مشاعره سنتی 



x

مشاعره سنتی



شوخی با آواتار دوستان در پی سی ورلد
»» ابـزارهـای فـتـوشـاپ
»» بـانـک [ Brush ] بـراش
»» بـانـک [ Psd ] پی اس دی
دنياي فتوشاپ ( آموزش1)
طرح‌های جادوگر جوان ( کارت‌پستال‌های عاشقانه )

مایا نمای داخلی
هر کی نیاد سرش کلاه رفته
.: Digital Painting :.
» آثار حرفه ای سه بعدی «
کار های HoOrezam
فیلم کوتاه انیمیشن
حمایت از ما | مشهدهاست
`

مشاعره سنتی




سلام
با بسته شدن انجمن موسیقی تاپیک مشاعره سنتی هم به ناچار از بین رفت در حالی که تاپیک فعالی هم بود... حالا همون تاپیکو اینجا ادامه میدیم..
شروع مشاعره
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار.........ترک رضای خویش کند بر رضای یار
سعدی

18-07-2010, 15:18


1:


2:

حیف شد تاپیک خوبی بود.

---------- Post added at 04:07 PM ---------- Previous post was at 04:06 PM ----------


*رفتی و در دل من ماند به جای*
*عشق آلوده به نومیدی ودرد*

*نگهی گمشده در پرده ی اشک*
*حسرتی یخ زده در خنده ی سرد*

3:

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ........ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
حافظ

4:

درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نست پایان الغیاث

5:

ثواب روزه و حج قبول آنکس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد

6:

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد

7:

دلم چون لاله سوزان است از داغ دو رویی ها
چه می خواهم دگر گرمی ز چشم آتش افروزی

8:

یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند

خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند

9:

دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث

10:

شما هم همش ث بده

ثانیا بشنو تو ای صدر ودود
که بسی جستم تو را ثانی نبود
(مولوی)

11:

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
حافظ

12:

ای کریمی که از خزانه غیب .... گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم .... تو که با دشمنان چنین نظر داری

13:

آن کیست کز روی کرم با ما وفا داری کند
بر جای بد کاری چو من یکدم نکو کاری کند

از حافظ عزیز

14:

یارا یارا ترا چه یارا
تا دل بربائی اذکیا را

این دلبری از تو نیست بالله
این فتنه زدیگریست یارا

آنکسکه نگاشته است نقشت
بر صفحهٔ نیکوئی نگارا

در پردهٔ حسن تست پنهان
دل میبرد از بر آشکارا

از خال و خطت کتاب مسطور
داده است بدست دیده مارا

تا درنگریم و باز خوانیم
در روی تو سورهٔ ثنا را

هر جزو تو آیتی زقرآن
هر شیوه ستایشی خدا را

هر جلوهٔ تو کند ثنائی
در پرده جناب کبریا را

آئینهٔ حسن تو نماید
بی صورت و بی جهت خدا را

از فیض کسی دگر برد دل
تو بیخبری ز دل نگارا

فیض کاشانی

15:

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل بر گشا حاضر و هشیار باش
عطار

16:

شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

بابا طاهر

17:

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
حافظ

18:

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ی ما صد جای آسیا کن
(حضرت مولانا)

19:

نه رازش میتوان گفت با کس
نه کس را میتوانم دید با وی
لبش میبوسد و خون میخورد جام
رخش میبیند و گل میکند خوی
از حافظ عزیز

20:

یکی برزیگرک نالان درین دشت
بخون دیدگان آلاله می‌کشت

همی کشت و همی گفت ای دریغا
بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت

باباطاهر

21:

تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده.......بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده
ضمیری

22:

همچو حافظ روز و شب بی خویشتن
گشته ام سوزان و گریان الغیاث

23:

ثالثا تا از تو بیرون رفته ام
گوییا ثالث ثلاثه گفته ام
(مثنوی مولانا)

24:

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی

25:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

26:

روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد

27:

دردیست غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن

28:

نامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت

29:

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

30:

تنها نه ز راز من پرده بر افتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود .

31:

در بهای بوسه جانی طلب
می کنند این دلستانان الغیاث

32:

درد از دوست است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

33:

من متوجه نشدم
کی باید با ت شروع کنه
کی اشتباه کرد

---------- Post added at 03:33 PM ---------- Previous post was at 03:28 PM ----------

درد از دوست است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

این شعر چرا با د شروع شده
با ث باید شروع کنید

34:

من آن رندم که گیرم از شهان باج
بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج

فرو ناید سر مردان به نامرد
اگر دارم کشند مانند حلاج


باباطاهر

35:

جوهرم هست و برش دارم و ماندم به قلاف.....چون نخواهم کج و خونریز چو شمشیر شوم...
شاعرش یادم نیست.

36:

مرا گفتند یاران زین سپس خاموش بنشینم
لب از گفتار بربندم سراپا گوش بنشینم
در این گلشن که بلبل صد نوا با یک زبان دارد
چرا سوسن صفت با ده زبان خاموش بنشینم

مشفق کاشانی

37:

ببخشید اشتباه از من بود

این جواب شما :

ثانیا باشد ترا عمر دراز
که اجل دارد ز عمرت احتزاز

38:


39:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزیست قفسی ساخته اند از بدنم

40:

یه کم از حالت عرفانی می رم تو عاشقانه

من به تو گفتم و تو خم به دو ابرو دادی
حالتی قهر به آن چشم و مه رو دادی
بهر دل بردن من تاب به دو گیسو دادی
پاسخم را به همان غمزه جادو دادی

41:

یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود........دیده را روشنی از درت حاصل بود
حافظ

42:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
حافظ

43:

ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم...وین قدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم
شاعرشو نمیدونم.

44:

مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
ز من مگرد که احوال تو بگرداند

در آن مکوش که آتش ز من برانگیزی
که آب دیدهٔ من آتش تو بنشاند

اگر ندانی حال دلم روا باشد
خدای عز و جل حال من همی داند

مرا به بندگی خود قبول کن زان پیش
که هرکه دیده مرا بندهٔ تو می‌خواند

مباش ایمن بر حسن و کامرانی خویش
که هرچه گردون بدهد زمانه بستاند

انوری

45:

در نمازم خم ابروی تو با یاد امـد
حالتی رفت که محراب به فریاد امــد .

46:

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد...ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
حافظ

47:

دردا و دریغا که درین بازی خونین بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل برگذر لاله و گل داشت آن دشت که پامال سواران خزان است

48:

تو بفکر خفتنی در این رباط
فارغی زین کارگاه و زین بساط

49:

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من
گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف

از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

حافظ

50:


51:

فراوان سخن باشد آکنده گوش نصیحت نگیرد مگر در خموش
کم آواز هرگز نبینی خجل جوی مشک بهتر که یک توده گل
حذر کن ز نادان ده مرده گوی چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
سعدی

52:

یار مرا ، قار مرا
عشق جگر خوار مرا
یار تویی ، قار تویی
خواجه نگه دار مرا



53:

آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم....یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم.

54:

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

سعدی

55:

توبه برلب ، صحبه بر کف ، دل پر از شوق گناه

معصیت را خنده می اید ز استغفار ما

56:

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن بر دود ما

57:

ای آسمان ای آسمان حیرانتر از نرگس شوی
چون خاک را عنبر کنم چون خار را عبهر کنم
مولانا

58:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید..قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
محمد تقی بهار(فک کنم)

59:

دانی که چرا راز دلم با تو نگفتم؟
طوطی صفتی، طاقت اسرار نداری...!

60:

يكي قطره باران ز ابري چكيد
خجل شد چو پهناي دريا بديد ...

61:

دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

62:

تقلب مي كني ... ؟!!!
ديدم نگار خود را مي گشت گرد خانه/ برداشته ربابي ميزد يكي ترانه

63:

هر آنکس عاشق است از جان نترسد

یقین از بند و از زندان نترسد


دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپان نترسد

64:

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

65:

ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود انچه می پنداشتیم .

66:

منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود

67:

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را
(حافظ)

68:

الا یا ایها الساقی ا در کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

69:

شعر تکراری نزارید....
_______________
اگر دل دلبر و دلبر کدام است

وگر دلبر دل و دلرا چه نام است


دل و دلبر بهم آمیته وینم

ندونم دل که و دلبر کدام است

70:

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گزارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست
این سر که فرو برم برآرم یا نه
خیام

71:

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وآنکه این کار ندانست در انکار بماند

(حافظ)

72:

در خانه دل اي جان اين كيست ايستاده / بر جاي شه كه باشد جز شاه و شاهزاده؟

73:

هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد
فروخت يوسف مصري به کمترين ثمني

بيا که رونق اين کارخانه کم نشود
به زهد همچو تويي يا به فسق همچو مني

74:

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوستاران را چه شد؟

75:

دلا راهت پر از خار و خسک بی

گذرگاه تو بر اوج فلک بی


شب تار و بیابان دور منزل

خوشا آنکس که بارش کمترک بی

76:

یارب بکه شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره بکس ننمود ان شاهد هر جایی
.

77:

یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل

(حافظ)

78:

لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون
خاک مستوره ی قلب بشر آورده برون
ملک الشعرا بهار

79:

آن دمادم ، عشق ، مرا در سینه یارم برد
ای کاش نبودی و ندیدی که گرفتارم برد

از خودم

80:

که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن

یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را


کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو

خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟


چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام

خواجه! به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را



بهار

81:

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولا / وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولا

82:

آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب باده فروش اند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوش اند همه

83:

هرکه دل آرام دید، از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت

84:

تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است .

85:

ته که ناخوانده‌ای علم سماوات
ته که نابرده‌ای ره در خرابات

ته که سود و زیان خود ندانی
بیاران کی رسی هیهات هیهات

86:

تا گشته ام آواره تر از اشکی و آهی
سیلی خور سیلاب غمم چون پر کاهی
افسرده ز افسردگی جان ملولی
پژمرده ز بی حاصلی عمر تباهی

غلامعلی رعدی آذرخشی

87:

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت

(حافظ)

88:

تا صلای تو در اویخت بگوش ملکوت
اسمان نعره زد و کوه ز پژواک افتاد .

مشفق کاشانی

89:

در انتظار رویت، ما و امیدواری
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی

90:

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناصره بفروخته است

91:

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارك بادم
می خورد خون دلم مردمك دیده سزاست
كه چرا دل به جگر گوشه مردم دادم
پاك كن چهره حافظ به سر زلف ز اشك
ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم
حافظ

92:

مرد نقال - آن صدایش گرم،نایش گرم
آن سکوتش ساکت و گیرا
و دمش، چونان حدیث آشنایش گرم
راه می رفت و سخن می گفت

خوان هشتم-مهدی اخوان ثالث

93:

تا فضل و عقل بيني بي معرفت نشيني
يك نكته ات بگويم خود را مبين كه رستي
در آستان جانان از آسمان مينديش
كز اوج سر بلندي افتي به خاك پستي

حافظ

94:

اخه چرا همش حرف ت به من میافته ؟؟

تو با خدای خود انداز کارو دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند .

حافظ
__________________________________________________ _____

یارب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زانکه چو گردی ز میان بر خیزم
حافظ

95:

می‌دمد صبح و کله بست سحاب

الصبوح الصبوح یا اصحاب


می‌چکد ژاله بر رخ لاله

المدام المدام یا احباب


می‌وزد از چمن نسیم بهشت

هان بنوشید دم به دم می ناب


تخت زمرد زده است گل به چمن

راح چون لعل آتشین دریاب


حافظ

96:

برهان محبت نفس سرد من است
عنوان نیاز چهره زرد من است
میدان وفا دل جوانمرد من است
درمان دل سوختگان درد من است.

(سنایی)

97:

تا ز میخانه و می نام نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

98:

در گوش دلم فلک پنهانی :
حکمی که قضا بود ز من می دانی ؟
در گردش خود اگر مرا دست بدی ،
خود را برهانی ز سرگردانی

خیام

99:

يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خويش خدا را به بهشتم مفرست كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله بى انصافيست
طبع چون آب و غزلهاى روان ما را بس

حافظ



100:

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

گفت بازآی که دیرینه این درگاهی


همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان

پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی


بر در میکده رندان قلندر باشند

که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی


خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای

دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی


حافظ

101:

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش .
((حافظ))

102:


شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست



103:


104:

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قائده در شهر شما نیست

(حافظ)

105:

تا کی بود این جور جفا کردن تو
بیهوده دل خلایق آزردن تو


تیغی ست به دست اهل دل خونالود
گر بر تو رسد خون تو در گردن تو !

106:

وصل تو اجل از سرم دور همی داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست

(حافظ)

107:

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی


به خدایی که تویی بنده بگزیده او

که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی


گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست

بی دلی سهل بود گر نبود بی‌دینی


ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد

آفرین بر تو که شایسته صد چندینی


حافظ

108:


109:

یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم .

110:


مبر طاعت نفس شهوت پرست
که هر ساعتش قبلهٔ دیگرست

111:

تن همی گوید به جان پرهیز کن از عشق او
جانش میگوید حذر از چشمه حیوان چرا
مولانا

112:

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

113:

یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
که غمش عجب بینم حال پیر کنعانی

(حافظ)

114:

یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
جانهای جمله مستان دل های دل پرستان
(حضرت مولانا)

115:

نک ساربان برخاسته قطار ها آراسته/ از ما حلالی خواسته چه خفته اید ای کاروان

116:

ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی
که بی وجود شریفت جهان نمی‌بینم

چو روی دوست نبینی جهان ندیدن به
شب فراق منه شمع پیش بالینم

117:

مرا می بینی و دردم زیادت می کنی در دم
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی ! نمی دانی مگر دردم؟

118:

مادرم گندم درون آب میریزد
پنجره بر آفتاب گرمی آور میگشاید
خانه میروبد غبار چهره ی آئینه ها را میزداید
تا شب نور وز
خرمی در خانه ی ما پا گذارد

سیاوش کسرایی

119:

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

120:

از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما

خنجر به جای برگ برآرد درخت ما


الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم

در زخم بستن جگر لخت لخت ما


با اینهمه خجالت و ذلت که می‌کشم

از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما


زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب

ای ناخدا نخست بینداز رخت ما


وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش

آتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما

121:

اگر مایه زندگی بندگیست
دو صد باره مردن به از زندگیست

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

فردوسی

122:

مقام عیش میسر نمی‌شود بی رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست

123:

تمام عمر من انگار در غم و درد است
مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است
تمام خاطره‌ها پیش روی چشم منند
زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است...

124:

تف این شعله مارا در جگر باد
ا زین آتش دل ما پر شرر باد

125:

تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن که بضای نداریم و فکنده ایم دامی

126:


127:

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد


من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

128:


129:

دلم میل گل باغ ته دیره
درون سینه‌ام داغ ته دیره

بشم آلاله زاران لاله چینم
وینم آلاله هم داغ ته دیره

130:


131:

همه روزم فغان و بیقراری

شوان بیداری و فریاد و زاری


بمو سوجه دل هر دور و نزدیک

ته از سنگین دلی پروا نداری

132:


133:

یارا بهشت صحبت یاران همدمست
دیدار یار نامتناسب جهنمست

هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست

134:


135:

تن محنت کشی دیرم خدایا

دل با غم خوشی دیرم خدایا


زشوق مسکن و داد غریبی

به سینه آتشی دیرم خدایا

136:

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور...............پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

137:

یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

شین بده

138:

شوانم خواب در مرز گلان کرد

گلم واچید و خوابم را زیان کرد


باغبان دید که مو گل دوست دیرم

هزاران خار بر گل پاسبان کرد

139:

در حسرتم تا یک زمان باشد که روزی گرددم .:.:. کــــز دور چــــندان بینمش کورا توان بشناختن
عبید زاکانی

140:

نثار خاک رهت نقد جان من هرچند............که نیست نقد روان را بر تو مقداری

141:

یاران ره عشق منزل ندارد.:.:. این بحر مواج ساحل ندارد
بذر غم عشق در مزرع دل .:.:. ز درد و محنت حاصل ندارد
عشق است کاری مشکل که عالم .:.:. کاری بدینسان مشکل ندارد
باری که حملش ناید زگردون .:.:. جز ما ضعیفان حامل ندارد

صغیر اصفهانی

142:


143:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
...

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

144:


145:

دردا که ز حجران تو ای جان جهان .:.:. خون شد دلمو دلت نه اگاه از من

146:


147:

ندانی که ایران نشست منست
جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزدایرانیان است و بـــس
ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

فردوسی

148:


149:

سایه تا بازگرفتی زچمن مرغ سحر / اشیان درشکن طره شمشددنکرد

150:

دیم آلاله‌ای در دامن خار

واتم آلالیا کی چینمت بار


بگفتا باغبان معذور میدار

درخت دوستی دیر آورد بار

151:

رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

دال بده

152:

دل شاد از دل زارش خبر نی

تن سالم زبیمارش خبر نی


نه تقصیره که این رسم قدیمه

که آزاد از گرفتارش خبر نی

153:


یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند



154:


155:

ديشب گله زلفش با باد همـي کردم
گفتا غلطي بگذر زين فکرت سودايي

156:


157:

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

(حافظ)

158:


159:

تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم
انعام تو بر کون و مکان فایض و شامل
<<< حافظ >>>

160:

لاله کاران دگر لاله مکارید

باغبانان دو دست از گل بدارید


اگر عهد گلان این بو که دیدم

بیخ گل بر کنید و خار بکارید

161:


162:

دل در طلب وصل تو ای ماه حجازی ..... در کوه صفا رقص کنان هروله دارد

163:


164:

دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ
کز بافته خود نداری کفن من

امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من وطن من


"بهار"

165:

نمیدانم که رازم با که واجم

غم و سوز وگدازم با که واجم


چه واجم هر که ذونه میکره فاش

دگر راز و نیازم با که واجم

166:

من آن مسکین تذروبی پرستم
من آن سوزنده شمع بی‌سرستم

نه کار آخرت کردم نه دنیا
یکی خشکیده نخل بی‌برستم

167:

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

(حافظ)

168:

مکن بیدار از این خوابم خدارا
که دارم خلوتی خوش با خیالش

169:

شد چو مهمان من آن شمع شب افروز امشب
کاش تا صبح قیامت نشود روز امشب

170:

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ..... تا بیخبر بمیرد در رنج خود پرستی

171:

یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند در رضای یار

گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ
بیند خطای خویش و نبیند خطای یار

172:

رونق عهد شباب است دگر بستان را

می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را


ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی

خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

173:

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوشست
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

174:

وای آن روزی که در قبرم نهند تنگ

ببالینم نهند خشت و گل و سنگ


نه پای آنکه بگریزم ز ماران

نه دست آنکه با موران کنم جنگ

175:


176:

گر بر سر نفس خود امیری مردی
گر بر دگری خرده نگیری مردی

مردی نبود افتاده را پای زدن
گر دست افتاده ای بگبری مردی

177:


178:

یا رب امان ده تا باز بیند
چشم محبان روی حبیبان

(حافظ)

179:

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

180:


181:

از پی یک راست گفتم صد دروغ
ماست را من بردم و مظلوم دوغ

182:

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت
ز خیل شادی روم رخت زداید باز
به پیش آینه دل هر آن چه می‌دارم
بجز خیال جمالت نمی‌نماید باز


183:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلب حال مردمان چون است

184:

تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری
احد بی زن و جفتی، ملک کامروایی

(سنایی)

185:


یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند




186:

دلاراما، نگارا چون تو هستی
همه چیزی که باید هست ما را

187:

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیهِ دردهای هیچ کس نیست
حتی نفس‌های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هوای هیچ کس نیست

188:

تو را گر بر سر داری برند
بِه ز آنی که به تنت خواری نهند
در جهان مردگان و خود خوران
تو همانی که عشق را از او خرند

189:

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

190:

دلا تا كي در اين زندان فريب اين و آن بيني
يكي زين چاه ظلماني برون رو تا جهان بيني

191:

یا رب آن شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست

192:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

193:


194:

دیریست که دلـدار پـیـامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پـیـکی ندوانـیـد و سلامی نفرستاد

195:


196:

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

197:


198:

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

199:


200:

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
زینت تاج و نگین از گوهر والای تو


201:


202:

وای آن روزی که قاضی مان خدا بی

به میزان و صراطم ماجرا بی


بنوبت میروند پیر و جوانان

وای آنساعت که نوبت زان ما بی

203:


204:

یاد کن آن را یکی صبح دم
این دلم از زلف تو بندی گشود

چون دلم از چشمه تو آب خورد
غرقه شد اندر تو و سیلم ربود

205:

دل ارمهرت نورزه بر چه ارزه

گل است آندل که مهر تو نورزه


گریبانی که از عشقت شود چاک

بیک عالم گریبان وابیرزه

206:

هر که خصم اندر او کمند انداخت
به مراد ویش بباید ساخت

هر که عاشق نبود مرد نشد
نقره فایق نگشت تا نگداخت

207:

توهرکه راکه چپ وراست تاخت فرزین گوی
پیاده گر به خط مستقیم شاه من است

نگاه من نتواند جمال جانان جست
جمال اوست که جوینده نگاه من است

208:

تا كي به تمناي وصال تو يگانــــــــــه
اشكم شود هر اينه چون سيل روانه

209:

هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند
می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟
عشق قابيل است؛ قابيلي كه سرگردان هنوز
كشته خود را نمی داند کجا پنهان کند!

210:

مژه......

.................................................. .........................................

در انتظار رویت ما و امیدواری
در عشوه ی وصالت ما و خیال و خوابی
مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی
بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی

211:

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد


آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد


کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد


حافظ

212:

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

اوست نشسته در نظر,من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل,من به کجا سفر کنم

مولوی

213:


214:

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز

(مولانا)

215:

ز دست کوته خود زیر بارم
که از بالا بلندان شرمسارم

216:

من زن ايرانی ام همسايه و هم نسل شيرين
خواهر تهمينه و هم قصه ی پوران و پروين
من زن ايرانی ام اهل تمدن
زاده پارس,مثل دريا مي‌خروشم
من خليج‌ام تا ابد فارس
من زن ايراني ام يک چشمه شرم ناب دارم
قد صدها سد سيوند پشت چشمم آب دارم
من زن ايرانيم می سازمت با خشت جانم
ميزنم تا سقف تو صدها ستون با استخوانم

217:


218:

مشنو از ني من حکايت مي کنم
از دل ني من روايت مي کنم
من به هر جمعيتي خندان بدم
شور عشق پير و برنايان بدم
ساليان در سور و سات و بزم و رقص
بي نواي ني محفلشان به نقص
شادي شاه و گدا و عاشقان
مي سرودم با نوايي خوش ز جان
گرمي محفل منم در من دميد
با نوايم جام مي را سر کشيد
ليک روزي خنده هايم ناله شد
بر سرم پرپر گلي آلاله شد
شرحه شرحه سينه ام شد از غمش
ناله دارم روز و شب در ماتمش
در نفيرم مرد و زن زاري کنيد
اشک ها با ناله ام جاري کنيد
در دلم دارم دمادم سوز را
چون حکايت ميکنم آن روز را

219:

ابر کتف ضحاک جادو دو مار؛برست و برآورد از ایران دمار
سر بابت از مغز پرداختند؛همان اژدها را خورش ساختند
سرانجام رفتم سوی بیشه‌ای؛که کس را نه زان بیشه اندیشه‌ای

یکی گاو دیدم چو خرم بهار؛سراپای نیرنگ و رنگ و نگار

220:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

221:

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی؛گرچه او کرددل از سنگ تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین؛که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
ای اجل گر سرآن زلف درازم به کف افتد؛وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی
وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان؛که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی

222:

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند؟
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند؟

223:

دولت عشق ببین که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت می شکند گدای تو

(حافظ)

224:

وادي رشک مقاميست که از بوالعجبي
ليلي آنجا به صد آشفتگي مجنون است

دارد از دست رقيبان دلي از بيم دو نيم
سگ ليلي که ز حي پيک ره هامون است


محتشم

225:

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم

226:

مايه‌ي حسن ندارم که به بازار من آئي
جان فروش سر راهم که خريدار من آئي

اي غزالي که گرفتار کمند تو شدم باش
تا به دام غزل افتي و گرفتار من آئي


شهریار

227:

یا رب این شمع دلفروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

228:

تا کي چو باد سربدواني به واديم
اي کعبه‌ي مراد ببين نامراديم


شهریار

229:

منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چه خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

230:


231:

تا هستم اي رفيق نداني که کيستم
روزي سراغ وقت من آئي که نيستم

در آستان مرگ که زندان زندگيست
تهمت به خويشتن نتوان زد که زيستم


شهریار

232:


233:

من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

234:

ماجرای دل خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم

ز بده آخ ببخشید م بده

235:


236:

نمیدم
__________
مو آن محنت کش حسرت نصیبم

که در هر ملک و هر شهری غریبم


نه بو روزی که آیی بر سر من

بوینی مرده از هجرحبیبم

237:


238:

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد؛تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها؛که وصال هم بلای شب انتظار دارد

تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی؛که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من؛که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد

239:


240:

در بزم باده نوشان اي غافــــــــــل از دل من
بستي دو چشم و گفتم ميخانه بسته بهتر

241:


242:

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را

این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را


سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام

این بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را


وحشی

243:


244:

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی

245:


246:

يك کنيزك ديد شه بر شاه راه
شد غلام آن کنيزك جان شاه

«مثنوی معنوی»

247:

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش؛نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نو سفر سالک که هر شب شاهد توفیق؛چراغت پیش پا داردکه راه اینجا و چاه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم؛کدورت را فراموش کرده با آئینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ؛که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

248:


249:

از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

250:

فهم کنی تو خود که تو زیرک و پاک خاطری
باده بیار و دل ببر زود بکن تجارتی
مولانا

251:

یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که ازو خصم بدام آمد و معشوقه بکام

252:

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را


نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل

به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را


وحشی

253:


254:

اي اهورا
من كه امروز، در باغ گيتي
چون درختي همه برگ و بارم
رنج‌هاي گران پدر را
با كدامين زبان پاس دارم
سر به پاي پدر مي‌گذارم
جان به راه پدر مي‌سپارم


ياد جان سوختن‌هاي مادر
لحظه‌اي از وجودم جدا نيست
پيش پايش چه ريزم؟ كه جان را
قدر يك موي مادر بها نيست
او خدا نيست، اما وفايش
كمتر از لطف و مهر خدا نيست
.....


فریدون مشیری

255:

ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو

طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو


می‌آیی و می‌افکند چا کم به جیب عافیت

شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو

256:

وادي ز بوي دوست مرا رهبري شده
کان بو نه مشک دارد ني زلف عنبري

آن جا نتان دويدن اي دوست بر قدم
پر نيز مي‌بسوزد گر ز آنک مي‌پري

مولانا

257:

یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست

خوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست


چون نفس امشب فرو بردم جدا از صبح وصل

کز سر بالین من آن سست پیمان زود خاست

258:

تا به گفت وگوى بيدارى درى
تو ز گفت خواب بويى آى برى
سير بيرونى است قول و فعل ما
سير باطن هست بالاى سما
«مثنوی معنوی»

259:

اين تن خسته ز جان تا به لبش راهي نيست
کز فلک پنجه‌ي قهرش به گلو مي‌بينم

آسمان راز به من گفت و به کس باز نگفت
شهريار اينهمه زان راز مگو مي‌بينم

260:


261:

مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب

نیست از شادی دیدار مرا خواب امشب


گریه بس کرده‌ام ای جغد نشین فارغ بال

که خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشب

262:


263:

بیداد رفت لاله بر باد رفته را؛یا رب خزان چه بودبهار شکفته را
هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید؛نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمیشود؛باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود؛آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

264:

آن اصول دين بدانستى تو ليك
بنگر اندر اصل خود گر هست نيك
از اصولينت اصول خويش به
که بدانى اصل خود اى مرد مه
«مثنوی معنوی»

265:


266:

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند

267:


268:

درديست درد عشق كه هيچش طبيب نيست
گر دردمند عشق بنالد غريب نيست

269:

تو بدین قامت و بال نا ساز
به چه فن یافته ای عمر دراز
پدرم از پدر خویش شنید
که یکی زاغ سیه روی پلید
با دو صد حیله به هنگام شکار
صدره از چنگش کردست فرار

پرویز خانلری

270:

روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد

271:

داد و بيداد که در محفل ما رندي نيست
که برش شکوه برم داد ز بيــــداد کشم

272:

من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی

رقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی


به کنج کلبهٔ ویران غم نومیدم افکندی

مرا با جغد محنت همزبان کردی ، نکو کردی

273:

یاد ده ما را سخن های رقیق
که تو را رحم آورد آن ای رفیق

274:

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست، صبوری کدام و خواب کجاست

275:

قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب برد
پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا

276:


277:

ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما

ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما


از تیغ بی ملاحظهٔ آه ما بترس

اولیست اینکه کس نشود هم نبرد ما

278:


279:

ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بوی شفابخش بود دفع خمارم
گر قلب دلم را ننهند دوست عیاری
من نقد روان در دمش از دیده شمارم
«دیوان حافظ»

280:


281:

موي سپيدم را فلك آسان نداد
اين رشته را به نقد جواني داده ام

282:


283:

من سبز فلك ديده و داس مه نو
يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو

284:

وداع جان و تنم استماع رفتن تست

مرو که گر بروی خون من به گردن تست


زمانه دامنت از دست ما برون مکناد

خدای را نروی دست ما و دامن تست

285:


286:

تو طاعت حق كني به اميد بهشت
نه نه تو نه عاشقي كه مزدوري تو

287:


288:

«واهب » دگر از عقل و فراست خبرم نیست

تا دوش مرا مالـــــک جــانـــم بـــه بَـــر افتــاد


289:


دوستان گرامی توجه کنند که ساده ترین نوع مشاعره اینست که شعر خود را با آخرین حرف آخرین بیت شعر قبلی شروع کنند.
پس شما دوست گرامی باید شعر خود را با"ت" شروع می کردید نه"ق".
با تشکر

290:

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل


بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمیدانی چه حاصل

291:

لابه كرده عيسى ايشان را كه اين
دايم است و كم نگردد از زمين
بد گمانى كردن و حرص آورى
كفر باشد پيش خوان مهترى
«مثنوي معنوي»

292:

یار ما بی رحم یاری بوده است

عشق او با صعب کاری بوده است


لطف او نسبت به من این یک دو سال

گر شماری یک دوباری بوده است


تا به غایت ما هنر پنداشتیم

عاشقی خود عیب و عاری بوده است


لیلی و مجنون به هم می‌بوده‌اند

پیش ازین خوش روزگاری بوده است


می‌شنیدم من که این وحشی کسیست

او عجب بی اعتباری بوده است

293:

تو را من چشم در راهم
که میگیرند در شاخ تلاجن شاخه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم.تو را من چشم در راهم
نیما

294:


295:

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
همشهریم حافظ

296:


297:

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

298:


299:

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود.

300:


301:

در غم ما روزها بی گاه شد
روزها با سوزها همراه شد
«مثنوی معنوی»

302:

در آ که در دل خسته توان دراید باز
بیا که تن مرده روان دراید باز
. حافظ

303:

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا

304:

از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت

آن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت


فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم

صیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت

305:

تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب

306:

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا


من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر

این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا

307:

انا المسموم ما عندی.......... بتریاق ولا راقی
ادرکاسا و نا ولها............... الا یا ایها الساقی
یزید

308:

يك نفر همدم خوشبختي هاست
يك نفر همسفر سختي هاست

309:


310:

تو بگويى مرد حق اندر نظر
کى در آرد با خدا ذکر بشر
خر از اين میخسبد اين جا اى فلان
که بشر ديدى تو ايشان را نه جان

311:

نگو بار گران بوديمو رفتيم
نگو نا مهربان بوديمو رفتيم
اخه اينها دليله محكمي نيست
بگو با ديگران بوديمو رفتيم

312:


313:

مرغ و ماهى داند آن ابهام را
که ستودم مجمل اين خوش نام را
«مثنوی معنوی»

314:

اساس توبه که در محکمي چو سنگ نمود
ببين که جام زجاجي چه طرفه‌اش بشکست

بيار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشيار و چه مست

315:

تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

316:

آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید
تا بگوید به حریفان که چرا دوری کرد


دال بده

317:

مگـــر ايــن دل ، دلِ من ، دل نــــدارد
بـــه عشقت حق آب و گــــــل نــدارد

شکستي اين دل چون شيشه ام را
فــــــداي چشــم تـــــــو قابـــل ندارد

(سيد محمدرضا هاشمي زاده)

318:


319:

در میان مستمندان فرق نیست
این غریق خرد بهر غرق نیست

درخشنده اعتصامی (پروین)

320:


321:

تو خود گفتی که مو ملاح مانم

به آب دیدکان کشتی برانم


همی ترسم که کشتی غرق وابو

درین دریای بی پایان بمانم

322:

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم
سعدی

323:


324:

من آدم شادی نیستم واسه همین
همیشه غم توی چشمام داره کمین
پس همین شده دلیل
تا اینکه همه برداشت بد کنن از این

سروش لشگری
این شعر سنتی نیست.

325:

نگفتی که قبله ست سوی حجاز؟
چرا کردی امروز از این سو نماز؟

سعدی

326:

زدل نقش جمالت در نشی یار

خیال خط و خالت در نشی یار


مژه سازم بدور دیده پرچین

که تا وینم خیالت در نشی یار

327:

راه گم کرده و با رويي چو ماه آمده‌اي
مگر اي شاهد گمراه به راه آمده‌اي

باري اين موي سپيدم نگر اي چشم سياه
گر بپرسيدن اين بخت سياه آمده‌اي


شهریار

328:

الان ای بدم یا ی؟؟؟
______________
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد


من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

329:

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

فردوسی

330:


331:

اول که مرا عشق نگارم بر بود
همسایه ی من ز ناله ی من نغنود

واکنون کم شد ناله چو دردم بفزود
آتش چو همی گرفت کم گردد دود.

332:


333:

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور


334:


335:

roozi khaham amad va payami khaham avard dar ragha noor khaham rikht va seda khaham dar dad ey sabadhatan pore khab sib avardam sib sibe sorkhe khorshid

336:

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد در رگها نور خواهم ریخت

337:

روزگاريست که کس را به کسي یـاری نيست ...................جــز دل آزاري و نیــــــرنگ و ریـــاکـــاری نيست

کـــــاروان دستخوش رهنم بيگانه شده است.....................ســاربـان ایـن روش غافلــــه ســـالاری نيست

338:


339:

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیســــــــــت .:.:. غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریـهٔ بی‌اختیار خویـــــــــــــــشتنم .:.:. فغان که در کف من اختیار باید و نیســــت

چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست .:.:. چو صبحدم نفسم بی‌غبار بایــد و نیست

رهی

340:


341:

تو بر راه من ستیزه مریز
که من خود یکی مایه ام در ستیز

342:


343:

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

344:

تـــا آمدم کـــه با تـــو خداحافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست

345:

تير او مرغيست دست آموز و مرغ روح ما
چون دل طفلان به پرواز است از پرواز او

هر کرا بينم که دم گرمست ازو ايمن نيم
زان که مي‌ترسم به تقريبي شود دمساز او

محتشم

346:


347:

و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد

348:


349:

دل به پروازهاي روحاني
گوش بر رازهاي پنهاني

زن مگوي‌اش! که در کشاکش درد
يک سر موي او به از صد مرد!

مرد و زن مست نقش پيکر خاک
جان روشن بود از اينها پاک


جامی

350:

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان دل فدا کردم

351:

کافرم گر منی آلاله کارم

کافرم گر منی آبش بدارم


کافرم گر منی نامش برم نام

دو صد داغ دل از آلاله دارم

352:

محتسب، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت
مست گفت اي دوست، اين پيراهن است، افسار نيست

گفت: مستي، زان سبب افتان و خيزان ميروي
گفت: جرم راه رفتن نيست، ره هموار نيست


پروین

353:

تو خود گفتی که مو ملاح مانم

به آب دیدکان کشتی برانم


همی ترسم که کشتی غرق وابو

درین دریای بی پایان بمانم

354:

ماهيانيم و تو درياى حيات
زنده ايم از لطفت اى نيكو صفات
مثنوی معنوی

355:

تو نيکو روش باش تا بد سگال
نيابد به نقص تو گفتن مجال


سعدی

356:

لطفی فصیح شیرین قدی بلند چابک
روی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده

357:

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند


حافظ

358:

در هوایت بی​قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب

359:


360:

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی


حافظ

361:

ياد باد آن که نهانت نظري با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود

ياد باد آن که چو چشمت به عتابم مي‌کشت
معجز عيسويت در لب شکرخا بود

362:

دیدن روی تورا دیده جان می باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

363:


364:

هر نگاهي از پي کاريست بر حال کسي
عشق مي‌داند نکو آداب کار خويش را

غير گو از من قياس کار کن اين عشق چيست
مي‌کند بيچاره ضايع روزگار خويش را


وحشی بافقی

365:

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر ودست و تن و پا را
هر آن که چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که بخشيده سمرقند و بخارا

صائب

366:


367:

آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند
تيغ است بر گلويم، حرفي‌ست با خدايم

سيلابه‌هاي درد است رمزي كه مي‌نويسم
خونابه‌هاي رنج است شعري كه مي‌سرايم


فریدون مشیری

368:


369:

مرا گفت اين سخن فرزانه پيري
بزرگي عارفي روشن ضميري
چرا گويي دريغا از جواني
چرا از كار پيري بدگماني
كه پيري باغ صد رنگ كمال است
زمان كام و دوران وصال است
خوشا آنان كه تا پيري رسيدند
به راه دوست منزل ها بريدند
ره پيموده شادي آفرين است
تو خود در منزلي شادي در اين است

370:

تا نقش خيال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست

آنجا که جمال دلبر آمد
والله که ميان خانه صحراست

سنایی

371:

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شيخ ز آب حرام ما

حافظ ز ديده دانه اشکی همی‌فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دريای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

372:

اى دل ترسنده از نار و عذاب
با چنان دست و لبى کن اقتراب
مثنوی معنوی

373:

به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
به دامان گل تازه درآویزیم مستانه

چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده
بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه


محمد بلخی

374:

همچو يغماجى که چون خانه کند
زود زود انبان خود پر می کند
اندر انبان مى فشارد نيك و بد
دانه هاى در و حبات نخود
مثنوی معنوی

375:

درخواب ناز بودم شبی،دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او،دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا،از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی،هر شب به من سر میزند

376:

دل خون شود به یاد تو هر گه که در چمن
بند قبای غنچه ی گل می گشاد باد

از دست رفته بود وجود ضعیف من
صبحم به بوی تو جان باز داد باد

377:


378:

دلم را شبی در حضورم شکستی
نه آینه، حتی غرورم شکستی
ندادی به خلوتگاه عشق راهم
پلی بود اگر در عبورم شکستی

379:


380:

یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی
چندین قدح بخوردی جامی به من ندادی
تو از شراب مستی من هم ز بوی مستم
بو نیز نیست اندک در بزم کیقبادی...

381:

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم
گویی که گل از چشمه ی مهتاب گرفتم

382:

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند


جانم: حافظ

383:

دلا از دست تنهایی بجانم

ز آه و نالهٔ خود در فغانم


شبان تار از درد جدایی

کند فریاد مغز استخوانم

384:

ما رنــد و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم


زان باده که از روز ازل قسمت ما شد
پیداست که تاشام ابد سرخوش و مستیم

385:

من در غم تو تو در وفای دگری
دلتنگتر من تو دلگشای دگری
در محفل عاشقان روا کی باشد
من دست تو بوسم و تو پای دگری

386:

یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟

با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟


ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من جدا

تا با که ، دوست گشته و همداستان کیست ؟

387:

با سلام من اهل ادب شعر و ادبیاتم البته در پیشگاه و رواق منظر شما اساتید چاره ای جز سر تعظیم و تسلیم فرود آوردن نیست مرا! اولین ابیات رو با کسب اجازه به رشته تحریر در می آورم!


تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهان گیری غم لشکر نمی ارزد


چو حافظ در قناعت کوش و از دونی دون بگذر

که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد

388:


389:

دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ما را عطشي دست داد

390:

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم

لیکن چو در این غم آشیان آمده‌ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


خیام

391:

مرا به غير عشق به نامي صدا مكن
غم را دوباره وارد اين ماجرا نكن

392:

نه من چاره خویش دانم نه کس
تو دانی چنان کن که دانی و بس


نظامی

393:

سنگ ريزه گر نبودى ديده ور
چون گواهى دادى اندر مشت در

394:

رساننده ما را به خرم بهشت
رهاننده از دوزخ تنگ زشت


سپیده دمی در شب کاینات
سیاهی نشینی چو آب حیات


نظامی

395:

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست

طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست


با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد

کز من و جان منش نیز مددکاری هست

396:


397:

تو را با غير مي بينم صدايم در نمي ايد
دلم مي سوزد كاري ز دستم بر نمي ايد

398:


399:

دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز

نگهش قاصد سد لطف نهانست امروز


حسنش آنست ولی خود نه همانست بلی

بودی آفت دل ، راحت جانست امروز

400:

زدست دیده و دل هردو فریاد ....... که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد ....... زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

401:

در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش

و ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش


مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه بود

جوید هنوز ازین ده ویران خراج خویش


جان را مگر به مشعلهٔ دل برون برم

زین روزهای تیره و شبهای داج خویش

402:

شاید این جمعه بیاید شاید*********پرده از چهره گشاید شاید
"آغاسی"

403:

دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم

در هم شکست بند و در بند خانه هم


برخاست باد شرطه و زورق درست ماند

از موج خیز رستم و دیدم کرانه هم

404:

من تنفس می کنم رویای بی رنگ تو را
پیش هر کس می زنم بر سینه ام سنگ تو را

هر چه می خواهی بزن ساز دلت را بهر ما
دوست دارم بشنوم تا شام،آهنگ تو را

405:

اگر یار مرا دیدی به خلوت

بگو ای بی‌وفا ای بیمروت


گریبانم ز دستت چاک چاکو

نخواهم دوخت تا روز قیامت

406:

تا با سر عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده است دل در غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

407:

دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ

ز دستم شیشهٔ ناموس بر سنگ


ازین دیوانگی روزی برآیم

که در دامان دلبر برزنم چنگ

408:


409:

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید


گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید

410:

دل من چه حيف بودي که چنين ز کار ماندي
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاري

نرسيد آن که ماهي به تو پرتوي رساند
دل آبگينه بشکن که نماند جز غباري

411:

یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد

412:

دارند اگر سررشته ای در کف به ظاهر چنگ ها/در پنجه ی مطرب بود سررشته ی آهنگ ها

413:

اگر آئی بجانت وانواجم

وگر نائی به هجرانت گداجم


ته هر دردی که داری بر دلم نه

بمیرم یا بسوجم یا بساجم

414:

delete plz

415:

من آنم که در پای خوکان نریزم********* مر این در لفظ دری را

416:

اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون


باباطاهر

417:


418:

نه چنان شکست پشتم , که دوباره سر برآرم
منم آن درخت پيري , که نداشت برگ و باري

سر بي پناه پيري به کنار گير و بگذر
که به غير مرگ ديگر نگشايدت کناري

به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها
بنگر وفاي ياران که رها کنند ياري

419:


420:

يك نصاب نقره هم بر وى فزود
تا که راضى گشت حرص آن جهود

421:

در سفر افتند به هم، ای عزیز
مروزی و رازی و رومی و کرد

خانه‌ی خود باز رود هر یکی
اطلس کی باشد همتای برد؟


رودکی

422:

داده ام دل به نگاری که خدا میداند
نه محبت ، نه مروت ، نه وفا میداند . . .

423:


424:

در هندسۀ گیج جهان آنچه مهم است
اسم تو سند خورده دل عاریه ام را

توجیه من این است دلم مال خودم نیست
با قاعدۀ عشق بخوان فرضیه ام را

425:


426:

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟!

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند

حافظ

427:


428:

دل من در هوای روی فرخ
بود آشفته همچون موی فرخ

429:

خنده فرمای لب حسن که آن زاری ماست
یار را کرده به آزار دل زار حریص

زود جانها به بهای دهنش رفته که بود
جنس نایاب و محل تنگ و خریدار حریص


محتشم

430:

صورت بى صورت بى حد غيب
ز آينه ى دل تافت بر موسى ز جيب
گر چه آن صورت نگنجد در فلك
نه به عرش و فرش و دريا و سمك
مثنوی معنوی

431:

کهتری را که مهتری یابد**********هم بدان چشم کهتری منگر
خرد شاخی که شد درخت بزرگ********در بزرگیش سرسری منگر

خاقانی

432:

رهزن دهر نخفته است مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده است که فردا ببرد


حافظا

433:

دوش من بودم و یاران تو و مجلس شوق
که شبی تازه کنیم از سر جان یاد تو را

می زدم بوسه به عکس تو میان گل و شمع
با غمت جشن گرفتم شب میلاد تو را

434:

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می​دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما


مولانا

435:

اگر شیری اگر ببری اگر کور

سرانجامت بود جا در ته گور


تنت در خاک باشد سفره گستر

بگردش موش و مار و عقرب و مور

436:


437:

روزگاریست که ما را نگران میداری
مخلصان را نه به وضع دگران میداری

گوشه ی چشم رضایی به منت باز نشد
اینچنین عزت صاحب نظران میداری

حافظ.

438:

یاد یاران یار را میمون بود

خاصه کان لیلی و آن مجنون بود

439:

دلا پوشم ز عشقت جامهٔ نیل

نهم داغ غمت چون لاله بر دیل


دم از مهرت زنم همچون دم صبح

وز آن دم تا دم صور سرافیل

440:

لاف غم عــشقت سزد آن را كه شب هـــــجر ............. صد صــــــبح محـبّـت دمد از هرنفـــس او

441:

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به


به شمشیرم زد و با کس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

442:

هر آن عـــاقـــل كه با مجنــــــون نشـــــــــيند ......... نگـــــــــــويــــــد جـــــز حــديث روي ليــــــــلي

443:

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست


حالیا خانه برانداز دل و دین من است

تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست

444:

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آمد شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه...

445:

هزاران غم بدل اندوته دیرم

هزار آتش بجان افروته دیرم


بیک آه سحر کز دل برآرم

هزاران مدعی را سوته دیرم

446:

مومنان معدود ليك ايمان يكى
جسمشان معدود ليكن جان يكى
غير فهم و جان که در گاو و خر است
آدمى را عقل و جانى ديگر است
مثنوی معنوی

447:


448:

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم

449:

من این دلق ملمع را بخواهم سوختن روزی
که پیر مِی فروشانش به جامی بر نمی گیرد


حافظ

450:

دل شاه ایران پر اندیشه شد
روانش ز اندیشه چون بیشه شد

فردوسی

451:

در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را
آن‌جا که می‌رساند پیغامهای ما را

گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهان
خواهد کجا شنیدن داد دل گدا را

فروغی بسطامی

452:


453:

آن لطافتها نشان شاهدى است
آن نشان پاى مرد عابدى است
مثنوی معنوی

454:

تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد

گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد

خیام

455:

دل آینه ی صورت غیب است ولیکن/شرط است که بر آینه زنگار نباشد
سعدی

456:


457:


ديدن روي تو را ديده جان بين بايد
وين کجا مرتبه چشم جهان بين من است

يار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روي تو و اشک چو پروين من است

تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است

458:


459:

تا که من باشم وجود من بود
مسجد اقصى مخلخل کى شود

460:

دلا اصلا نترسی از ره دور

دلا اصلا نترسی از ته گور


دلا اصلا نمیترسی که روزی

شوی بنگاه مار و لانهٔ مور

461:

روی تو خوش می‌نماید آینه ما
کآیینه پاکیزه‌است و روی تو زیبا

چون مِی روشن در آبگینه صافی
خویِ جمیل از جمال روی تو پیدا

462:

ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمده​ای مرحبا


قافله شب چه شنیدی ز صبح
مرغ سلیمان چه خبر از سبا

سعدی

463:

ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
هر جا که قدم نهی زمینیم تو را

در مذهب عاشقی روا نیست که ما
عالم به تو بینیم و نبینیم تو را

فخرالدین عراقی

464:

آن خدايى که ترا بد بخت کرد
روى زشتت را کريه و سخت کرد
با کدامين روى مى آيى به من
اين چنين سغرى ندارد کرگدن
مثنوی معنوی

465:

نا برده رنج گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

466:

دلم افتد ز پا هرگه بلرزد زلف او آری
رسن باز افتد از سررشته هرگه ریسمان لرزد


محتشم

467:

دلا خوبان دل خونین پسندند

دلا خون شو که خوبان این پسندند


متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست

گروهی آن گروهی این پسندند

468:

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

469:

شعر تکراری نزارید!!!!!!
____________________
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ


اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

470:

-------
حذف شود

471:

چه مبارك صحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند

472:

کی تکراری گذاشته؟ من؟! یعنی باید نمام شعرای این 38 صفحه رو یادمون باشه؟!

473:


در عشق تو گاه بت پرستم گویند
گه رند وخراباتی و مستم گویند

اینها همه از بهر شکستم گویند
من شاد به اینکه هر چه هستم گویند

ابو سعید ابوالخیر

474:

در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی

یارب ای کاش نیفتد به کسی کار کسی

475:

يارم از زفتى دو چندان بد که من
هم به لطف و هم به خوبى هم به تن
مثنوی معنوی

476:

نقطه ی عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی


حافظ



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

مستقیم سازی لینک آپلودسنترها ๑۩۞۩๑ قوانین در پست اول ๑۩۞۩๑
ExpressLeech / تاپیک جامع اکسپرس لیچ ▓ توضیحات در پست اول ▓
مستقیم سازی تورنت ๑۩۞۩๑ قوانین در پست اول ๑۩۞۩๑
Rapidshare / همه چيز در مورد رپيدشير
[ Yahoo! Messenger ] / تمامی مسائل ياهو مسنجر
Torrent / تاپیک مرجع بحث و گفت گو در مورد تورنت

»»» صنـدلی داغ طراحان وب انجمن های پی سی ورلد - مهمان این دوره: " ? " «««
پروژه پارسی سازی وبسایت W3Schools
آموزش پاک کردن ویروسی که Folder Option را حذف می کند !
منابع مفید و مرجع در طراحی وب
war dialing
تاپیک مشاوره و راهنمایی در مورده وب سایت جدید DaRiOuShJh ?!؟
*