شعــر و احســاس ( چرک نویـس ) 



x

شعــر و احســاس ( چرک نویـس )



»» كتابها و آموزشهاي ويديويي ، تمامی ورژن هــای فتوشاپ
ارائه طرحهای گرافیکی ( فقط فتوشاپی )
طرح‌های ATA FARZADI
کارت پستال درخواستی
»» بـانـک [ Png ] پی ان جي
طرح هاي : N A V I D ( نويد)

کارای من
کارهای شهاب......
انیمیشن های کوتاه Pixar
Ford Mustang_wip
مایا نمای داخلی
هر کی نیاد سرش کلاه رفته
حمایت از ما | مشهدهاست
`

شعــر و احســاس ( چرک نویـس )






سلام

با توجه به تغییرات انجمن ادبیات، تصمیم گرفته شد تاپیک های اشعار عاشقانه، اشعار سکوت ، تنهایی و مرگ و ... رو با ساختاری جدید در انجمن داشته باشیم .
بنابراین همه ی موضوعات مرتبط با حالات روحی (عشق، غم، شادی، زندگی، مرگ، تنهایی و...) در یک تاپیک با عنوان "شعــر و احســاس " دنبال میشن .



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] در صفحه اصلی

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] در زیر مجموعه ادبیات ایران و جهان


روال این تاپیک ها به این صورت هست که کاربران با رعایت قوانین درنظر گرفته شده در نسخه ی چرک نویس فعالیت می کنن و یک کپی از پست هایی که از نظر قوانین مشکلی ندارن به نسخه اصلی منتقل میشن .


اشعـار شاعران جـوانی که نام آنها مشخص است و همچنین شاعرانی که دارای تاپیک اختــصاصی نیستند برای حفـظ حقـوق معـنـــوی آثار به همراه نـــــام شاعر / شعر در تاپیک اشعار شاعران ایران زمین قرار دهید .






> قبل از ارسال پست حتما از تکراری نبودن آن از طریق جستجو مطمئین شوید .

یک یا دو کلمه کلیـدی ( حداقـل 4 حرفی ) را از طریـق [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] مورد بـررسی قرار دهیـد .


> هر کاربر تنها مجاز به ارسال 1 پست در روز می باشد .



> در قرار دادن اشعار ، در صورت وجود تاپیک مجزا برای شاعر مورد نظر، اولویت با آن تاپیک می باشد . ( [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] )


> در صورت وجود نـداشتن تاپیکی مجـزا برای شاعر مد نظر ، اشعار را با ذکـر نـام شاعر در یکی از تاپیک های مرتبط قرار دهید .
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

بنابراین :
در صورت نوشته شدن شعری از شاعری مشخص ، پست پاک خواهد شد.
و اگر تعداد پست‌های پاک شده‌ی کاربری در این زمینه زیاد شود ممکن است با آن کاربر برخورد شود.

پس حتما قبل از ارسال پست، در اینترنت جستجو کرده و مطمئن شوید شعر متعلق به شخص خاصی نیست
به طور مثال در Google.com/fa و نوشتن: شاعر + قسمتی مهم از شعر و بررسی دقیق نتیجه‌ها

این [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] و این [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] را هم کامل بخوانید


> به منظـور قـرار دادن اشعـار و یا دست نوشتـه های خــــــــــــــــــود از تاپیک [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] استـفـاده کنید .


> تشخیص انتقال / عدم انتقال پست ها بر عهده تیم مدیریت می باشد .

19-04-2012, 17:09


1:


2:

............................یک عالمه تن برای خود دوخته ام

............................صد دست کفن برای خود دوخته ام



.................................................. .............................................در مرگ همیشه رفت و آمد دارم

.................................................. .............................................در مرگ وطن برای خود دوخته ام

3:


4:

دلــــــــم برای کودکـــــیم تنـــــگ شـــــــده...
برای روزهایـــــــی که باور ســــــاده ای داشـــــتم
همــــــه آدم هــــا را دوســت داشـــتم...
مرگ مادر "کــــوزت" را باور می کـــــردم و از زن "تناردیه" کـــــینه به دل می گرفــــتم
مادرم که می رفــــت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشـــــود...
دلـــــم می خواست "ممُل" را پیدا کـــــنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجـــــک" می گشتم
تمام حســـــرتم از دنـــیا نوشتن با خودکــــــار بود !

دلــــــــم برای کودکـــــیم تنـــــگ شـــــــده...

5:


6:

تقصیر تو نیست !

تقصیر من بود !

آن روز که عشق را در چشمانت خواندم

فراموش کردم که

این نیز بگذرد

7:


8:

فرقی نداره بودن وقتی همش عذابه

وقتی چشات می خوابن اما دلت نخوابه!

فرقی نداره تکرار وقتی همش یه چیزه

وقتی گلایه داری از هرکی که عزیزه!

همینه رسم دنیا چه خوب چه بد همینه

وقتی دلت نمی خواد حقیقتو ببینه!

9:


10:

دنیای بی تو...
مثل صبح بهاری بی گنجشک؛
نه اینکه زیبا نباشد...
جذاب نیست!!!

11:


12:

بیخودی پرسیدیم

حال همدیگر را

که بگوییم محبت داریم....
  محتوای مخفی: //...........................// 

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم

بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم

بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟!

13:


14:

شناختن ِ آدمهایی که دوستشان داریم ،
یعنـی ؛
درک ِ تنهایی ِشان ....
دل ِ شیر می خواهد این کار ...!
میشناسی ام !؟

15:


16:

تو باور نداري اين حرف ها را! وگرنه...
من سالهاست براي آنکه در فال ِ تو باشم
در قهوه تــو غرق شده ام !

17:


18:

شب نزديک است ...!

هر شب دستم را تنهــــــا ...

بر شانه ي تنهاي شـــــــــب ميگذارم ؛

و برايش از " تـــــــــــو " ميگويم .....

بـــــــــــاران ميگيرد !!!!

19:


20:

میان حرف زدن تا عمل کردن
راه طولانی نیست...
تنها فکر کردن را باید پیمود...
تا آنجا که مرگ صبور باشد می مانم...
تا بیایی...
می دانم...می دانی...
باز هم می مانم...
اما
می دانم...می دانی...
دیگر نمی آیی...
هرچند
می دانم...می دانی...
چقدر دوستت دارم...
و می دانم...می دانی...
می توانم دوستت داشته باشم...
اما
از میان این همه دانستن ها تنها...
نمی دانم...
چرا تو را دوست می دارم...
و
نمی دانی...
چرا باید مرا دوست داشته باشی...
و هردو نمی دانیم
و چگونه خواهد بود...
آینده ام...
اما
می دانم...می دانی...
مهم نیست
دنیایم...
برایت...
تو نباشی...
دیگران باشند...
اما
مهم نیست
دنیایم...
برایم...
دیگران باشند...
تو نباشی
افسوس
می دانم...نمی دانی...

21:


22:

همیشه با کسے دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد

یکے "درد" دیگرے "دل" !

غیر از این باشد به تو مےخندد

23:


24:

من بادبانم باز

در طوفان روزگار


چه بی پروا میروم ....

25:


26:

خیلی خستم...
خسته از دنیا
خسته از آدمای دنیا
خسته از اونی که هر روز توی آینه میبینمش
خستم از همه چیز.......
ولی نمیدونم چرا با این که این همه خستم
هربار که بهت میگم دوست دارم یه جون تازه ای میگیرم!
.
.
.
رفتم توی این فکر که اگه یه روز تو همینو بهم بگی چه بلایی سرم میاد!؟

27:


28:

گاهی، فقط گاهی فکر میکنم تمامش یک سوء تفاهم است؛
آن خنده ها، دستهای در هم گره کرده، نگاه های گرم..
دستهایم را می گیرد و می خندد…
بعد هر چه فکر میکنم یادم نمی آید به چه فکر میکردم!

29:


30:

اگه
ميخواي کسي رو که دوستش داري رهات کنه بره
فقط يه بار از ته دل بهش بگو
دوستت دارم
اگه موند من شاه رگم رو ميدم
امتحانش مجانيه...


31:


32:

تو کجایی سهراب
تو کجایی سهراب
آب را گل کردند.....

چشم ها را بستند و چه با دل کردند......
وای ....

سهراب کجایی آخر ....

زخمها بر دلِ عاشق کردند.....
خون به چشمِ شقایق کردند...
تو کجایی سهراب ...

که همین نزدیکی عشق را دار زدند...

همه جا سایهٔ دیوار زدند ...
ای سهراب کجایی که ببینی..
.حالِ دلِ خوش...
مثقالی است.......
دلِ خوش سیری چند ؟ .......
صبرکن سهراب ...! ....قایقت جا دارد ...!...

33:


34:

.


خـوآب نـیــستــґ..

چشـــґ بر هــم گذاشتــﮧ اґ

تــآ نبینـــґ

این همـﮧ دو رنـگـــے را یک جـــــآ / ..

.


35:


36:

گفتی " دست از سرم بردار"

دست از سرت بر میدارم و می اندازم "دور گردنت"

37:


38:

در جاده های بی کسی
من چه سنگین میروم


سایه افکنده سیاهی بر راه من
من با پاهای زخمی میروم


..
..
..

بی کس و تنها براه بی کسی
من به تقدیری نا نوشته ، آرام میروم

39:


40:

پشت دندانه های تاریخ ادیانم
آب پاشیده ام و
تاریخ دندان گیر نبودن دندان هایم را
به چرتکه انداختم!
از دندان شیری تا
عاریه ای!

41:


42:

هر بار که میخواهم به سمتت بیایم یادم می افتد "دلتنگــــی" هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست

43:


44:

دل را

بد نام نکنیم

آنچه بعضی ها در سینه دارند

کاروان سراست نه دل ...!

45:


46:

وقتـــی مــــــرا

شمــــا خطاب میکنی

یا آقا..

منــــی که تـا دیــــروز

عـــــــــــزیز دلـت بودم

درد دارد ،

درد ...
...

47:


48:

سنگ یادت را دوباره به دریاچه دلم انداختی
دلم لرزید
رودخانه ی گریه جاری شد
و دریاچه ی دلم دوباره پر شد

49:


50:

تـو تـمام مـعـنای تـعـفنی ،

که از جـسد ِ عـشق بلـنـد مـی شود ...

تـو را در - جـوب - بـایـد شـست

تـا لجـن هـا هـمه خـوشـحال شونـد

کـه ...کـثیف تـر از خـودشان هـم هـست

51:


52:

نمی خواهم بعد از مرگم به احترامم یك دقیقه سكوت كنی...
اكنون كه زبانت نیش دارد، دهانت را ببند!

53:


54:

شمــا را بـہ خـُدا و مسيـــح و محمـد
بـہ سنـگـــ و لاتـــ و مـَناتـــ
بـہ اهـــورا و آتـشـــ و زرتشتـــــ

شُمــا را بہ هــر چـِہ کہ مــے پرستيــد
دستــــ از سـر منـ و تنهايـے زبانـ بستہ امــــ برداريــد

مـے خواهمـــ دَمـے کہ نہ
مـے خواهمـــ عـُمـرے بياسايــمــ ـ ـ

55:


56:

آرام چشم هایت را روی هم بگذار.

من بیدار می مانم و کابوس ها را یکی یکی

از اتاقت دور خواهم کرد.

فقط سعی کن یک شب

خواب آرزوهایم را ببینی...!!

57:


58:

من گم شده ام،
پشت پنج سالگی ام...
آخرین بار
چشمان سیاه پرسشگری
به صورت داشتم،
و شالگردنی سپید
و بیست سال است
که چراغ به دست
کوچه به کوچه می روم

59:


60:

دیگر کمتر اشـــک می ریزم...
دارم بُــــــــزرگ می شوم
یا سنـــــــگ .... !!!
خدا میداند...

61:


62:


دلم واسش میسوزه
آخه هیچوقت معنی دوست داشتنمو نفهمید

دلم واسش میسوزه

اونقدر میسوزه

که گاهی بد دلمو آتیش میزنه....



me

63:


64:

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند ...

65:


66:

اگر کسی را دوست داشته باشی ،
نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی ..
نمی تونی دوريش را تحمل کنی
نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری
نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نياز داری
واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن !

67:


68:

محــ ــلول بغــ ــض هـــایم

غلیط تــر از آن است

که رقیق شـــ ــود

با چنـد قطره اشـــ ــک


69:


70:

این روزهـــا

بغـــــض دارمــ ...

گریــــه دارم

آهــــــــــــــــــــ دارم !!!

تــــــــــــا دلت بخواهد ...


بازیگـــر خوبـــی شده ام

می خنـــدم

حتی خودم هم بـــاورم میشود

که من خوبم ...

خوبـــــــــــ ـــــــــــ ــــــــــــــــــه خـــــــــوب . . . . .

71:


72:

قسمت اگر باشد
امسال هم برایت عروسی می‌‌گیرم
یک شب مهتابی تابستان ( همانطور که خودت دوست داشتی )
دورِ حوضِ خانه صندلی‌ می‌‌چینیم ( نخندی ولی‌ تازگی‌ها دو تا خریده‌ام ... خیلی‌ قشنگ ... خیلی‌ قشنگ )
آب پاشی می‌‌کنیم
چراغانی می‌‌کنیم
شیرینی‌ پاپیونی سفارش می‌‌دهیم
نقل بادامی‌ می‌خریم
بریز و بپاشی می‌کنیم برای خودمان
هر کس را هم که دوست داشتی دعوت کن ( هر کس که دوست دارد ما با هم باشیم)
موسیقی هم لازم نیست اصلا ( به احترام آقا جانِ شما که مذهبی‌ ‌ست )
قسمت باشد
لباس سفید تنت می‌‌کنی‌
مثل فرشته ها
مثلِ تازه عروس ها
مثلِ هر سال که من اینجا برای تو عروسی می‌‌گیرم
تو را به روحِ مادر جانت اگر گریه کنی‌
این خانه ، آن خانه ندارد ( دارد ، دارد ... دا ا ا ا ا ا ا ا ر د )
کنارِ هر که باشی‌
هر کجا که باشی‌
لباس سفید که بپوشی‌
باز عروس منی
فقط سفید بپوشی
مثل فرشته ها

گاهی‌ وقت‌ها آدم با آرزوهاش پیر میشه

گاهی‌ وقت‌ها هم ... آرزو‌ها آدم رو پیر می‌‌کنه
Ramin 1988

73:


74:

من اگر آدم شوم حوا برایم می شوی؟
لحظه کافر شوم ای بت خدایم می شوی؟
من اگر از ناکجایی های خود هم بگذارم مهربان تو همنشین هر کجایم می شوی؟
من تمام عمر خود هم برایت تب کنم ... ...
نازنین آیا تو یک لحظه فدایم می شوی؟
بهترین خاتون خود را در شبی مدفون کنم شهرزاد هر شب این قصه هایم می شوی؟
از فراق دوریت با...

75:


76:

خدایا دیگر میترسم از آدمهایی که عاشق نمیشوند
اما خوب بلدند عاشق کردن را ...

77:


78:

رسیدن یا نرسیدن چه اهمیتی دارد

تاوقتی در ایستگاه قلبم

سر قرار همیشگی

می مانی.

79:


80:

زندگي با همه ی خوب و بدش مي گذرد
تو از اين رهگذر يكروزه
در اجاق سردت
آتشي برپا كن
تا مگر شعله رنگين حرارت خيزش
به دلت گرمي خاصي بدهد

81:


82:

خُــدایــا .. تا خـــرخـــره پـُـــر از دلتنگــــی َـم
مـــرســی! دیگــه میــل ندارمـــــــــــ : (

83:


84:

عادت کرده ام

به طعم قهوه

به آدم های پشت پنجره ی کافه...

به دست هایی که می روند

آدم هایی که نمی مانند...

به تو

که رو برویم نشسته ای

قهوه ات را به هم میزنی

می نوشی می روی...

یکی به آدم های پشت پنجره ی کافه

اضافه می شود...!

85:


86:

دستانت را در برابرم مشت میکنی

و میپرسی:

گل یا پوچ؟

و من در دل میگویم:

فقط دستانت!

87:


88:

کسي چه مي داند شايد،
اين قدر همديگر را دوست نمي داشتيم
اگر از دور به تماشاي روح هم نمي نشستيم

89:


90:

میتـَـرســم از ...


آدمـ هـــایـی کـــه عــاشِــق نیستــند


ولـــی عـــاشِـــق کـــردنــ را خـــوب بَلــدنـــد !

91:


92:

تــــو


با من غریبه‌ای،


مـــن


با خــــــــودم.


ولی...


این طور که نمی‌شود!


اصلاً مــــــــن به جهنـــــــــم؛


شما با هم دوست باشید...

93:


94:

با تمام ابری بودنم

ناودان کوچک دلم

بارش تو را

تمنا میکند

از اسمان زندگی

95:


96:

خودت را تصور کن
بی او
شاید بفهمی چه کشیدم
بی تو...

97:


98:


دوست داشتن،

صدای چرخاندن کلید است در قفل.

عشق،

باز نشدن آن.

کاری که ما بلدیم اما...

باز کردن در است

با لگد...

99:


100:

هیچکس همراه نیست...
تنهای اول!

101:

حواست به دلـــــــــــــت باشد

آن را هــــــــرجایی نگذار ...

این روزها دل را می دزدند

بعد که به دردشان نخورد

جای صندوق پست آن را به سطل اشغـــــــــال می اندازند

و تــــــــــــو خوب میدانی دلی که المثنی شد

دیگر دل نمیشود ...

102:


103:

لنگه های چوبی در حیاطمان
گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند
محکمند !
خوش به حالشان
که لنگه ی همند .....
زنده یاد حسین پناهی

104:


105:

دست خالی حکم کردم برایت!
گفتم : خشت !
بلکه دانه دانه جمع کنیم و خانه را بسازیم!
" آس حکم " دستمان نبود !
خدا خوب ما را بُر نزده بود

106:


107:

کــاش ..


با هم در کوچه های این شهر راه برویم.


می خواهم جاهایی را که مُرده ام نشانت بدهم !

108:


109:

صدایی می آید...
دلم از تنگی به درد می آید
الان آهنگ تلخی با رفتنش در آید..
ریتم گریه هایم به رد پاهایش نمی آید!؟!
افسوس سکوت رفتنش هم به من نمی آید،
تا میرود صدایم به وجد آید!
شنیدن هق هق برایش هم به کشک آید..
گرچه رفت و دلم سوخت ولی ای کاش سر عقل آید!
صبر دل من یک روز به سر آید!

110:


111:

به دنبال واژه مباش

کلمات فریبمان می دهند

وقتی اولین حرف الفبا سرش کلاه برود

باید فاتحه کلمات دیگر را خواند

112:


113:

بعد از تو درهای این خونه همیشه بازه ...... همیشه

که شاید ..... شاید یک روزی .......

نه، نه فکر نمیکنم .......

اصلا بزار دزد بزنه به این خونه ......

مهم نیست ...... مهم من بودم که تو بردی

( رامین 1988 )

114:


115:

... و داستان غم انگیزیست

دستی که داس را برداشت

همان دستیست که یک روز در مزرعه گندم کاشت ...

116:

ســـلام خدمـت دوستــان گرامی /


نظر دوستـان رو به ذکر چند نکته مهم جلب میکنم ..






در قرار دادن اشعار ، در صورت وجود تاپیک مجـزا برای شاعر مورد نظر، اولویت با آن تاپیک می باشد . ( [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] )






در صورت وجود نـداشتن تاپیکی مجـزا برای شاعر مد نظر ، اشعار را با ذکـر نـام شاعر در یکی از تاپیک های مرتبط قرار دهید.اشعار شاعران جـوان و همچنین شاعرانی که دارای تاپیک اختصاصی نیستن برای حفظ حقـوق معـنـــوی آثار بجــای منتقل
شدن به تاپیک " شعـر و احسـاس " به همراه نـــــام شاعر / شعر به تاپیک اشعار شاعران ایران زمین منتقل خواهند شد .


مابقی اشعار درصورت داشتن شرایط ذکـر شده در پسـت اول به نسخه ی اصلی تاپیک شعـر و احسـاس منتقل خواهنـد شد .





به منظور قـرار دادن اشعـار و یا دست نوشتـه های خــــــــــــــــــود از تاپیک [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] استـفـاده کنید .






هر گونه سوال پیرامون قوانین ، انجمن ، پیشنهادات و انتقادات خود را صرفا در زیر
مجموعه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] و یا از طریق پیغام خصوصی مطـرح کنید.



ممنـــون از همکاری شمــا


.

117:


118:

هميشه در حالي كه...
يه عالمه حرف بيخ گلوت چسبيده !
يه عالمه اشك تو چشاته !
يه عالمه حسرت تودلت تلنبار شده...
بايد بگي :
بي خيال...

119:


120:

نمی دانم
خبر آمدنت به دنیای مجازی
درست بود ،ی انه
در شهر از تو خبری نبود
گمان می کنم
آمدی
ولی مثل همیشه با واهمه
با چراغ خاموش آمدی

تالار گفتگو
خیلی زود شلوغ شد
تمام مردان شاعر
ساعتها منتظرند
که بخوانی شعرهایشان را
لایکی و کامنتی
بر فراخور حالشان بگذاری

من باید بنشینم انتهای تالار
مثل شبهای قبل
ولی می دانی
بیشتر از همه دوستت دارم
حتی اگر
روی لجبازی همیشگی
شعرهایم را نخوانی
من دلم
به همین قصه های نخوانده
خوش است

121:


122:


بعضی چیزا تا ابد توی ذهن حک میشه

مثل فراموش نکردن یک محبت بی ریا

یا یک زخم عمیق که از دوست روی قلبت می مونه !!!


123:


124:

میمیرم
وقتی تصور میکنم
که او
هرروز
دست هایی را لمس میکند
که من
هرروز
آرزوی داشتن آنها را میکنم ...

125:


126:

مِــثــﮧ خوابــے مِــثــﮧ رویا مِــثــﮧ آرامِشِ دَریا...
مِــثــﮧ آسِمونِ آبـــے آرومـــے وَقتـــے کِه خوابــــے...
مِــثــﮧ پَروانِــﮧ نَجیبـــے تو یِــﮧ رویاے عَجیبـــے ...

127:


128:

و من هر روز از خودم میپرسم؟!!


اینها که میگویند نوشته هایم زیباست !...


اگر ..


چشمهای تـــــــو را می دیدند !


چه می گفتند !!؟؟

129:


130:

رنگها!...
رنگ می بازند
پیش نگاهت
کور و لال می شوند
شعر ها!...

131:


132:

تــو ماه را
بیشتر از همه دوست می‌داشتی

و حالا
ماه هر شب
تو را به یادِ من می‌آورد
می‌خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره‌ها پاک نمی‌شود ...!

133:


134:

تو دروغ می گــــــویی تا مـــن خوشــــــحال شوم
و من احمــــــق می شوم تا تو دلگیــــــر نشوي...

عجب معاملۀ پایاپایی ؛مگه نه ؟؟

135:


136:

دلم خون است چه کنم ؟

دیگر نمیدانم چند زخم روی تنم دارم

کوچه ها را خمیده

دست به دست دیوار میروم

در راه تنها روی شانه های خود میخوابم

تنها میروم و تنها می آیم

دیگر راننده هم با پرسیدن" چند نفری " به من تیکه می اندازد ...

...

...

...


M O B I N

137:


138:

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه،
فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست....
گاهی برای رسیدن ، نبــــاید رفت!!!!

139:


140:

خَستــﮧاَم فَـردا نِگاهَت را بَرایَمـ پُست کُـטּ

یک بَغـَل حال و هَوایَت را بَرایَمـ پُست کُـטּ


گوشَم اَز آواز غَمگیـטּ سُکوتِ شَب پُراَست

لُطفا آن لَحـטּ صِدایَت را بَرایَمـ پُست کُـטּ

141:


142:


این روزها چیزی کــــــم استـــــــــ
چیزی شبه حسی داغـــــــــــ
شبیه لحظه ای سوزندهـــــــ
شبیه دمــــــ
ارامشـــــــ
اریــــــ اریـــــــــ
این روزها اغوشت کم استـــــــــ ...!

143:


144:

پنج انگشتـــــــــ دارم که از خـــــــودم به تــــــــو وابسته ترند
نیستی ببینی که چه اعتصاب سردی
از نبودنت کرده اند!!

145:


146:

همه ی خــــــــودم را مال تو کرده ام


چقــــدر دنیای تـــــــو بزرگــــــــ است


هنوز از تنهایی سخن می گویی


چقدر کم هستم!

147:


148:

عمریست نشسته ام . . .
پای لرز خربزه هایی که هیچوقت
یادم نمی آید کی خوردمشان . . .

149:


150:

یکــ غریبہ میخواهـــــــــــــــــــ ــــــم

بیاید بنشیـــــــــند فقط سکوت کنـــــــــــــــد
و من هے حرفـــــــــــــــ بزنم و بزنم و بزنم.........
تا کمے کمـ شود این همـــــــــــــــــــــــ ـــہ بار
بعــــــــد بلند شود و برود
انگــــــــــــــار نه انگــــــــــــــــــار... .. .. .


151:


152:

آنقدر دستهایت مهربان است ..... که حتی ساعت هم روی آن خواب می رود مــــادرم

153:


154:

هرجا هستم با خیالت پرم از شعر و ترانه
ای همیشگیترین عشق توی مرگ عاشقانه
عاشقانه ی منیو همه ی بود و نبودم
تو که نیستی تا ببینی پر از درد وجودم

155:


156:

تو بردی...

همه هورا کشیدند...

حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار...

کافیست...

157:


158:

مثل این است کسی را در من خاک می‌کنند. شب دارد می‌آید و من با کمال میل روز را تقدیمش می‌کنم. نشسته‌ام روی پله‌های حیاط و فکر می‌کنم چه چیزی غمگین‌تر و زیباتر از اینکه در یکی از آخرین روزهای اردی‌بهشت روی پله‌های حیاط نشسته باشی، باد عطر گل‌های اقاقیای توی کوچه را بیاورد، ببینی که پرستوها برگشته‌اند، و تو هنوز زنده‌ای.

159:


160:

اولین و آخرین پسری که جلویش زانو خواهم زد.....

..... پسرم خواهد بود......

...... آنهم برای بستن بند کفشهایش.......


161:


162:

باید خودم را ببرم خانه !

باید ببرم صورتش را بشویم…

ببرم دراز بکشد…

دلداریش بدهم ، که فکر نکند…

بگویم نگران نباش ، میگذرد…

باید خودم را ببرم بخوابد…

" من " خسته است …!

163:


164:

هَروَقتــــــ دَر آغوشِــــــ مَنــــ بُودے چِشمآنَت رآ میَبستــے …

نِمیدآنَم بِہ خآطِر اِحسآسِ زیآد بود یآ خُود رآ دَر آغوشِ دیگرے تَصَوُر میکَردے …

165:


166:

هنوز هم چشمانم، نگاهت را؛
نگاهم، لبانت را؛
و لبانم، لبانت را نشانه ميرود
در طلب يک بوسه ...
هنوز هم زيباست انتظار آغوشت را کشيدن
حتّی زيباتر از گذشته

167:


168:

غفلت کرده ای مــادر!

پشت یک قلب عاشق

فرزندت آرام آرام می میــرد

و تــو...

فراموش کردن را به من نیاموختی ~ مادر!

169:


170:

صدای احساسم را شنیدی
نگاه عاشقم را هم دیدی

اما با بی مهری گفتی

احساست کمی خش دارد
عشقت تب زیادی دارد

ای کاش حقیقت را می گفتی

می گفتی که احساس پاکم برایت دردسر دارد
عشقم حتی یک لک هم ندارد

171:


172:

صبورم !!!

به اندازه ای که
بهانه ای
دست احساسِ دمدمیَت ندهم

...


---------- Post added at 09:35 AM ---------- Previous post was at 09:33 AM ----------

دلم ميخواهد شب باشد، من باشم و تو ...
به خيالم تو خواب باشي ...

نگاهت كنم، آرام ببوسمت...
نوازشت كنم...
و آرام بگويم دوستت دارم ...
و تمام حرفهاي دلم را كه وقتي نگاهم ميكني نميتوانم بگويم عاشقانه نجوا كنم...
و تو در سكوت بشنوي و از عشقم سر كيف شوي ، اما ...
چشمانت را باز نكني و به خيالم خواب باشي... !
من هم به خيالت ندانستم كه بيداري ... !

173:


174:

هیچ دلیلی، مطلقا هیچ دلیلی برای ادامه دادن به زندگی‌ام ندارم. نشسته ام روبروی مانیتور و به عکسم نگاه می‌کنم. زندگی من همان سیگار نیم‌سوخته‌ای است که متاسفانه انگار قصد تمام شدن ندارد. کف اتاق پر است از کتاب. همچون گورستانی که روی بعضی از سنگ قبرهایش نام مترجم هم آمده‌ باشد. یکی از این کتاب ها، کتابی است به نام «فضای پروستی» نوشته‌ی «ژرژ پوله» او در این کتاب از این می‌گوید که چگونه در کتابِ پروست مکان ها به حضورهای انسانی گره خورده‌اند. و معمولا شخصیت های داستانی اولین بار در منظره‌ای پدیدار می شوند که پیش‌تر نویسنده با چنان وسواسی آن را شرح داده که حتا در حضورهای بعدی‌ و در مکان های دیگر هم، در پیوند با آن منظره ی نخستین به یاد می‌آیند. روی جلد کتاب تابلویی است اثر «کلود مونه»؛ تصویر دختر جوانی که از پشت یک پنجره -شاید هم یک در- دیده می شود. این تصویر همان تصویری است که من دوست دارم حضورم با آن گره خورده باشد. دوست دارم من هم آنجا می‌بودم. نه در کنار دختر، بلکه در طرف دیگر پنجره؛ درست روبروی او. و طوری ایستاده باشم که کسی نتواند تصویر پشت پنجره را تشخیص بدهد. اینکه کیست که من این‌گونه خیره‌اش شده‌ام. یک دوست، یک معشوق. سایه‌ی خودم، یا مرگ.


زاهد بارخدا



175:


176:

بعضی اشکا ...



بی دلیل ...


بی بهانه ...


یه دفعه ای ...


نصف شبی ...


عجیب آدم رو آروم می کنن !!!

177:


178:

انسان ها به ناگهان شکسته نمی شوند

این ماییم که دیر به دیر نگاهشان میکنیم . . .!!

179:


180:

تولید مثل ( دفتر شعر تنقلات )


مغزِ خام،چشمِ شور
دستِ بی نمک،زبانِ تلخ
خشک و بی مزه
یَخِ یَخ

تازه می فهمم آشپز که دوتا شود،چه گندی می زنند!



امیر بختیاری

181:


182:


لنگر کشتی قلبـــــــــــم را تو بالا کشیدیــــــــ

و من اکنون میان دریای عشـــــق سرگردانمـــــــــ

کجایــــــــی ناخدا؟!!!

183:


184:

هرچه به خودمان زنگ میزنیم
اشغال است
ما با که حرف می زنیم؟!


رسول ادهمی



185:


186:

آدم ها لالت می کنند ؛
بعد هی می پرسند : چرا حرف نمی زنی ؟!
این خنده دار ترین نمایشنامه ی دنیاست ... !!!

187:


188:

کسی که تمام دغدغه اش، ست کردن رنگ رژ لبش با لباسش است توان درد دل های یک مرد را ندارد.،
حرف مرد را یا مرد میفهمد یا دود سیگارش....


---------- Post added at 11:55 PM ---------- Previous post was at 11:53 PM ----------

کسی که تمام دغدغه اش، ست کردن رنگ رژ لبش با لباسش است توان درد دل های یک مرد را ندارد.،
حرف مرد را یا مرد میفهمد یا دود سیگارش....

189:


190:

ناسزاهایت را نثارش میکنی بی کم و کاست؛ دوستت دارم ها را اما فرو میخوری...

خشم هایت را مغرورانه خالی میکنی؛بغض هایش را ولی نمیبینی

قلبش را میشکنی و او دلتنگیهایش را حواله ی گوش های نا آشنا میکند

اینچنین عذابش میدهی و تمام فلسفه ات این است: مبادا پر رو شود!

اینجاست دلیل رنگ باختن آن حسی که نامش را عشق میگذاری...

191:


192:

می گویند دل به دل راه دارد ...
...
پس چرا ؟
وقتی دلم را شکستی ... !
دلـــت نشکســت؟

193:


194:

در نگاه ات همه ی مهربانی‌هاستـــــ

قاصدی که زندگی را خبر می‌دهد.

و در سکوت ات همه ی صداها:

فریادی که بودن را تجربه می‌کنـــد.




احمد شاملو



195:


196:

جوانی وازه ایست نا مأنوس
جوان را اراده ای باید،امیدی به فردا و ...
و من تهی از اینهایم
شاید هم ...
آه ! عجب مکافاتی دارد این پیری زودرس

197:


198:

مــــــن هنوز بی قرارتـــــــــــــ ـــــــــ‌ ــــ ـم

حتــــــــــــــ‌ ـــــــــ ـــــ ـــ ــ ـی ...

حتی اگه هیچوقت قراری در كار نباشه ...

199:


200:

لعنـــــــــــــــت به همه ضرب*المثل*های جهان
که هروقت لازم*شان داری،
برعکس از آب درمی*آینــــــــــــد...
مثلا همین حــــــــــــــــــــالا
که من تو را می*خواهم
و طبق معمول،
خواستن نتوانستن استـــــــــــــــــــ.....!

201:


202:

تـو را هـرگـز نمـي بخـشمــ

اگـر بـه چـشمـانـت نـياموخـته بـاشي

صـداقـت را . . .

203:


204:

بعضـی وقتـــھآ.....دنبآلـ یکـــ کلـید\"Shift\" میگردمـ....برآے دیدنـ اونـ روے آدمـھــا

205:


206:

برمودای من ( دفتر شعر رفاه )



عمری کاشتم ….

به امید برداشت

به غفلتی دادم

هم داشت و هم برداشت



دریا بودم

و احساسم به لطافت آب

و قلبم به آرامی ِ

آرامش ِ آبی آن

بی تلاطم … بی موج



کشتزاری بودم

با شاخه های طلایی گندم

که در نوازش باد

می رقصید آرام



آوازم را بلبل

به حسادت می نشست



نمیدانم شیطان

در کجا

به شکار آرامشم آمد



زیرا می دانم

فقط

از آن زمان

در برمودای غرور خویش

گم شدم ..



رضا فلاح لنگرودی

207:


208:

این بار تو بگو دوستـــــــــت دارم


نترس


من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!!!

209:


210:

از سیم تلفنی که زنگ نمی خورد
به جای نخ استفاده کنید
بغض تنهایی تان را کمی باد کنید
نخ را به آن ببندید و به پارک بروید
بعد از چند دقیقه خواهید دید
یک بادکنک فروش حرفه ای هستید.


مهدی علاقمند

211:


212:


اسیر تاریکی


روز را در قلعه تاریکی شب
زندانی کردند
ای تو که روز منی
در کدامین قلعه زندانی شده ای
کدامین عفریت ماه من را برای خود خواست؟
من منتظر طلوع فردایم



نسرین دوره



213:


214:




گفتنـد : بـﮧ انـدازه ـﮯ
گلـیـــــــم هایتـان / ..

و بـﮧ انـدازه ـﮯ دهــــان
هایتـان

امــــــا ..


حرفـﮯ از وسـعـــــت
آرزو هایـمـــان نزدند / ! !




215:


216:

بـزرگ که میشــــوی....
غُصـه هایت زودتـر از خـودت،قـَد می کِشــند،
دَرد هـایت نــیز!

غــافل از آنکه لبخــندهـایت را،
در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــُذاشتــی.....

217:


218:

دل هم براي خود دلايلي دارد
آقاي پاسكال دمت گرم!
ديگر بشر ني متفكر نيست
دور افكنيد
منطق بيهوده را
منطق ، استقرا ، عليت ، تجربه
اين ها كليد درك جهان نيستند ...

رحیمی-شمشیر معشوقه قلم

219:


220:

در دلم غوغاست

آتش زير خاكستر

مي سوزاندم چو شمع

ذره ذره ي وجودم را آب مي كند

تا كي شعله و زبانه كشد

لب فروبسته و هيچ نگويم از رنج درونم

لبم خندان و دلم خونين از اين آتش درون

در دلم غوغاست ...


انوری

221:


222:

تنها دلیل شاعری های من ..



مثل یک روحی ؛ رهــــــــــــــا از بند زندان و تنی!


دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی


تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی


بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی...



رویا باقری



223:


224:

بیــــــا قَـــــرار بُگـــذاریـم کـــه . . .

هیـــچ وَقــت با هَـــم قَــــــرار ی نَــــداشته باشیــــم !

بُـــگذار هَمیشــــه اِتفـــــاق بیافتـــد !

این طـــور بـــــهتر اَســـت مَـــن هَـــر لَـــــحظه مُنتَـــظر اتفاقـَـــم !

منتظـــر ِ یک اتفـــاق که " تــــو " را به " مـن " برسانَــــد.

دِل اَســـت ديگــر!

نمي تَــوان دِلتَنــگي را از او گرفـــت

مَگــر ميشــود خيــسي را از آب گرفـــت؟!!

گاهــي ميريزد و خـُــرد ميــشود...

گـــاهي هَم تـَـرک بـَـر ميــدارد...

... اَمـــا باز دِل ميـــماند!

گــآهي نيــز آدم را به اوج دیوانگی می رسانَــــد...

مِثــل مَــن کــه بی تفاوتــی هایت را می بینَـــم

با تَمـــام این هـــا

مــی دانَـــم

دَر سَــطرهــای بَـــعدی این شِـــعر،


عاشِـــق کَســی می شَـــوی،


مـــی رَوم بَــرای خُــودم قَــهوه بـریـزم،

راحَـــت بـــاش...!

225:


226:

ماگذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی...
تو بمان و دگران، وای به حال دگران...

227:


228:


رویایی در خواب ( دفتر شعر شقایق )


نیمه شبی از شبهای تکرار تنهایی
در خواب روزی را دیدم که تو آمدی
با ستاره ای در دستهای کوچک عشق
و من با دستانی کشیده به سوی خدا
تو را نگاه میکردم


پرویز طارمی



9 اشعار را به صورت کامل ، همراه با نام شعر و شاعر و در صورت امکان نام کتاب یا مجموعه شعر و منبع موثق قرار دهید.

229:


230:

شاعر: باران کیان مهر
نام شعر:دو جین اشک

دوجین اشک
یک قطره قلم
تکه ایی کاغذ تنهایی

این است راز همه ی سروده ها و ناسروده هایم برایت. . . .!

231:


232:

هجوم خالیِ نفس های تو

های می شود مقابلِ هویِ متروکَم٬

تو تنها انعکاسِ این اطراف بودی ولی حیفــــ که نماندی!

233:


234:

از درد سخـــن گفتــــن و از درد شنیـــــدن ...

با مــردم ِ بی درد ...

ندانـــــــــــــــــی که چه دردیستــ ! ! ! !

235:


236:

به دادم برس اي اشک

دلم خيلي گرفته

نگو از دوري کي

نپرس از چي گرفته

تو اين تنهايي تلخ

من و يک عالمه ياد

نشسته روبرويم

کسي که رفته بر باد

کسي که وقت رفتن

دوباره عاشقم کرد ...


سرافراز- دریغ

237:


238:

گاهــے بایـــد رفـــــت / ..

و بعضی چیــزهـا را که بـُـردنـے سـت بـا خود بــــرد ،

مثل خاطــره، مثل غــــــــــرور ..

و آنچه مانــدنـے ســت را جــــا گذاشت،

مثل یــاد، مثل لبخــنــــد ..

رفتنــت مـاندنــے مـے شود وقتـے که بـایــد بــــروـے ،

بــــــروـے / ..

و ماندنــت رفتنـــے مـے شــود وقتـے که نـبایــد بمــانـے ،

بـمــانـے / ..



" الفــ . بـــارانـــ ی "

239:


240:

با نگاهت آتشــــــــــــــ می زنی

با دستت خاموشــــــــــــــ می کنی

چه کار استـــــــــ؟؟

نگاه نکنـــــــــــــــ ...

241:


242:

تكه یخی كه عاشق ابر عذاب میشود
سرقرار عاشقی همیشه آب میشود
چه كرده اي تو با دلم كه ازتو پیش دیگران
گلایه هم كه میكنم
شعر حساب میشود!


کاظم بهمنی

243:


244:

ســــه حرف دارد اما برای پر کردنِ تنهایی من، حرف ندارد:

.........................خـــــــــــدا................................

245:


246:


ماهی نمیر... باش که دریا بیاورم


حالم بد است مثل عقابی که پیر شد
یا کفتری که زخمیِ تیرِ امیر شد

ابری قرار بود ازین جا گذر کند
پیمان شکست باد و نصیبم کویر شد..

عمری بیاد روز رهایی ترانه خواند
مرغی که در حصار قفس ها اسیر شد

رودم که در تقابل با رسم آبشار
در عین سربلندی خود، سربزیر شد

بازیچه ی قمار و غرور و شراب و شعر
عاشق که شد به حکم دلش گوشه گیر شد..

باور نمی کنم دل دریا پرست من
افتاد روی خاک و شکست و حقیر شد

- ماهی نمیر... باش که دریا بیاورم!!
- دریا کجاست!؟ تنگ بیاور که دیر شد...




پوریا شیرانی

247:


248:

دوباره با زبون بی زبونی گفتی :من هستم

همین نزدیکیا،دورو ورا،هر جای این دنیا

اگه با من باشی هرگز نمیذارم بشی تنها

دوباره از همه بدخلقیام،نامهربونیام گذشتی

میون اون همه تاریکی و ظلمت منو تنهام نذاشتی

درست اون لحظه ای که کل دنیا پشت به من کرد

نگاه تو همه دنیا رو واسم زیرو رو کرد

ببخش گاهی اگه بد کردم و رفتی تو از یادم

دوباره لحظه ی آخر رسیدی تو به فریادم

پر پرواز بخشیدی همون لحظه که افتادم ...


احمدپور-لحظه آخر

249:


250:

میروی و من فقط نگاهت میکنم

تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو

یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو

همین یک لحظه باقی است

و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمانــــــــــ تو را داشته باشم

251:


252:

وقتــــی دلت گرفته، وقتـــــــــــی غمگینی، وقتـــــــی از زندگی سیری حواست خیلـــــــــــــــی جمع کن چون طعمــــــــــــــــــــــ ـۀ خوبی هستی...

253:


254:

از حالت ِ چشمان من حالِ دلم پيداست
مي بيند! اما گوييا يك عمر نابيناست !!!!!

عمري است ماهي قرمز تنگ دلم تنهاست
چشم انتظارم ليك او صياد درياهاست

در آسمان بي حضورش،‌ چون پرستويي
يك آشيان گم كرده ام، پرواز بي معناست

ديگر سزاي عاشقي پرسوختن ها نيست
با شعله ها مي رقصم اين پروانه بي پرواست

گر سمفوني محزون و دلتنگ است باكي نيست
نت هاي پاياني است، شايد آخر دنياست ...


پریشان-آخر دنیا

255:


256:

عصﺮ ﯾﺨﺒﻨﺪﺍﻥ
ﺷﺎﻋﺮ:ﻣﺤﻤﺪ ﻓﻼﺡ
ﻗﻠﻢ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﻣﯿﺰﯼ ﺧﺶ ﺧﺶ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﺑﯽﺗﻮﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻋﺼﺮ ﯾﺨﺒﻨﺪﺍﻥ ﺭﻭﺣﻢ ﺍﻓﺴﺮﺩ ﻗﻌﺮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺷﺒﯿﻬﺖ ﺑﻮﺩ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪﻣﺮﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺮﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﭼﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﮐﻪ ﺑﺪﺭﻭﺩﯼ… ﮐﺎﺵ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺍﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻮﺩﯼ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺑﯽ ﻫﻮﯾﺖ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺯﺧﻢ ﺧﻨﺠﺮ ﺯ ﻫﺮ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﭘﺴﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﻭ ﻋﻤﺮ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺭﺍ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﻭ ﺑﻪ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻧﻤﺎﺩ ﺩﺭﺩ ﻣﻬﺪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﻫﺮﺯ ﻭ ﺳﻨﮕﯽ ﻭ ﺳﺮﺩ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺮﺯﻥ ﺑﺲ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﻧﺎﺯﻥ ﺩﯾﻮ ﻭ ﺩﺩ ﺭﺍ ﻣﻠﻮﻟﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﯿﻤﯿﺎ ﺷﺪ ﺑﻪ ﮐﻨﺞ ﻗﺼﻪ ﻧﻬﺎﻥ ﻭﺭ ﻧﻪ ﻣﻦ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻧﻈﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﻮﺩ، ﺣﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﻻﺩ ﻟﯿﻠﯽ ﻗﺼﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﭘﺮ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺷﻌﻠﻪ ﺍﯼ ﺷﺪ ﺳﻮﺧﺖ ﻋﺸﻖ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﮔﺸﺖ ﺑﺮ ﺗﻨﯽ ﻋﺎﺭﯼ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺷﺪ.ﺑﻪ ﭘﯿﮑﺮﯼ ﺟﺎﺭﯼ

257:


258:

هستمـــــــ ولی نیستمــــــ هر لحظه کنارتــــــ

نیستمـــــــ ولی هستمــــــ هر لحظه به یادتـــــ

259:


260:

بہ چِہمے خَندے تــو !؟

بہ شكَستِ دلِ مـَن

یا
بہ پیروزے خویش !؟

بہ چہ مے خندے...!؟

بہ نِگاهم كه چہ مَستانہ تو را باوَر كرد!؟

یا
بہ افسونگَریہ چِشمانَت

كه مرا سوخت و خاكِستر كَرد...!؟

بہ چہ مےخَندے

بہ دلِ ساده ےِِ مَن مےخَندے

كه دِگر تا
بہ اَبد نیز بہ فِكرِ خود نیست !؟

یا
بہ جَفایَت كه مَرا زیر غُرورَت لِه كَرد !؟

بہ چہ مے خَندے

بہ هم آغوشے مَن با غَم ها

یا
بہ ...!!

خَنده دار اَست.....!!

بِخَند...!!

261:


262:

یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت ! دوســـت داری ، همـــدرد نداری ...خانـــواده داری ، حمــــایت نداری ... عشــق داری ، تکـــیه گاه نداری ... مثل همیشه ؛ هــمه چی داری و هــیچی نداری !

263:


264:

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند

گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…

265:


266:

ببين..حيــوونا هيچ وقتـــ
عاشـق نميشــن...


حــالا باز بگــو حيوونا هيچـــی نميفهمن...!

267:


268:

می بینی؟؟؟....
همه می گن کاش زندگی ctrl+z داشت
ولی نمیدونن ctrl+z محدودیت داره
گاهی برای جبران اشتباهاتت باید Backspace رو نگه داری...

269:


270:

آمد به سر قرار تنهایے من

به کوپه ای از قطار تنهایے من

آمد چمدان به دست آرام نشست

تنهایے تو ، کنار تنهایے من

--------------------------------------------------------
جلیل صفربیگی



پ ن : قطــــــــــــار قلب منه...چشم تو پنجـــــــــــــره هاش


271:


272:

آدامس درس بزرگى ب ما میدهد:ازکودکى تلاش میکند ب ما بفهماند ک هیچ شیرینى اى ماندگار نیست....

273:


274:

یادت هست؟
بی امان
با تنِ زخمی
بر تار و پودم
می رقصیدی؟
و فریاد من
از درد عاشقی
رگ به رگ میشود

پژمان ترکمان

275:


276:

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...
ادعایشان آدمیت...
کلامشان انسانیت...
رفتارشان صمیمیت...

حال،من دنبال یکی میگردم که...
نه آدم باشد...
نه انسان...
نه دوست و رفیق صمیمی...

تنها صاف باشد و صادق...
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...

هیچ نگوید...
فقط همان باشد که سایه اش میگوید....

صاف و یکرنگ...

277:


278:

مینویسم بدون تـــــــــو

بدون حضور تـــــــــــو

با دلی تنهـــــا

با هزار آه

با نگاهی بغض آلود به این فاصله

به این شب ها به این کاغذ های باطله

کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات

برای بیان مخمل رنگ چشمات

بدون تــــــــو

این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد

چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد

بدون تــــــــــو

سوگی دارد فضای اتاقم

و از با تــــــــو بودن خیال میبافم

اشک تمدید می شود در نگاهم

بدون تـــــــــــو آه بدون تـــــــــو...

پشت یک واژه آه

من تا همیشه تنها

ساده و کودکانه گریه میکنم

279:


280:

وقتے عطر تنتــــ را میخواهمـ


به باد همـ التمــــــاس میکنمــــ ،


خدا کـــه جاـے ِ خـــــود دارد ..!!!!

281:


282:

نادانی بسیار بد دردیست ولی بد تر از ان همنشینی با نادان است

283:


284:

تو مي داني آنها که از چشم مي افتند، دقيقا کجا مي افتند؟!

...

به دنبال
خــــــــــودم مي گردم!!!

285:


286:

روزے میـــرســـد

کـــﮧ


بـــا لَبخَنـــد تـــو بیـــدار میشـَــوَ ґ!


ایـטּ روز هـَر زَماטּ کـﮧ میخـواهـَد باشــَد


فَقـَط بـاشــَد

287:


288:

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت:

دریا دزد کفشهای من!

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت:دریا سخاوتمندانه ترین سفره هستی!

موج آمد و جملات را با خود شست...

تنها برایم این پیام را باقی گذاشت:

برداشتهای دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی...

289:


290:

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می خندم
آنقدر می خندم که غم از روی رود ...
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بی پایان ...

291:


292:

از همان ابتدا دروغ گفتند!


مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟!


پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!


از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...

293:


294:

آنقـدر پشتـ ِ پنجـره نشستـه امـ كه مـادر به جـــاي شمعداني هـا مرا آب ميدهد ؛

بیـــــا

مطمئن باش كه مـادر خاك مرا عوض نكـرده استـــــ !


هادی سلیمانی راد

295:


296:

آدمــها کنــارت هستند.
تا کـــی؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند.
از پیشــت میروند یک روز...‍
کدام روز؟
وقتی کســی جایت آمد....
دوستــت دارند.
تا چه موقع؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند...
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه.
نه...
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود.
و این است بازی باهــم بودن......

297:


298:

لبخند صمیمانه تو شرط وجود است
حالا که تو هستی چه غم از بود و نبود است؟

من قالی خاکم، نفست رنجه قدم کرد
ای نغمه هر تار که در معنی پود است.

من شعله ورم از نفس گرم و رفیقت
یک سوختن ناب که بی ناله و دود است.

لبخند تو گل داد به رویای شب و خاک
این بخشش معصوم که بی حد و حدود است.

هر ذره من در پی تو غرق تمناست
این خواهش پرشور مه بی گفت و شنود است.

299:


300:

آرزوی من این است

که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من اینست یا شوی فراموشم

یا مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست نرم وعاشقو ساده

همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من اینست هستی تو من باشم

لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم




مریم حیدر زاده

301:


302:

گوشه ای می گریستم

عابری گفت:

حالتان خوب است ؟

گفتم: خوبم!

تنها تکه ای تنهایی

توی چشمم رفته است …


کیان مهر

303:


304:

خدایا…

دهانم را بو کن…

ببین، بوی
سیب نمیدهد!

من هیچ وقت حوایی نداشتم که برایم سیب بچیند!

میدانی یک آدم بدون حوایش چقدر تنـــــــها میشود؟!

میدانی
محکوم بودن چقدر سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی؟!

میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟!

میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟! نمیدانی!

تو که حوا نداشته ای هیچ وقت!

ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را، این آدم را ببر پیش خودت…

خسته ام از زندگی…

دهانم را بو کن…!

ببین بوی سیب نمیدهد…



پ ن : خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
......نمازعشق را آخر به خون دل وضو کردم
......دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
......بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

305:


306:

باد !

می برد با خود

ذره های وجود مرا ;

دل نمی بندم به خود ;

کویر را ،

امتحان،

صبر است !


درخشان-امتحان

307:


308:

ایهام
مریم وزیری

در تاب یک کوچه زنی افسرده،آرام
با کودکی معصوم وچندین بسته بادام
افکار درهم دارد و چشمان پردرد
بایک نگاهش می نویسد شعر ایهام
“کمتر بپرس از حال من مردم رئوفند
مادر چرا بهتت زده ؟لالای …پرهام
اینجا محبت را برایت می فرستند
در قالب یک ظرف از پس مانده ی شام
رقص نگاه عابرین مانند تیر است
آری کمی پر زخم تر از تیر شهرام
پرهام ِمن !دنیا فقط عاشق شدن نیست
دنیای ِمن،دنیای ِاو ،در گیر ابهام
نقشی برایت می کشم ،لطفا ببینش
آن بود رویای من ساده دل خام
آن روزها در قصر رویاها و عشقم
من می نشستم در کنارش روی آن بام
او می کشید عکس خودش را توی شعرم
اینگونه می آمد ردیفی در غزلهام
در بیت هایم معنی آخر نگاهش
من می سرودم از جوانی عاشق ورام
امروز نقشش چون شبح در خاطراتم
از اعتیادش می نویسم ،از غم، از دام
یک روز چشمم را به روی عقل بستم
حالا ببین شهرام من محکوم اعدام
بادام هامان باز روی دستمان ماند
از بس برایت قصه گفتم،غرق اوهام”

309:


310:

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

311:


312:

درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانه‌ي کوچک من
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم...
در کنار تو...

313:


314:

بیرون جنگ خاموشی و فراموشی‌‌ست. با من ...درون همین شعر بنشین. من از عاشقانی می‌گویم که نداشتم، تو از سفرهایی بگو که نرفتی. بیرون آدم می‌کشند...



مژگان عباسـلو

315:


316:

من که با صاعقه‌ای می‌شکنم داس چرا؟
بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟

خودِ بارانم و تو پاک‌ترم می‌خواهی!
آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟

خسته‌ام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا
شده‌ام عاشق یک آینه‌نشناس چرا؟

گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی
لک شده دست تو از شاخه‌ی گیلاس چرا؟

از درختان دلم عشق بچین، نوبری است
فرصتی نیست بیا، کشتن احساس چرا؟

317:


318:

یادم باشد یادت را در قلب شکسته ام پاس بدارم



یادم باشد تو را به خاطر نه به خاطره ها بسپارم



یادم باشد جز تو دیگری را در این کلبه شکسته دل راه ندهم



یادم باشد عاشقانه عاشقت باشم



یادم باشد کاری نکنم که تو از من برنجی



یادم باشد تو را با عشق معنا کنم



یادم باشد بهترین ها را برایت آرزو کنم



یادم باشد عاشقانه نگاهت کنم



یادم باشد که به یادت اهانت نکنم



یادم باشد کوهی از یادت در دلم بپرورانم



یادم باشد

319:


320:

خوشبختم در عشق

خیابان یک طرفه ای که  شاهد_برگشتن_ هیچ کس نیستم

حتی اگرروزی هزار بارمرا دور بزنند !!!

علیرضا شایگان

321:


322:

ادعای عاشقیت ، مثل ادعای پیامبری من است ...
نه من دین دارم ....!
نه تو دل.....!

323:


324:

ﻣﻨـــ ﻣﯿﺒﺎﻓﻤـــــ

ﺍﻭﻧﯿﺰﻣﯿﺒﺎﻓﺪ

ﻣﻨـــ ﺑﺮﺍﯾــــ ﺍﻭﮐﻼﻩ ﺗﺎﺳﺮﺷــــ ﺭﺍﮔﺮﻣـــ ﮐﻨﻤــــ

ﺍﻭﺑﺮﺍﯾـــ ﻣﻨــــ ﺩﺭﻭﻏــــ ﺗﺎﺩﻟﻤـــ ﺭﺍﮔﺮﻣـــ ﮐﻨﺪ . . .

325:


326:

ماندن،

سنگ بودن است ورفتن،

رودبودن

بنگرکه سنگ بودن به کجامیرسدجزخاک شدن،

و رود بودن به کجامیرسدجزدریاشدن..............

"دکتر علیـــــــ شریعتیــــــ "

327:


328:

دلم زخمُ چشمانت شور؛ حالا هی نمک بپاشان بر رویِ این دلُ این دستانِ بی نمک شاید روزی نمک گیر شوم؛ آن روز که تو نم نمک بیایی...

329:


330:

کـــاش اینقـــد کـﮧ بــراے
دســـت زدن بــﮧ گــوشیـــت حســـاســیت داشـــتے
بـــه تــنت هـــم داشـــتے
...

331:


332:

.


و دلــَـــمـــ ..

پـُـــر از زخــــم هــایــست

کــه قــــرار بـود وقتـــی بزرگــــــ شــُــدم

فــــــراموشــشـان کــنــــــم ..





سلام خدمت دوستای عزیــزم

اشعار شاعرانی که نام آنها مشـخــــص هستند رو به همراه
ذکر نـام شاعر در تاپیک های اختصاصی شاعران و در صورت
وجود نداشتن تاپیک مجزا، اشعار را در [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] تاپیک قرار بدین .

[ توضیحات بیشتر در پست اول تاپیک ]


ممنــــون از همـکـاری شمــــآ

333:


334:

فیلم مسخره ای به نام "زندگی"
با بازیگر مزخرفی به نام "من" ،
از کارگردان خوبی به نام "خدا" واقعا بعید بود...

335:


336:

.


غمگیــنـــــم ..

هماننــــد پیرمــردﮮ

کــﮧ

کمـانــچــﮧ اش شـــــاد مینـوازد

امــــا

بــا چشـمــان خیــــــــس ..

337:


338:

سیگارلایت را به موسیقی لایت ترجیح میدهم
روح من با هیچ نغمه ای لایت نمیشود،
به من عشق تعارف نکنید
قبلا صرف شده.....
به دستانم فندکی،کبریتی، سنگ آتش زنه ای برسانید
تا برای هضم عشق سیگاری آتش کنم ...

339:


340:

رد پایت را میسوزانم

خاکسترش رد پای دیگری خواهد ساخت

تا رفتن ........

341:


342:

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻭﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ
ﮐﺎﺷﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻧﺎﺑـــــﻮﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ
ﺁﺳﺎﻥ ﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ
ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺭﺍﺿﯿﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﻢ ﺭﻭﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ
ﻫﺮﮔﺰ ﺯﺩﺳﺘﺖ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﻧﺨﻮﺭﺩ
ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺰﻥ ﺑﺪ ﺗﺮ ﺑﺰﻥ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﺳـــــــــﺘﺎﻧﺖ ﻗﺴﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﻡ ﭘﻮﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ ـــــــــ

343:


344:

هی فلانی ....

دیگرهوای برگرداندنت را ندارم

هرجا که دلت می خواهد برو

فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد

آنقدر آسمان دلت بگیرد که باهزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری . . .


345:


346:





این روزها چقدر دلم برایت تنــــگـــ می شود…
کســـی نمی داند چرا…
کسی نمی پرسد چرا…

اما من سخت آشفته ام… و چقدر بی تاب…
می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو…
اما من عاشقی پیشه نکرده ام…
من پیشه ام
"عاشقی" است…
از آن روز که ابتدایی نداشت…
من سال هاست که
"عاشق" تــــــــو هستم…
یادت می آید آن روزهای سرشار از شادی را…


347:


348:

مانند شیشه
شکستنـــــم آسان بـــود . . .
ولی
دیگـــر به مــن دست نزن
این بار زخمی ات خواهم کرد...

349:


350:

ماندنـــ

دستـ به سر مــي کنمـ ثانــيه هـا را

دلم

يکـــ
اتفــاقـ ناخــوانده ميـ خواهـد...
...کاشـ آنـ اتفــاق تو باشيــــ

ميان آمدن و رفتــنـ
مانده امــــ

بي تو، نه پاي رفــتني است و نه


حوصله ي براي ماندنـــ

آغوشــيــ
که

برايـــ تــو گشودمـــ

زانوهــایمـ را بغـــل کرده اســتـــ...

351:


352:

در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگفتند بدون تو حتی نفس هم نمیتوانند بکشند و امروز در آغوش دیگری نفس نفس میزنند...

353:


354:

قرمزی پیشانی بند دویده بود توی چشم هایش و تیر قناصه کمی گود کرده بود نقطه زهــــــــــرا را ......

355:


356:

مردي ...؟ هر چقدر مغرور...! هرچقدر صادق...!

هر چقدر ساده...! هرچقدر جذاب...!

هر چقدر مکار....! درست...

اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای
زن بايد به زانو بيفتي!

357:


358:

فنجان

حسودی میکنم به فنجانی که لبهات را در آغوش میکشد

بی هیچ واهمه ایی

بی هیچ گناهی

بی هیچ عشقی

تا همه شیرینی وجودش را در جانت سرازیر کند


359:


360:

من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم
کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... !
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد
با تـــکـــــه هـــایـــــش
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد....

361:


362:

حوّا خوب می دانست

آن
سیب، ممنوعه است.

اصلا" شاید هرگز سیب دوست نداشت؛

چیدَش، نه برای ِ خود.

شاید برای ِ کودک ِ درونش که دست به دامانَش شده بود !

شاید هم برای ِ اینکه بفهماند، به چشمان ِ منتظر ِ معشوق،

که برای ِ هدیه به او، گاهی می گذرد !



تو ندیدی،

من ندیدم،

اما می دانم که حوّا از سهم ِ سیب ِ خود،

به معشوق و کودک و خدایش داد.


تو ندیدی،

من ندیدم،

اما؛

حوّا، خود ِ من بودم.......!

363:


364:

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که اینجا می‌آید ودست ‌نوشته‌هایم را می‌خواند .
کسی که تنها ردپایش یک " غریبه ........" است و بس.
کسی که او را "....................." می‌نامم.

دلم برای او تنگ است که خدا به اندازه وسعتِ چشم‌های دریائیش باران می‌بارد.
برای او که دست‌هایم در دست‌هایش جوانه زد.
برای او که عشق را به من بخشید . . .

Sad



365:


366:

نه من آن راز بنهفته به سینه

با کسی گفتم

نه من فریاد کردم نی جفا کردم

فقط گفتم: به
امیدم

که روزی
نادم و سرگشته بازآئی

ولی تو با من
تنها

چه ها کردی جفا کردی

دروغ از راست ننمودی

پی عشق دگر رفتی

ندانستی که هر عشقی

پس از عشق دگر

نامهربانی نیست

خیانت در صداقت

بیشتر ازآن

جنایت در مرام زندگی

می بایدش نامید

و آن چیزی که

با مکر و فریب و حیله

می آید به دستت نیز

نتوان عشق نامیدش

که آن هم نامرادی

در پی اش دارد

که اول خشت هر عشقی

امانت راستی یکرنگی و مهر و وفا

در این جهان کردند

و دیگر هیچ ...

367:


368:

هر چیزی زیادیش دل رو میزنه.
زیاد دوستت داشتم


هروقت حرف دلمو زدم ، دلتو زدم
!

369:


370:

ایــن روزهــا . . .

مـن خــدای سکوتــــــ شده ام

خفقـــان گــرفته ام تـا . . .

آرامـــش اهالــی ِ دنــیا

خــط خطی نشــود . . .

371:


372:

بي شك

جهان را به عشق كسي آفريده اند.

چون من كه آفريده ام

جهاني از عشق

براي تو ...

373:


374:

تا توانی در جهان همراه اهل درد باش


یا دم از مردی نزن یا در حقیقت مرد باش

375:


376:

سکـــــوت و صبــــــوری آدم ها را به حساب ضــــعف و بی کســــی شان نگذارید،


شاید هنوز به چیــــــــزهایی پای بندند،


چیزهایی که شمـــــــــــــــــــا یادتان نمی آید

377:


378:

آدم ها!
فقط آدم هستند...


نه بیشتر!


اگر بیشتر از آنچه هستند نگاهشان کنی


آنها تو را می شکنند!


و اگر کمتر از آن نگاهشان کنی تو آنها را شکسته ای!






بین این آدمها!!!! باید فقط و فقط و فقط عاقلانه زندگی کنی


نه عاشقانه...

379:


380:

خنده برلب میزنم تاکس نداند راز من
ورنه این دنیا که مادیدیم خندیدن نداشت

381:


382:

به جهنم كه پير ميشوي

ديوانه !

چروكِ زير چشمانت

همانقدر زيباست

كه چين روي دامنت ...

383:


384:

.


همیــشه نـــبـایــد زد ..


گـاهـی اوقـــات هــم


بــایـد خــــورد !


حـــرف هــا را

385:


386:

گاهی اوقات آدم هایی که همدیگر رو خیلی دوست دارن ؛
استعدادِ عجیبی در بدبخت کردنِ هم دارن ...

387:


388:

سه نقطه ... من
سه نقطه ... تو




دوستَـــتْ دارَم به اضافهــــ ی ِ سه نُقطـــه!
تا بــِـ ــ ـدانی ..
مـَن و دوستتْ دارم هایـَم ...٬
اِمـتــداد داریــــ م در تـــو تا همیشــــه ..


مثل ِ همین سـِ نقطه زیر بـارانــــ . . .


سه نقطه ... بدونِ من
سه نقطه ... بدونِ تو

389:


390:

بهــــــانه هایتـــــ برای رفتـــــن چه بَچـــــه گانه بود

چه بیق
ـــــرار بودی زودتـــــر بروی

از دل
ـــــی که روزی

بی اج
ـــــازه وارد آن شـــــده بودی…

من س
ـــــوگوار نبودنتـــــ نیستـــــم!!!

من شرمس
ـــــار این همـــــه

تحمـــــلم

391:


392:

یادم نرود چه خواب دیدم
از پشت پس حجاب دیدم
هر آینه روی خوش ز دنیا
در ان پس ره نقاب دیدم

سلام دوستان کسی میدونه شعرهارو کجا میشه ثبت کرد تا یه وقت کسی بعدا به اسم خودش نزنه


عکس ازهنرمند سیامک عزمی

393:


394:

عادت کرده ام

کوتاه بنویسم

کوتاه بخونم


کوتاه حرف بزنم

کوتاه نفس بکشم

... تازگی ها

کوتاه زندگی میکنم


یا شاید

کوتاه بمیرم

نمیدانم...

395:


396:

سـلام


[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

> مختص اشعار شاعرانی که دارای تاپیک اختـصاصی نیستند ( [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] )



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

> مختص اشعار و دست نوشته های کوتاهی که نام شاعر آنها مشخص نیسـت



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

> مختص اشعار کاربران محتـرم انجمن

کاربران داستان نویس و شاعر در صورت تمایل برای ارائه مجموعه آثار خود می توانند در زیر مجموعه مربوطه ( [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ) دارای تاپیک اختصاصی باشند مشروط بر اینکه فعالیت مستمر و مفید داشته باشند.


بـا تشکـر

397:


398:

یادم نرود...
دیگردل نوشته های خود را
روی دیوار خانه ی همسایه ننویسم
پدرم میگفت که عمویت هرگاه میرنجید
مشت به دیوار میکوبید
یادم رفت از او بپرسم
درشهری که حتی دیوار هایش غریبه اند باید چه کرد

تصویر ازهنرمند سیامک عزمی

دیگه مزاحم انجمن ادبیات نمیشم

399:


400:

باران نمیشوم
که نگويي با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد
تا پنجره را باز کني و نيم نگاهي بيندازي
ابر مي شوم
که از نگراني يک روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان نگاه کني...

401:


402:

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم


چشمهایم را می شستی
اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی


اگر می دانستی چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد به من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را
با خود به عرش خداوند ببرم


ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم




پ.ن : کاش اندازه این خیلی رو بدونی

403:


404:

به حــُرمــَــت نان و نــَــمک که با هم خوردیم

نان را تو بــِــبــَـــر

که راهـــَــت بلند است و

طاقــَــت ات کوتاه

نمک را بگذار برای مــَــن

می خواهــَــم این زخم تا هـَــمیشه تازه بــِــمانــَــد....

405:


406:

باور کن ، خیلی حرف است

وفادار دستـهایی بـاشی ،

که یکبار هم
لمســشان نکرده ای ...

407:


408:

حرف تو که می شود

من

چقدر ناشیانه,

ادعای بی تفاوتی می کنم ..!


409:


410:

او می‌تواند با ادبیات ازدواج کند، اما با سینما نه. سینما تنها می‌تواند معشوق باشد. یادش نمی‌رود وقتی برای اولین‌بار او را به سینما بردند و چراغ‌ها را خاموش کردند چطور قلبش روشن شد به روی دنیای دیگری که برایش هزار بار واقعی‌تر از دنیایی بود که او را هر ثانیه به مرگ نزدیک‌تر می‌کرد. احساس می‌کرد به خوابی خوش قدم گذاشته‌ است. فکر می‌کرد چشم‌ها و بینایی‌اش توانایی دیدن همه‌ی پرده را ندارد. نمی‌دانست محو تماشای تصاویر فیلم باشد یا به کلمات و موسیقی‌ای که می‌شنید گوش دهد. آنقدر خود را با آدم‌های توی فیلم نزدیک می‌دانست که دوست داشت از روی صندلی بلند شود، دست یکی از آنها را بگیرد و جایی برود که تنها جای دیگری باشد. بعد از آنکه از سالن سینما بیرون آمد می‌دانست دیگر باکره نیست. سینما در آن تاریکی کار خودش را کرده بود. دیگر دستِ پدر و مادرش را نگرفت. با تمام وجود احساس می‌کرد خیابان آن خیابان همیشگی نیست. آرزویش این بود او را به حال خودش رها کنند تا بتواند تمام خیابان‌ها و کوچه پس‌کوچه‌های شهر را تنهایی قدم بزند.

411:


412:

غــزل چشــم هــایت قافیه دار نیسـت

امــا وقتی میخــوانمــشان

ردیفـــ ترین زن دنیــا میشــوم

دنیــای شاعرانه ایســت

تو را داشــــتن

413:


414:

خـوابـم می آید ولـــی، بــی خـوابـــم ...


نمـی دانــم چـرا، تــــرس از چـیـزی شاید،


فـــرامـــوشـــی ...


شاید مـی تـــرسم از اینکــــه، بـخـوابــم و اگر صبـــح بــاز بیـدار شــدم،


حرف هایی که نــگاهــت با نــگاهــم زد را، دیـــگر به یـــــاد نـیـاورم ...

415:


416:


نه یک نخ
نه یک پاکت
یک عمر هم که ســـیگار بکشم فایده ندارد !
تا خودم نسوزم
دلم آرام نمی شود


417:


418:

می گویــند عشق آن است کــه به او نرســـی

و مــــن می دانـ ــــم چـــــرا ؛

زیـــرا در روزگــار مــن

کسی نیســـت کــه زنـــانه عــاشق شــود

و مـــردانــه بایســـ ــتد !

419:


420:

عذر خواهی ات کاری را دوا نمیکند
پشیمانی دیگر سودی ندارد
دلی که روزی فقط برای تو میتپید له شد

421:


422:

گوش میکنم به حرف های همیشگی...عوض نخواهد شد...کم نخواهد شد از سفره ی غمگینی ما........خانواده ی من.......چه قدر.....چه قدر.....وقت نمیدانم...!!!چند بار یکدیگر را خواهیم دید...؟؟؟!!!خواهیم خندید به شادی هی کوچکمان.....!!بحث خواهیم کرد...فریاد خواهیم کشید ولی اندکی آن طرف تر....دیگر یکدیگر را نخواهیم دید....
این روز ها همه چیز را با استامینوفن هضم میکنم...اقتصاد...سیاست....خانو اده و اعضای ان....برای همین است که هیچ چیزی رو هیچ کس حس نمیکند...و هیچ کس باور نمی کنند دردم را...سرم درد میکند...چشمانم اشکی ندارند تا مدرک التیام نیافتن زخمم باشند....

423:


424:

مگر می‌شود

کوتاه گفت

از موهای تو !

425:


426:

جنونی کو ؟ ( دفتر شیر سرخ )

چه مجنون ها
جنون هایی که دیگر نیست
دریغ از آن همه شب های سرمستی
و این شب ها
که دیگر هیچ کس را شور در سر نیست
کجا آن سوز ها
آن سازها
آن دلنواز آوازها رفتند؟
کجا رفتند آن فریادها
فریاد
و آن فرهادها،از یادها
آیا فراموشند؟
و مجنون های صحرا گرد
خاموشند؟
فریاد
و ما در حسرت فریاد از این بیدادها
ای داد
ای فریاد …



حمید مصدق

427:


428:

دلم که برایت تنگ میشود... رو میکنم به کاکتوس کنار تاقچه....

کاکتوس به نظرم شکل توست...

- بامزه و وحشتناک-

با همان تیغ ها کمی احساساتم را

می خراشد...

ولی من میخندم...

آخر مادرم میگوید

شاید این ماه کاکتوست گل بدهد...


sarina1111

429:


430:

ایــن رختــخــواب را وارونـــــــــه خــواهــم خوابیــد

"خیــــــــــانـــت" است به تـــو سر بر کنـــــــار "خیـــــــــالـــت" گــــــــــذاشتــــن

431:


432:

براي خیــــــــــانـــت هــــزار راه هــســــت
اما هـيــچ کــــدام به انـــدازه تــــظـــاهـــر به دوست داشتن
کــــثــــيــــف نـيـســـت

433:


434:

خیانت مثل سایه میماند

خنک که شدی راهش را برایت می بندد

تو آن گم شده سایه های خیانتی

435:


436:

عــاشق هم شــدی

مثـل زلیــــــخــا سمج بـــــــــاش ؛

آنقــــــــدر رســوا بازی در بیــــــــــاور

تــا خــدا خودش پــا در میــانی کنـــــــــد

437:


438:

حق نداریم احساس دیگران رو به بازی بگیریم
فقط بخاطر اینکه
هنوز تکلیفمون با احساس خودمون معلوم نیست

439:


440:

فراموش کردنت کار آسانی ست !

کافیست دراز بکشم [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

چشمهایم را ببندم

و نفس نکشم...

441:


442:

يادمان باشد ، تا زماني که زنده ايم

در برابر کسي که به خودمان علاقه مندش کرده ايم

مسئوليـــــــــــم

443:


444:

محکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ،


آنچه را که اسمش را غــرور گذاشته ام


برایت بــه زمیـــن بکوبــم ؛


احـساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیــــر بودی!

445:


446:

میان این همه نوشته های مجازی،

دلم برای طعم یک سطر
دست خط واقعی تنگ شده ست!

آنهم از نوع
صادقانه اش...

447:


448:

کوه اگر من باشم
تو فرهاد نمی شوی...!
همان تیشه ای
که مرا بخاطر کسی
به ریشه می رسانی...

449:


450:

عادتـــــ میکنمـــ
به داشتن چـــیزی و سپــس نداشتنش
به بـــودن کسی و سپس به نــبودنش
تـــــنها عادتــــــ میـــکنم ... اما فراموش نـــــــه

پ.ن : خوش بحال بعضیا چقدر راحت فراموش میکنن!

451:


452:

امروز برای همیشه تو را روی تخت خواباندند، پاهایت را به تخت بستند؛ مهربانی‌ات، اما، تکثیر شد در اتاق؛ در صد سالگی‌ات. وقتی که درد می‌کشیدی، وقتی که درد از تو خجالت می‌کشید سرت را برگرداندی طرفِ من، طرفِ ما و خندیدی، بلند خندیدی، اشک می‌ریختی و می‌خندیدی. من از تو آموختم پوچی مراقبه است، که وقتی آدم صد ساله می‌شود می‌تواند پنجاه سالش را به بزرگی حماقت بشری خندیده باشد. من از تو آموختم تنهایی را رعایت کنم؛ که تنهایی می‌تواند سرمایه‌ی آدمی باشد. یادش بخیر، وقتی صندلیِ زرد رنگت را می‌آوردی روی تراس، می‌نشستی، و خیره به آسمان می‌گفتی: پرستوها برگشته‌اند. بعد کف دستت را آرام روی دسته‌ی صندلی می‌کوبیدی و اشک‌هایت را از ما پنهان می‌کردی. ای بزرگ، ای کاش می‌دانستی جهان وقتی که تو روی تخت خوابیده‌ای چه‌قدر کوچک است. ای کاش می‌دانستند وقتی تو را به تخت بستند جهان در قاب کوچک پنجره‌ای به بن‌بست رسید. اکنون مرگ ساعتش را با صدای خنده‌های تو کوک می‌کند. می‌گویی: می‌شنوید؟ صدایش را می‌شنوید؟

453:


454:

كلام كه ميكني

نبايد با تو

دهان به دهان شد!


بايد لب به لب شد..

455:


456:

من در دعا کردن

یک
بد شانسی آوردم ...

خدای من

از بخت بدم

خدای تو نیز بود .

457:


458:

او هـم آدمـ استــ
اگـر دوستـتــ دارم هــایتــ را نشنــیدهـ گــرفتـــ
غصـه نخـور
اگـه رفتـــ گـریـه نکــن
اگـه شکستـتــــ صبــر کـن
یـه روزی مـیشـه کـه چشمـای یـه نفـر عـاشقـش میکنـه
اونـ روز معنــی کمـ محلی را میفهمــه
اونـ روز درد شکستـــ و رفتـن را میفهمــه
اونــ روز میفهمـه تمـام آه هـایـی کـه کشیـدی از تـه تـه دلتـــ بـودهـ
اونـــ روز خـوب میفهمــه کـه شکستــن یـه آدمـ"تــاوانـــ"سنگــینــی دارهـ



459:


460:

چقدر می تپد دلــم که خالی حـیـاط را
قشنگ خـط خـطـی کنم
و با مـداد شـمـعـی ام
دو گونه ی سپید مــاه را صــورتــی کنم
چقدر می تپد دلــم
که پله های خــانـه را دوتا یـکـی کنم
و التماس میکنم
اجازه ام دهید هـنـوز بـچـگـی کـنـم

461:


462:

اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردم 
یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم!

463:


464:

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه! من سوختمــــــــــــــ.... . . . .

465:


466:

این روزها من


خدای سکوت شده ام


خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا


خط خطی نشود...

467:


468:

تـنـهـایـے هـایـم را بـا کـســے قسمتـــ نمـے کنـم

یکـــ بـار قسمتـــ کـردمــ

چـنـدیـن بـرابــر شــد....


469:


470:

کاش میشـــد


بعضی ها رو دوباره پس داد به مادرشـــون !


بیا مامانش!


اینو بگیـــر دوباره بزرگـــ کن


این خوبـــ از آب در نیومـــده ...!!

471:


472:

ازاین تکرارساعتهـ ـا
ازاین بیهوده بودنهـ ـا
ازاین بی تاب ماندنهـ ـا
ازاین تردیدـهـ ـا
نیرنگهـ ـا
... شکهـ ـا
خیانتهـ ـا
ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا
وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا
پریشانمـــ
دلـ ـم پروازمیخواهد

473:


474:

چقدر دلم میخواست
فقط برا یه بار


یه بار بغلت کنم ...بگم:


بی انصاف
دلم برات خیلی تنگ شده!!!!

475:


476:

یکــــــــــــــــی بود یکـــــــــــــــــی نبود . وقتی این یکی بـــــــــــــــود اون یکی نــــــــــــــــبود


وقتی اون یکــــــــی بود این یکــــــــــــی نبود. مهمــــــــــــــ نیستـــــــــــــــــ کیـــــــــــــــ بود و کیــــــــــــــــــ نبود


مهم اینه که هیچوقتـــــــــــــــــــ ـ این یکی با اون یکی نـــــــــــــبــــــــــ ــــــــــود...

477:


478:

دیشب اتفاق بــ ــدی افتاد !


به دختر شبانه های شعرم ..


با ترس گفتم: ..


نمی خواهم به صدای من عادت کند !!

479:


480:

من گمان می كردم رفتنم ممكن نیست

رفتنت ممكن شد...

رفتنم ممكن شد...

باورش ممكن نیست

481:


482:

از تمـــام ِ دنـــيا

شانـہ ايـــے مے خواهـــم براے ِ سَـــرَم

و سَــرے براے ِ شــانہ ام

کسے
خستہ نيســـت از اين بالشــ هــاے ِ پَــرے؟

483:


484:

تکیه دادم به شانه ای
که زیر سنگینی کسی
شکسته بود...
دلم اما
دیگر متلاشی شده..
لطفا
شانه های شکسته را
به باد بسپارید...

485:


486:

آدم‌ها شما را به خدا اگر قصد عاشقی دارید عاشق همان شوید که هست ...
نه عاشق بتی که قرار است از او بسازید ...



487:


488:

این نگاه آشنا
ازین به بعد لال است !
زنــــــــــدگی
هر چه میخواهی
اسبهایت را بتازان
من خسته ام !
.
.
.

489:


490:

.


اسمـش را می گــذاریـــم مـجــــازی

امــــــــــا

آنـســو حــقـیـقـتـــی نشــسـتــ


کــﮧ
حـــــرف دلــــــ مـان را مـی زنـــد ..

.

491:


492:

دوستت دارم
نه برای آنکه بگویم
و نه برای آنکه بشنوند
و نه حتی برای اینکه
درجمع دوستدارانت باشم
دوستت دارم...
چون عشقت زیباست
زلال است....
عاشقت بودن مرا به اوج می رساند !
مرا به لذتی دست نیافتنی دچار می سازد
می خواهم بدانی
که تو بخوانی یا نخوانی ،
بخواهی یا نخواهی
من عاشقت هستم ...
و تا انتهای این دنیای پر از تهی
هیچ کاری به جزدوست داشتنت ندارم !!
هیچ دلیلی برای تنها گذاشتنت ندارم
هیچ بهانه ای برای از یاد بردنت
حتی برای لحظه ای
ندارم ...!
و هیچ راهی
برای ترک خاطره ات ندارم .
پس ،
ای زیبای زیبا ترین خاطراتم !
همین کافی ست که من دوستت دارم...
فقط می خواهم
آن تنها نگاه پاک را
از این همه تنهایی
دریغ نکنی

493:


494:



با اشک مینویسم با اشک بخوانید ،


نیایی ! رفته ام !
خیلی خسته ام
اگر هم بیایی
حتی همین حالا...!
رفته ام….رفته….
رفته از دست…
از دست رفته ی … رفته!

495:


496:

یه جوری بغضمو بشکن بزار راحت شم از این درد

دلم میخواد بیای اما نمیتونم بگم
برگرد

صداتو میشنوم اما تو رو اینجا نمیبینم

از این که
عاشقم میشی مثل هر روز غمگینم

خیال میکردم از چشمات به این زودی نمیفتم

و گرنه هرگز از عشقم بهت چیزی نمیگفتم

497:


498:

همیشه حرف از رفتن هاست کاش کسی... با آمدنش غافلگیرمان کند!!!

499:


500:

گــــفته باشــــم !.!.!


مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛


تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !


سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !

501:


502:

درد دارد ؛
سرت به سنگی بخورد ،
که روزی به سینه ات میزدی ... !!!



503:


504:

حماقت که شاخ و دم ندارد !


حماقت یعنی من که


اینقدر می روم تا تو دلتنگِ من شوی !


خبری از دلتنگیِ تو نمی شود !


بر می گردم چون


دلتنگ می شوم.

505:


506:

ساده که باشی زود حل می شوی

میروند سروقت مساْله بعدی...!!!

507:


508:

رویایی دارم آبی...

همچون آسمانیست کم رنگ...

زیباست..

افسوس می دانم واقعی نیست..

روزها را در رویاهایم سپری می کنم...

به امید شب

من آسمان آبی رویام را دوست دارم...

ولی شب را بیشتر دوست دارم...

آنجا که در تیره ترین تیرگی ها تو می آیی

ای حقیقت زنده من

ای ماه من

می تابی...

می درخشی...

آسمان آبی کم رنگ رویاهایم را مهتابی می کنی...

واقعی می کنی

افسوس ماه من در پشت ابر جبر پنهان شده است

افسوس می خورم...

من آسمان آبی کم رنگ رویاهایم را دوست دارم

اما از طلوع می ترسم...

خورشید..این تقدیر داغ

ماه من را از من می گیرد

رویایی دارم آبی...

همچون خیالیست تکراری.


509:


510:

اینجا که من رسیده ام...
ته دنیای بدون تو بودن است!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن...
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم...
تو باش و دل من و همه فریادهایی که شاید تو را می خواهد...


سجاد قنبری عدیوی

511:


512:

می خندم به خود

که بیهوده در تلاشم

به اثبات رسانم

تنها نیستم

این قاعده ای ست بی تبصره و استثناء :

شاعران تنهایند...

513:


514:

هر دو بازی کردیم
.
.
.
.


تو با من
.

من با سرنوشتم !!!

515:


516:

از تـو چـهـ پنهــانـ


گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ


کـ شـروع مۓ کنم


بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ


براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن


بـ تــــــو

517:


518:

پیشاپــــیش هفتـــــ سیــن ِ امســال را چیــده ام :

1. سالــی که آخرش بــی تـــو گذشت

2. سنگدلی هایت

3. سردرگمـــی هایم

4. سقلمــه هایی که به مغزم زدم تا نبـــودنت را بپذیرد

5. سوسوی چراغ ِ شبهــــای بی تو

6. سالـــی که قرار است بی تـــو بگذرانم

7. سکوت سرد بین حرفهایت

و . . .

سه نقطه یعنی...

اَه جای سگـــرمه هایت خالی مانده . . .

519:


520:

خــــــداونـــــــدا پرسشــــی دارم...؟

رها کن آسمانها را،بیا اینجا
قضـــــــاوت کن

ببینم در زمین یک
مَــــــــرد پیدا میکنی یا نه؟

تو هم مثله همه،امــــــروز و فــــــردا میکنی یا نه؟

بندگانت را از ننگ
آدم بودن و بیهوده فرسودن،مبرا میکنی یا نه؟

برای آخرین پرسش

قیامت را بگو،
مَــــــردانــــــه،برپا میکنی یا نه؟

521:


522:

مهربانی صفت بارز عُشّاقِ خداست
یادمان باشد از این کار اِبـایی نکنیم

523:


524:

یعــــنی می رسـَد روزی


کـــه رویِ همـین صفـحـه بنوـیسم:



"آمـــد....
.
.
.
.
.

کـــه بمــــآند"...

525:


526:

نترس

اینجـــا تاریک نیست

اینجـــا جاییست رویایی مخصوص تو

اینجا

پشیمان نمیشوی

بدون ترس در آن قدم بُگذار

فقط کمی ترک دارد

اینجـــا قلب من است !

527:


528:

هزار بار هم از اين دنده به آن دنده شوي،

فايده ندارد!

اين تختخواب " آغوش" كم دارد..!

529:


530:

جایت را با دیگری پر میکنند

احساس ... سیری چند ؟!!؟

آدم هــای عجیبـــی دارد اینجــا ، دوستــی هــایشان نـــاگهانی ســت . .

دلبستــن شـــان غریـــب است و رفتــن شان آشنـــا . . . !

531:


532:

زین پس تنـــــــــها ادامه میدهم ، در زیر باران . . .

حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم . . .

میخواهم تنهایی ام رابه رخ این هوای دو نفره بکشم ....!!!!

باران نبار من
نه چتر دارم نه یار ...!!!

533:


534:

برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی

535:


536:

باور کــن اُردیبهشــت را بے بوے ِ بهشــت میتوانـ گُذرانـــد

امـــا مُرداد ِ
بــے عشـــق را تاب ِ نگریستنـــَش نیســت../

537:


538:

یک نفر هست که از پنجره ها[/QUOTE][QUOTE]نرم وآهسته مرا می خواند[QUOTE]گرمی لهجه ی بارانی او تا ابد توی دلم می ماند[QUOTE]یک نفر هست که در پرده شب [QUOTE]طرح لبخند سپیدش پیداست[QUOTE]مثل لحظات خوش کودکی ام[QUOTE]پر زعطر نفس شب بوهاست[QUOTE]یک نفر هست که چون چلچله ها[QUOTE]روز وشب شیفته ی پرواز است[QUOTE]توی چشمش چمنی از احساس[QUOTE]توی دستش سبد آواز است[QUOTE]یک نفر هست که یادش هر روز[QUOTE]چون گلی توی دلم می روید[QUOTE]آسمان-باد-کبوتر-باران

539:


540:

نمی دانم چه مرضیست
دوست داشتن …
همین که پای ِ کسی به دنیایت باز می شود ،
پایت
از این دنیا بریده می شود …

541:


542:

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد
نمی دانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد

543:


544:

زمین لرزید ....
ساختمان ها فروریخت ...
دختری زیر آوار کنار عروسکش ماند ....
مادری سیاه پوش شد....
وپدر تنها ماند ....
آذر بایجان غمگین شد ....
دوباره سیاه پوش !
درگذشت هموطنان عزیزمان را از صمیم قلب تسلیت میگم !

545:


546:

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ... نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:


قلــــــــبــــــم.....!!!

547:


548:

شاید دیگران در نبودنت "سرم" را گرم کنند ، ولی "دلم" را هرگز . . .

549:


550:

دگــــر تــــــقــدیــــر را

بـــرای نــیـــامــد نــت بـــهانـه نـــکـــن !!!!

مـرد بـــاش…

و بـگـو نــخـــواســــتـــــی….

و نــیـــامـــــدی….!

551:


552:

افسانه ها را رهــــــــا کن
دوری و دوستی کدام است؟؟؟؟
فاصله هایند که دوستی را میبلعند !!!
تـــــــــــو اگر نباشی
دیگری جایت را پر میکند....
به همین ســــــــــــادگی...

553:


554:


چند سطر مكالمه و احساس



دیریم : ننه جان حالون نجوردی؟
دیر : الله مین شکور
دیریم : زلزله اولاندا هاردای دون
دیر : ایش باشیندا باغدا
دیرم : اوشغلارون ، نوه لرون ، گلین رو یاخچیدیلار ؟
دیر : ایکی نوه ام الله امانتدی دیر، اوزی اپاردی
دیرم : بیشی احتیاجون وار؟
دیر : دعا
دیرم: داهی ؟
دیر : یادوندا قالسین بالا ، فقط الله دایاغدی

---

میگم: ننه جان حالتون چطوره؟
میگه : خداروهزار مرتبه شکر

میگم: موقع زلزله کجا بودید؟
میگه: سرکار تو باغ

میگم: بچه های تون ، نوه هاتون، عروس هاتون حالشون خوبه ؟
میگه: دوتا نوه ام امانت خدا بودند ، خودش برد

میگم: چیزی احتیاج دارین؟
میگه : دعا

میگم: دیگه چی ؟
میگه : یادت باشه فرزندم ، فقط خدا پناهگاهِ

......




555:


556:

جان باختن به خموشی زهم آموخته ایم
عشقبازان همه شاگرد دبستان همند

557:


558:

خزیده ام میان واژه ها
خفته ام میان تلی از کاغذ
رنگ و بوم در جای جای من
می خواهم ویران کنم
این کتابخانه را
شاید نفسی بکشد
اتاق بیچاره
شاید میان این ازدحام
تو باشی
و
من ندیدمت!


559:


560:

فکر کنم




به بوي عطر تو حساسيت دارم




همين که در ذهنم مي پيچد




از چشمم




اشک مي آيد...!

561:


562:



دلتنگــی را...


چگونه هجی کنم تا درک کنی


چهار ستون بدنـم


زیر سنگینی اش


تا خورده است؟؟

563:


564:

فـرض کـن

بـه عـکـاس بـگـویـم

تـارهـای سـپـیـد را سـیـاه کـنـد ..

و چـیـن و چـروک را مـاسـت مـالـی ..

و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بـکـارد ..

بـاز هـم از نـگـاهـم پـیـداسـت چـقـدر بـه نـبـودنـت خـیـره مـانـده ام .. /.





565:


566:

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
تمام سیگارهای
دنیا رو هم دود کنی ...
تنهایی ات ...
توجه هیچ کس رو
جلب نخواهد کرد ...
جز ...
پیرمرد سیگار فروش..

567:


568:

این روزها هوا خیلی غبار آلود است،


گرگ را نمیتوان از سگ تشخیص داد!


هنگامی گرگ را می شناسیم که دریده شده ایم!

569:


570:

تن مرد و نامرد یکی ست

                                         روزگار باید بگذرد 

                                                                            تا ببینی
مرد کیست

571:


572:

وای از نیمه شبی

که بیدار شوم

تو را بخواهم

و پاکت سیگارم خالی باشد .. /.

573:


574:

حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌كنی: وقت رفتن است
باز هم همان حكایت همیشگی!
پیش از آن كه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
‌ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می‌شود...


قیصر امین‌پور

575:


576:



سیگار میسوزد، کـــــــم میشود، ولی تکـــرار میشود !!


مـن میسوزم ..


کـــــــم میشوم ..


ولی دیگر تکــرار نمیشوم ...!


577:


578:

جایی باید باشد

غیر از این کنج تنهایی،

تا آدم گاهی آنجا جان بدهد.



مثلا آغوشـــــــــــ ِ تو ...

579:


580:

حـالا اشکها هـم شـبـيـه تـو شـده انـد

گـريـه کـه مي کـنـم نـمي آيـنـد . . .

581:


582:

شايد برايت عجيبست اين همه آرامش ام !

خودماني بگويم ؛

به آخر که برسي ديگر فقط نگاه ميکني ...

583:


584:

ـبيـنمتـــــــ. . .
گونه هايت خيس اســـتـــــ . . .
باز با اين رفيق نابابـــــتـــــــــ . . نامش چه بود؟ هان! باران. . .
باز با \"باران \" قدم زدي ؟
هزار بار گفتم باران رفيق خوبي نيست براي تنهايي ها . . .
همدم خوبي نيست براي درد ها . . .
فقط دلتنگي هايت را خيس و خيس و خيس تر ميکنــــــد . . .

585:


586:

نتـــرس . . .

اگــــر هم بخـــــواهم

... از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشوم !

گفـــــته بودم بی تـــو سخــــت میگــــــذرد
بـی انـصـاف !

حـــــرفم را پس میگــیرم

بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد!

587:


588:

نان را از من بگیر/اگر می خواهی/هوا را از من بگیر/اما خنده ات را نه.


پابلو نرودا

589:


590:

بهونه برای گریه زیاده

اما

امان از گریه های بی بهونه…

591:


592:

بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود...!!

من آنچه را میخواهم که به رنگ التماس آلوده نباشد...!!

ارنستو چگوارا

593:


594:

همه چیز را هم

که تقصیر من بیندازی

عاشق شدن من

تقصیر توست !!

595:


596:

هر چه از دست میرود بگذار برود
چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم , هر چه باشد
حتی زندگی...

چه گوارا


فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..تــو
آزادیـــــ!........و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد. . .



597:


598:

جایی باید باشد

غیر از این کنج تنهایی،

تا آدم گاهی آنجا جان بدهد.



مثلا آغوشـــــــــــ ِ تو ...

599:


600:

حـالا اشکها هـم شـبـيـه تـو شـده انـد

گـريـه کـه مي کـنـم نـمي آيـنـد . . .

601:


602:

شايد برايت عجيبست اين همه آرامش ام !

خودماني بگويم ؛

به آخر که برسي ديگر فقط نگاه ميکني ...

603:


604:

ـبيـنمتـــــــ. . .
گونه هايت خيس اســـتـــــ . . .
باز با اين رفيق نابابـــــتـــــــــ . . نامش چه بود؟ هان! باران. . .
باز با \"باران \" قدم زدي ؟
هزار بار گفتم باران رفيق خوبي نيست براي تنهايي ها . . .
همدم خوبي نيست براي درد ها . . .
فقط دلتنگي هايت را خيس و خيس و خيس تر ميکنــــــد . . .

605:


606:

نتـــرس . . .

اگــــر هم بخـــــواهم

... از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشوم !

گفـــــته بودم بی تـــو سخــــت میگــــــذرد
بـی انـصـاف !

حـــــرفم را پس میگــیرم

بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد!

607:


608:

نان را از من بگیر/اگر می خواهی/هوا را از من بگیر/اما خنده ات را نه.


پابلو نرودا

609:


610:

بهونه برای گریه زیاده

اما

امان از گریه های بی بهونه…

611:


612:

بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود...!!

من آنچه را میخواهم که به رنگ التماس آلوده نباشد...!!

ارنستو چگوارا

613:


614:

همه چیز را هم

که تقصیر من بیندازی

عاشق شدن من

تقصیر توست !!

615:


616:

هر چه از دست میرود بگذار برود
چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم , هر چه باشد
حتی زندگی...

چه گوارا


فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..تــو
آزادیـــــ!........و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد. . .



617:


618:

*دوستتـــ دارمــ *

گلایه از تکرارے بودنش نکـטּ...

مشکل از مـَטּ نیستــ

تو زیـآد دوستـــ داشتنے هستے

619:


620:

دلم عکس می خواهد ،

عکسی به درازای عمر ...

و یک عکاس که مجبورمان کند

با لبخندهایی مُدام و پیوسته

_ تا انتهای جهان _

آغوش را

زندگی کنیم ... /.

621:


622:

کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !


گردن دراز / ساده / بی آرایش / بی آلایش
با دستانی باز / شبیه سخاوت
و البته دهانی بسته و لبی خندان
کوهی استوار / خورشیدی زرد
خدایی خندان / جوی آبی روان
چقدر همه چیز زیبا است !
نه دردی / نه عذابی / نه گناهی
نه لباسی پاره / نه دختری بیچاره
نه پدر گریانی / نه مادر لرزانی
نه کودکی خسته / نه دلی شکسته


کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !...

623:


624:

به کلاغــــها بگویید:
قصه ی من
اینجا
... تمام شد،
یکی..
بود و نبود مرا با خود برد... !

625:


626:

تا حرف از صداقت شد؛

صدا
قط
شد . . .

627:


628:

مقصد …
مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست …
دنیای ِ آدم بزرگ ها …
فقط جادّه دارد …!

629:


630:

هـــمــیــشــه نــــه...


ولــــی گـــاهـــی...


مــیــان بـــودن و خـــواســتـن...


فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد...


وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه...

کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی...


ولــــــی نــــبـــــــای ــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...!!!

631:


632:

تازگیــا هــر کـــی میگــه دوسِـــت دارم

خنـــدم میگیــــره !

بــی اراده میگــــم :

تــو دیگــه چــی میخــــوای از جونـــم ؟؟

633:


634:

برای خیانت ;
هزار راه هست اما هیچ کدام
به اندازه تطاهر
به دوست داشتن کثیف نیست...

635:


636:



بر آسمانِ تیر

مهمان رسیده؛ ابر

ابری خروشناک

آماده تا بشوید از هر شوره‌زار دور

رنگ غبار و غم.


در رهگذار او

هر باغِ مرده‌ای،

هر سبزِ زردناک

بیدار می‌شود.


در های و هوی رعد

از دوردست دل

می آید این صدا:

"پس سهم من از این همه
باران چه می شود...؟"





******

خدایــــا عاصــــے و خَستــه به دَرگاه تـــــو رو کردمـــــ

کـــه آخَـــر مَــــن نمــــــاز عشــــق را بــــه خـــون دلــــ وضــــو کردمـــ......

به جــــز در عاشقـــی یا رَبـــــ .....مَــدَد گفتمــــ.....شـــدمــــ عاشقــــ! اگــــر نفــــرین بــــه ایـــن دنیــــاے بَــــد کردمـــــ!

637:


638:

*دوستتـــ دارمــ *

گلایه از تکرارے بودنش نکـטּ...

مشکل از مـَטּ نیستــ

تو زیـآد دوستـــ داشتنے هستے

639:


640:

دلم عکس می خواهد ،

عکسی به درازای عمر ...

و یک عکاس که مجبورمان کند

با لبخندهایی مُدام و پیوسته

_ تا انتهای جهان _

آغوش را

زندگی کنیم ... /.

641:


642:

کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !


گردن دراز / ساده / بی آرایش / بی آلایش
با دستانی باز / شبیه سخاوت
و البته دهانی بسته و لبی خندان
کوهی استوار / خورشیدی زرد
خدایی خندان / جوی آبی روان
چقدر همه چیز زیبا است !
نه دردی / نه عذابی / نه گناهی
نه لباسی پاره / نه دختری بیچاره
نه پدر گریانی / نه مادر لرزانی
نه کودکی خسته / نه دلی شکسته


کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !...

643:


644:

به کلاغــــها بگویید:
قصه ی من
اینجا
... تمام شد،
یکی..
بود و نبود مرا با خود برد... !

645:


646:

تا حرف از صداقت شد؛

صدا
قط
شد . . .

647:


648:

مقصد …
مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست …
دنیای ِ آدم بزرگ ها …
فقط جادّه دارد …!

649:


650:

هـــمــیــشــه نــــه...


ولــــی گـــاهـــی...


مــیــان بـــودن و خـــواســتـن...


فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد...


وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه...

کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی...


ولــــــی نــــبـــــــای ــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...!!!

651:


652:

تازگیــا هــر کـــی میگــه دوسِـــت دارم

خنـــدم میگیــــره !

بــی اراده میگــــم :

تــو دیگــه چــی میخــــوای از جونـــم ؟؟

653:


654:

برای خیانت ;
هزار راه هست اما هیچ کدام
به اندازه تطاهر
به دوست داشتن کثیف نیست...

655:


656:



بر آسمانِ تیر

مهمان رسیده؛ ابر

ابری خروشناک

آماده تا بشوید از هر شوره‌زار دور

رنگ غبار و غم.


در رهگذار او

هر باغِ مرده‌ای،

هر سبزِ زردناک

بیدار می‌شود.


در های و هوی رعد

از دوردست دل

می آید این صدا:

"پس سهم من از این همه
باران چه می شود...؟"





******

خدایــــا عاصــــے و خَستــه به دَرگاه تـــــو رو کردمـــــ

کـــه آخَـــر مَــــن نمــــــاز عشــــق را بــــه خـــون دلــــ وضــــو کردمـــ......

به جــــز در عاشقـــی یا رَبـــــ .....مَــدَد گفتمــــ.....شـــدمــــ عاشقــــ! اگــــر نفــــرین بــــه ایـــن دنیــــاے بَــــد کردمـــــ!

657:


658:

نه اینکه دردی نباشد ..
نه ؛

دیگر گلویی نمانده برای فریاد .. /.

659:


660:

گاهي فرار مي كنم

از فكر كردن به تو ،


مثل رد كردن آهنگي كه خيلي دوستش دارم ...






661:


662:

عاشق مهتاب شبهایی هستم که در هنگام غروب، لحظه لحظه ی با تو بودن را به یادم می آورد....!

663:


664:

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد...

                                                 یک با
ر قسمت کردم...

                                                                                      چندین
برابر شد

665:


666:

ساعت ها خیره به ستارگانم، که در آسمان مشکی شب، به آدم هایی همچون من چشمک میزنند...

گاهی فقط فکر میکنم، که شاید نگاه توست که من را زیر نظر دارد...

در این خیال خوش به سر میبرم، که شاید گوشه ای از همین زمین، چشمان تو محو ستاره ی من است...

667:


668:



شبیه بادکنکی شده ام


ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...


التماست میکنم...


فقط یک سوزن!


تکه تکه شدنم باخودم...

669:


670:

خدایا....

دلم نه عشق آتشین میخواهد....

......................................نه دروغهای قشنگــــ....

......................نه سکوت تلــــخ....

.........................نه ادعــــاهای بزرگـــــــ....

....................نه بزرگی های پرادعــــــا.....

...دلم یک فنجان قهوه میخواد و یک دوست که بشود با او درد و دل کرد..........

671:


672:

برای دقیقه های سرد
چای دم کن در فنجان ثانیه های تلخ شکر بریز
شاید لحظه های دلخوشی آنقدر نباشد
که فرصت حتی یک تبسم را به نگاهمان وصله بزنند

673:


674:

هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند

در دستانشان عزت یک مرد واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد.

اهل ناموس بازی نیستند!

می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ...

هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد

نابند، لمس نشده اند

هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند !

هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود...

كمیاب اند !

اما هستند


675:


676:

از دور تو را
دوست دارم


بی هیچ عطری
آغوشی
لمس


یا حتی بوسه ای


تنها
دوستت دارم
از دور...

677:


678:

نه اینکه دردی نباشد ..
نه ؛

دیگر گلویی نمانده برای فریاد .. /.

679:


680:

گاهي فرار مي كنم

از فكر كردن به تو ،


مثل رد كردن آهنگي كه خيلي دوستش دارم ...






681:


682:

عاشق مهتاب شبهایی هستم که در هنگام غروب، لحظه لحظه ی با تو بودن را به یادم می آورد....!

683:


684:

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد...

                                                 یک با
ر قسمت کردم...

                                                                                      چندین
برابر شد

685:


686:

ساعت ها خیره به ستارگانم، که در آسمان مشکی شب، به آدم هایی همچون من چشمک میزنند...

گاهی فقط فکر میکنم، که شاید نگاه توست که من را زیر نظر دارد...

در این خیال خوش به سر میبرم، که شاید گوشه ای از همین زمین، چشمان تو محو ستاره ی من است...

687:


688:



شبیه بادکنکی شده ام


ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...


التماست میکنم...


فقط یک سوزن!


تکه تکه شدنم باخودم...

689:


690:

خدایا....

دلم نه عشق آتشین میخواهد....

......................................نه دروغهای قشنگــــ....

......................نه سکوت تلــــخ....

.........................نه ادعــــاهای بزرگـــــــ....

....................نه بزرگی های پرادعــــــا.....

...دلم یک فنجان قهوه میخواد و یک دوست که بشود با او درد و دل کرد..........

691:


692:

برای دقیقه های سرد
چای دم کن در فنجان ثانیه های تلخ شکر بریز
شاید لحظه های دلخوشی آنقدر نباشد
که فرصت حتی یک تبسم را به نگاهمان وصله بزنند

693:


694:

هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند

در دستانشان عزت یک مرد واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد.

اهل ناموس بازی نیستند!

می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ...

هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد

نابند، لمس نشده اند

هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند !

هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود...

كمیاب اند !

اما هستند


695:


696:

از دور تو را
دوست دارم


بی هیچ عطری
آغوشی
لمس


یا حتی بوسه ای


تنها
دوستت دارم
از دور...

697:


698:

برای خوردن یک سیبــــ

چه قدر تنهــــــا ماندیم!

....

...

..

.


سهراب سپهری



699:


700:

سـخت است ميـدانـی ؟

                                       اين هـمـه  در دنيـا است كــه هيچـكدام ..

                                                                                                           بـرايم تـنگ نميشـود ..

701:


702:

من و ته سیگار و پنجره نیمه باز


مانده ایم که کدام یک برای
سقوط مناسب تریم؟

703:


704:

خنده ام می گیرد

وقتی پس از مدت ها بی خبری

بی آنکه سراغی از این دل گرفته باشي

میگویی : دلم برایت تنگ است.




یا مرا به بازی گرفته ای ،

یا معنی واژه ها را خوب نمیدانی ...




705:


706:

رفیق
یک لقمه نان - که نیست -
چنان در گلوی فکرم گیر کرده است
که با هزار آفتاب هم روشن نخواهد شد ..

مرا چه به روشنفکری ../.

707:


708:

شعر کوچه (دفتر شعر ابر و کوچه)

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم /شدم آن عاشق دیوانه که بودم/در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید/



فریدون مشیری

709:


710:

گاهی دلم میخواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست میشود!
درست میشود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام میشود...

بالاخره تمام میشود...!!
.

711:


712:

بعضی چیزها را " باید " بنویسم

نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "

برای اینکه " خفه نشم "

همین !!

713:


714:

به نسل های بعد بگویید ...
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما را دید گریه كرد...

715:


716:

بعضی زخمها هست ..

که هر روز صبح ، باید روشونُ باز کنی ، نمک بپاشی!
تا یادت نره ..

دیگه سراغ ِ بعضی آدما نبــــــــاید رفت !!

717:


718:

برای خوردن یک سیبــــ

چه قدر تنهــــــا ماندیم!

....

...

..

.


سهراب سپهری



719:


720:

سـخت است ميـدانـی ؟

                                       اين هـمـه  در دنيـا است كــه هيچـكدام ..

                                                                                                           بـرايم تـنگ نميشـود ..

721:


722:

من و ته سیگار و پنجره نیمه باز


مانده ایم که کدام یک برای
سقوط مناسب تریم؟

723:


724:

خنده ام می گیرد

وقتی پس از مدت ها بی خبری

بی آنکه سراغی از این دل گرفته باشي

میگویی : دلم برایت تنگ است.




یا مرا به بازی گرفته ای ،

یا معنی واژه ها را خوب نمیدانی ...




725:


726:

رفیق
یک لقمه نان - که نیست -
چنان در گلوی فکرم گیر کرده است
که با هزار آفتاب هم روشن نخواهد شد ..

مرا چه به روشنفکری ../.

727:


728:

شعر کوچه (دفتر شعر ابر و کوچه)

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم /شدم آن عاشق دیوانه که بودم/در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید/



فریدون مشیری

729:


730:

گاهی دلم میخواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست میشود!
درست میشود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام میشود...

بالاخره تمام میشود...!!
.

731:


732:

بعضی چیزها را " باید " بنویسم

نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "

برای اینکه " خفه نشم "

همین !!

733:


734:

به نسل های بعد بگویید ...
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما را دید گریه كرد...

735:


736:

بعضی زخمها هست ..

که هر روز صبح ، باید روشونُ باز کنی ، نمک بپاشی!
تا یادت نره ..

دیگه سراغ ِ بعضی آدما نبــــــــاید رفت !!

737:


738:

مشت می‌کوبم بر در، پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها،
من دچار خفقانم، خفقان.
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز!
بگذارید هواری بزنم:
- آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی می‌گردم:
لب بامی، سر کویی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم،
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره‌ی درد مرا باید این داد کند
از شما "خفته‌ی چند"!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

فریدون مشیری

739:


740:

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند ...
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد ...
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ....
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ......
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !

و این است بازی باهــم بودن ... !!!


شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


741:


742:

من و هزاران مورچه ی دیگر
که آن ها هم تصادفا شاعرند ؛
بر روی تلی از خاک به نام جهان
زندگی را در عوض شعرهایمان خریدیم ..

آن ها همه شعرهایشان را به من تقدیم کردند
و من ..

من هنوز در حسرت این معامله ی شکست خورده ام .. /.

743:


744:

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم


745:


746:

گلوله ای بین راهی ام

چطور توبه کنم ؟!

747:


748:


749:


750:

از عبور مکرر آب ِرود
صیقلی تر میشود سنگ میان آن
پس از عبور تو
زیباتر خواهم شد
از رنج رفتنت، بی گمان

751:


752:


زنـــבگـــــے

چــهـ اتـــفـــاق غــــم انــگــيــزی ســت

وقـــتــی تــنــــــــــــــهــــــايــــــــــــے ات

ســــال هــــا

از تــو بــــزرگــــتـــر بـــاشـــد !...

753:


754:



راستش را بخواهی :


فاجعه ی رفتن "او" ؛


چیزی را تکان نداد !


من هنوز هم چای میخورم ،


قدم میزنم .... هستم !


اما ....


تلخ تر ؛


تنهاتر ،


بی اعتمادتر ... !!!

755:


756:

من حتی به خدا هم نمیسپارمت
می ترسم
می ترسم که دامن خدا هم لکه دار کنی

757:


758:

مشت می‌کوبم بر در، پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها،
من دچار خفقانم، خفقان.
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز!
بگذارید هواری بزنم:
- آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی می‌گردم:
لب بامی، سر کویی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم،
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره‌ی درد مرا باید این داد کند
از شما "خفته‌ی چند"!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

فریدون مشیری

759:


760:

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند ...
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد ...
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ....
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ......
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !

و این است بازی باهــم بودن ... !!!


شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


761:


762:

من و هزاران مورچه ی دیگر
که آن ها هم تصادفا شاعرند ؛
بر روی تلی از خاک به نام جهان
زندگی را در عوض شعرهایمان خریدیم ..

آن ها همه شعرهایشان را به من تقدیم کردند
و من ..

من هنوز در حسرت این معامله ی شکست خورده ام .. /.

763:


764:

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم


765:


766:

گلوله ای بین راهی ام

چطور توبه کنم ؟!

767:


768:


769:


770:

از عبور مکرر آب ِرود
صیقلی تر میشود سنگ میان آن
پس از عبور تو
زیباتر خواهم شد
از رنج رفتنت، بی گمان

771:


772:


زنـــבگـــــے

چــهـ اتـــفـــاق غــــم انــگــيــزی ســت

وقـــتــی تــنــــــــــــــهــــــايــــــــــــے ات

ســــال هــــا

از تــو بــــزرگــــتـــر بـــاشـــد !...

773:


774:



راستش را بخواهی :


فاجعه ی رفتن "او" ؛


چیزی را تکان نداد !


من هنوز هم چای میخورم ،


قدم میزنم .... هستم !


اما ....


تلخ تر ؛


تنهاتر ،


بی اعتمادتر ... !!!

775:


776:

من حتی به خدا هم نمیسپارمت
می ترسم
می ترسم که دامن خدا هم لکه دار کنی

777:


778:

چقدر خوشحـال بود شیطــان

وقتیسیب را چیدم

گمان می کرد فریب داده است مرا

نمی دانست تو پرسیده بودی

مرا بیشتر دوست داری

یا ماندن در بهشـــت را ..


779:


780:

نمیدانم اینکه بغل گرفته ام
برای توست یا به جای تو
ولی زانوی غم
جایت را برای من
پر کرده است....

781:


782:



باز هم اول مهر و ...




اولین روز دبستان بازگرد
کودکی‌ها شاد و خندان بازگرد


بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی


خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند


درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس


کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود


روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است


با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید


تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم


پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم


کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت


گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود


مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ


همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید


همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار


کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود


کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم


یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش


ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر


ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن




شعر از : محمد علی حریری جهرمی

783:


784:

اینجا جاییست

که برای ماندن آنکه دوستش داری؛

باید تن دهی نه قلب...!

785:


786:

بین ساعتهای اضطرابم دست و پا می زدم
نگاهی کردم به تسبیح افتاده بر گوشه اتاق
فکری چون صاعقه ازم گذشت
استخاره کردم که با من
خواهی ماند یا عابر گذرایی
جواب آمد تا آخرش خواهی ماند
دستپاچه شدم و تسبیح از دستم افتاد و پاره شد
دانه هایش را شمردم
یک دانه از اول کم داشت ...
.

787:


788:

خيلي اتفاقي حرفهايي زديم
خيلي اتفاقي حرفهايي شنيديم
خيلي اتفاقي پا به مكانهاي مهمي گذاشتيم
خيلي اتفاقي تجربه هاي مهمي بدست آورديم
خيلي اتفاقي چيزهايي آموختيم
و خيلي اتفاقي فهميدم كه هيچ كدام اتفاقي نبود

789:


790:

پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان ....!

اکبر اکسیر

791:


792:

نه اسمش عشـــــــــق است،
نه علاقه،
نه حتی عادت،
خـــــریـتـــ محض است
دلتنگ کسی باشی
که دلـــش با تـــــــــو نیســـت...

793:


794:

مهم نيست که ديگر باشي یا نه ...
مهم نيست که ديگر دوسم داشته باشي يا نه ...
مهم نيست که ديگر مرا به خاطر مياوري يا نه ...
مهم نيست که ديگر تو را با ديگري ميبينم يا نه ؟!


مهم اينست که زماني که تنها ميشوي .....


زماني که دلت گرفت چگونه و با چه رويي سر به آسمان بلند ميکني و ميگويي :

خدايا من که

گناهي نکردم ... پس چه شد ؟!

795:


796:

دستانم شاید !!
اما ... دلم نمي رود به نوشتن...
این کلمات به هم دوخته شده کجا، احساسات من کجا..!!
این بار نخوانده مرا بفهم !

797:


798:

آخرین روز تابستان

یادهایی با من می میرند

تا اولین روز
پاییز

بی یاد بودی به دنیا بیایم

و در مسیر این رفت و برگشت

خاطرم نیست دیگر

چند خاطره را کشته ام

خاطرم نیست اما

تا به این خیابان ،این جا ، این جاده برخورد می کنم

رد می شود

یاد رگی از زیر تمام پوستم

انگار که یوسفی

از چاه یک زن بی حواس در آمده باشد

آشنایی از ذهنم در می آید


مشامم از عطر فروشی شهر بو می برد

بوی پیراهن مردی

که در جاده ی
«هستی ونیستی »از بین نرفته است

و اینجاست

که بودن یا نبودن

فقط به
عشق بستگی دارد


امروز

تولد دوباره ی من است

و تنها کسی که به یادم باشد

تنها کسی ست که به یادم مانده است .


منیره حسینی


پ ن : مرا آن آشنایی را ز خاطر برده یادم را به یاد آدم .......خـــــــــــــودم

799:


800:

هر دفعه آمدم میخ بودنت را بکوبم
وعده ای دادی
مانعی شدی
خوشحال باش که این بار
میخ تابوت رفتنت را
محکم کوبیدم ...

801:


802:

هـــــــــي فلانــــــــي؛

تــو را مـن “تــــــــو” کـــردم، وگرنــه کــلمه ي “هوي” هــم زيــادت بــود

واســه مــن
“شــما شــما” نــکـن !!!





* بعضـيــــــــا 4 تــا حــرف بيشتـــــر نيـسـتنـــد اِ دِ عــــ ـــآ !

803:


804:



‎***پاسخ هما میرافشار به چکامه ماندگار کوچه استاد فریدون مشیری***



بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه ‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟


بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی!


قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم


تو ندیدی...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوییا زلزله آمد
گوییا خانه فرو ریخت سر من


بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی


تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی


چه گریزی ز بر من؟
که ز کویت نگریزم


گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم


من و یک لحظه جدایی؟
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم!

805:


806:

باران میبارد
چشمانم خیس است
و تو از من دوری
صدای مواج دریا را میشنوی عشقم
همچون صدای قلبم
غمگینانه مینوازد
دستانم را میگیری
دلم هوایت را کرده است ....

807:


808:

בلم آغوش پر آرامشـے را مے פֿـواهـב ڪـﮧ زیر باراטּ گرمم ڪنـב

בلم میפֿـواهـב ڪسے باشـב خوب باشـב

مهرباטּ باشـב

بس باشـב

همــﮧے ایـטּ بودטּ ـهایش فقط براے مـטּ باشـב

فقط براے مـטּ باشـב. .

809:


810:

شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست…؟
چه بگویم با تو؟ دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
چه بگویم با تو؟
که سحرگه دل من
باز از دست تو ای رفته ز دست
سخت در
سینه به تنگ آمده بود

811:


812:


شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی یاد تو را خواهد شست
قطره های باران روی هر پنجره و کوه و درخت
می بارند به شوق
تو به گستردگی دریایی
بوی باران داری
و همیشه بر
دلم می باری

و
همیشه
بر
دلم
می باری

813:


814:

یه سوال ساده دارم و
تا آخر عمرت فرصت جواب داری
میشه برایم عشق را
معنی کنی ؟

815:


816:

مــی ترســم ...

از شکسـته شدن حصــار تنهــایـی هـام ...

از دل بســتن ...

دل بـــریدن ...

از عشــق ...

از همــه ی این ها مـــی ترســم ...

خــدایا ...

تکلیــفی برایِ دلــم بنــویس ...

خســـته ام .....

817:


818:


819:


820:



خیلی سخته در قفس احساس کسی اسیر بشوی و
از پشت میله هایش با حسرت نگاه کنی
که عشقت با دیگری در حال پروازه ....

821:


822:

وقتی چشمانم را روی هم میگذارم

خواب مرا نمی برد ،

تو را می آورد ،

از میان فرسنگها فاصله . . .

823:


824:

یادت هست…؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا می رود…؟!
و من سکوت کردم… دیدی…!
جاده جایی نرفت…!
آن کــــــــه رفت، تـــو بودی…

825:


826:

ديوان حافظ ودلهره انگشتان سردم بر روي ورق هايش....
حافظا
اينبار نمي خواهم بگويي :
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور....
غم ها به كنار
همه را خورده ام
يك به يك...
شيرين شده طعم تلخشان برايم...
برايم بگو
تنها اين يكبار برايم بگو :
يوسف گم گشته " كي " باز آيد به كنعان ؟
كلبه احزان " كي " ميشود روزي گلستان ؟
گفتي دل غمديده حالش به شود، پس كي؟
سر شوريده ام " كي" باز مي آيد به سامان ؟
ميداني حافظ
به فال هايت هم ديگر اعتمادي نيست
هم گام با روزگار دروغين امروز شده اند....
اميد هايت نوش دارو يند...
اما
بعد از مرگ سهراب...!

827:


828:

گنجشــــــگان لاف می زنند :
جیــــک جیـــک ، جیـــک جیـــک . . .

جیک هیچ یک شان در نیامــد ؛
تو کـه دور می شدی .. /.

829:


830:

آنچه از من تــــــــآ تو

گستـــرده شـــــده..

فــــــــاصله نیستـــــــــــــــ...

دنیایی ستـــــــــــ پر از دلتنگــــــــــــــــی.

831:


832:

پاییز مرا عاشق می کند
باران عاشق تر ..
تو بگو !
بارانپاییزی با من چه می کند ؟ ...



833:


834:

.

یوسـف و زلیـخـا را بــ ی خـیــــال ..


مـَـن ..


در آغوش همیـن پیراهن
یادگاریــت


هـــزار سال
جـوان تــــر می شوم /

835:


836:

داستـان عشق ما عادلانه نبود ...


هرچه دروغ بود از تـــــــــــــو ...
هر چه باور بود از مــــــــــــن ...

837:


838:

پيراهنت در باد تكان مي خورد ،

اين تنها پرچمي ست كه دوستش دارم ...


گروس عبدالملکیان


839:


840:

ﺧﻮﺍبيدﻩ ﺑﻮﺩم ﮐﺎﺑﻮﺱ ميديدم
ﺍﺯ خوﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘـﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮم
ﺍﻓﺴــــــــــــــﻮﺱ
يادم رفته بـود كه از نبودنت به خواب پـناه برده بودم !!!



841:


842:

دوستت خواهم داشت در سکوت!

مبادا در صدایم توقعی باشد

که خاطرت را بیازارد…

843:


844:

سیگاری روشن میکنم و
بهش خیره می شوم
چقدر شبیه توست

بهم نزدیک شدی
بر روی لبهایت گذاشتیم
آتیشم زدی
دودم کردی

845:


846:

سلام
با تشکر از دوستانی که اشعار زیبایی رو با دیگران به اشتراک میذارن
چون شاهد این هستیم که بعضی از دوستان گویا توجهی به قانون‌های تاپیک و انجمن ادبیات نمی‌کنند

یک‌بار دیگه چند نکته رو متذکر میشم:

میشه تا حدی از اشتباه کاربرانی که به تازگی ثبت نام کردن و به هر دلیلی پستی برخلاف قانون‌های عمومی و اختصاصی تاپیکی ارسال می‌کنند، چند باری گذشت
اما همواره از کسایی که مدت‌هاست همراه انجمن هستند انتظار میره به قانون‌های انجمن احترام بذارن و الگویی باشند برای دیگر کاربران

ولی متاسفانه بارها شده که مجبوریم پستی رو به دلایل مختلف مدیریت کنیم.
امیدوارم بتدریج این مدیریت به صفر برسه و تمامی پست‌ها توسط زننده‌ی اونها مدیریت بشه.
به این صورت که:

1- مطمئن شویم که شعرمون در تاپیک موجود نیست. با جستجوی چند کلمه‌ی کلیدی در تاپیک با استفاده از گزینه‌ی Search Thread در بالای تاپیک
2- با توجه به راهنمایی در پست اول همین تاپیک و لینک: [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] مطمئن شویم که پستمون در این بخش انجمن وجود نداره.
3- اگر شعری که می‌خواهیم بنویسم شاعر مشخصی داره حتما در تاپیک مربوط به خودش نوشته بشه.
و ... کلا دقت به قانون‌های پست اول تاپیک و انجمن

این قانون‌ها (چه اینجا یا هر جای دیگر انجمن) بوجودآورنده‌ی نظمی هستند برای دسترسی بهتر ،
تناسب پست با تاپیک ، پرهیز از تکرار و ... کلا داشتن تاپیک‌های ارزشمند که نتیجه‌ی تلاش همگی ماست.


بنابراین در این تاپیک: اگر شعری دیدید و اون رو متناسب با حال و احساس لحظه‌ای خودتون دونستین قبل از ارسال، حتما موارد بالا رو مدنظر داشته باشید
و اگر دیدید که شرایط ارسال اون پست در هیچ تاپیکی مهیا نیست، ناراحت نشوید. قسمتهای دیگری مثل پروفایل و امضاء و ... وجود داره که میشه اونجا شعر و احساس رو منتقل کرد.

ممنون از توجهتون


847:


848:

دیشب دیوانه بازیم گُل کرد

قیچی را برداشتم...

موهایم را قیچی قیچی کردم!

موهایی که یک روز آرزویت بود ببافی!!!

849:


850:

تـَـــنـــهـــــا نِــــــــگــَــــرانــــ ـــــــــیـــَــم


دوســــــــــــــــتـــــ ــــانـــَـم انــــــــــد


بـَـــعــــد از مـــَن ....


چـــــه کــــســـی دوســـتـِــشـــان خــواهـــد داشـــت؟!!

851:


852:

وقتی اولین احساس مادرم به من تهوع بود از دیگران توقعی ندارم ... !

853:


854:

رفـتـن…هـمـیـشـه اخـتـیـاری نـیـسـتــــ آدمــ گـاهـی مـَجـبـوره … کـسـی رو کــه دوسـت داره …آبـی پـشـتـــ ِ سـَرش بـریـزد .. دُعـایـی بـرایـش کـنـد … و بـه دسـتــِ …او …یـی بـسـپـارَدَش کـه … شـده اسـتـــ هـمـه ی او ..

855:


856:

رفـتـن…هـمـیـشـه اخـتـیـاری نـیـسـتــــ آدمــ گـاهـی مـَجـبـوره … کـسـی رو کــه دوسـت داره …آبـی پـشـتـــ ِ سـَرش بـریـزد .. دُعـایـی بـرایـش کـنـد … و بـه دسـتــِ …او …یـی بـسـپـارَدَش کـه … شـده اسـتـــ هـمـه ی او ..

857:



بزرگترین خیانتی که من به خودم کردم،


دوست داشتن " تو " بود


خودمانیم ...تو ارزش آن همه عشق و محبت را نداشتی !!!!

858:


859:



بزرگترین خیانتی که من به خودم کردم،


دوست داشتن " تو " بود


خودمانیم ...تو ارزش آن همه عشق و محبت را نداشتی !!!!

860:

جای بودنت را
دیواری برایم پر کرده است
هم سرم را بر رویش می گذارم
هم شانه ام را
هم سردی دستانت را دارد
هم زبری احساست را
هم سنگی قلبت را دارد
هم دو رنگی ات را
این دیوار هر چه که هست
بر عکس تو
با وفاست
تا هر زمانی که بخواهم و
زنده باشیم
کنارم می ماند

861:


862:

هی ...!!


پاییـــــــــز...!!
ابرهایت را زودتر بفرست...
شستن این گرد غم
از دل من
چند پاییز
باران میخواهد....

863:


864:

.

یکرنگ که باش
ـﮯ

زود چشمآنشان را میزنــﮯ


خستـه مـ
ـﮯ شوند از رنگ تکراریــت

این روزهــآ دوره
ـﮯ رنـگیـــن کمــان هآسـت ..


865:


866:





♥ـــــادرم ...


نه تکرار می شود.
و نه تکراری؛
باعث می شود،
به تمام معجزات اتفاق نیفتاده؛

ایمان بیاورم...



867:


868:

زن که باشی ،عاقبت یک جایی،یک وقتی،به قول شازده کوچولودلت اهلی یک نفر می شود ...!و دلت،برای نوازش هایش تنگ می شود؛حتی برای نوازش نکردنش!تو می مانی و دلتنگی ها،تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپد. ..... .....سراسیمه می شوی،بی دست و پا می شوی،دلتنگ می شوی،دلواپس می شوی،دلبسته می شوی؛و می فهمی،
نمی شود "زن" بود و عاشق نبود

869:


870:

"عاشق" که میشوی ،
همه چیز "بی علت" می شود ...
و تمام دنیا "علـت" میشود ،
تا "
عـشق
" را از تو بگیرد ..

871:


872:

تنهایے هم عالمے داره

اینکـہ هیشکے یـہ حالے ازت نپرسـہ تـہ دلت محکمُ قرص میشـہ کـہ نبودنت به بودטּِ کسے لطمـہ نمیزنـہ

اونوقت راحت تر میتونے بگذرے و یـہ جایے گم شے

و دیگـہ دغدغـہ ایـטּُ هم نداشته باشے کـہ دل کسے واست تنگ میشـہ اگـہ نباشے

873:


874:

ما در نمایشی
زندگی می کنیم
که ؛
پول ِ خرید ِ بلیطش را

نداریم .. /.

875:




 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

مستقیم سازی تورنت ๑۩۞۩๑ قوانین در پست اول ๑۩۞۩๑
Rapidshare / همه چيز در مورد رپيدشير
[ Yahoo! Messenger ] / تمامی مسائل ياهو مسنجر
Torrent / تاپیک مرجع بحث و گفت گو در مورد تورنت
FileGir / تاپیک جامع فایل گیر ▓ توضیحات در پست اول ▓
Uploadbaz آپلود و ریموت آپلود رایگان تا سقف 1 گیگابایت + 10 گیگ فضای رایگان بدون زمان تاخیر برای دانلود

بحث و تبادل نظر در رابطه با راه اندازی فروشگاه الکترونیکی
-- جام رمضان : مسابقه سراسری طراحی وبسایت و وبلاگ ویژه اعضای P30world
اموزش كدهاي جاوا اسكريپ
کد های جاوا برای زیبا تر کردن وبلاگ و وب سایت
»»» صنـدلی داغ طراحان وب انجمن های پی سی ورلد - مهمان این دوره: " ? " «««
پروژه پارسی سازی وبسایت W3Schools
*