سریال پنجمین خورشید 



x

سریال پنجمین خورشید



»» بـانـک [ Font ] فــونــــت
شوخی با آواتار دوستان در پی سی ورلد
»» ابـزارهـای فـتـوشـاپ
»» بـانـک [ Brush ] بـراش
»» بـانـک [ Psd ] پی اس دی
دنياي فتوشاپ ( آموزش1)

کارای من
کارهای شهاب......
انیمیشن های کوتاه Pixar
Ford Mustang_wip
مایا نمای داخلی
هر کی نیاد سرش کلاه رفته
حمایت از ما | مشهدهاست
`

سریال پنجمین خورشید







اين سريال تلويزيوني به كارگرداني «عليرضا افخمي» در حال حاضر در لوكيشني واقع در كن مشغول تصويربرداري است و تا به حال حدود نيمي از كار تصويربرداري آن انجام شده است.
مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» اولين سريالي است كه پس از اذان به روي آنتن مي‌رود و هر روز ساعت 20:15 دقيقه پخش خواهد شد.
«پنجمين خورشيد» كه نام آن تا آغاز ماه مبارك رمضان تغيير خواهد كرد، از مضمون طنز برخوردار است و به طور همزمان توسط «افسانه افخمي» و «رضا سوراني» مراحل تدوين خود را سپري مي كند، موسيقي نيز در حال ساخت است .
به گزارش فارس، تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» اول خردادماه آغاز شد و در خلاصه داستان اين سريال آمده است: مهدي و همايون دو دوست هستند كه در سال 65 و در وضعيت بد اقتصادي زندگي مي‌كنند آنها بر اثر حادثه‌اي عتيقه‌اي خاص پيدا مي‌كنند كه قابليت سفر در زمان را دارد و مهدي همراه عتيقه 23 سال در زمان سفر مي‌كند و در سال 1388 در تهران امروز خود را مي‌يابد. مهدي كه با پديده‌هاي جديد و دور از ذهن مواجهه مي‌شود دلبسته دختري به نام هما مي‌شود اما اتفاقات ديگري براي او مي‌افتد كه مجبور به بازگشت به سال 64 مي‌شود و ...
اين مجموعه تلويزيوني كه قرار است در ماه رمضان از شبكه سه سيما به روي آنتن برود، به تهيه‌كنندگي «داوود هاشمي» ساخته مي‌شود و بازيگراني نظير حميد گودرزي، مهدي سلوكي، مهوش صبر كن، مريم كاوياني، انوشيروان ارجمند، شهرام قائدي، كاميار محبي و ... در آن ايفاي نقش مي‌كنند.
فيلمنامه مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» را «عليرضا افخمي» و «سجاد ابوالحسني» نوشته‌اند كه در 26 قسمت 45 دقيقه‌اي ساخته خواهد شد.

16-08-2009, 23:21


1:


2:

البته من تو روزنامه خوندم که احتمالا نام سریال تغییر میکنه

3:

اما با تبلیغ امشب معلوم شد نامش تغییر نمیکنه

4:

این سریال مثل سالهای قبل نیست
یعنی کمدی نیست

5:

منم فکر نمیکنم که خیلی خنده دار باشه ولی سریالهای ما ه رمضون تا حالا همشون قشنگ بودن.

6:

البته من خوندم که بار طنز هم داره؛ ولی فکر کنم از نوع طنزی که سه سال پیش کانال 3 ماه رمضون نشون میداد.(زیرزمین) اتفاقا کارگردانش هم همونه.

7:

خوب مگه این مال کانال سه نیست

8:

اتفاقا طنز داره اما نسبت به سال های قبل کمرنگ تره به نظرم فیلم جالبی اومد باید دیدنی باشه

9:

به نظر میاد خیلی سریال جلف و چرتی باشه !!
از تیکه هایی که نشون داد اصلا خوشم نیومد !! ولی هرچی باشه بهتر از بزنگاه بود که واقعا جلف بود !!
امیدوارم مثل مسافران خیلی زیبا درستش کرده باشن ...

10:


11:

اگه قرار بود مثل مسافران باشه که همون مسافرانو پخش میکردن دیگه.
کلا طنزی که تو مایه های طنزای روتین باشه؛ تو ایام ماه رمضون پخش نمیشن.(البته به جز کارای عطاران که اونم به نظرم یه حد مابینه و همیشه مشابه طنزای شبانه نیست...)

12:

به نظر نمی یاد ارزش دیدن داشته باشه

13:

مثل ماجراي عجيب بنجامين باتن

يكي از كاركردهاي مهم هنر هفتم و صنعت سينما كه توانسته است به يكي از روياهاي انسان و تخيلات او جامه عمل بپوشاند، بازي با زمان و در اختيار قرار گرفتن آن است كه فراتر از محدوديت‌هاي عالم واقع مي‌تواند آن را در هم بشكند و در غالب ساختارهاي متفاوتي قرار دهد.

در سالي كه گذشت علاوه بر فيلم «مورد عجيب بنجامين باتن» كه زمان را در فرآيندي معكوس به تصوير كشيد، شاهد سريالي به نام «مسافر زمان» بوديم كه با گذر از زمان حال به درون تاريخ، شكل ديگري از بازي با زمان را تجربه كرد. اينك در سريال «پنجمين خورشيد» كه قرار است در ماه مبارك رمضان روي آنتن شبكه ‌3 برود، بار ديگر زمان در چرخشي متفاوت از نظم منطقي خود قرار مي‌گيرد تا عليرضا افخمي ‌از اين بستر براي روايت داستان خويش بهره بگيرد. پيش از زمان پخش اين سريال، وقت را غنيمت شمرديم تا به پشت صحنه اين سريال سري بزنيم تا از نزديك با چند و چون اين سريال آشنا شويم. سريال‌هاي ماه رمضان يكي از پر مخاطب‌ترين سريال‌هاي تلويزيوني هستند كه از جذابيت ويژه‌اي براي مخاطب تلويزيون برخوردارند و در سال‌هاي اخير در كنار سفره افطار مهمان خانه‌هاي شهروندان ايراني هستند. پس ما نيز به شكلي ديگر زمان را در اختيار مخاطبان روزنامه قرار مي‌دهيم تا علاقه‌مندان مجموعه‌هاي تلويزيوني پيش از پخش سريال با آن آشنا شوند.
يكي از ويژگي‌هاي اين سريال براي من اين است كه عليرضا ما را از آن چهره شناخته شده دور كرد و گريم جديدي از سيماي من ارائه داد كه اميدوارم مقبول طبع مخاطبان قرار بگيرد. بعد از 35 سال من با چهره جديد جلوي دوربين رفتم. در ضمن براي اولين بار است كه در يك سريال مناسبتي حضور پيدا مي‌كنم.

براي تهيه گزارش بايد به منطقه كن در غرب تهران بروم؛ جايي كه قرار است قسمت‌هاي دوازدهم اين سريال تصويربرداري شود. كوچه پس كوچه‌هاي باريك و قديمي ‌محله كن را كه هنوز همان بافت سنتي‌اش را حفظ كرده است، طي مي‌كنم تا با خانه‌اي قديمي‌ با حياط و حوضچه كوچكي مواجه مي‌شوم كه ديگر در نسبت با ساختار مدرن شهر تهران به نوستالژي زمان كودكي‌ام شبيه است. اتفاقا انتخاب اين محل بي‌دليل نبوده است و با توجه به بخشي از زمان قصه كه در سال‌هاي 64 - 63 مي‌گذرد تناسب منطقي دارد. جالب است در ديوارهاي اطراف خانه‌اي كه عوامل سريال در آن مستقر هستند شعارهايي از زمان جنگ مثل مرگ بر صدام و جنگ جنگ تا پيروزي نوشته شده است كه آدمي ‌را براي چند لحظه به 20‌سال پيش و حال و هواي آن زمان مي‌برد و اتفاقا قصد كارگردان نيز همين است تا مخاطبان را به بيست و اندي سال پيش ببرد و ضمن طرح قصه خود، خاطرات آن دوران را زنده كند. پس از زبان كارگردان و مدير توليد مي‌شنوم كه اين شعارها به خاطر اين سريال بر ديوارها نوشته شده و در واقع بخشي از فضا سازي لوكيشن مجموعه است. وقتي كه به محل فيلمبرداري مي‌رسم حميد گودرزي و شهرام قائدي در حال بازي يكي از سكانس‌هاي اين سريال هستند كه در كوچه منتهي به منزل محسن (حميد گودرزي) شخصيت اصلي داستان رخ مي‌دهد. موقعيت اين سكانس را با خواندن متن اين قسمت در ذهن خود ترسيم كنيد تا زمان تماشاي اين سريال آن را به خاطر بياوريد.
محله محسن ‌- خارجي -‌ روز

محسن و همايون از خم كوچه اي مي‌پيچند و به طرف خانه مي‌آيند.
محسن: همايون فكر كنم اين بچه منوچهر رو تو سال 88 ديدم.
همايون: نه بابا
محسن: آره اينم مثل باباش شده يه خلافكار درست و حسابي. بهش مي‌گفتن فرزين گوش بر!
همايون: مي‌گم اين دفعه كه رفتي ببين اونجا كدوم كار و كاسبي پردرآمدتره وقتي برگشتي بريم تو همون كار! راستي ببينم مگه نمي‌گي من تو اون سال خيلي مايه دار شده بودم.
محسن: (با تاكيد) از راه خلاف!
همايون: خب حالا از هر راهي. اگر پولدار بودم چرا ننمو و داداشم تو همين خونه مونده بودن ! واسه چي يه خونه زندگي بهتر واسه شون درست نكرده بودم؟
محسن: واسه اين‌كه مادرت فهميده بود خلافكار شدي، ديگه ازت پول نمي‌گرفت! به قول داداشيت يه ريزم داشت نفرينت مي‌كرد!
همايون: (ناراحت) اين آينده‌اي كه ديدي يه جاش مي‌لنگه محسن! همه پولاي عالم واسه من به يه ذره دلخوري ننم نمي‌ارزه!
محسن: الان آره ولي وقتي بيفتي تو خلاف و خلافكاري همه چي از يادت ميره حتي دلخوري مادرت.
حالا دم خانه رسيده‌اند.
سريال سازي با ايده دختر كارگردان


همين سكانس نشان مي‌دهد با سريالي متفاوت از عليرضا افخمي ‌روبه‌رو هستيم كه خودش هيچ شباهتي بين اين سريال و كارهاي قبلي‌اش نمي‌بيند. براي آنها كه سريال‌هاي تلويزيوني را دنبال مي‌كنند عليرضا افخمي‌ نامي ‌آشناست، بويژه مخاطبان سريال‌هاي مناسبتي. نام او در تيتراژ بسياري از سريال‌هاي مذهبي و ماورايي به عنوان ناظر كيفي و نويسنده فيلمنامه ديده‌اند. افخمي ‌علاوه بر ناظر كيفي بسياري از سريال‌هايي كه از شبكه يك و سوم پخش شده است. نويسنده سريال‌هايي مثل وفا ، روز حسرت و اغماء نيز بوده است كه همه آنها جزو سريال‌هاي مناسبتي به حساب مي‌آيند. ضمن اين‌كه هنوز هم در ميان انواع سريال‌هايي ماورائي كه در ماه رمضان روي آنتن رفته است سريال «او يك فرشته بود» به كارگرداني وي جايگاه ويژه خود را دارد و در حافظه تاريخي مخاطبان ثبت شده است. علاوه بر اين، او سريال طنز زيرزمين را هم براي شبكه سوم سيما ساخته بود كه چند سال پيش در ماه رمضان از تلويزيون پخش شده است. افخمي ‌درباره سريال جديد خود مي‌گويد: اين سريال در حال و هواي كارهاي قبلي من نيست. من يك فيلم «تب سرد» ساختم كه يك كار پليسي اجتماعي بود و پس از آن او يك فرشته بود كه كاري ماورائي بود. اين كار حداقل ماورائي از جنس او يك فرشته بود، روز حسرت و اغماء نيست و تفاوت مضموني و ژانري با آن دارد، هر چند در آن ممكن است از لحاظ فرمي‌ بخش‌هايي غيررئال و افسانه‌اي در آن وجود داشته باشد. در واقع تنها بخش غير رئال داستان به سفر زماني آن بر مي‌گردد و مابقي قصه يعني آنچه در سال 88 مي‌گذرد يا آنچه در سال 64 مي‌گذرد، همه رئاليستي است.
يكي از كاركردهاي مهم هنر هفتم و صنعت سينما كه توانسته است به يكي از روياهاي انسان و تخيلات او جامه عمل بپوشاند، بازي با زمان و در اختيار قرار گرفتن آن است كه فراتر از محدوديت‌هاي عالم واقع مي‌تواند آن را در هم بشكند و در غالب ساختارهاي متفاوتي قرار دهد.


شايد طرح ابتداي اين ايده براي مخاطبان جالب باشد. ايده‌اي كه ابتدا در ذهن دختر كارگردان جرقه مي‌زند تا توسط پدر به تصوير كشيده شود. افخمي‌درباره ايده اوليه اين سريال مي‌گويد: «ايده اوليه و يك خطي آن را دخترم، افسانه به من داد و يك شب در خانه براي من تعريف كرد كه از آن خوشم آمد و گفتم آن را بنويسد كه افسانه آن را در 10 صفحه نوشت و پس از آن افسانه درگير كارهاي ديگري شد و نتوانست آن را ادامه دهد كه من با همكاري آقاي ابوالحسني آن را تكميل كرديم.»
سفر در زمان


پنجمين خورشيد، داستان 2 دوست به نام‌هاي محسن و همايون است كه سال 65 و در وضعيت بد اقتصادي زندگي مي‌كنند. آنها در حادثه‌اي، عتيقه‌اي خاص پيدا مي‌كنند كه قابليت سفر در زمان را دارد و مهدي همراه عتيقه 23 سال در زمان سفر مي‌كند و در سال 1388 در تهران امروز خود را مي‌يابد. مهدي كه با پديده‌هايي جديد و دور از ذهن مواجه مي‌شود، دلبسته دختري به نام هما مي‌شود و اتفاقات ديگري براي او مي‌افتد كه مجبور به بازگشت به سال 64 مي‌شود؛ اما جزييات اين داستاني كه كليت آن را تعريف كرديم، به شكل روزانه نوشته مي‌شود و لحظاتي كه من مشغول مصاحبه با ديگر عوامل اين مجموعه بودم، ديدم افخمي‌ در گوشه‌اي روي صندلي نشسته و مشغول نوشتن سيناپس درباره سكانس بعدي است. او از اين شكل فيلمنامه نويسي راضي است و مي‌گويد: «به روز نوشتن فيلمنامه اگرچه مشكلات خاص خود را دارد، اما از اين امتياز برخوردار است كه بازخورد مخاطب را هم مي‌بينيم و خيلي از مواقع مي‌توانيم خود را هماهنگ كنيم با برخورد او. مثلا در عين پخش متوجه مي‌شويم مخاطب از فلان كاراكتر خيلي خوشش آمده طبعا من اين امكان رادارم كه كاراكتر مورد علاقه تماشاچي را برجسته‌تر كنم يا يك خط داستاني مورد علاقه مخاطب را پر رنگ‌تر كنم.»

با توجه به اين‌كه 2 زمان كاملا متفاوت تاريخ معاصر در اين سريال مورد توجه قرار مي‌گيرد اين پرسش پيش مي‌آيد كه كارگردان ممكن است از اين تمهيد براي قياس 2 دوره تاريخي به لحاظ سياسي هم پرداخته باشد، اما افخمي ‌مي‌گويد: «تحولات سياسي در بين اين سال‌ها چندان در قصه مورد توجه قرار نگرفته است، اما به دليل علاقه‌اي كه به بچه‌هاي جبهه و جنگ دارم و در واقع ديني كه نسبت به ايثارگري‌هاي آنان احساس مي‌كنم در كار به اين مساله اشاره مي‌كنم و حتي يكي از كاراكترهاي اصلي من يك رزمنده بسيجي است، اما وارد فضاي سياسي و مقايسه 2 دوره سياسي نشديم، به اين دليل كه قرار نيست چنين كاري يك كار سياسي باشد و بيش از اين‌كه كاري سياسي و حتي اجتماعي باشد يك مضمون اخلاقي دارد.»
پنجمين خورشيد، داستان 2 دوست به نام‌هاي محسن و همايون است كه سال 65 و در وضعيت بد اقتصادي زندگي مي‌كنند. آنها در حادثه‌اي، عتيقه‌اي خاص پيدا مي‌كنند كه قابليت سفر در زمان را دارد
وقتي افخمي‌درباره مضمون اخلاقي اثر مي‌گويد از او مي‌پرسم آيا نگران اين مساله نبوده است كه پاسخ مي‌دهد: «پيام‌هاي اخلاقي بايد آنچنان در تار و پود قصه گنجانده شود كه مخاطب احساس نكند اين پيام‌ها به شكل شعاري و خارج از متن داستان به او تحميل مي‌شود. اگر كاراكتري كه ترسيم كرديد در پيچ و خم داستان بتواند مخاطب را جذب خود كند و باعث همدلي تماشاگر با خود شود هر گونه پيام يا تحول اخلاقي كه آن كاراكتر در طول داستان تجربه كند براي مخاطب نيز قابل پذيرش خواهد بود.»
مشكلات زمان سازي


افخمي‌ بيش از آن‌كه نگران پيام اخلاقي اثر و چگونگي ارائه آن باشد نگران تصويرسازي درست از تفاوت زماني در داستان است و مي‌گويد: «يكي از استرس‌هاي عمده من در اين كار مربوط به جلوه‌هاي ويژه است كه عموما سال‌هاي 64 را نشان مي‌دهد. اين مساله بخصوص وقتي كه داريم در خيابان‌ها كار مي‌كنيم بيشتر مي‌شود. بخش عمده‌اي از اين كار به عهده گروه افكت است كه قرار است آقاي فخاري اين كار را انجام دهد. به هر حال المان‌هايي از سال جديد در اين منطقه وجود دارد، مثل علمك‌هاي گاز كه به هر حال بايد براي آنها چاره‌اي انديشيد يا مثلا در همين كوچه‌ها پرايد پيدا مي‌شود كه با سال 64 همخواني ندارد و ما بايد بشدت مراقب باشيم كه نشانه‌هايي از زندگي جديد كه 20 سال پيش وجود نداشت در قاب دوربين به نمايش درنيايد.»
2‌ زمان با يك دوربين


اگرچه در پنجمين خورشيد 2 زمان متفاوت به عنوان بستر تاريخي داستان وجود دارد، اما هر دو زمان در قاب يك دوربين قرار مي‌گيرد. حسنعلي اسدي با توجه به عنصر زمان در اين سريال مي‌گويد: باتوجه به صحبت‌هاي اوليه كه با آقاي افخمي‌ داشتم نوع كار دستم آمد، ولي دوست ندارم تصويربرداري اين سريال با توجه به تم آن داراي ويژگي‌هاي متفاوتي از يك كار معمولي باشد. فقط در سال‌هاي 64 كه به گذشته مربوط مي‌شود خواستيم از رنگ قهوه‌اي استفاده كنيم كه در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه اين اتفاق نيفتد و رئال بودن فضاي كار حفظ شود، در ضمن اين شيوه‌ها ديگر كليشه شده و تكراري به نظر مي‌رسد.
اسدي مي‌گويد: خوشبختانه ما به دليل اين‌كه از كار عقب نيستيم با همين تك دوربين نيز كارمان پيش مي‌رود. گاهي اوقات پيش مي‌آيد كه به دليل عقب بودن كار از يونيت دوم استفاده مي‌شود، اما در اين سريال با مشكل زماني مواجه نشديم و با همين يك دوربين به كار خود ادامه مي‌دهيم.
مشكلات توليد


سريال‌هاي مناسبتي با توجه به فشردگي زمان و عجله‌اي كه در ساخت آن وجود دارد بيش از همه كار عوامل توليد را سخت مي‌كند. عزيز عليزاده، مدير توليد اين سريال در همين ارتباط مي‌گويد: به دليل ضرب‌الاجلي بودن سريال ، توليد اين مجموعه با سختي‌‌هاي خاص خودش روبه‌روست، چون لوكيشن و آكسسوار ما و حتي بازيگر ما مشخص نيست. سيناپس كامل نداريم. گروه توليد مجبور است همزمان همه اين كارها را برايتصوير‌برداري آماده كنند.
عليزاده درباره شروع اين مجموعه گفت: پيش توليد اين سريال به طور جدي از دوم بهمن ماه سال 87 آغاز شد و سعي كرديم به‌طور فشرده پيش توليد را انجام دهيم. حدود 6 قسمت فيلمنامه داشتيم كه قرار بود تا كليد خوردن پروژه به آن اضافه شود كه متاسفانه بر اساس بازبيني‌هايي كه انجام شد اين اتفاق نيفتاد و پنجمين خورشيد با 6 قسمت در 31 ارديبهشت‌ امسال كليد خورد و در روند توليد، فيلمنامه همزمان نوشته مي‌شد و همين‌طور ادامه دارد و در حال حاضر حدود 50 درصد كار تصوير برداري شده است و همزمان فيلمنامه نوشته مي‌شود، ضمن اين‌كه تدوين و صداگذاري هم صورت مي‌گيرد و موسيقي متن آن نيز به وسيله آقاي پيروز ارجمند در حال ساخته شدن است. سرعت كار زياد است، اما آقاي افخمي‌ چون خودشان ناظر كيفي بودند حساسيت زيادي بر كيفيت اثر دارد و سعي مي‌كند آنچه در ذهنش وجود دارد را در مرحله اجرا عينا پياده كند. ما 3 لوكيشن ثابت داريم كه خانه هما (شبنم قلي‌خاني) در باغي در پونك است كه متعلق به سازمان بهشت زهراست كه 4 ماه آنجا را اجاره كرديم، يكي هم همين خانه در كن كه منزل محسن با بازي حميد گودرزي است كه اينجا را هم 4 ماه اجاره كرديم و يك گاراژي هم در اختيار ماست كه چند قسمت را در آنجا تصويربرداري مي‌كنيم. برخي لوكيشن‌ها نيز زخمي ‌شده كه نمي‌دونيم بعدها اگر نوشته شود مي‌توانيم از آنجا استفاده كنيم يا نه، چون قرارداد ثابت نداريم. اين 3 لوكيشن ثابت نزديك به 40 درصد حجم كار را شامل مي‌شود. به طور كلي با توجه به تعدد شخصيت‌ها در فيلمنامه به لوكيشن‌هاي زيادي نياز داشتيم مثلا شخصيتي به نام مريم داريم كه در چند خانه وي را مي‌بينيم.
شايد هيچ‌كس به انداره مدير توليد در جريان چند و چون كار نباشد و اطلاعات درباره فرآيند كار نداشته باشد. عليزاده ادامه مي‌دهد: اين سريال 26 قسمت است كه تا كنون نزديك به 10 قسمت آن تصويربرداري شده است. در برخي سكانس‌ها مجبور به بازسازي لوكيشن بوديم، مثل خانه هما يا مغازه ميوه فروشي كه در داستان وجود دارد و براي ساخت آن مجبور بوديم از شهرداري مجوز بگيريم كه خودش يك روند طولاني را طي كرديم مثلا شهرداري منطقه 5 موافقت نمي‌كرد كه با مذاكرات و تلاش‌هاي زيادي كه انجام داديم موفق شديم مجوز ساخت آن را بگيريم. درضمن ما به دليل پرداختن به گذشته اين‌كه بخشي از داستان در سال 64 مي‌گذرد مجبور بوديم فضاي آن زمان را باز‌سازي كنيم، مثلا خودرو‌هاي آن زمان را بايد پيدا مي‌كرديم و اصلا علت اين‌كه منطقه كن را انتخاب كرديم به دليل بافت قديمي‌اش بود و تردد ماشين در آن كمتر است. برخي صحنه‌ها نيز به وسيله تكنيك‌هاي كامپيوتري انجام شده است. تصويربرداري تا پايان ماه رمضان ادامه پيدا مي‌كند و حتي مثل سال‌هاي گذشته ممكن است تا عيد فطر نيز به طول بينجامد.
محسن، همايون و انوشه


روزي كه براي تهيه گزارش رفته بودم 3 تن از بازيگران اصلي اين مجموعه حضور داشتند كه بار اصلي نقش آفريني در اين مجموعه را به عهده دارند: حميد گودرزي، شهرام قائدي و انوشيروان ارجمند. حميد گودرزي كه در واقع نقش اول سريال پنجمين خورشيد را به عهده دارد ،مي‌گويد: من نقش محسن كه شخصيت اصلي اين سريال است را بازي مي‌كنم. جواني است كه با خواهر و مادرش زندگي مي‌كند و وضع مالي ضعيفي دارند. او شاگرد يك مكانيكي است و به دليل همين فقر دچار مسائلي مي‌شود كه داستان را شكل مي‌دهد.
شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد گودرزي با بازي در اين سريال دومين حضورش را هم در سريال‌هاي مناسبتي و هم به طور كلي در تلويزيون بعد از سريال كمكم كن تجربه مي‌كند. او درباره تفاوت بازي در سينما و تلويزيون مي‌گويد: در سينما بايد ريزتر و جزيي‌‌تر از تلويزيون بازي كني، اما حداقل براي من بازي در تلويزيون يا سينما فرقي نمي‌كند.
شهرام قائدي كه بيشتر او را در نقش طنز ديده‌‌ايم، مي‌گويد: من نقش همايون را در اين سريال بازي مي‌كنم كه به قول بچه‌هاي پايين شهر رفيق شيش محسن است. تقريبا همه جا با هم هستند و در مورد مسائل مختلف زندگي با هم تصميم مي‌گيرند و مثل بسياري از جواناني كه در موقعيت ضعيف مالي قرار دارند آرزوي پولدار شدن دارند. اين نقش تقريبا يك نقش جدي است و با نقش‌هاي ديگري كه تا حالا بازي كرده‌ام جنبه كميكش خيلي كمتر است.
قائدي اما بر خلاف گودرزي اولين حضور خود را در سريال‌هاي مناسبتي تجربه مي‌كند و مي‌گويد:من سريال مناسبتي براي ماه رمضان تا حالا كار نكرده بودم و اين اولين تجربه من هم در اين زمينه و هم در همكاري با آقاي افخمي‌ است؛ البته چند بار پيش آمده كه تا پاي قرارداد رفتم، ولي هر بار به دليلي اين اتفاق نيفتاد. او مي‌گويد: براي من فيلم سريال فرقي نمي‌كند فقط به اندازه‌اي كه آن شخصيت و كاراكتر نياز به انرژي دارد، همانقدر تزريق مي‌كنم. اين يكي از معدود دفعاتي است كه نقشي را به عهده مي‌گيرم كه عاشق آن هستم.
اما در كنار اين 2 بازيگر جوان، بازيگر پيشكسوتي هم حضور دارد كه به دليل گريم متفاوتش شايد شناسايي نشود. انوشيروان ارجمند در اين باره اظهار كرد: 20 سال پيش زماني كه من روزي روزگاري را كار مي‌كردم با عليرضا افخمي ‌آشنا شدم. يك جوان باهوش و زيرك كه به تمام معني درك فوق‌العاده‌اي از كار داشت و طي سال‌هاي متمادي همان‌طور كه بعدها به من گفت دوست داشتيم در كاري مشترك كنار هم باشيم، ولي اين موقعيت پيش نيامده بود تا اين‌كه ماه مبارك رمضان سبب شد اين فاصله كم شود و ما بتوانيم پيرو صحبت‌هايي كه 20 سال پيش با يكديگر داشتيم با هم همكاري كنيم. من همه كارهاي آقاي افخمي ‌را دنبال مي‌كردم، هم نظارت‌هايش را شاهد بودم و هم آثاري را كه كارگرداني كرده بود. به نظر من وقتي آدمي ‌صادق باشد از همه لحاظ كار كردن با او لذتبخش است.
داستان اين سريال كه به صورت فلاش فوروارد و فلاش بك روايت مي‌شود، برخي مسائل اجتماعي را مطرح مي‌كند كه معضل امروز جامعه ماست. نقش من در اين كار، كاراكتري است به نام انوش كه گاراژدار است و خواهر يكي از كارگران گاراژ را دوست دارد و مي‌خواهد با وي ازدواج كند، اما فاصله سني زيادي با وي دارد و به دليل نيازمند بودن اين خانواده، انوش مي‌خواهد از اين موقعيت سوءاستفاده بكند، اما هر چه قصه جلوتر مي‌رود در پس اين خواست چهره خيرخواهانه انوش خود را نشان مي‌دهد. عليرضا افخمي، ‌مديوم تلويزيون را بخوبي مي‌شناسد و با قاب دوربين در اين رسانه بدرستي آشناست.
ارجمند گفت: يكي از ويژگي‌هاي اين سريال براي من اين است كه عليرضا ما را از آن چهره شناخته شده دور كرد و گريم جديدي از سيماي من ارائه داد كه اميدوارم مقبول طبع مخاطبان قرار بگيرد. بعد از 35 سال من با چهره جديد جلوي دوربين رفتم. در ضمن براي اولين بار است كه در يك سريال مناسبتي حضور پيدا مي‌كنم.

14:


15:

وقتی تو انونس سریال حمید گودرزی رو دیدم شارژ شدم ولی وقتی شهرام قائدی رو دیدم که هم بازی حمید گودرزی حالم اینجوری شد!! حالا خدا کنه بعد از دیدن سریال ببینم که فکرم اشتباه بوده...

16:


17:

امسال سریال های جالبی پخش نمیشه ولی این به نظر میرسه بهتر از بقیه باشه

18:

بايد سريال جالبي باشه....

19:

امشب پخش می شود تا ببینم چند مرده حلاجه

20:

فکر کنم از بقیه سریال ها بهتر باشه.

21:

شهرام قائدی؛ همون پسر عموی پسر خاله کلاه قرمزی
ظاهرا اگه اونو نمیاوردن نمیفهمیدیم قراره طنز باشه؛ چون حمید گودرزی و شبنم قلی خانی که اصلا به سایز طنز نمیخورن!

22:


23:

قسمت اول سریالو دیدم... شروع متوسطی بود... ولی دو نکته ای خیلی رو اعصاب بود. انتخاب بازیگر ها و لباس انوش... اه اه اه یعنی واقعا پولدار های سال 65 همچین کت و کروات جلفی رو تن میکردن...
ضمنا از مثل اینکه از حمید گودرزی قرار نیست بازی جدیدی ببینیم (تو قسمت اول که این مساله داد میزد).
یاعلی

24:

چرا اسم حمید گودرزی رو اول نوشتن ؟!!
همون اول صفحه اسم حمید گودرزی بود !!

25:

نمیدونم چرا، ولی من که اصلا نمیتونستم حس کنم داستان در دو دهه قبل میگذره.

26:


27:

باز از بقیه ی سریال ها بهتر به نظر میرسه خدا رو شکر .. من که فقط سریال ها ی شبکه III رو می بینم ...

28:

حالا با یه قسمت نمیشه قضاوت کرد ولی من که خوشم نیومد!

29:


30:

فکر نکنم این سریال بحرفی برای گفتن داشته باشه..........مخصوصا با بازی حمید گودرزی..........البته با یه قسمت نمیشه قضاوت کرد....باید دید..

31:


32:

منم خوشم نیومد ولی هر چی بریم جلوتر شاید خوبتر بشد

موفق باشید

33:

معمولا قسمت های اول مشخص نمی کنه سریال قشنگ هست یا نه. به هر حال قسمت اولش که مسخره بود. از مظمون طنز هم خبری نبود.فکر کنم امسال باید بعد افطار هم بشینم دکستر ببینم.

34:

گل گفتی... منم دقیقا همین حس و داشتم ولی هرچی خواستم بفهمم چه چیزی باعث به وجود اومدن این حس شده، نشد اون عامل رو پیدا کنم!!!
مخصوصا با بازی حمید گودرزی
نفرمایید... فکر کنم اگه یه دلیل برای تماشای سریال وجود داشته باشه همین حمید گودرزیه... اگه بتونه یه بازی در حد فیلم ....ام... مثلا... انعکاس ارائه بده (که البته خودمم شک دارم!) اون موقع است که میشه رو این سریال حساب باز کرد.

35:


36:

مقدمه ی این سریال ، یعنی همین قسمت اولش ، بدک نبود ... ولی طنز هم نبود ... به جز دیالوگ های او دو تا دوست !

37:

راستی دوستان ، چرا کیفیت فیلم برداری این قسمت اولش این جوری بود ... یعنی قدیمی میزد ..


نه ولی این سریال باید خوب پیش بره ... چون از دو سه تا بازیگر گرون قیمت و توپ ( نه توپ بازی ! ) استفاده کردن ×

38:


39:

سلام یه چیزی بگم احتمالا این دو تا فائدی و گودرزی میرن طلا های این پیره زنه که گفتند میدزدن بعد تا آخر فیلم هیچکس نمیفهمه البته حاج خانوم میدونه منتظره این دو تا پشیمون بشن که آخر فیلم میشه.
اما هنوز زوده نظر دادن.

40:


41:

يعني امثال هيچ سريال طنزي نداريم.
اين يكي هم كه قسمت اولش خوب نبود خدا كنه بهتر شه.

42:

قسمت اول این سریال به هیچ وجه طنز نبود!
ولی قراره بشه...

43:

هیچ یک از فیلم ها خوب نیستند .......امسال برای اینکه به مردم حال بده باید فیلم لاست رو پخش می کردند یا فرار از زندان....{ چی میشدا}

44:

سریال شبکه دو و یک خیلی ضایست پسرفت میکنه هر سال این صدا و سیما

45:

چون مثلا سال 60 و خوردی هست !!

46:

تکرارش چنده؟؟؟

47:

17.10 تکرارش

48:


49:

کلا" امسال هیچکدوم حرفی برای گفتن نداره
اما خب برای گذار زمان اونم بعد از افطار که نمیتونی خودتو تکون بدی(: دی) سریال شبکه 3 بدک نیست.

50:


51:

آره
سریال خوبی نبود
ولی خب فکر کنم حمید گودرزی خوب بازی کرد ها

52:

منم فقط همین سریال رو دیدم . اونم چون پای سفره دور هم بودیم همه دیدن ما هم دیدیم

همون اول که معلوم شد فیلم ماله سال 64 و دوران جنگ و این حرفاس ضد حال خوردم.
این همه سال حالا کارگردانه زرتی باید بیاد سال 64 که جنگ و بمبارونه رو انتخاب کنه؟

من نمیدونم چرا هیچوقت کارگردانامون و فیلم هامون به آینده نمیره! همش باید تو گذشته ها سیر کنیم. نمیشد بره سال 1400 مثلا؟

به نظرم فیلم جذابیتی نداشت.فعلا که خوشم نیومد حالا بیبینیم قسمتای بعدش کی میخواد کیو بگیره

53:


54:

به نظرم جالب نبود (اولین قسمتش )
اصلا نمی دونم چرا امسال اینطور شده ؟ بازم به پارسال!!

کاش همون مسافران رو پخش می کردن

55:


56:

عجب ذهن زیبایی داره این نویسنده!! نارنجک دستی های چهارشنبه سوری از بمب صدام قویتره!! من نمیدونم با این بمبی که صدام انداخت، چطور شیشه های گلخونه شکست، ولی سیستم برق اتاق زیر زمینی عتیقه ها مختل نکرد!؟
جالبتر از اون اینه که محسنی که با عصبانیت جواب همایون رو راجع به دزدی میده، به جای اینکه بره بابای انوش و دراره سه سوت تصمیم به دزدی میگیره و تغییر عقیده میده! بعد از اون یهو به خاطر گردنبند مادرش، تصمیم میگیره بین اون همه عتیقه، عتیقه پنج خورشید و نگه داره... ضمنا خانواده محسن هم (خصوصا مادرش) کمپانی غیرتن!!
این قسمتش از قسمت قبل هم تخیلی تر بود... به نظر من تنها نکته مثبت این قسمت ترکیب بازی حمید گودرزی و شهرام قائدی بود (واقعا هم عجیب است!) که به دل نشست و خدا کنه حداقل این یه نکته مثبتش و حفظ کنه!!

57:

قسمت دومش هم تعریفی نداشت..........کلی هم ایراد میشد بگیری......مخصوصا قسمتی که بمب خورد.اون پایین پر از قفسه بود....یه دونش هم جابه جا نشد........بتن رو سوراخ کرد...بعد نشون میده 4تا میلگرد رو خم کردن..یه کپه خاک هم اون پایین ریختن.......اینا همش ضعف هست...

58:


59:


اینم شد باز از اون سریالا که آخرش به خاطر اینکه بد آموزی نداشته باشه یا این دو تا میمیرن یا اینکه میرن زندان
که در این دو مورد یه قرون نمی ارزه
من نوخوام

60:


61:

یه نکته که البته اونقدر هم مهم نیست: دقت کردید که مریم کاویانی با نام کوچک خودش بازی کرده... تو شکرانه هم فک کنم همینجور بود!!

62:

عجب خنده ای بود صحنه ای که موشک زدن .....

63:


64:

داش الون مهندس عمران هستن من هم در آینده خواهم شد انشا الله !!
خب دقت کرده باشین میله گردها به طور کاملا غیر اصولی کج شده بودن و همچنین بمب های صدام اونقدر قدرت داشتن وقای اون دو تا مشنگ در موجش قرار بگیرن نتونن از جاشون پا بشن و در ضمن اون بمب حداقل باید یکم به چمن های اطراف گودال صدمه میزد ولی فکر کنم از قبل از پرتاب بمب هم سبز تر شدند : دی راستی نباید زمین اطراف اون گودال یکم کج بشه ؟!!؟

65:


66:

نارنجکِ 100 گرمی تا فاصله 50 متری موج داره این موشکش که کنار گوششون خورد فقط شیشه هارو شکوند عجب !!!

67:

خوب تا الان نسبت به اون جفنگی که عطاران ساخته بود پارسال بهتره
حالا بمب هم عمل نکرده بود ، اگه میخواست عمل کنه سریال تموم شده بود.مثلا ابتکار کارگردان بود.
فعلا هم از این تریپ های مذهبی که نور الهی بتابه الیاس ظاهر بشه اینا نداره خوبه.میشه کمی تحمل کرد.

68:

بد نبود این قمستش
!

69:

باز هم يه سوژه ی تكرار‌ی ... خانواده فقير هستند و دختر خانواده ميخواد اين وسط فداكاری كنه و با يه آدم پولدار ازدواج كنه
پسره هم قاطی ميكنه ميره دزدی ... اما خداروشكر اون عتيقه ( 5 خورشيد ) فكر كنم تا يه حد اين داستان كليشه ای رو تغيير بده

70:


71:

فک نکنم چیز جالبی بشه، سر کاریم.طنز هم که نیست!
دق کردیم!

72:

گل گفتی...
راستی زمان جنگ این همه انار بوده!!شایدم بوده!!

73:

جالبه بمب میزنه درست توی همون خونه سوژه ! درست سقف انباری پر عتیقه ! حالا همه اینا به کنار ، این عتیقه ها چنان چیده شده و مرتب بودن که انگار نه انگار یه بمب خورده وسطشون ! طرف راست میگفت واقعاً معجزه خداوند بوده .

74:


75:

راستی من تو یه چیزی شک دارم؛ اون زمان "باحال" و "حال میده" جزء اصطلاحات رایج بودن که این همایونه هی میگه؟

76:


77:

اين كه چيزي نيست !!! وقتي انوش داشت رانندگي ميكرد بيرونو يه نگاه مينداختي سي تا بيلبرد تبليغاتي لوازم خونگي و ... ميديدي !!!

78:


79:

اصطلاحاتش رو ولش کن......همایون خط ریشش مثل الان هست... آورده پایین پایین

80:

امروز هم هنوز سال 64 هستش؟؟؟

81:

به نظرم خوبه برای بازسازی دهه های 50،40 و 60 ایران هم یه شهرک سینمایی بسازن، چون در طول سال به مناسبتهای مختلف سریالهای زیادی با حال و هوای اون دورانها میسازن که همیشه تو باورپذیر از آب درآوردن اون محیطا مشکل دارن. با توجه به اینکه محیط زندگی ما هم هر دهه که میگذره زمین تا آسمون با دهه قبلش فرق فوکوله.
این تا اینجای کار؛ بعدش می مونه سر و وضع آدمای داستان و وسایلشون و طرز حرف زدنشون که توی همین موارد هم بیشتر از اون مورد اول مشکل دارن که فکر کنم این، عدم آشنایی نویسنده ها و کارگردانها با حال و هوای زمانی اثریه که میسازن؛ خب اگه نمیتونن مجبورن برن به گذشته؟
تازه یکی از دوستان میگفت چرا داستاناشون در آینده نمیگذره!

82:

بابا بچه ها باز توقعتون رفت بالا از صدا سیما ها وقتی صاحب صدا سیما رستگاران رو شاهکار و تحول عظیم در سریال سازی میدونه
دیگه اینم سریال طنزشونه دیگه..

83:


84:

موافقم... اینا توی سناریو و دیالوگ های فیلم های در زمان حالشون مشکل دارن. نمونه واضح اون سریال رستگاران بود که با اینکه ساخته و پرداخته یه کارگزدان برجسته به نام سیروس مقدم بود، ولی در امر گفتگوی های شخصیت های داستان فیلم (به خصوص در اوایل سریال) افراط زیادی مبنی بر به کار بردن دیالوگ هایی آرمانی بود که هیچ کس در زندگی روزمره اش از اونا استفاده نمیکنه!
در سریال بشارت منجی هم بعضی دیالوگ ها از زبان شخصیت های منفی داستان شنیده میشه که آدمو یاد ادبیات کوچه و بازاری الان خودمون میندازه!

85:


86:

آره من گفتم. همین دیگه منظورم این بود که کلهم عرضه ی ساختن هیچ فیلمی نداریم....

من که امروز توفیق حاصل نکردم قسمت دومشو بیبینم

تکرارشم که نمی ارزه بیبینیم به هر حال تکرار ، تکراه دیگه

87:

بچه ها امسال سریالهای رمضان توشون طنز نیست ؟ (آخه من هیچ کدوم رو فعلا ندیدم)

88:

آقا دست کم گرفتیا.
زمان نخست وزیری رفیقمون بوده دیگه.

همه چی فراوون.
همه چی ارزون.

اما جدای از شوخی اصلا این حس که سریال داره 24 سال پیش اتفاق میفته به آدم منتقل نمیشه.

89:


90:

تا اینجا که نبوده
پنجمین خورشید ته مایه های طنز توش هست اما نه مثل هر سال.

91:


92:

تا الآن که [با ندیدنشون] چیزی رو از دست ندادی! حالا کو تا این سریالا بخوان مخاطب جذب کنن.

93:


94:

بيخيال شين بابا سريالاي تخيلي همينن ديگه!! اين سريال هم مثل بقيه سريالها پر از ايراد و سوتي دادنه...

95:

یکی به من ژانر این فیلم رو بگه چون من هنوز نفهمیدم !!!!

96:

تازه كلی تارشون كرده بودن كه معلوم نشن !!

97:

تلویزیون ایران بجای اینکه هر سال پیشرفت داشته باشه پسرفت داره

98:

ژانر جنايي

99:

تازه کارگردان فیلم میگفت ما اصلا این فیلمو برای ماه رمضان نساختیم یعنی هیچ مناسبتی نداره

100:

اصلا سریال خوبی نیست کاش همان مسافران را می گذاشت

101:


102:

زود قضاوت نکنید.
به نظرم با اتفاقاتی که در قسمت های اینده میفته جذاب میشه.
او یک فرشته بود هم یادمه اوایلش میگفتیم این چه سریال بیخودیه ولی بعدا که قضیه معلوم شد جذاب شد.
کارگردان اون هم علیرضا افخمی بود.

103:

خدا رو شکر من که نگا نمی کنم

اون فیلم هم اصلا جالب نبود و در ضمن دزدی بود، جالب اینجا بود که خود تلوزیون ایران فیلم که ازش دزدی شده بود رو نشون داد بعدا
که یه سینمایی بود (90 تا 120) هم کاملتر بود و جامع تر و هم زیباتر
البته فکر فیلم های دیگری هم با این مضمون وبا این داستان ساخته شده بود


الان هم یه 10 دقیقه ای رو به اجبار دیدم چون داشتم غذا می خوردم
اون تیکش که شهرام قائدی داشت شکنجه کردن رو مسخره می کرد


و بعدشم اون دو تا شیشه شیر که ته نوستالژیک بود واقعا بهم حال یاد دوران پچگی افتادم
یادش اون شیشه شیر ها بخیر

ولی شعر(فکر کنم افتخاریه) اخرش هم باهاله الان که تو اتاقم دارم مشنوومش

104:

این قسمتش زیاد بد نبود... بالاخره داستان یه نمونه تکون خورد... نکته جالب آخرش بود... احتمالا خونشون در آینده قراره بره تو طرح که محسن وسط بزرگراه چشم باز کرده!!!

105:

ایول , تعبیرت خیلی دقیق بود!

106:


107:

آخرای این قسمتش
همون جایی که گردنبند رو داخل میذاشت
بعدش رفت به آینده

صداش براتون آشنا نیومد؟


از سریال لاست فصل 5 فلش های زمانی کپی کرده بودن !

108:


109:

فعلا با اون گردنبنده به 24 بعد ( زمان حال ) اومده...
ایشاالله چند قسمت آینده با ذهن پویای نویسنده به سال 1400 هم میریم...

110:

یه نکته ای که تو این سریال به شدت رو نوار اعصاب آدم بد سِکتور میندازه اینه که موسیقی متنِ بسیار زیبای گیتار الکتریک قشنگشونو به زور با چاشنی صدای زیاد میخوان بکنین تو مخ آدم که,بله موسیقی متن هم ساختیم براش !!!

111:


112:

آره بدک نبود!

در مورد موسیقیش من اصلا توجه نکردم !!!!

113:


114:

با موسیقی تیتراژ همچین حال میکنم... مثل موسیقی زیرزمین و تب سرد از گیتار الکتریک (که دوستمون ehsannirvana گفت) استفاده شده که البته بین این سریال ها که گفتم تب سرد از لحاظ موسیقی فق العاده بود...

115:

ايده اين سريال از "افسانه افخمي" دختر كارگردانه!
منبع : اتفاق نو
اما طرح جديدي نيست.بارها و بارها از اين موضوع ها داشتيم اما تفاوت اين طرح با طرح هاي قبلي اينه كه "محسن" به زمان حال مياد و اتفاق هاي روز رو احتمالا شاهد هستيم!
ضمنا مثل اينكه كارگردان روي "حميد گودرزي" خيلي مانور ميده!

116:

آقا اینم رفت تو خط ماورائ طبیعه تنها حدسی که کسی نمی زد همین بود
باز باید دید ببینیم قسمت های بعد چی میشه؟
به نظر جالب میآد!

117:

تو خلاصه های داستانها تو روزنامه نوشته بود این موضوع رو؛ اما اینکه اونجا چیکار میخواد بکنه دیگه معلوم نبود.

118:

من اونجایی که داشت به زمان حال میومد چقدر خندیدم
یاد فیلما و کارتونهای دوران کودکیم افتادم...جومانجی و هری پاتر و خداوند لک لک ها را دوست دارد
راستی من فکر میکنم به یه دلایلی () امسال فیلم نتونستن بسازن ، این شد که اینطوری شد
به نظر من هم این فیلم برا رمضون ساخته نشده

119:

آره منم موقعی که یه دفعه دید وسط خیابونه (اتوبان بود؟!) خنده م گرفت ...

120:

منظورت همون آینده است دیگه

منم موقعی که یه دفعه دید وسط خیابونه (اتوبان بود؟!) خنده م گرفت ...
من تا اینجا دیدم آخرش اینجا بود یا ادامه داشت؟؟؟


می گم خودمونیما داستانش اونقدر که فکر می کردیم تکراری نبود

121:

آره دقیقا
من فکر کردم خودم دارم زیادی توجه میکنم بهش

122:


123:

آره اخرش بود دیگه

اوهوم! فعلا نمیشه چیزی گفت

124:

تا اینجاش بد نبوده ! امیدوارم جالب تر بشه

125:

یه ضرب المثل معروف میگه:
در نبود پدر باید به پدر خوانده هم راضی بود.

خب وقتی هیچ سریال و فیلمی نیست بل اجبار باید اینو ببینیم,بعد که اینو دیدیم واسه اینکه به مردم اثبات کنیم که فیلم خوب میبینیم فقط هی از فیلم تعریف و تمجید میکنیم.اینه فلسفه سریال های قِشنگمون.

پ.ن: منظورم شما نیستی MORINIO جان ها,کُلی گفتم.

126:


127:

والا حرف حق جواب نداره! راست میگی احسان جان!

128:


129:

دیشب که آخرش قشنگ شد
مگه بره تو ماشین زمان این فیلما که یه چیزی داشته باشه چون فیلم تو سال های جنگ که هیچی برای گفتن نداشت

130:

کاچی بهتر از هیچی.

دیدن این فیلم تو اون موقع اجباری چون هر کانالی میزنی یه...

131:

خب فعلا که خوبه
کلا من از بازیه این حمید گودرزی تعجب کردم
بد بازی نمیکنه
فقط تغلید لاست رو نکنن که من اعصاب واسم نمیمونه

132:

سلام

چرا مال زمان جنگ ؟ الان یعنی ارباب و نوکری نیست و هیچکی نظر بد به کس دیگه نداره ؟

امشب اگه ببینم میشه دفعه دوم ؛ ولی به نظر میاد جالب باشه !

133:

چرا اسم جفتشون محسن بود
حتما یه اتفاقی براش افتاده تو زمان خودش

134:

خب حتما وقتی اومده آینده تو اون زمان غیب شده فک کردن مرده

135:

داره یواش یواش پیشرفت میکنه... البته این پیشرفت یه نمونه مدیون ویژگی این مدل فیلم ها و سریال هاست. اصولا فیلم هایی که کارکترهاش در زمان سفر می کنند برای بیننده خوشاینده چون تضاد های بین زمان خودش و زمان های دیگه رو میبنه.
راستی مریم اسم داداشش که محسن باشه را رو پسرش هم گذاشته، دقت کردید؟
حالا به نظر شما خود شخصیت محسن (24 سال پیر شده) تو سال 88 هست؟؟

136:

حالا به نظر شما خود شخصیت محسن (24 سال پیر شده) تو سال 88 هست؟؟
فک نکنم چون اگه تو 88 پیر باشه دیگه چرا خواهرش اسم بچشو گذاشته محسن

137:

این سریال فقط میخواد اینو به رخمون بکشه که توی 24 سال انقدر پیشرفت کردیم !!

138:


139:

امیدوارم اینجوری نباشه و محسن شخصیت پیر شده خودشو هم ببینه.... یعنی چی تا یکی غیب بشه میگن مرده...

این سریال فقط میخواد اینو به رخمون بکشه که توی 24 سال انقدر پیشرفت کردیم !!
اصولا یکی از اهداف این نوع فیلم ها و سریال ها که در زمان سفر میکنند همینه. (حالا چه ایرانیش چه خارجیش)
ولی حساب کنی پیشرفت هم کردیم ها!!

140:

فک نکنم
امیدوارم اینجوری نباشه و محسن شخصیت پیر شده خودشو هم ببینه.... یعنی چی تا یکی غیب بشه میگن مرده...
خب نگفتم حتما غیب شدن ممکنه کشته شده باشه
به هر حال معمولا وقتی یکی میمیره میان اسمش رو می زارن رو یکی که تازه به دنیا اومده

141:


142:

برادر کل دنیا پیش رفت کرده !! پیشرفت آمریکا رو اگه بخوای با ایران مقایسه کنی آرزوی مرگ میکنی !!
من نمیخوام ضد حال بزنم ولی این تیکه که داشتن ایران رو بزرگ میکردن خیلی بد بود ...

143:


144:

خوب این شد یه چیزی، ژانر جنایی باز خوبه...
راستی این محسنه هم سه سوت یادش رفت که گردنبند مادرشو، پسر بچه پیچونده. تا الان فکر کنم آبش کردن!
ضمنا اون همه خورشید رو اون عتیقه به چه دردی میخوره! محسن فقط از یکیش استفاده کرد که!؟

145:

میگم محمد ای کاش فیلمو یکم دیرتر میساختن بعد میرفت میدید به جای نواب خونشون یه چاله است نواب ریزش کرده !! : دی !!

146:


147:

ولی حساب کنی پیشرفت هم کردیم ها!!
آخه جالب اینجاست چیزی هم به اون صورت پیشرفت نکردیم ( اسکناس 5000 تومنی و پلاک خودروی جدید و چار تا دونه اتوبان که نشد پیشرفت ، موندم چرا راه به راه برج میلاد رو نشون نمیده؟ )

148:


149:

خداييش اگه بري پزشك دهكده رو ده بار ببيني بهتره از اينكه يه سريال رو به اجبار ببيني

150:


151:

میگم جالب شده ها.خلاقیت نویی بود...همیشه یا میرفتن زمان قدیم یا میرفتن آینده ای که خودمونم نرسیده بودیم ولی تو این فیلم،خیلی جالب شده که زمان 62 بوده و الان که اومده تو آینده رسیده به زمان خودمون.

152:

دوستان رو مجله ها دقیقا چه روزی رو نشون می داد؟

153:


154:

هه هه هه !!! آره والا !!!
هی ماشین ها و دستگاه خودپرداز رو نشون میدادن که ما ازینا داریم بدون اتلاف وقت میتونین پول برداشت کنین !!!
توی خارج طرف زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه راس ساعت 8 شب 3 تا پیتزا میخوام ... دقیقا 8 شب 3 تا پیتزا میرسه در خونش !! به خدا اگه یکم در مورد خارج بدونین از زندگی کردن توی ایران پشیمون میشین !! این سریال هم فقط داره روی زخم های ما نمک میپاشه ...

این محسن هم عجب چشم هیزی داشت که بین این همه عتیقه این خورشید رو پیدا کرده !! اون دختره هم خیلی پر روئه !! پول آرایشش از پول لباسای تنش بیشتره !!!

میگم جالب شده ها.خلاقیت نویی بود...همیشه یا میرفتن زمان قدیم یا میرفتن آینده ای که خودمونم نرسیده بودیم ولی تو این فیلم،خیلی جالب شده که زمان 62 بوده و الان که اومده تو آینده رسیده به زمان خودمون.
62 نه ، 64

155:


156:

شخصیت پیر شده ش دیگه از کجا میخواد سبز بشه؟، مگه اینکه یه نمونه ش قبلا شبیه سازی شده باشه که تا الآن هم علم به یه همچین پیشرفتی [ شبیه سازی انسان] نرسیده.
این پسره درسته تو زمان سیر کرده، ولی خودشم جزئی از این روند بوده؛ نه یه ناظر که از بیرون به این روند نگاه میکنه.

157:


158:

دوستان اوضاع کمی پیچیده شده زیاد بهش فکر نکنید همه چی درست میشه تا فردا شب و شب های اینده

159:

انوش هم که زرتی افتاده مرده!! بعد از دو سال!خوش به حال مریم شده هم اینکه پول انوش رسیده بهش احتمالا و هم اینکه از شرش راحت شده!البته ممکنه اتفاقات دیگه ای افتاده باشه!

160:

من می گم کشتنش یعنی مریم کشتتش

161:

آخه جالب اینجاست چیزی هم به اون صورت پیشرفت نکردیم ( اسکناس 5000 تومنی و پلاک خودروی جدید و چار تا دونه اتوبان که نشد پیشرفت ، موندم چرا راه به راه برج میلاد رو نشون نمیده؟ )
مرسی از اینکه جواب پستم را دادید. من دوست ندارم زیاد از موضوع تاپیک خارج بشم، ضمنا دوست ندارم حرف هایی که میزنم زیاد جنبه سیاسی پیدا کنه ولی... ببینید... آدم باید با خودش رو راست باشه... هر سال که از عمر منو شما میگذره تغییرات به وجود میاد. تغییرات مثبت و منفی. توی همین سریال اومد یه سری تغییرات ساده و پیش پا افتاده رو نشون داد. مدل ماشین، پلاک ماشین، عابر بانک، پول، نمای خیابان ها و ...! توی ایرانی که ما زندگی میکنیم اونقدر تغییرات مثبت و منفی اتفاق میوفته که اگه اونا رو بزاری زیر پاهات سرت میخوره به طاق نهم! اما اگه بیایم صادقانه نگاه کنیم میبینیم که یک سری آدم ها (حالا به نیات مالی، معنوی، دزدی، چه میدونم خوب یا بد) اومدن یک سری تغییرات مثبت و مفید ایجاد کردن که ما به اون تغییرات مثبت میگیم پیشرفت. در کنار اون ها هم یک سری تغییرات منفی ایجاد شده یا شایدم ایجاد کردن. من اصلا کاری ندارم که تغییرات مثبت میچربن به تغییرات منفی ویا بالعکس. من میگم ماها (هممون) به جای صرفا انتقاد کردن و عیب گیری باید بیایم نقاط مثبت را هم ببینیم و اونا رو حفظ کنیم و راه حلی برای حل نقاط منفی ارائه بدیم. این خوبه که آدم انتقاد کنه، خیلی خوبه... ولی زمانی خیلی خوب، عالی میشه که به همراه انتقاد راه حل هم بدیم. به عمل کار برآید به سخن دانی نیست! میدونم شاید الان دارید با خودتون میگید:"این احمقانه ترین جملاتیه که تا حالا خوندم" اما... ببینید... ما در ایران زندگی میکنیم و اگر بخواهیم خودمان را با کشور های پیشرفته مقایسه کنیم باید تمامی فاکتور های مشترک مقایسه شود. خدا وکیلی اگه بیایم فاکتور هایی مثل سطح تفکر، فرهنگ، رفتار مردم ایران را با مردم کشوری مثل انگلستان یا ژاپن مقایسه کنید، به هر کدوم از یک تا ده چه نمره ای میدید؟ به ایران چه نمره ای میدید...
ببخشید زیاد صحبت کردم و سرتونو درد آوردم. از همه مدیران و اعضاء انجمن هم عذر خواهی می کنم که پستم ارتباط زیادی با موضوع تاپیک نداشت (هرچند تمام تلاشمو کردم که ارتباط پیدا کنه!)
بازم ببخشید!
یاعلی

162:


163:

مریم کشتش؟!
شایدم محسن کشتش، بعد خودشم اعدام شده! (عجب تخیل قوی دارم!)

164:


165:

آدم مقایسه رو بین جاهایی انجام میده که تجربه سکونت تو اونجاها رو داشته، اگه کسی میخواد نمره بده به فرض تو هر سه کشور باید یه مدت قابل توجهی زندگی کرده باشه، خیلیها بدون اینکه بدونن فلان جا چه جوریه فقط ازش تعریف میکنن. من الآن به خودم اجازه نمیدم راجع به زندگی حتی تو یه شهر دیگه ایران [که تا به حال نرفتم و از نزدیک ندیدمش] اظهار نظر کنم.
به نظر من که تو این سریال نخواستن به زور به بیننده تحمیل کنن که الآن همه چیز عالیه؛ یه سری تغییراتی رو نشون داد که بعد از گذشت دو دهه تو هر جامعه ای طبیعیه یا حتی بیشتر از این هم ممکنه رخ بده؛ تازه ارزش پول ایران رو هم که نشون داد پایینتر اومده
لازم نیست بعضیا اونقدر به خودشون عذاب بدن تا همه چی رو – – – – – ببینن.
البته منظورم از بعضیا آقای pcforlife نبود چون نظر ایشون مثبت و سازنده بود.

166:


167:

ضعف های اسف بار از در و دیوار این سریال مثل بارون بهاری میباره
به خصوص visual effect هاش که البته اگه بشه اسمش رو گذاشت

168:

مخصوصا صحنه جاخالی دادناش تو خیابون

169:


170:

تایید میشه!

171:

آقا امشبش چی شد ؟؟

172:

رفت 24 سال بعد، همونجا خشکش زد سر آخر تونست خواهر زاده شو تا اینجای کار پیدا کنه.
ولی کسی به این نکته اشاره نکرد که نقش شبنم قلی خانی تو این سریال با نقشای قبلیش متفاوته و دیگه یه دختر آروم و سر به زیر نیست، هرچند آروم بودنش [که یکی از خصوصیات ذاتیشه] رو باز هم چاشنی این نقشش کرده که البته ناخوشایند نیست.

173:


174:

چی ؟ متوجه نشدم
شبنم قلی خانی همین خواهرست ؟ اگه اینه به نظرم انتخاب بازیگرشون خوب نبوده...این سنش به نقشش نمیاد
قیافش کاملا جا افتادس

175:


176:

تیتراژ اولشو کی ساخته؟
فونت Tahoma

177:


178:

نه؛ مهدی سلوکیه.
شبنم فقط بهش کمک کرد (البته از روی ناچاری) که ردی از محل سکونت و محل کار و اطرافیانش پیدا کنه و فعلا نسبتی باهاش نداره

179:

آقا تکرارش ساعته چنده!؟

180:

بابا این شبنم قلی خانی حالمو داره بهم میزنه با این قیافه ی چپر چلاغش برنزه هم که کرده شبیه ....... شده

181:


182:

تکرار هر قسمت روز بعد ساعت 17:10 تقریبن

183:

احتمالا اون رفیقش که نگهبان بود (اسمش چی‌ بود ؟) فکر کرده که محسن عتیقه‌ها رو برداشته و در رفته .
این محسنم که غیبش زده خواهرش مجبور شده که با انوش ازدواج کنه بعدشم که انوش ورشکست شده و سکته کرده دیگه . (همه چی‌ رو بریدم و دوختم . )

راستی‌ به اسم شخصیتا دقت کردید ؟

شخصیت‌های منفی‌ :
انوش یا همون انوشیروان ،فریدون ، منوچهر ، پرویز ، ...

شخصیت‌های مثبت :
محسن ، محسن ، مریم ، اکرم ، ...

184:


185:

این سریال هیچیش سر جاش نیست. احتمالاً کل داستانش دو صفحس! اما برای سینمای ایران یه کار حرفه ایه!!!
از اونا که یه عالمه ازشون تقدیر و تشکر میکنن... .

186:


187:

از منفیا همایونو یادت رفت!
حالا از کجا فهمیدی محسن دومیه مثبته؟
تا اونجایی که من یادمه سلوکی همیشه نقش بچه مایه دار و سوسول بازی میکرده

188:


189:

بچه های مایه دار و سوسول که همیشه بد و منفی نیستن


احتمالا اون رفیقش که نگهبان بود (اسمش چی‌ بود ؟) فکر کرده که محسن عتیقه‌ها رو برداشته و در رفته .
اره البته به علاوه ی اون گردنبند

می گما محسن اینهمه وقت تو زمان معلق بوده یا اینکه دوباره برمی کرده؟؟؟؟

190:


191:

به نظر میزنه تو کار قاچاق مسافر زمان! تا همه چی رو درست کنه . چون تو لیست بازیگرا من بچگیه هما رو هم دیدم . برمیگرده عقب نمیزاره بیفته تو کار خلاف . آخرشم معلومه دیگه میشه زنش

راستی زمان جنگ تریپ بگی مد بوده ما خبر نداشتیم؟

192:


می گما محسن اینهمه وقت تو زمان معلق بوده یا اینکه دوباره برمی کرده؟؟؟؟
.
.
.
شده عین تاپیکِ لاست ! : دی
جالب داره میشه.

193:

از استدلالت خوشم اومد!
راستی‌ به اسم شخصیتا دقت کردید ؟

شخصیت‌های منفی‌ :
انوش یا همون انوشیروان ،فریدون ، منوچهر ، پرویز ، ...

شخصیت‌های مثبت :
محسن ، محسن ، مریم ، اکرم ، ...
راستی غلامرضا + دوستاشو فراموش کردی... ضمنا سروش رو هم مد نظر داشته باش که البته دهن لقه (بازیگرش همونیه که تو قرنطینه نقش برادر نیوشا ضیغمی رو بازی میکرد...)
یه چیزی.... حمید (برادر هما، همون عقب افتادهه) شخصیت مثبت یا منفی؟!!

194:


195:

وقتی‌ اسمش عربیه حتما مثبته دیگه .
حالا از کجا فهمیدی محسن دومیه مثبته؟
تا اونجایی که من یادمه سلوکی همیشه نقش بچه مایه دار و سوسول بازی میکرده
وقتی‌ شبنم قلی‌خانی میاد این نقشو بازی میکنه ، مهدی سلوکی که جای خود داره .

196:


197:

تصويربرداري «پنجمين خورشيد» در خيابان مرتضوي ادامه دارد


خبرگزاري فارس: تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» به كارگرداني «عليرضا افخمي» در لوكيشني حوالي خيابان مرتضوي ادامه دارد.


به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، اين سريال تلويزيوني به كارگرداني «عليرضا افخمي» در حال حاضر در لوكيشني واقع در خيابان مرتضوي پي‌گيري مي‌شود و تا به حال حدود 16 قسمت از آن تصويربرداري شده است.
كار به طور همزمان توسط «افسانه افخمي» و «رضا سوراني» مراحل تدوين خود را سپري مي‌كند و عوامل طي روزهاي آينده به لوكيشني موسوم به خانه هما خواهند رفت.
بنابراين گزارش، اين سريال در حالي روي آنتن مي‌رود كه فشار كار بالايي روي عوامل اين سريال است و قسمتي از آن كه شب گذشته روي آنتن رفت در آخرين دقايق به پخش رسيد و شبكه سه سيما مجبور شد دقايق بيشتري به پخش تبليغات اختصاص دهد تا سريال آماده شود.
به گزارش فارس، تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» اول خردادماه آغاز شد و در خلاصه داستان اين سريال آمده است: مهدي و همايون دو دوست هستند كه در سال 65 و در وضعيت بد اقتصادي زندگي مي‌كنند آنها بر اثر حادثه‌اي عتيقه‌اي خاص پيدا مي‌كنند كه قابليت سفر در زمان را دارد و مهدي همراه عتيقه 24 سال در زمان سفر مي‌كند و در سال 1388 در تهران امروز خود را مي‌يابد. مهدي كه با پديده‌هاي جديد و دور از ذهن مواجهه مي‌شود دلبسته دختري به نام هما مي‌شود اما اتفاقات ديگري براي او مي‌افتد كه مجبور به بازگشت به سال 64 مي‌شود و ...
اين مجموعه تلويزيوني به تهيه‌كنندگي «داوود هاشمي» ساخته مي‌شود و بازيگراني نظير حميد گودرزي، مهدي سلوكي، مهوش صبر كن، مريم كاوياني، انوشيروان ارجمند، شهرام قائدي، كاميار محبي و ... در آن ايفاي نقش مي‌كنند.
ساير عوامل اين سريال كه از مضمون طنز نيز برخوردار است، عبارتند از:
كارگردان: عليرضا افخمي، نويسندگان: عليرضا افخمي و سجاد ابوالحسني، طراح چهره‌پردازي: جلال‌الدين معيريان، طراح صحنه و لباس: آيدين ظريف، صدابردار: احمد پولي بابايي، تصويربردار: حسنعلي اسدي، مدير توليد: عزيز عليزاده و دستيار اول كارگردان: اكبر نصيري.

198:

من که فکر می کنم یه جایی تو گذشته ش بوده یا هما یادش می یاد راستی هما که تو کار خلاف نیست مگه ندیدی چه طوری از دزدی بدش می یومد

199:

محسن با اون خانواده به ظاهر موجهش به راه خلاف کشیده شده بود، اونوقت هما با اون وضع زندگی بی سر و سامونش انتظار داری فرشته باشه؟

200:

می گم این حمید هر کوله چی چیه؟
حالا بگن زورش زیاده باید دسته رو میشکوند
درزم اون جایی که می گفت عمه جان بابات کو خیلی خندیدم
ای کاش مامانش زنده بود شاید قبول می کرد از قدیم اومده

201:

اصلا یه فیلمی با این موضوع تخیلی و عاطفی که به درد ماه رمضان نمیخوره نمیدونم اینا چرا از این فیلمهای بی محتوا استفاده میکنند


به نظرم فیلمی که کانال یک گذاشته از این سریال بهتره ........

202:

آقا اگه دقت کنید توی تیتراژ پایانی اسم یکی از بازیگرا رو مینویسه " کودکی هما "
فکر کنم یه سفر دیگه به گذشته داره...

راستی این دختر کوچیکه چه با حاله...( البته جای بچه من به حساب میاد ، به دل نگیرید )

بابا اونو دو قسمتش رو دیدم حالم گرفت
نصف فیلم دارن تلفن بازی میکنن
هی تلفن رو قطع میکنه زنگ میزنه اون یکی میگه به نظرت میخواد چی کار کنه؟؟؟....
حالا همین یه خرده میخندیم....

می گم این حمید هر کوله چی چیه؟
حالا بگن زورش زیاده باید دسته رو میشکوند
آقا قسمت قبل که با حمید گودرزی دعواش شد مردم از خنده...
راستی مگه سال 88 نیست
این آتاری ها مال سال 75 بود اگه اشتباه نکنم...

203:


204:


ما هم نفهمیدی چطوری میزد فقط حمید گودرزی زیر بود خداییش خنده دار بود

205:

در کل فکر نمی کنم ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه، نمیدونم!

206:

به نظر شما قسمت بعدی چی می شه؟
من فک کنم میره دنبال خورشیده دزدیده شده
بعد با یه دسته خلاف کار رو به رو می شه ممکنه بره سراغ همایون

207:

چه جالب!
عمه هه نگفت این لباسای بابات نیست که تنت کردی؟

208:

والا اگه بخوای بصورت پرونده نگاری نگاه کنی,کنسول رو که نشون نداد اما از شکل گیم پد میشد فهمید Atari 2000 ـه
الانم پیدا میشه هم سالمش هم غیر سالمش(که فقط جنبه نمایشی داره)
منم یکی دارم اما کار نمیکنه,عین عطیقه میمونه !

209:

کاچی بهتر هیچی! در ضمن تو این تلویزیون ایران همینشم دیگه گیر نمیاد اگه نبینید!

210:

بعد 24 سال چی یادشه بیچاره

211:

فعلا بدبخت تر از محسن ( حمید گودرزی ) پیدا نمیشه! چون هیچ کس حرفاشو باور نمیکنه!

212:

من میگم قسمت آخر بر میگرده زمان خودش نمیزاره با انوش ازدواج کنه.همه چی بر میگرده.

213:

من که میگم طبق معمول فیلمای تخیلی ایرانی، آخرش محسن تو همون زیرزمین خونشون تو سال 64 (نه الان که کلا رفته تو نواب) بیدار میشه. بعد نمیزاره خواهرش با انوش ازدواج کنه(تا غلامرضا هست انوش چیه!) با همایون میرن عتیقه ها رو میدن میراث فرهنگی... بعد مادر هما رو که کپ خود هماست میبینه و میگیرش. نهایتا هم با آب انار فروشی و فلاکت به زندگی ادامه میدن!!
ولی تیکه به من بگو عمه خیلی باحال بود...

214:


215:

بهتر نبود می گفت بابام مرده ؟


216:


217:

گودرزي و سلوكي يه كم از سينما كه خسته شدن...اومدن به تلويزيون گند بزنن بعد برن...
احه چرا بازيگر سينما بايد تو تلويزيون مانور بده..
هر وقت هم اينطوري شده..اون سريال خوب در نيومد...
تو سريال اگه دقت كني به راه رفتن گودرزي واقعا كه ...مثله دخترا راه ميره..
اصلا اينا عادت به خط 11 ندارن...بس كه با 4 چرخه اين ور و اون ور زدن...
وا خسرتا..
تا كي....

218:

بیچاره اولش گفت بابامون 2 سال پیش یا همون 26 سال پیش مرده!
ولی بازم میتونست به مریم دروغ بگه که بابای من که داداش تو باشه مرده (باها موافقم!)
راستی دهن روزه که نمیشه دروغ گفت!

219:


220:

راستی این آنفلونزای خوکی از کی اومده دقیقا ؟
توی این قسمت اون هما به مهدی سلوکی میگفت : بابا آنفلونزای خوکی که نداره ببرش پیش مادرت دیگه

این نشون میده که توی این سریالبیش از سالها وقت صرف شده... دی :

221:

این نشون می ده اینا فیلم رو روز می گیرن شب پخش می کنند
(اکثر سریال های ایرانی همینطوریه)

222:

از بهار
ولی کلا هممونو گذاشتن سرکار امسال با این سریال کارتونیشون

223:

باز این سریال بهتره از اون 2 تا دیگه!ولی در کل انگار هر چی سال ها جلو تر میره سریال ها ابکی تر میشه

224:

تایید میشه 100%
حالا باز اینو آدم میگه تو سینمای ایران جدیده بشینیم ببینیم...ولی بقیشون چرتن در حد تیم ملی

225:


226:

این سریال موضوع خوبی داره...
ولی نوع پرداختش خیلی مهم تره...
به نظر میاد یه جاهایی رو در آینده الکی کش بده...
البته امیدوارم این اتفاق نیفته...

227:

فقط موضوعش جالبه و داغش می کنه و گرنه از لحاظ حرفیی خیلی ضعیفه انگلر فیلم رو همون سال 64 ساختن و هر ساکنس رو یه بار بیشتر لرداشت نکردن

228:

سال 64 کی میدونست سریال چیه
مگه چند بار برداشت هر سکانس قوت کارگردان یا بازیگرو رو ثابت میکنه؟
هنرپیشه های قوی گاهی حتی با یه برداشت هم میتونن یه سکانسو بازی کنن.

229:

موضوع جذاب و جديدي داره
ولي خيلي بهتر ميتونستن درست كنن.
الان يه جوريه فقط موضوعه فيلم خوبه.

230:

به نظر من اگه به جای این یارو گودرزی یه بازیگر دیگه میزاشتن بهتر بود.

231:

چند قسمت اینده ایشون،
بسیار زیبا و خوشگل می شن

در ضمن یه دکتر مهندسی چیزی هم میشه (به احتمال زیاد همون دکتر میشه)

حالا میگی نه ببین



امروز از سر بیکاری دیدمش
جالب بود (شاید دنبلش کردم )

ای دزدای بی شرف + سوتی بازار


نری اخراجی ها رو ببینید ها (وای خدا چقدر حال کردم ، اصلا بخاطر این جمله من می گیرم همشو نگا می کنم )

232:

تایید نمیشه!
موضوع جذاب و جديدي داره
ولي خيلي بهتر ميتونستن درست كنن.
الان يه جوريه فقط موضوعه فيلم خوبه.
به نظر من بازی گودرزی هم خیلی خوب بود تا الان!
ولی این موضوع کلیشه ای عشق و عاشقی (از تیپ فیلم ایرانی) باز هم تو این فیلم اومد!
بابا این شبنم قلی خانی حالمو داره بهم میزنه با این قیافه ی چپر چلاغش برنزه هم که کرده شبیه ....... شده
تایید میشه!

233:

خب این برمیگرده به همون ارادت خاص عليرضا افخمي به مردم الخصوص...

234:


آره...دمشون گرم...کاش این سریاله زودتر پخش میشد که بیشتر ضایع بشن
در ضمن اون دختررو برنز نکردن...مثلا خبر شاهکار کردن دلشون خوشه که سیاهش کردن که بدبخت بیچاره نشون بده

235:


236:

یه خورده بیش از حد مبهوته که البته بیشتر اوقات همینجوری بازی میکنه
و یه خورده هم اضافه وزن داره

237:


238:

راستی زمان جنگ تریپ بگی مد بوده ما خبر نداشتیم؟[/quote] نوشته شده توسط DARKLORD 08

بابا تریپ بگی نیست که زیر شلواریه

239:


240:

چرا خشایار جان مگه چشه؟خوب بازی میکنه که...

241:


242:

تازه، مهدی سلوکی هم مخصوصا الآن که 27 سالشه دیگه اصلا بهش نمیاد نقش یه پسر 22 ساله.

243:


244:

می گم اگه این دختر کوچیکه رو 15 دقیقه دیگه آزاد می زاشتن خودش خطبه عقد رو خونده بود

245:


246:

من از دختره خوشم میاد

کسی اسمش رو میدونه؟

247:

اگه این برگرده نزاره خواهرش با اون یارو ازدواج کنه که نمیشه،خیلی بده....خواهر زاده ی به این خوبی داره.فکر نکنم چیزی رو تغییر بده.
راستی از همه چی بگذریم دویدنشون خیلی باهال بود،مخصوصا محسن

248:


249:

کلی خندیدم خیلی عجیب می دوید

250:


251:

حداقل شاید برای مادرش و همایون یه کاری بتونه بکنه...
ولی همونطور که توی زمان حال هیشکی حرفشو قبول نمیکنه، برگرده گذشته هم خب کسی به حرفش توجه نمیکنه و همه دوباره همون راههای قبلیشونو طی میکنن دیگه، پس با چه دلیل و مدرک قانع کننده ای میخواد اونارو از تصمیماشون منصرف کنه؟ مگر اینکه این دفعه یکی از اینارو با خودش ببره!
امشب ولی اولش سرکاری جالبی داشت!

252:

ولی من مطمـءنم دیگه به زمان قبل برنمیگرده
چون اونجوری اولا کلا از لحاظ دینی با یه سری چیزا کاملا تضاد داره
دوما اگه بخواد دوباره برگرده که نمیشه
اونوقت اون کتیبه و خورشید میشه بازی...هرکی یه باز باهاش میره یه چرخی 24 سال بعد میزنه میاد و اصلا کلا مسخره میشه
من میگم این پسره همین جا میمونه .. و خورشید هم پیدا نمیشه ...یعنی اب میشه..
بهش میگن که تو نمیتونی سرنوشت رو عوض کنی و سرنوشتت اینه که بیای 24 سال بعد و دیگه نتونی برگردی
پسره هم با هما ازدواج میکنه و با هم به خوبی و خوشی زندگی میکنن...

253:


254:

راستی بچه ها فکر کنم این یارو فری گوش بره همون همایون باشه که گفتن افتاده تو کار خلاف.....!!!!
تا ببینیم

255:


256:

اینم حدس قشنگیه! البته اونوقت دیگه عنصر تصادفش خیلی تو ذوق میزنه
فرداشب که نداره؛ باید منتظر پس فردا شب بشیم.
ولی تا اینجای کار تنها سریالی که آدمو به ادامه دیدنش ترغیب کرده همین بوده (با وجود داستان فانتزیش)

257:


258:

برا چی.از لحاظ دینی با چی تضاد داره،یکی توضیح بده،من که نفهمیدم!!!

259:

دوستان من تبلیغشو الان دیدم یه صحنه بود حمید گوردرزی رو صورت یه دختری دست می کشه که به نظر من کوچیکی هما بود چون طبق گفته دوستمون به یه نقش به نام کودکی هما وجود داره
پس اگه این دختره که نشون داد کودکی هما بوده که فک کنم باشه یعنی محسن برمی گرده به قدیم اما کی قسمت آخر؟

260:

راستي يه سوال مهم :
آيا محسن اينده ي خودشو نميتونه ببينه پس خودش چي ميشه بعد از 24 سال ؟ حتما مجازيه !

------ پاورقي :
فرزين گوش بر پسر منوچهره (همن مو فرفريه كه الان بزرگ شده)

راستي بازي حميد گودرزي هم خيلي عاليه من بيشتر بخاطر حميد گودرزي نيگا ميكنم !

261:


262:

خودش تو زمان مونده یگه


من فک می کنم این سریال در کل یه هدف رو دنبال می کنه و اون هم ینه که سرنوشت هرکسی رو خودش تعیین می کنه

263:


264:

سلام

به نظر من سریال خوبی و تا این قسمتش خیلی قابل پیش بینی نبوده و مخاطبو جذب خودش کرده که همین موضوع باعث موفقیت سریال شده.

265:

توی تبلیغاتش خیلی چیزا رو نشون داد...مثلا مامان و خواهر محسن رو که اون دایره ی خورشیدی رو نگاه میکردن...پس این یعنی اینکه بر میگرده به گذشته
یه جورایی میشه داستانشو به اثر پروانه ایی نسبت داد......تو این فیلم هم یارو همش میخواست آیندرو تغیر بده...ولی همش گند میزد...آخرش منبع خرابکاری رو بی خیال شد
باید ببیینیم چقد شبیه این درستش میکنن

266:


267:

یه چیزی وقتی داشت خواب میدید که برگشت به گذشته و از خواب بیدار شدو و به مادرش سلام کرد و ... جلوی در اون یارو سانتافه داشت !! سال 64 سانتافه هم مگه بوده !!!؟

268:

فردا کی تکرار می ده؟؟

269:


270:

نشون میداد که مثلا داره پرت و پلا میبینه. تو خوابهای ما هم گاهی از این اتفاقات میفته که با عقل جور درنمیاد.

271:


272:

بعد 24 سال اونم یه گندی میشد عین بقیه... ولی خارج از شوخی ای کاش رو آینده محسن هم یه مانور میداد!
فرزين گوش بر پسر منوچهره (همن مو فرفريه كه الان بزرگ شده)
احسنت... تایید میشه!!

من فک می کنم این سریال در کل یه هدف رو دنبال می کنه و اون هم ینه که سرنوشت هرکسی رو خودش تعیین می کنه
امیدوارم با چیزای دیگه ای غیر از این هدف قاطی نشه...

273:


274:

این سریال به جز صدا داره از داستان سریال گمشدگان نیز کپی می کنه

صدا همون جایی که به آینده رفت ( قسمت فلش های زمانی لاست فصل پنجم)
صحبتهای محسن درباره سرنوشت و تغییر دادن آن!
سفر به آینده.

275:


276:

آقا این جوری بخوای فکر کنی که تمام فیلم های ایرانی یه کپی هستش.
اما تا اینجا که من هیچ حدسی برای آخرش نتونستم بزنم.

277:


278:

آخرشو بگم.
مثل فیلمای دیگه ی ایرانی میریم سره کار .
چه چایان خوبی نه؟

279:


280:

آره بابا بوده،مگه نمیدونی،این چشم بادومیا ورداشته بودن احتکار کرده بودن،الان تازه چند سالیه دارن میدن بیرون،اون یکیم از انبارشون در رفته بود،اون پلاک جدیدم که دیدی ایران از اون سالا داشت،میخواست تمرین احتکارو یاد بده به مردم برا الان!

281:

آخرش که از چند حالت بیشتر خارج نیست

  محتوای مخفی: من یه پیشگو هستم اگه دوست داری از فیلم لذت ببینی نگاه نکن 
بر می گرده عقب و گذشته رو درست می کنه

بعد یا همون گذشته می مونه که با مادر هما که بیوه هستش ازدواج می کنه
یا میاد حال که هما ادم شده و یه ادم حسابیه باهاش ازدواج می کنه
یا کلن بی خیال میشه میره جنگ شهید میشه

282:

بعد 24 سال اونم یه گندی میشد عین بقیه... ولی خارج از شوخی ای کاش رو آینده محسن هم یه مانور میداد!
فکر کنم محسن تنها کسیه که آینده ش دست خودشه و فرقش با آدمای عادی هم همینه.

283:

بابا اینا دیگه شورشو در آوردن...
یه فیلم به زور گذاشتن ، اونم جمعه ها پخش نمیشه ، شبای قدر هم یحتمل پخش نمیکنن ، قسمتای عادیش هم 40 دقیقه است ، 5 دقیقه شامل تیتراژ ، 5 دقیقه هم پیام بازرگانی ، نیم ساعت فیلم آبکی ساختن خیرش رو ببینید ( حالا بعد ماه رمضون آقای ضرغامی میاد مثل رستگاران ازش به عنوان شاهکار تلویزیون و صدا و سیما تشکر میکنه )

284:


285:

ما رو باش کلی ذق کردیک گفتم الان شروع میشه،TVروشن کردم دیدم این یارو مجری کلید اسراره،حالا کسی که اینجا غریبه نیست،بد ضایع شدم!!!

286:

منوچهر کی بود؟
همون که عطیقه فروشه رو معرفی کرد؟

287:

اینا 30 سالی میشه این دکون رو باز کردن
سازنده ها به مدیریت credit میدن و مدیریت هم به سازنده ها
بی خیال مردم و نظراتشون

288:


289:

آره همونه
همونی که پسرش به مامانش میگفت که مامان پشت لب من چه رنگیه؟

290:

امشب نداد یا من ندیدم ؟

291:

نه نداد...به جاش کلید اسرار رو داد

292:

اما فکر کنم همایون الآن دیگه سر دسته مافیا شده
لعنت به کلید اسرار

293:

کار تا الان خوب پیش رفته فقط امیدوارم با توجه به اینکه هنوز فیلمبرداری به پایان نرسیده به کلیت فیلمنامه لطمه وارد نشه ...
البته بهتر بود چنین طرحی رو کار نمی کردن چون نگاه شخصیت اول داستان یک نگاه سطحی به 24 سال بعد خودش هست و همه چیز متمرکز به پیدا شدن راه حلی برای برگشت به زمان برای جبران اتفاقات آینده است.
بازیگر نقش هما می گوید نمی توان سرنوشت را تغییر داد ولی نه سرنوشتی که خود نقش اول مرد در آن دخالتی نداشته ...
...
امیدوارم همه چیز حساب شده پیش بره و پایان بندی سر هم شده نداشته باشیم ( مثلا همه اینها خواب باشه)
گمان می کنم طرح کلی و هسته اصلی داستان نوشته شده ، کما اینکه اسم داستان " پنجمین خورشید " هست و خود کتیبه دارای 5 نشان خورشید هست . شاید 4 زنجیر دیگر وجود دارد و آنها باید پیدا شوند و یا هر کدام از 5 نشان دارای یک بعد زمانی است که به دلیل طراحی صحنه و وقت کم چنین اتفاقی را بعید می دانم
به شخصه یک پایان تلخ را بیشتر می پسندم

294:


295:

اگه تو اون تیتراژ اولش یه سری چیزا رو نشون نمیدادن خیلی بهتر بود آخه اینجوری بعضی چیزاش لو رفت .

296:

سریالای ماه رمضون هیچوقت پایان تلخ ندارن، پایان خوب و حساب شده هم نمیشه گفت بهشون، پایان آبکی و سرهم بندی شده بهترین توصیفه.

297:


298:

آقا حله دیگه
توی تیتراژ آخرش مینویسه کودکی هما
بعد توی قسمت قبلی هم میگفت اگه رفتی به 24 قبل کمکم کن
این حمید گودرزی بر میگرده به زمان خودش بعد میره دنبال اون کارهای هما تا دیگه گدا نشه...

299:

یعنی همون زمان به فرزند خوندگی قبولش میکنن؟

300:

میگم این مکانیکیام خوب پولدارن و ما خبر نداشتیما

تا حمید گودرزی گفت پول میخوام زرتی 300 تومن دراورد داد بهش

301:


302:

دیشب این همایون رو دیدم یاد این فیلم ها گانگستری افتادم ...! جالب بود دیشب ...!

303:

میگم ای کاشی تو سریال یه طعنه ای هم به بعضی چیزای ریز میزد الان پسره برداشته شلواره جین پوشیده که زمان اول انقلاب سپاهیا اونا رو پاره میکردند!! : دی البته 64 اول انقلاب نبود ولی میشد ربطش داد ... بگذریم !!!
ولی من بازم می گم به این سریالا دارن آب میبندن !!

304:


305:

سریال خوبیه ولی 2 تای دیگه افتضاحه.......

306:


307:

کلا امسال وضع سریالا خیلی افتضاح تر از همه ی سال های قبله.

برای همینم هست که هر روز هم از سریال های سال قبل کمک میگیرن و تکرارشو میذارن!!!!

308:

ماه رمضون امسال با سالهای دیگه خیلی فرق میکنه
پارسال همه شبکه ها فیلم و سریال میداد اما امسال نمیده

309:

آره سریالای سالهای پیش خیلی باحال بود مثل اغما و روز حسرت.....

310:

خیلی واسم جالبه که ببنینم که اخر این سریال میخواد به این سمت بره که محسن میتونه رو سرنوشت اطرافیاش تاثیر بذاره یا نه؟
البته به نظر من که این سریال خیلی بهتر از سریالای روز حسرت و اغما و از این تیپ سریالا است اخه دیگه همش تکراری شده بودن و ماه رمضون یه تیپ سریال تکراری بود

311:

راه رفتن هما برام خیلی جالب خیلی سعی می کنه مث داش لاتا باشه ولی اصلا نمی تونه!!!

312:


313:

بچه ها امروز تکرارش ساعت چنده؟
ممنون

314:

آره دیشب تو یه تیکه که داشت با حمید میرفت و دوربین از پشت میگرفت تابلو بود شدید !!

315:


316:

فکر میکنم تا حالا پخش شده باشه ...

317:


318:

ولی من بازم می گم به این سریالا دارن آب میبندن !!

یعنی چی ؟؟ من دوزاریم نیفتاد ؟؟

خیلی واسم جالبه که ببنینم که اخر این سریال میخواد به این سمت بره که محسن میتونه رو سرنوشت اطرافیاش تاثیر بذاره یا نه؟
البته به نظر من که این سریال خیلی بهتر از سریالای روز حسرت و اغما و از این تیپ سریالا است اخه دیگه همش تکراری شده بودن و ماه رمضون یه تیپ سریال تکراری بود
ایول به نکته خوبی اشاره کردی //
من دیشب داشتم به این فکر میکردم که هدف نویسنده چیه ؟؟
میخواد بگه سرنوشت قابل تغییر هست یا نه ؟؟


319:

ای وااااییی...الان که داره فوتبال میده
نکنه قبل فوتبال پخشش کردن؟
من نمیخوام
آقا یکی خلاصه ی این قسمتشو برای من تعریف میکنه؟

320:

ساعت 4:15 گذاشته الان یه توضیح می دم در مورد این قسمت

321:


322:



غصه نخور چیز خاصی نداشت
هیچی دیگه هما اینا میرن دنبال گردنبنده بعد قرار میشه گودرزی 200 تومن بیاره بده به کار چاق کنا بعد طبق معمول میره پیش برادرزادش(سلوکی) میگه بابام گفته گوشی براش بخرم پول ندارم بعد برادرزاده اش رو تیغ زد و به جای 200 هم 300 تومن میگیره ازش بعد قرار میشه فرداش( که ادامه ی امروز میشه ) طرف گردنبندو بیاره.
بعدش حمید گودرزی هم میره یه سر خونه ی همایون اینا و خودشو پسر محسن معرفی میکنه و میره دنباله همایون
آخرین صحنه هم صحنه ی برخورد حمید و همایون بود.

323:


324:

اضافه کنم محسن اعلام کرد که به هما علاقه داره به 2 دلیل
1)خواهر زاده اش گفت به این دختره علاقه داری(هما)چهره ات داد می زنه بعد محسن خندید و رفت
2)وقتی هما گفت فرزیم از خواستگاری کرده محسن گفت:غلط کرده و وقتی برای پول دادن می رفتن پیش فرزین محسن گفت هما خانوم شما نیا این مرتیکه با شما صحبت نمی کنه و به شما چشم داره
هما هم که محسن علاقه داره
نتیجه گیری عروس چه قدر قشنگه ایشاالله مبارکش باد دوماد چه خوش آب و رنگه ایشالله مبارکش باد

325:


326:

واکنش ده نمکی به ديالوگ يک سريال


ایرنا: کارگردان اخراجي ها ،بي ادبانه و پرخاشگرانه خواندن اين فيلم را در يکي از سريال هاي ماه رمضان ناشي از سهل انگاري کارگردان اين سريال قلمداد کرد.
در يکي از ديالوگ هاي يکي از سريال هاي مناسبتي ماه مبارک رمضان اخراجي هاي 2 فيلمي مملو از الفاظ زشت و بي ادبانه خوانده شد و به بچه ها توصيه شد تا به ديدن اين فيلم سينمايي نروند.
مسعود ده نمکي گفت: قطعا موضع مديريت صدا و سيما درباره اخراجي ها آن چيزي نيست که در يک سريال به اين اثر سينمايي نسبت داده شد.
وي افزود: مهندس ضرغامي در هنگام اکران اخراجي هاي 2 به ديدن اين اثر سينمايي آمد و از آن ديدن کرد. همچنين شبکه سوم سيما نيز بارها اخراجي هاي 1 را در تلويزيون به نمايش گذاشته که اين نشان از استقبال مسئولان اين شبکه از اخراجي ها دارد.
اين کارگردان سينما ياداور شد: پس از توهين به اخراجي ها در سريال مناسبتي شبکه سوم سيما، بسياري از علاقه مندان به اين فيلم سينمايي در تماس هايي که داشتند از اين توهين ابراز تاسف کرده و اعتراض خود را به اين سريال و کارگردان ان اعلام کردند.
ده نمکي خاطرنشان کرد: اعتقاد دارم کارگردان اين فيلم در بکاربردن اين ديالوگ سهل انگاري کرده است. متاسفانه هميشه آدم هاي کوچک بدنبال اين هستند که از هر موقعيتي براي پرخاش به ديگر آثار استفاده کنند.
وي گفت: من به اين توهين ها اهميتي نمي دهم اما بايد ديد مخاطب اخراجي هاي 1 و 2 بيشتر بوده يا سريالي که در آن به اين اثر سينمايي توهين مي شود. اميدوارم ماه مبارک رمضان سبب شود تا برخي از افراد در رفتار خود بازبيني کنند.

327:


328:

بدون منبع هستش؟

329:

افاده ها طبق طبق....خب اینو تو تی وی نشون دادن با 1000 تا سانشور...شاهکار کردن...
ده نمکي خاطرنشان کرد: اعتقاد دارم کارگردان اين فيلم در بکاربردن اين ديالوگ سهل انگاري کرده است. متاسفانه هميشه آدم هاي کوچک بدنبال اين هستند که از هر موقعيتي براي پرخاش به ديگر آثار استفاده کنند.
اینکه به همه گفته بچه هاتونو نفرستید واسه همچین فیلمی واقعیته...اگه خیلی باحاله خودش باید قبول کنه
وي گفت: من به اين توهين ها اهميتي نمي دهم اما بايد ديد مخاطب اخراجي هاي 1 و 2 بيشتر بوده يا سريالي که در آن به اين اثر سينمايي توهين مي شود. اميدوارم ماه مبارک رمضان سبب شود تا برخي از افراد در رفتار خود بازبيني کنند.
مطمئنا این سریال هم اگه آزادی های سینما رو داشت حتما میتونست با سریال بودنش 1000 برابر اخراجی ها درآمد کسب کنه

330:

این محسن که میخواد همه چیو درست کنه دیگه او بیچاره رو چرا لو داد

331:

همایون ولی انصافا توی دوران میانسالیش خوش تیپ شده بود.فقط چشماشو هی ریز میکرد که مثلا ما فکر کنیم پیر شده!

332:


333:

بابا چشماشو ریز میکنه که شبیه پدر خوانده بشه!!!

334:


335:

چقدر سریال های ما ضعف داره...پس کی میخواد این ضعف هاش درست بشه.....بزارید ضعفهای این قسمت رو بگم...

1_ اونجا که تو تونل همایون به محسن شک میکنه.....میگه نکونه تو منو لو داده باشی....بعدشم محسن میگه اگه من لو داده بودم که باهات فرار نمیکردم.....که این اشتباهه....اگه محسن از طرف پلیسا باشه...100%باید با همایون بره....که هرجا اون بره بتونه به پلیس بگه...

2_بعدش میرسن به اون چوپان....دیگه لازم به اسحله کشیدن نیست......کافیه 100هزار تومان بده به یارو....موتورش مگه چقدر قیمتش بود...اونطوری دیگه شلیک نمیکرد....

3_من هنوز نفهمیدم که چرا میخوا پلیس ایران رو انقدر بزرگ جلوه بدن.....اونجا که محسن زنگ میزنه به پلیس و جای همایون رو لو میده دیگه دلیل نداره پلیس آژیر بکشه....اصلا آژیرش برای چی هست....غیر از اینکه طرف میفهمه و ممکنه فرار کنه

به نظرم این فیلما جایی برای حرف زدن نزاشته.....خیلی ضعیف عمل کرده.....

336:


337:

دوستان من این قسمت رو ندیدم کسی می تونه یه زره کوچولو موچولو توضیح بده
راستی قسمت قبل رو دیدید یارو چه طوری رو سقف وایساده بود آخه تابلو نبود کی می ره با تفنگ رو پشت بوم تفنگ هم بالای سرش می گیره

338:

آره راست میگی
من اونموقع که دیدم میخواستم کلمو بکوبونم به دیوار
بعدش جالب اینه که این پلیسا زدن ملتو کشتن
اولین سریالی بود که پلیسارو انقد خشن نشون داد

339:

محسن رفت پیش همایون و کللی متلک بارش کرد که تو چرا اینطوری شدی و خلافکار شدی و احمق و اینا...کللی متلک و اینا بارش کرد...بعدش پلیسا ریختن تو باغه و اونا از یه راه زیر زمینی فرار کردن و محسن از همایون جدا شد و رفت زنگ زد به پلیس لوش داد...قبلشم زنگ زد بهش گفت که منو ببخش و تقصیر من بوده اینطوری شدی و اینا...دیگه اون لحظه که پلیس اومد که فیلم تموم شد

340:


341:

آره بابا پلیس کی حق داره به فرد غیر مسلح شلیک کنه؟؟اینا به همه شلیک میکردن اگه این محسن بدبخت میمرد،چی؟چیکاره بود اون وسط من نمیدونم از این چیزای به این سادگی چیجوری میگذرن.یا شاید فکر میکنن ما نمیفهمیم!!!

342:

ولی این شخصیت همایون یه چیز خوبیم به ما یاد میده ها.مرام و معرفت.خداییش،چقدر نسبت به دوستش با مرامه،اونم بعد از این همه سال.

343:


344:

خلاصه 40 دقیقه فیلم تو 2خط.جالب بود خلاصه کردن کتابا موقع امتحانات فکر کنم خیلی جالب بوده !!!دی:

345:

عزیز من این یه تیکه رو نشد دیگه...وقتی کار به این راحتی میشه کرد،اونم مجانی،براچی 100 تومان پول بدی؟نمیخواست بکشه که یه تهدید بود خوب.
این 100 تومنو تو این ارزونی میره 6کیلو گوشت میخره.!ببین منو ،6کیلو...خیلیه ها!!!

346:

خب بقیش دیگه لوس بازیه همایون و محسن بود
من که نمیتونم لوس بازیا اونارم بنویسم
تازه یه خط هم زیادیه

347:


348:

بنظر من سریال داره بیخود می شه. امشب که خیلی بیخود بود ولی شخصیت همایون واقعا با مرامه .

349:

این محسن هرس آدمو یه جاها در میآره
اما چه عجب یه سریال نشون دادن توش پلیس تیر میخوره.

350:


351:

اینجارو خوب اومدی خفن صحنه ای بود ..
به نظرتون پلیس میگیره همایونو ؟؟؟

352:

ولی این محسن خیلی نامرده واسه چی همایون رو لو داد؟ !!!
اونوقت اگه نتونه برگرده به قبل ( البته ظاهرا برمیگرده) تکلیف همایون بدبخت چی میشد؟!

البته هنوز صد درصد مطمئن نیستم که پلیس بتونه همایون رو بگیره!

353:

دوستان من این قسمت رو ندیدم ولی همتون می گید محسن لو داده
ولی من نمی فهمم چه جوری لو داده آخه محسن بعد از 24سال که یه 5000تومانی می بینه تعجب می کنه چه جوری آدرس باغ رو یاد گرفت

354:

باغ نه ! قهوه خونه وسط جاده !!
كه 200 متر با تاكسي ازش فاصله داره

355:


356:

دقيقا نظر منو داشتي

357:


358:

منبع ایرنا هست دیگه تو خط اول خبر اومده.

359:

بنظرم دارن توش اب میریزن مثلا قسمت دیشبی

360:

دانلود قسمت هاي 1 تا 6 به صورت دو كيفيت


دانلود با لينك مستقيم قسمت 1 با كيفيت Wmv حجم 121 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 1 كيفيت Wmv

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 1 با كيفيت Mp4 حجم 55 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 1 كيفيت Mp4
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 2 با كيفيت Wmv حجم 70 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 2 كيفيت Wmv

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 2 با كيفيت Mp4 حجم 45 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 2 كيفيت Mp4

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 3 با كيفيت Wmv حجم 167 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 3 كيفيت Wmv

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 3 با كيفيت Mp4 حجم 78 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 3 كيفيت Mp4

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 4 با كيفيت Wmv حجم 123 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 4 كيفيت Wmv

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 4 با كيفيت Mp4 حجم 55 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 4 كيفيت Mp4
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 5 با كيفيت Wmv حجم 127 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 5 كيفيت Wmv
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 5 با كيفيت Mp4 حجم 72 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 5 كيفيت Mp4
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 6 با كيفيت Wmv حجم 102 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 6 كيفيت Wmv
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
دانلود با لينك مستقيم قسمت 6 با كيفيت Mp4 حجم 72 مگابايت| لينك دانلود كمكي قسمت 6 كيفيت Mp4
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

پسورد
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

361:


362:

بازیگرای خارجی هم استیل دارن حمید گودرزی هم استیل داره!!!!!!!!!!!
فکر کنم این بازیگری بد جوری به حمید گودرزی ساخته

363:


364:

آره
ماشالا نیست قدشم رعناس چند کیلو هم اضافه کرده

365:

ولی قبول کنید گودرزی هر نقشی بهش بدن قشنگ بازی میکنه قرار نیست حمید گودرزی مثل برات پیت بازی کنه!!!

366:

آره خیلی خوب تعجب میکنه تو فیلم

367:

استیل اونارو قراره کل مردم جهان نظاره گر باشن [اکران جهانی فیلمهاشون و توزیع بین المللی سریالهاشون]
ولی بازیگرای ایرانی رو تو خود ایران هم مردم به زور نیگاشون میکنن، پس نیازی نیست نگران قیافشون باشن!
همین مسئله رو میتونید در مورد نحوه بازیشون هم در نظر بگیرید.

368:


369:

این قسمت بدک نبود.....ولی اّبروی ایران رو بردن که....یعنی تو این 24 سال که گذشت..ما فقط توالتامون پیشرفت کرده...اونم نه همه جا...تو میدون ونک....دستشویی های اونجارو نشون دادن.......واقعا کارگردان به عقلش نرسیده که حداقل مترو رو نشون بده...نه دیگه توالت.....

370:


371:

این قسمتش قشنگ بود.
میگم این مردنه این پیرمرده چیو میخواست برسونه؟اصلا این سکانس چه لزومی داشت؟و چه ربطی به موضوع داشت؟؟؟!!!
من فکر میکنم به زندگی خواهرش کاری نداشته باشه بخاطر این خواهرزادش که انقدر خوبه.،ولی دیگه شورشو در آورده ها اون یارو که 206و آورده بود مکانیکی خیلی پرروه بود.با آدم اینجوری صحبت کنن،بعدا وایسی نگاش کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!فرصت برای صحبت کردن اینجور آدما همون جمله اوله،بعدش دیگه......حرصمو در آوردا.اه اه اه

372:


373:

اونجایی که با شیر آب ور میرفت قشنگ بود.
مردن اون پیرمرده هم آب داستان بود. همون آبهایی که میبند به فیلم تا بشه 30 قسمت!

374:

حالا چرا صحنه آخر این قسمتو نشون ندادن

375:

ولی آخرش خیلی تابلوئه من حدس میزنم نتونه آینده رو تغییر بده ، یعنی هدفشون این سریال اینه که بگن سرنوشت رو نمیشه تغییر داد ...

376:

دو تا از خورشید ها حروم شد
دو تای دیگه هم خرج میکنه تا بیاد به هما خبر بده
پنجمین خورشید هم اهدا میکنه به یکی که دوست داره بره 24 سال دیگه

پیشگوییم نصفه نیمه درست دراومد...

377:

اومدم تایپ کنم،دیگه گفتی دیگه...دقیقا همینه.

378:

اتفاقا سرنوشت رو میشه تغییر داد
سرنوشت در دست انسان هست

379:


منم باهات موافقم در واقع هدف این داستان اینه که بگه میشه سرنوشت رو تغییر داد ....

380:

حالا این همایون چی شد؟

381:

ولی اگه بگن نمیشه تغییر داد به نظرم بهتره

382:


383:

دوستان زياد عجله نكنيد چون قبلا هم ميگفتيد كه ديگه محسن نميتونه به آينده برگرده ولي در كمال ناباوري ديديم برگشت و ما رو غافلگير كرد ! همه فكر ميكردن تا آخرين قسمت دنبال زنجير ميدوه و پيدا نميكنه و تو سال 88 ميمونه !!! حالا بازم نميشه آخرشو حدس زد و اينكه چطور ميخواد از 3 تا خورشيد ديگه استفاده كنه !
لباسهاي محسن هم تو سال 64 جالبه !

384:

به نظر من که فیلم قشنگیه ... متفاوتـــــــــــــــــــ ـــه !!

385:

رفت آب خنک بخوره البته تو سال 88 .......

ولی اگه بگن نمیشه تغییر داد به نظرم بهتره
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

386:


387:

البته بعد از اب خنك اعدام در ملا عام بدون دادگاه و اعتراف

388:

به نظر من سریال جالبیه.... متفاوتــــــــــــــه !!

389:

من اولش خوشم مییومد ولی وقتی دیدم رفت تو آینده خندیدم و دیگه نیگاه نکردم دلشون خوشه فکر کردن دارن فصل 6 لاست رو می سازن ولی نردبام آسمان خوبه

390:

البته اگه بخوان از نظر دینی مشک نداشته باشه سریال باید بتونه تغیر بده سرنوشت رو
چون سرنوشت همیشه دست آدم هست و فقط زمان مرگ دست آدم نیس...حتی شکل مردنم دست آدمه

391:

به نظر من که تغییر خواهد کرد!
یعنی اینا میرن عتیقه ها رو برمی گردونن و آدم می شوند . . .
اینو تقریبا" 90 درصد مطمئنم ولی باقی ماجراها معلوم نیست!

392:

حیلی مسخره بود این مهدی سلوکی بهش گفت میبرمت تهران دور بزنیم شب های تهرون خیلی قشنگه
گفتم کجا میخواد ببردش
بردش دستشویی
یعنی جای دیگه تهران تو 24 سال عوض نشده بود که این تعجب کنه و مثلا حالت کمدی پیدا کنه؟

393:


394:

سلام علیکم.
فیلم بسیار بسیار تخیلی و در عین حال قشنگیه
کاشکی ماهم میتونستیم سرنوشتمونو تغییر بدیم

395:

خوب از اين سريال نتيجه گرفتيم كه شب هاي تهران در دستشويي ها خلاصه ميشه.
چه شبهاي قشنگي داره اين تهران به به...

آره ها خيلي باحال بود اگه ما هم ميتونستيم بريم گذشتمونو تغيير بديم......

396:


397:

تکرار فردا ساعته چنده؟

398:

این قاچاقچیه تو سال 62 همون عبدالغفور تو داستان نردبام آسمانه! من الان دچار دوگانگی شدم اون صحنه مردن پیره مرده هم باحال بود! گفت عزاییل داره میاد یه دفه شوخی شوخی اومد!! ولی داستان باحالیه! باید ببینیم در ادامه چه می شود! آیا خواهر زاده اش به کل نابود می گردد؟ آیا با هما خانوم(!) ازدواج می کند؟ آیا رفیق اش به راه راست هدایت می شود؟

399:


400:

دیشبش جالب بود . به نظرم اون سکانس رو خیلی خوب درست کرده بودن وقتی محسن میخواست برگرده سال 64 من یه مین فکر کردم هما و داداشش رفتن سال 64 و اینکه همون جایی که سال 88 بود توی سال 64 هم توی همون خونه رفت جالب بود.

17:15

401:

خب دیگه خیلی راحت میشه حدس زد ماجرای خورشید پنجم چیه
با توجه به اینکه هر رفت و برگشت 2 خورشید رو میسوزونه، و تعداد خورشیدها هم فرده، این خورشید آخره که تعیین میکنه در نهایت توی کدوم دوره بمونه، و به احتمال زیاد عشق رو تو سال 88 انتخاب میکنه

402:


403:

نه دیگه اینقد هم امد نمی تونه گیج باشه! یه بار بره به آینده برگرده دوباره بیاد آینده بازم برگرده اما بازم بخواد بیاد به آینده با اینکه می دونه راه برگشتی نیست!!! به نظر می رسد که خورشید پنجم که وسطه همه چیز رو ریست می کنه!

404:


405:

نه شاید یکی از خورشید ها ببرتش توی عصر دایناسور ها

406:


407:

ای بابا چرا اینجوری شد ؟؟ محسن چرا برگشت به 64 ... دلم میخواست بره 1412 ... البته ساختن فیلم به تاریخ اون سال برای علیرضا افخمی ممکن نبود ..

408:

متوجه شدین وقتی اومد زیر اندازی که روی اون سکو بود عوض نشد؟؟؟

409:

خوب حتما جنس زیر اندازه خوب بوده تا اون موقع نپوسیده

410:


411:

به نظر من بهترین صحنه تاریخ سریال های ایران همون صحنه ای بود که پیر مرد
منتظر مرگ بود ....
من که واقعا حال کردم عالی بود مرده واقعا منتظر مرگ بود
بیچاره دفعه دوم وقت نداد به زنش بگه

412:


413:

خب اینم یکی دیگه از باگ های فیلم ! :


سال 1364 جوراب کوتاه نبود,این جورابا حداکثر 8-9 ساله اومده تو ایران

پ.ن: : دی

414:


415:

حیف این خورشیدای با ارزش که این داره می سوزونتش.

راستی این جورابا که کوتاه نیست.!!! تا شده.

من از اون قسمت که بعد از محسن عزراییل اومد پیرمردرو برد خیلی حال کردم. اون جا که پیره زنه باور نکرد

و بعدشم پشیمون شد.

416:

شما میگین داداش هما واقعا شیرین عقله یا تو فیلم خودشو زده به گاگولیت!؟
من که میگم سالمه...
جالبه از همشون هم باهوش تره...

417:


418:

فکر نکنم سالم باشه
اگه باشه هم واقعا داره خوب بازی میکنه !

419:


420:

منم میگم داره بازی میکنه..این شکلی نیست...گریمه
توی فیلم حلقه ی سبز حسن رو گریم کرده بودن مگه آدم باورش میشد اونه؟
اینم همینطوره...منم میگم سالمه و قیافشم گریمه...نقش آسونی داره...دیگه نمیخواد دیالوگ حفط کنه

421:


422:

آره منم میگم که سالمه مثل اون دختر که تو خواب و بیدار بود !!
صدا میکرد عیـــــــــــــــــــــــ ــسی !!

423:

آهنگ تیتراژ پایانی سریال پنجمین خورشید با صدای علیرضا افتخاری
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید


424:


425:

تازه این قسمتی که پخش شد، علت عقب موندگی برادر هما معلوم شد.

426:

اینجور که امشب معلوم شد از آینده هیچیز نمیشه آورد پس چجوری لباسای خواهرزادشو آورد؟!!!

427:


428:



تازه این قسمتی که پخش شد، علت عقب موندگی برادر هما معلوم شد.
از کجا معلوم شد ؟؟

429:

فکر کنم اینا که اومدن همایونو بردن فکر کنم از طرف صاحب همون خونه ای اومدن که همایون سرایدارش بود میخوان ببینن چی شده؟؟؟

بعدش این محسن چرا اینطوری میکنه.اگه بخواد جلوی ازدواج خواهرش با انوشو بگیره پس تکلیف این خواهرزاده به اون خوبیش چی میشه.من میگم این یه چیزو عوض نمیکنه،احتمالا.

430:

آره منم به همین فک می کردم اما فک نکنم نتونه مطمئنن می تونه این فیلم فقط می خواد بگه می شه سرنوشت رو عوض کرد...

431:


432:

بچه دار شدن در سنین بالای چهل سالگی!(ننه خاور 42 ساله بود که بچه ش متولد شد)
فکر کنم اینا که اومدن همایونو بردن فکر کنم از طرف صاحب همون خونه ای اومدن که همایون سرایدارش بود میخوان ببینن چی شده؟؟؟

بعدش این محسن چرا اینطوری میکنه.اگه بخواد جلوی ازدواج خواهرش با انوشو بگیره پس تکلیف این خواهرزاده به اون خوبیش چی میشه.من میگم این یه چیزو عوض نمیکنه،احتمالا.
حدس میزنم چون میدونه که جلوی شهیدشدن غلامرضا رو که دیگه نمیتونه بگیره؛ پس بذاره هرچند کوتاه اون دو تا با هم زندگی کنن تا حسرتش در آینده رو دلش نمونه، بعد از مرگ اون هم حالا اگه از سر ناچاری یا احتمالا اون موقعی که انوش همه دارایی هاشو به پسرش داد، اونوقت با انوش فلکزده ازدواج کنه که در این صورت محسن (سلوکی) هم به دنیا میاد؛ انوش هم دیگه هر بلایی میخواد سرش بیاد، بذار بیاد
اینطوری بی خانمان هم نمیشن و مامانش از دست نمیره.
-------------------------
راستی انوش چرا هیچوقت نخواست به جای مریم با مامانش ازدواج بکنه؟

433:


434:

من فك كنم اينا از طرف عتيقه فروشه اومدن !!!!

435:


436:

میگم این محسن چقدر اصرار داره خواهرش با غلامرضا عروسی کنه!
خب چه فرقی میکنه 2 سال دیگه هم این علیرضا شهید میشه و خواهره هم بیوه!

437:

آره اونا هرچی که هستن می خوان همایونو بکشونن خلاف...

438:

ولی ماشینشون ماشین انوش نبود؟ احتمالا میخواستن ذهنو منحرف کنن.

439:

غلام رضا دیگه
خوب دیر تر از انوش می میره بعدش حد اقل براش افتخارش می مونه که پس از لحاظ مرگ همسر زیاد فرق نمی کنه با کدوم ازدواج منه ...
تازه مگه بده یه کوچه بنام همسر آدم بشه
منکه می گم با غلامرضا ازدواج می کنه بچشون می شه همون محسن

440:


441:

غلامرضا...

442:


443:

من میگم اصل موضوع همون ییه خورشید آخره که میشه پنجمی.2تا از خورشیدا که هدر رفت 2تا دیگشم مسلما هدر میره چون محسن میخواد یه بار دیگه بره به آینده به خاطر قولی که به هما داده.پس میمونه یکی که معلوم نیست چی میشه.فکر کنم یکی باهاش میره آینده و........

444:


445:

نه من دقت کردم نبود از دور عین ماشین انوش بود ولی اگه اشتباه ندیده باشم رنگش سفید بود
ولی اون ماشینی که توی خاطرات خواهرش زیر پای همایون بود ماشین انوش بودا...

446:

ولی آخرش هم مادرش رو مث اینکه بوسیدا ! دوربین که رفت روشون تو سر و صورت هم بودن !

447:

پنجمین خورشید چیکار میکنه ؟

448:

اگه به همین شیوه دوتا واسه رفت و برگشت بخوایم حساب کنیم,خورشید پنجم میبره به آینده و تمام.

449:

به نظر منم آخرش گودرزی میره پیش دختره با هم زندگی میکنن دیگه !

450:

خوب میخوای چطوری تموم بشه ؟؟؟ فیلم ایرانی عمو !! : دی !!

451:

اصلا پنجمی به چه کاری میاد؟ فقط باید بره به هما در آینده اطلاع بده و برگرده که دو تا و در مجموع چهار تا مصرف میشه؛ بعدشم دیگه اگه خواست با هما ازدواج کنه صبر کنه تا زمان به طور طبیعی بگذره؛ پس بهتره پنجمی رو بذاره برا روز مبادا
ولی از طرفی اگه گذشته هما رو ببینه بعیده بذاره دوباره به همون شکل بزرگ بشه و کلا سرنوشت دیگه ای براش رقم میخوره که شاید اصلا نیاز به بازگشت به آینده هم نباشه.
راستی هنوز معلوم نیست بیش از یه نفر بتونن با اون کتیبه و زنجیر تو زمان سیر کنن!؟

452:

برادرها اینجوری نگید مثه این یارو رستگاران یهو دیدی کارگردان شاخ شد
اما به نظر من هم خوب تموم میشه منم بودم شبنم قلی خانی رو نمی زاشتم به امونه خدا

453:


454:

اگه واقعا هدف سریال این باشه که بگه سرنوشت و نمیشه تغییر داد، نگاش نکنیم بهتره...
راستی سر اون یه تیکه ای که محسن پشت آیفون داد زد سلام همدم خانم، کلی خندیدم!
الان حساب کنین محسن باید زندگی چند نفرو نجات بده:
خواهرش، مادرش، انوش (که گرفتار خواهرش نشه ) غلامرضا، هما، همایون، فرزین، حامد!، همدم خانم (که حداقل دیر تر کر بشه!)...
قبول دارین چرت شده... نمی دونم چرا جدیدا از این سریال بدم اومده... به خصوص از این قسمت و از اونجایی که پول الان خودمونو نتونست ببره سال 64 (ولی پیرهن شلوارشو برد...) حیف اون پولی که اون یکی محسن داد به این محسن که آخرش توی این 24 سال گم بشه!

455:


456:

اگه مریم با انوش عروسی‌ نکنه و محسن کوچیکه تو زمان آینده وجود داشته باشه ، تمام قوانین ژنتیک و وراثت میره زیر سوال .
البته اگه این اتفاق افتاد تعجب نکنید چون همه چیز تو سریالای ایرانی امکان پذیره .
بنابراین میتونیم فرض کنیم که مریم تو سال 88 به محسن دروغ گفته و اول با غلام رضا ازدواج کرده و وقتی‌ اون شهید شده با انوش ازدواجیده .

راستی‌ یه چیزی برام قابل هضم نیست ، فرض می‌کنیم محسن همه چیزو درست کنه و همرو نجات بعده ، وقتی‌ دوباره بیاد سال 88 دوباره تو زمان خودش گم میشه و همون آشه و همون کاسه !

457:


458:

من یه سوال دارم
توی سال 88 وقتی محسن زنگ خونه همایون رو زد ، همدم خام جواب داد ولی صدای محسن رو نمیشنید چون به قول پسر همایون گوشهاش خراب شده بود

سوال من اینه که اگه همدم خانم نمیشنید و گوشهاش خراب بود پس چطوری صدای زنگ رو شنید و آیفون رو جواب داد ؟

459:


460:

کلا تو این سریال نقشای مثبت (به خصوص گودرزی، سلوکی، قلی خانی) اونقدرا هم تو ذوق نمیزنن که آدم ازشون بدش بیاد (به جز موارد معدودی مثل از کوره در رفتن های محسن بزرگه) نقش سلوکی با نقشای قبلیش خیلی فرق داره و برخلاف همیشه یه آدم سختی کشیده ولی در عین حال خوش قلب هست، ویژگیهایی که شخصیت هما هم کم و بیش و با وجود قرار داشتن تو یه محیط مستعد کارای خلاف داره و از بودن بین همچین آدمایی ابراز تنفر میکنه.

461:

برای اینکه صدای زنگ بلند بوده ولی صدای محسن آروم بوده

462:


463:

کلا هر چی میگذره سوتی های این سریال داره بیشتر میشه! و البته جذابیتش هم کم شده!

464:

بابا داداش بیخیال دیگه!
باید فیلنامه رو یه جوری بنویسن اجازه پخش به سریال داده بشه...
انتظار داشتی حمید گودرزی رو لخت مادرزاد در حین انتقال به آینده نشون بده؟!

465:


466:

دیگه وقتی تابستون باشه- ماه رمضون باشه - تلویزیون هیچی نداشته باشه- علاف باشیم مجبوریم بشینیم زورکی نیگا کنیم دیگه

467:


468:

دوستان محسن اخرش تو سال 88 میمونه
اگر دقت کنید 5 خورشید هستش 2 تاش تا الان مصرف شده میمونه 3 تا
1بره 1 برگرده 64 و یکی هم بره 88
البته سریال ایرانیه یکدفعه دیدی اخرین خورشید رو استفاده نکرد

469:

لخت مادرزاد كه نه ولي مي تونستن حداقل با زيرپوش و شرت نشونش بدن چون اينا رو عوض نكرده بود مال خودش بود !!

470:


471:

ولی اون صحنه ی روبه روییه این محسن و مامانش آخر خنده بود...این ایرانیا تو ساختن این جور صحنه ها واقعا موفقا...باید بهشون تبریک گفت
من یه لحظه فکر کردم دیگه کامل محسن رو بوسید...مامانم میگفت شاید پسره خودشه....ولی کلا خیلی باحال رفت تو بغل هم و اومدن بیرون

472:


473:

برای دیدن این جور این صحنه ها باید از هنرهای تجسمی که تو ضمیر نا خوداگاهمون هست کمک گرفت.

474:

اصلا مامان خودش نباشه ! دیگه اونم مثل پسر خودش میمونه ! خواهرش رو چرا نبوسید بعد از دو روز دوری !!

475:


476:

دیگه فهمیدن زیادی جلف بازی میشه....بوسیدن خواهررو نذاشتن

477:

اصلا این سریال سوتی زیاد داره
مگه مادره به محسن نگفت هر کدومه این خورشیدا 24 سال ادمو میبره به اینده
پس چجوری برگشت به 24 سال قبل باید میرفت باز به اینده دیگه! یعنی این 5 تا خورشید در مجموع می تونه ادمو 120 سال ببره جلو.

بالاخره اینا اشکالات فیلما و سریالای ایرانیه دیگه
حالا باز بهتر شده و مثل چند سال قبل زن تو خونه جلو شوهرش با چادر 5 متر اونورتر نمیشینه

478:


479:

دیگه دیگه ...!

نه کلا سریال باحالی هستش ...مثل مسافران نوآوری داره : دی

480:

میگم این صفحه ،همش شد ماچ و بوسه که.این همه چیز جالب داشت حالا...دی:
نه دیگه یکی میبره یکی میاره،اون مادره دیگه نرفته بود تا دوباره خورشیدو بزاره جاش تا ببینه برمیگرده که.

481:

اصولا من بعد از دیدن قسمت های این سریال (که تا حالا نشون داده) به این نتیجه رسیدم که نیمی از فیلمنامه و سناریو رو نویسنده نوشته و نصف دیگشو قرار ما بنویسیم یا بهتر بگم تو ذهنمو تصور کنیم!!

482:

مامانه گردنبندرو گفت نه اون دایرهه
اصلش اون دایرهه هست

483:

کلا سریال ضعیفیه
اینم حتما از یه داستان یا سریال خارجی کپی برداریش کردن.

484:

نظر شخصیه شماست ... به نظر کمن قشنگه ... یا نسبت به سریال های دیگه

485:

همونطوری که بقیه ی بچه ها گفتن محسن باید بین آینده و گذشته یکیو واسه موندن انتخاب کنه....من میگم که همه چیو درست میکنه و زندگیه هما رو هم تغیر میده و چون همه چیو به خوبی و خوشی درست کرده از مامان و خواهرش اجازه میگیره که یه 24 سال ناقابل تنهاشون بذاره که بره برسه به عقشش
ولی اون تیکه که رفت تو خونه ی هما با اون همه گل من مردم از خنده...خدا وکیلی عشوه های خارجیا رو...عشوه های ایرانیارو....چه ساده و مسخره همچین عاشق میشن

486:


487:

یکی از بدترین سریالهایی هست که تا به حال دیدم!

این سریال هم کپی شده از فیلم حرکت پروانه ای هست Butterfly Effects )ساخت در 2004 )
Directed by Eric Bress

488:

خودت داری میگی ایرانی ...: دی

489:

گاگول نیست آقا ، گاگول نیست!!!

کامیار محبی
تاریخ و محل تولد: 1364 تهران

تخصص: بازیگر

تحصیلات: اخذ مدرک دوره سه ماهه مدرسه عالی بازیگری؛ 1377، اخذ مدرک دیپلم درجه 1 و درجه 2 بازیگری هنرستان سوره پسران؛ 1382 ، اخذ مدرک کاردانی فیلمسازی؛ دانشکده کاربردی 48؛ 1386

*************
البته از این عکسش نمیشه فهمید که سالمه

490:


491:

من میگفتما..اما کسی باور نمیکرد.....

492:

عجب سورپرایزی

3 ساعت داشتم فکر میکردم عکس کدوم بچه هاس لو رفته

493:


494:

خدایی اینام بازیگرنا،ما عادت کردیم از سوپر استارا تعریف کنیم،یه جوری بازی کرد که،من همش جدا از سریال میگفتم حیفه این هیکلش نیست،بنده خدا عقب افتاده است!!!ولی الان که دیدم تعجب کردم.
آفرین کامیار محبی!!!

495:


496:

نه... قراره با یکیش بره 88 بعد با هما برگرده 64. میشه سه تا + دوتا = 5 تا

497:

آخه محسن نمیگه این هما مگه خره باهاش بیاد 64؟
چه فکرایی که این نمیکنه

498:

نه مگه خله هما بیاد 64 اون موقع 88 پیر می شه که...
با دو تا ستاره ی دیگه می ره و بر می گرده بعد میبینه بدون هما نمی تونه به خونوادش می گه من رفتم 24 سال دیگه بر می گردم بعد اونام باور می کنن...

499:

آقا من تا اونجایی دیدم که رفتن دنبال مامان بابای هما...بعدش دیگه چی شد؟

500:

پس تکلیف این یارو که کتیبه رو میخواد چی میشه به نظر شما؟؟

501:

بعدش رفت در خونه هما اینا ! هما اومد درو باز کرد ! بچه بود ! بعد این گفت هما تویی و بعد نشست که نمدونم باهاش چیکار کنه که سانسور شد (تموم شد ) !

502:


503:

ننه خاور هم فرحناز منافی ظاهره؛ تا هما صداش کرد گفت بله، شناختم صداشو

504:

این خانوم محترم که فرمودید کی هستن اونوخ؟
میشه یه عکس ازش بذاری؟

505:


506:


507:

ببخشید دیگه چون اوّلین پستم تو این‌جاس باید نظرمو بگم؛ به قول دوستان از زور بی‌کاری باید دیدش
راستی مگه نمی‌گه این خورشیدا طرف رو ۲۴ سال شوت می‌کنن اون‌ور؟ خب با این اوصاف که محسن می‌آد ۶۴ و هما می‌ره ۱۴۱۲ (یعنی ۴۸ سال فاصله!) شاید هم من اشتباه کردم

ضمناً این محسن برگشت ۶۴ رفت دم خونه‌ی همایون‌اینا، زنگ زد؟ و مادر همایون از آی‌فون جوابشو داد؟ اون هم تو سال ۶۴؟ (اینو مطمئن نیستم، چون کامل ندیدم اون‌جاشو)

508:

اين هما تو سال 88 چند سالش بود? تو 64 كه بهش مي خود 6 يا 7 باشه يعني تو 88 طرفاي 31 سالشه

509:


510:


خب این کتیبه جوریه که میری 24 سال بعد ...وقتی دوباره ازش استفاده میکنی برمیگردی به همونجا که ازش اومدی...ولی شما هم راست میگی...احتمال داره که اگه اینکارو کنن هما بره 1412 و محسن بره 64....چه حالی میده
ضمناً این محسن برگشت ۶۴ رفت دم خونه‌ی همایون‌اینا، زنگ زد؟ و مادر همایون از آی‌فون جوابشو داد؟ اون هم تو سال ۶۴؟ (اینو مطمئن نیستم، چون کامل ندیدم اون‌جاشو)
منظورتون اینه که تو اون سال آیفن نبوده یا منظور دیگه ایی داشتید...اگه این بوده منظورتون که آره اونا آیفن داشتن حالا نمیدونم تو اون زمان بوده یا نه....ولی اگه کلا میگید بازم آره...رفت در خونشون و چون تو 88 گوشای مامان همایون ضعیف شده بود واسه همین داد زد

511:


512:

وقتی دوباره میاد سال 88 دیگه همه داستانشو باور میکنند.چون 24 سال قبلش یک بار براشون گفته و کسی باور نکرده. و بعد دوباره غیب میشه و 24 سال بعد که میاد پیش خانواده اش حرفهاشو باور میکنند.

513:

چقدر شما ساده اين اصلا هما برنمي گرده
ميگه خونه زندگيم اينجاست داشم اينجاست بچه هام
نه جون دايي نميشه

بعدش اگر هما برگرده به 24 سال پيش چطور بزرگ شه نظم جهان به هم مي خوره

514:

اون موردی که گفتین یکی بره 64 اون یکی بره 1412 بعدش کتیبه دست کی میمونه اونوقت؟
یه مورد دیگه هم اشاره شد توی پست 360 که خودش یه سوال برام ایجاد کرد : اگه رفت دوباره 24 سال بعد از ادامه اون لحظه ای که اونجا رو ترک کرد در نظر گرفته میشه یا باید دوباره خودشو به خانواده و احیانا هما دوباره معرفی کنه.
بعد توی مدتی که این دفعه میره چه تضمینی هست که دوباره خانواده و دوستش بدون وجود اون بتونن حتی در بهترین شرایط ممکن دچار مشکل نشن؟
امشب اون صحنه ای که به همایون گفت برای رفتن تو دیگه ستاره نداریم؛ هم خنده م گرفت هم دلم براش سوخت.
اون لحظه ای هم که همایون به عشق محسن پی برد؛ خنده محسن مثل خنده دوربین مخفیا بود؛ انگار واقعا نیشش خودبخود وا شده بود!
ولی اون صحنه کلا یه جوری بود که انگار دارن به جای بازی، داستانو برای ما تعریف میکنن.

515:

دست حمید! :‌دی

516:


517:

بابا این محسن عجب قاقولیه 500 هزار تومان ساله64 اگه تورم رو 14 درصد که کمه در نظر بگیریم مثل 400 میلیون الآنه
بعد هما همچین آشه دهن سوزیم نیست
البته من خیلی دوستش دارما
دیگه مونده بود محسن بچه هما رو با نگاه بخوره...

518:

این دیالوگ فیلمو بخونین و راجع تناقض سنی محسن و هما قضاوت کنین و ببینید...:

محسن: الان تو زمان شما چی 200 هزار تومن پولشه؟
هما: واسه چی میخوای؟
محسن: میخوام به بهونه خرید اون واسه مثلا بابام ازش پول بگیرم!
هما: ممم... آهان... به خوواهرزادت بگو می خوای واسه بابات سمعک بگیری.
محسن: من اگه با سرعت معمولی میومدم الان 49 سالم بود...

از این دیالوگ میشه نتیجه گرفت که محسن تو سال 64، 25 سالش بوده و به قول دوستمون جناب starpars هما تو سال 88 سی یا شایدم هم 31 سالش بوده...

باز دم فیلمای هندی گرم... فیلمای عشقی هم که میسازن، عاشق و معشوق حداقل از لحاظ سنی به هم میان!

ماشاالله تو فیلم، سریال های ما پیرمرد با دختر جوون ازدواج میکنه (انوش و مریم) پیرزن با پسر جوون ازدواج میکنه... پیرمرد با پیرزن ازدواج میکنه... دختر با پسر کوچیکتر از خودش (اونم نه یه سال نه دو سال حداقل 5 سال) ازدواج میکنه و جالبه پسره گیر میده که با من ازدواج کن!.... نوزاد پسر با نوزاد دختر در بدو تولد ازدواج میکنه (البته به اذن پدر مادراشون.... احتمالا هم نوزاد ها پسر عمو دخترعمو هم بودند...)

ضمنا شاهکار سریال حضرت یوسف(ع) را نباید فراموش کرد که یوزارسیف با زلیخا که پیرزن(حالا بوده یا نبوده را نمیدونم!!!) ازدواج میکنه ولی نگو جریان چیز دیگه ای بوده!!
بارالها...
یاعلی

519:


520:

نمیدونم شاید نصف بشه.

به مورد جالبی اشاره کردین در مورد اینکه هنوز اون دیدار تو آینده یادشون هست یا نه میتونه یادشون باشه میتونه نباشه شاید هم اصلا نشه هنوز عوض نشده( عروسی انوش و مریم رو میگم!)
یه مورد دیگه هم هست میتونه این باشه که هر کاری که محسن الان انجام میده در سال 64 همان کارها باعث این بدبختی ها در آینده بشه یعنی زمان منحنی بشه(رفتیم تو مایه های لاست) عروسی مریم و بی پدرمادر شدن هما رو میگم

البته بنظرم دوستان زیادی دارن جدی میگیرن این سریال رو

با تشکر

521:


522:

آره..آیفون بوده...یعنی بابابزرگ من که خونشونو تو سال 59 ساختن آیفون هم گذاشتن...

523:


524:

تکراری بود...شرمنده..

525:

اگه هما بخواد برگرده 24 سال قبل که بهش ظلم میشه
در واقع 24 سال از عمرش سوخت میشه
مثلا اگه الان که سال 88 هست 30 سالش باشه 24 سال برگرده عقب سال 88 میشه 54 سالش.

526:

امروز تکرارش ساعت چنده ؟

527:

چرا امروز تکرارش5.20 نشون نداد؟؟؟

528:

اینا که معلوم نیست کاراشون چه جوریه...شاید زودتر پخشش کردن
میگم بچه ها اگه اینطوری باشه که محسن بره پیش بچگی هما و مامان باباشو پیدا کنه احتمالا رفت و آمد زیادی به خونه ی هما باید داشته و باشه...پس وقتی میره 24 ساله آینده هما باید محسن رو یادش بیاد....حتما اونموقع میگه من پسر همون آقاهم که اومد کمکتون

529:


530:

از اونجایی که این دو تا میخوان هر دو وقتی جوون هستن با هم ازدواج کنن؛ پس محسن ناچاره که ادامه زندگیشو در سال 88 پی بگیره، چون هما که نمیتونه بیاد سال 64، چون اونوقت دوتا میشه!! (خودش + بچگیاش) ولی محسن که هنوز میانسالیش رخ نداده با سفر به 88 میتونه بدون همچین تناقضی زندگی کنه.

531:


532:

تا حالا دقت کردید 5 تا خورشید یکیش تنها میمونه

یعنی با اولی و دومی یه بار رفت و برگشت و با سومی و چهارمی دوباره میره و میاد حالا پنجمی تنها میمونه
یا هما میاد 64 یا محسن میره 88
ولی فکر نکنم محسن مادر و خواهرشو ول کنه بره 88
هما هم فکر نکنم بیاد 64

شایدم همایون بره شاید اصلا کتیبه رو بدن بره

533:

خب فرزین گوش بر هم شناسایی شد : دی
راستی این الان چقدر تپله ... تو 88 لاغر تر بود

534:

چه قدرتی داره مریم خانم.....

غلامرضا : این حرفا قد یه عملیات خستم کرد...

535:


536:

به هر حال پسر کو ندارن نشان از پدر ........

537:

پس همایون رفت 88 ... محسنم 100% همراش میره ...!

538:


539:

همایون گند زد به هر چی پیش بینی کرده بودیم

540:

میبینم که هیچ کس اینو پیش بینی نکرده بود : دی

541:

شایدم کامل نرفتن، دست و پاش سال 64 موند، کله ش رفت 88

542:


543:

اینجا چقدر سر این قسمت شلوغ شد !!
فکر کنم پنجمین خورشید از اینجا داستانش شروع میشه !!!
نویسنده همتون رو پیچوند !! دمش گرم !!! : دی

544:

تازه من دیروز دلم برای همایون سوخته بود : دی

545:

دیگه اگه به این راحتی میخواستیم پیش بینی کنیم که دیگه فیلم نمیشد که میشد یه داستان از قبل تعریف شده که الان میخواستن فیلمش کنن!!

546:


547:

ولی در نهایت به این نتیجه میرسیم که خاک برسر همایون!

چون احتمالا رفتن محسن و همایون دو تا خورشید میسوزونه و فقط یه خورشید میمونه! یعنی فقط یکیشون میتونه برگرده سال 64! یعنی هما پرید!

548:

ولی فکر کنم محسن هم با همایون بره تو آینده،الان داره تازه قضیه این پنجمین خورشید حساس میشه ها؛که کی آخرین نفر میره و همونجا موندگار میشه!!!

549:

محسن که نرفت
همایون میره و برمیگرده و یه خورشید میمونه واسه رفتن محسن به سال 88

550:

اصلا از كجا ميدونيد خواب نميديده !!؟ احتمالش خيلي زياده !

551:

خیلی باحال شد...احتمالا محسن هم باهاش میره ولی خورشید نمیسوزه...یعنی مثل لباسای محسن که از 88 اومد به 64 ولی خورشیدی سوخت نرفت،محسن هم با همایون همراه بشه ولی خورشید نخواد..

552:

ولی یه فایده هم داره: مریم و مادرش دیگه باور میکنن حرفای محسنو!

553:




 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

Torrent / تاپیک مرجع بحث و گفت گو در مورد تورنت
FileGir / تاپیک جامع فایل گیر ▓ توضیحات در پست اول ▓
Uploadbaz آپلود و ریموت آپلود رایگان تا سقف 1 گیگابایت + 10 گیگ فضای رایگان بدون زمان تاخیر برای دانلود
Rapidbaz / همه چيز در مورد رپيدباز
دور زدن سایتهای رپیدشیر-مگاآپلود-مگاشیر-فایل فکتری-4شیرد و ...
▓ ...تاپیک جامع ترکرها / بحث و بررسی پیرامون ترکرهای خصوصی تورنت... ▓ (قوانین در پست دوم)

آموزش سيستم مديريت سايت و وبلاگ ورد پرس با معرفي پلاگين ها WordPress :
بحث و تبادل نظر در رابطه با راه اندازی فروشگاه الکترونیکی
-- جام رمضان : مسابقه سراسری طراحی وبسایت و وبلاگ ویژه اعضای P30world
اموزش كدهاي جاوا اسكريپ
کد های جاوا برای زیبا تر کردن وبلاگ و وب سایت
»»» صنـدلی داغ طراحان وب انجمن های پی سی ورلد - مهمان این دوره: " ? " «««
*