**صفويــــــــان **


**صفويــــــــان **



**صفويــــــــان **
تشكيل دولت صفوي در اوايل قرن دهم هجري قمري ( ابتداي قرن شانزدهم ميلادي ) يكي از رويدادهاي مهم ايران محسوب مي شود . پيدايش اين دولت كه بايد آن را سرآغاز عصر تازه اي در حيات سياسي و مذهبي ايران دانست موجب گرديد استقلال ايران بر اساس مذهب رسمي تشيع و يك سازمان اداري بالنسبه متمركز ، تامين گردد . گذشته از آن تاسيس و استبرنامه اين دولت زمينه اي را فراهم ساخت تا خلاقيتهاي فرهنگي و هنري معماري ، تداوم و امكان تجلي و رشد يابد و نمونه هاي بديعي از اين امور (* به ويژه در زمينه هنر و معماري ) پديد آيد . با آغاز روابط سياسي با دولتهاي اروپايي و سرزمينهاي همجوار ، بازرگاني توسعه يافت . لازم به ذكر است كه اين امر موجب تحول در اقتصاد داخلي گرديد و اين تحول در توليد و فروش ابريشم و ايجاد مراكز بزرگ بافندگي بسيار موثر افتاد .


با اينكه تاسيس دولت صفوي به دست شاه اسماعيل در سال 907 ه.ق. انجام گرفت ولي علل و عوامل تكوين اين دولت به دو قرن قبل از آن بازمي گشت. با اين نظر اجمالي به تاريخ اجتماعي ايران بعد از اسلام ، بايد گفت كه ايجاد دولت شيعي صفوي نقطه اوج نهضتهايي بود كه به طرفداري از تشيع عليه حكومتهاي بني اميه و بني عباس و قدرتهاي همسوي آنان صورت گرفت . هجوم مغول در اوايل قرن هفتم ه.ق. و سقوط بغداد ( مركز خلافت عباسي ) در آغاز نيمه دوم اين قرن زمينه و شرايط مساعدي را فراهم كرد تا پيروان مذاهب ( به ويژه تشيع و نحله هاي فكري وابسته به آن )* امكان بيشتري براي رشد و توسعه پيدا كنند . در واقع قرن هشتم و نهم هجري ( به خصوص دوران انحطاط حكومت ايلخانان و تيموريان ) تا حد زيادي به رشد تشيع و تصوف كمك كرد . شيخ صفي الدين اسحاق اردبيلي نياي بزرگ صفويان و پيشواي طريقت صفوي در عصر ايلخانان مي زيست . تولد او به سال 650 ه.ق. و وفاتش به سال 735 ه.ق. روي داد و با ايلخاناني همچون سلطان محمود غازان خان اولجايتو و سلطان ابوسعيد بهادرخان معاصر بود .





شيخ صفي الدين در سال 730 ه.ق. در حالي كه مريدان بسياري در حلقه طريقت او فراهم آمده بودند ، زندگي را بدرود گفت و فرزندش ، صدر الدين موسي جانشين او شد . از اين زمان تا دوران كه شيخ جنيد به پيشوايي رسيد رهبران خانقاه تنها كوشش خود را صرف تبليغ و ارشاد مريدان در مناطق دور و نزديك مي كردند و در اين دوران كه از سال 730 تا 830 ه.ق. به طول انجاميد نفوذ طريقت صفوي در ميان عشاير محروم و تهيدست آناتولي ( كه از تركان مهاجر آن ديار بودند ) و شيعيان جزيره و شامات و جبل لبنان بالا گرفت . ولي از زمان كه شيخ جنيد به پيشواي خانقاه رسيد به علت انتشار تشيع غالي در سرزمينهاي ياد شده – به ويژه در آناتولي – و همبستگي افكار صوفيانه با آرمانهاي تشيع ، خانقاه اردبيل به مركز تبليغات شيعي تبديل شد . بروز اختلافات بين حكام سلسله هاي آق قويونلو و قره قويونلو و موقعيت خانقاه در اين كشمكشها سبب گرديد تا طريقت صفوي به جريانات سياسي و نظامي وقت كشانده شود . شيخ جنيد ، كه توسط جهانشاه قره قويونلو از اردبيل تبعيد شده بود ، در ديار بكر مورد حمايت اوزون حسن رقيب جهانشاه برنامه گرفت و با كمك او به تجهيز طرفداران خود در ميان قبايل ترك و شيعيان پرداخت . وي در جنگهايي كه به خواست اوزون حسن برپا شده بود ، شركت كرد . اما در سال 860 ه.ق. كه به عنوان جهاد مذهبي به ناحيه شروان رفت ( در جنگ با شروانشاه ) به قتل رسيد . پس از وي حيدر ( فرزندش ) جاي او را گرفت . او نيز مانند پدر از حمايت اوزون حسن برخوردار گرديد و امير آق قريونلو ، دختر خود را به ازدواج او در آورد .



معرفي بزرگان و خدمتگزاران ايران زمين

1:

شيخ حيدر ( يا به قول مورخان عصر صفايشان ، سلطان حيدر ) در اردبيل از صوفيان سرسپرده خود نيرايشاني منظم و مسلح به وجود آورد كه به علت كلاه دوازده ترك و متحدالشكل اونان به تاركي سرخ منتهي مي شد ، به " قزلباش " معروف شدند .


عکسی تاریخی از یک کودتاچی در زمان دولت دکتر مصدق
اين نيرو بعدها در شكل گيري دولت صفايشان نقش عمده اي ايفا كرد .


اولينسالهاي سلطنت شاه اسماعيل صرف از ميان بردن قدرت و نفوذ دولت آق قايشانونلو و سركوب حكام محلي شد .


منشورحقوق بشر يا پروپاگاند(تبليغ)سياسي؟!
ايشان از سال 907 ه.ق.


میدان انقلاب یا ستاره داوود؟ببینید
تا فتح خراسان به سال 916 ه.ق.


هولوکاست واقعی در ایران بوده + چند عکس
در جنگ همدان سلطان مراد آق قايشانونلو را ( كه فرمانرواي عراقين و فارس و كرمان بود ) شكست داد و مناطق تحت نفوذ آق قايشانونلوها را تسخير كرد .


کوروش چرا به ارمنستان حمله کرد؟
همينطور طي جنگهايي با مراد بيگ آق قايشانونلو رئيس محمد كره ( حاكم ابر قوه ) حسين كياي چلاايشان ( حاكم فيروز كوه و سمنان و خوار ) ، ابوالفتح بيگ ( فرمانرواي كرمان ) و ديگر قدرتهاي محلي ، به عمر اين حكومتها پايان داد .


برترين شخصيت تاريخي ايران
در سال 913 ه.ق.


محمدرضا پهلوی بیدار بود و استان بحرین از ایران جدا شد
ضمن جنگ با علاء الدوله ذوالقدر ، ديار بكر را فتح كرد و در سال 914 ه.ق.

حاكميت خود را بر بغداد و عتبات مسلم گردانيد .

همينطور خوزستان و هايشانزه را ( كه در تصرف سادات مشعشعي بود ) به تصرف در آورد و به نفوذ باريك بيگ پرناك در عراق عرب پايان داد .

در سال 915 ه.ق.

براي جنگ با محمد خان شيباني ( فرمانرواي ازبك ) كه بر خراسان و شرق ايران تا كرمان تسلط يافته بود تصميم به تدارك لشكر گرفت .

شيبك خان ازبك يا محمد شيباني پادشاه دولت ومقتدري بود موسوم به " شيبانيان " .

اعقاب شيبان ، پسر جوجي خان ، از اواخر قرن هشتم ه.ق.

به تدريج بر ماوراء النهر مسلط شدند و محمد خان در سال 900 ه.ق.

بر سراسر اين ناحيه تسلط يافت.

ايشان با هستفاده از ضعف باوقتدگان دولت تيموري ، بر خراسان و نواحي شرقي ايران غلبه كرد .

ظهور دولت شيعي صفايشان ، دشمني دولت شيباني و دولت عثماني را ( كه هر دو از مذهب تسنن حمايت مي كردند ) برانگيخت و موجب يك رشته مخاصمات و محاربات بين ايران و دولتين مذكور شد و طبعا" نوعي اتحاد و همبستگي بين اون دو در راه مبارزه عليه دولت صفايشان بربرنامه گرديد .

اسناد و مدارك مشعر بر مكاتبات فيمابين دولت عثماني و ازبك ، اين اتحاد را اثبات مي كند .

تجاوزات ازبكان در خراسان و شرق ايران و ارسال نامه هاي تهديد آميز محمد شيباني به پادشاه صفايشان شاه اسماعيل را به تدارك جنگ خراسان مصمم ساخت .

ايشان پس از فرامطالعهسپاهيان از مناطق مختلف كشور رهسپار خراسان شد و در شعبان سال 916 ه.ق.

در نزديكي شهر مرو شكست سختي به ازبكان وارد ساخت و محمد خان شيباني در اثناي اين جنگ به قتل رسيد.

شكست ازبكان را تسخير تمامي شهرهاي خراسان و ماوراءالنهر را بر رايشان شاه اسماعيل گشود و مرزهاي شرقي دولت صفايشان ، ازيك سو تا بلخ و از سايشان ديگر ، تا آمو دريا گسترده شد .

اگر چه شاه اسماعيل علاقه چنداني به امر اداره ماوراءالنهر از خود نشان نداد و تنها به علت تجاوزات امراي ازبك ناگزير به لشكر كشيهاي مجدد به اون ناحيه گرديد ، ولي با منصوب كردن حكامي در شهرهاي مختلف ، عملا" حاكميت دولت صفايشان را در حوضه جنوبي رود جيحون تثبيت كرد .

2:

شكست ازبكان عكس العمل شديد كارگزاران دولت عثماني را برانگيخت و سياست آميخته با مماشات و تساهل سلطان با يزيد در برابر شاه اسماعيل با مخالفت شديد سران يني چري و علماي اهل تسنن عثماني روبه رو شد.مخالفان كه سلطان را سد راه مبارزه با دولت صفايشان مي دانستند به دور سليم ( فرزند او ) گرد آمدند و ضمن توطئه اي كه به مرگ با يزيد انجاميد اين مانع را از سرراه برداشتند .

<SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: Nazanin">سلطان سليم پس از فوت پدر ، به قصد جنگ با شاه اسماعيل و براندازي دولت نوپاي صفايشان سپاه بزرگي از يني چريها و ممالك دست نشانده فراهم ساخت و پس از قتل عام شيعيان و طرفداران شاه اسماعيل در اوناتولي در محرم سال 920 ه.ق.

به سايشان ايران حركت كرد.

ايشان در ماه رجب همين سال در دشت چالدران ( نزديك خايشان مستقر شدو در واقعياتي كه سپاهيان عثماني از لحاظ كثرت عدد و مجهز بودند به اسلحه گرم از امتياز بزرگي برخوردار بودند جنگ آغاز گرديد.

با تمام رشادت و جلادتي كه شاه اسماعيل و امراي قزلباش نشان دادند جنگ با پيروزي سلطان سليم خاتمه يافت و شهر تبريز سقوط كرد .

اما سلطان عثمان تنها چند روزي توانست در آذربايجان بماند .

بيم از عدم امنيت و تداركات ، دوري از مركز حكومت و مهمتر از همه طغيان يني چريها ( به علت عدم رضايت از جنگ و كشتار مسلمانان ) ايشان را مجبور به عقب نشيني كرد .


تهماسب ، بزرگترين فرزند شاه اسماعيل كه در سال 919 ه.ق.

به دنيا آمده بود .

در يك سالكي به دستور پدرش به هرات انتقال يافت .

به دليل اهميتي كه خراسان داشت حكومت اين سرزمين تا رود آمايشانه ( جيحون ) اصطلاحا" به او تعلق گرفت و ديوسلطان روملو ( حاكم بلخ ) به للگي او انتخاب شد .

تهماسب هنگام مرگ پدر ده سال و شش ماه داشت كه به سلطنت رسيد .

ايشان از سال 930 ه.ق.

تا 984 ه.ق.

مدت 54 سال سلطنت كرد كه بيشترين ايام سلطنت در دوران صفايشان محسوب مي شود .

او شجاعت و صلابت پدررا نداشت ولي از نظر كشور داري و تنظيمات وقت حكمراني او را بايد يكي از مهمترين ادوار صفايشانه شمرد.

شاه اسماعيل در عمر كوتاه خود كه بيشتر در جنگهاي داخلي و خارجي گذشت ، موفق نشد دولت نوبنياد صفايشان را بر پايه تشكيلات اداري و نظامات مذهبي هستوار كند ولي اين كار در دوران سلطنت طولاني تهماسب جامه عمل پوشيد.

نيمه اول سلطنت او بيشتر در رفع نفاق و چند دستگي سران قزلباش و اداره جنگ در سر حدات شرقي و غربي مملكت گذشت .

دشمنان سر سخت دولت صفايشان يعني ازبكان و عثمانيان از همان آغاز زمامداري تهماسب حملات خود را به ايران آغاز كردند .



شاه تهماسب به علت نزديكي تبريز به مرزهاي عثماني و آسيب پذيري اين شهر و دوري تبريز از خراسان كه همواره مورد هجوم ازبكان برنامه مي گرفت در سال 965 ه.ق.

پايتخت خود را به قزايشانن منتقل كرد .

از اين تاريخ تا سال 1006 ه.ق.

( كه شه عباس اول اصفهان را مورد توجه برنامه داد ) شهر قزايشانن پايتخت صفايشانه بود .

از وقايع عمده دوران شاه تهماسب پناهندگي همايون ( پادشاه هند ) و با يزيد ( شاهزاده عثماني ) بود كه هر دو رايشانداد تاثير زيادي در رابط ايران و هند و عثماني داشت .

در سال 950 ه.ق.

همايون پادشاه هند به علت اختلافاتي كه بين او و شيرخان افغاني رخ داده بود بر اثر نفاق برادرانش ناگزير هند را ترك كرد و با كسان نزديك خود به شاه تهماسب پناهنده شد .

شاه تهماسب مقدم مهمان خود را گرامي داشت و فرمان داد او را با اعزاز و احترام تا پايتخت همراهي كنند .

همايون سپس مدتي اقامت در ايران با نيرايشاني كه پادشاه صفايشان در اختيار او گذاشت به هند بازگشت و سلطنت از دست رفته خود را به دست آورد .

اين واقعه چنان تاثير خوبي در روابط دوستان ايران وهند باقي گذاشت كه تا انقراض صفايشانان ( به هستثناي مواردي چند كه اختلافاتي بين طرفين در مسائل مرزي به ايشانژه قندهار پيش آمد ) ادامه يافت .

3:

چه اطلاعات کاملی در مورد دوره های حکومت پادشاهان ایرانی!

4:

در سال 967 ه.ق.

با يزيد به علت پاره اي اختلافات كه با پدرش ( سلطان سليمان ) و برادرش ( سليم ) پيدا كرده بود با ده هزار سرباز مسلح از اوناتولي وارد ايران شد و از شاه تهماسب تقاضاي پناهندگي كرد .

ساه تهماسب نهايت اعزاز و احترام را در حق مهمان خود به عمل آورد و دستور داد او و نزديكانش را در كاخ مناسبي جاه دهند .

سلطان عثمان كه از آمدن يزيد به ايران اطلاع يافت با ارسال نامه هاي مكرر كه گاه جنبه تحبيب و گاه تهديد داشت هسترداد با يزيد را از شاه تهماسب تقاضا كرد .

وساطتها و تقاضاهاي شاه نيز براي عفو شاهزاده عثماني به هيچ وجه موثر واقع نشد.

سرانجام سلطان صفايشان براي جلوگيري از تهاجم عثماني و شعله ور شدن جنگهايي كه به موجب صلح آماسيه متوقف شده بود .

با يزيد و فرزندان او را تسليم ماموران عثماني كرد .

متعاقب اون در سال 969 ه.ق.

صلحي بين طرفين منعقد گرديد و جنگهاي غرب كشور براي مدتي نسبتا" طولاني خاموش شد .



سپس مرگ شاه تهماسب پسر دومش ( اسماعيل ميرزا ) كه به دستور پدر در قلعه قهقهه زنداني بود با حمايت اكثر اميران قزلباش به پادشاهي رسيد .

ايشان يك سال و نيم سلطنت كرد اما در همين مدت كوتا به جنايات دهشت انگيزي دست زد .

او اغلب رجال مملكتي را كه پس از مرگ پدرش از سلطنت حيدر ميرزا ( برادر كهترش ) حمايت كرده بودند از ميان برداشت و به اين نيز اكتفا نكرد و براي اينكه خيال خود را از رقباي سلطنت آسوده سازد دستور قتل همه شاهزادگان صفايشان را صادر كرد و تنها كساني كه در اين جريان از چنگ او رهايي يافتند برادر بزرگش ( محمد ميرزا ) و پسران ايشان حمزه ميرزا و عباس ميرزا بودند كه اگر دوران پادشاهي او ادامه مي يافت ، اونان را نيز نابود مي كرد .

اسماعيل دوم در بحبوحه قتل شاهزادگان صوفيان قزايشانن را هم كه سر سپردگان پدرش بودند سركوب كرد .

همينطور ، در اوايل سلطنت به طرفداري از تسنن علماي طراز اول تشيع را از خود دور ساخت .


5:

مرگ او در سيزده رمضان سال 985 ه.ق.

رايشان داد .

لازم به ذكر هست كه در دوران فرمانروايي كوتاه او حادثه اي در مرزهاي مملكت اتفاق نيفتاد .

سپس فوت شاه اسماعيل دوم دولتمردان صفايشان و امراي قزلباش براي سلطنت محمد ميرزا ( پسر بزرگ شاه تهماسب ) با يكديگر همداستان شدند .

او به خدابنده معروف شد از سال 985 تا 996 ه.ق.

پادشاهي كرد .

از اونجا كه ايشان با صره اي ضعيف و طبعي ملايم داشت قادر به اداره امور نبود و وقت كارها بيشتر در دست زوجه اش " فخر النساء بيگم مهد عليا " برنامه گرفت .مهد عليا زني مقتدربود كه در برابر امراي قزلباش كه مي خواستند از ضعف پادشاه هستفاده كنند و اعمال قدرت نمايند ايستادگي مي كرد .

همين امر مخالفت تعدادي از سرداران را كه در پايتخت صفايشان مستقر بودند برانگيخت تا جايي كه توطئه اي بر ضد او ترتيب دادند و ايشان را به قتل رساندند.

پس از اون آتش اختلاف خانوادگي بالا گرفت و هر اميري در گوشه اي از مملكت بساط خود سري گسترد .

امراي خراسان كه در راس اونان مرشد قلي خان هستاد جلو و عليقلي خان شاملو بودند عباس ميرزا را از سلطنت برداشتند و در ايالات ديگر نيز كه در تيول سركردگان نظامي بود نشاني از اقتدار دولت مركزي نماند .

در اين ميان دولت عثماني كه از اين اختلافات داخلي آگاه بود از موقعيت هستفاده كرد و مرزهاي صفايشان را در غرب و شمال غرب مورد حمله برنامه داد و اراضي وسيعي را تصرف و شهر تبريز ( مهمترين شهر آذربايجان ) را اشغال كرد .

ازبكان نيز مقارن همين احوال شهرهاي خراسان را در معرض تاخت و تاز برنامه دادند .

حمزه ميرزا وليعهد سلطان محمد كه بارها در برابر سپاهيان عثماني به عمليات متهورانه اي دست زده بود در واقعياتي كه ميتوانست بر مشكلات داخلي و خارجي غلبه كند به دست چند تن از اميران مورد اعتماد خايشانش كشته شد.

از اون پس بردامنه خودسريها اضافه کرده شد و خلئي در دستگاه حاكميت به وجود آمد .

مرشد قلي خان هستاد جلو از اين موقعيت هستفاده كرد و پس از كنار گذاشتن رقيب خود ( عليقلي خان هستاد جلو ) و به دست گرفتن اختيار عباس ميرزا ناگهان به همراه شاهزاده به قزايشانن تاخت و پايتخت را متصرف شد و عباس ميرزا را به نام " شاه عباس " بر اريكه قدرت نشاند 0 14 ذيقعده سال 996 ه.ق.

) و به اين ترتيب سلطنت سلطان محمد عملا" پايان يافت .



دوران پادشاهي شاه عباس اول ( 1038 – 996 ه.ق.

) فصل تازهاي در تاريخ دولت صفايشان گشود .

او را بايد پادشاهيزيرك و سياستمدار و قدرت طلب خواند .

او كه از نزديك و دور جريان حوادث را دنبال مي كرد به فراست دريافته بود كه عامل اصلي آشفتگيها قدرت طلبي امراي قزلباش هست .

پس قبل از هر كار بر اون شد تا به اعمال اين اميران پايان بخشد .

نخست با كمك مرشد قلي خان كه در راس امور نظامي و اداري برنامه گرفته بود سران گردنكش قزلباش را از ميان برداشت .

سپس او را نيز به قتل رساند و با انتصاب سركردگان و حكام ولايتها و ايالتها از درجات پايين تر كه به صورت كامل از خود او اطاعت داشتند سلطنت مطلقه اي را بربرنامه نمود .

ايشان براي مقابله با ازبكان و عثمانيان و عقب راندن اونان نخست با دولت عثماني مصالحه كرد.

اون گاه را براي جنگ با ازبكان به خراسان برد و تا سال 1007 ه.ق.

نواحي مختلف اين ايالت را تصرف اونان خارج كرد .

سپس در تجديد نظر در ساوقت سپاه و انحلال قزلباش سپاه قوللر و شاهسون را پديد آورد و همكاري متخصصاني كه برادران شرلي از انگلستان به ايران آورده بودند ارتش را به سلاح گرم مجهز كرد.

ايشان از سال 1011 ه.ق.

به بعد با يك رشته عمليات تهاجمي كه تا سال 1034 ه.ق.

به طول انجاميد مناطقي از قفقاز و اوناتولي و عراق و عرب را از تصرف عثمانيها خارج كرد و مرزهاي مملكت را به حدود دوران شاه اسماعيل بازگرداند .

همينطور با مقابله سياسي و نظامي با پرتغاليان در خليج فارس قدرت دولت صفايشان را بر جزاير و بنادر خليج فارس بربرنامه نمود .


پادشاه در حالي كه جانشين لايقي از خود باقي نگذاشته بود در 24 جمادي الاول سال 1038 ه.ق.

( پس از چهل دو سال پادشاهي ) وفات يافت .

دولتمردان صفايشان ، نواده او ( سام ميرزا )* را از حرمسراي سلطنتي بيرون آوردند و با نام شاه صفي به سلطنت نشاندند ( 14 جمادي الثاني 1038 ه.ق.).

6:

روابط ايران و دولت بابري هند از بدو تاسيس دولت صفايشان همواره حسنه بود .

بين ظهير الدين بابر و شاه اسماعيل ( به علت همكاريهايي كه در جنگ با ازبكان و ديگر مخالفان داشتند ) دوستي و الفتي متقابل بربرنامه بود .

همايون پادشاه مخلوع هند با كمك شاه تهماسب سلطنت از دست رفته خود را باز يافت .

مناسبات اكبر شاه با شاه عباس اول با تفاهم و مدارا توام بود .

تسامح مذهبي دولت گوركاني هند همراه با رونق بازار تجارت هندوستان سبب شد تا پيروان مذاهب گوناگون از جمله هزاران شيعه و سني ايراني ( كه غالبا" صاحبان حرفه و بازرگانان و ارباب فضل و هنر بودند )*به هند كشانده شوند.

البته اين امر خود موجب رواج آداب و سنن و فرهنگ ايران در هند شد .

در وقت شاه جهان به علت توسعه طلبي اين پادشاه و ضعف سرحدداران ايران و اختلال در دولت مركزي شهر قندهار كه از نظر موقعيت نظامي حائر اهميت بود به تصرف دولت هند در آمد .

همين مساله شاه عباس دوم را بر اون داشت تا براي باز پس گيري اين شهر لشكر كشي كند .

در نتيجه اين لشكر كشي شهر قندهار در سال 1059 ه.ق.

بار ديگر به تصرف ايران درآمد .

شاه عباس تلاش سران شورشي گرجستان را كه به تحريك تهمورث خان و پشتيباني روسيه انجام گرفته بود خنثي كرد و مانع تجريه و وابستگي اون به روسيه گرديد.



شاه سليمان ( 1106 – 1077 ه.ق.

) پادشاهي نالايق و بي اراده و آلت دست خواجگان و رجال متنفذ دولتي بود .

اوليننشانه هاي انحطاط و سقوط صفايشان از وقت او ظاهر شد .

اگر حادثه مهمي در مرزها رخ نداد در درجه اول به سبب اون بود كه هنوز آوازه قدرت ايران عصر شاه عباس اول طنين انداز بود و در ثاني در كشورهاي مجاور ايران دولتهاي نيرومندي مانند گذشته وجود نداشت تا تهديدي جدي به شمار روند .

اين آرامش نسبي در روزگار شاه سليمان با توسعه مناسبات خارجي و روابط بازرگاني به ايشانژه در زمينه ابريشم همراه بوده هست .

در اين وقت كه بايد اون را عصر توسعه قدرتهاي بزرگ اروپا ناميد توجه اين دولتها به بازرگاني با مشرق زمين افزايش يافت و ايران خود يكي از كانونهاي مهم اين بازرگاني بود .

از ايشانژگيهاي ديگر اين دوران ، ورود بازرگانان و سياحتگران و ميسيونرهاي خارجي هست كه با انگيزه اقتصادي ، بهترين توصيفها را در زمينه اجتماعي ايران ارائه داده اند .

شاردن ، تاورنيه ، كمپفر ، سانسون ، كروسينسكي و مبلغان مسيحي را بايد از اين نمونه ها به شمار آورد .


<SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: Nazanin">آخرين سلطان كشور يكپارچه صفايشان ( قبل از سقوط نهايي اون به دست نادر شاه افشار ) سلطان حسين بو.د كه سپس شاه سليمان از سال 1106 تا سال 1135 ه.ق.

سلطنت كرد .

شرایط پنهان و آشكاري كه از قبل زمينه انحطاط و انقراض دولت صفايشان را فراهم ساخته بود در دوران پادشاهي اين شخصيت ضعيف النفس و با حسن نيت رخ نمود.

افزايش مالياتها ، تعدي حكام خود كامه و تازه به دوران رسيده و فشار زياد به اقليتهاي مذهبي نفوذ عناصر غير مسئول و خواجگان حرم در دستگاه دولتي طرد شخصيتهاي كاردان از دستگاه اداري و نظامي و بي ارادگي شاه در برخورد با حوادث مقدمات فروپاشي نظام دولت صفايشان را فراهم ساخت .

شورش طايفه غلزايي ساكن قندهار در سال 1113 ه.ق.

كه از جانب دولت هند دامن زده مي شد و شورش ابداليان هرات در سال 1118 ه.ق.

خود مقدمه اي بود بر سقوط دولتي كه شاه و اطرافيان او طي 17 سال نتوانسته بودند با تدبير و يا قدرت از اون جلوگيري كنند .

7:

**صفايشانــــــــان **


شاه عباس صفايشان

8:

**صفايشانــــــــان **

شاه عباس دوم

**صفايشانــــــــان **
شاه سليمان صفايشان

9:

مسجد جامع عباسي (مسجد امام)
ساختمان مسجد جامع عباسي، در ضلع جنوبي ميدان تاريخي اصفهان در سال 1020ق به فرمان شاه عباس اول و در بيست و چهارمين سال سلطنت ايشان شروع شد.

اين مسجد شاهكاري جاايشاندان از معماري و كاشيكاري و حجاري ايران در قرن يازدهم هست.

در جنوب غربي مسجد، قطعه سنگ ساده*اي در محل معيني تعبيه شده هست كه ظُهر حقيقي اصفهان را در چهار فصل نشان مي*دهد و چنانكه مي*گايشانند محاسبه اون را شيخ بهايي، دانشمند معروف عهد شاه عباس انجام داده هست.


**صفايشانــــــــان **
عمارت عالي قاپو

اين قصر كه در عهد صفايشانه « دولتخانه مباركه نقش جهان» و « قصر دولتخانه» نام داشت، نمونه منحصر به فردي از معماري كاخهاي عهد صفايشان هست كه در اوايل قرن يازدهم هجري، به امر شاه عباس اول، ساخته شده هست.

شاه عباس، سفيران و شخصيتهاي مملكتي را در اين كاخ به حضور مي*پذيرفت.

عالي قاپو داراي پنج طبقه ساختمان هست كه هر طبقه اون تزئينات ايشانژه اي دارد.

نقاشي*هاي گل و بوته، شاخ و برگ، اشكال وحوش و طيور و گچبريهاي زيباي اون كه به شكل انواع جام و صراحي در طاقها و ديوارها تعبيه شده هست، از قسمتهاي جالب توجه اين بناي تاريخي هست.

گچبريهاي اين قسمت از ساختمان كه به « اتاق صوت» مشهور هست، نقش آكوستيك دارند و فرموده مي*شود مكاني براي اجراي موسيقي بوده هست تا نغمه*ها و صداها به طور طبيعي و بدون انعكاس به گوش برسند.



**صفايشانــــــــان **
**صفايشانــــــــان **


مسجد شيخ لطف*الله

اين مسجد بي نظير شاهكاري از هنر معماري و كاشيكاري قرن يازدهم هـ .

ق.

هست كه به فرمان شاه عباس اول در مدت 18 سال ساخته شده هست.

شيخ لطف*الله از علماي بزرگ شيعه و از امت « ميس» از قراء « جبل عامل» در لبنان امروزي بود كه به دعوت شاه عباس اول در اصفهان اقامت گزيد.

اين مسجد به منظور تجليل از مقام او و براي تدريس و نمازگزاري ايشان احداث و اختصاص يافت.



**صفايشانــــــــان **

10:

مسجد جمعه يا جامع اصفهان

اين مسجد در حقيقت، مجموعه*اي از ساختمانها و آثار هنري دوره*هاي سپس اسلام تاريخ ايران هست كه يادگارهايي از پادشاهان، وزيران، اميران، بزرگان و بانوان خيّر ايراني سپس اسلام را در بردارد.
صفه*هاي كوچك سمت راست دالان ورودي با ستونهاي مدور و گچبريهاي زيبا مجموعه*اي از آثار دوره ديلمي در قرن چهارم هـ .

ق هست.

ساختمان ايوان جنوبي مسجد و تزئينات كاشيكاري اطراف صحن در عهد حسن بيك تركمان اضافه کرده شده هست.
ايوان غربي مسجد كه ساختمان اون از قرن ششم هجري احداث شده هست و در دوره پادشاهي شاه سلطان حسين صفايشان تعمير و تزئين شده هست.
ايوان شمالي مسجد معروف به صفه درايشانش از قرن ششم، و كتيبه گچبري داخل اون از دوره شاه سليمان صفايشان هست.
شمالي*ترين اثر تاريخي مسجد جمعه، گنبد تاج*الملك مشهور به گنبد خاكي هست كه سال ساختمان اون 481 ق هست و در بين آثار دوره سلجوقي اثر بي همتايي هست.

ساختمان حوض وسط مسجد در وقت سلطنت شاه محمد خدابنده صفايشان، پدر شاه عباس اول بنا شده هست.


**صفايشانــــــــان **
**صفايشانــــــــان **
كاخ چهلستون

كاخ چهلستون، در ميان باغ بزرگ چهلستون، از بناهاي ساخته شده در وقت شاه عباس دوم هست.

چهلستون كاخ رسمي ايشان بوده و محل بارعام و ديدارهاي رسمي بوده هست.

وجه نامگذاري چهلستون را بعضي به خاطر تعدد ستونها، و از اون رو كه چهل عدد كثرت هست دانسته*اند.

و بعضي ديگر اين گونه توجيه كرده*اند كه تالار چهلستون، بيست ستون دارد و با انعكاس تصايشانر اون در حوض روبه رايشان تالار، تعدادشان به چهل ستون مي*رسد.

از آثار ديدني اين كاخ مي*توان از سقف آيينه*كاري تالار آيينه و ستونهاي عظيم اون، شيرهاي سنگي در گوشه*هاي حوض تالار، تابلوهاي نقاشي از شاه اسماعيل، شاه عباس اول، شاه طهماسب و نادرشاه و بسياري تزئينات ديگر نام برد.

**صفايشانــــــــان **
**صفايشانــــــــان **

منارجنبان

اين بنا به صورت يك بقعه و دو مناره بر رايشان قبر « عمو عبدالله» از زاهدان و صلحاي معروف قرن هشتم هـ.

ق بنا شده هست، ايوان منار جنبان يكي از نمونه هاي ابنيه سبك مغولي ايران هست كه از اون دوره كاشيكاريهايي نيز به يادگار دارد.

مناره ها بعداً و احتمالاً در اواخر عصر صفايشانه به ايوان مزبور اضافه شده هست و با حركت دادن يكي از اونها، ديگري نيز حركت مي*كند.

اما نكته جالب در اين بناي تاريخي اون هست كه با حركت دادن يك مناره، نه تنها ديگري به حركت درمي*آيد بلكه تمامي اين ساختمان مرتعش مي*شود.


**صفايشانــــــــان **

پل الله ورديخان
اين پل كه به سي و سه پل نيز مشهور هست در نوع خود شاهكار بي نظيري از آثار دوره شاه عباس اول صفايشان هست، به هزينه و نظارت سردار معروف او « الله وردي خان» بنا شده هست.

اين پل در حدود 300 متر طول و 14 متر عرض دارد و طولاني*ترين پل بر رايشان زاينده*رود هست.

در دوره صفايشانه، مراسم جشن آبريزان با آبپاشان در كنار اين پل صورت مي*گرفت، ارامنه جلفا هم مراسم « خاج شايشانان» خود را در محدوده همين پل انجام مي*كرده*اند.


**صفايشانــــــــان **

پل خواجو

پل خواجو يا پل شاهي كه از اواخر دوره تيموري شالوده*هايي داشته هست، به امر شاه عباس دوم در سال 1060 هـ .ق به صورت امروزي اون ساخته شد.

غرفه*هاي اون با تزئينات كاشيكاري و نقاشي پوشيده شده هست.

براي اقامت موقتي شاه صفايشان و خانواده او در وسط پل، ساختمان مخصوصي به نام « بيگلربيگي» بنا شده هست.

**صفايشانــــــــان **

11:

عالي قاپو

**صفايشانــــــــان **



چهل ستون

**صفايشانــــــــان **

12:

كاخ هشت بهشت :*

عمارت تاريخي " هشت بهشت " نمونه اي از كاخهاي محل سكونت آخرين سلاطين دورة صفايشانه هست كه در دورة " شاه سليمان " در سال 1080 هجري بنا شده هست از باغ وسيع " هشت بهشت " مقدار زيادي باقي نمانده ،*ولي قصر تاريخي اون هنوز اثري ارزنده و جالب هست .


از آثار جالب اين قصر ،*كاشيكاريهايي هست كه انواع حيوانات پرنده و درنده و خزنده را نشان مي دهد و نماهاي خارجي اين قصر را تزئين كرده هست .


**صفايشانــــــــان **

13:

منارجنبان

**صفايشانــــــــان **

پل الله وردي خان
**صفايشانــــــــان **

14:

یعنی اینا واقعا عکس های خودشونه؟

15:

فكر مي كنم روشنك جون

16:

صفوی، صفویه یا صفویان سلسله‌ای ایرانی و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند.

بنیانگذار سلسله پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم هست که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه حقیقی صفوی، شاه سلطان حسین هست که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغانها شکست خورد.[۱][۲]
دوره صفویه از مهمترین دوران تاریخی ایران محسوب می‌شود، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی حکومت ساسانیان، یک حکومت پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران اون روزگار فرمانروایی کند.

در حقیقت پس از اسلام، چندین حکومت ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران تشکیل شد، ولی هیچکدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود برنامه دهند و وحدتی میان امت ایران به وجود آوردند.[۳]
صفویان، مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران برنامه دادند و اون را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند.

شیوه حکومت صفوی تمرکزگرا و قدرت مطلقه (در دست شاه) بود.

پس از تشکیل حکومت صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرد و از ثبات و وحدت برخوردار شد و در عرصه جهانی مطرح شد.[۴]‎ در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز مسائل بازرگانی (به ویژه تجارت ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت.

در دوره صفوی (به ویژه نیمه اول اون) جنگهای بسیاری میان ایران با حکومت عثمانی در باختر و با ازبکها در خاور کشور رخ داد که علت این جنگ‌ها مسائل ارضی و مذهبی بود.[۵]
ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود.

از سردارن جنگی نامدار این دوره می‌توان قرچقای خان، اللّه‌وردی خان، و امامقلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس یکم بودند.

از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا، و علامه مجلسی قابل ذکر هستند.

هنرمندان مشهور این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، و آقامیرک هستند.[۶]‎ ولی از نظر ادبی، در دوره صفویه شاعر یا نویسنده بزرگی از ایران برنخاست و تنها در زمینه ادبیات شیعی و مرثیه‌سرایی آثاری درخور توجه پدید آمد.

[۲]
**صفايشانــــــــان ** **صفايشانــــــــان **
نقشه ایران تهیه شده در سال ۱۰۷۹ خورشیدی





برخلاف بسیاری از سلسله ها که توسط سرداران و جنگاوران تاسیس شده اند ٬ یکی از جنبه های منحصر به فرد خاندان صفویه در دوران پس از اسلام ایران رسیدن اصل ونسب اونها به صوفیان می باشد.

این جنبه ی تمایز سلسله صفویه سبب مقایسه اونها با سلسله ی پیش از اسلام ساسانی می شود ٬ سلسله ای که پایه گذاران اون از طبقه ی موبدان زرتشتی بودند و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور فراخوان نمودند.

همچنین این نکته باید ذکر شود که اجداد صوفی خاندان صفویه اصالتاً شیعه نبودند بلکه اونها پیرو فرقه ی شافعی[۷] اهل سنت [۸][۹][۱۰] بودند.

تغییر مذهب فرقهٔ صوفیان خاندان صفوی به فرقه ای نظامی-سیاسی شیعه گرا در وقت نوه ی شیخ صفی الدین اردبیلی ٬ یعنی خواجه علی آغازشد.[۷]
شاهان سلسلهٔ صفویه در وقت به قدرت رسیدنشان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می فرمودند اما اجداد اونها در اصل ترکیبی از نژادهای کرد[۱۱] ٬ آذری[۱۲] ٬ گرجی[۱۳] و یونانی[۱۴] بودند.همچنین این شاهان ادعای سیدی نیز می کردند[۱۵] و اینکه از نسل پیامبر اسلام هستند ولی با این وجود بسیاری از محققان در مورد درست بودن این ادعا شک دارند.[۱۶]
امروزه در میان محققان و تاریخدانان این اتفاق نظر وجود دارد که خاندان صفویه در اصل از کردستان ایران برآمده اند[۱۷].

و سپس به آذربایجان مهاجرت کرده و در نهایت در خلال قرون ۵ تا ۱۱ میلادی در اردبیل مستقر شده اند.
[ویرایش] اصالت کردی

طبق نظر راجر ساوری (انگلیسی:Roger Savory) ٬ یکی از محققان مسائل دورهٔ صفویه :
« برپايه مدارک موجود در وقت حاضر ٬ شکی در این نیست که خاندان صفویه به طور قطع دارای ریشه ی ایرانی هست نه ریشه ی ترکی که گاهی بدان خوانده می شود.

این احتمال وجود دارد که اصلیت این خاندان از کردستان ایران آمده باشد که بعدها به آذربایجان مهاجرت کرده اند.

جایی که اونها زبان ترکی آذربایجانی را از ترک زبانان اونجا اقتباس کرده و سرانجام در قرن یازدهم میلادی در شهر اردبیل سکنی گزیده اند.[۱۸] » همچنین بر طبق سخنان ولادیمیر مینورسکی ٬**صفايشانــــــــان **قدیمی ترین اثر مکتوب در مورد شجره‌نامه خاندان صفوی و نیز تنها نوشته ای در این مورد که به قبل از سال ۱۵۰۱ میلادی باز می گردد کتابی با عنوان صفوه الصفا می باشد[۱۱] و توسط ابن بزاز اردبیلی نوشته شده هست ٬ که خود ایشان از مریدان شیخ صدرالدین اردبیلی پسر شیخ صفی الدین اردبیلی بوده هست.

بر پايه نوشته ی ابن بزاز " شیخ صفی الدین از نوادگان یک نجیب زاده کرد به نام فیروزشاه زرین‌کلاه می باشد."[۲۰] اعقاب مردانه (اعقاب پدری) خاندان صفوی بر پايه قدیمی ترین نسخه خطی کتاب صفوه الصفا به شرح زیر هست:
شیخ صفی الدین ابو الفتح اسحق ابن شیخ امین الدین جبرائیل بن قطب الدین ابن صالح ابن محمد الحافظ ابن عوض ابن فیروزشاه زرین کلاه.[۲۰]
شاهان صفوی به منظور هرچه بیشتر مشروعیت بخشیدن به قدرتشان در دنیای شیعه ٬ خودشان را از نسل محمد پیامبر اسلام برمی شمردند[۱۱] و بدین منظور نوشته های ابن بزاز را دستکاری کرده[۲۱] و نشانه های اصالت کردی در خاندان صفوی را تاریک و مبهم ساختند.[۱۱]
به نظر می رسد امروزه میان محققان و تاریخدانان سلسلهٔ صفویه این توافق نظر وجود دارد که اصالت خاندان صفوی به کردستان ایران باز می گردد که در قرن یازدهم میلادی به آذربایجان ایران مهاجرت کرده و در اردبیل سکنی گزیده اند.[۲۰] از این رو امروزه اکثر محققان بر پايه اصالت شیخ صفی الدین اردبیلی ٬ خاندان صفوی را از نسل کردها می دانند و به همین خاطر صفویان اصالتاً یک طایفه ایرانی زبان به شمار می روند.[۲۲][۱۱][۲۰][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲][۳۳][۳۴] از سویی دیگر شیخ صفی الدین خود یک سنی شافعی بود ٬ مذهبی که امروزه اکثریت امت کرد از اون پیروی می نمايند.

17:

ممنون دوست خوبم
اطلاعات جالبی بود

18:

با سلام : اميدوارم نقاط ضعف اين سلسله ترك را هم مورد نظر داشته باشيد ......! ترايشانج خرافات و...... سواستفاده از شاخه منشعب اسلام براي مقاصد قدرت طلبانه و سركوب علم و مختص كردن ان به اصولگرايي متعصب كور كه فقط سلطان را مرشد اعظم ميدانست و كسي جرات انتقاد واظهار وجود در ايران را نداشت يا به عبارت ديگر خفقان ؛ اختناق، ديكتاتوري ديني ؛ سواستفاده از اعتقادات ساده و ملت را به امت تبديل كردن و.......

19:

شاید بتوان به صفویان از 20 نمره 15 یا 17 داد چون کارهای مهمی کردند ولی جنایات وکارهای بر ضد وطن زیاد کردند.


20:

اين جور كه شما نمره ميدهيد بايد هيتلر و چنگيز خان و .....

شاگردان ممتاز اين دنيا باشند ، البته حق با شماست از نظر خرافه پراكني و ظلم و خفقان و سوءاستفاده از اعتقادات امت ايران و سپر كردن دين در مقابل افول قدرت و خون ريزي نمراتشان بين 15 تا 17 هست .

21:

صفویان با تمام قدرت از هستقلال کشور دفاع کردند واین نمره رو بیشتر برای این دادم.


22:

ميشود در مورد شاه طهماسب و روابط نا مشروعش(همجنس گرايي) كمي براي ما توضيح دهيد /.

يك باغچه كوچك مصّفا بهتر از هكتارها زمين موات و شوره زاره .

صفايشانان با خرد جنگيد و حاصلش ترايشانج خرافه و دروغ و تباهي تفكر عقل بود كه هنوزگريبان گير ماست .

جعل و تبديل مراسم و سنتهاي ايراني به مراسم منهوت مذهبي از اون جمله هست .

23:

اگر صفویان در ایران نبودند وبا از خود گذشتگی در برابر عثمانی ها از وطن دفاع نمیکردند الان چیزی از ایران وسنت های ایرانی با قی نمانده بود باید از صفویان متشکر باشید که از هویت ایرانی دفاع کردند.


24:

هم اكنون سردمداران كره شمالي هم با 4000000چهار مليون ارتش ايدوئولوژيكي از تماميت عرضيش دفاع ميكند اما براي امت بيچاره و عقايد و نوع زندگيشان هيچ ارزشي قائل نيست و حاضر هست تمام امت و ارتشش را گوشت دم تيغ كند تا بر قدرت ديكتاتوريش باقي بماند .

دانشمندان و محققان بنامي كه در وقت صفايشانه آواره و سركوب شده اند در تمام تاريخ ايران بي نظير هست ! فقط اين نمونه را عرض كنم كه تمام شاعران اين دوره يا مديحه سرا يا مداح يا شاعران درباري يا فراري از عشق و غزل بودند .

بگذاريد پوسكنده عرض كنم اگر صفايشانه در جبهه جنگ زميني پيروز شد در مقابل جنگ فرسايشي ديگري را بين اقوام ايراني و ترك و مسيحي و زرتشتي و بخصوص شيعه و سني براه انداخت كه هنوز هم كه هنوزه متعصبين در ريختن خون هم وطن خود ابايي ندارند و در محافل خود نقل هاي صفايشانان را تكرار و حجت ميدانند و ديگر اقوام و اديان را نجس و مرتد و مفسد فل العرض و لايق نابودي ميدانند .

اگر شاه عباس در برابر تركهاي عثماني بپا خاست نه بخاطر حفظ ايران بلكه بخاطر تثبيت حكومت ديكتاتوريش بود .


25:

منبع

این حرف ها تو این برهه ی وقتی برای کشور خوب نیست ، شما هم مثل خائنین دیگر تیشه به ریشه نزن
پ.ن: من طرفدار محض صفویه نیستم چون خرافه از اون دوره پایه ی محکمی پیدا کرد:

26:

به نظر من هم این ادعای همجنس بازی و...
چندان صحیح نمی تواند باشد ...
صفویه به طور مطلق بد نبود ولی
اونقدر مخالف علم و...

هم نبود
ایرادات زیادی داشت ...ولی..
اینهمه دانشمند را در بسیاری از ممالک میکشتند
اینها حمایت میکردند ، دستاوردهای کمی هم نداشتند ...
البته بسیاری از این انگ ها مربوط به غربی هاییست که
وارد کشور می شدند و بعنوان سفرنامه و ...


یک سری چرندیات علیه ایرانیان جعل میکردند ...

نقصهای اون دوره و برخی بقول شما خرافه ها
یا جعل ها را میتوان با فیلتر خرد رد کرد و اون بخش
ارزشمند و تحقیقات درست را هستفاده نمود
نه اینکه همه را دور بریزیم ..


27:

لابد محمود غزنوی خوب بود
که این شاخه بقول شما منشعب
و به قول ایرانیان بر حق را سرکوب میکرد؟!! !!!

28:

از اظهار نظرتان بسيار ممنونم ؛ سوء تفاهم شده؛ بنظر من تيشه جهلي كه به ريشه خرد بخورد بسيار سهمگين تر از واقعيياتي هست كه تلخيش را نميخواهيم تحمل كنيم ! عرض بنده اين بود كه تمام جوانب موضوع برسي شود .

تا به مذاق بعضيها (خائنين) خوش نيايد و تصور نكنند كه مباحثشان آيه هست .

ضمنا اكثر تايپهاي شما دوست گرامي را مشتاقانه مطالعه كردم و بسيار هستفاده نمودم

29:

اون پارسا كه ده خرد و ملك رهزن هست .....

اون پادشاه كه مال رعييت خورد گداست ......

اين گرگ(جهل) سالهاست كه با گله آشناست .
هر فرد ، گروه، دولت، پادشاه، مخصوصا پارسايي كه پشت اعتقادات امت درمانده پنهان شود و از ساده دلي اونها درجهت پيشبرد اهداف شوم خود هستفاده كند ملعون است .

شاه عباس در سن 24سالگي بر تخت سلطنت نشست و يك سال بعد خود را مرشد اعظم فراخوان كرد و تمام فقها و مجتهدين را يا باپول يا با زور مجبور به اطاعت كرد(از اون نمونه ميتوان به شيخ اشراق اشاره نمود كه به دليل تبعييت نكردن از او سالها در بدر بود ) و سياست خون آلود را آغشته به اعتقادات امت ايران كرد .

اين رايشانه نه در وقت اين پادشاه بلكه از قرنها پيش مرسوم بوده .

با تشكر از توجه شما دانشمند گرامي.

30:

با درود ما هيچ چيزي را دور نميريزيم .

بلكه تاريخ مبحثي هست كه از اون عبرتهاي فراوان ميتوان گرفت ، اما براي اين عبرت آموزي بايد تلخ و شيرين را با هم چشيد .

با تشكر فراوان از دوست دانشمندمان

31:



با سلام و سپاس
البته اينكه يك حاكم دين را مورد توجه برنامه دهد
يك امر طبيعيست ، يعني به قول دورانت، ميداند كه
دين از دولت مهم تر هست ...
اين نشان از هوش اون حاكم دارد ...
اما يك نكته هست كه شما هم اشاره كرديد و
اون سو هستفاده از دين و خرج كردن از جيب دين هست
براي پيشبرد اهداف ...
مثلا در حال حاضر ايران پس از انگليس دومين كشور "آزاد"
در زمينه سلولهاي بنيادي هست ...
اين سخن بنده دليل بر اين نيست كه ايران به طور
مطلق آزادتر از كشورهاي ديگر هست ، بلكه منظورم اينست كه
دين و مذهب و كليسا و كنيسه بطور آشكار اعمال نفوذ در
دولتها ميكنند و
قطعا معتقد هستيد كه بخش نفوذ غير آشكار و پنهان اون
بسيار عظيم تر از نفوذ آشكار هست ...
و مي بينيد كه اگر از اين دست مثالها زده شود ،
(نمونه ديگر هلوكاست كه البته
براي ما كمي نخ نما شده و لوس شده هست)
نسبت دادن صفت سكولار به دولتهاي كنوني مضحك مي نمايد ...
البته فقط دين نيست كه آلت دست حاكمان برنامه مي گيرد
شرایط ديگري هم هست ...(مانند مليت و ناسيوناليسم و...)

در مورد اين عهد (صفايشان)نميتوان به طور قطعي فرمود كه چنين بوده
شايد افكار غير متعارف و نو (نه ضد مذهب ) در مقابل ديني
كه انها ناب تصورش ميكردند ، تحقير مي شده
ولي اين دليل بر اين نيست كه حكومت در قياس با حكومتهاي
هم نوع و هم عصرش چهره اي زشت و ناپسند دارد ...

اتفاقا معتقدم يكي از عصرهاي قابل دفاع در برخي حوزه هاي
دانش و هنر همين دوره ايران هست ...


32:

كاملا با شما موافقم .

اما كل منظورم اين هست كه براي داوري و برسي در مورد يك موضوع در كفه هاي ترازو بايد يك نوع كالا در مقابل پاره سنگ برنامه داد ! همانطور كه به قول شما نميتوان اين نظام را مورد نكوهش تام برنامه داد(كه اين امر از طرف اينجانب هم مور تاييد هست) ،به نظر بنده هم نميتوان اون را كاملا تاييد كرد و بدون نقص دانست ( كه خوشبختانه شما نيز تاييد كرديد) پس عرض پيشنهادي دارم ، وان اين هست كه يك بار مزيتهاي هر موضوع توسط موافقان مطرح واجازه انتقاد به منتقدين را بدهند و بارديگر منتقدان ضعفهارا مطرح و موافقان به دفاع برخيزند .

تا تفكيك در مناظره صورت گرفته و حداقل اينجانب بهرهمند شوم .

ضمنا يك مثلي هست كه آفتاب آمد دليل آفتاب كه اين جانب موافقش نيستم .

و به نظر من تا تاريكي نباشد روشنايي معنايي پيدا نميكند .

فرض بگيريد حكومتهاي ديگر بهتر از صفايشانه عمل ميكردند آيا باعث ميشد از نقد اين حكومت يا حكام ديگر صرف نظر كنيم ؟با تشكر از توجه و اظهار نظرتان

33:

من میگم اگر شاه عباس نبود ایران به دست عثمانی می افتاد واحتمالا فرهنگ ترکی جانشین فرهنگ ایران میشد.


34:

درود بر شما.

اینکه بگیم اگر فقط شاه عباس نبود قدری کم لطفی به سران مملکتی و هم چنین سران لشکری ایران در وقت صفویان میباشد.

شاه عباس شاهی دارای اقتدار و با هوش و کفایت بود.

اما شرایط دیگری در عدم نفوذ دولت عثمانی بودند که با هوش و درایت شاه عباس دست به دست هم دادند و از نفوذ اونان جلوگیری نمودند.

تا اونجا که بنده اطلاع دارم اعمال سیاست شاه در قبال سایر ملل در وقت صفویان گاهی با مشاورت سران مملکتی انجام میشد ...


35:

به خواندها و مستندات تكيه كنيد !

نه به شنيده ها و سلائق !

36:

بیشتر خوانده ها بر پايه سلائق در ذهن مستقر می شوند
و بیشتر نوشته ها بر پايه شنیده ها و سلیقه ها سامان می یابند

37:

موافقم ! نه كاملا ،
منظورم از خواندني ها اوناني هست كه با عقل و هستدلال مطابقت داشته باشد .

مثل سنگ نوشته هاي قبل از اسلام .( البته تا حدود زيادي)

كلمه (بيشتر) سور عمومي نيست بنا بر اين بابت همان مقدار اندك كه به اينجانب حق داديد سپاسگذارم

38:

سلام
من خب داشتم پست ها رو بررسی می کردم متوجه یه مسئل خلبی جالبی شدم اونم اینه حالا بعضی از دوستان یا همه فورآ برای هم شمشیر می کشن می خوان هم دیگه رو به خاک و خون بکشن چون حرفاشون با هم یکمی تفاوت جزئی داره...
ومن می خوام از دیده تازه ای به قضیه نگاه کنم خب از دوست عزیزم "Ava" که این مطلب رو ارئه کردن ممنونم ومن به دوستان پیشنهاد میکنم کتاب سلطانه نوشته کالین فالکر رو بخونین کتاب بسیار خوبیه و به سوالاتی مثل این که چرا سلطان سليم پس از فوت پدر به فدرت نشست و چرا بایزید به ایران پناهنده شد پاسه میده و در کل در این کتاب دربار واجنماع مورد بررسی فرار گرفته..


39:

بررسی اوضاع اجنمایی و سیاسی ایران در وقت صفوی
دولت صفوی به طور کلی بر اثر مساعی قبایل چادر نشین ترک بوجود آمده بود این قبایل که عدد اوناها به هفت می رسید غالبآ از خارج از ایران و از آسای صغیر بودند .

چون زبان ایشان ترکی بود یا طبع زبان امت آذر بایجان وزبان در بار ایان ترکی گردید.
امتی که که دست اندر کار اداره ی کشور بودندبه چهار طبقه تقسیممی شدند:
1.بزرگان نظامی و روسای ایلات طرفدار صفوی که اونان را قزلباش می هوانند.
.2.روسای خاندان قدیم ایرانی که در شهرها و دهات جای داشتند.
3.روحانیان علی مفامم شیعه
4.ماموران عالی رتبه کشوری

40:

مبارزه دولت صفايشان با دولت عثماني ير لفافه جنگ شيعه وسني جريان داشت و دولت
ترکيه غالبآ سعي داشت که توسط اقوام سني مدهب که در مرز هاي ايران مي زيستند در کار
دولت ايران اخلال کند.
در ايران بردگي و برده فروشي هنوز وجود داشت ولي از بردگان به مانند مستخدم
خانه و اعصاي حرم هستفاد ه مي کردند بردگان به سه طبقه تقسيم مي شدند:
1.اسيران
2.زر خريدان
3.خانه زادان
وضع خانه زادان بهتر بود وغالبآ بنده خانه زاد را نمي فروختند.
بعضي از سلاطين صفايشان به حمايت علم وادب نيز مي پرداختندو مورخان دربار و علما و فقه ها را تشايشانق مي نمودند .

برخي از سلاطين و شاهزادگان صفايشان مانند شاه اسماعيل و شاه طهماسب و شاه عباس و سا ميرزا خود ذوغ ادبي داشتندو شعر مي سرودند.


از شعراي اين عصر مي توان : صائب تبريزي و کليم همداني ومحتشم کاشاني و عرفي شيرازي و فيضي دکني و طالب آملي را نام برد.


41:

نميدانم چرا نميتوانم قبول كنم كه ذوق و هنر هاي زيبايي شناختي باعلم و تكنولوژي در يك زمره نميگنجد ؟!!

خوب كه دقت كنيم ميبينيم شعر و شاعر و فلسفه و منطق و علوم ما بعد الطبيعه در حكومتهايي رشد پيدا ميكند كه امت به زبان ساده و رودررو نميتوانند منظور و خواسته شان را مستقيما ابرازيا بصورت بي پرده عنوان كنندوفاش كردن مشكلات جامعه درد سر ساز هست .

از اون جمله ميتوان به ناصر خسرايشان قبادياني در قرن 4سامانيان و غزنايشانان و حافظ شيرازي در قرن 7 و وقت حمله مغول و....اشاره كرد.

تراكم بسيار زياد دگر انديشان و سر خوردگان علمي در وقت صفايشانان نشان از خفقان و فرمايشي بودن مسير فعاليت علمي هست كه براي عظمت و نشان دادن قدرت حكومت مركزي بها دار ميشد .

ابنيه هاي ساخته شده در وقت صفايشانه نه به ذوق شخصي و اجتماعي بلكه در راستاي فرمايش فرمان روايان ترك ياصله اي براي خشنودي اونان بود .

42:

نميدانم چرا نميتوانم قبول كنم واقعیت چیست؟!!

خوب كه دقت كنيم ميبينيم که هر دوره شامل پستی ها بلندی های خودش هست , هر چند در دوره های قبل از صفویه هیچ کار مثبتی انجام نشده.
تراكم بسيار زياد دگر انديشان و سر خوردگان علمي من باعث سلیقه ای فکر کردن من شده وگرنه باید بی طرف پست بدهم یا حداقل با دلایل علمی...

43:

خوب كه دقت كنيد جواب شما در متنتان نهفته يا به عبارت ديكر در ناخداگاه ذهنمان وجود دارد ولي به اون توجه نميكنيم .

در دوره هاي قبل از صفايشانه اگر هم بنظر كاري صورت نگرفته ، دليل بر نبودن اون كارها نيست .
يا ما نميبينيم و ميگايشانيم نيست ! يا اونقدر در معرض تشعشعات تخريبي اين حكومت ايدوئولوژيك(صفايشانه) برنامه گرفتيم كه ديگر ان را ميخواهيم نبينيم .

در تفصير تاريخ اونقدر كه تامل و تمثيل و تحقيق موثر هست تحريفهاي علمي قابل تاييد نيست .


44:

خوب كه دقت كنيد جواب شما را در پست قبلی یه تفصیل دادم ولی به اونها توجه نمیکنید.
در دوره هاي قبل از صفايشانه اگر هم بنظر كاري صورت گرفته ، دليل بر مثبت بودن اون كارها نيست .


هر چند که من فرمودم که هر دوره شامل پستی ها بلندی های خودش هست اما این را باور کنبد که صفویه آخرین سلسله توانمند در ایران بوده و سپس او بدبختی بوده و لاغیر واگر هم این سلسله ترک نبود قطعآ شما باید به زبان ترکی صحبت می کردید.
ما هی ميبينيم و ميگايشانيم هست ! ولی اونقدر ملت در معرض تشعشعات تخريبي تفاسیر غیر علمی برنامه گرفته اند که وافعیت را نمی بینند.



در تفصير تاريخ اونقدر سلیقه ای فکر کردن هست که جایی برای تعريفهاي علمي نيست .

45:

بحث بر سر دوستان عزیز صفوی هست که....
چه ها که با ایران و اسلام نکردند
حتی نگاه کردن به آثار باستانی اون وقت هم دردآور هست
نگاه کردن به خدمات شایان!! شاه عباس رنج آور هست
مجلسی عزیز هم که گل سرسبد 120 جلد!!!

46:

با سلام خدمت دوست خردمندم ؛
خوب من كه به نوبه خود خيلي هستفاده ميكنم .
ببينيد همينكه ميفرماييد سپس صفايشانه قدرت هاي رايشان كار آمده نتوانستند به اندازه ايشان پا بگيرند دليلي بر نوع فرهنگ و طرز برخورد مستبدانه و ايشانژه اين حكومت بوده چرا كه تمام حكومتهاي سپس اون متاثر از تعصبات دشمن تراشانه و درون گرايي مذهبي و تدافعي عمل كردن نسبت به جهان خارج هست و اين كه هميشه اين تصور در ذهن دولت مردان ما برنامه گرفته كه جهان در حال تقابل با ماست نه تعامل ما انرژي خود را براي دفاع ذخيره ميكنيم ، و از قدرت بلقوه مان در جهت رفاه و آرامش هستفاده نميكنيم . وبراي تثبيت قدرتي كه از اون وقت براي ما مقدس خوانده اند دفاع ميكنيم و اين علت ضعف ماست كه از اون دوره به ميراث گرفته ايم و جاي هيچ گونه افتخاري ندارد .

47:


به نادر شاه کم لطفی کردید
کسیکه بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر که برای سال‌ها از ایران جدا شده‌ بودند را به ایران بازگرداند و افغانهای شورشی را سرکوب کرد.
همچنین از معدود شاهانی بود که هندوستان را فتح کردند.


48:

نوشته اصلي بوسيله behnamcivil نمايش نوشته ها
حتی نگاه کردن به آثار باستانی اون وقت هم دردآور هست
نگاه کردن به خدمات شایان!! شاه عباس رنج آور هست
مجلسی عزیز هم که گل سرسبد 120 جلد!!!
سلام بهنام خان..
پادشاهان صفوی...

خطاهای زیادی داشتن اما خوبیهایی هم بود یکی از بزرگترین خدمت اونان رواج تشیعه (مذهب حَقّه جعفری) در کشور ایران بود....

کاش در مرزهای ایران نیز یه یا علی دیگه میفرمودن ....
مرحوم مجلسی هم با این کتاب با عظمتش گل سرسبد در خدکت به شیعه بود...

49:

با درود دوست عزيز :

در يك كلام بزرگترين خيانت صفايشانه به جامعه فكري ايران تعصب كور و بي منطق بوده .

كه نميخواهيم بخاطر يكسري اعتقادات و تعصبات واقعيات را ببينيم .

نميدانم چرا ما عادت داريم بدون مطالعه در مورد آثار طوطي وار و با تقليد بخاطر تعصباتمان فورا جناح بندي ميكنيم و صرف انتخاب بين بد وبد تريم ؟
نميخواهد 120جلد كتاب را بخوانيد! زحمت به خود بدهيد يك جلد (حليه المتقين) را روخواني كنيد بعد متوجه ميشايشاند اوضاع سياسي و فرهنگي چه تاثيري بر نگارش اين كتاب داشته و دغدغه زندگي براي امت در چه مسائلي خلاصه ميشده

نه براي اون وقت نه در اين وقت .

50:

در جوامعي كه فرهنگ و تمدن آزادي سركوب ميشه

سازه ها عظمت پيدا ميكنه


در شهري كه خانه ها ديوارهاي كوتاه تري دارد مطمئن باشيد دزد كمتر يافت ميشود !

51:

صفايشانان همانهايي هستند كه براي عبرت دشمنان

بر تن مخالفانشان جامع اي آغشته به باروت ميكردند ودر ميدان شهر در مقابل چشمان امت كوچه و بازار به آتش ميكشيدند

و اينگونه حكومت ستم دينيشان را سالها هستوار گرداندند

اما بزرگ ترين ظلم اين پديده ناهنجار حكومتي اشاعه خرافات و سبك حكومت آلوده دين با سياست بود

52:

بادرود و تبريك سال نو

بيشترين ايشانراني بناهاي تاريخي هستان فارس كنوني نه به دست اسكندر مقدوني ، بلكه در آتش كينه توزي و حسادت اعراب و سلسله صفايشانه مخصوصا شاه طهماسب صورت گرفت و در مقابله با اون تمدن و تفكر اشاعه خرافه و ترس و وحشت همراه با بناهايي بر مبناي معماري بين والنهرين براي اثبات موجوديت نامانوسشان در ايران بود كه هنوز ادامه دارد

صفايشانه ابراز وجود را از امت ايران گرفت و شخصيتشان را در برابر باورهاي توخالي و بناهاي تقليدي كوچك و خوار كرد

53:

زبان شعر(مرثيه اي) و تمثيل و متل و .....

در حكومتهايي رواج ميابد كه زبان انتقاد در خفقان هست

54:

برخلاف بسياری از دودمان‌ها که توسط سرداران و جنگاوران درست شده‌اند
يکی از جنبه‌های ايشانژه‌ی خاندان صفايشانه در دوران پس از اسلام رسيدن اصل و نسب و تبار اونها به صوفيان می‌باشد.
اين جنبه‌ی تمايز پادشاهی صفايشانه سبب مقايسه اونها با پادشاهی پيش از اسلام ساسانی می‌شود
دودمانی که پايه‌گذاران اون از رده‌ی موبدان زرتشتی بودند
و دين زرتشتی را به عنوان دين رسمی کشور فراخوان نمودند.


همينطور اين نکته بايد فرموده شود که نياکانصوفی خاندان صفايشانه اصالتاً شيعه نبودند
بلکه اونها پيرو گروه شافعي اهل سنت بودند
تغييرآيين گروه صوفيان خاندان صفوی به گروهی نظامی - سياسی شيعه‌گرا در وقت نوه‌ی شيخ صفی‌الدين اردبيلی يعنی خواجه علی آغاز شد.
شاهان دودمان صفايشانه در وقت به شاهی رسيدنشان به زبان ترکی آذربايجانی سخن می‌فرمودند اما نياکان اونها در اصل ترکيبی از نژادهای کردآذری و گرجی و يونانی بودند.


همينطور اين شاهان ادعای سيدی نيز می‌کردند و اينکه از تبارپيامبر اسلام هستند ولی با اين وجود بسياری از پژوهش‌گران در مورد درست بودن اين فرموده دو دل هستند.


امروزه در ميان پژوهش‌گران و تاريخ ‌دانان اين هم رايی وجود دارد که خاندان صفايشانه در اصل ازکردستان ايران برآمده‌اند و سپس به آذربايجان کوچ کرده و در پايان در بين سده‌های ۵ تا ۱۱ ميلادی دراردبيل جای گرفته‌اند.

55:

با تشکر از تایپیک قدرتمند شما که از بار علمیتان خبر می دهد، لطفاً راجع به چگونگی انحطاط صفویان سپس شاه عباس توضیح دهید.

در بسیاری از جا ها دیده ام که این انحطاط را فقط به شخصیت شاهان ضعیف نسبت می دهند اما من شخصاً چنین نمی اندیشم زیرا تاریخ دیگر ملت ها به خوبی بیانگر هست که در صورت قدرت ملت، چنانچه حتی شاه ضعیف باشد، اشخاص دیگر از جامعه ی قوی جور او را خواهند کشید و نخواهند گذاشت به خاطر ضعف یک شخص کشور بر باد رود.


با تشکر،علی پاینده جهرمی.

56:

بچه ها چه کولاک کردین
تاپیک خاک خورده رو زنده کردین

ممنون

57:

در مورد سلسله ی صفوی

موسس سلسله ی صفوی ، شاه اسماعیل صفوی هست که نسبت او به شیخ صفی الدین اردبیلی که از مشایخ صوفیه ایران در اواخر قرن هفتم هجری بود ، می رسد
از این جهت اخلاف شیخ صفی الدین را صفوی می نامند
شیخ صفی الدین در آغاز از مریدان شیخ تاج الدین زاهد گیلانی بود و دختر او را به زنی گرفت و سپس در اردبیل به مسند ارشاد نشست
از او دو بیتی هایی که به زبان آذری قدیم سرو ده هست به جا مانده که شبیه لهجه ی طالشی هست
شیخ صفی الدین در آذربایجان و آسیای صغیر مریدان فراوان داشت و در این فرقه ، عده ی کثیری به نام اخوان بودند که یکدیگر را اخی می خواندند
پس از او پسرش شیخ صدر الدین (704 - 794 ه) جانشین پدر شد و او چندی در اسارت ملک اشرف چوپانی بود ، و چون ملک اشرف به دست جانی بیک کشته شد
شیخ صدر الدین هم به ار دبیل آمد و در اون جا مقیم شد ، پس از شیخ صدر الدین پسرش خواجه علی به جانشینی او رسید و او در روزگار خود سه بار با تیمور ملاقات کرد
و امیر تیمور نسبت به وی اظهار ارادت می نمود
خواجه علی در سال 830 در فلسطین در گذشت و قبر او در اون ولایت به مدفن شیخ علی عجمی معروف هست
شیخ صفی الدین و پسرش شیخ صدر الدین شافعی مذهب و معتقد به کیش سنت و جماعت بودند ولی خواجه علی تمایل بسیار به مذهب شیعه داشت
ولی تعصبی در این مذهب نداشت!!ا
از این تاریخ هست که خانواده ی صفوی از مراشد صفوی شیعه به شمار می روند

دکتر مشکور ، تاریخ ایران ، صفحه ی 265ر

58:

از ابراز نظرتان صميمانه سپاس گذارم

ضعف در تفكر و تحجر و ارتجاع طلبي ايشانا بروز نشدن با جوامع بين المللي هست

به نظر بنده صفايشانه مشكلي در پيشينه خود نداشت بلكه نتنها آينده نگر بنظر نميرسيد بلكه اعتقاداتي را بنيان گذاري كرد كه ابتدا براي تجميع ملت بر عليه دشمنان بود و نوعي از آيين زرتشت را كه رنگ و بايشان ايران باستان را داشت با لعاب اسلام پوشش داد و بعنوان شيعه ترايشانج داد كه نه زرتشت بود نه اسلام و نه اصالت دوران ساسانيان و نه شيعه

تا وقتي كه حاكمان خود بر اعتقاداتشان ابرام ميورزيدند نوعي وكيوم فكري و جهت دار در جامعه حكومتي حاكم بود و عوام هم تحت تاثير اين تركيب لعابينه شده خوشنود راضي بودند

اما از وقتي كه اين تفكر به تدريج مورد نقد متفكرين و حتي دربار برنامه گرفت موجبات انحطاط اتحاد ميان اين سه گذينه (آيين زرتشت و اصالت پادشاهي و اسلام) گرديد و باعث تفرق گرديد و هر گروه به سليقه خود از قسمتي از اين تفكر حمايت ميكرد
البته مشابه همين امر درپايان دوران ساساني هم با كمي تفاوت قابل لمس هست در اونجا (مزدك و مسيحييت و زرتشت و سلطنت) در تقابل بودند

و اين حركت موجبات انقراض اين سلسله را باشيبي ملايم فراهم ساخت

علت اكثر انقراضها در سلسله هاي تك مديريتي(ديكتاتوري) عدم مديريت آينده نگر هست

59:

پس از خواجه علی ، پسرش شیخ ابراهیم معروف به شیخ شاه آمد، در وقت او حکومت روحانی(ملایی) اردبیل چنان قوی شد که موجب وحشت جهانشاه قراقویونلو گردید

شیخ ابراهیم در 851 هجری در گذشت .

جانشین او پسر کوچکش شیخ جنید بود .او به دیار بکر رفت و اوزون حسن آق قویونلو دست ارادت به او داد و خواهر خود خدیجه بیگم را به زنی به او در آورد وی علاوه بر مسلک تصوف ، مدافع مذهب شیعه ی امامیه نیز شد
و علیه سنی های داغستان به جنگ پرداخت و در نبرد با شروانشاه کشته شد.ا
پس از او شیخ حیدر جانشین پدر شد و توانست محبت دایی خود یعنی اوزون حسن را به خود جلب کند و دختر او مارتا را که علمشاه بیگم لقب داشت را به زنی بگیرد
این دختر از شکم دسپینیا خاتون و دختر کالویونس آخرین امپراطور مسیحی طرابوزان بود
سلطان حیدر به مریدان
خود فرمود که به جای کلاه ترکی ، تاجی دوازده پر از سقرلاط سرخ بر سر نهند و به این سبب به ایشان قزلباش یا سرخ سر گویند.


شکل این
کلاه چنین بود که قزلباشان کلاه سرخی بر سر نهاده و عمامه ی 12 بخشی به شکل مخروط بر اون می گذاشتند و این 12 بخش اشاره به 12 امام
شیعه ی اثنی عشریه هست.


حیدر به انتقام خون پدرش به شروان رفت و در اونجا بر شروانشاه غلبه نمود.اما شروانشاه از امیر یعقوب ترکمان یاری خواست و حیدر در سال 893 هجری در جنگ با اونان کشته شد
حیدر 3 پسر داشت: علی ، ابراهیم ، اسماعیل .ا
امیر یعقوب آق قویونلو که پسر دایی سلطان حیدر بود ، 3 پسر شیخ حیدر را در قلعه ی هستخر فارس زندانی کرد.

پس از یعقوب
رستم بیک نوه ی امیر حسن آق قویونلو اونان را از زندان آزاد کرد و علی را به تبریز دعوت نمود وبه جنگ پسر عمه ی خود بایسنقر فرستاد.ا
چون بایسنقر به دست سلطان علی ( علی ) کشته شد ، رستم بیک که از دست دشمن سر سخت خود خلاص شده بود ، توطئه کرد که
سلطان علی را از میان ببرد ، ولی سلطان علی آگاه شد و به طرف اردبیل گریخت اما دشمنان، او را در بین راه یافته و کشتند
پس از کشته شدن سلطان علی ، مریدان او دو برادر وی ابراهیم و اسماعیل را که کودک بودند
پنهان کردند و اونان مدتی در لاهیجان مخفیانه زیستند

تاریخ ایران ، نوشته ی دکتر مشکور

60:

تا وقت صفايشانه نقش شير و خورشيد در تمامی پرچم های ايران بوده هست.

شير و خورشيد يک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان اين نشان ملی دگرگون نميشده.

تنها شاه اسماعيل و شاه تهماست بر روی پرچم خود نشان شير و خورشيد نداشتند.

پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز و بر بالای اون نقش ماه ميبوده هست.

شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسفند بدنيا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد.

در وقت صفايشانه آيات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد.


**صفايشانــــــــان **

61:

اين نوشته مروري هست بر کتابي با عنوان ? علايشان گري در اوناتولي در قرن شانزدهم? از
صائم ساواش که انتشارات وادي در سال 2002 ضمن 250 صفحه اون را منتشر کرده هست.
نايشانسنده پنجاه ساله اين کتاب هستاد دانشگاه جمهوريت در رشته تاريخ هست.

کارهاي او بيشتر رايشان منطقه سيواس در دوره عثماني هست.


اين نايشانسنده، پيش از اين، دو کتاب ديگر چاپ کرده هست: يکي در باره زاايشانه علي بابا در سيواس با عنوان يک تاريخ اجتماعي و ديني (استانبول 1992) و ديگري با نام از اايشانسيه تا بکتاشيه کتاب جبار قولي (استانبول 1997).
اما کتاب حاضر در باره ريشه هاي علايشان گري در اوناتولي به طور خاص به بحث از نقش علايشانان اوناتولي در ارتباط با صفايشانان و سياست هاي عثماني براي قطع ارتباط ميان اينان و سرکوب علايشانان طرفدار خانقاه اردبيل نوشته شده هست.

مبناي کار دفاتر مهمه هست و مؤلف تلاش کرده هست تا براي هر مسأله نمونه هاي عيني که رخ داده بيان کند.
بدون ترديد بايد فرمود اگر عثماني ها به سياست شرقي توجه نکرده و در غرب مانده بودند اوناتولي يکپارچه شيعه شده بود.

تنها و تنها سياست خشن عثماني ها در قتل قزلباشها، کنترل مرزها و فشارهاي فراوان بر امت اين نواحي و کوچ هاي اجباري به قبرس و بالکان سبب شد تا ميان اونان و صفايشانان قطع شود.


شرح اين سختگيري ها در دفاتر مهمه آمده و برخي از اونها چندان شفرمود و خشونت بار هست که قابل تصور نيست.
نوشته حاضر نقل کوتاهي از اون کتاب و ارائه برخي از نمونه هاست.

به علاوه ديدگاه هاي تحليلي و تاريخي مؤلف در بيان سياست هاي عثماني از زاايشانه ديني، سياسي، و اقتصادي بر پايه مطالبي که در کتاب آمده، شرح شده هست.
از اونچه دراينجا آمده و لازم هست تا ان شاء الله اين کتاب به طور کامل ترجمه شود به دست مي آيد که بخشي از تاريخ صفايشانان در اوناتولي هست که تاکنون دست کم محققان ايراني به اون توجهي نکرده اند.

کار در اين زمينه منوط به هستفاده از اسناد عثماني به خصوص مطالعهدقيق دفاتر مهمه هست.

فايده ديگر اين کار آشنايي

62:

درست با ريشه هاي تاريخي علايشان گري در اوناتولي هست که به عنوان يک تجربه سودمند مي تواند مورد هستفاده برنامه گيرد
نايشانسنده در مقدمه کتاب به اجمال از روابط عثماني و صفايشان سخن فرموده و پس از اون بخش نخست کتابش را به بحث از قزلباش ها در اوناتولي اختصاص داده هست.
مبناي کار ايشان هستفاده از اسناد و نقل هايي هست که در دفاتر مهمه آمده و از اين جهت و به خصوص از اين زاايشانه که نقل هاي ريزي از فعاليت ها ي قزلباشها در اين ناحيه به دست داده ارزشمند هست.
ابتدا در باره مفهوم قزلباش سخن مي گايشاند و در ادامه تحت عنوان ?ادعاي مهدايشانت: بحران اعتقادي? از ظهور انديشه هاي مهدي گرايانه در اوناتولي سخن مي گايشاند.

در واقع از قرن سيزدهم تا شانزدهم ميلادي مشکلات اقتصادي منطقه اوناتولي بسيار زياد بود و همين امر سبب شورشهايي در اين نواحي مي شد که از الگايشان اونها شورش بابا الياس بود.

مدعيان مهدايشانت چندي در غارها مي ماندند و سپس با احترام ميان امت باز گشته و اونان را به شورش وا مي داشتند.

قزلباشها نيز در انتظار مهدي بودند.

براي نمونه در روزگار سليم، رهبر جلالي ها خود را فردي معرفي مي کرد که منتظر مهدي هست.

او ميان رود قزل ارماق و يشيل ارماق شورش بزرگي به راه انداخت.

او مي فرمود در انتظار مهدي هست تا بيايد .

شاه قلي بابا تکلي خودش مثل بابا اسحاق خراساني ، خود را مهدي معرفي مي کرد.

در دفاتر مهمه از حيدر حسين نامي سخن فرموده شده هست که در شام به مسجد امايشان آمد و يک ستون مرمر را که بالايش تذهيب داشت شکست و يکي از خادمان مسجد را با کارد مجروح کرد و فرمود من صاحب الوقت هستم.


نمونه هاي ديگري از اين مدعيان مهدايشانت در اوناتولي در اين دوره وجود دارد.

برخي از اينان علي را خدا دانسته و مي فرمودند که نماز ما خوانده شده و روزه ما را گرفته اند.

اين کارها براي امثال يزيد هست.

اونان مي فرمودند که کعبه ما مرقد امام حسين (ع) هست.


اينها مطالبي هست که در دفاتر مهمه براي دولت عثماني نقل شده و البته معلوم نيست که چه اندازه درست باشد.

#
در واقع مهدايشانت گرايي در قرن شانزدهم در يک محدوده جغرافيايي در مناطق دنيزلي، بزک، آماسيه، نيکسار و شام بروز کرد.

اين مناطق تا اون وقت هنوز زير سلطه رسمي عثماني در نيامده بود و براي بروز اين قبيل ادعاها آزادي وجود داشت.
در اوناتولي مناطقي بود که اکثر ساکنان اون را قزلباشان تشکيل مي داند که از اون جمله سلانيک و وارنا بود.

اونان در بالکان هم بودند.

برخي از شهرهايي که شمار اينان زياد بود عبارت بود از سيواس، توگات، ادنا، ازمير، مانيسا و بوردور.
در يک مورد در دفاتر مهمه آمده هست که ترکهاي اون نواحي همگي طرفدار قزلباش ها بوده اند.

منطقه اوناتولي جايي که اوزون حسن و شاه اسماعيل و سليم بر سر اون نزاع داشتند همين شرق اوناتولي بود.

امت اين نواحي دولت عثماني را غاصب دانسته و صفايشانه را منجي خود مي دانستند.
در اين بخشها تعداد زيادي طوايف و عشاير ترک بودند که قزلباش بوده و از حاميان اصلي صفوبه يه حساب مي آمدند.

حتي طوايفي مانند سلاق لو و پهلوان لود که در سرزمين هاي تحت سلطه عثماني هم بودند جزو طرفداران صفايشانه بودند.

در اين باره بحث طولاني هست.
فشارهاي سياسي عثماني سبب شد تا قزلباشها پنهاني عمل کرده و در واقع با عثماني ها درايشاني نمايند.

شيعيان هم قائل به تقيه بودند و اين ابزاري بود که رفتار اونان را توجيه مي کرد.

در يک سند آماده هست که مأمور عوارض وقتي با گروهي از قزلباشها برخورد مي نمايد به اونها مي گايشاند که من هم ازشما هستم و به اين ترتيب جان خود را نجات مي دهد.

براي کسي که خيلي در حمايت از صفايشانه قرص و محکم بود مي فرمودند اين قزلباش اغلو قزلباش هست يعني اصلش قزلباش هست.

اينها نشان مي دهد که کساني از اونها کهنه قزلباش بوده اند همان طور که قزلباشاني بوده اند که جديد بوده اند.

در يک سند آمده هست که اين بيست و شش قزلباش ابا عن اجد قزلباش بوده اند.

در اين باره گروهي شهادت داده بودند که اين ها آباء و اجدادا قزلباش بوده اند.

در مقابل براي کساني شهادت داده مي شود که ابا عن اجد سني هستند.

در موصل محله اي با نام باب العراق بود که ساکنين اون سادات بوده و اونان را رافضي مي خواندند.

در مقابل اونان هم محله مقابل را يزيدي مي خواندند.

در اين دوره اتهام قزلباشي مثل زنا و سرقت و غيره يک جرم به حساب مي آمد.

اين اتهام البته از هر اتهام ديگري براي عثماني ها مهم تر بود.

شمار زيادي قزلباش در ميان سپاه عثماني بود .

حتي در چالدران تأکيد بر شروع سريع جنگ به خاطر اون بود که مبادا قزلباشهاي داخل سپاه عثماني موقعيت برنامه ريزي براي اتفاق با قزلباشهاي صفايشان پيدا ننمايند.#
در گزارشي آمده هست که يک سپاهي ? کساني که وقت جنگ پول مي گرفتند و معمولا از طبقات پايين هم بودند ? با نام شاه بيگ وقتي بنا شد به شرق به جنگ با صفايشانان برود، با رفتن او مخالفت شد با اين هستدلال که اين از نسل قزلباش هست و فرموده هست کسي به رايشان صفايشان ها لشکر بکشد مسلمان نيست.

به همين خاطر پول را از او گرفتند.

سپاهي ديگري با نام کاتب حسن وقتي برنامه شد که به شرق اعزام شود فرمود: من رايشان شاه يعني شاه صفايشان شمشير نمي کشم و از گروه خود جدا شد.
حتي نمونه هايي داريم که برخي از اين قزلباشها در طبقه اداري بالاي عثماني هم نفوذ کرده بودند.

تا وقتي اوضاع آرام بود بسياري از اينها در سپاه عثماني يا تشکيلات اداري بودند.

اما وقتي جنگ ميان عثماني و صفايشان بالا مي گرفت اينها به فعاليت عليه عثماني مشغول مي شدند.
صفايشانان بسياري از اين قبيل ترکها را آموزش داده و به اوناتولي مي فرستادند تا بر ضد عثماني فعاليت نمايند.

يکبار عثماني ها که سرزده براي جستجو به خانه اي در منطقه سيواس رفتند دراون پاشماخ شاه صفايشان يعني کفش شاه صفايشان را که براي تبرک آورده و در اون آب مي نوشيدند به دست آوردند.

اين سند مربوط به وقت محمد خدابنده هست.
همين طور نامه هايي از شاه براي خلفا و مريدانش فرستاده بود پيدا کردند.

وظيفه اصلي اين خلفا، تبليغات قزلباشي و تحريک اونان به شورش و نيز جلب کمک مادي براي صفايشانان بود.

در دفاتر مهمه اسناد زيادي داريم که نشان مي دهد که کسي در فلان ده براي شاه صفايشان پول جمع کرده هست.

يا نذر کرده يا چراغ و قرباني جمع مي کردند.

در باره يک بيگ در منطقه چولا نقل شده که در روستاي خودش و روستاهاي اطراف نذرها و قرباني ها را جمع مي کرده و به ايران مي فرستادند.

احتمالا اين از خلفاي صفايشان در اين منطقه بوده هست.
مؤلف در اينجا از عادات قزلباشان سخن مي گايشاند.

مهم ترين علامت و نشانه اونها برگزاري مراسم عاشورا بود.

عادت ديگر اين بود که اونها همه با هم جمع مي شدند و اين سبب تهمت به اونان هم مي شد که اينها همه با هم جمع مي شدند.

بسياري از زنان اين خانواده ها اشياء زينتي خود را براي شاه صفايشان مي فرستادند.

اين در بسياري از اسناد نقل شده هست.

#
فرموده مي شد که قزلباشها به خلفاي راشدين سب کرده و مسلمانان سني را به اسم يزيد خطاب مي کردند.

اينها هيچ وقت از نام خلفا براي فرزندانشان هستفاده نمي کردند.

براي همين سني ها اينان را رافضي و ملحد و قزلباش مي خواندند.

در ميان خانواده هاي اينان چکمه و پاشماخ شاه صفايشان را آورده ميان خانواده هاي مي چرخاندند.

اين نوعي رابطه معنايشان ميان اونان با صفايشانه ايجاد مي کرد.
در اشعار قزلباشها چنين آمده که اينان عثماني ها را غاصب و صفايشانه را ناجي معرفي مي کردند.

تبليغات صفايشانان از يک سو و فشار عثماني ها از سايشان ديگر اين حس شاعرانه قزلباشها را افزايش مي داد.

کوچ هاي اجباري عثماني نسبت به طوايف قزلباش که منجر به از هم پاشيدگي خانواده هاي اينها مي شد چنان اين ها را ناراحت مي کرد که ما بازتاب اون را در اشعار اونان مي بينيم

63:

يک شاعر قزلباش با نام پيرعلي مي گايشاند:
عثمان لو يانينا کالرم سندن
نيجه انتقام لر آلنس گرک
مهدي چکار ايسه نيج الور حالين
هيبت لي کوسلري چالينسا گرک
اي عثمان لو ! فکر کردي اوضاع اين طور مي ماند.
چه قدر انتقام ها از تو گرفته خواهد شد.
اگر مهدي بيايد حالت تو چه خواهد شد؟
اون وقت خبر اون به تو خواهد رسيد.
از پير سلطان ابدال هم نقل شده که گايشاند:
اگر حق عنايت کند، شاه يک روز به اروم خواهد آمد.


و يک روز ذوالفقار را به کافران خواهد زد.
پدرم مهدي يک روز مي آيد.


علي ديوان درست مي نمايد.
ناحق ها را يک روز خواهد زد.
و يک روز انتقام خواهد گرفت.#
در يک نقل آمده هست که به يک خليفه قزلباش دستور دادند به شاه لعنت کند.

او قبول نکرد.

پرسيدند: چرا شما جماعت نماز نمي خوانيد.

او جواب داده که امام جماعت ما نامش عمر هست و من براي همين نماز نمي خوانم.


عثماني ها در تبليغات خود اتهامات زيادي به قزلباشها مي زدند که اينها سارق هستند و زنا مي نمايند و با محارم چه و چه مي نمايند تا اونها را از جماعت خارج نمايند و ميان اونها و سني ها فاصله بيندازند.

يک اتهام رايج اين بود که با هم جمع شده شمع را خاموش مي نمايند و مخلوط مي شوند.

گولپينارلي فرموده هست که اين يک اتهام هست و هيچ وقتي ميان علايشانان چنين رسمي رايج نبوده هست.
اتهام ديگر سرقت هست.

اين سرقت دو گونه بود.

يک گونه اون فردي هست که مثلا فلان قزلباش دزدي کرده هست.

اما يک اتهام هم اين بود که جمعي دزدي مي نمايند که مي توان فرمود اموالي براي صفايشانان مي دزديدند و مي فرستادند.
اتهام ديگر اين هست که نماز نمي خوانند و روزه نمي گيرند.

وقتي از اونان پرسيده مي شد که چرا نماز نمي خوانيد و روزه نمي گيريد مي فرمودند نماز ما را خواندند و روزه ما را گرفتند.
اتهام چهارم اين بود که اينها شب تا صبح به ساز و آواز مشغول هستند.

در واقع اين يک سنت ميان عشاير و قبايل بود و ربطي به علايشان گري اونها نداشت.

در دفاتر مهمه آمده هست که با آلات لهو جشن فرموده و بعد شمع خاموش مي کردند و زن و مرد قاطي مي شدند.
اتهام پنجم اونان اين بود که اينان سب و لعن به ابوبکر و عمر مي نمايند.

در يک زاايشانه در شهر دنيزلي ?ايشيک ها? يعني قزلباش ها جمع مي شدند.

چند نفر که نامشان عثمان و عمر بود و البته از قزلباشها بودند از آمدن منع شدند و فرمودند اين اسم بد هست.

وقتي مي توانبد بياييد که نامتان را عوض کنيد.
يکبار وقتي کسي متهم به قزلباشي شد چون شاهدان فرمودند که روزانه پنج بار نماز مي خواند و اسم پسرش هم عمر هست او را از اتهام تبرئه کردند.
اتهام ديگر اين بود که سنت رسول (ص) را خفيف مي شمردند.
اتهام ديگر فحش دادن به خلفا بود.
همينطور متهم به شرابخواري مي شدند.

در اين گزارشهاي عثماني آمده که وقتي اينها جمع مي شوند با هم شراب مي خورند، نفس يعني آواز قزلباشي مي خوانند و سماع و رقص دارند.

باز هم بايد توجه داشت که اين مراسم در شمنيزم و قبايل بدايشان ترک بوده و ربطي به علايشانان ندارد.
در دفاتر مهمه آمده هست که هر آدمي که شراب مي خورد با اين که علايشان و قزلباش هم نبود اين را علامت قزلباشي دانسته او را متهم مي کردند.#
اما کمک هاي مالي قزلباشهاي تحت سلطه عثماني به صفايشانان بيشتر در مناطق مرزي بود که راه نزديک تر بود و قزلباشها نفوذ بيشتري داشتند.

نعل و ميخ يکي از کمکهاي رايج بود که از اين سايشان مرز به اون طرف برده مي شد.

افرادي که براي بازرگاني به عثماني مي آمدند در واقع از خلفاي عثماني بوده و براي بردن اين اجناس مي آمدند.

در يک نقل در دفاتر مهمه نوشته شده هست که از سرزمين عثماني، آهن و فولاد به مقدار 183 عرابه به ايران منتقل کرده اند.

در دوران سليم هم نقل شده هست که برخي تاجران عجم مي خواستند آهن و فولاد و طلا و نقره را با سلاح هاي جنگي و هستاداني که در اين کار مهارت داشتند به ايران ببرند که اونان را دستگير کردند.
اما جاسوسي قزلباشها براي صفايشانان حرکتشان بسيار گسترده بود و تا مقامات بالاي نظام عثماني هم رسيده بودند.


در وقت سليم دوم مقدار زيادي سکه براي توزيع ميان سربازان عثماني ضرب شد و چون در اين بخش پول شاهي ? به نام شاه صفايشان - معروف بود اسمش را عوض کرده پادشاهي و سليمي گذاشتند با اين حال امت هنوز همان اسم سابق را که شاهي بود هستفاده مي کردند.

اين پول محبوبيت زيادي داشت و خود سبب رواج پول هاي جعلي که به اين شکل و نام ضرب مي شد گرديد.

در اين کاردر اصل يک کار برنامه ريزي شده براي کمک به دولت صفايشان بود.

چون در ايران امکانات ضرب سکه هم نبود.


64:

بخش دوم اين کتاب در باره تعقيب قزلباشان در اوناتولي هست.
بايد توجه داشت که عثماني ها در دوراني که خانقاه اردبيل سرپا بود و هنوز صفايشانه سرکار نيامده بودند هر ساله پول چراغ مي فرستادند.

بايزيد عثماني پيش از شورش ساه قلي هر ساله شش هفت هزار آقچه براي تکيه اردبيل مي فرستادند.

اما در سال 1492 يک درايشانش مجذوب به بايزيد سوء قصد کرد که موفق نگرديد.

تا اين وقت عثماني ها به قزلباشهاي خانقاه اردبيل نگاه سمپاتي داشتند و همان طور که به ساير طريقت ها کمک مي کردند به اينها هم کمک مي کردند.

اما سپس اين سوء قصد نگاه عثماني ها به طريقت صفايشانه عوض شد.

از اين وقت به بعد قزلباشها گرفتار تعقيب هاي گسترده شدند.

صوفيان تابع خانقاه ادبيل تعقيب شده و هر کجا يافت مي شدند اونان را به قتل مي رساندند.

البته اين وقت هنوز قتل عام نبود.

اين وقت بيشتر به کوچ دادن وادار مي کردند.

در اين جريان شخصي با عنوان باش بو يعني مسؤول مشخص برنامه داده شد تا اين مسأله را پيگيري کند.

نام قزلباشها در دفاتري نوشته شده و ثبت مي شد و به جستجايشان اونها مي پرداختند.

#
يک دفتر از سال 1513 توسط يک محقق اروپايي چاپ شده هست.

اين دفاتر را که محتواي نام قزلباشها بود به هستانبول مي فرستادند و پس از تحقيق و بررسي براي اجرا به مسؤولان اون در مناطق ارسال مي گرديد.
در سال 1578 عثماني به گرجستان و شيروان لشکرکشي کردند.

در اين وقت شورشي از سايشان شاه اسماعيل نامي که ساختگي بود رخ داد.

به دنبال اون تعقيب قزلباشها بيشتر و شديدتر شد.
اين شخص از عجم به اوناتولي آمده و در ميان قزلباش هاي اوناتولي مي گشت.

ايشان فارسي زبان بود و بدون ريش و با موهاي بلند.

کساني که با اين شخص از ايران آمدند برخي کشته شدند و برخي نجات يافتند.

اين شخص به خلفايش تاج هديه مي داد.

پير سلطان که خود سرباز عثماني بود نزد اين شاه اسماعيل رفته تاج گرفته و سپس به ايجاد شورش پرداخت که البته او را با سنگباران کشتند.

نام پير سلطان در دفاتر مهمه نيامده اما کسي با نام قايشانون بابا هست که احتمال مي دهيم مقصود همين پير سلطان هست.

اين شخص بعدها ميان قزلباشان موقعيت بالايي يافت و در باره زندگيش فراوان سخن فرموده و نوشته شده هست.
اما تفتيش عثماني ها از قزلباشها رايشان روال خاصي بود.

تلاش مي کردند تا در اين باره دقيق عمل نمايند.

اين تفتيش ها گاه سري و گاه علني بود.

کساني خود را قزلباش معرفي کرده ميان اونان مي فرستادند.

در واقع تمام کارها انجام مي شد تا ثابت شود کسي علايشان و قزلباش هست.
گاه اونها را زنجير کرده به هستانبول مي فرستادند.
مؤلف در اين باره که عثماني ها با چه شيوه هايي قزلباشان را بدست مي آوردند سخن فرموده از انواع راهها نمونه هايي را از دفاتر مهمه به دست داده هست.
مسؤولان توصيه مي کردند که براي متهم پرونده تشکيل داده اتهامات او را دقيقا ثبت نمايند و بعد او را سياست و مجازات نمايند.

عثماني ها توجه داشتند که اگر بخواهند به راحتي بکشند بايد تعداد زيادي را بکشند.

يک راه هم اين بود که اين کار را تدريجا انجام داده و به مرور مي کشتند.

يک کار مهم براي اين که کشتار زياد نشود اونان را به قبرس کوچ دادند.

در واقع وقتي در يک منطقه تعداد اينها زياد بود، اونها را جمعي کوچ مي دادند.

اما اگر در منطقه اي شمارشان کم بود همانجا اونان را مي کشتند.
دستور العمل اين بود که يک لحظه مجال ندهيد و اونان را بکشيد.

دستور ديگر اون بود که اونان را به رود قزل اورماق بيندازيد.

در اين باره يک مورد نقل آمده و پيدايست که گسترد نبوده هست.#
دستور ديگر اين بود که در همان محل جرم به کار او رسيدگي شود.

باز هم تأکيد مي شد که هيچ امان ندهيد تا به فرموده اونچه در اين اسناد آمده، ديگر اشقيا از سرنوشت او عبرت بگيرند.

براي برخي از تهمت ها دستور اين بود که حبس نمايند.

اين ها براي مواردي بود که تهمت ضعيف بود.
فهرستي از مجازاتهايي که به قزلباشها داده شد عبارت هست: کوچ دادن، حبس، محکوميت براي کار در کشتي در حالي که پايشان بسته هست، کشتن، و سنگباران.
انتخاب قبرس و جزاير ديگر براي کوچ براي اين بود که اين مناطق به تازگي فتح شده و عثماني ها براي اون مناطق نياز به نيرايشان کار داشتند.

کساني که خليفه بودند حتما کشته مي شدند.
تعداد زيادي از علايشانان را کوچ اجباري به بالکان دادند که تا به امروز هم شمار زيادي علايشان در اون نواحي وجود دارد.
دستور دادند کساني که با ?يوکارو جانب? يعني جانب بالا يعني ايران ارتباط داشتند، حبس کنيد.

در واقع دومين جزاي اونان سپس کوچ، حبس بود.
مورخان عثماني از کشتار زياد قزلباش ها ياد کرده اند .

اما فاروق سومر فرموده هاي اونان را مبالغه آميز دانسته و فرموده که کشتن تنها براي افراد فعال بوده و در مواقع ديگر حبس و کوچ به عنوا ن مجازات تعيين مي گرديد.
عثماني ها در تلاش بودند تا منبع اصلي صفايشانان را قطع نمايند.
در بسياري از اوقات کساني به خاطر دشمني کساني را قزلباش معرفي مي کردند در حالي که اونان اصلا قزلباش نبودند.

در اين باره تعداد زيادي نقل در دفاتر مهمه آمده و فرموده شده هست که بازرسان دريافتند که اين اتهام درست نبوده هست.

در برخي از گزارشها آمده هست برخي از مسؤولان عثماني در وقت عبور زنها رايشان سر اونها شراب ريخته از رايشان طعنه به اونها مي فرمودند : از صحبت مي آييد! يعني از مجالس شرابخواري علايشانان.

بعدا بازرسان که رسيدگي مي کردند مي ديدند که اينها دروغ مي گايشانند و اينها افراد ناموس دارند.
در يک نقل از بکير بن جوهر ياد شده که خيلي شرور بود و از سني ها شکايت مي کرد که اينها قزلباش هستند.

بعدا فرموده شد که او خودش از قزلباشها بوده هست.

گاهي هم اين افراد در خانه هاي امت تاج قزلباشها را مي گذاشتند و بعدا نقل مي دادند و براي اون شخص مشکل درست مي کردند.

اين قبيل اسناد در دفاتر مهمه بسيار فراوان هست.#
گاهي تمام افراد يک روستا را به دستگاه قاضي مي کشاندند و مي فرمودند که اينها همگي قزلباش هستند.
در دفاتر مهمه اين خوف و ترس که کسي به دروغ قزلباش معرفي شده و کشته شود وجود دارد براي همين توصيه مي شود که در اين باره دقت لازم به خرج داده شود.
برخي از صوفيان به غلط قزلباش معرفي مي شدند و حتي فتوايي براي اين صوفيان آمد.

اما سپس هستانبول فتواي ديگري آمد که هر صوفي که سماع مي نمايد که قزلباش نيست.


مواردي هم وجود دارد که قزلباشها با پرداخت رشوه به مأموران تفتيش نجات مي يافتند.

دراين باره دستوراتي در دفاتر مهمه آمده هست که از رشوه گرفتن منع مي نمايد.



بخش سوم در باره تأثير تبليغات صفايشان در اوناتولي بود که بخش کوتاهي هست.

اين تبليغات سبب شد تا جامعه اوناتولي به دو بخش تقسيم شده و مسلمانان هم گرفتار انشعاب شوند.

گاه يک روستا شيعه و روستاي ديگر سني ماندند و اين سبب نزاع ميان اونان شد.

کتابهاي زيادي از ايران به اونجا مي فرستادند.

در برخي از گزارشها آمده هست که مأموران تفتيش اين کتاب را يافته و مي فرمودند.

در يک نقل آمده هست که 34 عدد کتاب رافضي را در جايي گرفتند.

در جاي ديگر 40 جلد کتاب گرفتند.


65:

بخش چهارم تحت عنوان سياست عثماني در برابر قزلباش هست.

عثماني از وقتي که سياست ملايمت با مسيحيان را در مناطق فتح شده اجرا کردند تلاش کردند تا ميان قزلباشان مرز ايران و عثماني هم همين سياست را پيشه کند.

مثلا براي عشاير کرد که در اين بخش ها بودند خلعت و شمشير مي فرستادند.

از اينها معمولا با تعبير هستمالت نامه ياد مي شود.

عثماني ها علاوه بر هستمالت، از سياست هاي سني گرايانه هم هستفاده مي کردند که از اون جمله پشتيابي مؤسسات اجتماعي و ديني در قرن شانزدهم در منطقه سيواس بود.

براي مثال 126مسجد ، 40 مسجد جامع و چندين حمام ساختند.
سياست ديگر عثماني حمايت از طريقت خلوتيه بود.

اين طريقت، يک طريقت سني بود که حب اهل بيت را بسيار جدي گرفته بود.

خلوتيه هم مثل طريقت صفايشانه، شاخه اي از زاهديه بود که در اين سمت مورد حمايت عثماني ها برنامه گرفت و اين مقابله با صفايشانه بود که اونها هم از زاهديه بودند.

بسياري از امت از ترس کشته شدن به خلوتيه پناه بردند.#
حمايت از بکتاشيه به خصوص در سپاه عثماني سياست ديگر اين دولت در برخورد با قزلباشها بود.

بکتاشي گري ميان يکجانشينان بود در حالي که قزلباشها ميان عشاير کوچ نماينده بودند.


دخالت صريح دولت براي ساختن مسجد نوعي کار فرهنگي براي مقابله با علايشانان بود.

اينان در روستاهاي علايشانان به زور مسجد مي ساختند و امام جماعت مي فرستادند.

در يک نقل آمده هست که کساني آمدند و ستونهاي مسجد را سوزاندند.
عثماني ها کنترل تکيه ها را نيز به دست گرفتند تا بتوانند با قزلباشها مقابله نمايند.

خلفاي صفايشان که معمولا در اين تکيه ها مي ماندند با نظارت عثماني ها آواره شده تحت تعقيب برنامه مي گرفتند.

اما برخوردهاي سياسي دولت عثماني در مقابله با قزلباشها يکي هم اين بود که از کوچ اين طوايف به ايران جلوگيري مي شد.

در واقع ماجرا اين بود که بسياري از اين قزلباشها سني بودند.

دولت عثماني بناي اون داشت که اونها را شهرنشين کند و نامشان را در دفاتر بنايشانسد و ماليات بگيرد.

اينها به مخالفت برخاستند و اين سبب رايشانارايشاني سربازان عثماني با اين ترکها شده و اين سبب گرايش اونها به صفايشانه شد.

البته تبليغات صفايشانه هم رايشان ين ترکها مؤثر بوده و حتي قول کمکهايي هم داده بودند.
در يک نقل آمده هست که يکبار بيست نفر از سربازان عثماني که قصد فرار به ايران را داشتند دستگير شده در قلعه ارضروم حبس کردند.
ساکنان شهر کورتون در نزديکي طرابوزان همه قزلباش و چپبني بودند و کساني از اونها به ايران گريختند و اگر مانع ديگران نمي شدند همه اونان به ايران کوچ کرده بودند.
از ديگر کارهاي سياسي عثماني ها هستفاده از تجار براي جاسوسي در ايران بود.

همين طور سخت مراقبت ايلچي هاي صفايشان بودند تا با قزلباشها تماس بربرنامه ننمايند.

يکبار وقتي که ايلچي صفايشان براي تبريک جلوس مراد سوم به عثماني آمد دستور آمد که جلايشان تماس امت را با اونها بگيرند در عين حال حرمت اونان را حفظ نمايند.
کنتزل حجاج ايراني از ديگر سياست هاي عثماني در قبال دولت صفايشان بود.

در فرماني به هستاندار بغداد فرموده شده هست که براي اين که مانع از رفتن زوار به خانه هاي امت شوند دستور دادند تا تعداد زيادي خانات و کاروانسرا ساخته شود تا هم جايي داشته باشند هم با امت محل رفت و آمد ننمايند.
#
اما سياستهاي اقتصادي دولت عثماني در ارتباط با قزلباش و صفايشان يکي جلوگيري از رفتن لوازم نظامي و اشياء ديگر از عثماني به ايران هست.

دولت عثماني به کساني که قزلباشان را بکشند کمک مالي مي کردند.

در يک نقل آمده هست که يک ازبک با نام ملا احمد براي حج به عثماني آمد.

او به مأموران عثماني فرمود: پدر من قزلباش کشته هست.

مسؤول عثماني دستور داد که دوازده پول به او داده شده چون پدرش قزلباش کشته پنج تاي ديگر هم به او بدهيد.

عبارت ترکي دستور اين هست: دوازده پاره از جوانب، پنج پاره دهي زياده.
در خصوص جوانان هاي روم هم در باره تقل قزلباش پول داده مي شد.

در اين باره هم نقل هايي آمده هست.
همينطور دستور بود که به هيچ قزلباشي درليک يعني پول داده نشود.

در يک جمله کوتاه داده مي شدکه به عرب و چپبني و تات درليک ندهيد.

چپبني نام قزلباش هاي ترک هست و تات نامي که اشاره به ترکهاي قزلباش طرفدار ايران داشت (تات ها در بالاي قزايشانن و در منطقه تاکستان زندگي مي نمايند).
سياست ديگر اونان اين بود که اسب و سلاح در اختيار کوچ نشينان ترک برنامه ندهيد.

دستوري که در دفاتر مهمه آمده اين هست: از اتراک و رعايا هر کس سلاح و اسب خوب دارد بگيريد.


66:

اما سياست نظامي عثماني در اين زمينه يکي اين بود که امتان مناطق مرزي را از قزلباش مي ترساندند.

گاهي کردها از اين مسأله سوء هستفاده کرده يکباره در روستايي شايع مي کردند که قزلباش آمد.

امت همه چيز را رها کرده مي گريختند اون وقت کردها به غارت اون منطقه مي پرداختند.

بعدا دولت عثماني مجبور مي شد خسارت به امت بدهد.

اما اصل اين مسأله همين بود که دولت عثماني امت را از قزلباشها سخت ترسانده بود.
ديگر اون که دولت عثماني به کنترل مرزها در بخش گرجستان، ايران و عرب مي پرداخت.
سوم اونکه گروه هاي پارتيزاني براي حمله به محلات و شهرهاي صفايشان مي فرستاد تا اونها را غارت کرده برگردند.


در واقع مشکل امت اوناتولي در ميان فشارها و اقدامات صفايشان ها از يک طرف و عثماني ها از طرف ديگر همچنان باقي مانده و علاوه بر اون تفرقه ميان امت بيشتر گرديد.

هر دو گروه همديگر را کافر مي دانستند و اين خاصيتي جز ايجاد نزاع و تفرقه در ميان امت نداشت.

فتواهاي تکفير يک مشکل سياسي را به يک مشکل امتي و عمومي تبديل کرد و همه را به جان هم انداخت.
سياست هستمالت عثماني گرچه مورد توجه برنامه گرفت اما به اون بهاي جدي داده نشد.

بايد پذيرفت که سياست عثماني ، سياست خشني بود و اين بر دامنه مشکل اضافه کرد.
درسي که بايد بگيريم اين هست که از اين حوادث عبرت بگيريم و بدانيم که ادامه

67:

سر توماس رو ، نخستین سفیر انگستان در دربار هند
خود را در میان اعیان درباره جهانگیر حقیر می دید .

به نوشته موریس کالیس ، مورخ انگلیسی ،
حقوق سالیانه رو 600 پوند هسترلینگ در سال بود
حال اونکه رجال هند هر یک سالانه ده ها هزار
و حتی صدها هزار پوند در امد داشتند .

رو در دفتر خاطراتش می نویسد که از وضع پوشش خود شرمسار هست .
او می افزاید حتی در آمد پنج ساله ام نیز کفاف اون را نمی دهد
که لباسی در شان اونان تهیه کنم .
حضور توماس رو در دربار جهانگیر هموقت هست با
ورود محمد رضا بیگ ، سفیر شاه عباس صفوی .


جهانگیر در خاطراتش ورود سفیر ایران را شرح داده
و متن نامه شاه عباس به خود را ذکر کرده هست ولی
هیچ اشاره ای به سفارت توماس رو انگلیسی ننموده هست .
Strachan.ibid p93
این نشان می دهد که پادشاه هند اهمیتی فراوان برای ایران قائل بوده
و در مقابل ورود نماینده پادشاه انگلیس برایش اهمیت و ارجی نداشته هست .

68:

صفايشانان با تمام جنايتهايي كه كردند

حد اقل اظهار نظر ها را حد اقل در قالب شعر ميتوان جست

اما ........

69:

مثلا در لفافه ميخواهيد بگايشانيد كه الان اظهار نظر نميشود كرد ؟هههههههههههههههههه

عملا كه اين نظر شما نقض دارد .



در مورد صفايشانه :

صفايشانه نتيجه تكامل و اجماع جامعه ايراني در لزوم داشتن يك حكومت مركزي قدرتمند با ريشه هايي ملي بوده كه حوادث قبل از صفايشانه اين لزوم را به امت ايران ديكته كرد .

از مباني حاكميت پايدار مشروعيت عمومي حاكميت هست .


كه در مورد صفايشانه در اوائل وجوذ داشت .
كه در ادامه .

بنا به دلايلي كمرنگ شد ولي تا مدت ها وجود داشت .



75 out of 100 based on 55 user ratings 855 reviews