـــــــــــو آه بدون تـــــــــو...

پشت یک واژه آه

من تا همیشه تنها

ساده و کودکانه گریه میکنم

155:


156:

تو مي داني آنها که از چشم مي افتند، دقيقا کجا مي افتند؟!

...

به دنبال
خــــــــــودم مي گردم!!!

157:


158:

روزے میـــرســـد

کـــﮧ


بـــا لَبخَنـــد تـــو بیـــدار میشـَــوَ ґ!


ایـטּ روز هـَر زَماטּ کـﮧ میخـواهـَد باشــَد


فَقـَط بـاشــَد

159:


160:

آدمــها کنــارت هستند.
تا کـــی؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند.
از پیشــت میروند یک روز...‍
کدام روز؟
وقتی کســی جایت آمد....
دوستــت دارند.
تا چه موقع؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند...
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه.
نه...
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود.
و این است بازی باهــم بودن......

161:


162:

لبخند صمیمانه تو شرط وجود است
حالا که تو هستی چه غم از بود و نبود است؟

من قالی خاکم، نفست رنجه قدم کرد
ای نغمه هر تار که در معنی پود است.

من شعله ورم از نفس گرم و رفیقت
یک سوختن ناب که بی ناله و دود است.

لبخند تو گل داد به رویای شب و خاک
این بخشش معصوم که بی حد و حدود است.

هر ذره من در پی تو غرق تمناست
این خواهش پرشور مه بی گفت و شنود است.

163:


164:

خدایا…

دهانم را بو کن…

ببین، بوی
سیب نمیدهد!

من هیچ وقت حوایی نداشتم که برایم سیب بچیند!

میدانی یک آدم بدون حوایش چقدر تنـــــــها میشود؟!

میدانی
محکوم بودن چقدر سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی؟!

میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟!

میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟! نمیدانی!

تو که حوا نداشته ای هیچ وقت!

ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را، این آدم را ببر پیش خودت…

خسته ام از زندگی…

دهانم را بو کن…!

ببین بوی سیب نمیدهد…



پ ن : خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
......نمازعشق را آخر به خون دل وضو کردم
......دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
......بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

165:


166:

درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانه‌ي کوچک من
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم...
در کنار تو...

167:


168:

من که با صاعقه‌ای می‌شکنم داس چرا؟
بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟

خودِ بارانم و تو پاک‌ترم می‌خواهی!
آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟

خسته‌ام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا
شده‌ام عاشق یک آینه‌نشناس چرا؟

گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی
لک شده دست تو از شاخه‌ی گیلاس چرا؟

از درختان دلم عشق بچین، نوبری است
فرصتی نیست بیا، کشتن احساس چرا؟

169:


170:

یادم باشد یادت را در قلب شکسته ام پاس بدارم



یادم باشد تو را به خاطر نه به خاطره ها بسپارم



یادم باشد جز تو دیگری را در این کلبه شکسته دل راه ندهم



یادم باشد عاشقانه عاشقت باشم



یادم باشد کاری نکنم که تو از من برنجی



یادم باشد تو را با عشق معنا کنم



یادم باشد بهترین ها را برایت آرزو کنم



یادم باشد عاشقانه نگاهت کنم



یادم باشد که به یادت اهانت نکنم



یادم باشد کوهی از یادت در دلم بپرورانم



یادم باشد

171:


172:

ادعای عاشقیت ، مثل ادعای پیامبری من است ...
نه من دین دارم ....!
نه تو دل.....!

173:


174:

دلم زخمُ چشمانت شور؛ حالا هی نمک بپاشان بر رویِ این دلُ این دستانِ بی نمک شاید روزی نمک گیر شوم؛ آن روز که تو نم نمک بیایی...

175:


176:

کـــاش اینقـــد کـﮧ بــراے
دســـت زدن بــﮧ گــوشیـــت حســـاســیت داشـــتے
بـــه تــنت هـــم داشـــتے
...

177:


178:

.


و دلــَـــمـــ ..

پـُـــر از زخــــم هــایــست

کــه قــــرار بـود وقتـــی بزرگــــــ شــُــدم

فــــــراموشــشـان کــنــــــم ..





سلام خدمت دوستای عزیــزم

اشعار شاعرانی که نام آنها مشـخــــص هستند رو به همراه
ذکر نـام شاعر در تاپیک های اختصاصی شاعران و در صورت
وجود نداشتن تاپیک مجزا، اشعار را در [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] تاپیک قرار بدین .

[ توضیحات بیشتر در پست اول تاپیک ]


ممنــــون از همـکـاری شمــــآ

179:

فیلم مسخره ای به نام "زندگی"
با بازیگر مزخرفی به نام "من" ،
از کارگردان خوبی به نام "خدا" واقعا بعید بود...

180:


181:

.


غمگیــنـــــم ..

هماننــــد پیرمــردﮮ

کــﮧ

کمـانــچــﮧ اش شـــــاد مینـوازد

امــــا

بــا چشـمــان خیــــــــس ..

182:

سیگارلایت را به موسیقی لایت ترجیح میدهم
روح من با هیچ نغمه ای لایت نمیشود،
به من عشق تعارف نکنید
قبلا صرف شده.....
به دستانم فندکی،کبریتی، سنگ آتش زنه ای برسانید
تا برای هضم عشق سیگاری آتش کنم ...

183:


184:

رد پایت را میسوزانم

خاکسترش رد پای دیگری خواهد ساخت

تا رفتن ........

185:


186:

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻭﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ
ﮐﺎﺷﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻧﺎﺑـــــﻮﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ
ﺁﺳﺎﻥ ﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ
ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺭﺍﺿﯿﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﻢ ﺭﻭﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ
ﻫﺮﮔﺰ ﺯﺩﺳﺘﺖ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﻧﺨﻮﺭﺩ
ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺰﻥ ﺑﺪ ﺗﺮ ﺑﺰﻥ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﺳـــــــــﺘﺎﻧﺖ ﻗﺴﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﻡ ﭘﻮﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ ـــــــــ

187:


188:





این روزها چقدر دلم برایت تنــــگـــ می شود…
کســـی نمی داند چرا…
کسی نمی پرسد چرا…

اما من سخت آشفته ام… و چقدر بی تاب…
می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو…
اما من عاشقی پیشه نکرده ام…
من پیشه ام
"عاشقی" است…
از آن روز که ابتدایی نداشت…
من سال هاست که
"عاشق" تــــــــو هستم…
یادت می آید آن روزهای سرشار از شادی را…


189:


190:

مانند شیشه
شکستنـــــم آسان بـــود . . .
ولی
دیگـــر به مــن دست نزن
این بار زخمی ات خواهم کرد...

191:


192:

مردي ...؟ هر چقدر مغرور...! هرچقدر صادق...!

هر چقدر ساده...! هرچقدر جذاب...!

هر چقدر مکار....! درست...

اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای
زن بايد به زانو بيفتي!

193:


194:

فنجان

حسودی میکنم به فنجانی که لبهات را در آغوش میکشد

بی هیچ واهمه ایی

بی هیچ گناهی

بی هیچ عشقی

تا همه شیرینی وجودش را در جانت سرازیر کند


195:


196:

من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم
کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... !
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد
با تـــکـــــه هـــایـــــش
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد....

197:


198:

حوّا خوب می دانست

آن
سیب، ممنوعه است.

اصلا" شاید هرگز سیب دوست نداشت؛

چیدَش، نه برای ِ خود.

شاید برای ِ کودک ِ درونش که دست به دامانَش شده بود !

شاید هم برای ِ اینکه بفهماند، به چشمان ِ منتظر ِ معشوق،

که برای ِ هدیه به او، گاهی می گذرد !



تو ندیدی،

من ندیدم،

اما می دانم که حوّا از سهم ِ سیب ِ خود،

به معشوق و کودک و خدایش داد.


تو ندیدی،

من ندیدم،

اما؛

حوّا، خود ِ من بودم.......!

199:


200:

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که اینجا می‌آید ودست ‌نوشته‌هایم را می‌خواند .
کسی که تنها ردپایش یک " غریبه ........" است و بس.
کسی که او را "....................." می‌نامم.

دلم برای او تنگ است که خدا به اندازه وسعتِ چشم‌های دریائیش باران می‌بارد.
برای او که دست‌هایم در دست‌هایش جوانه زد.
برای او که عشق را به من بخشید . . .

Sad



201:


202:

نه من آن راز بنهفته به سینه

با کسی گفتم

نه من فریاد کردم نی جفا کردم

فقط گفتم: به
امیدم

که روزی
نادم و سرگشته بازآئی

ولی تو با من
تنها

چه ها کردی جفا کردی

دروغ از راست ننمودی

پی عشق دگر رفتی

ندانستی که هر عشقی

پس از عشق دگر

نامهربانی نیست

خیانت در صداقت

بیشتر ازآن

جنایت در مرام زندگی

می بایدش نامید

و آن چیزی که

با مکر و فریب و حیله

می آید به دستت نیز

نتوان عشق نامیدش

که آن هم نامرادی

در پی اش دارد

که اول خشت هر عشقی

امانت راستی یکرنگی و مهر و وفا

در این جهان کردند

و دیگر هیچ ...

203:


204:

هر چیزی زیادیش دل رو میزنه.
زیاد دوستت داشتم


هروقت حرف دلمو زدم ، دلتو زدم
!

205:


206:

ایــن روزهــا . . .

مـن خــدای سکوتــــــ شده ام

خفقـــان گــرفته ام تـا . . .

آرامـــش اهالــی ِ دنــیا

خــط خطی نشــود . . .

207:


208:

تا توانی در جهان همراه اهل درد باش


یا دم از مردی نزن یا در حقیقت مرد باش

209:


210:

آدم ها!
فقط آدم هستند...


نه بیشتر!


اگر بیشتر از آنچه هستند نگاهشان کنی


آنها تو را می شکنند!


و اگر کمتر از آن نگاهشان کنی تو آنها را شکسته ای!






بین این آدمها!!!! باید فقط و فقط و فقط عاقلانه زندگی کنی


نه عاشقانه...

211:


212:

به جهنم كه پير ميشوي

ديوانه !

چروكِ زير چشمانت

همانقدر زيباست

كه چين روي دامنت ...

213:


214:

.


همیــشه نـــبـایــد زد ..


گـاهـی اوقـــات هــم


بــایـد خــــورد !


حـــرف هــا را

215:


216:

گاهی اوقات آدم هایی که همدیگر رو خیلی دوست دارن ؛
استعدادِ عجیبی در بدبخت کردنِ هم دارن ...

217:


218:

بهــــــانه هایتـــــ برای رفتـــــن چه بَچـــــه گانه بود

چه بیق
ـــــرار بودی زودتـــــر بروی

از دل
ـــــی که روزی

بی اج
ـــــازه وارد آن شـــــده بودی…

من س
ـــــوگوار نبودنتـــــ نیستـــــم!!!

من شرمس
ـــــار این همـــــه

تحمـــــلم

219:


220:

یادم نرود چه خواب دیدم
از پشت پس حجاب دیدم
هر آینه روی خوش ز دنیا
در ان پس ره نقاب دیدم

سلام دوستان کسی میدونه شعرهارو کجا میشه ثبت کرد تا یه وقت کسی بعدا به اسم خودش نزنه


عکس ازهنرمند سیامک عزمی

221:


222:

یادم نرود...
دیگردل نوشته های خود را
روی دیوار خانه ی همسایه ننویسم
پدرم میگفت که عمویت هرگاه میرنجید
مشت به دیوار میکوبید
یادم رفت از او بپرسم
درشهری که حتی دیوار هایش غریبه اند باید چه کرد

تصویر ازهنرمند سیامک عزمی

دیگه مزاحم انجمن ادبیات نمیشم

223:


224:

باران نمیشوم
که نگويي با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد
تا پنجره را باز کني و نيم نگاهي بيندازي
ابر مي شوم
که از نگراني يک روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان نگاه کني...

225:


226:

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم


چشمهایم را می شستی
اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی


اگر می دانستی چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد به من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را
با خود به عرش خداوند ببرم


ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم




پ.ن : کاش اندازه این خیلی رو بدونی

227:


228:

به حــُرمــَــت نان و نــَــمک که با هم خوردیم

نان را تو بــِــبــَـــر

که راهـــَــت بلند است و

طاقــَــت ات کوتاه

نمک را بگذار برای مــَــن

می خواهــَــم این زخم تا هـَــمیشه تازه بــِــمانــَــد....

229:

باور کن ، خیلی حرف است

وفادار دستـهایی بـاشی ،

که یکبار هم
لمســشان نکرده ای ...

230:


231:

حرف تو که می شود

من

چقدر ناشیانه,

ادعای بی تفاوتی می کنم ..!


232:

غــزل چشــم هــایت قافیه دار نیسـت

امــا وقتی میخــوانمــشان

ردیفـــ ترین زن دنیــا میشــوم

دنیــای شاعرانه ایســت

تو را داشــــتن

233:

خـوابـم می آید ولـــی، بــی خـوابـــم ...


نمـی دانــم چـرا، تــــرس از چـیـزی شاید،


فـــرامـــوشـــی ...


شاید مـی تـــرسم از اینکــــه، بـخـوابــم و اگر صبـــح بــاز بیـدار شــدم،


حرف هایی که نــگاهــت با نــگاهــم زد را، دیـــگر به یـــــاد نـیـاورم ...

234:


نه یک نخ
نه یک پاکت
یک عمر هم که ســـیگار بکشم فایده ندارد !
تا خودم نسوزم
دلم آرام نمی شود


235:

می گویــند عشق آن است کــه به او نرســـی

و مــــن می دانـ ــــم چـــــرا ؛

زیـــرا در روزگــار مــن

کسی نیســـت کــه زنـــانه عــاشق شــود

و مـــردانــه بایســـ ــتد !

236:

عذر خواهی ات کاری را دوا نمیکند
پشیمانی دیگر سودی ندارد
دلی که روزی فقط برای تو میتپید له شد

237:

گوش میکنم به حرف های همیشگی...عوض نخواهد شد...کم نخواهد شد از سفره ی غمگینی ما........خانواده ی من.......چه قدر.....چه قدر.....وقت نمیدانم...!!!چند بار یکدیگر را خواهیم دید...؟؟؟!!!خواهیم خندید به شادی هی کوچکمان.....!!بحث خواهیم کرد...فریاد خواهیم کشید ولی اندکی آن طرف تر....دیگر یکدیگر را نخواهیم دید....
این روز ها همه چیز را با استامینوفن هضم میکنم...اقتصاد...سیاست....خانو اده و اعضای ان....برای همین است که هیچ چیزی رو هیچ کس حس نمیکند...و هیچ کس باور نمی کنند دردم را...سرم درد میکند...چشمانم اشکی ندارند تا مدرک التیام نیافتن زخمم باشند....

238:

مگر می‌شود

کوتاه گفت

از موهای تو !

239:

دلم که برایت تنگ میشود... رو میکنم به کاکتوس کنار تاقچه....

کاکتوس به نظرم شکل توست...

- بامزه و وحشتناک-

با همان تیغ ها کمی احساساتم را

می خراشد...

ولی من میخندم...

آخر مادرم میگوید

شاید این ماه کاکتوست گل بدهد...


sarina1111

240:


241:

براي خیــــــــــانـــت هــــزار راه هــســــت
اما هـيــچ کــــدام به انـــدازه تــــظـــاهـــر به دوست داشتن
کــــثــــيــــف نـيـســـت

242:


243:

خیانت مثل سایه میماند

خنک که شدی راهش را برایت می بندد

تو آن گم شده سایه های خیانتی

244:

حق نداریم احساس دیگران رو به بازی بگیریم
فقط بخاطر اینکه
هنوز تکلیفمون با احساس خودمون معلوم نیست

245:


246:

فراموش کردنت کار آسانی ست !

کافیست دراز بکشم [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

چشمهایم را ببندم

و نفس نکشم...

247:


248:

يادمان باشد ، تا زماني که زنده ايم

در برابر کسي که به خودمان علاقه مندش کرده ايم

مسئوليـــــــــــم

249:


250:

محکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ،


آنچه را که اسمش را غــرور گذاشته ام


برایت بــه زمیـــن بکوبــم ؛


احـساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیــــر بودی!

251:

میان این همه نوشته های مجازی،

دلم برای طعم یک سطر
دست خط واقعی تنگ شده ست!

آنهم از نوع
صادقانه اش...

252:

کوه اگر من باشم
تو فرهاد نمی شوی...!
همان تیشه ای
که مرا بخاطر کسی
به ریشه می رسانی...

253:

يک وقت هايي بايد

روي يک تکه کاغذ بنويسي

تـعطيــل است

و بچسباني پشت
شيشه ي افـکارت

بايد به خودت استراحت بدهي

دراز بکشي

دست هايت را زير سرت بگذاري

به آسمان خيره شوي

و بي خيال ســوت بزني

در دلـت بخنــدي به تمام افـکاري که

پشت شيشه ي ذهنت صف کشيده اند

آن وقت با خودت بگويـي

بگذار منتـظـر بمانند !

254:

عادتـــــ میکنمـــ
به داشتن چـــیزی و سپــس نداشتنش
به بـــودن کسی و سپس به نــبودنش
تـــــنها عادتــــــ میـــکنم ... اما فراموش نـــــــه

پ.ن : خوش بحال بعضیا چقدر راحت فراموش میکنن!

255:


256:

عادتـــــ میکنمـــ
به داشتن چـــیزی و سپــس نداشتنش
به بـــودن کسی و سپس به نــبودنش
تـــــنها عادتــــــ میـــکنم ... اما فراموش نـــــــه

پ.ن : خوش بحال بعضیا چقدر راحت فراموش میکنن!

257:

كلام كه ميكني

نبايد با تو

دهان به دهان شد!


بايد لب به لب شد..

258:

من در دعا کردن

یک
بد شانسی آوردم ...

خدای من

از بخت بدم

خدای تو نیز بود .

259:

او هـم آدمـ استــ
اگـر دوستـتــ دارم هــایتــ را نشنــیدهـ گــرفتـــ
غصـه نخـور
اگـه رفتـــ گـریـه نکــن
اگـه شکستـتــــ صبــر کـن
یـه روزی مـیشـه کـه چشمـای یـه نفـر عـاشقـش میکنـه
اونـ روز معنــی کمـ محلی را میفهمــه
اونـ روز درد شکستـــ و رفتـن را میفهمــه
اونــ روز میفهمـه تمـام آه هـایـی کـه کشیـدی از تـه تـه دلتـــ بـودهـ
اونـــ روز خـوب میفهمــه کـه شکستــن یـه آدمـ"تــاوانـــ"سنگــینــی دارهـ



260:


261:

چقدر می تپد دلــم که خالی حـیـاط را
قشنگ خـط خـطـی کنم
و با مـداد شـمـعـی ام
دو گونه ی سپید مــاه را صــورتــی کنم
چقدر می تپد دلــم
که پله های خــانـه را دوتا یـکـی کنم
و التماس میکنم
اجازه ام دهید هـنـوز بـچـگـی کـنـم

262:

اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردم 
یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم!

263:


264:

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه! من سوختمــــــــــــــ.... . . . .

265:

این روزها من


خدای سکوت شده ام


خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا


خط خطی نشود...

266:

تـنـهـایـے هـایـم را بـا کـســے قسمتـــ نمـے کنـم

یکـــ بـار قسمتـــ کـردمــ

چـنـدیـن بـرابــر شــد....


267:

کاش میشـــد


بعضی ها رو دوباره پس داد به مادرشـــون !


بیا مامانش!


اینو بگیـــر دوباره بزرگـــ کن


این خوبـــ از آب در نیومـــده ...!!

268:


269:

ازاین تکرارساعتهـ ـا
ازاین بیهوده بودنهـ ـا
ازاین بی تاب ماندنهـ ـا
ازاین تردیدـهـ ـا
نیرنگهـ ـا
... شکهـ ـا
خیانتهـ ـا
ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا
وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا
پریشانمـــ
دلـ ـم پروازمیخواهد

270:


271:

یکــــــــــــــــی بود یکـــــــــــــــــی نبود . وقتی این یکی بـــــــــــــــود اون یکی نــــــــــــــــبود


وقتی اون یکــــــــی بود این یکــــــــــــی نبود. مهمــــــــــــــ نیستـــــــــــــــــ کیـــــــــــــــ بود و کیــــــــــــــــــ نبود


مهم اینه که هیچوقتـــــــــــــــــــ ـ این یکی با اون یکی نـــــــــــــبــــــــــ ــــــــــود...

272:


273:

دیشب اتفاق بــ ــدی افتاد !


به دختر شبانه های شعرم ..


با ترس گفتم: ..


نمی خواهم به صدای من عادت کند !!

274:


275:

من گمان می كردم رفتنم ممكن نیست

رفتنت ممكن شد...

رفتنم ممكن شد...

باورش ممكن نیست

276:

از تمـــام ِ دنـــيا

شانـہ ايـــے مے خواهـــم براے ِ سَـــرَم

و سَــرے براے ِ شــانہ ام

کسے
خستہ نيســـت از اين بالشــ هــاے ِ پَــرے؟

277:


278:

تکیه دادم به شانه ای
که زیر سنگینی کسی
شکسته بود...
دلم اما
دیگر متلاشی شده..
لطفا
شانه های شکسته را
به باد بسپارید...

279:

آدم‌ها شما را به خدا اگر قصد عاشقی دارید عاشق همان شوید که هست ...
نه عاشق بتی که قرار است از او بسازید ...



280:

این نگاه آشنا
ازین به بعد لال است !
زنــــــــــدگی
هر چه میخواهی
اسبهایت را بتازان
من خسته ام !
.
.
.

281:

.


اسمـش را می گــذاریـــم مـجــــازی

امــــــــــا

آنـســو حــقـیـقـتـــی نشــسـتــ


کــﮧ
حـــــرف دلــــــ مـان را مـی زنـــد ..

.

282:

دوستت دارم
نه برای آنکه بگویم
و نه برای آنکه بشنوند
و نه حتی برای اینکه
درجمع دوستدارانت باشم
دوستت دارم...
چون عشقت زیباست
زلال است....
عاشقت بودن مرا به اوج می رساند !
مرا به لذتی دست نیافتنی دچار می سازد
می خواهم بدانی
که تو بخوانی یا نخوانی ،
بخواهی یا نخواهی
من عاشقت هستم ...
و تا انتهای این دنیای پر از تهی
هیچ کاری به جزدوست داشتنت ندارم !!
هیچ دلیلی برای تنها گذاشتنت ندارم
هیچ بهانه ای برای از یاد بردنت
حتی برای لحظه ای
ندارم ...!
و هیچ راهی
برای ترک خاطره ات ندارم .
پس ،
ای زیبای زیبا ترین خاطراتم !
همین کافی ست که من دوستت دارم...
فقط می خواهم
آن تنها نگاه پاک را
از این همه تنهایی
دریغ نکنی

283:



با اشک مینویسم با اشک بخوانید ،


نیایی ! رفته ام !
خیلی خسته ام
اگر هم بیایی
حتی همین حالا...!
رفته ام….رفته….
رفته از دست…
از دست رفته ی … رفته!

284:

یه جوری بغضمو بشکن بزار راحت شم از این درد

دلم میخواد بیای اما نمیتونم بگم
برگرد

صداتو میشنوم اما تو رو اینجا نمیبینم

از این که
عاشقم میشی مثل هر روز غمگینم

خیال میکردم از چشمات به این زودی نمیفتم

و گرنه هرگز از عشقم بهت چیزی نمیگفتم

285:

همیشه حرف از رفتن هاست کاش کسی... با آمدنش غافلگیرمان کند!!!

286:

گــــفته باشــــم !.!.!


مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛


تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !


سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !

287:

درد دارد ؛
سرت به سنگی بخورد ،
که روزی به سینه ات میزدی ... !!!



288:

حماقت که شاخ و دم ندارد !


حماقت یعنی من که


اینقدر می روم تا تو دلتنگِ من شوی !


خبری از دلتنگیِ تو نمی شود !


بر می گردم چون


دلتنگ می شوم.

289:

ساده که باشی زود حل می شوی

میروند سروقت مساْله بعدی...!!!

290:

رویایی دارم آبی...

همچون آسمانیست کم رنگ...

زیباست..

افسوس می دانم واقعی نیست..

روزها را در رویاهایم سپری می کنم...

به امید شب

من آسمان آبی رویام را دوست دارم...

ولی شب را بیشتر دوست دارم...

آنجا که در تیره ترین تیرگی ها تو می آیی

ای حقیقت زنده من

ای ماه من

می تابی...

می درخشی...

آسمان آبی کم رنگ رویاهایم را مهتابی می کنی...

واقعی می کنی

افسوس ماه من در پشت ابر جبر پنهان شده است

افسوس می خورم...

من آسمان آبی کم رنگ رویاهایم را دوست دارم

اما از طلوع می ترسم...

خورشید..این تقدیر داغ

ماه من را از من می گیرد

رویایی دارم آبی...

همچون خیالیست تکراری.


291:

اینجا که من رسیده ام...
ته دنیای بدون تو بودن است!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن...
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم...
تو باش و دل من و همه فریادهایی که شاید تو را می خواهد...


سجاد قنبری عدیوی

292:

می خندم به خود

که بیهوده در تلاشم

به اثبات رسانم

تنها نیستم

این قاعده ای ست بی تبصره و استثناء :

شاعران تنهایند...

293:

هر دو بازی کردیم
.
.
.
.


تو با من
.

من با سرنوشتم !!!

294:

از تـو چـهـ پنهــانـ


گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ


کـ شـروع مۓ کنم


بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ


براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن


بـ تــــــو

295:

پیشاپــــیش هفتـــــ سیــن ِ امســال را چیــده ام :

1. سالــی که آخرش بــی تـــو گذشت

2. سنگدلی هایت

3. سردرگمـــی هایم

4. سقلمــه هایی که به مغزم زدم تا نبـــودنت را بپذیرد

5. سوسوی چراغ ِ شبهــــای بی تو

6. سالـــی که قرار است بی تـــو بگذرانم

7. سکوت سرد بین حرفهایت

و . . .

سه نقطه یعنی...

اَه جای سگـــرمه هایت خالی مانده . . .

296:

خــــــداونـــــــدا پرسشــــی دارم...؟

رها کن آسمانها را،بیا اینجا
قضـــــــاوت کن

ببینم در زمین یک
مَــــــــرد پیدا میکنی یا نه؟

تو هم مثله همه،امــــــروز و فــــــردا میکنی یا نه؟

بندگانت را از ننگ
آدم بودن و بیهوده فرسودن،مبرا میکنی یا نه؟

برای آخرین پرسش

قیامت را بگو،
مَــــــردانــــــه،برپا میکنی یا نه؟

297:

مهربانی صفت بارز عُشّاقِ خداست
یادمان باشد از این کار اِبـایی نکنیم

298:

یعــــنی می رسـَد روزی


کـــه رویِ همـین صفـحـه بنوـیسم:



"آمـــد....
.
.
.
.
.

کـــه بمــــآند"...

299:

نترس

اینجـــا تاریک نیست

اینجـــا جاییست رویایی مخصوص تو

اینجا

پشیمان نمیشوی

بدون ترس در آن قدم بُگذار

فقط کمی ترک دارد

اینجـــا قلب من است !

300:

هزار بار هم از اين دنده به آن دنده شوي،

فايده ندارد!

اين تختخواب " آغوش" كم دارد..!

301:

جایت را با دیگری پر میکنند

احساس ... سیری چند ؟!!؟

آدم هــای عجیبـــی دارد اینجــا ، دوستــی هــایشان نـــاگهانی ســت . .

دلبستــن شـــان غریـــب است و رفتــن شان آشنـــا . . . !

302:

زین پس تنـــــــــها ادامه میدهم ، در زیر باران . . .

حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم . . .

میخواهم تنهایی ام رابه رخ این هوای دو نفره بکشم ....!!!!

باران نبار من
نه چتر دارم نه یار ...!!!

303:

برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی

304:

باور کــن اُردیبهشــت را بے بوے ِ بهشــت میتوانـ گُذرانـــد

امـــا مُرداد ِ
بــے عشـــق را تاب ِ نگریستنـــَش نیســت../

305:

یک نفر هست که از پنجره ها[/QUOTE][QUOTE]نرم وآهسته مرا می خواند[QUOTE]گرمی لهجه ی بارانی او تا ابد توی دلم می ماند[QUOTE]یک نفر هست که در پرده شب [QUOTE]طرح لبخند سپیدش پیداست[QUOTE]مثل لحظات خوش کودکی ام[QUOTE]پر زعطر نفس شب بوهاست[QUOTE]یک نفر هست که چون چلچله ها[QUOTE]روز وشب شیفته ی پرواز است[QUOTE]توی چشمش چمنی از احساس[QUOTE]توی دستش سبد آواز است[QUOTE]یک نفر هست که یادش هر روز[QUOTE]چون گلی توی دلم می روید[QUOTE]آسمان-باد-کبوتر-باران

306:

نمی دانم چه مرضیست
دوست داشتن …
همین که پای ِ کسی به دنیایت باز می شود ،
پایت
از این دنیا بریده می شود …

307:

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد
نمی دانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد

308:

زمین لرزید ....
ساختمان ها فروریخت ...
دختری زیر آوار کنار عروسکش ماند ....
مادری سیاه پوش شد....
وپدر تنها ماند ....
آذر بایجان غمگین شد ....
دوباره سیاه پوش !
درگذشت هموطنان عزیزمان را از صمیم قلب تسلیت میگم !

309:

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ... نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:


قلــــــــبــــــم.....!!!

310:

شاید دیگران در نبودنت "سرم" را گرم کنند ، ولی "دلم" را هرگز . . .

311:

دگــــر تــــــقــدیــــر را

بـــرای نــیـــامــد نــت بـــهانـه نـــکـــن !!!!

مـرد بـــاش…

و بـگـو نــخـــواســــتـــــی….

و نــیـــامـــــدی….!

312:

افسانه ها را رهــــــــا کن
دوری و دوستی کدام است؟؟؟؟
فاصله هایند که دوستی را میبلعند !!!
تـــــــــــو اگر نباشی
دیگری جایت را پر میکند....
به همین ســــــــــــادگی...

313:

جان باختن به خموشی زهم آموخته ایم
عشقبازان همه شاگرد دبستان همند

314:

خزیده ام میان واژه ها
خفته ام میان تلی از کاغذ
رنگ و بوم در جای جای من
می خواهم ویران کنم
این کتابخانه را
شاید نفسی بکشد
اتاق بیچاره
شاید میان این ازدحام
تو باشی
و
من ندیدمت!


315:

فکر کنم




به بوي عطر تو حساسيت دارم




همين که در ذهنم مي پيچد




از چشمم




اشک مي آيد...!

316:



دلتنگــی را...


چگونه هجی کنم تا درک کنی


چهار ستون بدنـم


زیر سنگینی اش


تا خورده است؟؟

317:

فـرض کـن

بـه عـکـاس بـگـویـم

تـارهـای سـپـیـد را سـیـاه کـنـد ..

و چـیـن و چـروک را مـاسـت مـالـی ..

و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بـکـارد ..

بـاز هـم از نـگـاهـم پـیـداسـت چـقـدر بـه نـبـودنـت خـیـره مـانـده ام .. /.





318:


319:

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
تمام سیگارهای
دنیا رو هم دود کنی ...
تنهایی ات ...
توجه هیچ کس رو
جلب نخواهد کرد ...
جز ...
پیرمرد سیگار فروش..

320:

این روزها هوا خیلی غبار آلود است،


گرگ را نمیتوان از سگ تشخیص داد!


هنگامی گرگ را می شناسیم که دریده شده ایم!

321:

تن مرد و نامرد یکی ست

                                         روزگار باید بگذرد 

                                                                            تا ببینی
مرد کیست

322:

وای از نیمه شبی

که بیدار شوم

تو را بخواهم

و پاکت سیگارم خالی باشد .. /.

323:



سیگار میسوزد، کـــــــم میشود، ولی تکـــرار میشود !!


مـن میسوزم ..


کـــــــم میشوم ..


ولی دیگر تکــرار نمیشوم ...!


324:

جایی باید باشد

غیر از این کنج تنهایی،

تا آدم گاهی آنجا جان بدهد.



مثلا آغوشـــــــــــ ِ تو ...

325:

حـالا اشکها هـم شـبـيـه تـو شـده انـد

گـريـه کـه مي کـنـم نـمي آيـنـد . . .

326:

شايد برايت عجيبست اين همه آرامش ام !

خودماني بگويم ؛

به آخر که برسي ديگر فقط نگاه ميکني ...

327:

ـبيـنمتـــــــ. . .
گونه هايت خيس اســـتـــــ . . .
باز با اين رفيق نابابـــــتـــــــــ . . نامش چه بود؟ هان! باران. . .
باز با \"باران \" قدم زدي ؟
هزار بار گفتم باران رفيق خوبي نيست براي تنهايي ها . . .
همدم خوبي نيست براي درد ها . . .
فقط دلتنگي هايت را خيس و خيس و خيس تر ميکنــــــد . . .

328:

نتـــرس . . .

اگــــر هم بخـــــواهم

... از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشوم !

گفـــــته بودم بی تـــو سخــــت میگــــــذرد
بـی انـصـاف !

حـــــرفم را پس میگــیرم

بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد!

329:

بهونه برای گریه زیاده

اما

امان از گریه های بی بهونه…

330:

همه چیز را هم

که تقصیر من بیندازی

عاشق شدن من

تقصیر توست !!

331:

فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..تــو
آزادیـــــ!........و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد. . .

332:

*دوستتـــ دارمــ *

گلایه از تکرارے بودنش نکـטּ...

مشکل از مـَטּ نیستــ

تو زیـآد دوستـــ داشتنے هستے

333:

دلم عکس می خواهد ،

عکسی به درازای عمر ...

و یک عکاس که مجبورمان کند

با لبخندهایی مُدام و پیوسته

_ تا انتهای جهان _

آغوش را

زندگی کنیم ... /.

334:

کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !


گردن دراز / ساده / بی آرایش / بی آلایش
با دستانی باز / شبیه سخاوت
و البته دهانی بسته و لبی خندان
کوهی استوار / خورشیدی زرد
خدایی خندان / جوی آبی روان
چقدر همه چیز زیبا است !
نه دردی / نه عذابی / نه گناهی
نه لباسی پاره / نه دختری بیچاره
نه پدر گریانی / نه مادر لرزانی
نه کودکی خسته / نه دلی شکسته


کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !...

335:

به کلاغــــها بگویید:
قصه ی من
اینجا
... تمام شد،
یکی..
بود و نبود مرا با خود برد... !

336:

تا حرف از صداقت شد؛

صدا
قط
شد . . .

337:

مقصد …
مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست …
دنیای ِ آدم بزرگ ها …
فقط جادّه دارد …!

338:

هـــمــیــشــه نــــه...


ولــــی گـــاهـــی...


مــیــان بـــودن و خـــواســتـن...


فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد...


وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه...

کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی...


ولــــــی نــــبـــــــای ــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...!!!

339:

تازگیــا هــر کـــی میگــه دوسِـــت دارم

خنـــدم میگیــــره !

بــی اراده میگــــم :

تــو دیگــه چــی میخــــوای از جونـــم ؟؟

340:

برای خیانت ;
هزار راه هست اما هیچ کدام
به اندازه تطاهر
به دوست داشتن کثیف نیست...

341:



بر آسمانِ تیر

مهمان رسیده؛ ابر

ابری خروشناک

آماده تا بشوید از هر شوره‌زار دور

رنگ غبار و غم.


در رهگذار او

هر باغِ مرده‌ای،

هر سبزِ زردناک

بیدار می‌شود.


در های و هوی رعد

از دوردست دل

می آید این صدا:

"پس سهم من از این همه
باران چه می شود...؟"





******

خدایــــا عاصــــے و خَستــه به دَرگاه تـــــو رو کردمـــــ

کـــه آخَـــر مَــــن نمــــــاز عشــــق را بــــه خـــون دلــــ وضــــو کردمـــ......

به جــــز در عاشقـــی یا رَبـــــ .....مَــدَد گفتمــــ.....شـــدمــــ عاشقــــ! اگــــر نفــــرین بــــه ایـــن دنیــــاے بَــــد کردمـــــ!

342:

نه اینکه دردی نباشد ..
نه ؛

دیگر گلویی نمانده برای فریاد .. /.

343:

گاهي فرار مي كنم

از فكر كردن به تو ،


مثل رد كردن آهنگي كه خيلي دوستش دارم ...






344:

عاشق مهتاب شبهایی هستم که در هنگام غروب، لحظه لحظه ی با تو بودن را به یادم می آورد....!

345:

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد...

                                                 یک با
ر قسمت کردم...

                                                                                      چندین
برابر شد

346:

ساعت ها خیره به ستارگانم، که در آسمان مشکی شب، به آدم هایی همچون من چشمک میزنند...

گاهی فقط فکر میکنم، که شاید نگاه توست که من را زیر نظر دارد...

در این خیال خوش به سر میبرم، که شاید گوشه ای از همین زمین، چشمان تو محو ستاره ی من است...

347:



شبیه بادکنکی شده ام


ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...


التماست میکنم...


فقط یک سوزن!


تکه تکه شدنم باخودم...

348:

خدایا....

دلم نه عشق آتشین میخواهد....

......................................نه دروغهای قشنگــــ....

......................نه سکوت تلــــخ....

.........................نه ادعــــاهای بزرگـــــــ....

....................نه بزرگی های پرادعــــــا.....

...دلم یک فنجان قهوه میخواد و یک دوست که بشود با او درد و دل کرد..........

349:


350:

برای دقیقه های سرد
چای دم کن در فنجان ثانیه های تلخ شکر بریز
شاید لحظه های دلخوشی آنقدر نباشد
که فرصت حتی یک تبسم را به نگاهمان وصله بزنند

351:

از دور تو را
دوست دارم


بی هیچ عطری
آغوشی
لمس


یا حتی بوسه ای


تنها
دوستت دارم
از دور...

352:

سـخت است ميـدانـی ؟

                                       اين هـمـه  در دنيـا است كــه هيچـكدام ..

                                                                                                           بـرايم تـنگ نميشـود ..

353:

من و ته سیگار و پنجره نیمه باز


مانده ایم که کدام یک برای
سقوط مناسب تریم؟

354:

خنده ام می گیرد

وقتی پس از مدت ها بی خبری

بی آنکه سراغی از این دل گرفته باشي

میگویی : دلم برایت تنگ است.




یا مرا به بازی گرفته ای ،

یا معنی واژه ها را خوب نمیدانی ...




355:

رفیق
یک لقمه نان - که نیست -
چنان در گلوی فکرم گیر کرده است
که با هزار آفتاب هم روشن نخواهد شد ..

مرا چه به روشنفکری ../.

356:

گاهی دلم میخواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست میشود!
درست میشود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام میشود...

بالاخره تمام میشود...!!
.

357:

بعضی چیزها را " باید " بنویسم

نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "

برای اینکه " خفه نشم "

همین !!

358:


359:

به نسل های بعد بگویید ...
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما را دید گریه كرد...

360:


361:

من و هزاران مورچه ی دیگر
که آن ها هم تصادفا شاعرند ؛
بر روی تلی از خاک به نام جهان
زندگی را در عوض شعرهایمان خریدیم ..

آن ها همه شعرهایشان را به من تقدیم کردند
و من ..

من هنوز در حسرت این معامله ی شکست خورده ام .. /.

362:

گلوله ای بین راهی ام

چطور توبه کنم ؟!

363:


364:


365:


366:

از عبور مکرر آب ِرود
صیقلی تر میشود سنگ میان آن
پس از عبور تو
زیباتر خواهم شد
از رنج رفتنت، بی گمان

367:


زنـــבگـــــے

چــهـ اتـــفـــاق غــــم انــگــيــزی ســت

وقـــتــی تــنــــــــــــــهــــــايــــــــــــے ات

ســــال هــــا

از تــو بــــزرگــــتـــر بـــاشـــد !...

368:


369:



راستش را بخواهی :


فاجعه ی رفتن "او" ؛


چیزی را تکان نداد !


من هنوز هم چای میخورم ،


قدم میزنم .... هستم !


اما ....


تلخ تر ؛


تنهاتر ،


بی اعتمادتر ... !!!

370:


371:

من حتی به خدا هم نمیسپارمت
می ترسم
می ترسم که دامن خدا هم لکه دار کنی

372:


373:

نمیدانم اینکه بغل گرفته ام
برای توست یا به جای تو
ولی زانوی غم
جایت را برای من
پر کرده است....

374:


375:

اینجا جاییست

که برای ماندن آنکه دوستش داری؛

باید تن دهی نه قلب...!

376:


377:

بین ساعتهای اضطرابم دست و پا می زدم
نگاهی کردم به تسبیح افتاده بر گوشه اتاق
فکری چون صاعقه ازم گذشت
استخاره کردم که با من
خواهی ماند یا عابر گذرایی
جواب آمد تا آخرش خواهی ماند
دستپاچه شدم و تسبیح از دستم افتاد و پاره شد
دانه هایش را شمردم
یک دانه از اول کم داشت ...
.

378:

خيلي اتفاقي حرفهايي زديم
خيلي اتفاقي حرفهايي شنيديم
خيلي اتفاقي پا به مكانهاي مهمي گذاشتيم
خيلي اتفاقي تجربه هاي مهمي بدست آورديم
خيلي اتفاقي چيزهايي آموختيم
و خيلي اتفاقي فهميدم كه هيچ كدام اتفاقي نبود

379:


380:

نه اسمش عشـــــــــق است،
نه علاقه،
نه حتی عادت،
خـــــریـتـــ محض است
دلتنگ کسی باشی
که دلـــش با تـــــــــو نیســـت...

381:

مهم نيست که ديگر باشي یا نه ...
مهم نيست که ديگر دوسم داشته باشي يا نه ...
مهم نيست که ديگر مرا به خاطر مياوري يا نه ...
مهم نيست که ديگر تو را با ديگري ميبينم يا نه ؟!


مهم اينست که زماني که تنها ميشوي .....


زماني که دلت گرفت چگونه و با چه رويي سر به آسمان بلند ميکني و ميگويي :

خدايا من که

گناهي نکردم ... پس چه شد ؟!

382:

دستانم شاید !!
اما ... دلم نمي رود به نوشتن...
این کلمات به هم دوخته شده کجا، احساسات من کجا..!!
این بار نخوانده مرا بفهم !

383:


384:

هر دفعه آمدم میخ بودنت را بکوبم
وعده ای دادی
مانعی شدی
خوشحال باش که این بار
میخ تابوت رفتنت را
محکم کوبیدم ...

385:

هـــــــــي فلانــــــــي؛

تــو را مـن “تــــــــو” کـــردم، وگرنــه کــلمه ي “هوي” هــم زيــادت بــود

واســه مــن
“شــما شــما” نــکـن !!!





* بعضـيــــــــا 4 تــا حــرف بيشتـــــر نيـسـتنـــد اِ دِ عــــ ـــآ !

386:

باران میبارد
چشمانم خیس است
و تو از من دوری
صدای مواج دریا را میشنوی عشقم
همچون صدای قلبم
غمگینانه مینوازد
دستانم را میگیری
دلم هوایت را کرده است ....

387:

בلم آغوش پر آرامشـے را مے פֿـواهـב ڪـﮧ زیر باراטּ گرمم ڪنـב

בلم میפֿـواهـב ڪسے باشـב خوب باشـב

مهرباטּ باشـב

بس باشـב

همــﮧے ایـטּ بودטּ ـهایش فقط براے مـטּ باشـב

فقط براے مـטּ باشـב. .

388:


389:

شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست…؟
چه بگویم با تو؟ دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
چه بگویم با تو؟
که سحرگه دل من
باز از دست تو ای رفته ز دست
سخت در
سینه به تنگ آمده بود

390:


391:

مــی ترســم ...

از شکسـته شدن حصــار تنهــایـی هـام ...

از دل بســتن ...

دل بـــریدن ...

از عشــق ...

از همــه ی این ها مـــی ترســم ...

خــدایا ...

تکلیــفی برایِ دلــم بنــویس ...

خســـته ام .....

392:


393:


394:


395:

یادت هست…؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا می رود…؟!
و من سکوت کردم… دیدی…!
جاده جایی نرفت…!
آن کــــــــه رفت، تـــو بودی…

396:


397:

ديوان حافظ ودلهره انگشتان سردم بر روي ورق هايش....
حافظا
اينبار نمي خواهم بگويي :
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور....
غم ها به كنار
همه را خورده ام
يك به يك...
شيرين شده طعم تلخشان برايم...
برايم بگو
تنها اين يكبار برايم بگو :
يوسف گم گشته " كي " باز آيد به كنعان ؟
كلبه احزان " كي " ميشود روزي گلستان ؟
گفتي دل غمديده حالش به شود، پس كي؟
سر شوريده ام " كي" باز مي آيد به سامان ؟
ميداني حافظ
به فال هايت هم ديگر اعتمادي نيست
هم گام با روزگار دروغين امروز شده اند....
اميد هايت نوش دارو يند...
اما
بعد از مرگ سهراب...!

398:


399:

.

یوسـف و زلیـخـا را بــ ی خـیــــال ..


مـَـن ..


در آغوش همیـن پیراهن
یادگاریــت


هـــزار سال
جـوان تــــر می شوم /

400:


401:

داستـان عشق ما عادلانه نبود ...


هرچه دروغ بود از تـــــــــــــو ...
هر چه باور بود از مــــــــــــن ...

402:


403:

ﺧﻮﺍبيدﻩ ﺑﻮﺩم ﮐﺎﺑﻮﺱ ميديدم
ﺍﺯ خوﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘـﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮم
ﺍﻓﺴــــــــــــــﻮﺱ
يادم رفته بـود كه از نبودنت به خواب پـناه برده بودم !!!



404:


405:

دوستت خواهم داشت در سکوت!

مبادا در صدایم توقعی باشد

که خاطرت را بیازارد…

406:


407:

سلام
با تشکر از دوستانی که اشعار زیبایی رو با دیگران به اشتراک میذارن
چون شاهد این هستیم که بعضی از دوستان گویا توجهی به قانون‌های تاپیک و انجمن ادبیات نمی‌کنند

یک‌بار دیگه چند نکته رو متذکر میشم:

میشه تا حدی از اشتباه کاربرانی که به تازگی ثبت نام کردن و به هر دلیلی پستی برخلاف قانون‌های عمومی و اختصاصی تاپیکی ارسال می‌کنند، چند باری گذشت
اما همواره از کسایی که مدت‌هاست همراه انجمن هستند انتظار میره به قانون‌های انجمن احترام بذارن و الگویی باشند برای دیگر کاربران

ولی متاسفانه بارها شده که مجبوریم پستی رو به دلایل مختلف مدیریت کنیم.
امیدوارم بتدریج این مدیریت به صفر برسه و تمامی پست‌ها توسط زننده‌ی اونها مدیریت بشه.
به این صورت که:

1- مطمئن شویم که شعرمون در تاپیک موجود نیست. با جستجوی چند کلمه‌ی کلیدی در تاپیک با استفاده از گزینه‌ی Search Thread در بالای تاپیک
2- با توجه به راهنمایی در پست اول همین تاپیک و لینک: [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] مطمئن شویم که پستمون در این بخش انجمن وجود نداره.
3- اگر شعری که می‌خواهیم بنویسم شاعر مشخصی داره حتما در تاپیک مربوط به خودش نوشته بشه.
و ... کلا دقت به قانون‌های پست اول تاپیک و انجمن

این قانون‌ها (چه اینجا یا هر جای دیگر انجمن) بوجودآورنده‌ی نظمی هستند برای دسترسی بهتر ،
تناسب پست با تاپیک ، پرهیز از تکرار و ... کلا داشتن تاپیک‌های ارزشمند که نتیجه‌ی تلاش همگی ماست.


بنابراین در این تاپیک: اگر شعری دیدید و اون رو متناسب با حال و احساس لحظه‌ای خودتون دونستین قبل از ارسال، حتما موارد بالا رو مدنظر داشته باشید
و اگر دیدید که شرایط ارسال اون پست در هیچ تاپیکی مهیا نیست، ناراحت نشوید. قسمتهای دیگری مثل پروفایل و امضاء و ... وجود داره که میشه اونجا شعر و احساس رو منتقل کرد.

ممنون از توجهتون


408:


409:

دیشب دیوانه بازیم گُل کرد

قیچی را برداشتم...

موهایم را قیچی قیچی کردم!

موهایی که یک روز آرزویت بود ببافی!!!

410:

تـَـــنـــهـــــا نِــــــــگــَــــرانــــ ـــــــــیـــَــم


دوســــــــــــــــتـــــ ــــانـــَـم انــــــــــد


بـَـــعــــد از مـــَن ....


چـــــه کــــســـی دوســـتـِــشـــان خــواهـــد داشـــت؟!!

411:

وقتی اولین احساس مادرم به من تهوع بود از دیگران توقعی ندارم ... !

412:


413:

رفـتـن…هـمـیـشـه اخـتـیـاری نـیـسـتــــ آدمــ گـاهـی مـَجـبـوره … کـسـی رو کــه دوسـت داره …آبـی پـشـتـــ ِ سـَرش بـریـزد .. دُعـایـی بـرایـش کـنـد … و بـه دسـتــِ …او …یـی بـسـپـارَدَش کـه … شـده اسـتـــ هـمـه ی او ..

414:



بزرگترین خیانتی که من به خودم کردم،


دوست داشتن " تو " بود


خودمانیم ...تو ارزش آن همه عشق و محبت را نداشتی !!!!

415:

جای بودنت را
دیواری برایم پر کرده است
هم سرم را بر رویش می گذارم
هم شانه ام را
هم سردی دستانت را دارد
هم زبری احساست را
هم سنگی قلبت را دارد
هم دو رنگی ات را
این دیوار هر چه که هست
بر عکس تو
با وفاست
تا هر زمانی که بخواهم و
زنده باشیم
کنارم می ماند

416:

.

یکرنگ که باش
ـﮯ

زود چشمآنشان را میزنــﮯ


خستـه مـ
ـﮯ شوند از رنگ تکراریــت

این روزهــآ دوره
ـﮯ رنـگیـــن کمــان هآسـت ..


417:


418:





♥ـــــادرم ...


نه تکرار می شود.
و نه تکراری؛
باعث می شود،
به تمام معجزات اتفاق نیفتاده؛

ایمان بیاورم...



419:


420:

زن که باشی ،عاقبت یک جایی،یک وقتی،به قول شازده کوچولودلت اهلی یک نفر می شود ...!و دلت،برای نوازش هایش تنگ می شود؛حتی برای نوازش نکردنش!تو می مانی و دلتنگی ها،تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپد. ..... .....سراسیمه می شوی،بی دست و پا می شوی،دلتنگ می شوی،دلواپس می شوی،دلبسته می شوی؛و می فهمی،
نمی شود "زن" بود و عاشق نبود

421:

"عاشق" که میشوی ،
همه چیز "بی علت" می شود ...
و تمام دنیا "علـت" میشود ،
تا "
عـشق
" را از تو بگیرد ..

422:

تنهایے هم عالمے داره

اینکـہ هیشکے یـہ حالے ازت نپرسـہ تـہ دلت محکمُ قرص میشـہ کـہ نبودنت به بودטּِ کسے لطمـہ نمیزنـہ

اونوقت راحت تر میتونے بگذرے و یـہ جایے گم شے

و دیگـہ دغدغـہ ایـטּُ هم نداشته باشے کـہ دل کسے واست تنگ میشـہ اگـہ نباشے

423:


424:

ما در نمایشی
زندگی می کنیم
که ؛
پول ِ خرید ِ بلیطش را

نداریم .. /.

425:


426:

چراآدمانمیدونن بعضی وقتاخداحافظ یعنی
نذاربرم
برم گردون
سخت بغلم کن
سرموبچسبون به سینه ات وبگو
خداحافظ
وزهرمار!
بیخودکردی میگی خداحافظ!
مگه میذارم بری!
مگه الکیه

427:


428:

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد
میخواهی کودک باشی
کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد
بزرگ که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ..

429:


430:

رفیق !
نیستی که ببینی در نبودنت
سرم را به جای شانه ات
بر جای جای
دیوار میگذارم....

431:

آهای!
انسان‌های خوش‌برخوردِ مودبِ مهربان!
مرا معاف کنید

من این روزها
لبخندم درد می‌کند ...

432:


433:

شکستمـ ...

نه اטּ زماטּ که رفتــــے...

همان وقت که گفتے

میروے...

434:

لبخند پنجره
بوی رفتن تورامیدهد
هجوم باد
زمزمه ی گام های تو نیست
واین تویی
که دراین معادله ی یک طرفه
نمیشنوی
سکوت خرد شدنم را....


435:

رد می شوی

هر شب

از کوچه های خواب های شامگاهی ام.

كاش

کمی در بیداری به دیدنم بیايي . . .






436:

می میرم اگر در تب گرداب بمانی
ماهی شوی و همدم قلاب بمانی

از شدت طوفان دلت سینه ام آشفت
برگرد به این برکه که مهتاب بمانی

یک عکس دو تایی ،من و تو ! آی قشنګ است
هم پای من_ گمشده در قاب بمانی

آرام بگیر ای همه ی زندگی من !
من تاب ندارم که تو بی تاب بمانی


بگذار سرت را به سر شانه ام ای جان
اما نکند وقت اذان خواب بمانی !؟

تسبیح شدم دست به دست تو سپردم
تا هم نفسم گوشه ی محراب بمانی

این قلعه ی احساس تو ، این خاک کویرم
کاشان شده ام تا تو "مرنجاب" بمانی

437:

بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه
اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه . . .
دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی از بــــــودن هیچـــــــکس....

438:


439:

آنگاه كه گريه ميكني "زيباتر" ميشوي.

اما بخند ،

من

همان زيبا كه "تر" نيست را بيشتر دوست ميدارم...

440:

تمام درسهای مدرسه به کنار
تو درسی به من دادی
که سالهای سال از یادم نرود
درسی به نام
" درس عبرت "

441:

این روزها...

تلخم!

تلخ...

تلخ می نویسم...

تلخ فکر می کنم...

این روزها...

دست برداشته ام از توجه بی وقفه به حضور آدم ها...!

پرهیز می کنم از ثبت وجودهایی که ماندگاری ندارند!

این روزها...

تلخ تر از همیشه...

از همه ی آدم ها بریده ام!

442:

بیزارم از معشوقی که اسم هرزگی هایش را "آزادی" بگذارد...
اسم نگرانی هایت را "گیر"
وبرای بی تفاوتی هایش"اعتماد" رابهانه کند...

443:

مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم

نه از رفتن کسی دلگیر ، بی کسی هم عالمی دارد
....




444:

شبها زیر دوش آب ســرد...

بی صدا رها میکنم

بغض زخمهایــم را...

و همه میگوینـــــــــد...

خوش به حالش چه آســــان فراموش کرد...

445:


446:

دو بخش بود وقتی ...
آ ... مَد
ولی با یک دل ، بر جا و یک بخش رَفت !

447:

غیب نمیدانم


اما تنها که بشوی باز میگردی
اما من داغ تمام تنهایی را که کشیده ام

وجب به وجب به دلت میگذارم

این بار تو خواهی باخت ...


448:

حوصلـﮧ خوـآندטּ ندـآرمـ!
حوصلـﮧ نوشتـטּ ـهمـ ندـآرمـ!
اینهمـﮧ دلتنگے نـﮧ بـــآ خوـآندטּ ڪمـ میشــود نـﮧ بـــآ نوشتـטּ
دلمـ آغوشـِ گرمـ میخوــآـهد

449:


450:

دلـــت که تــنگِ یکــ نفــر باشــد...
خودِ خــــدا هـــم بیـــاید تا خــوش بگــذرد و لحــظه ای فرامــوش کنی!
فایــــده نــدارد...
تو دلــت تنـــــگ اســــت...
دلــت برای همــان یک نفــر تــنگ است...
تا نیــاید...تا نبــاـشد...
هیــچ چــیز درســت نمیـــشود

451:


452:

دستــــت را بیـــــــاور ....

مردانه و زنانه اش را بی خیـــــــال
دســـــت بدهیم به رسم کودکــــــــــی ...


قرار اســــــت هــــوای هم را بی اجــــــــازه داشته باشیـــم ...

453:


454:

سَر میز شامـ

یادتـ کـﮧ میافتَمـ بـُـغض میکنَم

اشک دَر چشمانمـ حلقـﮧ میزنـــَد

هَمـﮧ متعجب نگاهَمـ میکنَنـد

لبخنـد میزنمـ وُ میگویَمـ :

چقدر داغ بود

455:


456:

عشقـــــ ديگر وجود ندارد

زیرا در روزگار من،

کسی نیست که زنانه
عاشق شود

و مردانه بایستد

457:


458:

یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …

آنقدر تمـــــــــیز میخندم

... که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …

و من در جیب هـــایــــم

دست های خالـــی ام را فریب دهـــم

که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …

459:

بگـــــــــذَر پاییــــــز . .

حــالم با تـــو و کافـــﮧات خوب نمـــــیشوב . .

زمستـوטּ حالــــــم و ســلیـــقــﮧ ام را خوب میــشناسـב . ..



460:


461:

بـراے خوבتـــــ زندگــے ڪـטּ،

ڪــ
ســےڪـﮧ ترا בوستـــــــــ בاشتـ باشـב،

بـا تـو مـیـمـانـ
ב

براےבاشتنتــــــ مـےجـنـگــב....

امــا اگــر בوستـــــــــ نـבاشتــﮧ باشـב، بـ بهانــﮧمـیـروב......



462:


463:

عشق یعنی* مستی و دیوانگی/ عشق یعنی* با جهان بیگانگی/ عشق یعنی* شب نخفتن تا سحر / عشق یعنی* سجده*ها با چشم تر/ عشق یعنی* سر به دار آویختن/ عشق یعنی* اشک حسرت ریختن/ عشق یعنی* در جهان رسوا شدن/ عشق یعنی* مست و بی*پروا شدن/ عشق یعنی* سوختن یا ساختن/ عشق یعنی* زندگی* را باختن/ عشق یعنی* انتظار و انتظار / عشق یعنی* هر چه بینی* عکس یار/ عشق یعنی* دیده بر در دوختن/ عشق یعنی* در فراقش سوختن/ عشق یعنی* لحظه*های التهاب/ عشق یعنی* لحظه*های ناب ناب/ عشق یعنی* سوزنی، آه شبان/ عشق یعنی* معنی رنگین کمان/ عشق یعنی* شاعری دلسوخته/ عشق یعنی* آتشی افروخته/ عشق یعنی* با گلی* گفتم سخن/ عشق یعنی* خون لاله بر چمن/ عشق یعنی* شعله بر خرمن زدن/ عشق یعنی* رسم دل بر هم زدن/ عشق یعنی* یک تیمم یک نماز/ عشق یعنی* عالمی راز و نیاز/ عشق یعنی* با پرستو پر زدن/ عشق یعنی* آب بر آذر زدن/ عشق یعنی* چون محمد پا به راه/ عشق یعنی* همچو یوسف قعر چاه/ عشق یعنی* بیستون کندن به دست/ عشق یعنی* زاهد اما بت پرست/ عشق یعنی* همچو من شیدا شدن/ عشق یعنی* قطره و دریا شدن/ عشق یعنی* یک شقایق غرق خون/ عشق یعنی* درد و محنت در درون/ عشق یعنی* یک تبلور یک سرود/ عشق یعنی* یک سلام و یک درود.

464:


465:

به نوشته هایم نخند!!


آهشان روزگارت را سیاه خواهد کرد...


حال مرا میبینی،


گذشته همچون توبودم...!


این تاوان روزهایست که به عاشقی خندیدم...


وبه عاشقان!!

466:


467:

تنهایی تـڪــ واژه سنگینی استـــــــــ
یـ
ڪـــ واژه استـــ ولـے عمق یـڪـــ زنـבگیستــــ

سـالهـا گـذشتـــــ و تـنـهـایـے سلطاטּבلمــ شـב
سلطاטּבل غریبـــ وحسرتـــــــ ڪـشـمشـב

ای آشنـا ، عـالــم تنهایـے چــﮧ خوش استـــــــــــــــ
هـرچــﮧ باشـב از گـבایی عشق خـوشـتــر استـــــــــــ...

468:


469:

اگر با هر التماسی که به تو کرده بودم قدمی برمی داشتم
اکنون به خدا رسیده بودم .
کجا رفت آن قلب مهربانت فرشته ی من ؟!







470:


471:

اسمش را چﮧ ميگذاري.. .
.
بيقراريهاي اين دل ديوا نـﮧ را...
.
که ميداند خبري از تو نخواهد بود
.
اما باز بيتابا نـﮧ انتظارت را ميکشد

472:


473:

خــــــدایــــــا:

دلــــــم را آنانی میشــــــکنند

که هرگز دلــــــم به شکستــــــن دلشان راضــــــی نمی شود!

474:


475:

دیگر نمیترسم


نه از بیماری


نه از تاریکی


نه از تنهایی


تورا که بیش از یک بار...


نمیشداز دست داد!


و تو بی آنکه بخواهم تمام شدی..


همانطور که بی آنکه بخواهم تمام من شده بودی.

476:


477:

یـه حـس ِ خـوب و عـالـی ، تـو عــمــق نــگـــات داری . . .

مَــن آلـــــودتـــــم !

خــــراب ِ اون حــــرفــــای تـــکراریــــــــــــــــ ــــــــ . . . ! ♥♥

478:


479:

بـــرگ پـــاییــزی راهـی نـدارد جـــز سُــــــــقوط

وقـتی می دانـددرختـــــــــــ

عِشــقِ بَـــرگ تـــــازه ای را در دِل دارد…..

480:


481:

دلَـم آرامـش ميخـواهَـد ...
دَر بـﻰ دلهُـره تَـريـטּ آغـــوش ِ دنيـــا ..

482:


483:

.و کلمات
سال‌ها بعد خواهند فهمید
که با آن‌ها چه گفته ام
سال‌ها بعد
که نه چیزی از من خواهد ماند
و نه از این سرگشتگی

484:


485:

یک نفر رفت و ...


یک نفر جا ماند...


یک نفر تا همیشه تنها ماند!...

486:


487:

به سلامتیِ خودمون


که تویِ هر آآآآه ه ه... کشیدنمون


یادِ آدمهایی هستیم


که بد کردن باهامون ...

488:

خـــ ـــ ــ ـ ــــدایا
بالاتر از بهشت هم داری ؟ ؟ ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برای زیرِ پای مادرم میخواهم..

489:


490:

کاش راستش را میــگفتے

نگاهت خیس

لبانت لرزان

و دلت عجیبـــ گرفته بود

میــــدانم !

نگفتے که نشکنم

اما

شکستمــ
!

491:


492:

زندگے قطرہ قطرہ ذوب مےشود،
آنچہ باقے مےماند(دوستےھاست)
و آنچہ قلبھا را تباہ مےکند(جدایےھاست)
و آنچہ مرحمے بر دل مےگذارد(خاطرہ ھاست)...

493:


494:

خسته ام... از تو نوشتن...

کمی از خودم می نویسم.

این "منم" که

دوستت دارم ...



495:


496:

می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !
دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !
و تو…
حتى نگاه هم نمی کنى …!


497:


498:

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن ...

در جاده ای که , در آن هیچ بادی نمی وزد ...

499:

بی خیال است ... خیلی بی خیال !!!

همان
کسی
که

تمام خیال

من است ...

500:

ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض
گـــلـــو درد بگـــيري
و هـــمـــه بگـــويـــند
لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!

501:

غلافش کن نگاهت را دوئل با چشمت آسان نیست

نزن هی پلک و رحمی کن که حکمم تیرباران نیست

لبت طعم غزل دارد لبت را از لبم بردار

بگو که سهم من از تو فقط یک جسم عریان نیست!

502:

من از "ارگ بمم" خشت به خشتم متلاشی
تو "نقش جهان" هر وجبت ترمه و کاشی
در هر نفس این است دعایم همه، جانا!
در زیر و بم خاطره آزرده نباشی

503:

اختلاف یعنی
دختری چوب کبریت های نفروخته اش را می خورد
مردی خورشید را می خرد تا سیگارش را روشن کند
اختلاف یعنی
مردی برای اجاره خانه / کلیه اش را می فروشد
زنی برای زیبایی / کلیه بدنش را عمل می کند
دنیای عجیبی شده
یکی پول هایش را پارو می کند
یکی اشک هایش را....

504:

ســـــکوت می کنم . . .

و به چـــشـمانم اجـازه می دهم تا فـــریاد بزنند

و تـــو مـــجبـور می شوی

گوشــــهایت را محــکم بگیری !

تا فــــریاد احسـاس من

پــــرده وجـدانـــت را پاره نــکنـد !!

505:

ﻣُـﺤـﺒﺖ ﺯﯾــﺎﺩﯼ،
ﻫَـﻤﯿـﺸﻪ ﺁﺩﻣــﮩـﺎ ﺭﺍ ﺧــَـﺮﺍﺑـــــ ﻣــﮯڪُـﻨـﺪ
ﮔـﺎﻫــﯽ ﺁﺩﻣــﮩـﺎ ﻣــﯽ ﺭﻭﻧــﺪ ...
ﻧـﻪ ﺑـــﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨـڪـﮧ ﺩﻵﯾـﻞ ﻣــﺂﻧـﺪﻧـﺸــﺎﻥ ڪـَـﻢ ﺷـُـﺪﻩ ...
ﺑـﻪ ﺍﯾـﻦ ﺩﻟﯿـﻞ ﮐﻪ ﺁﻧـﻘــَـﺪﺭ ڪـﻮﭼَـڪـَـﻨـــﺪ
ڪـﮧ ﺗﺤـﻤـﻞ ﺣـَﺠـﻢ ﺑــﺎﻻﯼ ﻣُـﺤـﺒﺖ ﺗـــــﻮ ﺭﺍ ﻧــﺪﺍﺭﻧـﺪ ...
" ﺍﻭ ڪـﮧ ﺭﻓـﺘﻨﯽ ﺳﺖ ، ﺑُـﮕـــﺬﺍﺭ ﺑــــﺮﻭَﺩ....

506:

هـــی لعنتـــی ...

اون طوریـــــم کـــه تـــو فکـــر میکنــــی نیـــست ... !

شایـــد عاشقـــت بــــودم روزی

ولــــی ببیــن بـــی تـــو هــــم زنــده ام ...

هـــم زنـــدگی میکنـــم ... !

فقـــط گاهـــی در ایــــن میــــان
یـــــــادت زهــــر میکنــــد بـــه کامــم زندگــــــی را

همیــــــــن ... !

507:

ببیـــــــن
من هم
مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها
از تو یـــــادگاری دارم
ولــــی
یــــادگـــاری من
با بقیه فــــرق دارد
یــــــادگــــــاری مــــن
از تو
ســــینه ای پر از درد اســـــت ...

508:

تـو

مـاه را دوسـت داری ،


مــن

مـاه هـاست کـه تـو را ...







509:

دلم میخواهد شب باشد، من باشم و تو ...
به خیالم تو خواب باشی ...


نگاهت كنم، آرام ببوسمت...
نوازشت كنم...
و آرام بگویم دوستت دارم ...


و تمام حرفهای دلم را كه وقتی نگاهم میكنی نمیتوانم بگویم عاشقانه
نجوا كنم...


و تو در سكوت بشنوی و از عشقم سر كیف شوی ، اما ...
چشمانت را باز نكنی و به خیالم خواب باشی... !
من هم به خیالت ندانستم كه بیداری ... !


510:


خط زدن بر من، پايان من نيست
آغاز بی لياقتی توست !!!

511:

نمی خواهم بودنت در زندگی من
فقط حلقه ای به دستم اضافه کند ...

512:

ساکتم هیچی نیستم
حتی آنقدر مرد نیستم که عاشقم باشی
اما کاش میفهمیدی
من در برابر هرزه های بی احساس این شهرشلوغ
فقط یک پسر ساده ساده ام ....!
.
.
.

513:

چِقَدر پَر مـے کِشَـ ـد دِلَم بـﮧ هَوآے تو

اِنگآر تَمآمِ پَرَنده هآے جَهآטּ

دَر مَـטּ آشیـ ـآنـﮧ کرده اَند


514:

کاش می شد آدم گاهی
به اندازه‌ی نیاز، بمیرد...


بعد بلند شود
آهسته آهسته
خاک‌هایش را بتکاند
گردهایش بماند


اگر دلش خواست،
برگردد به زندگی...


دلش نخواست،
بخوابد تا ابد


کاش می‌شد گاهی آدم
به اندازه‌ی نیاز


بمیــــــــــــــــــــرد ...!!

515:

امان از این بوی پاییز و آسمان ابری !

که آدم نه خودش میداند
دردش چیست و نه هیچکس دیگری …

فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،
دلت آغوش ِ گرمتری میخواهد


.....

فاصله تلخ ترين خاطره هاست!

516:

من تو را در باغ خاطراتم
فصل به فصل
برگ به برگ
خاطره به خاطره جسته ام !
من تو را در قلبم
دل به دل
طپش به طپش
بطن به بطن جسته ام !
من تو را در ذهنم
موج به موج
خیال به خیال
ریشه به ریشه جسته ام !
من تو را در چشمم
پلک به پلک
مژه به مژه
مو به مو جسته ام !
من تو را در شعرم
جمله به جمله
خط به خط
حرف به حرف جسته ام !

چگونه است ؟
که همه جا می یابمت !
اما کنارم نیستی؟

517:

ای کاش تنها یک نفرهم دراین دنیا مرایاری کند،
ای کاش میتوانستم باکسی دردودل کنم تابگویم که،
من دیگرخسته ترازآنم که زندگی کنم تاابدغم شبهایم را،
تابفهمنددردتن خسته وبیمارم را،
قانون دنیا"تنهایی"من قانون عشق است
وعشق ارمغان دلدادگیست واین سرنوشت سادگیست...

518:

غریبه بود، آشنا شد … عادت شد … عشق شد … هستی شد … روزگار شد … خسته شد … بی وفا شد … دور شد … بیگانه شد … اما فراموش نشد …



519:

ﺟــﺮﯾـﺎﻥ ﭼﯿﺴـــﺖ که ؟؟؟!!!!!!

ﻫﯿﭽــﮕﺎﻩ ﺟﺴـــﺪ ﺁنانی که ﺍﺩﻋـﺎ دارند

ﺑــﺮﺍﯼ ما
می میرند ﭘﯿـــﺪﺍ ﻧمیﺷــﻮﺩ

520:

من به عکس تو دست میکشم ،

تو به عکس من

دست میکشی از من ...





521:


522:

قصہ بگو تا بخوابَم؛
امشب قصہ آمـدنت را ميخواهَم...
ميخواني!؟

523:

سردترین ساعت روز
وقتی است که آمده ای و رفته ای
و رفتگرها
رد لبخندت را از دیوارها پاک کرده اند
و من مانده ام و
خاطره ی
قطبی نگاهت.

524:



دوستی ها کمرنگ... بی کسی ها پیداست... راست گفتی سهراب !
آدم اینجــــــــــــــــــــا تنهاســـــــــــــــــت!

525:

آدم ها گاهی ادعای چیزهایی را دارند که

استعدادش را ندارند…

مثل تو که
ادعای عشق

مثل من که
ادعای باور تو

بیا دیگر این حرف ها را نزن… …

این کلمات را نپیچان…….

حرف تازه ای بزن…

آنقدر تکراری نباش…

چیز جدیدی به من بگو…

تو دوستت دارم را به
” همه ” می گویی


================================================== ===============================
+ دوستان عزیز چندین بار هم ناظـــــر محترم انجمن اطلاع داده هم چندیدن بار برخورد شده لطف کنید هنگام گذاشتن اشعـــار ، یه سرچی توی
گوگل انجام بدین اگه شاعر شناخته شده ای نداره توی این تاپیک و اگه شناخته شده داره و تاپیکش موجوده توی تاپیک خودش ، و اگه تاپیک
جداگانه نداره و تعداد کتابهای منتشر شده از شاعر زیاده براش تاپیک ایجاد کنید یا اگر اشعار محدودی داره توی تاپیک شاعران ایران زمین پستتون
رو قرار بدین.

امروز دیدم چندین پست رو احمد مجبور شده اسم شاعر و پایین پست بزنه که زحمتیه این کار : )
لطفا مراعات کنید.

526:

پـــآک یــــآدَم رَفــــت اِمـــروز بــَرآی رَقــیــب

/ نـــآن / بــِخــَرَم ...

شـــآیــَد اَز تـــُو / ســیـــر /شـــوَد

یـــآ بـــه مـــَن / نـــَمــَک گـــیـــر /...

527:

درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................

نمیــــفروشــــــــم​..!!!!

528:

ترک میکنم و تنهایت میگذارم….

تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی

برای صادقانه
دروغ گفتن

خالصانه
خیانت کردن

و عاشقانه
بی وفایی کردن..

و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن..

و چه حس پوچی بود

این که می پنداشتم..

لایق اعتمادی..

529:

يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را يافته باشی...
دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

530:


کلبه ای روشن از تو

در گوشه ای از جهان

مرا بس ...






531:



دلم تنگ است اما هنوز تــــــــــــــو در آن جا میشوی ،


چقدر ابعاد بودنت عجیب است..

532:

عادت ندارم دردِ دلم را به همه کس بگویم!

پس خاکــــش میکنم زیرِ چـــهره ی خنــــدانم...

تا همه فــــکر کنند نه دردی دارم و نه قلبـــــی!

533:


از آدم هــآ بگــذر !

دلـَـت را گنده تــَر کن

نـ ـآراحتِ این نبـ ـاش

که چـ ـرا جاده ی رفاقــَـت با تـ ـو همیشه یکــ طرفه استــ . . .

مهــم نیست اگر همیشه یک طرفــه ای . . .

شــآد باش کــه چیزی کم نگذاشتـه ای

و بدهکــارِ خودت ، رفاقـت و خدایتــ نیستی...



534:


535:

یادت هست مــــادر؟؟؟

اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، كشتی ...

تا یك لقمه بیشتر بخورم !!!

یادت هست؟

شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران ...

می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره ...

و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم ...

حتی بغض های نتركیده ام را

536:


537:

براي پيروز شدن
سلاح‌هاي دنيا همه از آن شما باد؛


نه رويين‌تنم نه ديوانه


مرا دست‌هاي او كافي است
تا از باران آتش و سنگ
هراسي به دل نداشته باشم!

538:


539:


بعضـــی حــرفـــــا رو نمیشـــــه گفتــــــــ

بـــایــــــد خـــــورد! ولــــی بعضـــی حـرفــــــارونــه میشــه گفتــــــ ، نــه میشــه خـورد! میمـــونــــه ســــــر دل!

میشــــــــه دلتنگـــــــی ...میشــــــــه بغـــــــــــض ...میشــــــــه سکـوتــــــــ ...میشــــــــه همـــــون وقتــی

کــــه خــودتـــــم نمـیدونــی چـــــه مـرگتـــــه

540:

دنیای آدم برفی دنیای ساده ایست
اگر برف بیاید هست
اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای من
اگر تو باشی هستم
اگر نباشی .....!


541:

خیــــالِ
زنـــی دیگـــر،

ســـر به روی سینــــه ی تـــو،

انگشتــــــانٍ ظـــــریفـــش بـــه مــوهای سینه ات مـــوج میدهــد...

و تـــو دلـــت غنـــج میــــرود!

میتــــرسم...


میترســم کســـی بــویٍ تنـــت را بگیـــرد،

نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود،


و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!!!



چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمیــــست،

ایــــن
عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیٍ مـــن
!!!



............می تــــــــــــــــــــرسم ...........

542:

این عصرهای بارانی ِ پائیزی ،


عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد ...!


گـویی ... تـو اتـفاق می افـتی؛


و مـن دچـار می شـوم ...
تـمام " مــن" دارد "تـــو" می شـود ... بـاور مـی کنـی؟...

543:

تــنهــآیـے مُـطلـَــق يـعنــي ...

يـه بـغض ِ كهـنه و يـه چشـم ِ خـيس و

يـه موزيك لايت و يـه فـنجون قهـوه ي ِ تـلخ

544:


545:

خــدایـــــــا

اینکه می گی از رگ ِ گردن نزدیکتری و این حرفا

در سـطـح ِ شـعـور ِ من نیـست !

یه دقیقه بیا پائین بغلم کن ...

546:

نگران نباش

چشم های ِ وحشی ِ مرا

هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد ...


تو فقط

از مرز چشم های ِ دلم ،

پا بیرون نگذار ...


می دانی

من هنوز هم در پس تمام اتفاق هایی که نیفتاده اند

می شکنم ...


چشم هایت را ببند

گوش کن

دخترکی دلش را بغل گرفته

و زیر آوار ِ بغض های فروریخته اش ،

جیغ می کشد

.
.
.

547:

رهایـــــم کردی چون برهنگـــــی ام را ندیدی ، بوسهــــایت لبانم را حس نکرد،

طعم گس گنــــاه را با من نچشیدی، رهایم کردی چون
پاک عشـــق ورزیدم!!

548:

همه مرا
به خنده های با صدا می شناسن
اما این بالش بیچاره ام…
به گریه های بی صدا…

549:

همیشه سکوت علامت رضایت نیست
گاهی میتونه بغضی جلوی حرف زدن را بگیرد .....

550:

جیرهـ ے سیگارمــــــ رـآ بـدهیـد
و تنهایمــــــ بگذاریـد
با پیادهـ روے عصرگاهےدر مـטּ
تیمارستانےقصـد شورشــــــ دارد

551:

دیروز نگاه عاشقانه ات رنگ زندگی بود.
زندگی‌ام رنگ عشق به خود گرفته بود.
امروز نگاه خالی از عشقت، زندگی را از من گرفته است.
فردا من را از زندگی خواهد گرفت.

552:

هَمیشِـﮧ دِلتَنگے بـِﮧ خاطِرِ نَبودَنِ شَخصے نیستـ ...

گاهے بـِﮧ عِلَتِ حُضورِ کَسے دَر کِنارَت اَست کِـﮧ

حَواسَش بـِﮧ نِگاهِ عاشِقِ تـــو نیستـ...!

553:

دلتنگی یعنی؛
همین باران های بی امان،
همین خیـابــان بلندِ خیــــس،
همین آدم های در انتظار آخرین قطار عصر،
همین چترهای سیاه روی سر...
...
دلخستگی هم یعنی؛
همین من که دیگر زیر هیچ بارانی هم قدم نمیزنم...

554:

خسته شده ای ؟
می خواهی از این دنیا بروی ؟
کاری ندارد ...
تیغ را بردار ...
بکش روی شاهرگ احساساتت ...

555:

حوصله اے نمانده (!)

گرماے ِحوصله امـ بـہ سردے گراييده ...

چشمان ِحوصله امـ کمـ کمـ بستــہ مے شـود .

به نفسـ نفسـ افتاده

بے صدا گريـہ مے کُـند ...

نمے خواهد بميــرد /.

اما گويے مجالے برايَــشـ نمانده

نفس ِآخرشـ را مے کشد

دوستانمـ نمے دانند حال ِحوصله امــ
خوب نيســت (×)

مُدامــ شکوه مے کنند

منـ همــ آنانـ را با
سکوتے سرشار پر مي کنمــ ...

امــا حالا بداننـ ـد کـہ ديگر حوصله اے ندارمــ

او
مرده اســت

رهايَـ ـم کنيد

556:

هان منم و عشق امیرم ،
به همین عشق اسیرم ،
روم و دامن دلدار بگیرم ،
نگهی افکند آنگونه که صد بار
شوم زنده وصد بار بمیرم .


علی جان ...


تو همه هستی مایی ،
تو به هر درد دوایی ،
تو شفیع دو سرایی ...
تو هماره زدل ختم رسل عقده گشودی ،
تویی آن کس که همه خلق نبودند و تو بودی !
به خدایی که تورا داد چنین جاه وجلالت ،
به ولایت ،
به رسالت ،
به فضیلت ،
به عدالت ؛


که ره غیر تو کفر است وضلالت .


557:

درد تنهایی کشیدن،

مثل کشیدن خطهای رنگی روی کاغذ سفید

شاهکاری میسازد بنام دیوانگی....

و من این شاهکار را به قیمت همه فصلهای قشنگ زندگیم کشیدم

تو هر چی دوست داری منو خطاب کن

دیوانه....خودخواه....بی احساس....بی معرفت

متاسفم فروشنده نیستم

558:


559:

دلــــــــم هـــــر جـــا کـــــه هســـــت یـــــادش بخیـــــر . . . . . . !

560:


561:

خدایا اجازه هست من از این دنیات طلاق بگیرم ........

562:


563:

مردانی را میشناسم که هنگام عصبانیت
داد نمیزنند
ناسزا نمیگویند
نمیزنند
نمیشکنند
تهمت نمیزنند
کبود نمیکنند
خراب نمیکنند
تنها سیگاری روشن میکنند و در آن میسوزانند تمام خشم خودرا
تا مبادا به کسی که دوستش میدارند از گل کمتر گفته باشند...

564:


565:


همین نزدیکی

هوا ابری شد
پنجره ای بسته شد
دلی زنجیر شد
قلبی شکسته شد
عکسی پاره شد
حلقه زردی بیرون آمد
چهارپایه ای لغزید
عاشقی آویزان شد
کودکی جیغ کشید
آسمان بارید و بارید و بارید .....

566:

تنهــايـم ...
اما دلتنگ آغــوشي نيستــم...
خستــه ام ...
ولـي به تکيـه گـاه نمـي انديشــم...
چشــم هـايـم تـر هستنــد و قــرمــز...
ولــي رازي نـدارم...
چــون مدتهــاست ديگــر کسي را "خيلــي" دوست ندارم...

567:


568:

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟؟؟

569:


570:

داغونم...

خـدایا

میـشه بـگی خـدمـات ِ پـس از خلقـتت کـجاست ...؟ !!!!

571:

دلـی که مـُنتَظر اسـَت هیـچ نِشانـی نـَدارد…


هیچ نشـان خاصــی … !


فَقط با هر صـِدایـی بـَر میگـَردد

572:


573:

کم باش!اصلآ هم نگران گم شدنت نباش!اونی که اگه کم باشی گمت میکنه همونیه که اگه زیاد باشی حیفت می کنه!سعی نکن متفاوت باشی فقط خوب باش.این روزها خوب بودن به اندازه کافی متفاوتیه!

574:

نه اینکه زانو زده باشم

نــــــــــــــــــــــــ ــــــــــه !!!

فقط
تنهایی سنگین است...

575:

نجنگ

آنكه مي خواهد برود
امروز نرود

فردا حتماً خواهد رفت.....!



576:

کــآشـ ـ زمسـتــآטּ برگـردد ..

تــآ نــَفس عـَمیقـے بکشــَمـ ـ ..
و خــُنـَکـ ـ هــآے بـآراטּ و نــَسیمَـشـ ـ ،
مــَرحــمے بــآشــَد بـــَر دِل ســـــوخــته امـ ـ ...!

577:


خدایا

اینقدر تو خودم ریختم ،که از سرمم گـذشت

دارم غرق میشم ... دستت کــــــجاست!!!












578:

شـــــــــب هــــــايـــــم

درد دارنــــــد ...

وقتے ندانم چراغ اتاق ات را ...

کدام لعنتے خاموش مے کند .

579:

شاید اگر انســـــــــانــیّــــتــ ـــ هم مارک دار بود

خیلی از آدمها به تن میکردند!!!

580:

چگونه میتوان به تاول های پا گفت:
تمام مسیر طی شده اشتباه بود..!؟


581:

دست خودم نیست
به گمانم دست تو است
که می تواند مرا


با یک سلام خشک و خالی
به آینده امیدوار کند !

582:


چه دنیای ساکتی!

دیگر صدای تپش قلبها غوغا نمیکند،

بی گمان همه شکسته اند!



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

مستقیم کردن لینک های آپلودسنترها - (قوانین در پست اول)
مستقیم سازی لینک آپلودسنترها ๑۩۞۩๑ قوانین در پست اول ๑۩۞۩๑
تاپیک جامع پیرامون انکودرها، ریلیزها و سایت های وارز و ... فایل ضمیمه شده در پست اول مطالعه شود
مستقیم سازی لینک آپلودسنترها ๑۩۞۩๑ قوانین در پست اول ๑۩۞۩๑
ExpressLeech / تاپیک جامع اکسپرس لیچ ▓ توضیحات در پست اول ▓
مستقیم سازی تورنت ๑۩۞۩๑ قوانین در پست اول ๑۩۞۩๑

آموزش هك از پايه
آموزش طراحي صفحات وب در اينجا
آموزش سيستم مديريت سايت و وبلاگ ورد پرس با معرفي پلاگين ها WordPress :
بحث و تبادل نظر در رابطه با راه اندازی فروشگاه الکترونیکی
-- جام رمضان : مسابقه سراسری طراحی وبسایت و وبلاگ ویژه اعضای P30world
اموزش كدهاي جاوا اسكريپ
*