کورش کبیر


کورش کبیر



کورش کبیر
کورش بزرگترین قهرمان تاریخ انسانیت



کوروش چرا به ارمنستان حمله کرد؟

1:

گزونفون :


کورش چهره بسیار زیبا داشت روح او سرشار از انسانیت بود و به دانش عشق میورزید چنان شیفته شرف و افتخار بود که همه گونه خطر را پذیرفت تا شایسته ستایش شود این ها صفات اخلاقی و جسمانی کورش بودند که امروزه در میان ایرانیان سنت شده


Xenophon , cyropedie , liv I , chap II


گزونفون کورشنامه ج 1 بخش 2


برترين شخصيت تاريخي ايران

2:

ایران تاریخی 10 هزار ساله دارد.
همین شهر سوخته در سیستان و بلوچستان را دیده اید؟مال 5 هزار سال پیش هست و توش اجسادی پیدا شده که چشم مصنوعی داشتن!


محمدرضا پهلوی بیدار بود و استان بحرین از ایران جدا شد

3:

کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت.


تصاویری از درگذشت کوروش کبیر «شاه سرزمین پرشیا» ، در موزه های فرانسه و آمریکا
تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.


توهین انگلیس به ایرانیان / منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش که به ایران آمده بود



هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه امت کار می کرد.


آریایی گرایی
وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود.


کاسی ها در بابل
مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود.


سکاها
بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."
نکته جالب دیگر اونکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده هست : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم.

پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر

پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده هست ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند."

4:

با تشکر از آستیاگ گرامی و سایر دوستان؛
سعی کنید تا تمام نوشته هایتان بر مبنای مدارک معتبر، سایت های معتبر، و منبع تاریخی معتبر باشد، تا گزک به دست بد اندیشان و روشنفکر ... ندهیم.
مثلاً اگر از زبان هرودوت چیزی می نویسید، نام کتاب یا سایت و ...

را بیاورید.
سپاسگزارم

5:

جالب هست
اینهمه مورخ و باستانشناس در این سایت داشتیم

اونوقت چند روز گشتند تا متن منشور کوروش را پیدا
نمايند ...


که پس از چندین روز یک نوشته جعلی را از سایت خبرگزاری پیدا کردند !!!!


فکر میکنید مجموعه شما که حتی در عمرشان

یکبار منشور کوروش را روخوانی نکرده اند ،

چقدر صلاحیت برای اظهار نظر درباره کوروش را دارند؟؟

6:

کورش برای مادر خود تعریف میکند چگونه هستادش به او مفهوم تفاوت قضاوت عادلانه بر طبق

قانون و قضاوت منصفانه را آموخته هست :



استاد من که تصور میکرد عمق عدالت را دریافته ام مرا قاضی رفقایم کرد با این حال روزی پیش


آمد که من به علت قضاوت غلط در یک اختلاف تازیانه خوردم کودک بزرگی که ردایی کوتاه


داشت کودک کوچکتری را که ردای بلند داشت برهنه کرد ردای خود را بر او پوشانده و


خود ردای او را پوشیده بود من به عنوان قاضی مشاجره پیش آمده بودم به این نتیجه


رسیدم که ردائی برای هر یک از اونها مناسب هست که به اندازه قدشان باشد درست به



همین دلیل بود که هستادم مرا تنبیه کرد و تازیانه زد او به من فرمود اگر برنامه


بود درباره تناسب قضاوت میکردم باید چنین قضاوتی مینمودم حال اونکه باید داوری


میکردم ردا به چه کسی تعلق دارد مالک حقیقی اون کیست و چه کسی اون را بزور


گرفته یا اون را خریداری کرده هست اون گاه اضافه کرد که اونچه با قوانین مطابقت داشته


عادلانه هست و هرچه چنین نباشد تجاوز محسوب میشود



گزونفون کورشنامه ج 1 بخش 3

7:

جالب هست
اینهمه مورخ و باستانشناس در این سایت داشتیم

اونوقت چند روز گشتند تا متن منشور کوروش را پیدا
نمايند ...


که پس از چندین روز یک نوشته جعلی را از سایت خبرگزاری پیدا کردند !!!!


فکر میکنید مجموعه شما که حتی در عمرشان

یکبار منشور کوروش را روخوانی نکرده اند ،

چقدر صلاحیت برای اظهار نظر درباره کوروش را دارند؟؟

عالی صلاحیت کاربران اینجا رو تعیین میکنی؟ صحبتهایی که دوستان کردن با نقل قول بود(گزنفون ، هرودوت و ..

) البته شاید از نظر شما این افراد هم صلاحیت اظهار نظر ندارن؟!!


هر ایرانی با غیرتی وقتی به تاریخ گذشته نگاه میکنه و شخصیت های جهانی مثل کوروش رو میبینه سعی میکنه به خاطر ادای دین هم که شده تجلیلی از این بزرگان بکنه و هر انیرانی ....

که مطالبی در این زمینه میبینه سریع در مقابلش جبهه میگیره تا وظیفه گذشتگانش رو سپس قرون متمادی به بهترین نحو ممکن انجام بده.

هر ایرانی حق داره در مورد پدر(عنوانی که امت کوروش را به اون میخواندن) خودش اظهار نظر بکنه و این حق رو هیچ کس نمیتونه از اونها بگیره !!

8:


بنابراین ما با اعتقاد به اینکه این مرد (کورش) سزاوار هرگونه ستایشی هست تحقیق کرده ایم تا بدانیم اصل و نسب

او چیست چه هستعدادهای طبیعی داشته هست و از چه نوع آموزش و پرورشی بهره جسته هست که توانسته این


گونه در فرمانروائی بر انسانها سرآمد همگان باشد و اونچه یافته ایم ....

شاهنشاهی کورش بزرگترین و شکوهمند


ترین پادشاهی در سراسر آسیا بوده و گواه این امر خود این امپراطوری هست چون مرزهای اون از شرق به

اقیانوس هند از شمال به دریای سیاه از غرب به قبرس ومصر واز جنوب به حبشه [ اتیوپی امروز] میرسید و این امپراطوری

با عظمت فقط با اراده یگانه کورش اداره میشد و او اتباع خویش را مانند فرزندان خود گرامی میداشت و مراقب

حال اونها بود و اونان نیز به نوبه خود کورش را مانند پدر دوست داشتند و حرمت مینهادند با این حال به محض اونکه

کورش در گذشت فرزندانش [یعنی اتباعش] یک باره به کشمکش با یکدیگر پرداختند دولت ها و اقوام سر به شورش

برداشتند و همه چیز رو به تباهی نهاد[ این بخشش درست نیست]

9:

راستی منبعش یادم رفت گزونفون کورشنامه مقدمه

10:

مقبره کوروش کبیر...

کورش کبیر

11:

اگه تكراري بود ببخشيد من تازه واردم !
فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پايان زندگي نزديک گشته‌ام.

من اون را با نشانه‌هاي آشکار دريافته‌ام.


وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و کام من اين هست که اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام کودکي، جواني و پيري بخت‌يار بوده‌ام.

هميشه نيرايشان من افزون گشته هست، اون چنان که هم امروز نيز احساس نمي‌کنم که از هنگام جواني ناتوان‌ترم.


من دوستان را به خاطر نيکايشاني‌هاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خايشانش ديده‌ام.


زادگاه من بخش کوچکي از آسيا بود.

من اونرا اکنون سربلند و بلندپايه باز مي‌گذارم.

اما از اونجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم.

حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم.

در اين هنگام که به سراي ديگر مي‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت مي‌بينم و از اين رو مي‌خواهم که آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.

مرگ چيزي هست شبيه به خواب .

در مرگ هست که روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي گردد به آتيه تسلط پيدا مي نمايد و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود که من انديشيدم به اونچه که فرمودم عمل کنيد و بدانيد که من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود اونگاه ازخداي بزرگ بترسيد که در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.


بايد آشکارا جانشين خود را فراخوان کنم تا پس از من پريشاني و نابساماني رايشان ندهد.


من شما هر دو فرزندانم را يکسان دوست مي‌دارم ولي فرزند بزرگترم که آزموده‌تر هست کشور را سامان خواهد داد.


فرزندانم! من شما را از کودکي چنان پرورده‌ام که پيران را آزرم داريد و کوشش کنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.


12:

تو کمبوجيه، مپندار که عصاي زرين پادشاهي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.

دوستان يک رنگ براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.


همواره حامي کيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيرايشان نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هر کسي بايد آزاد باشد تا از هر کيشي که ميل دارد پيرايشان کند .


هر کس بايد براي خايشانشتن دوستان يک دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيکوکاري به دست نتوان آورد.


از کژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد که ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .

من عمر خود را در ياري به امت سپري کردم .

نيکي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود.


کورش کبيربه نام خدا و نياکان درگذشته‌ي ما، اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد کنيد نسبت به يکديگر آزرم بداريد.



پيکر بي‌جان مرا هنگامي که ديگر در اين گيتي نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر اون را به خاک باز دهيد.

چه بهتر از اين که انسان به خاک که اين‌همه چيزهاي نغز و زيبا مي‌پرورد آميخته گردد.


من همواره امت را دوست داشته‌ام و اکنون نيز شادمان خواهم بود که با خاکي که به امتان نعمت مي‌بخشد آميخته گردم.


هم‌اکنون درمي يابم که جان از پيکرم مي‌گسلد ...

اگر از ميان شما کسي مي‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديک شود و هنگامي که رايشان خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پيکرم را کسي نبيند، حتي شما فرزندانم.

پس از مرگ بدنم را مومياي نکنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال اون نپوشانيد .

زودتر اونرا در آغوش خاک پاک ايران برنامه دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاک ايران را تشکيل دهد .

چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينکه بدنش در خاکي مثل ايران دفن شود.


از همه پارسيان و هم‌پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينکه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گايشانند.

به واپسين پند من گوش فرا داريد.

اگر مي‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد، به دوستان خود نيکي کنيد

13:

بی‌گمان، به باور بيشينه‌ی ايرانيان فرهيخته و غالب مورخان منصف، «كوروش بزرگ» يكی از برجسته‌ترين شخصيت‌های تاريخ ايران هست.

بخشيدن چنين پايگاه و منزلتی به كوروش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه اين خود، نمودار هوشياری و دانایی سياسی و نظامی كورش و نشانه‌ی توانايی والا و سامان‌مندی حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبير چنين قلمرو پهناوری هست - بلكه از اون روست كه وی در طول دوران شهرياری خود، به شيوه‌ای سخت انسانی و امت‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقيقتی كه در غالب متون تاريخی بازتاب يافته و ملل بيگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و اونان را ناگزير به اعتراف ساخته بود.

چنان كه بابليان در سده‌ی ششم پيش از ميلاد، كوروش را كسی مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان بربرنامه ساخته، قلب‌های‌شان را از شادی آكنده و اونان را از اسارت و بيگاری رهانده هست؛ انبياء يهود (قومي كه در قراون به خواست خداوند، سرور همه‌ی امت جهان دانسته شده و دين‌اش، توحيدی و وحيانی) ايشان را مسيح و برگزيده‌ی خداوند و مجری عدالت و انصاف می‌خواندند، و يونانيان كه كورش اونان را در كرانه‌هاي آسياي صغير مقهور قدرت خايشانش ساخته بود - با وجود خصومتی كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وی به چشم يك فرمان‌روای آرمانی می‌نگريستند.

«آخيلوس» هماورد ايرانيان در نبرد ماراتون، درباره‌ی كورش مي‌نايشانسد:" او مردی خوشبخت بود، صلح را براي امتان‌اش آورد… خدايان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود"؛ هردوت می گايشاند كه امت پارس، كورش را پدر می‌خواندند و در ميان‌شان، هيچ كس يارای برابری با وی را نداشت(هينتس، 1380، ص100)؛ گزنفون مي‌نايشانسد: "پروردگار كورش را علاوه بر خوی نيك، روی نيك نيز داده و دل و جان‌اش را به سه وديعه‌ی والای "نوع‌دوستي،‌ دانايي، و نيكي" سرشته بود.

او در ظفر و پيروزی هيچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هيچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بيدار امت روزگار، پايدار و باقي هست"(سيرت كورش بزرگ، ص 4).

وی می افزايد: «كدام وجودی مگر كورش از راه جنگ و ستيز صاحب امپراتوری عظيمي شده هست ولي هنگامی كه جان به جان آفرين داد، همه‌ی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ اين عنوانی هست كه به "ولی نعمت" می‌دهند نه به وجودی "غاصب" (همان، ص 8-367).



به هر حال اون چه درباره ی كورش برای محقق جای ترديد ندارد، قطعاً اين هست كه لياقت نظامی و سياسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانيت و مروتی درآميخته بود كه در تاريخ سلاله‌های پادشاهان شرقی پديده‌ای به كلي تازه به شمار مي‌آمد.

كورش برخلاف فاتحاني چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حريفی را از پای در می‌افكند، مثل يك شهسوار جوانمرد دست‌اش را دراز مي‌كرد و حريف افتاده را از خاك بر می‌گرفت.

رفتار او با آستياگ، كرزوس و نبونيد نمونه‌هايی هست كه سياست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان می‌دهد.

تسامح دينی او بدون شك عاقلانه‌‌ترين سياستی بود كه در چنان دنيایی به وی اجازه می داد بزرگ‌ترين امپراتوری ديرپای دنيای باستان را چنان اداره كند كه در اون كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نيمه وحشی در كنار هم بياسايند و جنگ و طغيان به حداقل امكان تقليل يابد.

درست هست كه اين تسامح در نزد وی گهگاه فقط يك نوع لوازم تبليغاتی بود،‌ اما همين نكته كه فرمان‌روايی مقتدر و فاتح از انديشه‌ی تسامح، اصلی سياسی بسازد و اون را در حد فكر همزيستی مسالمت‌آميز بين ملل مطرح كند، و گر چند از اون همچون وسيله‌ای برای تحكيم قدرت خايشانش هستفاده نمايد، باز از يك خودآگاهی اخلاقی حاكی هست(زرين‌كوب، ص1-130).

چنين هست كه منش و شخصيت والا و انسانی كوروش، در عصری كه ايشانران‌گری و خون‌ريزی روال عادی شاهان خاورميانه بود، ما را بر اون می‌دارد كه وی را يكي از برجسته‌ترين مردان تاريخ ايران، بلكه جهان بدانيم.



از سوی ديگر، تلقی كساني كه كارنامه‌ی سياسی و فتوح نظامی كوروش و جانشينان‌اش را در حد عملياتی صرفاً كشورگشايانه و سلطه‌جايشانانه ارزيابی مي‌كنند، دريافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبينانه هست.

در نگاه مورخان معاصر،‌ رهاورد كلان و چشم‌گير كوروش و دودمان شاهنشاهی وی (هخامنشی) برای جهان باستان، برپایی «اوليندولت متمركز» در تاريخ هست: دولتی واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوت‌های عميق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان می‌راند.

اون چه كه هخامنشيان را در طول دايشانست و سي سال قادر به حفظ و تدبير چنين حكومتی ساخت، مديريت سياسی برتر، انعطاف‌پذيری ،‌ تكثرگرایی و ديوان‌سالاری مقتدر اين دودمان بود.

بنابراين اون چه كه به عنوان دستاوردهای سياسی و نظامی كوروش ستوده می‌شود، نه فقط از اون روست كه وی در وقتی اندك موفق به گشايش و فتح سرزمين‌هایی بسيار شده بود، بلكه از بابت «دولت متمركز و در عين حال تكثرگرایی» هست كه او برای اولينبار در تاريخ جهان باستان بنيان گذارد و كوشيد تا بر پايه‌ی الگوهای برتر و بی‌سابقه‌ی اخلاقی - سياسی، صلح و امنيت و آرامش را در ميان اتباع خود بربرنامه سازد.

تاكنون بسياری از مطالعات منطقه‌ای نشان داده‌اند كه اكثريت عظيم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمان‌روایی بيگانه و جبار، بلكه تضمين كننده‌ی ثبات سياسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از اين رو، حافظ مشاغل خود می‌نگريستند و می دانستند (ايشانسهوفر، ص80).

بر اين پايه ، چشم‌پوشی از عمل‌كرد كوروش و جانشينان‌اش در برپایی و تدبير اولين«دولت متمركز و در عين حال تكثرگرا» و تقليل و تحايشانل كارنامه‌ی اونان به «مجموعه عملياتی كشورگشايانه و سلطه‌جايشانانه» كرداری دور از انصاف و واقع‌بينی هست.

اون چه كه از تاريخ خاورميانه‌ی پيش از هخامنشی بر ما آشكار هست، اين هست كه گستره‌ی مذكور، در طول تاريخ خود، مركز و عرصه‌ی جنگ و كشمكش همواره‌ی قدرت‌های منطقه بوده و چه بسيار اقوام و كشورهایی كه در اين گيرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) يا فروپاشی تدريجی (مانند مانا، كاسي، سومر) از ميان رفته بودند.

اما با برآمدن هخامنشيان به رهبری كوروش بزرگ، امتان و ملل خاورميانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پريشانی ناشی از جنگ‌های فرسايشی و فروپاشی تدريجی، اينك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نايشاندبخش برقراری ثبات و امنيت در منطقه بود، بی‌دغدغه‌ی خاطر از آشوب‌ها و جنگ‌های پيایی مرگ‌آور و ايشانران‌گر، و بی‌هراس از يورش‌های غارت‌گرانه‌ و خانمان برانداز بيگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربه‌دری و برده‌كشی، به كار و توليد و زندگی و سازندگی می‌كوشيدند و اگر دولت هخامنشی به واسطه‌ی شكوه‌گرایی و درايت خود،‌ ميراث تمدن‌های پيشين و گذشته را پاس نمی‌داشت و در جذب و جمع و ارتقای اون‌ها نمی‌كوشيد، در هياهوی همواره‌ی ستيزه‌جویی‌ها و خودفرسودگی‌های تمدن‌های بومی، ميراث گران‌سنگ اونان به يك‌باره از ميان می‌رفت و از صفحه‌ی تاريخ زدوده می‌شد.



اگر تا پيش از اين، آشوربانيپال (پادشاه آشور) افتخار می‌كرد كه هنگام فروگرفتن ايلام اون سرزمين را به «برهوت» تبديل كرده، بر خاك اون نمك و بته‌ی خار پاشيده، امتان اون را به بردگی كشيده و پيكره‌ی خدايان‌اش را تاراج كرده هست (هينتس، 1376، ص 186)؛ و يا سناخريب (پادشاه آشور) در هنگام چيرگی بر بابل اذعان می‌دارد كه: "شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبيدم،‌ ايشانران كردم و با آتش سوزاندم؛ ديوار، بارو و حصار نمازخانه‌های خدايان، هرم‌های آجری و گلی را در هم كوبيدم» "ايسرائل، ص25"؛ كوروش در وقت فتح بابل افتخار مي‌كند كه با "صلح" وارد بابل شده، ايشانراني‌هاي‌اش را "آباد" كرده، فقر شهر را "بهبود" بخشيده، "مانع از ايشانراني" خانه‌ها شده و پيكره‌های تاراج شده‌ی خدايان را به ميهن خود بازگردانده هست)ايسرائل، ص 218(.

آيا اين شيوه‌ی درخشان و بی‌سابقه‌ی كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سياسي - اخلاقی جديدی را برای فرمان‌روايان و دودمان‌های پس از خود برجای گذارد، نمودار سياست و منش امت‌دارانه و مداراجايشانانه‌ی وی ، و نشانه‌ی تحولی نو و مثبت در تاريخ و تمدن خاورميانه نيست؟ چيكده‌ي سخن اون كه، هخامنشيان به پيشوايي كوروش بزرگ با برقراری اولينحكومت متمركز و در عين حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامی را پديد آوردند كه به گونه‌ای بی‌سابقه، ثبات سياسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعه‌ی خود فراهم آورد و نيز، تمدن‌ها و هنرهای فراموش شده، يا رو به انحطاط، يا زنده‌ی اقوام بومی و پراكنده‌ی منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نايشانن و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جايگاه و منزلت والای كوروش و هخامنشيان در تاريخ و تمدن جهان باستان، از اين بابت هست

14:

کورش کبیر
بسیار ممنون از زدن این تاپیک با ارزش

15:

آهانده

تازه دارم ميشناسمت كه يه وطن پرست هستي

خوشبختم هم وطن


بازم هست كه دارم تكميلش ميكنم به زودي ميزارم

16:

Tomris Masaget Saka
تومريس ماساگئت ساكا


قرن هفت پيش از ميلادּ سركرده قوم پروتوترك ماساگت از ساكاها، جانشين سلطنت پس از مرگ همسرش.

بنا به روايتها دختر فرمانروا "آلپ ارتونا" (افراسياب)ּ ايشان ارتش توسعه طلب هخامنشيان را كه قصد تجاوز و اشغال آزربايجان را داشت در هم كوبيد و "كورش" شاه هخامنشی را به قتل رسانيد.

در دوره تومريس حكومت قوم ماساگئت در شمال رود آراكس (ارس) در آزربايجان باستان نيرو گرفت (برخي از تاريخدانان، قلمرو ماساگئتها را آسياي ميانه – ازبكستان كنوني و رود آراكس را آمودريا ميدانند).

بنابر روايتي، حاكم پارسي "گير" (به فارسي "كورش"٬ ٥٥٩-٥٣ *) (کورش) فرزند كمبوجيه، كه بر بخش جنوبي آزربايجان تسلط يافته بود، سرمست از پيروزيهايش در آسيا و فتح بابل، به قصد تسلط بر بخش شمالي آزربايجان، قلمرو حكمراني تومريس در صدد ازدواج با او برآمدּ پس از مخالفت تومريس با اين پيشنهاد، گير تصميم به حمله و اشغال سرزمين ايشان گرفت.

تومريس نخست پيامي براي كورش فرستاد و او را دعوت به صلح نمود.

اما مشاوران ايشان پذيرش پيشنهاد يك زن و تسليم شدن به او را دون شان شاه هخامنشی دانستند.

تومريس براي متوقف كردن گیر (کورش) سپاهي به فرماندهي پسر بزرگش "ايسپارگاپئس" گرد آوردּ او ترجيح داد كه ارتش پارسيان را به داخل قلمرو خايشانش بكشاند.

از اينرو اجازه داد ارتش كورش از رود ارس گذشته وارد آزربايجان شمال شود.

در مصاف اوليه دو سپاه، بخت از اون ارتش متجاوز هخامنشی بود و بخش اعظم سپاه "ايسپارگاپئس" نابود و خود ايشان نيز اسير شد.

تومريس پيامي به كورش فرستاد و از او آزاد ساختن پسرش و عقب نشيني سپاه پارسي از قلمرو خود و اكتفايش به اونچه دارد را خواستار شد و اضافه كرد "در غير اينصورت، اونگونه خون آشام كه تو هستي، سوگند مي خورم كه تو را غرق خون سازم".

كورش اين پيشنهاد را نيز رد كرد و متعاقب اون پسر تومريس در اسارت خودكشي كرد.

تومريس خود فرماندهي سپاهيانش را بر عهده گرفت و بر سپاه بسيار قايشانتر گير (کورش) غلبه يافتּ گير (کورش) در اين نبرد كشته شد و سپاه هخامنشی نابود شد.

تومريس امر به يافتن جسد كورش داد و همانگونه كه سوگند ياد كرده بود در مراسمي سر بريده او را در تغار شراب پر از خون فرو برد و فرمود: "من زنده ام و تو را در نبرد شكست داده ام.

با اينهمه تو مرا ايشانران كردي، تو پسرم را با قساوت از من گرفتي.

اما من به عهدم وفا كردم و تو را غرق خون ساختم".

تومريس كه از اين نبرد و پيروزي غنائم فراوان بدست آورده بود، در سايشان غربي درياي سياه شهري بنام خود تومي بنياد گذارد.

فرموده شده هست اين شهر كه توسط رومانها توميس ناميده ميشد، همان شهر بندري كونستانچا در سواحل درياي سياه كشور روماني هست.

(("تومريس" و يا "تمور" به تركي به معني غني٬ دلاور٬ مبارز٬ حياتبخش و بركت دهنده هست٬"تامئريس" در زبان قفقازي آديغه به معني شخصي هست كه بر شانه ها حمل ميشود.

نام "گير" و يا "كورش"، مانند كمبوجيه هر دو منشا ايلامي و غير ايراني دارد.

گير نام رودخانه اي در قلمرو عيلام باستان هست كه كورش نام خود را از اون اخذ كرده هست.

تومريس همچنان نام يك قهرمان زن از قوم تركي باستان پچنك ميباشد))
منبع
Tebrizli

17:

به نام خداوند جان و خرد

کورش کبیر
با درود بر روان پاک کوروش نامدار و همگی خوانندگان این نوشتار ...
امروز ۷ آبان روز جهانی کوروش بزرگ و از دید من روز آزاد منشی .

حقوق بشر .و افتخار ایرانیان هست من این روز بزرگ رو به همگی ایرانیان درستین و ایران دوست شاد باش می گویم .

ادامه نوشتار را دنبال کنید
.


گوشزد: اين نوشتار به پارسی سره نوشته شده هست، از اين روی واژگان درون كمانك‌ها (پرانتزها) واژگان بيگانه هستند و واژگان درون ابروها {آكولاد‌ها} برای روشنگری آمده هست.


هفتم آبان سال ١١٩٩ ايرانی برابر با ٥٣٩ پيش از زايش (ميلاد) يا ٢٥٤٧ سال پيش در چنين روزی، كورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ي شهر بابل، اندر اون شهر بزرگ و باشكوه و بسيار كهن شد.

امت بابل گمان مي‌كردند كه اكنون با چپاول، كشتار و دست درازی به جان و دارايی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروايیزورگو و ستم گر بر اونان شهرياری خواهد كرد ولی كورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنين نكردند ونكه (بلكه) او فرمان آزادی و برابری داد.

فرمانی كه در سال ١٩٧١ زايشی (ميلادی) از سوی ساوقت پاترمان هم‌پيمان (ساوقت ملل متحد) همچون اولينبيله‌ی (منشور) آزادی امت در جهان شناخته شد.

حال به برخی از سخنان ارزشمند اون بزرگ مرد بنگرید !
* فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد
* اونگاه که بدون جنگ و پیکار به بابل درآمدم همه امت گام های مرا با خشنودی پذیرفتند .

نگذاشتم آزاری به کسی وارد آید .

من برده داری را برانداختم .

فرمان دادم هر کس در پرستش آیین و خدای خود آزاد باشد .

من جامعه ای آرام برای همگان به ارمغان آوردم

* ای انسان هر که هستی زیرا می دانم که خواهی آمد .

منم کوروش شاه شاهان من این امپراطوری بزرگ را برای پارسیان به ارمغان آورم .

بر این مشتی خاک که مرا در برگرفته رشک مبر.(آرامگاه کوروش )


پیشکش و ارمغان من برای شما چند نگاره زیبا :

کورش کبیر

کورش کبیر

کورش کبیر

همچنین این ویدئو زیبا برای شما دوستان ارجمند :

مستند کوروش و پاسارگاد

برای شادی روان اون ابرمرد صلوات ....


18:

سپاس از مهدی گرامی از زحمتی که کشیدند .

من نیز این روز را به شما شاد باش می گویم

19:

این چه روز جهانی هست که تو هیچ تقویمی پیدا نمیشه؟ نه یونسکو نه جای دیگه؟

20:

این روز تو قلب های ایرانی ها و همه دوستداران صلح در سراسر جهان ثبت شده و
پیوند با قلب و اندیشه ما داره اگر جایی ثبت بشه ممکنه از بین بره اما تو ذهن انسان ها هرگز.

21:

درود بر کورش کبیر ایران

22:

سپاس از همگی دوستان برای حمایت .

این روز را در قلبمان نگاه میداریم

23:

خوشحالم که جوانان امروزحداقل به این چیزا اهمیت میدن.

ما جمعه بادوستان رفتیم پاسارگاد ولی متاسفانه نزاشتن بریم بالا.فرمودن به دلیل مسایل امنیتی امروزبازدید نداریم یه پلاکارد بزرگ هم زده بودن وتولد امام رضا رو تبریک فرموده بودن اما اثری ازتبریک تولد کوروش نبود.واقعا آدم دلش میسوزه ولی خوب کاری نمیشه کرد.

یه ساعتی اونجا بودیم وبعدهم برگشتیم.

واقعا برای ما مایه خجالت وشرمساری هست که اطراف مقبره کوروش وخاروخاشاک پوشانده بود واصلا بهش رسیدگی نمیشد .


24:

اين روز با اين عنوان اصلا وجود ندارد ...
اينكه كسي بخواهد نام فردي را زنده نگه دارد
قضيه اش متفاوت هست ...
و نبايد چنين رايشاندادي را كه هيچ جاي جهان
ثبت نشده ، " جعل" كرد ...


25:

شاید به کار بردن واژه ی جهانی اشتباه باشد چون در تقویم چنین ثبت نشده

اما :
1- در بسیاری از ممالک از جمله آمریکا این روز را برای کوروش بزرگ داشت میگیرند.
2- در سینی هسترالیا نیز چنین هست.
3-در دهکده ی بوسی جوان (پارسیان) واقع در چین نیز چنین می نمايند.
4- ما ایرانیان نیز که کوروش را از اجداد خود میدانیم و در حقیقت کوروش به ما
تعلق دارد باید این روز را جشن بگیریم.

ضمن اینکه نگران نباشید بزرگداشت این
روز ضربه ای به دین و دانش نمی زند.

پس زیاد نگرانش نباشید دوست عزیز.



26:

حتی کاربرد کلمه ملی نیز اشتباه هست ...
این دروغ پردازی ها به نظر شما به نفع تاریخ کشورمان هست
یا به ضرر تاریخ کشورمان ؟

حتی اگر همه مان کوروش را انسانی خوب در نظر بگیریم ؟!

27:

آقای شهاب با کمال احترام باید بگم دلیل این ایران ستیزی شمارودرک نمیکنم فکرنمیکنید یه کم بی انصافی بخریج میدین!!! بد نیست شماهم دیدگاهاتون بدون غرض ورزی باشه ونه فقط ازدریچه دین واینچیزا باشه

28:

ما حقیقت را میگوییم
حتی اگر دروغی در دین وارد شده باشد اونرا میگوییم
اگر دروغی در تاریخ وارد شده باشد اونرا افشا میکنیم ...
همانطور که خرافه دین را به مرور نابود و تحریف میکند
دروغ جعل با تاریخ کشورمان چنین میکند ...

واقعا اگر بتوانید اثبات کنید که این دروغگوییها به نفع تاریخ
کشورمان هست و این افشا کردن ما به ضرر تاریخ کشورمان
مطمئن باشید دیگر در مورد تاریخ نخواهم نوشت ...


29:

شهاب این طورکه شمامیگین ایران اصلا تاریخی نداره وازیک مشت آدم بربرو بی تمدن بوجوداومده من نمیدونم شما ازکدوم حقیقت صحبت میکنیدبه قول خودتون این چیزاروغربی دارن میگن پس به حرفهای شماهم نمیشه خیلی هستنادکرد

30:

البته ما چنین چیزی نفرمودیم
اتفاقا ایران دارای تاریخ کهن ده هزار ساله هست که
امت با فرهنگ و هنری داشته و
البته کسانی که میخواهند تاریخ را مانند پهلوی ها 2500 ساله
نشان دهند در حق تاریخ کشورمان ظلم مینمايند ...

در مورد روز جهانی کوروش میتوانید به نویسنده ای مراجعه کنید
که البته در بیشتر موارد با او موافق نیستم
اما لااقل این دوستان مخالف عقاید بنده به او علاقه زیادی دارند ...
پژوهش‌های ایرانی » وبلاگ » تبدیل بی‌سروصدای «روز جهانی کوروش» به «روز کوروش»
این مطلب را بخوانید ...


31:

خوب خداروشکرکه حداقل قبول دارین که ایران قدمتی بیش از4500سال وحتی کهنترازمصردارد

32:

پهلوی ها تاریخ را 2500 ساله نشان دادند ؟! بسیار خوب همینجا stop

دوست عزیز .

من فیلم جشنهای 2500 ساله را دیدم.

پیش از رژه ارتش هخامنشی
مردانی در لباسهای پوستین و سنتی آریایی با درفش کاویانی در دست عبور مینمايند
که جارچی محمدرضا شاه می گوید اینان ایام حتی پیش از تاریخ را گویا هستند و
دورانی به پیش از مادی ها و پا گیری آتروپات هستند.

اما از اونجا که منابع در مورد اونان بسیار کم بوده شاه نتوانست جلوه ی زیادی از اونان به نمایش گزارد.

سپس نوبت به نیرو های هخامنشی رسید
بعد اشکانی
ساسانی
دیلکی
طاهری
صفاری
صفوی
افشاری
زندی
قاجاری
و سپس پهلوی

لطفا بی خودی تهمت نزنید و تا از چیزی اطمینان نیافتید اظهار نظر نکنید !

33:

بزرگداشت کوروش به عنوان شهریار کشورمان شاید از نظر شما اشتباه باشد.
چرا ما نباید کوروش را که روزگاری برای کشورمان افتخار آفرید بزرگ بداریم ؟!

شما عرق ملی ندارید و فکر می کنید اگر ما به افتخارات کشورمان رو بیاوریم دیگر جایی برای
دین و شخصیت های مذهبی نمی ماند.

کدام دورغ ؟!

غیر از این هست که کوروش امت بابل و یهودیان را آزاد کرد و به دیار خود فرستاد ؟!
غیر از این هست که کوروش در سرتاسر جهان باستان به شهریار دادگر مشهور بود ؟!

شما کتاب کوروپدیای گزنفون را خواندید ؟! اگر صفات اخلاقی کوروش را بخوانید
در میابید که کوروش به راستی قابل ستایش هست و اگر هم چنین نبود کوروش شهریار بزرگ
و بنیان گذار امپراطوری در کشور ما محسوب میشود و ما ملزم به گرامیشدات او هستیم

شما فرض کنید که مثلا مردانی برای اعتلای وطن سلاح در دست دست از جان میشورند و
به میدان جنگ میروند بعد ما او را متهم کنیم ؟! خیر دوست عزیز خیانت به کشور حالا به ناگاه یا
آگاه کار ما نیست و ما همیشه در گرامی داشت شخصیت های برجسته ی تاریخ ایران می کوشیم.

دروغی نیز در کار نیست.

از کتاب گزنوفون تا کتب بسیاری دیگر از خصائص نیکوی کوروش می گویند
و ما نیز سبب دشمنی برخی دوستان را با شهریار ایران به نیکی دریافته ایم .

شاید همان کتابی که شما
نویسنده اش را معلوم احال می خوانید.

سپاس

34:

کاش کمی از خون کوروش در رگ پادشاهان امروز بود

35:

خير

سفسطه حرف در دهان گذاشتن
+
سفسطه پهلون پنبه !!!

ما چنين نفرموديم ...
نفرموديم ايراد دارد يا اشتباه هست ...
فرموديم كه اگر ملي يا جهاني شد اونوقت فراخوان كنيم
كه رسما جهاني يا ملي هست ...
وگرنه جعل كردن يك روز به نام يك شخصيت تاريخي
مگر چگونه هست ؟!
اگر جهانيست ، طبق كدام سند ؟
اگر مليست ، طبق كدام سند ؟

محدوده پذيرش رسمي اين روز چيست ؟!

فرض كنيد بنده ميخواهم به دوستي
در خارج از اين فضا فراخوان كنم كه فلان روز
روز فلان شخصيت هست ، طبيعتا حق دارد
بپرسد كه چه كسي يا چه نهاد بين المللي يا
دولتي يا ngo و..

اين روز را ثبت كرده ؟!!

36:

(سفسطه + پهلوان پنبه ؟؟؟؟؟؟!)

دوستان ایشان یعنی شهاب گویا کمی دچار بیماری خفیفی شده اند.

به محض اینکه جواب ما را میشنوند هر چه که باشد کلماتی نا مربوط به زبان می آورند.
ما که چیزی از حرف های ایشان نمی فهمیم

این هم نشان از دانسته های پوچی هست که فقط از فرای دشمنی به پا می خیزند.

به هر مه و اطرافیانمان در شهرستان تهران هم چنین در محل روز کوروش را گرامی داشتیم حال شما تلاش
کنید ایرانیان را از این کار باز دارید.

به مانند سلفتان سلمان

اما اون چیزی که مهم هست این که من بالاخره جواب خویش را طبق سندی معتبر یافتم
و دروغ شما را نیز در آوردم .

االبته شاید تا وقتی شما درست می فرمودید ام طبق خبرگزاری gooya news :: culture : تبديل بی‌سروصدای "روز جهانی کورش" به "روز کورش"، رضا مرادی غياث آبادی
و به تایید از هفته نامه ی خبری امرداد Cyrus Day به عنوان روز مشترک بین ملل مختلف
به عنوان روز حقوق کوروش ثبت شده که امت جهان این روز را گرامی میدارند .



یهودیان و چینی ها نیز مراسم بر گزار می نمايند .

چینی ها در دهکده ی (بوسی جوان ) به معنای دهکده ی پارسیان و یهودیان نیز در میدان هخامنش - این را اگر می توانید انکار کنید .

کورش کبیر
این گردهمایی در هسترالیا میباشد.



کورش کبیر
این هم کتیبه ی کوروش بزرگ واقع در ساوقت ملل




حالا با دیدن این تصاویر باز هم بفرمایین و انکار کنین.

ما که از شما فقط حرف میبینیم

و اونهم ن حرفی حساب .

فقط موجبات خنده .


37:

ناراحت نمیشین که من دوکلمه حرف حسابی بزنم که دور هم بخندیم...
فرض كنيد بنده ميخواهم به دوستي
در خارج از اين فضا فراخوان كنم كه فلان روز
روز فلان شخصيت هست ، طبيعتا حق دارد
بپرسد كه چه كسي يا چه نهاد بين المللي يا
دولتي يا ngo و..

اين روز را ثبت كرده ؟!!
این سوال واقعآ درسته فقط بیان نامناسبه...
کاش کمی از خون کوروش در رگ پادشاهان امروز بود
خب این حضرات پادشاه بی رگ ریشه ان...
سپس نوبت به نیرو های هخامنشی رسید
بعد اشکانی
ساسانی
دیلکی
طاهری
صفاری
صفوی
افشاری
زندی
قاجاری
و سپس پهلوی
....
لطفا بی خودی تهمت نزنید و تا از چیزی اطمینان نیافتید اظهار نظر نکنید !
لطفا این قاجار و پهلوی رو از لست خذف کن دوست عزیز:
1.قاجار که کاملا تاریخش اصیل ایرانی نیست چون با حمله مغول ها به ایران مهاجرت کرد
2.پهلوی هم که از همه بدتر بی رگ و ریشه مثل قارچ یک دفعه ظاهر شد

38:

با درود و خسته نباشید به دوستان و هم میهنان خواننده این نوشتار

شهاب گرامی :
می شه شما بفرمایید روز قدس که برای فلسطین راه پیمایی می کنیم و اون را گرامی می داریم و بانام روز جهانی قدس از اون یاد می کنیم در کدام گاه شمار جهانی به ثبت رسیده هست ؟

گراما : اینکه ما آرمان جهانی کردن یک روز و چنین بزرگداشتی برای کوروش بزرگ شاهنشاه پاک سرشت ایرانی رو داشته باشیم نباید در گاه شمار و یا روی چهار برگ کاغذ به ثبت رسیده باشد که کسی نگاهی هم به اونها نمی اندازد.

مهم اینست که ما این روز را در دل و روان خویش ارزش نهیم .

همانگونه که میبینید بسیاری از روزها در گاه شمار ما به ثبت رسیده هست که بسیاری نمی دانند و یا یادشان نیست که چه روزی هست .

پس اصل بر این هست که این روز در دل و جان ما زنده باشد نه در چهار ورق کاغذ !

و اینکه بنده نام روز جهانی رو برگزیدم به این سبب که کوروش نه تنها برای ما بلکه برای تمام جهان هست و گرامی داشت بزرگداشت اون بزرگمرد منحصر به ایرانیان نیست و تعلق به همه گیتی دارد ...

پیروز باشید

39:

آقايون مستند!
پرچم سه رنگ آبي و سفيد و قرمزو از كجاي تاريخ در آورديد ؟

40:


این که مال گذشتس ولی از این ببعد امیدوارم یاد بگیریم بجای کلمات عربی کبیر از بزرگ هستفاده کنیم! ما کسی بنام کوروش کبیر نداریم! کوروش بزرگ...


41:

من عاشقه کوروشم
کوروش اسمش
خودشو خوب نمیشناسم

42:

کسی میدونه پرافتخارترین دوره ماله کی بوده؟

43:

پر افتخار ترین دوره ی تاریخ ایران اگر منظورتون هست مال هخامنشیان بوده بدون شک...

و کوروش و داریوش بزرگ هم جزو مقتدر ترین پادشاهان بودن! البته من نمیخوام به دیگر سلسه ها مثل پهلوی و صفویان بپردازم که در هر دوره پادشاهان مقتدری بوده اند!

44:

دوست عزیز شهاب
شما هم پوریم را میشناسید و هم به تمدن دروغین هخاها واقفید مستند تختگاه را دیده اید و میدانم که نیمه تمام بودن تختگاه را هم قبول دارید با کتیبه بیستون هم که آشنایی دارید و دژخیم بودن تمام هخامنشیان برای شما روشن هست با نظرات متاخر هستاد پورپیرار به خصوص نظرات مذهبی ایشان مشکل دارید که قابل درک هست فقط بگویم بررسی ها و روشنگریهای هستاد در نظرات اخیرشان بسیار مهمتر و تاثیر گذار تر از این هخاهای دروغین هست
به نظر بنده رخنه در مغزهای منجمد این دوستان با روش فوت کردن شما به ثمر ننشیند و یا بسیار وقتبر باشد بهتر هست به جای این رفتارهای انفعالی یک مستند تختگاه هیچکس برای این دوستان ارسال کنید تا شاید گرمای نور اون انجماد مغزی این دوستان نسبتا تازه جوان را درمان کند
با کسایی کلنجار میروید که بنده خدا ها کورش را شهریار ایران زمین میدانند و شاهان پهلوی را هم بزرگ میبینند
خدا به شما استقامت عنایت کند

45:

با سپاس از هستارتر محترم

فرخنده جاودانه باد

46:

1 - آقای سردار بنده مهری به جواب دادن به شما نداشتم اما بنا به اینکه بر این باورم که جواب ندادن به شما می تواند باعث سوء تفاهم برای برخی از هم میهنان شود این چند خط را نوشتم

2 - نخست که هویت شما برای ما اصلا روشن نبوده و در این که شما با شهاب دو کاربر متفاوت باشید شک دارم .

3 - دوست گرامی شما با چه هستدلال و منطقی دریافتید که کسانی که به میهن و دیار خویش و اسطوره ها و بزرگان اون مهر بورزند دچار انجماد مغزی شده اند ؟ برای من که این سخن و توحین شما کوچکترین ارزشی ندارد شفرمودا که مدیران انجمن چگونه این بی احترامی به کاربران را بر می تابند !

4 - از نوشتار شما به درستی آشکار هست که از روی عقده و یک گونه اعصاب خوردی در حال نوشتن بوده اید که دلیلش برای من روشن نیست

5 - به راحتی آشکار هست که شما آهنگ همراه کردن شهاب با خود برای تشکیل جبهه یا سنگری برای مبارزه با تاریخ ایران را دارید که این از پیشینه ای که از شما سراغ دارم غیر طبیعی نیست .

گرامی :
شما که به ما انگ نادانی می زنید آیا برنامه های صدا و سیمای نظام اسلامی ایران را هم باور ندارید ؟ آیا آقای ولایتی که در برنامه دو قدم مانده به صبح کوروش را خردمندترین فرد روی زمین نامید و او را همان ذوالقرنین .

را هم دچار انجماد عقلی می دانید ؟ آیا ده ها تاریخ نویس جهانی را هم بی خرد می دانید ؟ اصلا آیا شما تا به حال به پارسه رفته اید ؟ آیا از موزه پارسه و تمدن اون وقت دیدن کرده اید ؟

شما که تا دیروز از فحش بدتر نثار غربی ها می کردید چه شده هست که حال با دیدن یک مقاله سراسر دروغ و کینه از یک ایران ستیز و مستندی دروغین از همان بیگانگان ایران ستیز با اونان هم پیمان شده اید ؟

دوست گرامی هزاران سند تاریخی مبنی بر نیرومندترین حکومت شاهنشاهی جهان که بر کل جهان متمدن حکومت می کرد وجود دارد حال شما با داشتن یک مقاله یا 2 مقاله که نوشته کسانی هست که هیچ کس حتی اونان را به رسمیت نمی شناسد قصد مطرح کردن خویش و زدن ساز مخالف دارید .

شهاب هم که خویش را دانشمندی ابر قدرت می دانند که در وبلاگ خویش نظریه هایی داده اند که هیچ سند تاریخی ندارد و کاملا رد هست .

من آمادگی این را دارم که در ادامه جستاری بگشاییم و با سند و مدرک نه اینکه روی هوا درباره شاهنشاهی دودمان هخامنشیان به فرمودمان بپردازیم ...

پیروز باشید.


47:

سلام دوستان....
کاش یکی هم پیدا میشد و میفرمود این پادشاه بزرگ رو کی کشته!!!!معذرت میخام بدست کدام خونریز تاریخ و چرا سهید شده ...؟؟؟؟؟؟؟اگه کسی میدونه بنده حقیر رو در جریان بذاره.

ممنون میشم

48:

دوست گلم نخست از پرسش شما سپاسگذارم اما هیچ وقت خویش را حقیر یا کوچک نشمارید همه آدمیان نزد خداوند دارای مقام والای انسانیت و بزرگی هستند چه برسد نزد انسان ها !

در زیر نوشتاری برگرفته از ویکی پدیا برای شما می نویسم





مرگ کورش در سال سی ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ قبل از میلاد اتفاق افتاده هست.

روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کورش وجود دارد.
هرودوت می نویسد، راجع به در گذشت کورش روایات مختلف هست اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می نماید نقل می کنم.

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم سکا (ماساگتای ) که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از اون عبور می‌کردند.

هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ( تومیریس، Tomyris ) ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.

کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت.

بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدیه که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد.

هستدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده هست.

در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست اونان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد.

کورش این هستدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد.

پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود.
بروسوس (بروس مورخ کلدانی ) در ۲۸۰ قبل از میلاد آورده هست که کورش در جنگ با طوائف داهه کشته شده هست.
فوتیوس از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی می نویسد که کورش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیک ها به او وارد آمده بود کشته شده هست.

اونها فیلهایشان را رها کردند، اسب کورش رم کرده و کورش بر زمین افتاد.

یکی از سربازان هندی که با دربیک ها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته هست و کورش را به خیمه اش بردند و او در اثر این زخم سپس سه روز در گذشته هست و پسر کورش پیکر پدر را توسط خواجه اش به پارس فرستاده تا در آرامگاه برنامه گیرد.
[۸]
اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا ها بوده اند نشان می دهد که آخرین جنگهای کورش با طوایف سکاها بوده هست اما بعید بنظر می رسد که وی در این جنگها کشته شده باشد و باقیماندهٔ سپاه شکست خورده، جسد بدون سر او را برای دفن به پاسارگارد آورده باشند.
طبق روایتهای گزنفون و استرابون این جنگها به کشته شدن کورش منجر نشده هست و وی به مرگ طبیعی وفات یافته هست.
در هر حال راجع به پایان کارش هیچ روایتی را از روی قطع بر روایت دیگر نمی توان ترجیح نهاد.

[۹]
استرابو جغرافیدان معروف، از قول اریستوبول که آرامگاه کورش را از نزدیک دیده هست، می نویسد، سنگی بر آرامگاه بود که بر روی اون نوشته شده بود:
ای رهگذر! من کورش هستم.

من امپراتوری جهان را به پارسیان دادم.

من بر آسیا فرمانروایی کردم.

بر این گور رشک مبر

49:

خيانت هم بد دردیه
چه ملت بدبختي که تمام افتخارات پيشينيان خود را به چند عرب ...

فروختند
پاسداشت همه تمدن ها و حکومت هاي قبل از اسلام براي همه ي وطن دوستان يک وظيفه اي هست که با انجام اون افتخار مي نمايند
انسان هاي مريض و توده اي و سر در آخور انگليس و آمريکا و حجاز و ...

هيچ گاه نمي توانند ارادت ايرانيان واقعي را به شخص بزرگي چون کوروش بزرگ کم کنن
اما جالب اينجاست که اين افراد نه تنها از هخامنشيان بلکه با تمام ايران قبل از اسلام مشکل دارند
با تمام تلاش مي کوشند که اشخاصي که در تاريخ ايران همچون ياقوتي مي درخشند را از تاريخ جهان پاک نمايند
متاسفانه تمام توجهات به اراجيف يک عده معطوف شده که بوسيله اونها هستعمار بهتر مي تواند به کشور ها ضربه بزند
براي نمونه چرا ما نبايد روز جهاني براي مهرداد کبير داشته باشيم يا شاهپور بزرگ يا بابک خرمدين آزادي خواه ايران زمين يا کمبوجيه و...1
تا وقتي که جان داريم ياد اين بزرگان را گرامي مي داريم و به اون ها افتخار مي نماييم

50:


با درود به دوستان گرامي

دوست عزيز
جواب من به اين دليل نيست
كه مخاطب نوشته هاي شما هستيم
كه به هيچ وجه چنين نيست
و اون توده اي كه مد نظر شماست
را هم شايسته چنين توصيفاتي مي دانم ...
و اعتقاد هم ندارم كه اگر مثلا ريگي نماز صبح را
دو ركعت مي خواند ، چون مخالفش هستيم
چهار ركعت بخوانيم !!!
(اميدوارم مصداق مثال را فهميده باشيد!!)

دشمن اصلي كنوني تاريخ ما افراد و گروههايي هستند
كه ساوقت يافته و در بسياري موارد ناآگاهانه
بجاي اينكه ريشه تاريخ و فرهنگ اين
سرزمين كهن ده هزار ساله را آبياري كنند
فقط يك بخش تاريخ را مانند غده اي بادكنك وار باد كرده اند
كه با كوچكترين تلنگر خواهد تركيد و از ديگر بخشهاي
ضعيف شده ي تاريخ هم چيزي نخواهد ماند ...

نمونه اش همين روز 7 آبان كه از سايشان
"بنياد جاعل فرهنگ ايران" كه به دروغ
"روز جهاني كوروش" ناميده شد و حتي از درون
خود اين بنياد نيز با مخالفت روبرو شد و موجب
چند تكه شدن بنياد شد ...
بعد ها اين روز به عنوان روز ملي كوروش ناميده شد...
كه از افتضاح به بار آمده جلوگيري شود
كه البته باز هم نشد ...

دوستان شما و خود شما از نوشته هاي غياث آبادي
كه گايشانا از دوستداران افراطي كوروش هم هست
زياد نقل قول ميكنند
مقاله ايشان هم در مورد اين روز جالب هست ...
شما دوستداران تاريخ جعلي را نيز بسيار نيكو توصيف ميكند ...
بخوانيد بد نيست ...
gooya news :: culture : تبديل بیسروصدای "روز جهانی کورش" به "روز ...كوروش
البته براي من فيلتر هست !!

51:

شهاب :
1 - لینکی که مهر فرموده و برنامه دادین فیلتر می باشد و امکان دسترسی به اون امکان پذیر نیست !
2 - شما چگونه سخن سایتی که از طرف دولت فیلتر شده هست و به معنای سایت دروغ پرداز از اون یاد شده هست را باور کرده اید ؟
3 - مگر ما دست به دامان بنیاد و شخص و ..

این چرندیاتیم که حال اگر یکی از اونان از هم بپاشد یا سخنی بر خلاف ما بزند ما هم جمع کنیم و برویم ؟
4 - کوروش بزرگ برای همه جهانیان هست و چون ایرانی بوده هست بر دوش من و شماست که برای او گرامی داشت بگیریم حالا هر روزی می خواهد باشد و این 7 آبان هم بهانه ای هست برای گرامی داشت این ابر مرد شما اگر با گرامی داشت کوروش بزرگ مشکل دارید خیلی راحت بیان کنید و خیال ما و خودتان را راحت کنید !

52:

با سلام به
دوست عزيز

1- حق باشماست ، متن اصلي مربوط به سايت
شخص غياث آبادي هست كه البته براي من خود
اون هم فيلتر شده ، كه علت اونرا نمي دانم ...
چون چندي پيش در شبكه 4 در مورد يك اثر تاريخي
بحث نجومي داشت ...
شايد علتش ارتباط و علاقه اونور آبي ها به او باشد
كه دولت اونرا برنتابيد !!

2- نه من نماينده دولتم و نه اعمالش را قبول دارم و
نه دولت علاقه اي به من دارد !!!
پس اين سخن شما معناي چنداني ندارد !!!

3- خير ، شما و اغلب دوستان در اينجا و در وبلاگها
واقعا دوستدار تاريخ و ميهنتان هستيد ...
ولي فريب خوردن توسط عده يا گروه يا بنياد طبيعيست ...
من هم معصوم نيستم !!!
در دنياي اينترنت هم جعل و فريب بسيار هست ...


4- دوست عزيز
به عنوان جستار نگاهي كوچك بياندازيد
"جواب : 7 آبان روز جهانی کوروش بزرگ فرخنده باد !"
من نفرمودم در اين روز كوروش را كوچك بداريد !!
فرمودم اينكه اين روز را " روز جهاني" يا "روز ملي" بناميد
يك ساده لوحي انجام شده كه عاقبتش تمسخر دشمنان هست ...

اونوقت كه اين روز را ساده لوحانه "روز جهاني" ناميدند
موجب شد كه پان ها (تركها و كردها و عربها ) بشدت
مورد تمسخر برنامه دهند و گافي بزرگ بنامندش ...
چون در هيچ تقايشانم جهاني و ملي ثبت نشده بود و
فقط يك عمل تبليغاتي از درون يك بنياد فاسد بود
كه بسياري از دوستدراان كشور نيز فريب خوردند...
آيا شما از اينكه مورد تمسخر برنامه بگيريد لذت مي بريد ؟!!

53:

[quote=shahab;1979665]ما حقیقت را میگوییم
حتی اگر دروغی در دین وارد شده باشد اونرا میگوییم

با درود خدمت شهاب ؛

اگر ممكن هست با همين اراده و پشتكارتان (چنانچه ممكن هست) همان طور كه خود پيشنهاد فرموديد دروغهايي كه در دين وارد شده را هم مورد تحقيق برنامه دهيم تا هم ميهنانمان هم از تحقيقات شما هستفاده كنند و هم اينكه بدانند فرمايشاتتان مختص يك دوره وقتي خاص نيست .

مثلا مبحث تحقيق در مورد سلمان فارسي جاي زيادي براي ارائه يافته ها دارد و حلقه مشتركي ميان تاريخ ايران قبل از اسلام و وقت ورود اسلام و پس از اون هست

صميمانه سپاس گذارم

54:

با سلام به دوست عزيز
ما تلاشمان پيش از بررسي تاريخ ايران
بررسي تاريخ اسلام بوده و اصل بر اين هست كه
جعلها و تحريف ها را از اون بزداييم گرچه بسيار دشوار هست
و ما نسبت به هستادان اين فن ، تخصصي نداريم
ولي در حد خودمان تلاش ميكنيم و كرديم ...

در مورد سلمان فارسي هم پيشتر مطالبي نوشتيم
در جستار خودش ...
كه بسيار مختصر بود و بايد تحقيقات و بحثهاي بيشتري
صورت گيرد ...


55:

شهاب من که عادت کردم به این مثل های عجیب و غریب شما ، کلا با این مثال ها مغز طرف مقابل رو خسته می کنید ، روش جالبی دارید اما (( جلوی قاضی و ملق بازی؟؟))ا

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دشمن اصلي كنوني تاريخ ما افراد و گروههايي هستند
كه ساوقت يافته و در بسياري موارد ناآگاهانه
بجاي اينكه ريشه تاريخ و فرهنگ اين
سرزمين كهن ده هزار ساله را آبياري كنند
فقط يك بخش تاريخ را مانند غده اي بادكنك وار باد كرده اند
كه با كوچكترين تلنگر خواهد تركيد و از ديگر بخشهاي
ضعيف شده ي تاريخ هم چيزي نخواهد ماند ...
کل تاریخ ایران مهم هست ، اما بعضی قسمت ها مهم تر از بقیه هستند مسلما عیلامیان و ماد ها و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان اهمیت ویژه ای دارند به عنوان مثال در وقت داریوش بزرگ کشور های با تمدن و با تاریخ و فرهنگ مخصوص و قدرتمند مثل بابل و مصر و یونان و خیلی های دیگر جزئ خاک ایران بودند آیا این افتخار نیست؟، آیا نباید بدین وسیله قدرت و درایت ایران و ایرانی را بوسیله همین شخص بزرگ به جهان نشان بدهیم و بگوییم ایرانی این هست نه این شخصی که 1400 سال پیش وسیله اونها که خود می دانید تخمه اش با اینها قاطی شد و هم اکنون یک تروریست می باشد
اگر به همین بخش های تاریخی تکیه نکنیم و اون را نه غده وار بلکه عاشقانه داد نزنیم ، براحتی و کلا از ذهن جهان پاک می شویم ، وقتی با افتخار از هخامنشیان یا اشکانیان سخن می گوییم دلیل بر این هست که دنیا این دوره ها را بهتر می شناسد و تا بوده نیاکانشان از قدرت این دوره ها
با حسرت برای اون ها نامه ها نوشته اند با این اوصاف پیشینه ای چنین قوی که هر کشور و امتی آرزوی حتی یکسال از اون را دارند چرا به اون افتخار نکنیم؟
من به شهر سوخته یا تمدن تپه ی مارلیک و ...

علاقه دارم و با عشق به اون تمدن ها و بقایای اون ها به دیده ی حیرت نگاه می کنم و صدها هزار بار افتخار می کنم

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دوستان شما و خود شما از نوشته هاي غياث آبادي
كه گايشانا از دوستداران افراطي كوروش هم هست
زياد نقل قول ميكنند
مقاله ايشان هم در مورد اين روز جالب هست ...
شما دوستداران تاريخ جعلي را نيز بسيار نيكو توصيف ميكند ...
بخوانيد بد نيست ...
gooya news :: Culture : تبديل بیسروصدای "روز جهانی کورش" به "روز ...كوروش
البته براي من فيلتر هست !!
کاملا اشتباه فکر می کنید من نه نوشته های این شخص را در مورد روز کوروش خوانده ام نه ارتباطی باسایت یا شخص ایشان دارم و کلا طرفدار سایت خاصی نیستم

در آخر اینکه شما به من بگویید اشکانیان و ساسانیان را قبول دارید یا نه؟

56:

دوست عزيزم
شما چون يك بعدي فكر ميكنيد
مغزتان خسته مي شود
يا اينطور بگايشانم ...
چون تصورتان از يك فرد سياه يا سفيد هست
نمي توانيد حتي حرفهايي را كه به نفع شما
مي زند باور كنيد يا برعكس رد كنيد !!

ما هيچ معلق بازي نكرديم و
شما هم قاضي خوبي نيستيد
چون پيش فرضهايتان از ابتدا قضاوت
را نهايي مي كنند ...
و مسئله برايتان بي اهميت هست ...
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
کل تاریخ ایران مهم هست ، اما بعضی قسمت ها مهم تر از بقیه هستند
خير
همه تاريخ ايران اهميت دارد
و هيچ بخشي پراهميت تر از بخش ديگر نيست ...
همه جاي تاريخ درس عبرتي هست براي ما ...
اين درسي هست كه قراون به ما داده هست ...

هر جاي تاريخي رنگي دارد از سفيد تا سياه ...
ممكن هست بخشي به سياه نزديك و بخشي به
سفيد نزديكتر باشد ولي هيچ كدام بي رنگ مطلق و
بي اهميت و يا كم اهميت نيستند ...

فكر كنم منظور شما هم همين فرموده من بود و
فقط بد بيان شد ...
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
مسلما عیلامیان و ماد ها و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان اهمیت ویژه ای دارند به عنوان مثال در وقت داریوش بزرگ کشور های با تمدن و با تاریخ و فرهنگ مخصوص و قدرتمند مثل بابل و مصر و یونان و خیلی های دیگر جزئ خاک ایران بودند آیا این افتخار نیست؟، آیا نباید بدین وسیله قدرت و درایت ایران و ایرانی را بوسیله همین شخص بزرگ به جهان نشان بدهیم و بگوییم ایرانی این هست نه این شخصی که 1400 سال پیش وسیله اونها که خود می دانید تخمه اش با اینها قاطی شد و هم اکنون یک تروریست می باشد
آيا بزرگ بودن سرزمين براي شما كافيست ؟!
اينكه امت از اون وضعيت رضايت داشته اند يا خير
اهميتي ندارد ؟!
همين بابل در همين دوران چند بار شوريد ؟!
و در نهايت هيچ اثري از بابل بر رايشان زمين نماند!!!

به يك چيز افتخار كنيد كه در همه جاي جهان براي
اون اهميت قائل شوند و به اون احترام بگذارند!!

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
اگر به همین بخش های تاریخی تکیه نکنیم و اون را نه غده وار بلکه عاشقانه داد نزنیم ، براحتی و کلا از ذهن جهان پاک می شویم ، وقتی با افتخار از هخامنشیان یا اشکانیان سخن می گوییم دلیل بر این هست که دنیا این دوره ها را بهتر می شناسد
خير اشتباه مي كنيد ...
دنيا ما را بيشتر با جيرفت و عهد صفايشان مي شناسد
تا دوران هخامنشي ...
دوران هخامنشي را چند قدرت ساپورت كرده اند ...
دقت كنيد :
- پهلايشان هاي اول و دوم و ربع پهلايشان و نوچه هايش
- يهوديان و صهيونيست ها بخاطر خاطرات خوشي كه از ايراني كشي دارند !!
- امثال مهاجراني و مشايي و ...

كه در ايران هستند و
فكر نكنم در بين امت محبوبيت چنداني داشته باشند ...

وگرنه همين ها وقتي كه در لندن چوب حراج به
آثار چند هزار سال كهن تر از سرباز هخامنشي
مثل جيرفت و ...

ميخورد ساكتند و لال مي شوند ...

اينجاست كه من به خودم حق مي دهم " شك" كنم ...
و نمي توانم خودم را به ساده لوحي و حماقت بزنم و
بگايشانم " ان شاءالله گربه هست "!!!

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
و تا بوده نیاکانشان از قدرت این دوره ها با حسرت برای اون ها نامه ها نوشته اند با این اوصاف پیشینه ای چنین قوی که هر کشور و امتی آرزوی حتی یکسال از اون را دارند چرا به اون افتخار نکنیم؟
من نمي گايشانم افتخار نكنيد
اتفاقا ميگايشانم افتخار كنيد ...
ولي نه با دروغ و جعل روز هاي جهاني !!!
حقيقت را در مورد اين بازه از تاريخ بگايشانيد ...
لااقل در بين خودمان ...
در بين دشمنان نياز نيست هر حقيقتي فرموده شود
و به اصطلاح خود زني كنيم و به جان هم بيافتيم ...

ولي در محافل علمي در درون خودمان
چرا نمي توانيم حرفمان را بزنيم ؟!

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
من به شهر سوخته یا تمدن تپه ی مارلیک و ...

علاقه دارم و با عشق به اون تمدن ها و بقایای اون ها به دیده ی حیرت نگاه می کنم و صدها هزار بار افتخار می کنم
اگر % بگيريد چند %
اين تمدنهاي ده هزار ساله
در مقابل اين يك سلسله برايتان اهميت دارد؟
در اين پستهايي كه تا بحال زديد
چقدر تلاش كرديد كه اين تمدنهايي را كه تقريبا
مجهول مانده اند را بشناسانيد ؟
اين سخن شما از ته قلب به نظر نمي رسد ...
مي آيد ؟
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
کاملا اشتباه فکر می کنید من نه نوشته های این شخص را در مورد روز کوروش خوانده ام نه ارتباطی باسایت یا شخص ایشان دارم و کلا طرفدار سایت خاصی نیستم
در آخر اینکه شما به من بگویید اشکانیان و ساسانیان را قبول دارید یا نه؟
تقريبا تنها ترجمه منشور كوروش در اينترنت
به طور وسيعي توزيع شده از سايت
اين شخص هست ...
نمي گايشانم قبول داريد ، ولي فكر نكنم
كسي با طرز تفكرات شما اونرا رد كند ...
شايد اطلاع نداشته باشيد ...

قبول داشتن به چه معنا ؟
يعني وجود داشتن ؟
- بله وجود داشتند ، اشكانيان به نسبت دو سلسله
قبل و بعدش ناشناخته تر و مجهول تر هست ...
و تقريبا كمتر كسي اطلاعاتي كه در مورد هخامنشيان و
ساسانيان دارد ، در مورد اشكانيان دارد ...
البته آثار اون دوره را كه اغلب مطالعه كردم
مخلوطي از آثار يوناني و ايراني بود ...

در مورد ساسانيان هم سخن بسيار هست ...
كه متاسفانه موقعيت بسيار بسيار اندك هست ...
اميدوارم در آينده بتوانم به اون برسم ...

اما اگر سوال شما بدرستي جواب داده نشد
منتظر روشن تر شدن سوالتان مي مانم

عيدتان مبارك
پيروز و سربلند باشيد

57:

عجب!ا
شما در مورد نوع فکر کردن من اطلاع دارید اما خودم نه ، عجب!ا

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خير
همه تاريخ ايران اهميت دارد
و هيچ بخشي پراهميت تر از بخش ديگر نيست ...
همه جاي تاريخ درس عبرتي هست براي ما ...
اين درسي هست كه قراون به ما داده هست ...
همه تاريخ ايران اهميت دارد ولی یک بخش با اهمیت هست چون 24 کشور امروز دنیا زیر پرچم اون بودند
عبرت ؟؟!!ا
منبع معتبر تر نبود؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
آيا بزرگ بودن سرزمين براي شما كافيست ؟!
اينكه امت از اون وضعيت رضايت داشته اند يا خير
اهميتي ندارد ؟!
همين بابل در همين دوران چند بار شوريد ؟!
و در نهايت هيچ اثري از بابل بر رايشان زمين نماند!!!
بزرگ بودن اون دوره نشان از قدرت بوده
نه من می دانم نه شما ، اما مطمئنا به اقتدار کشورشان افتخار می کردند.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
به يك چيز افتخار كنيد كه در همه جاي جهان براي
اون اهميت قائل شوند و به اون احترام بگذارند!!
مثلا به تروریست های عرب از 1400سال پیش تا حال


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دنيا ما را بيشتر با جيرفت و عهد صفايشان مي شناسد
تا دوران هخامنشي
کدام دنیا ، منظور شما مغز بعضی ها نیست؟
تا جایی که من اطلاع دارم تمام دنیا ایران و ایرانی را به کوروش بزرگ و داریوش بزرگ
می شناسند ولی مشکلی نیست صحبت و تحقیق در مورد تمدن جیرفت و سیستان و ...

با همه قدمت و شفرمودی هایشان برای من باعث افتخار هست

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دوران هخامنشي را چند قدرت ساپورت كرده اند ...
دقت كنيد :
- پهلايشان هاي اول و دوم و ربع پهلايشان و نوچه هايش
- يهوديان و صهيونيست ها بخاطر خاطرات خوشي كه از ايراني كشي دارند !!
- امثال مهاجراني و مشايي و ...

كه در ايران هستند و
فكر نكنم در بين امت محبوبيت چنداني داشته باشند ...
برای من مهم نیست که کی ساپورت کرده ، مهم اینه که هخامنشیان تا ایران هست تو قلب امت ( ایرانیان واقعی ) نه نوادگان عرب و مغول جای دارند و این جایگاه بزرگترین ساپورت هست
حمایت صهنوسیت هم به درد عمه اش می خوره هیچ غیر ایرانی به حال ایران دل نسوزونده چه یهودی چه عرب های متجاوز

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
وگرنه همين ها وقتي كه در لندن چوب حراج به
آثار چند هزار سال كهن تر از سرباز هخامنشي
مثل جيرفت و ...

ميخورد ساكتند و لال مي شوند ...
حق باشماست همه ی این ها از یک تفکر معروف پیروی می نمايند که الان به مدت
30 years
هستش وجود داره ، هر چه از ایران باستان هست نشانه ی کفر هست یا نابود بشه یا بفروش بره و پولش خرج تبلیغ دین ...

بشه

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

اينجاست كه من به خودم حق مي دهم " شك" كنم ...
و نمي توانم خودم را به ساده لوحي و حماقت بزنم و
بگايشانم " ان شاءالله گربه هست "!!!
ما هم به خودمان حق می دهیم ، بلاخره اینجا سرزمین ماست
باید از وجود احمق و خائن اون را پاک کنیم

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
اگر % بگيريد چند %
اين تمدنهاي ده هزار ساله
در مقابل اين يك سلسله برايتان اهميت دارد؟
در اين پستهايي كه تا بحال زديد
چقدر تلاش كرديد كه اين تمدنهايي را كه تقريبا
مجهول مانده اند را بشناسانيد ؟
اين سخن شما از ته قلب به نظر نمي رسد ...
مي آيد ؟
برای من تمام ایران باستان بسیار اهمیت دارد و در مورد همه ی دوره ها سخن می گویم شاید در اینجا کم اما در سایت های دیگر به اندازه ی کافی و به این نکته توجه می کنم که این ها همانند یک سلسله زنجیر هستند و باید به هم پیوند داده شوند نه این که به مثال خائنین به دلیل یکسری اهداف و عقده از یک سلسله با عظمت به جدا کردن تمدن های ایران باستان بپردازم

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

قبول داشتن به چه معنا ؟
يعني وجود داشتن ؟
به این معنا که در تاریخ ایران جای دارند؟
یا این که به مانند هخامنشیان از دید شما به منزله یک صفحه در تاریخ ایران هستند که باید کنده شود؟

58:

با سلام به شما
و تبريك سال نو

اطلاعات من در مورد شما چه اهميتي دارد ؟!
حتي اگر اطلاعات من درست هم باشد
فرمودن اون منطقي نيست و بيراهه رفتن هست ...

اما اينكه سياه و سفيد فكر ميكنيد
و سخن مي گايشانيد و مينايشانسيد دقيقا قابل اثبات هست ...
فكر كنم خودتان هم اينرا باور داشته باشيد و
چندان عجيب نيست !
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
همه تاريخ ايران اهميت دارد ولی یک بخش با اهمیت هست چون 24 کشور امروز دنیا زیر پرچم اون بودند
عبرت ؟؟!!ا
منبع معتبر تر نبود؟
خير!
عظمت يك بازه تاريخي را اگر هم برنامه باشد
بسنجند با بزرگي اون نمي سنجند
بلكه با تاثيري كه بر ديگر اقوام و تمدنها ميگذارد ميسنجند ...

اينكه مثلا ما الان كل دنيا را زير سلطه ايران ببينيم
چه اهميتي دارد ، وقتي كه هيچ چيز از خودمان نداشته باشيم ؟!

وقتي كه ابن سينا و بيروني و رازي و ...را نداريم
چه اهميتي دارد تمدني بزرگ داشته باشيم و
نشخوار گر علم و صنعت و هنر امتاني و اقوامي ديگر باشيم ؟!
اين سلسله كدام بخش از هنر و صنعت و زبان و خط و
چهره و ريش و عصا و خدا و نمادها و اسفنكس ها و نگاره ها و
الواح و سلاح و ...

اش منحصر به فرد بود ؟
كدام را صادر كرد ؟
كدام را داشت كه صادر كند ؟!!

آيا حاصل اين سلسله جز بزرگ كردن يونان بود ؟
جز اين بود كه دانشمندان بزرگ مناطق جنگ زده
به يونان فرار كنند و هرچند با سختي در اونجا مواجه شدند
ولي اون توليد علم عظيم را ايجاد كردند ؟!

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
بزرگ بودن اون دوره نشان از قدرت بوده
نه من می دانم نه شما ، اما مطمئنا به اقتدار کشورشان افتخار می کردند.
چرا من مي دانم ...
شرح امتان اين سرزمين و رنجنامه اونها در
بيستون نگاشته شده
هرچند از سايشان شاه هست ولي
مي توان فهميد كه چرا همه ايالت ها يكپارچه قيام كردند ...

امتي كه در ايران در طول هزاران سال يكبار متحد نبودند و
يكبار هماهنگ نشده بودند
اينبار يكپارچه قيام كردند عليه يك حكومت چرا ؟!!

پرسيدم بابل با اون عظمت كه فقط چند دانشمندش
توانستند آكادمي يونان(اكدمي- اكد) را برپا كنند
چگونه در چند مرحله نابود شد ؟!!
آيا تاريخ نخوانده ايد ؟!
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
مثلا به تروریست های عرب از 1400سال پیش تا حال
با لفظ كاخ سفيد سخن فرمودن هنر نيست ...
با سند و مدرك تروريست بودن را اثبات كنيد ...
ميخواهيد شكنجه هاي سه سلسله پيش از اسلام را
پيش رايشانتان بياورم كه بتوانيد راحتتر مقايسه كنيد ؟!!

شهداي عيسايشان در پيش از اسلام در سلسله ساسانيان
چگونه شهيد مي شدند ؟!!
اگر فكر مي كنيد غرب به اون دوره از تاريخ ما
ذره اي افتخار مي كند ، سخت در اشتباه هستيد ...
هخامنشيان همچنان نماد مبارزه با دموكراسي در
جهان هستند ، نه بزرگترين امپراتوري !!!

حكومتي كه حتي يك دانشمند مطرح در اون به يادها نمانده و
همه نگاره ها از يونان نشان مي دهد ا
اين دانشمندان
با اون ظاهر خاورميانه اي و ايراني الاصلشان
مي توانستند براي كشورمان افتخار بيافرينند
نه براي يونان ...

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
کدام دنیا ، منظور شما مغز بعضی ها نیست؟
تا جایی که من اطلاع دارم تمام دنیا ایران و ایرانی را به کوروش بزرگ و داریوش بزرگ
می شناسند ولی مشکلی نیست صحبت و تحقیق در مورد تمدن جیرفت و سیستان و ...

با همه قدمت و شفرمودی هایشان برای من باعث افتخار هست
شما چون ماهواره فارسي زياد نگاه ميكنيد
براي همين توهم شما را در برگرفته هست ...
برايشاند در دنيا بگرديد
ببينيد آثار 5 هزار ساله اهميت بيشتري دارد
يا اثر 2000 ساله !!

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
برای من مهم نیست که کی ساپورت کرده ، مهم اینه که هخامنشیان تا ایران هست تو قلب امت ( ایرانیان واقعی ) نه نوادگان عرب و مغول جای دارند و این جایگاه بزرگترین ساپورت هست
حمایت صهنوسیت هم به درد عمه اش می خوره هیچ غیر ایرانی به حال ایران دل نسوزونده چه یهودی چه عرب های متجاوز
اينكه بدرد عمه اش ميخورد يا خاله اش
مهم نيست
مهم اينست كه حمايت مي كند و همين بس هست ...
آخر اسفند را هم جشن ايراني كشي ميگيرند
كه بگايشاند از شما متنفريم ولي كوروش را دوست داريم !!!
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
حق باشماست همه ی این ها از یک تفکر معروف پیروی می نمايند که الان به مدت
30 years
هستش وجود داره ، هر چه از ایران باستان هست نشانه ی کفر هست یا نابود بشه یا بفروش بره و پولش خرج تبلیغ دین ...

بشه
خير
اينجا هم نشان داديد
سياه و سفيد فكر مي كنيد و
حتي يك كتاب هم نخوانده ايد و از
سياست هم بشدت دور هستيد ...

در عصر پهلايشان آثار باستاني ما را با مجوز حكومت
قانوني از مرز خارج مي كردند و بجاي مثل يك كاسه طلاي
چند هزار ساله قانونا فقط هم وزن اون طلا مي دادند ...

كتب تاريخي ما بشدت در دست يهوديان و صهيونيستها
برنامه گرفت و معلوم نيست كجا رفته اند ...
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
ما هم به خودمان حق می دهیم ، بلاخره اینجا سرزمین ماست
باید از وجود احمق و خائن اون را پاک کنیم
از كجا ميگايشانيد اينجا سرزمين شماست ؟!
تست ژنتيك گرفتيد ؟
با چه چيزي مقايسه كرديد ؟!!
شايد با نبش قبر هستر و مردخاي به اين نتيجه رسيديد
كه تشابه ژنتيكي داريد !!
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
برای من تمام ایران باستان بسیار اهمیت دارد و در مورد همه ی دوره ها سخن می گویم شاید در اینجا کم اما در سایت های دیگر به اندازه ی کافی و به این نکته توجه می کنم که این ها همانند یک سلسله زنجیر هستند و باید به هم پیوند داده شوند نه این که به مثال خائنین به دلیل یکسری اهداف و عقده از یک سلسله با عظمت به جدا کردن تمدن های ایران باستان بپردازم
خائن كسي هست كه در مورد تاريخ كشورش "دروغ "ميگايشاند
و اين 7 آبان هم نماد يك "دروغ بزرگ" هست ...
يك دروغ مضحك كه توسط "بنياد جعل هومر آبراميان" جعل شده ...

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
به این معنا که در تاریخ ایران جای دارند؟
یا این که به مانند هخامنشیان از دید شما به منزله یک صفحه در تاریخ ایران هستند که باید کنده شود؟
خير به هيچ وجه ...
اينها نه يك برگ بلكه صدها و هزاران برگ از تاريخ كشورمان هستند ...
شايد از ديد من در اين طيف خاكستري نزديك به سياه باشند و
از ديد شما سفيد مطلق و نور مطلق ...
ولي هرگز اونرا و آثارشان را انكار نمي كنم ...
ولي معتقدم در اين راستا تحريف (با جعل مطلق فرق دارد)
زياد شده هست ...
شايد از بسياري از حاكمان گذشته خود بهتر نيز بوده اند ...
ولي قصد من فرمودن حقيقت هست و نه سفيد انگاري متعصبانه مانند شما ...

عيدتان مبارك

59:

سال 2569 شاهنشاهی هم بر شما مبارک باد
همچنان منظور شما برای من قابل درک نیست ...ا


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خير!
عظمت يك بازه تاريخي را اگر هم برنامه باشد
بسنجند با بزرگي اون نمي سنجند
بلكه با تاثيري كه بر ديگر اقوام و تمدنها ميگذارد ميسنجند ...
اينكه مثلا ما الان كل دنيا را زير سلطه ايران ببينيم
چه اهميتي دارد ، وقتي كه هيچ چيز از خودمان نداشته باشيم ؟!
وقتي كه ابن سينا و بيروني و رازي و ...را نداريم
چه اهميتي دارد تمدني بزرگ داشته باشيم و
نشخوار گر علم و صنعت و هنر امتاني و اقوامي ديگر باشيم ؟!
اين سلسله كدام بخش از هنر و صنعت و زبان و خط و
چهره و ريش و عصا و خدا و نمادها و اسفنكس ها و نگاره ها و
الواح و سلاح و ...

اش منحصر به فرد بود ؟
كدام را صادر كرد ؟
كدام را داشت كه صادر كند ؟
آيا حاصل اين سلسله جز بزرگ كردن يونان بود ؟
جز اين بود كه دانشمندان بزرگ مناطق جنگ زده
به يونان فرار كنند و هرچند با سختي در اونجا مواجه شدند
ولي اون توليد علم عظيم را ايجاد كردند ؟!
حرف شما درست ، بی عرضگی و غفلت مسئولان هم باعث شد که نوروز ایرانی به نام ایران ثبت نشود بلکه به صورت مشترک با چند کشور که همه تا سال های نزدیک جزء هستان های این کشور بودند در ساوقت ملل ثبت شود ، جالب اینست که ایران آخرین کشور پیشنهاد دهنده بود
اون وقت شما حرف از رازی و پور سینا می زنی؟
در یکی از برنامه های سال نو 88 بود که یک پرفسور در یک برنامه صحبت کرد فرمود من یک شاگرد افغان داشتم که در پایان نامه اش تاکید کرده بود که حافظ افغانی هست!ا
من تمام هموطنان افغان را دوست دارم و همه اونها یک وقت در زیر پرچم شاهنشاهی ایران بودند اما جسارت تا کجا رسیده که این طور بیان می نمايند
موارد مشابه هم زیاد هست مثلا مولانای ترک ! هر بچه ای می داند که مولانا ایرانی هست اما اون کشور ها که مشاهیر ما را می دزدند یعنی اونقدر احمق هستند که این را نمی دانند
اتفاقا همین تمدن بزرگ و خاک بزرگ خود منشا بوجود آمدن تاثیرات بر دنیا می باشد
شما کتاب ها را وارونه نمی خوانید؟
در همه ی کتاب ها اشاره شده که دانشمندان بزرگ یونان به خاطر بی سامانی به خاک ایران می آمدند و در اینجا بود که آرامش داشتند تا تفکر نمايند و باعث تاثیر در آینده شوند
ویل دورانت که این همه طرفدار دارد در مورد شیوه و روش حفظ یک امپراطوری تنها یک نفر را الگو برای تمام دنیا معرفی می کند و اون هم داریوش بزرگ هست
داشتن دانشگاه جندی شاپور که کتاب هایش را طغرل احمق به آتش کشید یا اصول و شیوه ی شهر سازی در دنیای باستان همه به اندازه ی کافی بر دنیا ی قدیم تاثیر داشتند

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
چرا من مي دانم ...
شرح امتان اين سرزمين و رنجنامه اونها در
بيستون نگاشته شده
هرچند از سايشان شاه هست ولي
مي توان فهميد كه چرا همه ايالت ها يكپارچه قيام كردند ...
امتي كه در ايران در طول هزاران سال يكبار متحد نبودند و
يكبار هماهنگ نشده بودند
اينبار يكپارچه قيام كردند عليه يك حكومت چرا ؟!!!
توهمات دانشمند

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
با لفظ كاخ سفيد سخن فرمودن هنر نيست ...
با سند و مدرك تروريست بودن را اثبات كنيد ...
ميخواهيد شكنجه هاي سه سلسله پيش از اسلام را
پيش رايشانتان بياورم كه بتوانيد راحتتر مقايسه كنيد ؟!!
حكومتي كه حتي يك دانشمند مطرح در اون به يادها نمانده و
همه نگاره ها از يونان نشان مي دهد ا
اين دانشمندان
با اون ظاهر خاورميانه اي و ايراني الاصلشان
مي توانستند براي كشورمان افتخار بيافرينند
نه براي يونان
شهداي عيسايشان در پيش از اسلام در سلسله ساسانيان
چگونه شهيد مي شدند ؟!!
اگر فكر مي كنيد غرب به اون دوره از تاريخ ما
ذره اي افتخار مي كند ، سخت در اشتباه هستيد ...
هخامنشيان همچنان نماد مبارزه با دموكراسي در
جهان هستند ، نه بزرگترين امپراتوري !!!
چه ربطی به کاخ سفید دارد ، من به اندازه ی کافی از کشور منفعت طلبی مثل امریکا که باعث بدبختی امت ایران شد بدم می آید پس احتیاجی به به شیوه ی بیان اونها ندارم
دست ساسانیان درد نکند هر کس خیانت کند باید همین بلا سرش بیاید
شکنجه های قبل از اسلام هم از ذهن کاملا منحرف همان دانشمندان مجهول الهویه شما درآمده هست
گور بابای غرب ، هیچ احتیاجی به افتخار اونها ندارم تا به حال هر چشمی که به ما داشتند جز سوئ نیت نبوده
حکومتی که سپس اون یک عده وحشی به اون حمله کردند و تمام اشخاص مهم را کشتند و آثارش را نابود کردند دیگر چه چیزی ازش باقی می ماند
همین چند شاهکار دنیای قدیم را دارند تو روز روشن به لطف بی کفایتی بالا نشین از ما می دزدند ، وای به حال اون ها که جان سالم به در نبردند


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
شما چون ماهواره فارسي زياد نگاه ميكنيد
براي همين توهم شما را در برگرفته هست ...
برايشاند در دنيا بگرديد
ببينيد آثار 5 هزار ساله اهميت بيشتري دارد
يا اثر 2000 ساله !!
آخر مگر کانا لهای فارسی برنامه باستان شناسی پخش می نمايند که من بنشینم تحلیل احمق های وابسته به ج ا ا را از اون بشنوم
همه ی آثار ایران باستان در دنیا از ارزش بسیار بالای برخوردار هست وهمه ی اون ها چه4000 سال
چه 2500 سال همه متعلق به این آب و خاک هست
شما را توهم گرفته که فکر می کنید ایران یعنی 1400 سال پیش همان جایی که ایران کمرش شکست

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
اينكه بدرد عمه اش ميخورد يا خاله اش
مهم نيست
مهم اينست كه حمايت مي كند و همين بس هست ...
آخر اسفند را هم جشن ايراني كشي ميگيرند
كه بگايشاند از شما متنفريم ولي كوروش را دوست داريم !!!
کی اون ها را آدم حساب کرد

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خير
اينجا هم نشان داديد
سياه و سفيد فكر مي كنيد و
حتي يك كتاب هم نخوانده ايد و از
سياست هم بشدت دور هستيد ...


در عصر پهلايشان آثار باستاني ما را با مجوز حكومت
قانوني از مرز خارج مي كردند و بجاي مثل يك كاسه طلاي
چند هزار ساله قانونا فقط هم وزن اون طلا مي دادند ...


كتب تاريخي ما بشدت در دست يهوديان و صهيونيستها
برنامه گرفت و معلوم نيست كجا رفته اند ...
شما بشدت توهم زده شده اید
سرستون های پارسه را با اون همه بزرگی پسر رفسنجانی از ایران خارج کرد
وقت پهلوی هم از ایران خارج می شد اما این کجا و اون کجا
الان اگر نتوانند چیزی را ببرند نابودش می نمايند به هر روشی یا مثل اول انقلاب احساساتی می شوند و به مانند وحشی ها پای مجسمه شاهپور بزرگ را می شنمايند یا سد می سازند و...1
مثل قضیه دیولافوا ی فرانسوی هستعمارگر نفهم که آثاری را که نمی توانست از کاخ داریوش بزرگ به خارج از کشور ببرد زد نابود کرد


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
از كجا ميگايشانيد اينجا سرزمين شماست ؟!
تست ژنتيك گرفتيد ؟
با چه چيزي مقايسه كرديد ؟!!
شايد با نبش قبر هستر و مردخاي به اين نتيجه رسيديد
كه تشابه ژنتيكي داريد !!

از اونجایی که خائن نیستم ، از اونجایی که فکر نمی کنم قبل از اسلام ایرانیان وحشی بودند ازاونجایی که به کل تاریخ ایران افتخار می کنم ، از اون جایی که خود را سید و فرزند بیگانه
نمی خوانم.ا


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خائن كسي هست كه در مورد تاريخ كشورش "دروغ "ميگايشاند
و اين 7 آبان هم نماد يك "دروغ بزرگ" هست ...
يك دروغ مضحك كه توسط "بنياد جعل هومر آبراميان" جعل شده ...

عيدتان مبارك

دقیقا حق با شماست ، در مورد تاریخ خائن دروغگو هست و دروغگو خائن
توهم همچنان ادامه دارد ، من اولین بار هست اسم این بنیاد را می شنوم
کاری به شخص یا بنیاد یا دانشمند خاصی ندارم ، وطنم و مبارزه با خائنین تنها خوشبختی من هست

عیدتان مبارک

60:

با سلام و احترام ...
البته اين سال را نيز همان دارودسته بنياد كنوني
براي پهلايشان ها جمع و جور كردند ...
شفا را كه ميشناسي ؟!

سخن من كاملا روشن و قابل درك هست ...
سخن من اينست كه شما همه مخاطبانتان را
سياه و سفيد مي بينيد ...
اگر در گروه موافق بودند جعلهايشان برايتان طلاست
و اگر در گروه مخالف بودند حرفهاي موافق باشما هم
نشان دشمني هست !!
اين يكي از مصداقهاي سياه و سفيد ديدن هست ...

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
حرف شما درست ، بی عرضگی و غفلت مسئولان هم باعث شد که نوروز ایرانی به نام ایران ثبت نشود بلکه به صورت مشترک با چند کشور که همه تا سال های نزدیک جزء هستان های این کشور بودند در ساوقت ملل ثبت شود ، جالب اینست که ایران آخرین کشور پیشنهاد دهنده بود
اون وقت شما حرف از رازی و پور سینا می زنی؟
در یکی از برنامه های سال نو 88 بود که یک پرفسور در یک برنامه صحبت کرد فرمود من یک شاگرد افغان داشتم که در پایان نامه اش تاکید کرده بود که حافظ افغانی هست!ا
من تمام هموطنان افغان را دوست دارم و همه اونها یک وقت در زیر پرچم شاهنشاهی ایران بودند اما جسارت تا کجا رسیده که این طور بیان می نمايند
موارد مشابه هم زیاد هست مثلا مولانای ترک ! هر بچه ای می داند که مولانا ایرانی هست اما اون کشور ها که مشاهیر ما را می دزدند یعنی اونقدر احمق هستند که این را نمی دانند
اتفاقا همین تمدن بزرگ و خاک بزرگ خود منشا بوجود آمدن تاثیرات بر دنیا می باشد
شما کتاب ها را وارونه نمی خوانید؟
من سخني جز اين نفرمودم ...
ابن سينا و رازي و ...

را هم امثال بي بي سي
عزيزتان كه دوستداران جعلي ايران يكبار هم تحريمش
نكردند فيلسوف عرب خوانده ...
اين امارات هست كه بيشترين هزينه را براي
خليج ع رب ي مطالعهخليج فارس انجام مي دهد ...
اما متاسفانه پاتوق همه ايران دوستان اينترنتي و ماهواره اي
در همين كشور كثيف هست ...

اين حكايت دم خروس و قسم حضرت عباس هست ...
همين ها كه براي خليج فارس سينه شان را مي درند
با بي خيالي سالهاست درياي مازندران(كاسپين) را
خزر مي خوانند و در كتابشان مي نايشانسند ...

نوروز هم يك جشن ايرانيست ولي
اينكه يك جشن بين المللي شناخته شد و
چند كشور ديگر هم در ثبت اون دخيل بودند
عظمت اونرا بيشتر كرده ...
شايد اينجا غفلت مفيد واقع شده بود ...

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
در همه ی کتاب ها اشاره شده که دانشمندان بزرگ یونان به خاطر بی سامانی به خاک ایران می آمدند و در اینجا بود که آرامش داشتند تا تفکر نمايند و باعث تاثیر در آینده شوند
ویل دورانت که این همه طرفدار دارد در مورد شیوه و روش حفظ یک امپراطوری تنها یک نفر را الگو برای تمام دنیا معرفی می کند و اون هم داریوش بزرگ هست
داشتن دانشگاه جندی شاپور که کتاب هایش را طغرل احمق به آتش کشید یا اصول و شیوه ی شهر سازی در دنیای باستان همه به اندازه ی کافی بر دنیا ی قدیم تاثیر داشتند
اتفاقا عكس سخن ايشانل دورانت را فرموديد ...
ايشانل دورانت دقيقا فرموده كه براي اون سلسله علم و دانش
يك كالاي وارداتي بود و تزييني به حساب مي آمد ...
جندي شاپور و ...

هم وجودشان قابل اثبات نيست
لااقل در بحثهاي زيادي كه پيشتر بادوستان داشتيم
وجودش را نتوانستند اثبات كنند
و البته اينجا جايش نيست ...

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
توهمات دانشمند
توهمات ؟
شما به نوشته هاي بيستون ميگايشانيد توهمات ؟!!

شما در جواب اين جملات من ميگايشانيد توهم :
"من مي دانم ...
شرح امتان اين سرزمين و رنجنامه اونها در
بيستون نگاشته شده
هرچند از سايشان شاه هست ولي
مي توان فهميد كه چرا همه ايالت ها يكپارچه قيام كردند ...
امتي كه در ايران در طول هزاران سال يكبار متحد نبودند و
يكبار هماهنگ نشده بودند
اينبار يكپارچه قيام كردند عليه يك حكومت چرا ؟!!!"


بفرماييد اينجا كدام سخن از سايشان دانشمندان بود
و كدامش خلاف بيستون و بقول شما توهم بود ؟

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
چه ربطی به کاخ سفید دارد ، من به اندازه ی کافی از کشور منفعت طلبی مثل امریکا که باعث بدبختی امت ایران شد بدم می آید پس احتیاجی به به شیوه ی بیان اونها ندارم
دست ساسانیان درد نکند هر کس خیانت کند باید همین بلا سرش بیاید
شکنجه های قبل از اسلام هم از ذهن کاملا منحرف همان دانشمندان مجهول الهویه شما درآمده هست
گور بابای غرب ، هیچ احتیاجی به افتخار اونها ندارم تا به حال هر چشمی که به ما داشتند جز سوئ نیت نبوده
حکومتی که سپس اون یک عده وحشی به اون حمله کردند و تمام اشخاص مهم را کشتند و آثارش را نابود کردند دیگر چه چیزی ازش باقی می ماند
همین چند شاهکار دنیای قدیم را دارند تو روز روشن به لطف بی کفایتی بالا نشین از ما می دزدند ، وای به حال اون ها که جان سالم به در نبردند
خير دوست عزيز ...
اين جواب من نبود ...
سخن شما خواه نا خواه عبارت هاي كاخ سفيدي بود
هر چند به انها فحش بدهيد !!!
مثل فحش دادن جمهوري خواهان به دموكراتهاست كه
اصل پابرجاست !!

نكته بعد اينكه همهم تمدنها مورد هجوم واقع مي شوند و
آثارشان پايمال مي شود ...
ولي هيچ تمدني آثارش بكلي محو نمي شوند ...
مثلا ما يك برگ از كتب ديني عهد ساسانيان را نداريم
در حالي كه حتي به عقيده كريستين سن با عقل جور
در نمي آيد كه اعراب كتب ديني را به آتش كشيده باشند و
هيچ سندي هم نداريم از اينكه كتب ديني سوخته باشد ...
از آثار هموقت غربي و قبل از اسلام هم
چنان بر مي آيد كه عيسايشانان و يونانيان و ...
با ساسانيان ارتباط تنگاتنگي داشتند
حتي مسيحيان مناظرات فراواني با ساسانيان داشتند
كه البته اغلب شهيد ميشدند !!!
ولي در اين مناظرات ثبت شده سخني از كتاب ديني
زرتشتي به ميان نيامده و فقط سخن از
خورشيد و آتش پرست بودن ساسانيان به ميان آمده ...
(كريستين سن)

يعني درست هست كه ما آثار اونها را در دست نداريم
ولي اگر داشتند ، اثراتش به ما مي رسيد و
ديگران مي ديدند و به ما مي رساندند
هر چند تمامشان آتش گرفته باشند !!!
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
آخر مگر کانا لهای فارسی برنامه باستان شناسی پخش می نمايند که من بنشینم تحلیل احمق های وابسته به ج ا ا را از اون بشنوم
همه ی آثار ایران باستان در دنیا از ارزش بسیار بالای برخوردار هست وهمه ی اون ها چه4000 سالچه 2500 سال همه متعلق به این آب و خاک هست
شما را توهم گرفته که فکر می کنید ایران یعنی 1400 سال پیش همان جایی که ایران کمرش شکست
اين نوشته شما چه ربطي به سخن من داشت ؟!
در مورد اهميت دو دوره بحث شد و
اينكه دنيا چگونه فكر مي كند ...
مگر فرمودم فقط از شبكه هاي فارسي زبان
بفهميد ؟
مگر كتاب و روزنامه و اينترنت را از شما
گرفتند ؟!
نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
کی اون ها را آدم حساب کرد
همه اونهايي كه اين روز را بجاي افشاگري
بايكوت مي كنند يعني اونرا تاييد مي كنند ...
يعني اينها را آدم (سرور) حساب مي كنند ...

من چند بار در مورد جشن ايراني كشي يهوديان جستار زدم
در اينجا فقط دو جستار جداگانه زدم
ولي همه دوستداران (ظاهري) ايران بشدت توهين كردند ...
چرا ؟ يك توجيهي براي اين بياوريد كه
بايد اين روز را بايكوت كرد و در مورد اون هيچ سخني نفرمود !!!

توجيهشان اينست كه اين علمي نيست و
افسانه هست !!
حال فرض كنيد افسانه هست
چرا بايد يك افسانه عليه ما به جشني بزرگ در
جهان تبديل شود و هيچ كس سخني نگايشاند ؟!!
اگر مثلها عربها ، تركها ، افغانها ، كردها و...

يك
جشن ايراني كشي ميگرفتند من و شما تحمل ميكرديم ؟!!
يكبار فكر كنيد كه چقدر زننده هست ...

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
شما بشدت توهم زده شده اید
سرستون های پارسه را با اون همه بزرگی پسر رفسنجانی از ایران خارج کرد
وقت پهلوی هم از ایران خارج می شد اما این کجا و اون کجا
الان اگر نتوانند چیزی را ببرند نابودش می نمايند به هر روشی یا مثل اول انقلاب احساساتی می شوند و به مانند وحشی ها پای مجسمه شاهپور بزرگ را می شنمايند یا سد می سازند و...1
مثل قضیه دیولافوا ی فرانسوی هستعمارگر نفهم که آثاری را که نمی توانست از کاخ داریوش بزرگ به خارج از کشور ببرد زد نابود کرد
دوست عزيز...
سخن شما در رد سخن من نبود
بلكه مكمل سخن من بود ...
من نفرمودم كه پس از انقلاب و در اين سي سال
هيچ اثري تخريب يا دزديده يا منتقل نشد ...
بلكه برعكس معتقدم در اين سي سال هم
بي قانوني هاي زيادي شده و خصوصا امت
سودجو و غارتگر آثار ، بشدت موجب تخريب و
نابودي و انتقال آثار شدند و
اين مورد پسر رفسنجاني را هم نشنيده بودم ولي
احتمال درست بودنش مي رود ...
به هر حال در حال حاضر بسياري براي تخم و تركه هاشمي
كف خيابان خودشان را به كشتن دادند!!...
البته در ظاهر براي چيز ديگري بود ولي عملا براي همين شد!!

نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
از اونجایی که خائن نیستم ، از اونجایی که فکر نمی کنم قبل از اسلام ایرانیان وحشی بودند ازاونجایی که به کل تاریخ ایران افتخار می کنم ، از اون جایی که خود را سید و فرزند بیگانه
نمی خوانم.ا
من هم معتقدم شما خائن نيستيد
و فقط با شما در برخي مسائل تاريخي مشكل دارم ...
هر كس هم سيد نباشد ، الزاما ايراني نيست ...
نمي خواهم وارد جزئياتي بشوم ، كه يقينا توهين به
شما محسوب مي شود ، ولي ان شاالله همانطور كه
ميگايشانيد ايراني هستيد ، ولي در اينجا هيچ كداممان
به هيچ وجه نمي توانيم ايراني بودنمان را جز با
نوشته هايمان اثبات كنيم ...
و ادعاي ايراني بودن هم در اينجا قابل اثبات نيست ...
خيلي از غربيها هم فكر نميكنند كه پيش از اسلام ايرانيان
متمدن بودند ، بسياري عربها نيز چنين مي انديشند
يعني اونها هم به همين دليل كه عرض كرديد ايراني مي شوند ؟!!

كسي اينجا نفرموده كه در يك بازه وقتي ايرانيان وحشي بودند ...
ممكن هست پادشاهاني وحشي داشته باشيم
ولي كسي حق ندارد مثل كاخ سفيد به ملت ايران
در طول تاريخ توهين كند و اونها را وحشي بخواند
همانطور كه ما حق نداريم همچون فاشيست ها
ملتهاي ديگر و اقوام ديگر را بدون دليل وحشي بخوانيم ...


نوشته اصلي بوسيله TISHTER نمايش نوشته ها
دقیقا حق با شماست ، در مورد تاریخ خائن دروغگو هست و دروغگو خائن
توهم همچنان ادامه دارد ، من اولین بار هست اسم این بنیاد را می شنوم
کاری به شخص یا بنیاد یا دانشمند خاصی ندارم ، وطنم و مبارزه با خائنین تنها خوشبختی من هست

عیدتان مبارک
من هم از ابتدا سخنم همين بود ...
بايد دروغ و جعل را از تاريخ زدود و اين افراد
كه با نام ايران بازي ميكنند و از اون نان در مي آورند
و با احساسات جوانان بازي مي كنند را رسوا كرد ...

سال نو بر شما نيز مبارك

61:

از ديد من که تاريخ زيبايي هست مبدا اون شروع فرمانروايي پدر حالا هر شخصي مي خواد
بنياد بزنه و روش کار کنه به من مربوط نيست
شفا کي هست؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
سخن من كاملا روشن و قابل درك هست ...
سخن من اينست كه شما همه مخاطبانتان را
سياه و سفيد مي بينيد ...
اگر در گروه موافق بودند جعلهايشان برايتان طلاست
و اگر در گروه مخالف بودند حرفهاي موافق باشما هم
نشان دشمني هست !!
اين يكي از مصداقهاي سياه و سفيد ديدن هست ...
فکر نمي نمايم چنين آدمي باشم ، چون اصولا کتابهايي رو که مي خونم کاملا جنبه ي تعريف و تمجيد تاريخي ندارند و واقعيات تلخي توش هست و نقد هايي هم شده و دوست دارم ضعف ها رو هم بدونم و اصولا از عنوان کتاب ها گول نمي خورم

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
من سخني جز اين نفرمودم ...
ابن سينا و رازي و ...

را هم امثال بي بي سي
عزيزتان كه دوستداران جعلي ايران يكبار هم تحريمش
نكردند فيلسوف عرب خوانده ...

بي بي سي در کشور انگليس واقع شده و همين کشور هستعمارگر هست که ايران رو به وسيله شاهان اسلام گراي چندين زنه به نابودي کشونده و خاک ها از ما جدا کرده
و باعث شد عنصري بنام ملا بوجود بياد و ايران رو به گند بکشونه و هدفي جز نابودي ايران نداره با اين حال آيا بي بي سي براي من عزيز هست يا شما؟


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
اتفاقا عكس سخن ايشانل دورانت را فرموديد ...
ايشانل دورانت دقيقا فرموده كه براي اون سلسله علم و دانش
يك كالاي وارداتي بود و تزييني به حساب مي آمد ...
جندي شاپور و ...

هم وجودشان قابل اثبات نيست
لااقل در بحثهاي زيادي كه پيشتر بادوستان داشتيم
وجودش را نتوانستند اثبات كنند
و البته اينجا جايش نيست ...
سخني که من فرمودم و جوابي که شما داديد به هم ارتباط نداشتند
ايشانل دورانت در کتاب مشرق زمين گاهواره تمدن در صفحه ي 991 مي نايشانسد: دومين عنصر تمدن ، حکومت هست و اشاره مي نمايد که داريوش بزرگ با ارتش و دستگاه چاپاري خود
منظمترين شاهنشاهي جهان را بر پا داشت
من نمي دانم که شما با که بحث کرديد اما همين الان مي توانيد برايشاند به هستان خوزستان و اثار و ساختمان دانشگاه جندي شاپور را ببينيد

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
توهمات ؟
شما به نوشته هاي بيستون ميگايشانيد توهمات ؟!!
شما در جواب اين جملات من ميگايشانيد توهم :
"من مي دانم ...
شرح امتان اين سرزمين و رنجنامه اونها در
بيستون نگاشته شده
هرچند از سايشان شاه هست ولي
مي توان فهميد كه چرا همه ايالت ها يكپارچه قيام كردند ...
امتي كه در ايران در طول هزاران سال يكبار متحد نبودند و
يكبار هماهنگ نشده بودند
اينبار يكپارچه قيام كردند عليه يك حكومت چرا ؟!!!"

بفرماييد اينجا كدام سخن از سايشان دانشمندان بود
و كدامش خلاف بيستون و بقول شما توهم بود ؟
در چند کتابي که در زمينه ي بيستون مطالعه کردم اين جور حرف هايي توش نبود ؟؟!!ا
نکند توهم يک مترجم دانشمند باشد؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خير دوست عزيز ...
اين جواب من نبود ...
سخن شما خواه نا خواه عبارت هاي كاخ سفيدي بود
هر چند به انها فحش بدهيد !!!
مثل فحش دادن جمهوري خواهان به دموكراتهاست كه
اصل پابرجاست !!
من براي چندمين بار مي گايشانم که من نه از رسوم مسخره ي يهودي ها خوشم مي آيد نه از
کاخ سفيد و هستعمار اسلامي اش ، پس تلاش نکنيد براي شلوغ شدن بحث از اين صحبت ها هستفاده کنيد

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
نكته بعد اينكه همهم تمدنها مورد هجوم واقع مي شوند و
آثارشان پايمال مي شود ...
ولي هيچ تمدني آثارش بكلي محو نمي شوند ...
مثلا ما يك برگ از كتب ديني عهد ساسانيان را نداريم
در حالي كه حتي به عقيده كريستين سن با عقل جور
در نمي آيد كه اعراب كتب ديني را به آتش كشيده باشند و
هيچ سندي هم نداريم از اينكه كتب ديني سوخته باشد ...
از آثار هموقت غربي و قبل از اسلام هم
چنان بر مي آيد كه عيسايشانان و يونانيان و ...
با ساسانيان ارتباط تنگاتنگي داشتند
حتي مسيحيان مناظرات فراواني با ساسانيان داشتند
كه البته اغلب شهيد ميشدند !!!
ولي در اين مناظرات ثبت شده سخني از كتاب ديني
زرتشتي به ميان نيامده و فقط سخن از
خورشيد و آتش پرست بودن ساسانيان به ميان آمده ...
(كريستين سن)
يعني درست هست كه ما آثار اونها را در دست نداريم
ولي اگر داشتند ، اثراتش به ما مي رسيد و
ديگران مي ديدند و به ما مي رساندند
هر چند تمامشان آتش گرفته باشند !!!
قروته بن مخلب 328 ميلادي و در وقت شاهپور دوم به ايران حمله مي نمايد ، مورخين نوشته اند که همانند مغول به امت بي دفاع و تسليم شده رحم نمي کرد و همه را مي کشت و
توجيهش اين بود که نمي تواند به اون ها غذا بدهد پس بايد اون ها را بکشد و همه جا را نابود مي کرد و توجيهش هم اين بود که رسم اعراب در جنگ همين هست!ا
با اين اوصاف 300 سال سپس مخلب نوادگانش به ايران حمله کردند و با چشم هاي پر خون
کشتند و تجاوز کردند و بردند و همان رسم کثيف و غير انساني را اجرا
کردند با اين وجود آيا انتظار داريد حتي يک برگ کاغذ سالم با قي بماند و اين را در نظر بگيريد که سپس اون ها هم وحشي هاي ديگري با همان مسلک يعني مغول ها به
ايران حمله کردند ، همين ها هم که مانده جاي تعجب و شکر خدا دارد

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
كسي اينجا نفرموده كه در يك بازه وقتي ايرانيان وحشي بودند
اينجا نه ولي اونجا چرا
مستر لاريجاني و مستر ولايتي

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ممكن هست پادشاهاني وحشي داشته باشيم
ولي كسي حق ندارد مثل كاخ سفيد به ملت ايران
در طول تاريخ توهين كند و اونها را وحشي بخواند
همانطور كه ما حق نداريم همچون فاشيست ها
ملتهاي ديگر و اقوام ديگر را بدون دليل وحشي بخوانيم ...
نکته اي هست بس ظريف ، بايد قبول کنيم که قبل از اسلام پادشاهاني انگشت شمار بودند که باعث ضربه خوردن ايران شدند ولي همه با تمدن و با فرهنگ بودند
اين سپس اسلام بود که خايشان شاهان بيگانه مثل خليفه ها و مغول ها به وحشي گري انجاميد
گور باباي اين کاخ سفيد و همکارانش که در ايران و به نام ايراني زندگي مي نمايند ، يک جور صحبت مي نمايي انگار من کارمند کاخ سفيد هستم
بيشتر از اين هم انتظار نمي ره ، چون نمي تونيد متکي به بحث شايشاند حرف هاي حاشيه اي مي زنيد

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
من هم از ابتدا سخنم همين بود ...
بايد دروغ و جعل را از تاريخ زدود و اين افراد
كه با نام ايران بازي ميكنند و از اون نان در مي آورند
و با احساسات جوانان بازي مي كنند را رسوا كرد ...
سال نو بر شما نيز مبارك
به اميد روزي که طرفداران حکومت فعلي عقلشان سر جايش بيايد و به خاطر مشکلي که با
قبلي ها داشتند تاريخ ايران را فدا ننمايند و بيشتر از اين کاري ننمايند که امت به اون ها به چشم بيگانه نگاه نمايند و براي کل تاريخ ايران با ديد احترام تلاش نمايند

62:

«پرویز رجبی» هم صداش در اومد
دیگر کار از بچه بازی هم گذشته هست!
عرق ملی یا عرق 55!
چند روز هست که از چپ و راست (با تکیه بر میراث فرهنگی فارس)
روز تولد کورش بزرگ را در هفتم آبان تبریک می گویند.


چندبار خواستم در این بار چیزی بنویسم،
اما از بیم رنجیدن برخی از جوانان ناآگاه، اما شیفته ایران، دم فروبستم.


اما امروز می بینم که دیگر کار از بچه بازی هم گذشته هست...


البته نوشته دوست نازنینم غیاث آبادی در همین باره
و نقد او از گزینش روز تولد کورش بزرگ، سکوتم را شکست
و دستم را به سوی قلم کشاند.
واقعیت این هست که ما درباره کودکی کورش بزرگ
جز روایت های آمیخته به افسانه چیزی نداریم.


شفرمود انگیز هست که داستان کشته شدن کورش
هم در هاله ای از ابهام غوته می خورد.


و همه این ها تقریبا فقط از هرودت هست که بسیاری دروغگویش می پندارند!
ما تا قرن نوزدهم 24 قرن استقامت کردیم تا کر پورتر مغربی بیاید
و آرامگاه کورش بزرگ را برایمان بیابد و سوگند یاد کند
که این آرامگاه ربطی به مادر سلیمان ندارد...
کمی دست و پایمان را جمع کنیم!...
نام پدر بزرگ هیچ کدام از ما هم کورش نیست
و کورش تا یک سده پیش گوهری بود بیرون از صدف کون و مکان...
امروز در حالی که ذهنم مانند همیشه با تاریخ ایران مشغول بود،
از خودم پرسیدم که چند ایرانی تاریخ تولد پدربزرگ و نیایش را می داند؟...
و از خودم پرسیدم،
چه نیازی هست به داشتن روز تولدی جعلی برای کورش بزرگ؟
آیا بهتر نیست که ما عطش «عرق ملی» را با اضافه کردن به
دانشمان در بارۀ گذشته خویش فروبنشانیم؟...
تیراژ کتاب های تاریخی، در مقایسه با دیگر زمینه ها، امیدبخش هست.


اما این امید هنوز با مرز پایین ترین حد جهانی فاصله ای بسیار دارد...
واقعیت این هست که بیشتر جوانان ما فقط می خواهند،
با دست یازی به غلو، خود را بازی دهند.


و گاهی در این بازی چنان ازخود بی خود می شوند که
اندوخته ناچیز خود را نیز می بازند و آسیب پذیر می شوند
و سپس شدت «تعصب بادآورده»
چاره ای جز دست بردن به دشنام نمی یابند...


و واقعیت این هست که بیشتر وقت ما با بالیدن و ستیزه به هدر می رود.


در نتیجه دست هایمان خالی می مانند
و آماده می شوند برای گره خوردن و فرودآمدن به پوزه خودی و بیگانه!...
ما به فارابی می بالیم، اما با مدینه او بیگانه ایم و غافل از ویراستاری این مدینه...
ما از آرامگاه ابن سینا بیشتر دیدن می کنیم تا از کتاب های او...
ما فردوسی را رهای بخش زبان و «سرگذشت» ایران می دانیم،
اما با شاهنامه بیگانه تر از هری پاتر هستیم...


ما معماری ایران را از افتخارات خود می دانیم
و اون را با میخ های سیم کشی برای چراغ های فلورسنت
و پنکه هوایی زخمی و پر ریش می کنمیم...
ما از شکوه کاشیکاری های ایران سخن به میان می آوریم،
اما بر روی اون ها آگهی های تجارتی و انتخاباتی می چسبانیم...
ما کورش را پدر ملت می خوانیم، اما پیش از انقلاب سال ها جاده قدیم شمیران «کورش بزرک» خوانده می شود و ما هرگز از این نام هستفاده نمی کنیم...

و بسا که خیلی ها اصلا نمی دانند که جاده قدیم سال ها «کورش بزرگ» نامیده می شد...


گویا ما آدمیانی شرطی هستیم و شرطمان به دم ظنمان بسته هست و از ظن خود یار مفاخرمان می شویم.
و فراموش می کنیم که ظنمان بسیار مظنون هست...
قُر نمی زنم، با ظن خود دست به نقد می زنم و لابد که دشنام هم خواهم شنبد!...
کورش بزرگ بود، اما ما تاریخ تولد او را نمی دانیم.

عیبی هم ندارد.

هنگامی نگران شویم که از خوی او پیروی نمی کنیم...
با فروتنی
پرویز رجبی
پرویز رجبی | دهم آبان ماه ۱۳۸۶
روزنوشت‌های پرویز رجبی: مورخ که باشی ذهنت مشغول هست همیشه
با اینکه رجبی خود نقش بسیار عمده ای در دروغ گویی های تاریخی ایفا میکند و مجنون وار به یاوه گویی مشغول هست اما این قضیه 7 آبان اونقدر مزحک هست که صدای او را هم در آورده

63:

غُر زدن و ایراد گرفتن تنها هیچ سودی ندارد.

ای کوله های تجربه و دانش، برای این جوانان نا آگاه راهکاری باندیشید

64:

اگه نخونده باشن واقعا حرفشون بی پایه و پايه ه حالا شهاب عزیز اگه خونده باشن چی شما در مورد نوشتتون مطمینید اگه مطمین هستید دمتون گرم
ولی نمیدونم اینو کی فرموده یا از کجا اومده با این حال جالبه:
در تصویرحکاکی شده بر روی سنگهای تخت جمشید،هیچ کس عصبانی نیست ،هیچ کس سوار براسب نیست،هیچ کس را در حال تعظیم نمیبینی
هیچ وقت برده داری درایران مرسوم نبود.دربین این صدها پیکر تراشیده شده،حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد
این آداب اصیلمان هست:نجابت،قدرت ،احترام،مهربانی،خوشرویی
اینو به همه ایرانیا بگید تا یادمان بماند چه بودیم وچه شدیم

65:

با سلاام
اين جملات نيز مانند همان ترجمه منشور كوروش هست
كه اصالت ندارد ...
الته ميدانيم كه امت كهن ايران يش از هخامنشيان
امتي با فرهنگ و با نجابت بوده اند ...
و يادگار اونها را در تخت جمشيد مي بينيم
كه امت بومي چگونه بوده اند و چه پوششي و
چه فرهنگي داشته اند ...
خصوصا در نگاره هاي بار عام تخت جمشيد نكات ارزنده ايست

66:

کوروش کسی بود که انسانیت و کمک به بشریت را بر هر کاری مقدم دونست و حتی در فتح سرزمین ها چنان با امت اون سرزمین برخورد میکرد که باعث حیرت همه بود چون همیشه دستور میداد تا جان و مال و ناموس امت اون سرزمین در امان باشد و هر سربازی که این دستور را اطاعت نمیکرد مجازات میشد.

کوروش مظهر عدالت و انسان دوستی بود

67:

با درود
و با سپاس از نوشته های دوستان وطن دوست
یه پیشنهاد دارم اینکه بهترست بجای کوروش کبیر بگوییم کوروش بزرگ چون واژه بیگانه کبیر زیبنده نام ایرانی ترین مرد تاریخ نیست

68:

سپاس به اعتقاد من باارزش ترین تاپیک هم میهن را پایه گذاری کردی دوست خوبم ‏ در این راه مقدس موفق باشید

69:

درود بر دوستان گرامي

سپس حذف تايپك برترين شخصيت تاريخي ايران كه چند روز پيش بي دليل حذف شد !!!!!!
فرمودم ديگه موارد تاريخي را در هم ميهن
دنبال نكنم ولي از اونجاييكه در آستانه فرا
رسيدن روز جهاني كوروش كبير 7 آبان( 29 اكتبر )
خواستم در يه تايپك جديد اين موضوع را
استارت كنم ولي ياد اين تايپك افتادم و
به جاي ايجاد تايپك جديد با كمك دوستان عزيز
ايران دوست اين تايپك با عنوان كوروش
بزرگترين قهرمان تارخ انسانيت را ادامه
مي دهيم ونظر مخالفان هم براي خودشون
محترمه ولي علاقه مندان به كوروش كبير ميتونند
به مناسبت فرارسيدن روز جهاني كوروش كبير
مارادر اين امر ياري كنند.

هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.


go l

70:

منشور كوروش

كجايي تو اي كوروش نامدار.....................

بر آري زدشمن به يك دم دمار

زشرق وزغرب و شمال و جنوب.................

اجانب به تاراج بردند دارو ندار


كجايي تو اي شاه شاهنشهان..................

كجايي تو اي كوروش پهلوان

كايي كه منشورت آورده اند ....................در ايران تو كميابي ز اون نشان


همه حكمراني از اون تو تو بود....................

ز منشور پيدا كمال تو بود

بشر آگهندزين هنر پروري.........................

ملل را قوانين زجان تو بود


كجايي بگايشانم به خوبان پاك.....................

به اين امتان همه سينه چاك

بگايشانم به مردان اين سرزمين .....................كه مردي نباشد به رايشان تو خاك


خدايا مدد كن كه يادش كنند......................

سلام ودرودي نثارش كنند

دريغا كه روحش ز ما دور شد......................

زيارت زمنشور و خاكش كنند

شعر از :امير عباس ابراهيمي
منبع :دو هفته نامه امرداد شماره239 رايشانه



17روز مانده به
روز جهاني كوروش(7 آبان- 29اكتبر)

71:

ایزدان گاهی راه درست را از پنجره ی اشتباهات ما به ما نشان می دهد .

ما باید اون راه ها را پیدا کنیم .

از سخنان کوروش بزرگ به افسران خود
برگرفته از کتاب مدیریت کوروش بزرگ

72:

  • کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه آريانا .به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر،بزرگمنشی، پایه گذاری نخستین شاهنشاهی چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و...

    شناخته شده‌است.کوروش یکی از بزرگترین شاهان ايران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی
    هخامنشي در ایران می باشد.

روز جهانی کوروش به مناسبت آزاد سازی بابل نام گذاری شده هست.

تا اونروز 7 آبان هفده روز باقيمانده هست.کورش کبیر

73:

درود یزدان بر کوروش بزرگ
...

74:

به یاد آورید که زیبا ترین منش آدمی مهربانی اوست.

"کوروش بزرگ"

75:

شايد يكي از افتخارات ما ايرانيان داشتن پادشاهي هست كه درقراون از او به نيكي ياد شده هست.

بله پادشاه دادگر و مومن ايراني كوروش كبير كه از او در قراون با نام ذوالقرنين و در تورات با نام عقاب شرق ياد شده هست.
خصايص كوروش كبير(ذوالقرنين) در قراون خلاصه اونچه در آيات از خصايص ذوالقرنين آمده اين هست:
1-مردي را كه از پيغمبر پرسيدند ذوالقرنين نام داشته يعني اين نام يا لقب را قراون از خود وضع نكرده بلكه اونان كه در باره ي ايشان پرسيدند اين نام را بر او اطلاق كردند و از اين رايشان فرموده هست « ايشانسبلونك عن ذي القرنين »
2-خداي او را ملك بخشيده و اسباب فرمانروايي و غلبه براي او مهيا كرده هست.
3-اعمال بزرگي را كه ايشان در جنگهاي عظيم خايشانش انجام داده اين سه امر هست ؛ اول غربي - از بلاد خود به سايشان مغرب متوجه گرديد و تا جايگاهي كه نزد او حد مغروب به شمار مي رفت رسيده و در اونجا خورشيد را بدانسان يافته كه گايشاني در چشمه اي فرو مي رود.

دوم شرقي - و همچنان پيش رفته هست تا به سرزميني رسيده كه آبادان نبوده و در اون قبايل بدايشان سكونت داشته اند.

سوم , به جايگاهي رسيده هست كه در اون تنگناي كوهي بوده هست و از پشت كوه گروهي موسوم به ياجوج و ماجوج ساكن بوده اند كه بر اهالي اين سرزمين از هر سو مي تاختند و به غارت مي پرداختند و اونان امتي وحشي و محروم از مدنيت و خرد بوده اند.
4-پادشاه در تگناي كوه براي حفظ امت از دستبرد و غارت ياجوج و ماجوج سدي بنيان نهاد.
5-اين سد تنها از سنگ و آجر ساخته نشد بلكه در اون آهن و مس نيز به كار رفت از اين رايشان سدي بلند برآمد بدانسان كه غارتگران از دستبرد بدان عاجز آمدند.
6-اين پادشاه به خداي و به آخرت ايمان داشت.
7-پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت , و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و كينه ورزي را اجزات نمي داد از اين رو وقتي كه بر قومي در غرب چيره شد پنداشتند كه او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد ولي او بدين كار دست نبرد بلكه به اونان فرمود: هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند پاداش اونرا خواهد ديد.

با اونكه اون قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند با ايشان شفقت كرد وبه دادگري و نيكوكاري دل اونان را بدست آورد.
8-به مال آزمند نبود زيرا هنگامي كه براي پي افكندن سد , امت خواستند به گردآوري مال پردازند از قبول اون امتناع كرد و فرمود اونچه را خداي به من ارزاني داشته مرا از اموال شما بي نياز مي كند ليكن مرا به قوت بازو ياري دهيد تا براي شما سدي آهنين بسازم.


76:

سخنی از ایرانی ترین مرد تاریخ

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای تنم ذرات خاک ایران را

تشکیل دهد (کوروش بزرگ)

جالبه دوستان اینهمه علیه تاریخ و فرهنگ و شخصیتهای تاریخی ایران نوشتند ولی تحمل یه پست برای بزرگداشت ایرانی ترین مرد تاریخ (کوروش بزرگ) را ندارند

درود بر کوروش بزرگ

77:

درود بر شما دوست عزيز

قبل از اينكه سرو كله مخالفين پيدا بشه و بگايشانند ذوالقرنين كوروش نيست و ...
بايد بگايشانم كه هم نظر كساني كه مي پذيرند كوروش كبير ذوالقرنين هست محترمه وهم نظر كساني كه نمي پذيرند كوروش كبير همان ذوالقرنين هست محترم ...
مطلب مهمي كه مي خواهم بگايشانم اينه كه ذواقرنين بودن يا نبودن كوروش چيزي از ارزشهاي اين ابرمرد تاريخ ايران زمين نمي كاهد.

روز جهاني كوروش كبير 7 آبان بر دوست دارانش همايون باد.

78:

از حکیمان جهان یکسر چون نیکو بنگری
نیست با ایرانیان کس را مجال همسری

از خداوندان تاج و تخت چون کوروش نبود
اونکه بود از فرّ ایزد بر شهانش برتری

ظلمت بیداد برد از دهر با انوار عدل
کرد روشن روی گیتی را چو مهر خاوری

بوده از نیروی بختش دشمن گمره زبون
همچنان کز معجز موسی فسون ساحری

79:

کوروش ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر
(به پارسی باستان: ‎کورش کبیر‎‎کورش کبیر‎‎کورش کبیر‎‎کورش کبیر‎‎کورش کبیر‎)
همچنین معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه
و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود.

کوروش
بمدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.[1]
دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود
با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل
بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان
آشور و بابل، با امت مغلوب رئوف و مهربان بود.[2]
جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد
و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست
تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد.[3] با پادشاهان
مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که اونها دوست
کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند.
با مذهب و معتقدات امت کاری نداشت بلکه برای جذب
قلوب ملل آداب مذهبی اونها را محترم می‌داشت.
شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند،
هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شد.

[4]
اونچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد،
قطعاً این هست که لیاقت نظامی و سیاسی
فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی
در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای
به‌کلی تازه به شمار می‌آمد.[5] کوروش از ذکر عناوین
و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده
، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه
هخامنشی هستم. حال اونکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.

[6]


کورش کبیر


عبارت "من کورش هستم، شاه هخامنشی" که به سه زبان
پارسی باستان، عیلامی و بابلی روی یک ستون در پاسارگاد حک شده هست.



منابع:(به نقل از ايشانكي پديا)
1.تاريخ ايران باستان ص33
2.پير نيا ص96
3.زرين كوب ص131
4.پيرنيا ص96
5.زرين كوب ص 130
6.پيرنياص96

80:



درود یزدان بر کوروش بزرگ
...
قسمتی که توسط مدیریت بزرگمهر دلیت شده بود:
"و درود اهریمن بر دشمنان کوروش"


آیا کسی از درود اهریمن بر دشمنان کوروش ناراحت میشود که اون را پاک میکند؟

81:

براستی این کوروش کیست که :
سپس 2500 سال بعضی ها از بردن نام اون بر زبان هم واهمه دارند!
منشورش را جعلی می نامند!!
و تاریخش را ساختگی !!!

82:

با سلام و احترام

1- فكر نكنم كسي از بردن نام كوروش واهمه داشته باشد
ولي ممكن هست وامه افراد بواسطه ترس از خايشان
اون حاكم باشد مانند ترس از بردن نام چنگيز يا صدام و هيتلر و...

2-منشور كوروش را كسي جعلي نخوانده
(سفسطه= حرف در دهان گذاشتن + پهلوان پنبه)
+
دو نكته :
*ترجمه هاي جعلي از منشور كوروش بسيار زياد هست

*ترجمه اصلي اين ادعا ها مبني بر آزادي و حقوق بشر و
برانداختن برده داري و موحد بودن كوروش و
بت پرست نبودن و مشرك نبودن و...

را در خود ندارد ...

3-تاريخش از اون جهت ساختگي ناميده مي شود كه
حتي ايشانل دورانت نيز مورخين اصلي اونوقت
همچون هرودوت و گزونفون را به افسانه سازي و
اشتباه گرفتن چند فرد ديگر با كوروش و...

متهم مي كند ...
تاريخ كوروش در كتيبه ها و سالنامه ها و ...

با فيلتر خرد
قابل بازيابيست ، + بسياري افسانه ها كه اگر چند سال
اخير جلايشان اون گرفته نمي شد احتمالا ساخت قاليچه پرنده را
كه مطرح كرده بودند ، اثبات شده مي دانستند !!!
(به علاوه داشتن دانش نانوتكنولوژي!!!! كه سايت ميراث فرهنگي
با جهالت تمام به هخامنشيان نسبت داد)

83:

با اجازه ازدوست ارجمند به جهت هستفاده از نقل قول در تايپك منشورحقوق بشر يا...

نوشته اصلي بوسيله raha gh نمايش نوشته ها
شهاب باورتون میشه همین سه چها خط اول این متنتان را که بخوانیم میتونیم تا اخر صحبتاتونا حدس بزنیم.باز همون افکار و اندیشه های تکراری پوپیرار که میتوان در خیلی از سایتها و وبلاگهای مذهبیون افراطی ردپایی از انها را پیدا کرد..
دوست گرامی من به شما توصیه میکنم اینقدر به سلایق و علایق جمع کثیری از ایرانیان برای پیشبرد اهداف خودتان توهین نکنید..امت ما دوست دارند و حق دارند به گذشته غنی و پر شکوهشان افتخار نمايند همچون دیگر امت جهان..شما از این بابت ناراحتین؟
مخالفان صحبتهای شما دو گروه هستند
1 کسانی که در ملی گرایی میانه رو هستند .

دین و وطنشان را با هم دوست دارند اینها جمعیت کثیری از ایرانیان هستند
و دوم کسانی که در ملی گرایی متعصبند(البته نمیشود به اینها فرمود ناسیونالیسم) اینها شاید مذهب در درجه دوم اهمیت براشون برنامه داشته باشه وقتی شما به اینگونه به علایقشان توهین میکنید انها هم خواه نا خواه تیرشان را به سمت مذهب و اسلام نشانه میگیرند .درست و غلطش بماند ولی در قران خداوند ایه ای فرموده به این مضمون:
"ا طوری با مخالفانتان برخورد نکنید و به انها توهین نکنید که انها هم برگردند و به مقدسات و دینتان توهین نمايند"

در هنگامه چرت و پرت گوییهایی پورپیرار هم کسان زیادی را دیدیم که در جایگاه مقابله به مثل دین را اماج حملات خود برنامه دادند..
شهاب اگر در ادامه این روند شما در این تاپیک بعضی ها به خشم امده و به دین توهین نمايند مقصر اول و اخر شما هستین و بزرگمهر که اینگونه به شما میدون میدهند
حتی اگر خیال برتون داشته و تصور میکنید کوروش دقیقا همانی هست که میگویید حداقل به خاطر احترام به جمعیتی بیش از 4/3 امت ایران که عاشق گذشته وطنشان هستند سکوت کنید..سکوت.اینقدر به دودستگی ها و اختلافات دامن نزنید..

84:

کوروش بزرگ:همواره نگهبان کیش یزدان باش.اما هیچ قومی را وادار نکن از کیش تو پیروی کند و به خاطر داشته باش هر کس باید ازاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی کند

فرمان دادم همه امت در پرستش خدای خود ازاد باشند و انان را نیازارند

درود بر بزرگمرد تاریخ ایران کوروش

85:

روز جهانی کورش کبیر 7 آبان ماه (Cyrus Day)

کورش کبیر
چند سالیست روز 29 اکتبر - 7 آبان ماه
به عنوان روز ((جهانی)) کورش کبیر در نظر گرفته شده هست .
۷ آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي)
نام گذاري شده هست كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر
و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع اون را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد)
و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان بربرنامه شده هست .

۲۵۴9 سال پيش

در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار
يافته بود كه اولينسنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر ساوقت بين المللي بشمار مي آيد.

86:

نكته اي به نظرم جالب و قابل تامل هست و ان اينكه برخي افراد اتفاقات يك سال پيش ايران زمين را چنان با رنگ و لعاب تحريف و جعل و تعريف مي كنند گايشاني كه انگار هيچ كس ديگري جز اينان نبوده و نديده و حال اينان را تصور كنيد كه بخواهند از تاريخ ايران زمين و كوروش سخن بگايشانند كه پر واضح هست كه هدفشان فقط تخريب و تكذيب تاريخ ايران با بزرگ مردي بنام كوروش هست.

كوروش كبير افتخار و اعتبار ايران زمين در سالهاي دور بوده ، و خواهدبود ............

بايد تاسف خورد به حال برخي ايرانيان يا شايد بهترست بگايشانيم ايراني نماها كه فقط مي خواهند تاريخ اين مرز و بوم را در سالهاي دور سياه و تيره و تار بخوانند و هدفشان تخريب و تكذيب و جعل هايشانت ايراني هست.

ز فردوسی ام امد این فرموده یاد
كه داد سخن را چو او كس نداد
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یك تن مباد
سرشت من از میهن بود
من از میهن و میهن از من بود

87:

ویکی پدیا:پانته‌آ وقتی به اسارت کوروش کبیر در آمد میان افسران و سرداران او غوغایی برپا شد که این غنیمت جنگی بسیار زیبا به چه کسی برسد.

سر انجام برای دوری از اختلافات بینشان اون را متعلّق به کورش دانستند کورش به دلیل اخلاق بسیار خوب وقتی فهمید وی شوهر دارد او را فراخواند و تا وقت رسیدن شوهرش یکی از افسران خود را نگهبان وی کرد.
پانته آ که اخلاق کورش کبیر را نمی‌دانست تصمیم به گمراه سازی اون افسر برای فرار خویش شد و به او فرمود آراسپ من به تو علاقه دارم و اون طوفانی بود برای اراسب(نام همان فرمانده) و وی گمراه گشت و قصد هستفاده و تجاوز به پانته‌آ را کرد.

ولی کورش به موقع خیمهٔ پانته‌آ رسیده و او را از دست آراسپ نجات داد.
وقتی پانته‌آ کرامت کورش را دید خود را مدیون وی می‌دانست و به شوهرش آبراداتاس ماجرا را فرمود.

آبراداتاس نیز خود را مدیون کورش می‌دانست و برای وی ارابه‌های جنگی ساخت که از شرایط مهم برد کورش در جنگ با لیدیان شورشی و همچنین شکست دادن حکومت بابل گشت.
آبراداتاس در جنگ لیدی با شهامت جنگید و برای کورش و پارسیان شهید گشت همسرش پانته‌آ نیز، به خاطر علاقهٔ وافر و عشق توصیف ناپذیرش بر بالین وی خودکشی نمود.
آرامگاه اونان را به دستور کورش بسیار باشکوه ساختند.

اکنون بقایایی از اون هنوز موجود هست .
اطلاعات کاملی از داستان پانته‌آ و کورش بزرگ در کتاب کورشنامه گزنفون قابل دسترس می‌باشد.

لغت نامه دهخداو کتاب پانته ا از فواد فاروقی:
در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ / پان ته آ» آمده هست که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از اون ها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند.

در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.

چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش فرمودند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که...


به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت.

پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.

اما آراسپ خود عاشق پانته آ شد و خواست از او کام بگیرد که به ناچار پانته آ از کورش کمک خواست.

کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود به شدت شرمنده شد و در ازا از کورش خواست که از طرف وی به دنبال آبراداتاس برود تا او را به سوی ایران فرا بخواند.

هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش بزرگ برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.


می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود فرمود: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کورش به واسطه ی جوانمردی ای که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند.

وقتی که اسیر او و از اون او شدم او نخواست که مرا برده ی خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد.

مثل اینکه من زن برادر او باشم.»


آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد.

کورش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان هستفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از شرم غفلتی که کرده بود، خود را کشت.


تابلوی زیر نیز اثر "ویسنته لوپز"نقاش اسپانیایی روایت نماينده همین داستان هست

کورش کبیر

در این تابلو نشان میدهد که کوروش بر سر جنازه ها امده

88:

کورش کبیر

این هم یک نقاشی از Jacob van.که در ان Sheshbazzar نقشه اورشلیم را به کوروش تقدیم میکند..
داستان این نقاشی زیاد کامل نیست اما طبق مطالب پراکنده ای که در سایتها خواندم کوروش پس از فتح بابل حاکم یهودان که در اسارت بوده را ازاد و مقامش را دوباره بهش برمیگرداند(در این داستان نام دانیال نبی هم به عنوان همراه و مشاور کوروش اورده شده)..و این حاکم هم نقشه بیت المقدس را به کوروش نشان داده و سپس ان مشغول تعمیر و ساخت معابدشان میشود
تابلو را با سایز بزرگ انتخاب کردم که جزییات مشخص باشد
منابع:

The Hebrew Bible and its interpreters - Google Books#
http://www.wikigallery.org/wiki/painting_253958/Jacob-van-Loo/Zerubbabel-Showing-a-Plan-of-Jerusalem-to-Cyrus
http://bible.cc/ezra/4-3.htm
http://net.bible.org/dictionary.php?word=ZERUBBABEL

89:

عجيب هست اين نقل قول اشتباه و بي ربط
بدون در نظر گرفتن جواب ما در ذيل همان پست
چقدر مورد هستقبال دوستان (سطر اول خوان)برنامه گرفت !!!

جواب من به اين پست را دوباره مي آورم :

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دوست عزيز
با سلام و احترام

1- براي من عجيب نيست ...
چون همه دوستان از رايشان نداشتن تحمل شنيدن
سخن مخالف فقط چند سطر نخست را مي خوانند ...

چقدر ما ساده لوحيم كه فحاشي و
توهينهاي دوستان را هم تا آخر
مي خوانيم ، شايد نكته اي در اون بيابيم
كه در گذشته نمي دانستيم ...


--------------------------------
2- پورپيرار هم هرگز مذهبي نبوده ...
او هم مثل كاربر مزدك كه در اينجا فعاليت ميكرد
(پيرمرد 70 ساله اسلامستيز) يك توده ايست ...
سخنانش در زمينه اسلام كپي برداري از
تفكرات توده هست با ظاهري فريبنده ...
مگر مي شود من-شيعه- خلافت علي (ع) را در كنم
يا شهادت حسين را زير سوال ببرم يا بين اميه را
تبرئه كنم و معاايشانه را مثبت نشان دهم ؟!
منحتي در زمينه هخامنشيان و پيش از اسلام هم
تفكرات او را تندرايشان مي دانم ...
هدف او نشان دادن ايراني خالي از سكنه
پيش از اسلام هست و با هدف ما در تضاد هست ...
-----------------------------------

3- كاش يك فرد پيدا مي شد و سخن ما را بجاي
خودمان نقد مي كرد ...

عصر ارتداد گذشته ...

-----------------------------------
4- من براي شخصيت اينشتين ارزش زيادي قائلم
با اينكه در تضاد با مذهبش هستم ...

او ميگايشاند :"ناسيوناليسم يك بيماري كودكانه هست"

نه عقل و نه مذهب ناسيوناليسم را توجيه نمي كند ،
من در چه چارچوب مرجعي به اين ديدگاه بنگرم
تا نتوانم نقدش كنم و تقديسش كنم ؟!



5- قراون ميفرمايد به "خداي" مشركان فحاشي نكنيد ...
كه ميدانيم شاهان نه خدا هستند و نه ما اصلا فحاشي كرديم و
نه حتي توهين ...
نوشته هاي ما بر خلاف همه نوشته ها در اين جستار علمي و
مستند هست ،‌
ضمن اينكه دولتي هم نيست ، بحمداله گردن كوروش چفيه هم
گذاشتند تا در ناسيوناليسم از همه دوستان منتقد پيشي بگيرند ...


پيش از اين توصيه شما از 7تا 5 سال پيش به فاصله دو سال
ما به برخي دوستانمان همين توصيه شما را نوشتيم ...
ولي اين سرپوش گذاشتن بر حقيقت و ذبح حقيقت بخاطر
مصلحت ، هيچ نفعي نداشت ...

90:

با سلام و احترام
به شما دوست عزيز

اتفاقا نقد من بر همين هست كه يك فرهنگ كهن
را زاييده تفكر يك فرد يا يك قوم بدانيم ...

يك پرسش ساده :
چرا تا يك قرن اخير ، مورخين ايران و امت بومي ايران
نامي از كوروش نمي بردند و يادي از او نمي كردند و
او را در حد يك شاه كوچك ميشناختند ؟!

فرهنگ ايراني بسيار كهن تر و غني تر از اونست كه
بنيان گذارش كوروش باشد كه خدا و پوشش و خط و
زبان و ...

همگي از بين النهرين بود ...
داريوش هم همينطور ، حتي ريش و عصا و آثار معماري و....
را بنگريد ...

كپي برداري از آثار بين النهرين هست ...

آيا ايران با اون عظمت اينقدر از نظر معماري فقير بود و
خدا و هنر و پوشش و ريش و عصا و زبان و خط را ميبايست
از بين النهرين وام بگيرند ؟!

يك شاه با چنين خصوصياتي كه جزء جزء تفكراتش و
هنر و معماري و ...

اش كپي از بين النهرين هست
هيچ جاي افتخار ندارد ، چراكه هزار و دايشانست سال
پيش از او قوانيني به مراتب پيشرفته تر و ادبياتي
زيباتر و معماري منحصر بفرد در همان سرزمين كه
او گل نبشته اش را نوشت ، وجود داشته ...


91:


چنانچه خود يهوديان ميگايشانند
اين اسيران چندان اسير نبودند و زندگي شاهانه داشتند !!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

يهوديان و بابل

در وقت جنگ بخت النصر با ارتش فرعون مصر و متحدين آشوري او
يهايشاناقيم شاه يهود و متحد و خراجگزار فرعون بود،
(كتابدومپادشاهان،٢٣ / ٣)
ولي بخت النصر به رغم پيروزي بر ارتش مصر
به قلمرو دولت كوچك يهود تعرض نكرد
ben-sasson, ibid, p.

153.

و تنها از اين پس يهايشاناقيم خراج ساليانه خود را به دولت بابل تقديم مي نمود.
تمكين يهايشاناقيم به بخت النصر سه سال بيشتر دوام نداشت و
به تعبير نايشانسندگان تاريخ شاهان يهود " عاصي" شد.
(كتابدومپادشاهان،٢4 / 1)

پيمان شكني شاه يهود :
اين عصيان همراه شد با ااتحاد سه دولت كوچك غزه
اشقلون و اشدود و دولتهاي صور و اورشليم در زير رهبري فرعون مصر...
در نتيجه در سال 598 پ.م بخت النصر به غرب لشكر كشيد.
حكمرانان و رجال هوادار مصر در 5 دولت فوق را به عنوان " تبعيدي"
به بابل منتقل كرد و حكمرانان محلي را در اون مناطق منصوب كرد.
يكي از اين تبعيديان يهايشاناكين شاه 18 ساله يهود هست .
تبعيد بابل دومين مظلوميت بزرگ يهوديان
در طول تاريخ هست كه
پس از انهدام قبايل ده گانه شمالي
به وسيله امپراتوري آشور حادث شد.
كه همانطور كه بازخواني كرديم و خواهيم كرد ،
بيشتر يك جعل و دروغ بزرگ هست
تا يك واقعيت...
يهايشاناقيم و پسرش شاهاني ستمگر بودند و
در عهد عتيق از اونان به نيكي ياد نشده هست ...
در كتاب دوم پادشاهان مي خوانيم :
« اونچه در نظر خداوند ناپسند بود موافق
هراونچه پدرش كرده بود به عمل آورد»

ورود بخت النصر به اورشليم بدون
خونريزي و غارت و كشتار بود و
سخني از اين موارد هم نيست ..
بن مايه هاي يهودي از تخليه خزانه
دربار و معبد سليمان سخن ميگايشانند
كه طبق روال اونوقت بعنوان غرامت ضبط مي شده
ولي اونهم خالي از دروغ و بزرگنمايي نيست چون در تهاجم دوم
بخت النصر هنوز ثروت انبوهي مانده بود ...
كتاب دوم تواريخ ايام – و كتاب ارميا نبي

بخت النصر يهايشاناكين را با چندي از بزرگان و هزاران تن از
غلامان و كنيزان و ...

به بابل برد و

عمايشان 21 ساله يهايشاناكين به نام صدقيا را
در سمت نائب السلطنه شاه يهود
در اورشليم منصوب كرد.
كتاب دوم پادشاهان 24/17
برخي اين تعداد را ده هزار نفر ذكر كرده اند ....

بخت النصر فردي بيگانه را بر يهود نگمارد ،
(كوروش درباره بابل چنين كرد)
بلكه فردي كه يهودي و بيطرف يا
هوادار بابل بود به حكمراني ميگماشت
و اين سياست در دولتهاي ديگر فلسطيني تكرار شد...

يافته هاي نايشانن باستان شناسي نشان مي دهد كه
برخلاف تبليغات يهود اين " تبعيديان" به هيچ وجه " اسيــر "نبودند ...
و در بابل زندگي شاهانه داشتند و در اورشليم ثروت و نفوذ ...

املاك پهناور يهايشاناكين و بزرگان وكاهنان يهود در سرزمينشان
محفوظ بود و توسط كارگزارانشان اداره مي شد و اشراف يهود
به طور منظم و آشكار با اورشليم رابطه داشتند و اوامر يهايشاناكين
در دولت يهود مطاع بود.
ben-sasson, ibid, p.

156.




به نوشته دايره المعارف يهود
پس از مرگ بخت النصر وضع يهايشاناكين بهتر شد و هنوز به عنوان
شاه يهود در بابل از احترام بسيار زيادي برخوردار بود و ...
صدقيا نيز به عنوان جانشين يهايشاناكين يكتاپرست نبود و به
كفته كتب يهود ، بت پرست بود و...

پس از سالها آپريس فرعون مصر شد و سياست تهاجمي پسمتيخوس
عليه ايران و بابل را همچنين گفت و سرانجام در سال 587 بار ديگر بخت النصر
به سايشان سرزمين هاي غربي به حركت در آمد
و در كوران جنگ با ارتش مصر در تابستان 586،
اورشليم كه به تعبير كتاب عزرا
" كانون فتنه " در منطقه به شمار مي رفت ،
به تصرف در آمد ...
بخت النصر معبد سليمان را نابود كرد و گروهي از اشراف را به قتل رساند و


ارميا:
درون مايه جنبش ارميا عدالت اجتماعيست و او فقط عليه رواج پرستش بعل
نمي شورد ، بلكه ستم و ظلم و فساد اجحتماعي نيز آماج اصلي حمله اوست ...

ارميا مخالف سرسخت پيوند دولت يهود
با مصر بود و به عكس ازاتحاد با بخت النصر
سرسختانه دفاع ميكرد و او را شمشير مقتدر
خداوند براي تنبيه مصريان مي ديد.


...

92:

اين روز جهاني در كدام تقايشانم ثبت شده هست ؟!!



(مقاله زير از سايشان يكي از طرفداران دو آتشه كوروش و
گايشانا تخصصشان اختر باستان شناسي!! هست.)
خیال‌پردازی و داستان‌سرایی در باره کورش بزرگ

نمونه‌ای از اون اینکه در یکی- دو سال اخیر ناگهان موجی به راه افتاد که ساوقت ملل متحد روز ۲۹ اکتبر/ ۷ آبان را «روز جهانی کورش» یا «روز جهانی حقوق بشر کورش» یا عبارت‌هایی شبیه این، نامیده هست.

انتشار چنین خبری، موجب شوق‌زدگی و دستپاچگی بسیاری از ما شد و بدون اینکه درستی اونرا بررسی کنیم، به بازگویی فراوان اون پرداختیم.


گویندگان و منتشر نمايندگان چنین خبری نیز خود را بی‌نیاز از اون دانستند که توضیح دهند در کدامین هنگام ساوقت ملل چنین تصمیمی را گرفته هست
و چرا در هیچیک از اسناد و تقویم‌های رسمی ساوقت
از چنین مناسبتی نامی برده نشده هست
و چرا جز عده‌ای از ایرانیان کس دیگری با چنین روز جهانی آشنا نیست؟
اینها پرسش‌هایی بودند که هیچگاه به اونها پرداخته نشد و برخی از خوانندگان نیز از شدت شیفتگی نیازی به چنین پرسش‌هایی را احساس نکرده و اونرا به دفعات بازنشر کردند.
در این میان بسیاری از نشریات و انجمن‌ها، پس از اینکه از نادرستی چنین ادعایی باخبر شدند، اونرا از وب‌سایت خود حذف کردند و برخی دیگر، نام ساوقت ملل را به عبارت‌های نامفهوم و موهومی مانند «نهادهای بین‌المللی»، «دوستداران حقوق بشر» و عبارت‌هایی شبیه به اون تغییر دادند و در باره وقت پیدایش چنین روزی نیز از عبارت مبهم‌تر و موهوم‌تر «از دیرباز» اکتفا کردند.

اگر تا این هنگام، انتشار چنین اخباری، ناشی از بی‌اطلاعی بود، اینک آشکارا تبدیل به عوام‌فریبی ‌شده بود.
البته مسلم هست که نگارنده قصد ندارد لزوم وجود روزی برای بزرگداشت کورش بزرگ را نادیده بگیرد که بسیار هم لازم به نظر می‌رسد؛ بلکه بر این باور هست که انتخاب چنین روزی می‌‌باید با بحث و بررسی و صلاحدید در میان هم‌میهنان انتخاب شود و نیازی هم به انتساب ساختگی اون به «دیرباز» و یا ساوقت‌های بین‌المللی نیست.

در این زمینه، چند سند تاریخی، همچو «رویدادنامه کورش و نبونید» موجود هستند که به ثبت وقت رویدادهای عصر کورش پرداخته‌اند.
سومین نکته چنین هست که همان ویژگی خودباختگی در برابر ساوقت‌های جهانی و به ویژه ساوقت ملل، موجب شد که در چند سال اخیر عده‌ای دیگر مدعی شوند که منشور کورش بزرگ بر سر در ساوقت ملل متحد نصب شده هست.

در چنین ادعایی نیز نیازی به توضیح بیشتری نبوده هست که این «سردر» کدامیک از درهای ساوقت، کدامیک از ادارات اون و در کدام شهر یا کشور هست؟ چه وقتی و به چه خط و زبانی نگاشته شده و چگونه هست که هیچکس چنین سردر مزین به کتیبه کورش را ندیده و حتی عکسی هم از اون وجود ندارد؟
پیدایش متنی به نام «وصیت‌نامه داریوش بزرگ» و «نامه‌های یزدگرد سوم و عمر خطاب» به یکدیگر، دو نمونه دیگر از چنین دستکاری‌های تاریخی هست.

این نامه‌ها نیز بدون امضای پژوهشگر یا گزارنده اون هستند و مدعیان چنین نامه‌هایی در جواب خواننده جستجوگر بیان می‌دارند که متن اصلی اون در «موزه لندن» هست.

موزه‌ای که با این نام در دنیا شناخته‌شده نیست.

نامه‌هایی که دانسته نیست به چه زبان و خطی نگاشته شده‌اند و کی و در کجا پیدا شده‌اند.

کدامین کس اونها را آوانویسی و ترجمه کرده و بخش‌های آسیب‌دیده یا نامفهوم اون کدام هستند.

چرا عکسی از اون‌ها حتی در کاتالوگ‌های موزه دیده نشده و چرا تا این اواخر کسی نامی از اون‌ها نشنیده بود.

تنها همین کافی هست که پس از یونسکو و ساوقت ملل و سردر اون، اکنون سر از موزه‌ای در آوریم که حتی خودش نیز وجود خارجی ندارد.
به گمان این نگارنده، چنین شیوه‌هایی
در فرمودارهای تاریخی هیچ تفاوتی
با تخریب اثری باستانی و
یا ساختن بنایی نوظهور و
انتساب اون به دوران باستان ندارد.
پژوهش‌های ایرانی | خیال‌‌پردازی و داستان‌سازی در باره کورش بزرگ، روز جهانی کوروش؟

93:

به مناسبت هفته‌ي كوروش بزرگ، انجمن زرتشتيان شهرستان تهران هماهنگ كرد
يكم‌آبان‌ماه، ديدار زرتشتيان از منشور كوروش بزرگ


کورش کبیرخبرنگار امرداد- میترا دهموبد: بنابر هماهنگي‌هايي كه كميسيون روابط‌عمومي انجمن با موزه‌ي ملي ايران انجام داده، زرتشتيان مي‌توانند، يكم آبان‌ماه، هم‌وقت با هفته‌ي بزرگداشت كوروش بزرگ، از اولينمنشور حقوق بشر كه به فرمان كوروش بزرگ به نگارش درآمده، ديدن كنند.
به فرموده‌ي فرهاد رايشانين‌تن، فرنشين كميسيون روابط‌عمومي انجمن زرتشتيان تهران، با هماهنگي‌هاي انجام شده با روابط‌عمومي موزه‌ي ملي ايران، ٤٠٠تن از همكيشان مي‌توانند از ساعت ١٧ تا ٢١ از منشور حقوق بشر كوروش، ديدن كنند.
اين سند تاريخي تنها ٤ ماه در ايران به امانت هست كه نزديك به نيمي از اين وقت اكنون گذشته هست.

فرهاد رايشانين‌تن فرمود: «همكيشاني كه مي‌خواهند در اين برنامه باشند بايد با انجمن هماهنگ كنند.»
٧ آبان روز جهاني كوروش بزرگ هست و بنابر برآوردهاي رخدادنگاران، منشور حقوق بشر كوروش در اين روز نگارش شده هست.

از همين‌رو انجمن، يكم آبان برابر با آغاز هفته‌ي كوروش برنامه هست از اين منشور ديدن كند.


94:

شهریاری که نداند شب امتانش چگونه به صبح میرسد
گورکن گمنامی هست که دل به دفن دانایی بسته هست
امتان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ
امتان من خان و مان من اند
پیشاپیش روز جهانی بنیانگذار حقوق بشر شادباش

95:

براي پي بردن به اهميت چنين بيانيه انسان دوستانه اي بايد پيش از اون به بازخواني فتح
نامه هاي پادشاهان هم عصر كوروش پرداخت تا دريافت چرا بايد كوروش و ملت ايران را
به خاطر داشتن چنين فرهنگ انسان دوستانه و مدارا گري ستود و چرا اين بيانيه اين
اندازه در جهان امروز مشهور شده و به عنوان اولين بيانيه حقوق بشر تاريخ جهان در
ساوقت ملل متحد مورد تحسين برنامه گرفته هست.

كتيبه نبوكد نصر پادشاه بابل :
(( ...

فرمان دادم صد هزار چشم درآورند و صد هزار ساق پا بشكنند هزاران دختر و پسر
جوان را آتش زدم و خانه ها را چنان ايشانران ك ردم كه ديگر بانگ زنده اي از اونجا
.

برنخيزد))
آشور بانيپال پس از تصرف شوش:
((...

من شوش شهر بزرگ مقدس ...

را بخواست آشور وايشتار فتح كردم ...

من زيگورات
شوش را كه از آجرهايي با سنگ لاجوردي لعاب شده بود شكستم ...

معابد ايلام را با خاك
يكسان كردم و خدايان و الهه هايش را به باد يغما دادم سپاهيان من وارد بيشه هاي
مقدسش شدند كه هيچ بيگانه اي از كنارش نگذشته بود ، اون را ديدند و به آتش كشيدند
من در فاصله يك ماه و بيست و پنج روز راه سرزمين شوش را تبديل به يك ايشانرانه
وصحراي لم يزرع كردم .
نداي انساني و ...

فرياد هاي شادي ...

بدست من از اونجا رخت بربست خاك اونجا را به
توبره كشيدم و به ماران و عقرب ها اجازه دادم اونجا را اشغال كنند))
فتح نامه آشور نصير پال ( ۸۸۴ ق .

م ) :

((به فرمان آشور وايشتار خدايان بزرگ وحاميان من ...

ششصد نفر از لشكر دشمن را
بدون ملاحظه سربريدم و سه هزار نفر از اسيران اونان را زنده زنده در آتش سوزاندم ...
حاكم شهر را به دست خودم زنده زنده پوست كندم و پوستش را به ديوار شهر آايشانختم ...
بسياري را در آتش كباب كردم و دست و گوش وبيني زيادي را بريدم هزاران چشم از
كاسه و هزاران زبان از دهان بيرون كشيدم و سرهاي بريده را از درختان شهر
آايشانختم ...

))
١

96:

بخش مشهور بيانيه حقوق بشر کورش بزرگ:
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار
گوشه جهان پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش،
شاه بزرگ...
اونگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم، همه امت گام های مرا با شادمانی
پذيرفتند.

در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم .

مردوک خدای بزرگ دل
های امت بابل را بسوی من گردانيد، ...، زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد .

نگذاشتم رنج و آزاری به امت اين شهر و اين
سرزمين وارد آيد.
نابسامانی درونی بابل و نيايشگاههای اونجا دل مرا بدرد آورد...

من برای آرامش کوشيدم.
من برده داری را برانداختم.

به بدبختی های اونان پايان بخشيدم.
فرمان دادم که همه امت در پرستش خدای خود آزاد باشند .

فرمان دادم که هيچکس
امت شهر را نيازارد و به دارايی اونان دست يازی نکند.
مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد ...

او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت .

ما
همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پايگاه بلندش را ستوديم.
من همه شهرهايی را که ايشانران شده بود از نو ساختم .

فرمان دادم تمام نيايشگاههايی را
که بسته شده بود، بگشايند.

همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه امتانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جايگاههای خود برگرداندم و خانه های
ايشانران اونان را آباد کردم.
همينطور پيکره خدايان سومر و اکد را که نبونيد، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل
آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نيايشگاههای
خودشان بازگرداندم.

باشد که دل ها شاد گردد.
بشود که خدايانی که آ نان را به جايگاههای نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه
خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند.
من برای همه امت معبودگاهی آرام مهيا ساختم وآرامش را به تمامی امت پيشکش کردم.
برگرفته از وبلاگ مهر میهن
به کوروش بنازید ای فرزندان ایران زمین......

97:

کورش کبیر



کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم

98:

تعلق خاطر داشتن به فرهنگ و تاريخ امريست بسيار نيكو و قابل تقدير .

بي مناسبت نيست بخشي از سخنراني اقاي احمدي نژاد مدح و ستايش از تاريخ ايران زمين با بزرگ مردي بنام كوروش و منشورش


به نقل خبرنگار حوزه دولت پايگاه خبري فارس، محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور عصر امروز يكشنبه در آيين رونمايي از منشور كوروش كه در موزه ملي ايران انجام شد، اين مراسم را يك جلسه تاريخي دانست كه همه تاريخ، ملت‌ها، آزادگان، عدالتخواهان، موحدان جهان و انسان‌هاي بزرگ تاريخ را به هم پيوند مي‌دهد.

ايشان منشور كوروش را منشور عشق و كوروش را شاه جهان توصيف كرد و اضافه کرد: عناصر تنيده شده در منشور كوروش همه دل‌ها، ‌انديشه‌هاي پاك و ارزش‌هاي الهي و انساني را به هم گره مي‌زند.

رئيس جمهور منشور كوروش را يك معيار بسيار ارزشمند براي ارزيابي‌هاي تاريخي و عملكرد سياستمداران و حاكمان تاريخ و تأكيدي بر آزادگي و آزادي دانست و در ادامه با قرائت بخش‌هايي از اين منشور تأكيد كرد: كوروش در اين منشور مي‌گايشاند هر كس كه مرا به پادشاهي خود قبول كند يا نكند و هر گاه كه مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت بر اونان مبادرت به جنگ نخواهم كرد.

احمدي‌نژاد منشور كوروش را تأكيدي بر آزادي انديشه و تفكر و آزادي انتخاب انسان‌ها خواند و ادامه داد:‌ در اين منشور آمده هست كه همگان در سرزمين من كه همه جهان هست در انتخاب انديشه و عقيده آزاد هستند.

ايشان منشور كوروش را منشور آزادي توصيف كرد و اضافه کرد:‌ وقتي كوروش سرزميني را فتح مي‌كند براي حقوق امت، دارايي‌‌ها و موجوديت امت و شخصيت امتان سرزمين فتح شده كمال احترام را قائل هست و هيچ فرقي بين اونان و حاكمان برنامه نمي‌دهد.

رئيس جمهور اين منشور را حقيقت يگانه پرستي عنوان كرد و ادامه داد: حركت كوروش براي فتح بابل در حقيقت براي دفاع از قوم يگانه پرست اون روز يعني پيروان حضرت موسي (ع) بود؛ همانان كه امروز اونها را يهودي مي‌نامند و كوروش براي نجات يگانه پرستاني كه در چنگال ظالمان بودند حركت كرد و سپس فتح بابل، فرمان آزادي انديشه و عقيده را صادر كرد؛ همان چيزي كه همه پيامبران و يگانه پرستان اون را فرياد مي‌زدند.

احمدي‌نژاد با بيان اينكه انتخاب يگانه‌پرستي جز با ميل و اشتياق و داوطلبانه صورت نمي‌گيرد، منشور كوروش را منشور مبارزه با ستم و ظلم دانست و خاطرنشان كرد: كوروش در اين منشور مي‌گايشاند من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه يعني همه جهان هستم نمي‌گذارم كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق ايشان را از مظلوم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگران را مجازات خواهم كرد و تا روزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسي مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به هر نحو ديگري بدون پرداخت بهاي اون يا جلب رضايت صاحب مال تصرف كند.

ايشان منشور كوروش را منشور دفاع از مظلومين و ايستادگي در برابر ظالمان و لغو سلطه انسان بر انسان و به بيگاري كشيدن انسان و برده‌داري خواند و در ادامه به قرائت بخش‌هايي از منشور كوروش در اين زمينه پرداخت.

احمدي‌نژاد خاطرنشان كرد: خيال نكنند كه ملت ايران علف هرز رايشانيده در سرزمين ديگران هست كه با يك باد و يا يك حركت ريشه كن شود بلكه ملت ايران درخت تناوري هست كه ريشه در اعماق زمين دارد و چند هزار ساله هست و انديشه او سر به آسمان مي‌سايد و پيام آور صلح، دوستي، عشق و برادري براي همه ملت‌هاست.

99:

ليلي زن بود يا مرد؟


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
اين روز جهاني در كدام تقايشانم ثبت شده هست ؟!!
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها



(مقاله زير از سايشان يكي از طرفداران دو آتشه كوروش و
گايشانا تخصصشان اختر باستان شناسي!! هست.)
خیال‌پردازی و داستان‌سرایی در باره کورش بزرگ

نمونه‌ای از اون اینکه در یکی- دو سال اخیر ناگهان موجی به راه افتاد که ساوقت ملل متحد روز ۲۹ اکتبر/ ۷ آبان را «روز جهانی کورش» یا «روز جهانی حقوق بشر کورش» یا عبارت‌هایی شبیه این، نامیده هست.

انتشار چنین خبری، موجب شوق‌زدگی و دستپاچگی بسیاری از ما شد و بدون اینکه درستی اونرا بررسی کنیم، به بازگویی فراوان اون پرداختیم.


گویندگان و منتشر نمايندگان چنین خبری نیز خود را بی‌نیاز از اون دانستند که توضیح دهند در کدامین هنگام ساوقت ملل چنین تصمیمی را گرفته هست
و چرا در هیچیک از اسناد و تقویم‌های رسمی ساوقت
از چنین مناسبتی نامی برده نشده هست
و چرا جز عده‌ای از ایرانیان کس دیگری با چنین روز جهانی آشنا نیست؟
اینها پرسش‌هایی بودند که هیچگاه به اونها پرداخته نشد و برخی از خوانندگان نیز از شدت شیفتگی نیازی به چنین پرسش‌هایی را احساس نکرده و اونرا به دفعات بازنشر کردند.
در این میان بسیاری از نشریات و انجمن‌ها، پس از اینکه از نادرستی چنین ادعایی باخبر شدند، اونرا از وب‌سایت خود حذف کردند و برخی دیگر، نام ساوقت ملل را به عبارت‌های نامفهوم و موهومی مانند «نهادهای بین‌المللی»، «دوستداران حقوق بشر» و عبارت‌هایی شبیه به اون تغییر دادند و در باره وقت پیدایش چنین روزی نیز از عبارت مبهم‌تر و موهوم‌تر «از دیرباز» اکتفا کردند.

اگر تا این هنگام، انتشار چنین اخباری، ناشی از بی‌اطلاعی بود، اینک آشکارا تبدیل به عوام‌فریبی ‌شده بود.

البته مسلم هست که نگارنده قصد ندارد لزوم وجود روزی برای بزرگداشت کورش بزرگ را نادیده بگیرد که بسیار هم لازم به نظر می‌رسد؛ بلکه بر این باور هست که انتخاب چنین روزی می‌‌باید با بحث و بررسی و صلاحدید در میان هم‌میهنان انتخاب شود و نیازی هم به انتساب ساختگی اون به «دیرباز» و یا ساوقت‌های بین‌المللی نیست.

در این زمینه، چند سند تاریخی، همچو «رویدادنامه کورش و نبونید» موجود هستند که به ثبت وقت رویدادهای عصر کورش پرداخته‌اند.

سومین نکته چنین هست که همان ویژگی خودباختگی در برابر ساوقت‌های جهانی و به ویژه ساوقت ملل، موجب شد که در چند سال اخیر عده‌ای دیگر مدعی شوند که منشور کورش بزرگ بر سر در ساوقت ملل متحد نصب شده هست.

در چنین ادعایی نیز نیازی به توضیح بیشتری نبوده هست که این «سردر» کدامیک از درهای ساوقت، کدامیک از ادارات اون و در کدام شهر یا کشور هست؟ چه وقتی و به چه خط و زبانی نگاشته شده و چگونه هست که هیچکس چنین سردر مزین به کتیبه کورش را ندیده و حتی عکسی هم از اون وجود ندارد؟

پیدایش متنی به نام «وصیت‌نامه داریوش بزرگ» و «نامه‌های یزدگرد سوم و عمر خطاب» به یکدیگر، دو نمونه دیگر از چنین دستکاری‌های تاریخی هست.

این نامه‌ها نیز بدون امضای پژوهشگر یا گزارنده اون هستند و مدعیان چنین نامه‌هایی در جواب خواننده جستجوگر بیان می‌دارند که متن اصلی اون در «موزه لندن» هست.

موزه‌ای که با این نام در دنیا شناخته‌شده نیست.

نامه‌هایی که دانسته نیست به چه زبان و خطی نگاشته شده‌اند و کی و در کجا پیدا شده‌اند.

کدامین کس اونها را آوانویسی و ترجمه کرده و بخش‌های آسیب‌دیده یا نامفهوم اون کدام هستند.

چرا عکسی از اون‌ها حتی در کاتالوگ‌های موزه دیده نشده و چرا تا این اواخر کسی نامی از اون‌ها نشنیده بود.

تنها همین کافی هست که پس از یونسکو و ساوقت ملل و سردر اون، اکنون سر از موزه‌ای در آوریم که حتی خودش نیز وجود خارجی ندارد.

به گمان این نگارنده، چنین شیوه‌هایی
در فرمودارهای تاریخی هیچ تفاوتی
با تخریب اثری باستانی و
یا ساختن بنایی نوظهور و
انتساب اون به دوران باستان ندارد.
پژوهش‌های ایرانی | خیال‌‌پردازی و داستان‌سازی در باره کورش بزرگ، روز جهانی کوروش؟


نوشته اصلي بوسيله mehrdad_aria نمايش نوشته ها
به مناسبت هفته‌ي كوروش بزرگ، انجمن زرتشتيان شهرستان تهران هماهنگ كرد
يكم‌آبان‌ماه، ديدار زرتشتيان از منشور كوروش بزرگ

.

هفته را از كجا آورديد ؟
هر دم از اين باغ ...

100:

به نظر من سه تا دليل داره :
1-تا قبل از 100 سال پيش بيشتر حكومتهايي كه سپس ورود اسلام سر كار بودن متاثر از فرهنگ بيگانه بودن و ايران هميشه كانون جنگها و جدالها بوده و آثار بسياري در حمله اعراب و به خصوص مغول از بين رفت.

شايد بدين خاطر كمتر مجال شناسايي گذشته فراهم بود.

2- اين اواخر حكومت قاجاري سر كار بود كه به نظر من احساس تعلق به اين آب و خاك رو نداشت و اگر هم كساني پيدا مي شدن كه به دنبال كارهاي فرهنگي و ...

بودن به سرنوشت امير كبير و ...

دچار ميشدن و بدين خاطر در اين زمينه زياد توفيقي حاصل نشد.ولي در قرن
اخير و سپس انقراض قاجار و آرامش و ثباتي كه در ايران حاصل شد و از بين رفتن خطر تهديدات بيگانه به شكل قديم و از طرفي با پيشرفت اقتصادي اين مجال فراهم شد تا ايراني فرهنگ خود را كه تا اون موقع تا حدودي ناشناخته بود به دنيا بشناساند.( جشنهاي 2500 ساله ) و اگر مجال بيشتري فراهم ميشد اين فرهنگ و تاريخ امروز بيشتر شناخته شده بود.سپس دوران تاريك قاجار و ننگ و آثار حقارتي كه برجاي مونده بود ايراني اين احساس رو كرد كه بايد هرطور شده تاريخ و فرهنگ بحق كهن خودش رو با جديت به دنيا بسناسونه تا نگاه تحقرآميز به ايران عوض بشه.

3- صد و اندي سال پيش به اينور به لطف پيشرفت در علوم دانش باستان شناسي هم پيشرفت كرد و باز شدن پاي باستان شناسان غربي به ايران و كاوشهاي انجام شده باعث شد تا قسمتي از فرهنگ و تاريخي كه هزاران سال خاك خورده بود از دل خاك بيرون آمده و به دنيا ارائه شود.

(منشور ملل )
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
فرهنگ ايراني بسيار كهن تر و غني تر از اونست كه
بنيان گذارش كوروش باشد كه خدا و پوشش و خط و
زبان و ...

همگي از بين النهرين بود ...
داريوش هم همينطور ، حتي ريش و عصا و آثار معماري و....
را بنگريد ...

كپي برداري از آثار بين النهرين هست ...

آيا ايران با اون عظمت اينقدر از نظر معماري فقير بود و
خدا و هنر و پوشش و ريش و عصا و زبان و خط را ميبايست
از بين النهرين وام بگيرند ؟!

يك شاه با چنين خصوصياتي كه جزء جزء تفكراتش و
هنر و معماري و ...

اش كپي از بين النهرين هست
هيچ جاي افتخار ندارد ، چراكه هزار و دايشانست سال
پيش از او قوانيني به مراتب پيشرفته تر و ادبياتي
زيباتر و معماري منحصر بفرد در همان سرزمين كه
او گل نبشته اش را نوشت ، وجود داشته ...
كوروش و هخامنشي يكي از بخشهاي بارز اين تاريخ كهن هستن.به نظر من علت حساسيتا رايشان اين قسمت از تاريخ اينه كه حس ميشه داره بهش كم لطفي و ناديده گرفته ميشه.

101:

گزنفون مي‌نايشانسد: كورش علاوه بر خوی نيك و رايشان نيك انساني نوع دوست و دانا و نيك انديش بود.

کورش کبیر

102:

کورش کبیرکورش کبیر

نوروز در پاسارگاد

103:

با سلام و احترام
اين مورد را من تاييد مي كنم ...
نقد يا تعريف و توصيف گاهي
اين ترس در طرف مقابل هم هست ...
يعني تقريبا اگر كسي نقدي هر چند منصفانه
نسبت به اين اشخاص بياورد تكفير مي شود و
مانند همين رفتارهايي كه حتي برخي دوستان روشنفكر
در اين فاروم ها تحمل نقد را ندارند ...

يادم مي آيد در مراسم ثبت كتيبه بيستون در
يونسكو يك آخوند امد و در حال وصف جانانه كتيبه بيستون بود و...
صحنه زيبايي نبود ...

البته با "هو" كردن تماشاچيان هم همراه شد ...
كاش مي شد از او پرسيد آيا واقعا مي داني در اون چه نوشته ؟!
آيا واقعا به اون نوشته ها اينقدر اعتقاد داريد كه
با هو شدن هم سخنتان را ادامه داديد ؟!

نوشته اصلي بوسيله aboualirstm نمايش نوشته ها
به نظر من سه تا دليل داره :
1-تا قبل از 100 سال پيش بيشتر حكومتهايي كه سپس ورود اسلام سر كار بودن متاثر از فرهنگ بيگانه بودن و ايران هميشه كانون جنگها و جدالها بوده و آثار بسياري در حمله اعراب و به خصوص مغول از بين رفت.

شايد بدين خاطر كمتر مجال شناسايي گذشته فراهم بود.

.
به اين هستدلال نمي توان زياد اتكا كرد ...
گرچه سخنتان تا حدي درست ، ولي اسكندر هم
نه عرب بود و نه ايراني و نه ترك و ...
و تقريبا با هخامنشيان هموقت بود ...
چطور نام او با دقت تقريبا در تمام نوشته ها آمده ؟!

نام كوروش هم گاهي بطور هستثنا با اشكال عجيب آمده
كه بنظر مي رسد برگرفته از تورات بوده ...
نوشته اصلي بوسيله aboualirstm نمايش نوشته ها
2- اين اواخر حكومت قاجاري سر كار بود كه به نظر من احساس تعلق به اين آب و خاك رو نداشت و اگر هم كساني پيدا مي شدن كه به دنبال كارهاي فرهنگي و ...

بودن به سرنوشت امير كبير و ...

دچار ميشدن و بدين خاطر در اين زمينه زياد توفيقي حاصل نشد.ولي در قرن
اخير و سپس انقراض قاجار و آرامش و ثباتي كه در ايران حاصل شد و از بين رفتن خطر تهديدات بيگانه به شكل قديم و از طرفي با پيشرفت اقتصادي اين مجال فراهم شد تا ايراني فرهنگ خود را كه تا اون موقع تا حدودي ناشناخته بود به دنيا بشناساند.( جشنهاي 2500 ساله ) و اگر مجال بيشتري فراهم ميشد اين فرهنگ و تاريخ امروز بيشتر شناخته شده بود.سپس دوران تاريك قاجار و ننگ و آثار حقارتي كه برجاي مونده بود ايراني اين احساس رو كرد كه بايد هرطور شده تاريخ و فرهنگ بحق كهن خودش رو با جديت به دنيا بسناسونه تا نگاه تحقرآميز به ايران عوض بشه.

.
البته به نظر من اين نگاه نسبت به تاريخسازي در يكصد سال
پيش تا كنون يك نگاه كاملا خوشبينانه هست
ولي در مورد قاجار موافقم ...
اما تعصب بيجا و وابسته بودن و دخالت برخي بيگانگان
و يهوديان و ...

بي شك توانسته در اين يكصد سال
اثرات زيادي بر تاريخ و تاريخ نگاري ما بگذارد ...
نوشته اصلي بوسيله aboualirstm نمايش نوشته ها
3- صد و اندي سال پيش به اينور به لطف پيشرفت در علوم دانش باستان شناسي هم پيشرفت كرد و باز شدن پاي باستان شناسان غربي به ايران و كاوشهاي انجام شده باعث شد تا قسمتي از فرهنگ و تاريخي كه هزاران سال خاك خورده بود از دل خاك بيرون آمده و به دنيا ارائه شود.

(منشور ملل )

.
بر اين اصل كاملا اعتقاد دارم كه اگر اين گل نبشته
بر افسانه دومين مظلوميت بزرگ تاريخ يهوديان صحه نمي گذاشت
سرنوشتش بمانند الواح بابلي بود و كوروش اكنون همچون
يكي از شاهان منفور بابلي ياد مي شد ...
(در مجامع و ساوقت هاي بين المللي)

چون در متن اون لوح گلي چيزي و سخني فراتر از سخنان
پيشينيانش وجود ندارد ...

به شخصه قوانين حمورابي را در 1200 سال پيش از كوروش
متعالي تر از لوح گلي كوروش مي دانم ....

قوانين و لوح هاي بين اين قانون نامه تا وقت كوروش
نيز وجود دارند و قابل بحثند ...

نوشته اصلي بوسيله aboualirstm نمايش نوشته ها
با شما موافقم.كوروش و هخامنشي يكي از بخشهاي بارز اين تاريخ كهن هستن.به نظر من علت حساسيتا رايشان اين قسمت از تاريخ اينه كه حس ميشه داره بهش كم لطفي و ناديده گرفته ميشه.
سخن ما اينست كه بيش از حد به اين بازه تاريخي
لطف شده و بزرگتر از اون كه بوده نشان داده شده ...

مثل همين روز ملي كوروش و روز جهاني كوروش و
هفته جهاني كوروش و...

كه كاملا جعليند ...


104:

کورش کبیر


تقديم به دوستداران كوروش كبير

105:

شهاب

نقد با تخریب یک شخصیت تفاوت دارد.

علی الخصوص اگر آمیخته به کینه و خوار شمردن وی باشد.

در شاهنامه که اسطوره ملی ماست میخوانیم نبردهای پهلوانی برابر و رودررو بوده اند.

اکنون شما و دوستان بظاهر حقیقتجویتان با تاریخ مُرده چنان معامله ای میکنید که راهی جز مقابله به مثل نمیگذارید.

هر تیری که به سمت دوستداران تاریخ باستان پرتاب کنید فراخوان جنگ نموده و خواه/ناخواه به اعتقاداتتان توهین میگردد.

بمدد تحقیقات برخی دانشمندان ایرانی پس از اسلام نام ارسطو، افلاطون، بطلمیوس، تالس بنام افتخارات علمی در تاریخ ما و اسکندرنامه ها در ادبیات ما جا خوش کردند.

گویا سایه ترس خلفا و خیانت خودیها نمیگذاشت ابن مفقع ها زنده شوند و تاریخ، ادبیات و علم پراکنده را زنده نمايند.

خیانتها و کوته فکریها نمیگذاشت دانشگاه و کتابخانه ایرانی (چونان اسکندریه) داشته باشیم.

در شرق ما چینیان با حفظ میراثهای امپراطوریشان میدانند پارچه، باروت، داروهای گیاهی چگونه ساخته شده و...

طب سوزنی چه بوده؟ و در غرب ما موزه های لوور، بریتیش، متروپولیتن توضیح میدهند که ما از امپراطوریمان چه مانده؟ تخت جمشید و مدائن نیمه مخروب، صددروازه گمشده (در برابر تروی نیمه افسانه ای پیدا شده).

ارگ بم فرو ریخته و...

در این تاریخ عریض و طویل هنوز نمیدانیم طراح جاده سارد به شوش (یا پلها و کانالها) و کادر مهندسی اون که بوده اند؟ فونداسیون تخت جمشید را در چه مراحلی ساخته اند؟ ضرابخانه ها و کیفیت هستخراج فلز از معادن به چه صورت بوده؟ حتی هنوز نمیدانیم سبب نامگذاری ماههای خرداد، بهمن و...

چیست؟

تماشای فیلم سزار، بن هور، سینوهه و محمد رسول الله از کارگاه هالیوود درآمده و ما را بوجد می آورد اما هوخشتره، تیرداد و شهربراز برایمان ناآشنایند.



منش زرتشت، روح عدالتخواهی و حقطلبی را که از ایرانی بگیری گابریل، مایکل، مدونا و سوفیا الگویش میشوند...

کم کمک چونان قماربازان جاهلِ مست همه میراث هراز ساله (دین، فرهنگ، علم و تاریخمان) را در برابر هوسهای کودکانه (نفت<===>سلاح) میبازیم.

پیشاپیش اونروز جشن برادرکشی را که به سرعت برق می آید تبریک میگویم...


106:

درود شهاب گرامی
گیریم روز جهانی کوروش نداریم هفته جهانی کوروش هم نداریم چه اشکالی دارد خودمان یک هفته و روزی را به عنوان روز کوروش بزرگ داشته باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته این بدان معنی نیست که روز کوروش وجود نداشته
در کشور ما هفته هایی با عنوانهای بسیار داریم هفته وحدت ، هفته وحدت حوزه و دانشگاه ،روزفناوری هسته ای، روز پرستار، روز معلم ،روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی ،هفته اعتکاف ،هفته بسیج، دهه فجر، دهه فاطمیه اول ،دهه فاطمیه دوم ، دهه فاطمیه سوم ، روز پدر(البته از نظر من روز 7 ابان روز واقعی پدر میباشد)، روز مادر ،روز دختر ، روز جوان ،روز ...

و بسیاری روزها و هفته های نامگذاری شده به مناسبتهای مختلف که عمدتا مناسبتهای مذهبی هستند واحتمالا بزودی به مناسبتهای مذهبی دیگر روز پبرزن و پیرمرد و روز میانسالان ووو هم اختراع خواهد شد حالا چه اشکالی داره یه روز و یه هفته هم به نام بزرگ مرد تاریخ این سرزمین و ایرانی ترین مرد تاریخ باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر از اینهمه مناسبتهای مذهبی که در صحت انان اشکالات پايه ی وجود داره کسی مخالفت کرده؟
هفته یا روز کوروش بزرگ اینقدر برای شما گران امده که با کنایه حرف میزنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن باید بگویم هر دم از اون باغ..................................
پیروز باشید

107:

تنديس كوروش بزرگ در پارك bicentennial سيدني هستراليا 16 سال پيش اكتبر 1994

کورش کبیرکورش کبیر
نقش كوروش بزرگ در پاسارگاد


کورش کبیر
این نقش برجسته که در المپیک پارک سیدنی هست
نماد چند فرهنگی بودن هست و همزیستی مسالمت آمیز
امت را از پیشینه و فرهنگ های مختلف در
یک سرزمین گرامی میدارد.

مجسمه توسط

ماری Dimech ، مدیریت برنامه چند فرهنگی
در شورای هنر هسترالیا پرده برداری شد.
کالج بین المللی اسپانیا و شورای هسترالیا با
حمایت های عمده در این پروژه کمک کرده اند.


هنرمند این اثر :Lewis Batros و همکار طراح
خانم فرشته صادق هست.

تاریخ ساخت: 1994

108:

کاروان رفته منزل به منزل
قصه ساربان مانده بر دل

بند ۱۰ ۲۶-۳۵ داریوش شاه گوید: این هست اون کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم: پسر «کـورَئـوش» (کورش) به نام «کَـبـوجـی‌یَـه» (کمبوجیه) از دودمان ما در اینجا شاه بود. ....

هنگامی که کمبوجیه رهسپار مصر شد؛ امتانی پیمان‌شکن شدند و در کشور، در پارس و در ماد و دیگر سرزمین‌ها دروغ فراوان شد.

بند ۲ ۳-۳۱ داریوش شاه گوید: این هست اونچه که من بخواست اهورامزدا در همان یک سالِ پس از پادشاهی انجام دادم.

۱۹ نبرد کردم
.

بخواست اهورامزدا من اونان را شکست دادم و ۹ شاه را دستگیر کردم.
یک مُـغ به نام گَـئومات بود.

او به دروغ چنین فرمود: “من بـردیـا پسر کـورش هستم.” او پارس را شوراند.
یک خوزی به نام آثْـرینَـه بود.

او به دروغ چنین ‌فرمود: “من شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک بابلی به نام نَـدیتـَبَـئیرَه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود “من نَبوکُــدرَچَـرَه (نَـبوکَد نَـصَـر) پسر نَـبونید هستم.” او بابل را شوراند.
یک پـارسـی به نام مَـرتی‌یَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من ایمَـنیش شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک مادی به نام فْـرَوَرتیـش بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من خَشَثْریتَه از دودمان اووَخْشْتْرَه (هُوَخْشَـتَـرَه) هستم.” او ماد را شوراند.
یک سـاگـاراتی بنام چیـثْـرَتَـخـمَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من شاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هوخشـتره هستم.” او سـاگـارتی را شوراند.
یک مروَزی به نام فْـرادَه بود.

او به دروغ می‌فرمود: “من شاه مرو هستم.” او مرو را شوراند.
یک پـارسـی به نام وَهـیَـزداتَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من بـردیـا پسر کورش هستم.” او پارس را شوراند.
یـک ارمـــنی به نـام اَرخَــه بود.

او به دروغ چنیـن می‌گـفت: “مـن نَبوکُـدرَچَـرَه (نَـبوکَـد نَـصَـر) پسر نَبونید هستم.” او بابل را شوراند.

بند ۶ ۴۰-۴۳ داریوش شاه گوید: این هست اونچه که من کردم.

بخواست اهورامزدا در همان یک سال کردم.

تویی که از این پس، این نبشته‌ها را خواهی خواند (/ خواهی شنید؟)؛ اونچه من کرده‌ام ترا باور شود.

مباد این را دروغ انگاری
.

بند ۱۲ ۵۹-۶۱ داریوش شاه گوید: این هست اونچه من کردم.

بخواست اهورامزدا در همان یک سال کردم.

اهورامزدا (متن عیلامی: «اهورامزدا خدای آریاییان») مرا بپاید و دیگر خدایانی که هستند.

بند ۱۵ ۶۹-۷۲ داریوش شاه گوید: تویی که از این پس، این نبشته را که من نویساندم و این نگاره‌ها را می‌بینی؛ مبادا اونها را تباه سازی.

تا اونگاه که توان داری، اونها را در همین‌گونه نگاهدار.

بند ۱۹ ۸۶-۸۸ داریوش شاه گوید: تویی که پس از این شاه خواهی شد؛ دودمان این مردان را به نیکی نگاهداری کن.
منبع: http://ghiasabadi.com/behistun2.html

کتیبه بر دیوارة سنگی بیستون ، که صعود به اون بدون تجهیزات و مهارت ممکن نیست ، کنده شده و فاصلة کتیبه تا سطح زمین ، به سبب دشواری اندازه گیری ، با ارقام مختلف در منابع ذکر شده هست .

برپايه اندازه گیری مسعود گلزاری ، باستانشناس و نویسندة کتاب کرمانشاهان و کردستان ، ارتفاع پایین ترین سطر کتیبه تا نقطه ای صُفه مانند در پای دیوارة سنگی ، که می توان در اونجا ایستاد، پنجاه متر و از اونجا تا سطح جادة آسفالته در دامنة کوه ، حدود بیست تا سی متر هست(درفرمودگو با نویسنده ).

کتیبه 22 متر درازا و 8ر7 متر پهنا، و نقش سنگی 3 متر پهنا و 48ر5 متر درازا دارد.

منبع: http://www.encyclopaediaislamica.com...2.php?sid=2473

کورش کبیر

109:

با سلام و احترام
نيكوتر اون بود كه كل متن كتيبه را مي آورديد ...
ميخوانيم بخشي از اين سند را به قلم پير لوكوك :
(معتقدم گرچه اين كتيبه سياه مطلق نيست ولي
واقعيت اينست كه اين نوشته ها قابل دفاع نيستند ..)

«اون گاه ندینتبیره فرار کرد با چند تن از سربازان اش بر پشت اسب.

او به بابل رفت اون گاه با یاری اهوره مزدا هم بابل را گرفتم هم ندینتبیره را.

در بابل تیر به مقعد ندینتبیره و بزرگانی که با او بودند فرو کردم.

تمام ۴۹ نفر را کشتم.

این اون کاری هست که در بابل کردم
».

(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۲۲۷).
"بدین سان، ارخه را دستگیر کرد که به دروغ خود را نبوکودرچره می نامید، و همچنین مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، من تصمیم گرفتم: ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به مقعدشان فرو شود.

این اون کاری هست که من کردم
».
(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۴۳ تا ۲۴۵)

"من تصمیم گرفتم که ارخه و بزرگانی را که با او بودند روی تیر نوک تیز بگذارند.

اون گاه ارخه و مردانی که وفا داران اصلی او بودند، در بابل تیر به مقعدشان فرو شد.

در کل کشتگان و باوقتدگان سپاه ارخه ۲۴۹۷ تن بودند
».
(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۴۴)

"امتی به نام رغا، در سرزمین ماد، او تا اون جا رفت، اون گاه من سپاهی را به دنبال او فرستادم، فرورتی دستگیر شد، به سوی من آورده شد، بینی، گوش ها، زبان او را بریدم و یک چشم اش را درآوردم، بر درگاه من، او در زنجیر نمایش داده شد، تمام امت او را دیدند، سپس، در اکباتان تیر به مقعد او فرو کردم و در دژ، در اکباتان، به دار آویختم».
(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۲۸، ۲۲۹ و ۲۳۳)

"به خواست اهوره مزدا، سپاه من سپاه شورشیان را شکست داد و چیژتخمه را دستگیر کرد، او را به سوی من آوردند، اون گاه، من بینی و گوش هایش را بریدم و یک چشم اش را درآوردم، در درگاه من، او زنجیر شده به نمایش گذاشته شد، تمام امت او را دیدند، سپس در اربئیلا تیر به مقعد او فرو کردم».
(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۲۳۴)


"داریوش شاه می گوید: «اون گاه، این وهیزداته و مردانی را که وفاداران اصلی او بودند،شهری به نام هووادیچیه، در پارس، در اون جا تیر به مقعدشان فروکردم».
(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، صفحات ۲۳۸

110:

با سلام و احترام
ما كه بخيل نيستيم
برايشاند دنبال روز جهاني و ملي و...
اما بايد جايي ثبت شود يا خير ؟!!

اين روز نه در تقايشانم هاي ملي ثبت شده هست و نه
در تقايشانم هاي بين المللي ...


روز جهاني كوروش از جعلهاي بنياد جعل آبراميان هست ...
كه موجب شكاف در اين بنياد و بسته شدن سايت و
خارج شدن برخي از اعضا از اين گروهك
جهت اعتراض به اين جعل شده هست ...

حال انتظار داريد اين جعل را كه حتي در اين بنياد جاعل
طرفداران محدودي داشت همه به رسميت بشناسند ؟!



111:

شهاب
در منبعی که لینکش را قبلا ارائه دادم تنها یک نفر مجازات سنگین داشته.

الباقی موارد دستگیر شده فقط صحبت از کشتن و دار زدن بوده.

من نمیدانم شما و پیر لوک چگونه به نتیجه رسیدید که اجرای حکم مرگ شورشیان به شیوه مازوخیستی بوده؟

112:

با سلام و احترام

شايد از ديد شما غير منطقي باشد
ولي نوشته هاي غياث آبادي از ديد من
اعتبار چنداني ندارد ...

مواردي را پيشتر گوشزد كردم كه ترجمه ايشان
با مثلا هستاد ارفعي كه در اين زمينه تخصص دارند
تفاوت فاخش دارد...


ضمن اينكه در كتيبه بيستون چند زبان بكار رفته و
متون اين زبان ها متفاوت هست
يعني مثلا تعداد كشتار و ...

در اين زبان ها كم و زياد شده ...


113:

ما اینجا بحث منطقی می کنیم مگه نه؟

سیاه و سفید هم نمی بینیم مگه نه؟

تو کلامتون
تعداد کشتار و...

این "و..." یعنی چی؟

راستی چطور شده که غیاث آبادی وقت رخداد رو آورده ولی حرفی از تعداد کشته های بابل نزده:
بند ۱۸ ۸۳-۹۰ داریوش شاه گوید: اونگاه من به سوی نَـدیـتَـبَـئـیـرَه که خود را نَبوکَـد‌نَصَـر می‌خواند؛ به بابل رهسپار شدم.

سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه «تـیـگْـرَه» (دجله) را در دست داشت و در اونجا ایستاده بود.

رودخانه درخور ناو رانی بود.

اونگاه من سپاهیان را سوار بر «مَـشَـکائووَه»ها (ناوهای رودخانه‌رو با مَـشک‌های باد شده) کردم و دیگران را همراه با شتران و اسبان بر برخی دیگر نشاندم.

اهورامزدا مرا یاری داد.

بخواست اهورامزدا از دجله گذشتیم.

در اونجا سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را شکست دادم.

اونگاه که نبرد کردیم، ۲۶ روز از ماه «آثْـری‌یادی‌یَـه»[۱۰] گذشته بود.
بند ۱۹ ۹۰-۹۶ داریوش شاه گوید: اونگاه من رهسپار بابل شدم.

هنوز با بابل نرسیده بودم که نَـدیـتَـبَـئـیـرَه که خود را نَبوکَـد‌نَصَـر می‌نامید، با سپاه خود به شهر «زازانَـه» در نزدیکی «اوفْـراتـو» (فرات) رسید تا با من نبرد کند.

پس ما نبرد کردیم.

اهورامزدا مرا یاری داد.

بخواست اهورامزدا من سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را سخت شکست دادم.

دیگران به آب افتادند و آب اونها را برد.

اونگاه که ما نبرد کردیم، ۲ روز از ماه «اَنامَـکَـه»[۱۱] گذشته بود.
ستون دوم

بند ۱ ۱-۵ داریوش شاه گوید: پس از این نَـدیـتَـبَـئـیـرَه با چند سوار گریخت و به بابل رفت. اونگاه من به بابل رفتم.

بخواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم و هم نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را.

پس از اون نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را در بابل کشتم.

بند ۱۴ ۷۶-۸۳ داریوش شاه گوید: هنگامی که من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند.

مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش کرد.

در اونجا چنین به امت دروغ می‌فرمود که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم.

اونگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی اون اَرخَـه رفتند.

او بابل را گرفت.

او شاه بابل شد.

بند ۱۵ ۸۳-۹۲ داریوش شاه گوید: پس‌اونگاه من سپاهی به بابل گسیل داشتم.

یک پارسیِ پیرو خودم به نام «ویدَفَـرنـا» را به سرداری اونان برگزیدم و به اونان چنین فرمودم که بروید و اون سپاه بابلی را که نمی‌خواهد خود را از اونِ من بداند؛ درهم شکنید.

پس ویدَفَـرنـا با سپاهی به بابل روانه شد.

اهورامزدا مرا یاری داد.

بخواست اهورامزدا، ویدَفَـرنـا بابلیان را شکست داد و اونان را ببسته و بیاورد.

۲۲ روز از ماه «وَرکَـزَنَـه»[۲۷] گذشته بود اونگاه که اَرخَـه که خود را به دروغ نبوکدنصر می‌نامید و مردانی که همدستان برجستة او بودند را دستگیر کرد.

من فرمان دادم اون اَرخَـه و مردانی که همدستان برجسته‌اش بودند را در بابل به دار آویزند.

اصلا بیخیال لطف کنید بندهای مورد نظرتون رو با ترجمه ارفعی بیارید.

پ.ن:
------------
غیاث آبادی مهم نیست! ترجمه پی یر لوک معتبره!

114:

كمبوجيه! گمان مبر كه اين تاج و تخت تو را نگهباني كند!!
همانا بهترين نگهبان براي تو اطرافيان نيكو و اخلاق نيكايشان توست...

اينم جملات قصار كوروش بوده كه از تو يه متن بلند نقل به مضمون شد

115:

پيشنهاد بنده به دوستان اينه كه بجاي تخريب و كمرنگ كردن مقطعي از تاريخ كه از نظر خودشون خيلي بهش پرداخته شده ،ميتونن به بارز نشون دادن مقاطع ديگري از تاريخ كه مدنظرشون هست بپردازن.كه اين خود كاري در خور تقدير خواهد بود.

و به شناساندن مقاطع ناشناخته و كمتر شناخته شده اين تاريخ كهن كمك خواهد كرد.


116:

غياث آبادي مترجم چنين متوني نيست
كه سخنش قابل بررسي باشد ...
او اغلب ترجمه هاي انگليسي را
ترجمه و به ان متوني را با تفسير مي افزايد
(شايد بسياري از تفاسيرش درست هم باشند)
بعد كتاب درست مي كند و ميفروشد
و خوب هم ميفروشد !!!!!
(ماجراي فيلم فهوه تلخ و فروش كتاب تاريخي !!)


ماجراي و...

را هم زياد پي گيري نكنيد
منظور همان جنايت هاييست كه تكرار نشود بهتر هست ...
*****************************************
1-
کورش کبیر

2-
کورش کبیر
کورش کبیر




کورش کبیر







3-
کورش کبیر

4-...


117:

روز هفتم برج آبان روز پدر و روز كوروش و روزيست كه از ايزد منان ميخواهيم كه اين بار نه تنها ايرانمان را، كه تمام جهانمان را از دروغ و فقر و دشمن انسانيت پاك كند

كوروش را نه بخاطر پادشاه بودنش و نه به نام و جلايش كه به خاطر رفتار نيكش و فرمودار نيكش و پندار نيكش دوست داريم

اين خرد ورزي و نكو سخن فرمودن و به نيك رفتار بودنش هست كه نامش را پس از 2541 سال زنده نگه داشته و هستوره اي براي نيك بخردان عالم گشته

سخنان كوروش سخنان يك پادشاه يا فاتح فلان سرزمين نيست ...

فرمودار او زبان خرد هست و اونكس كه نميشنود ناشنوا نيست بلكه بيخرد هست

118:

برادر اين كه ما از كوروش نقل قول كرديم تخريب هست؟!
جمله ش كه قشنگ بود

119:

واقعا معنی قهوه تلخ را میفهمی؟
در سایت آدینه بوک زیر کتب خسرو خان معتضد با قیمتهای 10 هزار تومن به بالا زده:
موجود در انبار.
(فقط 1 جلد در انبار بیشتر نمانده)
ارسال در روز شنبه، 1 آبان اگر سفارش خود را طی 1 روز و 22 ساعت آینده تایید کنید.

click
و در زیر کتب غیاث آبادی با قیمتهای زیر 5 هزار تومن زده:
این کتاب در حال حاضر در انبار موجود نیست.

click
به هستادت بگو عوض پاک کردن پستها بحث منطقی کند.


120:

دوست گرامي
منظور بنده شخص شما نبود.منظور من دوستاني هستند كه اعتقاد دارن تمامي تاريخ ايران بايد بررسي و بهش پرداخته بشه و نبايد فقط تاريخ هخامنشي در كانون توجه باشه.


121:

با سلام و احترام...
دوست عزيز
به نظر مي رسد اگر بنا به پاك كردن باشد
بايد اين پستتان را ايشانرايش بفرماييد ...

كتاب غياث آبادي (اونطور كه در نمايشگاه ديده ام
با متن اندك و فواصل خطوط باز كه ميتوانست دو صفحه را
در يك صفحه نيز بگنجاند ) با همه اين حرفها در همين سايت
كه اورديد نوشته:
تعداد صفحه: 96
و بقول شما زير 5 هزار تومان ...

كتب معتضد كه البته من از ايشان هم دفاع نكردم
حداقل 5 تا ده تعداد صفحاتش بيشتر هست و اگر
از ديد ناشر بخواهيد به قضيه نگاه كنيد
ميبايست از اين كه هست گرانتر هم بيافتد ...
به همين سايت كه اورديد بنگريد :
تعداد صفحه: 464
تعداد صفحه: 1008
انتظار داريد يك كتاب هزار صفحه اي (با هر مضمون )
را به قيمت سه هزار تومان بفروشد ؟!!


اتفاقا اگر كتاب هاي معتضد ارزان بود ميبايست شك كرد
چرا كه ممكن بود پاي دولت و حكومت در ميان بوده
و همين ساپورت ، و مديون ساختن مورخ او را مجبور
به دستبرد كرده باشد ...

گرچه سخن من (و اعتقادم) تبرئه معتضد نيست
فقط قياستان را جواب دادم...


122:

کجای کاری دادا؟
پوستت رو میکنن تا بخوای یک کتاب مخالف سیاستهای نظام چاپ کنی برادر.

فکر کردی اون پول قلمبه رفته تو شکم غیاث آبادی و لپاش گل انداخته (از اونطرف خسروخان رو نگاه چربیاش داره هر روز آب میشه)

هنوز مزه قهوه رو نفهمیدی!!!
زحمتی که غیاث آبادی در گردآوردی مطالب کشیده و سانسورچیهای دولت سانسور کردن کجا؟
و کتابهای درباری پسند و مطالب 100کیلو 1ریال خسرو که معلوم نیست چند دفعه تو همدیگه تکرار شده کجا؟

سایت غیاث آبادی تا حالا چند دفعه از طرف دولت فیلتر شده و تربیون اختصاصی دادن به آقا خسرو تو شبکه 2؟

اگه میخوای معنی سانسور رو بفهمی برو به سایت تورج دریایی و ببین چقدر راجع به ساسانیان تحقیقات کرده و چقدر سر و ته کار رو زدن:
http://www.tourajdaryaee.com/

البته منم مدافع غیاث آبادی نیستم.

تو این مملکت دندش نرم باید مثل خسرو پاچه خوار میشد حداقل مثل مرتضی ثاقب فر (میانه رو)

بگذریم طنز قهوه تلخ همینه
اصلا هیچ معیاری برا قیمت زدن کتابهای معتضد نیست (پولداری و کیلوفروشی) رتبه فروش کتابهاش رو تو همونجا ببین(یک تخفیف بقالی هم داده.) تو میدون تره بار اینا میوه هست یا کتاب؟

این موز افریقاس: از آلاشت تا آفریقا: رضاشاه پهلوی از کودکی تا سلطنت، از سلطنت تا سقوط، دوران تبعید موریس، دوربان، ژوهانسبورگ با قطع وزیری هر برگیش درمیاد 15.7 حالا چون شمایی 15.4 دیگه آخرشه!
این هلوی وطنی: شهناز پهلوی دختر فوزیه: روایت دلسوختگی، گزند دلبستگی با قطع رقعی هر برگیش درمیاد 30تومن حالا چون رفیق خسرو بودی 28 این آخریش بود ها بهت دادم.

حالا برو جون شکم خسرو اگه بخوام ی ریزه حروم بخورم.

آقا قربونت! این همه بارو میخوای ببری کجا؟
پیک موتوری میاره برات درخونه 2000 بهش میدی ناقابله.

پ.ن:
-------------
تو پرانتز بر اینکه ارزش واقعی کتاب دستت بیاد انتشارات ققنوس رو در نظر بگیر دوره کامل تاریخ ایران باستان رو میده با این قیمتها (قطع وزیری، جلد زرکوب):
پادشاهی ماد، 740ص، 18000 ت، وزن 1300 گ، چاپ اول
شاهنشاهی هخامنشی، 466ص، 9800 ت، 1000گ، چ 4
شاهنشاهی اشکانی، 250ص، 4800 ت، 600گ، چ 4
شاهنشاهی ساسانی، 250ص، 4500 ت، 550 گ، چ 4

واقعا حیف امثال غیاث آبادی که جون میکنن و خونشون میره تو شیشه...


123:

با سلام و احترام

قهوه تان زهرآبود بود ، برادر ...
سخنتان سفسطه حرف در دهان گذاشتن
و سفسطه " تو، هم بدي" هست ...

ما كجا از معتضد دفاع كرديم ؟!
از ديد ما اين دو مانند همند و شما چون يكي
نوشته هايش عاميانه بود و به مذاقتان خوش آمد
(به سبك جهانگير شاه، خوشمان آمد ...)
ميفرماييد كه اون غير دولتي هست پس حقيقت هست ...

ما ميگايشانيم كتب تاريخي كه در نمايشگاه مي بينيم
عموما عاميانه و غير تخصصي و در راستاي سياست
همان ناشر قهوه تلخ هست ...
اينكه يكي مثل معتضد هم باشد و
بقول شما "بد " باشد ، بدي ديگري توجيه نمي شود...
بقول احسان طبري "هيچ شري توجيه گر شر ديگر نيست"!!

كتب غياث آبادي اغلب ترجمه انگليسي به فارسي هستند
و در غياث با امثال ارفعي كه گرچه منتقدش هستم
و تصادفا براي حكومت هم نمي نايشانسد ،
ولي مثل غياث آبادي نان به نرخ روز خور نيست و
ترجمه دستكاري شده و عاميانه را نمي آورد ...

اصولا غياث آبادي براي ترجمه متون كهن چه تخصصي دارد ؟

124:

دوست عزيز
چرا عصباني شديد؟

من مگر سخني از معتضد فرمودم ؟
شما خود قياس كرديد و مانديد ...

بحث يهودي در اينجا مطرح نشد !!!!!

125:

امثال غیاث آبادی سگش شرف دارد به جیره خواران درباری!
او به چند زبان زنده (انگلیسی، فرانسه، روسی) کتاب نوشته.

کاوش میکند و هستاد لغت شناسی پارسی باستان و کتیبه خوانی هست.



چطور بخودت اجازه میدهی راجع به او مانند معتضد (و امثالهم) از خودت حرف هور ماهور درآوری؟ چطور بخودت اجازه میدهی نقش یک منتقد را داشته باشی؟ عالی هنوز قدرت دریافت یک پیام طنز را نداری؟ هنوز نمیدانی سطر سطر کتاب با چه مشقتی فراهم میشود؟ هنوز نمیفهمی آتش گرفتن تخت جمشید علمیست یا غیرعلمی؟ هنوز نمیتوانی اصل فرمودارهای پی یر لوک را بیابی؟ هنوز نمیتوانی اصل سخن ارفعی را بیاوری؟...


126:

كوروش كبير كه بود؟


ظهور كوروش را در نيمه قرن ششم قبل از ميلاد، بايد از معجزات حوادث تاريخ، لااقل براي بقاي نژاد آريايي، برشمرد.

در اين سال*ها، دو حكومت بسيار مقتدر و قايشان و در عين حال متجمل ثروتمند، در آسياي صغير و دشت*هاي غربي ايران وجود داشت كه يكي دولت ليدي و ديگري دولت بابل بود


کورش کبیر


كوروش توانست با اتحاد طوايف پارس، ماد، مكران و پارت (خراسان) وحدت آريايي را پديد آورد.

اين وحدت به او اين قدرت را بخشيد كه به فكر تسخير سارد افتد و براي انجام اين منظور قبل از اونكه اتحاد ميان سارد و بابل پيش آيد، به نواحي غربي تاخت و تا بابل خواست از خواب شهوت*آلود خود برخيزد، سارد را در هم كوبيد و كرزوس را از تخت جبروت خود پايين كشيد.
پس از اون نوبت بابل بود.

بابل خطر بزرگي براي ايران محسوب مي شد، علاوه بر اين يك انگيزه ديگر نيز كوروش را به فتح بابل بر مي انگيخت و اون وسعت ظلم و جوري بود كه نام بخت نصر در گوش ها افكنده بود.

پادشاهي كه قلاب زنجير را به زبان يكي از مخالفان خود كوبيد و او را چون سگ به پايه تخت خود بست! حاكمي كه با خنجر طلا و مرصع خود، چشمان پادشاه فلسطين را از كاسه بيرون كشيد، معابد سليمان را آتش زد و دستور بريدن زبان و چشم امت فلسطين را داد!
در اين واقعيات بعضي از بزرگان بابل كه متوجه رايشان كارآمدن كوروش شدند و از طرفي ديدند كه شرق و سلاطين شرقي هم به كوروش عنايت خاص دارند، با ايشان مكاتبه كردند تا بالاخره كوروش وارد بابل شد و با همكاري همين افراد بابل را فتح كرد.
پس از اين فتح هست كه كوروش اعلاميه معروف خود را كه اولين اعلاميه حقوق بشر هست، منتشر مي كند و به موجب اين اعلاميه چهل هزار نفر از قيد اسارت بابلي ها آزاد شدند.
متن بابلي اين فرمان كه بيست وپنج قرن پيش صادر شده، در سال 1879ميلادي در حفاري هاي بابل كشف شد و اكنون در موزه بريتانيا (لندن) برنامه دارد.

اين فرمان از نظر اهميت موضوع و تفايشانض حقوق اجتماعي و آزادي به ملل تابعه در اون عصر چنان حائز اهميت هست كه در محافل حقوق دانان جهان به عنوان اولين منشور آزادي تلقي شده هست و فرمان مزبور كه به سطح هستوانه اي از گل رس در چهل و پنج سطر حك شده، معروف به «اعلاميه كوروش» و اون هستوانه نيز به «استوانه كوروش» مشهور شده هست.
تاج گذاري كوروش
كوروش در بابل تاج گذاري كرده و تفصيل اون را گزنفون نوشته هست.

اين تاريخ بر طبق سالنامه هاي بابلي «در روز سوم ماه مرهسوان» ضبط كرده اند كه از اون تاريخ درست 2505 سال مي گذرد.
گزنفون، طي داستاني(روايت) كه به نام «سيرو پديا» نوشته و تحت عنوان «كوروش نامه» ترجمه شده هست، خاطره اي از اين تاج گذاري را آورده در اون آمده هست، كه چگونه سربازان، درباريان و امت شهر براي اين مراسم حاضر شده و سپس، تاجي از جواهر را بر سر مي گذارد و پس از اون باقبايي ارغواني كه حاشيه اي سفيد دارد، چنان باشكوه مي شود كه تماشاچيان بي درنگ در برابرش تعظيم مي كنند.
مرگ كوروش
مرگ كوروش، شاه بزرگ ايران نيز مانند تولدش مرموز و شفرمود انگيز و در پرده اي از اسرار پوشيده هست.
مورخان يوناني داستان(روايت) كودكي و پرورش كوروش را به صورت افسانه اي نوشته اند كه از همه مفصل تر روايت هرودت هست كه مي گايشاند: آستياگ، پادشگاه ماد شبي خواب ديد كه از شكم دخترش ماندانا، درخت تاكي(انگور) برآمد و آسيا را فراگرفت، معبرين فرمودند: از دخترت فرزندي به دنيا خواهد آمد كه سلطنت را از تو خواهد ستاند و او تصميم گرفت طفل نوزاد دخترش را بكشد.

وزير، طفل را به دست چوپاني به نام مهرداد سپرد تا به قتل برساند.

مهرداد، زني داشت به نام «سپاكو» كه در همان روزها طفلي مرده به دنيا آورده بود.
او جريان سپردن طفل و امر به قتل او را به زن خود فرمود و فراخوان نمود كه از پدر و مادر طفل چيزي نمي داند، ولي از اشياي زرين و پوشش هاي فاخر بچه به نظر مي آيد از خاندان شاه باشد.
«سپاكو» با مشاهده طفل، دل به او مي بندد و مانع كشتنش مي شود و او را بزرگ مي كند.
بعدها كه آستياگ از ماجرا مطلع شد، هم وزيرش را سخت تنبيه كرد و هم كوروش را به نزد پدر و مادرش در فارس فرستاد، ولي كوروش در اونجا حكومت يافت و بالاخره بر آستياگ پيروز شد.
مرگ كوروش نيز داستان(روايت) پيچيده اي دارد و بعضا هنوز در پرده اي از ابهام هست.
طبق روايت يونانيان كوروش كه در مغرب، كارها را رو به راه كرده بود، براي يكسره كردن كار مشرق و جلوگيري از هجوم قبايل ماساگت و سكاها به مشرق تاخت.

در اين وقت بر اين طوايف مهاجم، زني حكومت مي كرد كه «تومي ريس» نام داشت.

كوروش تا رود سيحون (آراكس) راند و از اون رود نيز گذشت و به پيغام ملكه كه فرموده بود «شاه ماد، رها كن كارهايي كه مي كني، چه مي داني نتيجه اون چه خواهد شد» اعتنايي نكرد.

اما در اين جنگ سپاهيان ايران شكست يافتند و ظاهرا در همين وقت خبر توطئه اي در غياب كوروش از پايتخت (پارس) نيز به گوش او رسيد و وضع را مشوش تر كرد و پسر ملكه ما ساگت ها نيز كه در اسارت كوروش بود، خودكشي كرد و بالاخره خشم و توحش طوايف مهاجم شديدتر شد و در جنگ بعد، هنگام گير و دار جنگ، به قول كتزياس، كوروش از اسب به زير افتاد و يكي از جنگي هاي هندي زوبيني به طرف او انداخت كه به ران او برخورد كرد.
پس از اين ماجرا، كوروش را به اردوگاه بردند، او وصايايش را كرد و پس از 3 روز درگذشت.
روايت شده هست كه «تومي ريس» امر كرد مشكي از خون انسان پر كردند و سپس جسد كوروش را يافته، سر او را در مشك خون فرو كرد و خطاب به اون فرمود: اي پادشاه، با اين كه من زنده ام و سلاح به دست بر تو پيروز شده ام اما تو كه با خدعه و نيرنگ بر فرزند من دست يافتي، در حقيقت مرا نابود كردي، اكنون ترا از خون خواري سير مي كنم.»
پاسارگاد، آرامگاه كوروش
بر اثر حمله كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر، اوضاع پايتخت پريشان شد تا اينكه داريوش رايشان كار آمد و سال ها با شورش هاي داخلي جنگيد و همه شهرهاي مهم يعني بابل، همدان، پارس، ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد و پس از بيست سال جنازه كوروش را از پارت به پرسپوليس (تخت جمشيد) منتقل كرد.
اين انتقال طي مراسم باشكوهي و طي چند روز انجام شد و رايشان مقبره كوروش به زبان يوناني چنين نوشتند: اينجا هست آرامگاه من، كوروش، ش
اهنشاه

127:

ايشون كه در علوم از فلسفه و فيزيك گرفته تا تاريخ تخصص دارند و اين بر همه روشن هست!!

اما هم ايشون و هم ما يك بار ديگر معناي عملي شعارهاي قشنگ فشنگ من جمله آزادي بيان و زنده باد مخالف من دوستان را ديديم!!

128:

دوست عزيز
نقد من نسبت به غياث آبادي با سفسطه
توسل به احساسات نيست ...

تسلط يك فرد به زبان انگليسي مجوزي براي خواندن
متون كهن به او نمي دهد ...

موقعيت چنداني ندارم
فقط روزنامه وار چند مورد را ظرف چند ثانيه مرور ميكنم
تا جاعل بودن غياث آبادي روشن گردد ...

ارفعي خود به اندازه كافي ناسيوناليست مي باشد
اما مي توان در قياس با ترجمه اصيل او
ترجمه كوچه بازاري و عامه پسند غياث آبادي را
بخوبي دريافت :

غياث آبادي :
26- من برده‌داری را برانداختم.

به بدبختی‌های اونان پایان بخشیدم
.

فرمان دادم که همه امت در پرستش خدای خود آزاد باشند و اونان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

عبدالمجيد ارفعي:
26- درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم
مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد


************************************
اينجا غياث آبادي نه تنها نسبت به متن بزرگترين هستاد ايران در اين زمينه متني را اضافه نموده مبني بر آزاد بودن پرستش خدا بلكه بخش نخست معناي درماندگي و بيگاري را به برانداختن بردگي برگردانده و اين بزرگترين جعل در متون كهن هست ..
************************************


غياث آبادي :
۳۰٫ مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد.

عبدالمجيد ارفعي:
ها
30.

باج و ساو بسیارشان
را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.


************************************
اينجا غياث آبادي بوسيدن پاي را حذف كرده تا كوروش پرستان ناكام نمانند و شاهشان تخريب نگردد و يحتمل كتاب بي مايه اش بيشترر بفروشد ...

************************************

غياث آبادي :۱۳٫ او تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› را به فرمانبرداری کورش در آورد.

همچنین همه امتان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را.

کـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

عبدالمجيد ارفعي:


13.

او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،
[7]↓ را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8]↓ او (مردوک) - (واداشت تا) - امت، سیاه سران،[9]↓ به دست کورش شکست داده شوند.

************************************
اينجا يك معجزه رخ مي دهد
شكست داده شدن يك قوم بدست كوروش در ترجمه غياث آبادي به دادگرانه رفتار كردن كوروش ترجمه مي شود !!!

اگر اين موارد جعل براي فروختن بيشتر كتب او نيست
براي چه هست ؟



129:

رفتار تو مانند کسیست که برای به مسلخ کشیدن همه افراد لازم میداند تا خدا را هم بزیر کشد.

اگر دوست داری به سنت همان شیخ* که از خلقت فقط گِل بازی و خرابکاری را دریافته، غیاث آبادی را محاکمه کن.

ارفعی هم در لیست سیاه بعدیست.

چون نوشته:
به سبب اونکه در نسخه برداری چاپ شده در سال 1882 اشتباهاتی موجود بود از برای برطرف کردن اون اشتباهات و نیز اضافه کردن قطعه ی تازه یافته شده، نسخه برداری جدیدی توسط این جانب انجام گرفت.

با این امید که خالی از نقص باشد.
بر خود فرض می داند که از مهربانی های هستاد ارجمند آقای «پرویز ناتل خانلری» که از هیچ یاری و یاوری در انجام این کار دریغ نفرمودند، سپاسگزاری کنم.
همچنین از آقای پروفسور برگر سپاسگزارم که نه تنها شفاها راهنمایی بسیار به اینجانب فرمودند بلکه تصحیح نقل به تلفظ لوحه را نیز بر عهده گرفتند. هرچند ایشان به تمامی در انجام این قول کوشیدند اما دریغا که اون یادداشت های تصحیح شده به همراه یادداشت ها و مقالات مورد نیاز دیگر که اشان برای اینجانب فرستاده بودند، هیچگاه به دست اینجانب نرسید.
چون تمامی کارهای کتاب انجام گرفته و آماده ی انتشار شد، از اقبال نیک آقای پرفسور برگر به ایران آمد و موقعيتی دست داد تا تمامی لوحه را از آغاز تا انجام با یکدیگر بررسی کنیم.
در این بررسی بخش «نقل به تلفظ» که توسط اینجانب انجام گرفته بود، تصحیح شد. همچنین اشتباهاتی که به سبب پاره ای اشتباهات موجود در نسخه برداری رخ داده بود تصحیح گردید.

به علاوه ما موفق شدیم قسمت هایی از سطر 36 را بازسازی کرده و بر دانستنی های خود بر این لوحه بیافزاییم.
نکات دستوری این لوحه که توسط آقای پرفسور برگر تهیه شده و هنوز به چاپ نرسیده هست، پس از اونکه به فارسی ترجمه شد در چاپ دوم، ضمیمه ی این کتاب خواهد شد.
ضمنا بد نیست کوروش (با خدایی تو) زنده شود، زبانش بیگانه هست و نیازمند ترجمه.

اونوقت او را هم به سبب داشتن فرهنگ بیگانگی محاکمه کن!

پ.ن:
-------------------------
*حکایتی در همین باب در منهاج السرور موجود هست:
شیخی با توبره اش بزیر درختی آمد.

اونرا باز نمود و قدری گِل درست کرد و با گل تمام انبیا را از خاتم تا آدم میساخت، محاکمه میکرد و میشکست.
همینطور رفت بالا تا رسید به آدم و حوا و پس از اون شیطان و خود خدا!
آدم را به جرم خوردن میوه ممنوع، حوا را بجرم زائیدن قابیل، شیطان را بجرم فریفتن اونان، و خدا را بجرم خلقت دو دنیا محاکمه کرد و با عصایش مشغول نابودی اونها شد.


در این اثنا دزدی که از بالای درخت نظاره گر بود بر روی توبره مرد افتاد و فرمود خدا را نکُش که نان من بریده میشود.

مرد برخواست، فرار کرد و فرمود: شیطان! شیطان!
اگرچه شاید اصل داستان به شکل دیگری باشد اما درس اخلاقی داستان این هست که حتی دزد هم خدا را قبول دارد، و گرنه کسی قصد اشائه کفر ندارد.


130:

در مجموع من تفاوت چندانی در ترجمه ارفعی و غیاث آبادی نمی بینم، بند 25 مضمون آزاد گذاشتن ادیان و رهایی از عبادت و اطاعت اجباری (خدایان یوغی) هست:
25.

من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم.

درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی
[20]↓ داده بود (؟) نه در خور ایشان،



غياث آبادي :
۳۰٫ مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد.

عبدالمجيد ارفعي:
ها
30.

باج و ساو بسیارشان
را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.


************************************
اينجا غياث آبادي بوسيدن پاي را حذف كرده تا كوروش پرستان ناكام نمانند و شاهشان تخريب نگردد و يحتمل كتاب بي مايه اش بيشترر بفروشد ...
اگر یکی بر پای اربابش بوسه بزند من خرده ای بر او و اربابش نمیگیرم.

حماقت رعیتان را نمیتوان به بپای اربابان نوشت.
غياث آبادي :۱۳٫ او تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› را به فرمانبرداری کورش در آورد.

همچنین همه امتان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را.

کـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

عبدالمجيد ارفعي:


13.

او (= مردوک) سرزمین گوتیان qutî و تمامی سپاهیان مندَ manda (= مادها)،
[7]↓ را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8]↓ او (مردوک) - (واداشت تا) - امت، سیاه سران،[9]↓ به دست کورش شکست داده شوند.

************************************
اينجا يك معجزه رخ مي دهد
شكست داده شدن يك قوم بدست كوروش در ترجمه غياث آبادي به دادگرانه رفتار كردن كوروش ترجمه مي شود !!!
اگر شخصی اولین نسخه هستاندارد امریکایی را ترجمه و در اختیارم گذاشت از او تشکر میکنم.

اگر تنها یک حرف از او یاد بگیرم برخود لازم میدانم تا تشکر کنم حتی اگر دشمنم باشد.




اگر اين موارد جعل براي فروختن بيشتر كتب او نيست
براي چه هست ؟
تلاش ارفعی و غیاث آبادی قابل ارج نهادن هست، حالا یکی شاگرد هست و دیگری هستاد.

در این بازار جاعلان تاریخ اونکه شارلاتان(؟) هست بهتر که محاکمه گردد.

[...]

131:

ناشایستی شگرف(نبونيد) بر سروری [1]↓ کشورش چیره شده بود [2]↓
6.

با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از اون) نبود.


7.

بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت.

[ او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست....

20.

من، کورش، پادشاه جهان
، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان....

31.

آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس اون سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،
[26]↓ (از نو باز ساختم).
32.

(و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی اون شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی اون پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی اون امت را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و اونان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.




بخش كامل ترجمه ارفعي كه [...] حذف شده:




ارفعي:


13.

او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،
[7]↓ را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8]↓ او (مردوک) - (واداشت تا) - امت، سیاه سران،[9]↓ به دست کورش شکست داده شوند.
14.

(در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته اونان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان امت خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.




غياث آبادي :۱۳٫ او تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› را به فرمانبرداری کورش در آورد.

همچنین همه امتان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را.

کـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

132:

با سلام و احترام
برادر من چرا تكه تكه مي آوريد ...
بند سيزده ترجمه منشور توسط غياث آبادي
با بند سيزدهم ترجمه ارفعي تضاد دارد و اين
تضاد تصادفي نيست ...

اگر بند چهارده ترجمه ارفعي را آورديد ميبايست بند 14 ترجمه
غياث آبادي را هم بياوريد...

۱۴٫ کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد.

مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان امت خرسند بود.




اينجا غير از اين اشتباه عبارت "مردوك" در بند 14 وجود ندارد و
مترجم (غياث آبادي ) امانتداري نكرده و مانند ارفعي عبارت
مردوك را حذف ننموده هست يا بين پررانتز نگذاشته ...
اين يعني داستان نايشانسي نه تاريخ نايشانسي

اين نوشته بدرد عوام مي خورد ...
اصولا قابل دفاع نيست ...

من موقعيت چنداني براي يافتن تناقضات نداشتم
ولي در همين دو سه دقيقه چند تضاد يافتم
پيشتر خودم هم از اين ترجمه هستفاده مي كردم
ولي اكنون ...


133:

دوست عزيز
بحث من و شما درباره غياث آبادي بود ...
تعصب شما مانع از دريافت حقيقت مي شود ...

من خودم مدتها از همين ترجمه غياث آبادي هستفاده ميكردم
ولي اكنون به دلايلي كه فرمودم معتقدم كه اين ترجمه كاملا
هدفدار دستكاري شده هست و تفاوت هاي آشكاري با نسخه
ارفعي دارد و گرچه ارفعي نيز اين پتانسيل را دارد كه
چنين عملي را دست زند ولي معتقدم اصل بر برائت هست
و چون او اين علم ترجمه را دارد مي توان تا حد بالايي
به او اعتماد داشت ...

مشكل شما اينست كه امثال غياث آبادي و..

را "مقدس" كرده ايد
و از اين روست كه از برملا شدن برخي دروغ هايشان بيم داريد ...
ولي ما چون خدا را داريم و غير از معصومين را معصوم نمي دانيم ...
ممكن هست براي علم بسياري ارزش قائل باشيم
ولي تقديسشان نميكنيم تا تخريبشان تخريب باور هايمان باشد و
نتيجه : پرخاشگري و...


134:


اينكه شما مشكلي نمي بينيد و تناقضات
به اين بزرگي را ...مشكل بزرگيست ...
ولي حقيقت را نمي توان نديد!!

اربابي كه بر بوسه ملت بر پايش افتخار و اونرا ثبت و
به ديگر ممالك عرضه كند و...

را چطور
بر او نيز خورده نمي گيريد ؟!!!

از ديد ما عوامفريبها (همان شارلاتان شما) با هم
فرق چنداني نمي كند ...
شما گايشانا معتقديد هر كس به نفع كشورمان يا فلان شاه "جعل" كند
چه هستاد و چه شاگرد حركتش قابل تقدير و تقديس هست و
اگر كسي خلاف عقيده تان حتي حقيقت را بگايشاند
مرتد هست ...


اولين ترجمه منشور كوروش را هم دكتر پرايشانز رجبي

به امت ايران عرضه كرده بود كه هستاد همين غياث آباديست و

در مصاحبه اي فرموده كه كوروش حداقل در دو مورد

منشور حقوق بشري كه خودش نوشت را نقض كرده هست ..





اينجا ما برخلاف بسياري دگر انديشان و ملي گرايان افراطي

با "حقيقت " زندگي مي كنيم ...

اونرا در راه مصلحت ذبح نمي كنيم ...

حقيقت را ميگايشانيم حتي اگر به ضرر مان باشد ...

ملي گرايي افراطي و ناسيوناليسم كه موجب اين جعلها و

بدتر و فاجعه بار تر از اون اين "تقديس جعل" ها شده هست

بقول اينشتين يك بيماري كودكانه هست ...

135:

درود بر كاربر شناسه تكراري محروم شده ي بالا!!

جمله ي وسطي دليلش واسه اينه كه از هر كس موارد درست رو مي گيره!

مثلا نظر شمايه كه همه ي اشعالر فروغ فرخزاد رو بايد خوند!! اما يكي ديگه مي گه بعضياش و مي خونيم(به قول شما حجته!!) و بعضياي ديگه ش رو رد مي كنيم!!

شما خودت و جدي كردي با اين آي دي ساختنات!!

خودش رو؟!
مازادي:دي

136:

این تفکر شماست که چیزی بنام مقدس وجود داره.

وگرنه غیاث آبادی، ارفعی، مزدک، کوروش، فرعون، موسی، زرتشت و خداکرده (یا نکرده) من خدا نیستم.

من طرفدار حقم و نمیگذارم پرده ناحق روی چشمها و مغزها بشینه!

1.

شما در ابتدا فرمودی در کتب یهودی اسم کوروش رو آوردن و قبلا موجود نبوده.


بعد من با آوردن ترجمه بیستون رسوندم که چنین اسمی رو داریوش توی کتیبه بیستون آورده.

و کار کار خود داریوشه.

اگر غیر ازین باشه یهودیا باید 50-60 متر داربست بزنن و کتیبه ای برا خوشامد داریوش خان علم کنن!

2.

بعد شما نکته(ها) رو نگرفته [...] و فرمودی در کتاب پی یر لوک این رو فرموده و اونرو فرموده
و من فرمودم بنا به منبع موجود (فی المثل غیاث آبادی) چنین چیزی نیومده.



3.

شما معقتد بودی که ترجمه غیاث آبادی درست نیست و ارفعی بهتره.

برنامه بود (یعنی من انتظار داشتم) شما ترجمه ارفعی رو (برا مقایسه با پی یر لوک) بیاری که هنوز نیاوردی؟

4.

بعد شما با طرح طنز قهوه تلخ کلا زدی غیاث آبادی و کارهاش رو با خاک یکسان کردی.
و بعدش من فرمودم که فلانی و کتابهاش منظور نظر قوه تلخه.

و...
و بقیه داستان هم که هویداست نه غیاث آبادی خداست نه ارفعی نه پی یر لوک.

ما اینجا چکاره ایم؟ بالاخره متعصبیم یا محقق؟

آیا اون جمله هایی که بزرگ کردم برا مرحوم "پی یر لوک" صادق نیست؟

نکته 1: همه میدونیم که این شناسه تکراری n3v3rhood خودمونه.

اگه ایدیش باز باشه دیگه نیازی نداره برا جلب مشتری ای دی بازی کنه! یک کم خودتون رو بزارید جای اون

نکته 2: اگر دلت بحال کسی میسوزه بجای اینکه کوروش پرستا رو از بوسیدن مقبره منع کنی! [...] یاد بگیرن که ماهی نباید دست کسی داد بلکه ماهیگیری یادش داد! [...] قم، مشهد مقدس، تهران، تبریز، یا کل ایران! الان نیازه یک کم ببوسمش!

137:

دوست عزيز
با لودگي موضوع حل نمي شود ...
قياستان مع الفارغ و بي ربط و عوامفريبانه هست ...

امت يك شهر چه شناختي نسبت به شاه بيگانه داشتند
كه بلافاصله پس از ورود پايش را ببوسند ؟!!

كوروش (عليه السلام) در آيه سي ام از
كتاب مقدس گلينش ميفرمايد :
30.

باج و ساو بسیارشان
[25]↓ را از بهر من؛
(= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

18.

همه ی امت بابل،‌ همگی (امت) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [14]↓ به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند ...


گايشاني او نبوده كه امت اپيس را در آتش سوزانده و چند
تمدن را به فرموده اولين مترجم اين متن در ايران از هستي
ساقط كرده و منشورش را نقض كرده ...

اين منشور همانطور كه فرمودم
يك تبليغ سياسي هست :
منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟!

138:

با سلام و احترام

1- لودگي بسيار شرافتمندانه تر از حرف در دهان گذاشتن بود ...
من كجا فرمودم غير از تورات نامي از كوروش وجود نداشت ؟!
اتفاقا غير از تورات و گل نبشته بابلي خود او سالنامه هاي بابلي
و كتيبه بيستون و چند اثر ديگر نامي از او آورده اند
گرچه در كرنولوژيش تناقضاتي هست ولي وجودش را نقض نميكند ...
اما در عهد ساساني و اسلامي نامي از او نيست و گايشانا
چنين شخصي اصولا وجود نداشته ...
يكي دو باري هم كه نامش آورده شده بدون توصيف و
بسيار محو و نا مشابه ...


2-نخست اينكه غياث آبادي همين جعلهايش را جمع كند
هنر كرده نيازي به ترجمه كتيبه بيستون نيست
پرسيديم او چه وقتي بيستون را با چه علمي ترجمه كرده ؟!

پي پر لوكوك هم افسانه نيست كتابش موجود هست و
معتبر ...
ضمن اينكه غياث آبادي خودش ميگايشاند:
هر سه متنِ کتیبه بیستون، ترجمه برابر و یکسانِ یکدیگر نیستند و نسبت به یکدیگر تفاوت‌های کم و بیشی را عرضه می‌دارند.

از سوی دیگر هیچیک از ترجمه‌های امروزی کتیبه، معادل دقیق معنای واژگان اصلی اونرا ارائه نمی‌نمايند


3-ترجمه ارفعي در اينترنت هست
جستجو را نيز من بايد به شما بياموزم ؟!

4-در كل نايشانسندگان كتاب تاريخي مجبورند به
سمتي كه ناشر مي خواهند كشيده شوند ...
در اين موضوع شك نكنيد ...
نه تنها غياث آبادي بلكه بقيه نيز از اين روند
مستثني نيستند ...


5- اين دوست عزيزتان كه بمانند گذشته فقط با لودگي هايش
قابل شناسايي هست ، گايشانا خداحافظي كرده بودند و
فرمودند اون آخرين پستشان هست و ديگر بحثي با كسي ندارند ...
بنا براين خود كرده را تدبير نيست ...
بهتر هست دوستان منتقد بجاي اون " شو" هاي تبليغاتي
در وقت شكست فكر اين وقت را هم بكنند
تا خودشان را اينگونه به مظلوميت نزنند و گردنشان را كج كنند ...
و شما را واسطه برنامه دهند ...

6- امامزاده هاي ما اغلب از دست حاكمان مثل دانشمندان
فراري اكد در وقت كوروش به شهادت رسيدند يا
در واقعيات سخت زندگي كردند ...
و هرگز با قيركركوك شهر اپيس را به آتش نكشيدند و
ملتهايي را از رايشان زمين پاك نكردند ...
ضمن اينكه تا اينجا اينها با اينهمه توصيف شايستگي
سجده را ندارند و فقط خداست كه چنين جايگاهي دارد ...
اما گور كوروش با اون جنايات ...

در كدام روايت آمده كه مثلا امت يك شهر براي تقدير
از فلان شخص مقدس (امام يا ...) برپايش بوسه زدند ؟!!
ما حتي در روايات داريم كه برخي ايراني ها كه خدمت ائمه ميرفتند
چون عادت به احترام گذاشتن به شاهان داشتند
ائمه اونها را از اين كار منع ميكردند ...


139:


n3v3rhood با لودگي هايتان حتي با
شناسه تكراري و در اولين پست قابل شناسايي هستيد

گايشانا قهر كرده و به فارومي ديگر رفته بوديد
دوستان همراهي نكردند يا از اونجا نيز محروم گشتيد ؟!!


ما همچنان بي صبرانه منتظر بازگشت شما
با همان آيدي هستيم !!!!

140:

بگايشانيم در اين هم ميهن يك جايزه ايشانژه لودگي (=/= طنز)
بگذارند ، و شما و دوستتان n3v3rhood در اين
رقابت شركت كرده و مفتخر به دريافت "كوه نمك" شايشاند ...


141:

این یکی آخر هستدلال بود!
لابد کوروش دریک اقدام جسورانه درب خیبر (ببخشید دروازه بابل) رو کندن و اومدن تو شهر

142:

نام كوروش هم گاهي بطور هستثنا با اشكال عجيب آمده
كه بنظر مي رسد برگرفته از تورات بوده ...

لینک اصلی: تالارهای بحث و فرمودگوی هم میهن | Hammihan Forum - نمايش پست تنها - کورش کبیر

2-نخست اينكه غياث آبادي همين جعلهايش را جمع كند
هنر كرده نيازي به ترجمه كتيبه بيستون نيست
پرسيديم او چه وقتي بيستون را با چه علمي ترجمه كرده ؟!

پي پر لوكوك هم افسانه نيست كتابش موجود هست و
معتبر ...

شما گافهای 3لا پهنا و حرفهای متناقض خودت را جمع کن.

غیاث آبادی خودش بهتر میداند در چاپ بعدی چکار کند به لطف دولت کریمه بقدری کافی منتقد و مخالف دور برش ریخته!
انکار پی یر لوک هم در تخصص شماست.

ایشان خودش شاهد بوده که داریوش مشغول اعمال [...] بر روی محکومین هست.


لطفا برای اعتبار بخشیدن به ان اعدادی که معلوم نیست از کجا آورده لینک معتبر ارائه نمائید!
نظیر اینها:
تمام ۴۹ نفر را کشتم...

در کل کشتگان و باوقتدگان سپاه ارخه ۲۴۹۷ تن بودند.

143:

خير
تصادفا پيش از اون چند تمدن را از هستي ساقط فرموده و
شهر اپيس را هم با سكنه اش آتش زده ...
اين همان شناختي هست كه امت بابل از اين
شاه تازه وارد داشتند !!!

144:


دوست عزيز
گايشانا ايشانروس اين كاربر فحاش شما را هم آلوده ساخته ...
اين چه گاف هاييست مي دهيد برادر ؟
داريد مرا از خود نا اميد مي سازيد ...

ما فرموديم :
نام كوروش هم گاهي بطور هستثنا با اشكال عجيب آمده
كه بنظر مي رسد برگرفته از تورات بوده ...


بعد شما در جواب فرموديد :
شما در ابتدا فرمودی در کتب یهودی اسم کوروش رو آوردن و قبلا موجود نبوده.





سخن ما همانطور كه مي دانيد در رابطه با متون اسلامي
بود نشانش هم در همان پست كه اورديد كه در جواب به
دوستي بود كه در مورد بازه صد سال پيش تا اسلام
سخن فرموده بود و از نابودي آثار ...

حال انتظار داشتيد ابوريحان بيروني و يعقوبي و ...

متن كتيبه بيستون را رمز گشايي كنند ؟!!

يا لوح كوروش و سالنامه هاي بابلي را كشف و

رمز يابي كنند ؟!!!

مزاح مي فرماييد ؟!!

145:


با سلام ...
خوشحالم از اينكه پس از قهري كوتاه و كوچ كشي
به فارومي ديگر مجدد بازگشتيد ...

تغيير و تحولي پايه ي در سخنانتان ايجاد گشته و
عبارت غرورانگير "بيسواد" را در اولينسطر
هر پستتان نمي بينيم ...
در عوض در انتهاي پست ...

اينها كه مورد تمسخر برنامه داديد
عينا سخن كوروش در لوح گلي بابلي اوست ...

اگر باور پذير يا خردپذير نيست
به همان علتي هست كه فرموديم ...
يعني تبليغاتي بودن اين لوح ...


اين عبارت شاعرانه ما را كشته ...
كله سياه شاعرانه هست
بوسيدن پا شاعانه هست ...
گوش و زبان را بريدن شاعرانه هست
صليب كشيدن شاعرانه هست
تير در مقعد كردن هم شاعرانه هست ؟!!

146:

در سالنامه نبونید-کوروش آمده هست:
سال نهم (۵۴۷/ ۵۴۶)
در ماه نـیـسـانـو، کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پایین‌تر از شهر اَربیل (آربِـلا) از رود دجـلـه گذر کرد.

در ماه آجَـرو (= آرامی: ای‌یـار/ فارسی باستان: ثـورَواهَـرَه/ اردیبهشت) او بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟) پیش تاخت.

شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. او در اونجا پادگانی برای خود بنیان نهاد.

اونگاه شاه و سپاهیانش در اون پادگان بماندند.

سال هفدهم (۵۳۸/۵۳۹)
در ماه [آبـو؟] لـوگـال مَـردَه (خدای شهر اوروک؟) و دیگر خدایان از شهر مَـرَد، و خدا زَبَـدَه (= زَبَـبَـه، خدای شهر کیش) و دیگر خدایان از شهر کـیـش، خدابانو نـیـنْـلـیـل (همسر مردوک) و دیگر خدایان هـورسَـگـکَـلَـمَـه (؟) از بابل دیدار کردند.

تا اینکه در پایان ماه اولـولـو (= آرامی: اِلـول/ فارسی باستان: کـاربـاشـیـا/ شهریور) همه خدایان از بالا و پایین به اَکَـد در آمدند.

خدایان شهرهای بـورسـیـپـا، کـوتـهَـه و سیپار نیامدند.
در ماه تَـشـریـتـو (= آرامی: تـیـشـری/ فارسی باستان: بـاگَـیـادَئـیـش/ مهر)، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس (شاید در جای بغداد امروزی) بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ امتان اَکَـد بشوریدند.

اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.

در روز پانزدهم، سیپار بدون جنگ تصرف شد.

نَـبـونـیـد بگریخت.
در روز شانزدهم، گَـئـوبَـروَه/ گـوبـریـاس (در متن بابلی: اوگْـبَـرو)، فرماندار گوتیوم (سرزمین گـوتـیـان، از ایرانیان باختری)، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد.
سپس نـبـونـیـد به بابل بازگشت و اونگاه او در اونجا بازداشت شد. در پایان ماه، نگاهبانی از نیایشگاه اسگیله به سپرهای گـوتیان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای اون راه برند.

از اون پس، آیین‌ها و مراسم به مانند گذشته انجام می‌شوند.
در روز سوم از ماه آرَهـسَـمـنَـه (= آرامی: مِـرهِـشـوان/ فارسی باستان: وَرکَـزَنَـه/ آبان)، کوروش به بابل اندر آمد.

به پیش گام‌های او، شاخه‌های سبز افشانده می‌شد.

او با امتان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد.

کورش به همه امتان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد.

گئوبَروَه به فرمانداری بابل برگماشته شد.
از ماه کیسْلیمو تا ماه آدارو، همه خدایان اَکَد که نَبونید اونها را در بابل بی‌قدر کرده بود، به شهرهای مقدس خودشان بازگردانده شدند.
در شب یازدهم ماه آرَهسَمنَه، گئوبَروَه مرد.
در روز .

.

.

ماه آدارو، بانوی شاه (کاساندان) بمرد.

از روز بیست و هفتم ماه آدارو تا روز سوم از ماه نیسانو، یک بلندپایه، مراسم اشک‌ریزان را در اَکَد انجام کرد.

همگی امتان با گیسوان پریشان در اون انباز گشتند.
در روز چهارم، کمبوجیه پسر کوروش، برفت به نیایشگاه [.

.

.؟ (اِزیدَه؟)] نَـبـو که .

.

.

گـاو نـر .

.

.

او بدان جایگه برفت و پیشکشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَبو فراز برد .

.

.

نیزه‌ها و تیردان‌های چرمی از .

.

.

(سپس از نزد) نَبو بسوی اِسَگیلَه فرا رفت.

او در برابر بِـل و خدا مـاربـیـتـی (؟)، گوسفندی را پیشکش بکرد.

منبع: پژوهش‌های ایرانی | رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ
غیاث آبادی معتقد هست که کشتار امت اُپیس توسط نبونید بوده هست نه کوروش!!!

در هستوانه گلی نبونید این مطالب آمده هست:
ستون یکم،
من نَـبـونـیـد، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه جهان، شاه بـابِـل، شاه چهار گوشه جهان، متولی نیایشگاه‌های اِسَـگـیـلَـه (نیایشگاه مـردوک، خدای بزرگ بابلی) و اِزیـدَه (نیایشگاه نَـبـو، خدای نویسندگی و دبیری).

کسی که در زهدان مادرش به فرمان سـیـن (خدای ماه) و نـیـنْـگـال (خدابانوی همسر سین و مادر شَـمَـش، خدای خورشید)، سرنوشتی شاهانه یافت. پسر نَـبـو بَـلاسَـی ایـقـبـی، شخصیت فرزانه، ستاینده خدایان بزرگ.

من اِهـولْـهـول (به معنای خانه شادی)، نیایشگاه سـیـن در شهر حّـران را باز ساختم.

سـیـن کهنی که از روزگاران دیرین، سرور بزرگ بوده هست.

برای او اقامتگاهی شایسته بنا نهادم.

این نیایشگاه پس از هجوم از سوی ماد، تخریب شده و به ویرانه‌ای بدل گشته بود.

قلب بزرگ سـیـن، برای اون شهر و نیایشگاه رنجیده خاطر شده بود.

بازسازی نیایشگاه در وقت پادشاهی قانونی من و به یاری بِـل (= مـردوک، در نسخه برلین بجای بِـل، واژه سـیـن آمده) و سرور بزرگ که دوستدار مقام پادشاهی من هستند، و بخاطر آشتی دادن من با اون شهر و نیایشگاه و نشان دادن دلسوزی‌ من، انجام شد.

در آغاز پادشاهی جاودانه من، خدایان مرا به خوابی رؤیایی فرو بردند.

مـردوک، سرور بزرگ و سـیـن، اون تابناک پر فروغ از سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، در کنار هم ایستاده بودند.

مردوک به من فرمود: «نبونید، شاه بابل، آجرها را با اسب و ارابه‌های‌ خود ببر برای بازسازی نیایشگاه اِهـولـهـول و برای خشنودی سـیـن، سرور بزرگ.

تا اقامتگاه او را در میانه اون بنیان نهی».

من با احترام به اِنـْلـیـل مـردوک، یکی از خدایان، فرمودم: «اون نیایشگاه که ساختن اونرا به من فرمان می‌دهی، در محاصره مـادها هست و اونان بسیار نیرومند هستند».

اما مردوک به من فرمود: «کشور مـاد که از اونان نام بردی و شاهان اون، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند.

در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)، کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله (؟)، خواب اونان را پراند.

او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.

او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود».

ستون دوم،
...
بشود که سـیـن، شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، از اون بالا و با شادی و خرمی به دوست‌داشته‌های من بنگرد.
بشود که در همه ماه‌ها و به هنگام طلوع کردن و غروب کردن، بدشگونی‌های مرا به نیکبختی بازگرداند.
بشود که او روزها مرا و سال‌های مرا دراز گرداند.

پادشاهی مرا پایدار کند.

بر دشمنانم پیروز شوم.

مهاجمان نابود شوند و فرو کوبم بدخواهانم را.

منبع: پژوهش‌های ایرانی | منشور نبونید، کتیبه آخرین شاه بابل
براستی این خدایان که بودند که به مهمانی و جشنها آمده و با وی صحبت میکردند؟

در کتیبه بیستون دو نفر مدعی فرزندی نبونید شده اند:
1.

در ستون دوم آمده مردی از اهالی بابل بنام "ندیتبئیره" فرزند "ائینه ایره" که امت را می فریفت:
بند ۱۶ ۷۲-۸۱ داریوش شاه گوید: پس از اونکه من مُغ گَئومات را کشتم؛ مردی به نام «آثْـریـنَـه»[۹] پسر «اوپَـدَرمَـه» در خوزیه/ عیلام شورش کرد.

او به امت می‌فرمود: من در خوزیه شاه هستم.

سپس خوزیان شورشی شدند و به سوی آثرینَه رفتند.

او در خوزیه شاه شد.

همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه» پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش کرد.

او امت را چنین می‌فریفت که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم.

سپس همة امت بابل به سوی او رفتند.

بابل نافرمان شد و او پادشاهی را در بابل به دست گرفت.

2.

در ستون سوم آمده که مردی ارمنی بنام "ارخه" فرزند "هلدیته"که امت را می فریفت:
بند ۱۴ ۷۶-۸۳ داریوش شاه گوید: هنگامی که من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند.

مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش کرد.

در اونجا چنین به امت دروغ می‌فرمود که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم.

اونگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی اون اَرخَـه رفتند.

او بابل را گرفت.

او شاه بابل شد.

منبع: پژوهش‌های ایرانی | کتیبه داریوش بزرگ در بیستون

147:

کورش کبیر

7 آبان (29 اکتبر)‌ روز کوروش بزرگ روز ایرانی ترین مرد تاریخ و روز پدر بر تمامی ایرانیان واقعی گرامی باد

درود بر ابر مرد تاریخ ایران کوروش بزرگ

148:

با سلام و احترام

حكايت جعلها و دروغ هاي غياث آبادي
در راستاي فروش بيشتر كتابهايش همچنان ادامه دارد ...

خوشحاليم كه تاكيد شما اين مسير را براي نقد
نوشته هاي او و اشاراتي كوتاه به جعلهايش خصوصا
در ترجمه ، هموار كرده ...

خود غياث آبادي در سال 1386 در كتابش نوشته :
“هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد
در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛
امتان اَکَـد بشوریدند.


اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.”
کتاب: تمدن هخامنشی، سیزده فرمودار در بررسی‌های هخامنشی، نوشته غياث آبادي



خانم اولمستد :
“کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود
و امت اکد را با آتش سوزاند.”
اومستد، ا.

ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹٫


جان مانوئل کوک :
“کوروش در نبردی در اوپیس بر امت پایتخت کهن اکد پیروز می‌شود و اونان را با آتش و کشتار عام نابود می‌کند.”
مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴٫ (یادآور می‌شود که هستاد ثاقب‌فر در پیشفرمودار خود بر کتاب و نیز در پانویس‌های گوناگون خود، انتقادها و اعتراض‌هایی را به روش تحقیق و بی‌طرفی مؤلف بیان نموده هست.
استاد پرویز رجبی :
“کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم
از رودخانه دیاله گذشت
و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید،
که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت.
اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد.”
رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶٫
اما به چند دلیل بر این پندار هست که....
شهری که امتانش قتل‌عام شده‌اند،
شهر بابل بوده هست و نه شهر اُپیس/ اوپیس.


كل تلاش غياث آبادي براي زير سوال بردن سخن
كليه دانشمندان بزرگ بر اين محور هستوار هست
كه شهر مورد نظر اپيس نبوده و بابل بوده و
گايشانا ديگر دانشمندان ضريب هوشي در حد 60
داشتند و در مورد اين موضوع به اين مهمي
اشتباه به اين بزرگي مرتكب شده اند ...

و بابلي كه امتش گل براي كوروش ريختند و
پايش را بوسيدند ، پيش از ورود او با امتانش
به آتش كشيده شد و گايشانا كوروش همچون
يك آتش نشان اونجا را خاموش كرد و با دم مسيحاييش
همه اونها را كه از دم كشته شده بودند زنده كرد !!!

(گل در شهر به آتش كشيده شده از كجا آمد را نمي دانم !!)


غارت هگمتانه توسط كوروش :
(به قلم همين مترجم )
کوروش، بسوی کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلی: اَگَـمـتَـنـو) پیش تاخت.

سرای پادشاهی او را تصرف کرد.

سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هـگـمـتـانـه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد. اشیای ارزشمندی از .

.

.

غارت و ناببودي ليدي توسط كوروش :
(به قلم همين مترجم )
کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و ...
او بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟) پیش تاخت.


شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت.
او در اونجا پادگانی برای خود بنیان نهاد.
اونگاه شاه و سپاهیانش در اون پادگان بماندند.
(چيزي بدتر از رفتار امريكا در عصر حاضر )






ضمن اينكه در مورد كتيبه بيستون ترجمه لوكوك
به مراتب معتبر تر از امثال غياث آباديست كه
جر ترجمه متون انگليسي + تحريف اون عمل مثبت ديگري
انجام نداده اند ...
کتیبه های هخامنشی&
کتیبه های هخامنشی

نویسنده : پى ير لوكوك
مترجم : نازيلا خلخالى
زیر نظر : ژاله آموزگار ناشر : فرزان روز - تهرانچاپ اول، 1382 شمسى نوع جلد : گالینگورقطع : وزیریتعداد صفحه 306نوع چاپ : چاپیزبان : فارسیوزن : 690 گرمشابك : 964-321-133-9

http://www.bisotun.ir/
اين هم يك ترجمه تلطيف شده
از سايت بيستون :
بند 13 - داريوش شاه گايشاند : پس از اون ،
فرورتيش با سواران کم گريخت ....
فرورتيش گرفته شده به سايشان من آورده شد .
من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم .


و يک چشم [ او ] را کندم .


بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد .


همه او را ديدند .

پس از اون او را

در همدان دار زدم و مرداني که
ياران برجسته [ او ] بودند اونها را
در همدان در درون دژ آايشانزان کردم .



(اينجا يك فرد فراري را به اين صورت مجازات مي كند )

ند 14 - داريوش شاه گايشاند : مردي چي ثرتخم نام سگارتي ...
پس از اون من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم
و يک چشم [ او ] را کندم .


بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد .
همه امت اورا ديدند .


پس از اون او را در اربل دار زدم .

....

اگرر اشتباه نكنم غياث آبادي پيشتر در ترجمه بيستون
اين موارد را آورده بود و بعد حذف نمود ...
اما در اين مورد مطمئن نيستم و اصل بر برائت هست
تا سندي يافت شود ...



نوشته اصلي بوسيله n3v3rhood نمايش نوشته ها
اتهام غياث آبادي هم كه مشخص شد، آوردن نام نامانوس و غريب "مردوك" قبل از خداي بزرگ.

باور كن اگه غياث آبادي به جاي گذاشتن اسم مردوك فقط عبارت خداي بزرگ رو مي آورد همين هستاد بهش گير ميداد و مي فرمود: غياث آبادي ميخواسته كوروش رو يكتاپرست نشون بده.
اتهام غياث آبادي اضافه کردن عبارتي هست كه
در كتيبه اصلي نيست ...
چه خوب باشد چه بد ميبايست فرد امانتدار باشد ...
اين از اصول ترجمه هست ...

هستاد ارفعي اين كار را كرده و در كتابش
نام مردوك را در پرانتز گذاشته هست و
اين يعني دادن ترجمه اصولي بدون تحميل نظر ...


149:


150:

درود بر كاربر شناسه تكراري محروم شده ي بالا!!

جمله ي وسطي دليلش واسه اينه كه از هر كس موارد درست رو مي گيره!

مثلا نظر شمايه كه همه ي اشعالر فروغ فرخزاد رو بايد خوند!! اما يكي ديگه مي گه بعضياش و مي خونيم(به قول شما حجته!!) و بعضياي ديگه ش رو رد مي كنيم!!

شما خودت و جدي كردي با اين آي دي ساختنات!!

خودش رو؟!
مازادي:دي

151:

این تفکر شماست که چیزی بنام مقدس وجود داره.

وگرنه غیاث آبادی، ارفعی، مزدک، کوروش، فرعون، موسی، زرتشت و خداکرده (یا نکرده) من خدا نیستم.

من طرفدار حقم و نمیگذارم پرده ناحق روی چشمها و مغزها بشینه!

1.

شما در ابتدا فرمودی در کتب یهودی اسم کوروش رو آوردن و قبلا موجود نبوده.


بعد من با آوردن ترجمه بیستون رسوندم که چنین اسمی رو داریوش توی کتیبه بیستون آورده.

و کار کار خود داریوشه.

اگر غیر ازین باشه یهودیا باید 50-60 متر داربست بزنن و کتیبه ای برا خوشامد داریوش خان علم کنن!

2.

بعد شما نکته(ها) رو نگرفته [...] و فرمودی در کتاب پی یر لوک این رو فرموده و اونرو فرموده
و من فرمودم بنا به منبع موجود (فی المثل غیاث آبادی) چنین چیزی نیومده.



3.

شما معقتد بودی که ترجمه غیاث آبادی درست نیست و ارفعی بهتره.

برنامه بود (یعنی من انتظار داشتم) شما ترجمه ارفعی رو (برا مقایسه با پی یر لوک) بیاری که هنوز نیاوردی؟

4.

بعد شما با طرح طنز قهوه تلخ کلا زدی غیاث آبادی و کارهاش رو با خاک یکسان کردی.
و بعدش من فرمودم که فلانی و کتابهاش منظور نظر قوه تلخه.

و...
و بقیه داستان هم که هویداست نه غیاث آبادی خداست نه ارفعی نه پی یر لوک.

ما اینجا چکاره ایم؟ بالاخره متعصبیم یا محقق؟

آیا اون جمله هایی که بزرگ کردم برا مرحوم "پی یر لوک" صادق نیست؟

نکته 1: همه میدونیم که این شناسه تکراری n3v3rhood خودمونه.

اگه ایدیش باز باشه دیگه نیازی نداره برا جلب مشتری ای دی بازی کنه! یک کم خودتون رو بزارید جای اون

نکته 2: اگر دلت بحال کسی میسوزه بجای اینکه کوروش پرستا رو از بوسیدن مقبره منع کنی! [...] یاد بگیرن که ماهی نباید دست کسی داد بلکه ماهیگیری یادش داد! [...] قم، مشهد مقدس، تهران، تبریز، یا کل ایران! الان نیازه یک کم ببوسمش!

152:

دوست عزيز
با لودگي موضوع حل نمي شود ...
قياستان مع الفارغ و بي ربط و عوامفريبانه هست ...

امت يك شهر چه شناختي نسبت به شاه بيگانه داشتند
كه بلافاصله پس از ورود پايش را ببوسند ؟!!

كوروش (عليه السلام) در آيه سي ام از
كتاب مقدس گلينش ميفرمايد :
30.

باج و ساو بسیارشان
[25]↓ را از بهر من؛
(= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

18.

همه ی امت بابل،‌ همگی (امت) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [14]↓ به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند ...


گايشاني او نبوده كه امت اپيس را در آتش سوزانده و چند
تمدن را به فرموده اولين مترجم اين متن در ايران از هستي
ساقط كرده و منشورش را نقض كرده ...

اين منشور همانطور كه فرمودم
يك تبليغ سياسي هست :
منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟!

153:

با سلام و احترام

1- لودگي بسيار شرافتمندانه تر از حرف در دهان گذاشتن بود ...
من كجا فرمودم غير از تورات نامي از كوروش وجود نداشت ؟!
اتفاقا غير از تورات و گل نبشته بابلي خود او سالنامه هاي بابلي
و كتيبه بيستون و چند اثر ديگر نامي از او آورده اند
گرچه در كرنولوژيش تناقضاتي هست ولي وجودش را نقض نميكند ...
اما در عهد ساساني و اسلامي نامي از او نيست و گايشانا
چنين شخصي اصولا وجود نداشته ...
يكي دو باري هم كه نامش آورده شده بدون توصيف و
بسيار محو و نا مشابه ...


2-نخست اينكه غياث آبادي همين جعلهايش را جمع كند
هنر كرده نيازي به ترجمه كتيبه بيستون نيست
پرسيديم او چه وقتي بيستون را با چه علمي ترجمه كرده ؟!

پي پر لوكوك هم افسانه نيست كتابش موجود هست و
معتبر ...
ضمن اينكه غياث آبادي خودش ميگايشاند:
هر سه متنِ کتیبه بیستون، ترجمه برابر و یکسانِ یکدیگر نیستند و نسبت به یکدیگر تفاوت‌های کم و بیشی را عرضه می‌دارند.

از سوی دیگر هیچیک از ترجمه‌های امروزی کتیبه، معادل دقیق معنای واژگان اصلی اونرا ارائه نمی‌نمايند


3-ترجمه ارفعي در اينترنت هست
جستجو را نيز من بايد به شما بياموزم ؟!

4-در كل نايشانسندگان كتاب تاريخي مجبورند به
سمتي كه ناشر مي خواهند كشيده شوند ...
در اين موضوع شك نكنيد ...
نه تنها غياث آبادي بلكه بقيه نيز از اين روند
مستثني نيستند ...


5- اين دوست عزيزتان كه بمانند گذشته فقط با لودگي هايش
قابل شناسايي هست ، گايشانا خداحافظي كرده بودند و
فرمودند اون آخرين پستشان هست و ديگر بحثي با كسي ندارند ...
بنا براين خود كرده را تدبير نيست ...
بهتر هست دوستان منتقد بجاي اون " شو" هاي تبليغاتي
در وقت شكست فكر اين وقت را هم بكنند
تا خودشان را اينگونه به مظلوميت نزنند و گردنشان را كج كنند ...
و شما را واسطه برنامه دهند ...

6- امامزاده هاي ما اغلب از دست حاكمان مثل دانشمندان
فراري اكد در وقت كوروش به شهادت رسيدند يا
در واقعيات سخت زندگي كردند ...
و هرگز با قيركركوك شهر اپيس را به آتش نكشيدند و
ملتهايي را از رايشان زمين پاك نكردند ...
ضمن اينكه تا اينجا اينها با اينهمه توصيف شايستگي
سجده را ندارند و فقط خداست كه چنين جايگاهي دارد ...
اما گور كوروش با اون جنايات ...

در كدام روايت آمده كه مثلا امت يك شهر براي تقدير
از فلان شخص مقدس (امام يا ...) برپايش بوسه زدند ؟!!
ما حتي در روايات داريم كه برخي ايراني ها كه خدمت ائمه ميرفتند
چون عادت به احترام گذاشتن به شاهان داشتند
ائمه اونها را از اين كار منع ميكردند ...


154:


n3v3rhood با لودگي هايتان حتي با
شناسه تكراري و در اولين پست قابل شناسايي هستيد

گايشانا قهر كرده و به فارومي ديگر رفته بوديد
دوستان همراهي نكردند يا از اونجا نيز محروم گشتيد ؟!!


ما همچنان بي صبرانه منتظر بازگشت شما
با همان آيدي هستيم !!!!

155:

بگايشانيم در اين هم ميهن يك جايزه ايشانژه لودگي (=/= طنز)
بگذارند ، و شما و دوستتان n3v3rhood در اين
رقابت شركت كرده و مفتخر به دريافت "كوه نمك" شايشاند ...


156:

این یکی آخر هستدلال بود!
لابد کوروش دریک اقدام جسورانه درب خیبر (ببخشید دروازه بابل) رو کندن و اومدن تو شهر

157:

نام كوروش هم گاهي بطور هستثنا با اشكال عجيب آمده
كه بنظر مي رسد برگرفته از تورات بوده ...

لینک اصلی: تالارهای بحث و فرمودگوی هم میهن | Hammihan Forum - نمايش پست تنها - کورش کبیر

2-نخست اينكه غياث آبادي همين جعلهايش را جمع كند
هنر كرده نيازي به ترجمه كتيبه بيستون نيست
پرسيديم او چه وقتي بيستون را با چه علمي ترجمه كرده ؟!

پي پر لوكوك هم افسانه نيست كتابش موجود هست و
معتبر ...

شما گافهای 3لا پهنا و حرفهای متناقض خودت را جمع کن.

غیاث آبادی خودش بهتر میداند در چاپ بعدی چکار کند به لطف دولت کریمه بقدری کافی منتقد و مخالف دور برش ریخته!
انکار پی یر لوک هم در تخصص شماست.

ایشان خودش شاهد بوده که داریوش مشغول اعمال [...] بر روی محکومین هست.


لطفا برای اعتبار بخشیدن به ان اعدادی که معلوم نیست از کجا آورده لینک معتبر ارائه نمائید!
نظیر اینها:
تمام ۴۹ نفر را کشتم...

در کل کشتگان و باوقتدگان سپاه ارخه ۲۴۹۷ تن بودند.

158:

خير
تصادفا پيش از اون چند تمدن را از هستي ساقط فرموده و
شهر اپيس را هم با سكنه اش آتش زده ...
اين همان شناختي هست كه امت بابل از اين
شاه تازه وارد داشتند !!!

159:


دوست عزيز
گايشانا ايشانروس اين كاربر فحاش شما را هم آلوده ساخته ...
اين چه گاف هاييست مي دهيد برادر ؟
داريد مرا از خود نا اميد مي سازيد ...

ما فرموديم :
نام كوروش هم گاهي بطور هستثنا با اشكال عجيب آمده
كه بنظر مي رسد برگرفته از تورات بوده ...


بعد شما در جواب فرموديد :
شما در ابتدا فرمودی در کتب یهودی اسم کوروش رو آوردن و قبلا موجود نبوده.





سخن ما همانطور كه مي دانيد در رابطه با متون اسلامي
بود نشانش هم در همان پست كه اورديد كه در جواب به
دوستي بود كه در مورد بازه صد سال پيش تا اسلام
سخن فرموده بود و از نابودي آثار ...

حال انتظار داشتيد ابوريحان بيروني و يعقوبي و ...

متن كتيبه بيستون را رمز گشايي كنند ؟!!

يا لوح كوروش و سالنامه هاي بابلي را كشف و

رمز يابي كنند ؟!!!

مزاح مي فرماييد ؟!!

160:


با سلام ...
خوشحالم از اينكه پس از قهري كوتاه و كوچ كشي
به فارومي ديگر مجدد بازگشتيد ...

تغيير و تحولي پايه ي در سخنانتان ايجاد گشته و
عبارت غرورانگير "بيسواد" را در اولينسطر
هر پستتان نمي بينيم ...
در عوض در انتهاي پست ...

اينها كه مورد تمسخر برنامه داديد
عينا سخن كوروش در لوح گلي بابلي اوست ...

اگر باور پذير يا خردپذير نيست
به همان علتي هست كه فرموديم ...
يعني تبليغاتي بودن اين لوح ...


اين عبارت شاعرانه ما را كشته ...
كله سياه شاعرانه هست
بوسيدن پا شاعانه هست ...
گوش و زبان را بريدن شاعرانه هست
صليب كشيدن شاعرانه هست
تير در مقعد كردن هم شاعرانه هست ؟!!

161:

در سالنامه نبونید-کوروش آمده هست:
سال نهم (۵۴۷/ ۵۴۶)
در ماه نـیـسـانـو، کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پایین‌تر از شهر اَربیل (آربِـلا) از رود دجـلـه گذر کرد.

در ماه آجَـرو (= آرامی: ای‌یـار/ فارسی باستان: ثـورَواهَـرَه/ اردیبهشت) او بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟) پیش تاخت.

شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. او در اونجا پادگانی برای خود بنیان نهاد.

اونگاه شاه و سپاهیانش در اون پادگان بماندند.

سال هفدهم (۵۳۸/۵۳۹)
در ماه [آبـو؟] لـوگـال مَـردَه (خدای شهر اوروک؟) و دیگر خدایان از شهر مَـرَد، و خدا زَبَـدَه (= زَبَـبَـه، خدای شهر کیش) و دیگر خدایان از شهر کـیـش، خدابانو نـیـنْـلـیـل (همسر مردوک) و دیگر خدایان هـورسَـگـکَـلَـمَـه (؟) از بابل دیدار کردند.

تا اینکه در پایان ماه اولـولـو (= آرامی: اِلـول/ فارسی باستان: کـاربـاشـیـا/ شهریور) همه خدایان از بالا و پایین به اَکَـد در آمدند.

خدایان شهرهای بـورسـیـپـا، کـوتـهَـه و سیپار نیامدند.
در ماه تَـشـریـتـو (= آرامی: تـیـشـری/ فارسی باستان: بـاگَـیـادَئـیـش/ مهر)، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس (شاید در جای بغداد امروزی) بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ امتان اَکَـد بشوریدند.

اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.

در روز پانزدهم، سیپار بدون جنگ تصرف شد.

نَـبـونـیـد بگریخت.
در روز شانزدهم، گَـئـوبَـروَه/ گـوبـریـاس (در متن بابلی: اوگْـبَـرو)، فرماندار گوتیوم (سرزمین گـوتـیـان، از ایرانیان باختری)، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد.
سپس نـبـونـیـد به بابل بازگشت و اونگاه او در اونجا بازداشت شد. در پایان ماه، نگاهبانی از نیایشگاه اسگیله به سپرهای گـوتیان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای اون راه برند.

از اون پس، آیین‌ها و مراسم به مانند گذشته انجام می‌شوند.
در روز سوم از ماه آرَهـسَـمـنَـه (= آرامی: مِـرهِـشـوان/ فارسی باستان: وَرکَـزَنَـه/ آبان)، کوروش به بابل اندر آمد.

به پیش گام‌های او، شاخه‌های سبز افشانده می‌شد.

او با امتان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد.

کورش به همه امتان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد.

گئوبَروَه به فرمانداری بابل برگماشته شد.
از ماه کیسْلیمو تا ماه آدارو، همه خدایان اَکَد که نَبونید اونها را در بابل بی‌قدر کرده بود، به شهرهای مقدس خودشان بازگردانده شدند.
در شب یازدهم ماه آرَهسَمنَه، گئوبَروَه مرد.
در روز .

.

.

ماه آدارو، بانوی شاه (کاساندان) بمرد.

از روز بیست و هفتم ماه آدارو تا روز سوم از ماه نیسانو، یک بلندپایه، مراسم اشک‌ریزان را در اَکَد انجام کرد.

همگی امتان با گیسوان پریشان در اون انباز گشتند.
در روز چهارم، کمبوجیه پسر کوروش، برفت به نیایشگاه [.

.

.؟ (اِزیدَه؟)] نَـبـو که .

.

.

گـاو نـر .

.

.

او بدان جایگه برفت و پیشکشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَبو فراز برد .

.

.

نیزه‌ها و تیردان‌های چرمی از .

.

.

(سپس از نزد) نَبو بسوی اِسَگیلَه فرا رفت.

او در برابر بِـل و خدا مـاربـیـتـی (؟)، گوسفندی را پیشکش بکرد.

منبع: پژوهش‌های ایرانی | رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ
غیاث آبادی معتقد هست که کشتار امت اُپیس توسط نبونید بوده هست نه کوروش!!!

در هستوانه گلی نبونید این مطالب آمده هست:
ستون یکم،
من نَـبـونـیـد، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه جهان، شاه بـابِـل، شاه چهار گوشه جهان، متولی نیایشگاه‌های اِسَـگـیـلَـه (نیایشگاه مـردوک، خدای بزرگ بابلی) و اِزیـدَه (نیایشگاه نَـبـو، خدای نویسندگی و دبیری).

کسی که در زهدان مادرش به فرمان سـیـن (خدای ماه) و نـیـنْـگـال (خدابانوی همسر سین و مادر شَـمَـش، خدای خورشید)، سرنوشتی شاهانه یافت. پسر نَـبـو بَـلاسَـی ایـقـبـی، شخصیت فرزانه، ستاینده خدایان بزرگ.

من اِهـولْـهـول (به معنای خانه شادی)، نیایشگاه سـیـن در شهر حّـران را باز ساختم.

سـیـن کهنی که از روزگاران دیرین، سرور بزرگ بوده هست.

برای او اقامتگاهی شایسته بنا نهادم.

این نیایشگاه پس از هجوم از سوی ماد، تخریب شده و به ویرانه‌ای بدل گشته بود.

قلب بزرگ سـیـن، برای اون شهر و نیایشگاه رنجیده خاطر شده بود.

بازسازی نیایشگاه در وقت پادشاهی قانونی من و به یاری بِـل (= مـردوک، در نسخه برلین بجای بِـل، واژه سـیـن آمده) و سرور بزرگ که دوستدار مقام پادشاهی من هستند، و بخاطر آشتی دادن من با اون شهر و نیایشگاه و نشان دادن دلسوزی‌ من، انجام شد.

در آغاز پادشاهی جاودانه من، خدایان مرا به خوابی رؤیایی فرو بردند.

مـردوک، سرور بزرگ و سـیـن، اون تابناک پر فروغ از سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، در کنار هم ایستاده بودند.

مردوک به من فرمود: «نبونید، شاه بابل، آجرها را با اسب و ارابه‌های‌ خود ببر برای بازسازی نیایشگاه اِهـولـهـول و برای خشنودی سـیـن، سرور بزرگ.

تا اقامتگاه او را در میانه اون بنیان نهی».

من با احترام به اِنـْلـیـل مـردوک، یکی از خدایان، فرمودم: «اون نیایشگاه که ساختن اونرا به من فرمان می‌دهی، در محاصره مـادها هست و اونان بسیار نیرومند هستند».

اما مردوک به من فرمود: «کشور مـاد که از اونان نام بردی و شاهان اون، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند.

در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)، کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله (؟)، خواب اونان را پراند.

او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.

او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود».

ستون دوم،
...
بشود که سـیـن، شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، از اون بالا و با شادی و خرمی به دوست‌داشته‌های من بنگرد.
بشود که در همه ماه‌ها و به هنگام طلوع کردن و غروب کردن، بدشگونی‌های مرا به نیکبختی بازگرداند.
بشود که او روزها مرا و سال‌های مرا دراز گرداند.

پادشاهی مرا پایدار کند.

بر دشمنانم پیروز شوم.

مهاجمان نابود شوند و فرو کوبم بدخواهانم را.

منبع: پژوهش‌های ایرانی | منشور نبونید، کتیبه آخرین شاه بابل
براستی این خدایان که بودند که به مهمانی و جشنها آمده و با وی صحبت میکردند؟

در کتیبه بیستون دو نفر مدعی فرزندی نبونید شده اند:
1.

در ستون دوم آمده مردی از اهالی بابل بنام "ندیتبئیره" فرزند "ائینه ایره" که امت را می فریفت:
بند ۱۶ ۷۲-۸۱ داریوش شاه گوید: پس از اونکه من مُغ گَئومات را کشتم؛ مردی به نام «آثْـریـنَـه»[۹] پسر «اوپَـدَرمَـه» در خوزیه/ عیلام شورش کرد.

او به امت می‌فرمود: من در خوزیه شاه هستم.

سپس خوزیان شورشی شدند و به سوی آثرینَه رفتند.

او در خوزیه شاه شد.

همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه» پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش کرد.

او امت را چنین می‌فریفت که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم.

سپس همة امت بابل به سوی او رفتند.

بابل نافرمان شد و او پادشاهی را در بابل به دست گرفت.

2.

در ستون سوم آمده که مردی ارمنی بنام "ارخه" فرزند "هلدیته"که امت را می فریفت:
بند ۱۴ ۷۶-۸۳ داریوش شاه گوید: هنگامی که من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند.

مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش کرد.

در اونجا چنین به امت دروغ می‌فرمود که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم.

اونگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی اون اَرخَـه رفتند.

او بابل را گرفت.

او شاه بابل شد.

منبع: پژوهش‌های ایرانی | کتیبه داریوش بزرگ در بیستون

162:

کورش کبیر

7 آبان (29 اکتبر)‌ روز کوروش بزرگ روز ایرانی ترین مرد تاریخ و روز پدر بر تمامی ایرانیان واقعی گرامی باد

درود بر ابر مرد تاریخ ایران کوروش بزرگ

163:

با سلام و احترام

حكايت جعلها و دروغ هاي غياث آبادي
در راستاي فروش بيشتر كتابهايش همچنان ادامه دارد ...

خوشحاليم كه تاكيد شما اين مسير را براي نقد
نوشته هاي او و اشاراتي كوتاه به جعلهايش خصوصا
در ترجمه ، هموار كرده ...

خود غياث آبادي در سال 1386 در كتابش نوشته :
“هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد
در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛
امتان اَکَـد بشوریدند.


اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.”
کتاب: تمدن هخامنشی، سیزده فرمودار در بررسی‌های هخامنشی، نوشته غياث آبادي



خانم اولمستد :
“کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود
و امت اکد را با آتش سوزاند.”
اومستد، ا.

ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹٫


جان مانوئل کوک :
“کوروش در نبردی در اوپیس بر امت پایتخت کهن اکد پیروز می‌شود و اونان را با آتش و کشتار عام نابود می‌کند.”
مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴٫ (یادآور می‌شود که هستاد ثاقب‌فر در پیشفرمودار خود بر کتاب و نیز در پانویس‌های گوناگون خود، انتقادها و اعتراض‌هایی را به روش تحقیق و بی‌طرفی مؤلف بیان نموده هست.
استاد پرویز رجبی :
“کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم
از رودخانه دیاله گذشت
و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید،
که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت.
اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد.”
رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶٫
اما به چند دلیل بر این پندار هست که....
شهری که امتانش قتل‌عام شده‌اند،
شهر بابل بوده هست و نه شهر اُپیس/ اوپیس.


كل تلاش غياث آبادي براي زير سوال بردن سخن
كليه دانشمندان بزرگ بر اين محور هستوار هست
كه شهر مورد نظر اپيس نبوده و بابل بوده و
گايشانا ديگر دانشمندان ضريب هوشي در حد 60
داشتند و در مورد اين موضوع به اين مهمي
اشتباه به اين بزرگي مرتكب شده اند ...

و بابلي كه امتش گل براي كوروش ريختند و
پايش را بوسيدند ، پيش از ورود او با امتانش
به آتش كشيده شد و گايشانا كوروش همچون
يك آتش نشان اونجا را خاموش كرد و با دم مسيحاييش
همه اونها را كه از دم كشته شده بودند زنده كرد !!!

(گل در شهر به آتش كشيده شده از كجا آمد را نمي دانم !!)


غارت هگمتانه توسط كوروش :
(به قلم همين مترجم )
کوروش، بسوی کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلی: اَگَـمـتَـنـو) پیش تاخت.

سرای پادشاهی او را تصرف کرد.

سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هـگـمـتـانـه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد. اشیای ارزشمندی از .

.

.

غارت و ناببودي ليدي توسط كوروش :
(به قلم همين مترجم )
کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و ...
او بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟) پیش تاخت.


شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت.
او در اونجا پادگانی برای خود بنیان نهاد.
اونگاه شاه و سپاهیانش در اون پادگان بماندند.
(چيزي بدتر از رفتار امريكا در عصر حاضر )






ضمن اينكه در مورد كتيبه بيستون ترجمه لوكوك
به مراتب معتبر تر از امثال غياث آباديست كه
جر ترجمه متون انگليسي + تحريف اون عمل مثبت ديگري
انجام نداده اند ...
کتیبه های هخامنشی&
کتیبه های هخامنشی

نویسنده : پى ير لوكوك
مترجم : نازيلا خلخالى
زیر نظر : ژاله آموزگار ناشر : فرزان روز - تهرانچاپ اول، 1382 شمسى نوع جلد : گالینگورقطع : وزیریتعداد صفحه 306نوع چاپ : چاپیزبان : فارسیوزن : 690 گرمشابك : 964-321-133-9

http://www.bisotun.ir/
اين هم يك ترجمه تلطيف شده
از سايت بيستون :
بند 13 - داريوش شاه گايشاند : پس از اون ،
فرورتيش با سواران کم گريخت ....
فرورتيش گرفته شده به سايشان من آورده شد .
من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم .


و يک چشم [ او ] را کندم .


بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد .


همه او را ديدند .

پس از اون او را

در همدان دار زدم و مرداني که
ياران برجسته [ او ] بودند اونها را
در همدان در درون دژ آايشانزان کردم .



(اينجا يك فرد فراري را به اين صورت مجازات مي كند )

ند 14 - داريوش شاه گايشاند : مردي چي ثرتخم نام سگارتي ...
پس از اون من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم
و يک چشم [ او ] را کندم .


بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد .
همه امت اورا ديدند .


پس از اون او را در اربل دار زدم .

....

اگرر اشتباه نكنم غياث آبادي پيشتر در ترجمه بيستون
اين موارد را آورده بود و بعد حذف نمود ...
اما در اين مورد مطمئن نيستم و اصل بر برائت هست
تا سندي يافت شود ...



نوشته اصلي بوسيله n3v3rhood نمايش نوشته ها
اتهام غياث آبادي هم كه مشخص شد، آوردن نام نامانوس و غريب "مردوك" قبل از خداي بزرگ.

باور كن اگه غياث آبادي به جاي گذاشتن اسم مردوك فقط عبارت خداي بزرگ رو مي آورد همين هستاد بهش گير ميداد و مي فرمود: غياث آبادي ميخواسته كوروش رو يكتاپرست نشون بده.
اتهام غياث آبادي اضافه کردن عبارتي هست كه
در كتيبه اصلي نيست ...
چه خوب باشد چه بد ميبايست فرد امانتدار باشد ...
اين از اصول ترجمه هست ...

هستاد ارفعي اين كار را كرده و در كتابش
نام مردوك را در پرانتز گذاشته هست و
اين يعني دادن ترجمه اصولي بدون تحميل نظر ...


164:


165:

...او دين خود را به ايران زمين ادا كرد و به آرزايشانش همانا پيوستن به اين خاك رسيد.او به تاريخ پيوست و قضاوت در مورد خود را به آيندگان سپرد.آری این صدای پای اسبان مقدونی بود که چندی نگذاشت او بیارامد.

مدتی گذشت تا عموزادگانی در نام "اشک" و "خسرو" و "شهریار" روحش را شاد کردند.اما دیری نپایید که بدویان و صحرانشینان باعث شدند تا 9 قرن منتظر "اسماعیل" بماند.تقدیر بر این بود تا انیرانیان قجر هم چندی او را بیازارند.باری سلسله ها یکی پس از دیگری آمده و رفتند و امانت او متناوباً توسط بیگانه ربوده و بدست فرزندان ،هرچند ناتمام پس گرفته شد.تا به ماها رسید و کنون نوبت ماست تا میراث او را پاس داریم .در حالی که روح خود اون بزرگوار و همه شهدای ایران زمین از ديروز تا بدمروز از دعواهای بین فرزندان ناراحت بوده و هستند ،باشد تا به خود آییم و عزم خود را برای سرافراری این کشور اهورایی جزم کنیم تا بلکه او برای همیشه بیارامد.همیشه برای من سوال این بوده :
آیا با اون ظلمی که فرعونیان در وقت خودشان بر امت روا داشتند و در کتب آسمانی هم بدان اشارت شده و تحت هیچ شرایطی توان انکار اون را نیست،مصریان باز اینچنین تیشه به تخریب میراث فرهنگی و تاریخ اونان (در واقع خودشان ) در دست دارند؟؟؟



..................................................

....................................
کورش کبیر


166:

به نام خداوند جان و خرد



با درود بر روان پاک کوروش نامدار و همگی خوانندگان این نوشتار ...
امروز ۷ آبان روز جهانی کوروش بزرگ و از ديد من روز آزاد منشی .

حقوق بشر .و افتخار ايرانيان هست من اين روز بزرگ رو به همگی ايرانيان درستين و ايران دوست شاد باش می گايشانم .

ادامه نوشتار را دنبال کنيد .

گوشزد: اين نوشتار به پارسی سره نوشته شده هست، از اين روی واژگان درون كمانك‌ها (پرانتزها) واژگان بيگانه هستند و واژگان درون ابروها {آكولاد‌ها} برای روشنگری آمده هست.



هفتم آبان سال ١١٩٩ ايرانی برابر با ٥٣٩ پيش از زايش (ميلاد) يا ٢٥٤٧ سال پيش در چنين روزی، كورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ي شهر بابل، اندر اون شهر بزرگ و باشكوه و بسيار كهن شد.




امت بابل گمان مي‌كردند كه اكنون با چپاول، كشتار و دست درازی به جان و دارايی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروايي زورگو و ستم گر بر اونان شهرياری خواهد كرد ولی كورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنين نكردند ونكه (بلكه) او فرمان آزادی و برابری داد.

فرمانی كه در سال ١٩٧١ زايشی (ميلادی) از سوی ساوقت پاترمان هم‌پيمان (ساوقت ملل متحد) همچون اولينبيله‌ی (منشور) آزادی امت در جهان شناخته شد.





حال به برخی از سخنان ارزشمند اون بزرگ مرد بنگرید !
* فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايی به خاک سپارند تا اجزای بدنم خاک ايران را تشکيل دهد
* اونگاه که بدون جنگ و پيکار به بابل درآمدم همه امت گام های مرا با خشنودی پذيرفتند .

نگذاشتم آزاری به کسی وارد آيد .

من برده داری را برانداختم .

فرمان دادم هر کس در پرستش آيين و خدای خود آزاد باشد .

من جامعه ای آرام برای همگان به ارمغان آوردم

* ای انسان هر که هستی زيرا می دانم که خواهی آمد .

منم کوروش شاه شاهان من اين امپراطوری بزرگ را برای پارسيان به ارمغان آورم .

بر اين مشتی خاک که مرا در برگرفته رشک مبر.(آرامگاه کوروش )



کورش کبیر


همچنین این ویدئو زیبا برای شما دوستان ارجمند :



باتشكر و اجازه از هستارتر محترم

167:

این فرموده من هست.کورش پسر ماندانا و کمبوجیه.من کورش هخامنشی فرمان دادم که بر امتان ملال نرود.زیرا ملال امتان ملال من هست و شادمانی امتان شادمانی من.بگذارید هرکس به آیین خویش باشد.

زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید.


و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید.گسستن زنجیر ها آرزوی من هست.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود ،زندگی را ستایش خواهیم کرد.تا هست سرزمین من آسمانی باد.که در او رود ها ی بسیاری جاری هست.ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار.

سحرآمیز ،سرسبز و برکت خیز.و شما رافرمودم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.سرزمین من توان شکفتنش = بسیار هست.سرزمین من ، مادر من هست.تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد =8تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد.

تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد.از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من.تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید.تا هست اندوه آدمیان مرده با د .به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست.



باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد.امتان ما شایسته آرامش وآزادی اند،امتان ما شایسته شادمانی و ترانه اند.،امتان ما شایسته عدالت و علاقه اند ، دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان دراز ، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من هست.


فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.

کوروش بزرگ


168:

http://forum.hammihan.com/thread29175.html

این تاپیک هم مثله همینه به نظرم باید ادغام شن ممنونم

169:

افسانه تولد و بزرگ شدن کوروش اول
هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس هست که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده هست.

از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خيلي زيادي آب توليد مي نمايد که تمام شهر و امپراطوري اون را فرا مي گيرد.

موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد اون اخطار مي نمايد.


بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام جيش پيش که يک اصيل زاده پارسي بود داد و فرمود که او از يک ماد خيلي کمتر هست و نمي تواند خطري داشته باشد.

کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رايشاند که تمام آسيا را فرا گرفته هست.

مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گايشانـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت.

پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده هست تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد.

بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه فرموده بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش.

اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد.


بجاي اون، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او فرمود که فرمان پادشاه هست و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد.

اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ نمايند.

بجاي اون جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگايشانـند که او همان بچه هست.


کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع برنامه مي داد.

يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند.

او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد.

پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند.

موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده هست، کوروش به دفاع از خود پرداخته و فرمود که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده هست، تـنـبـيه کند.

آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش هست.

بعـدا اون داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد.

به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر اونکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد.

بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد.


هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشايشانـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد.

هرودوت تشريح مي نمايد که هارپاگوس نـقـشه خود را بر رايشان يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت.

سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و اون را به يکي از نديمان خاص خود داد، و او را بصورت يک شکارچي راهي پارس شد و اون خرگوش را به کوروش داده و فرمود که بايد شکمش را باز کند.

او بعـد از مطالعهنامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستياگ شد.

موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد، قبايل پارسي را تـشايشانـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که يوغ بندگي آستياگ و ماد را از گردن خود به در افنمايند.

کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستياگ را سرنگون کند و فرمانرواي ماد و پارس شود.


چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک هست، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها هست.








کورش کبیر

170:

قسمتی از فرموده های کوروش کبیر:

او که شادمانی را از امت بگیرد
بی شک از گماشتگان شیطان هست .

**********

او که تنها به سخن فرمودن شادمان شود
غمگین ترین شماست .

**********

هر حکومتی که شادمانی را از امتان
بگیرد شکست خواهد خورد و برانداخته خواهد شد

**********

هرناله ای که از دست بیدادگری برآید
هزار خانه را به خاکستر خواهد نشاند

**********

دروغ گویان
تنها بر گورستان مردگان و خاکسترزار خاموشان
حکومت خواهند کرد

**********

زنان هستی بخش جهانند
و هستی بخش جهان عشق را آفرید
و از عشق.سرشت آدمی را آفرید
و از آدمی.سرشت آزادی را.

**********

او که شادمانی امت را نمی خواهد از ما نیست
او برده ی بی مزد اهریمن هست

**********

شهریاری که نداند شب امتانش
چگونه به صبح می رسد
گورکن گمنامی هست
که دل به دفن دانایی بسته هست.

171:


دستانی که کمک می نمايند
پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا مینمايند

**********

اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید
به دوستان خود محبت کنید

**********

اونچه جذاب هست سهولت نیست ، دشواری هم نیست ،
بلکه دشواری رسیدن به سهولت هست

**********

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید
افراد درباره ی رفتار و عملکرد خود فکر مینمايند ، نه رفتار و عملکرد شما

**********

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته هست
نگرانی از اون هست که انسان را از بین می برد

**********

اگر همان کاری را اجرا کنید که همیشه انجام میدادید
همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید

**********

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند
بلکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام می دهند

**********

پیش از اونکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن
ولی پیش از اونکه تصمیم بگیری با چند نفر

**********

کار بزرگ وجود ندارد ، به شرطی که
اون را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم

172:

تصویری از کوروش بزرگ در برابر اجساد پانته آ و آبراداتاس
بدون شک تابلویی که در زیر می بینید روایت نماينده ی یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد.

این تابلو اثر وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18 می باشد.

حقیقت این هست که با دیدن این تابلو و نبودن هیچ توضیحی برای اون بسیار کنجکاو شدم تا ببینم که موضوع چیست و البته با جستجو در سایت های فارسی به روایات متناقضی از این داستان برخوردم اما متوجه شدم که همه روایات ازیک منشا یعنی لغت نامه دهخدا هستند که چون به صورت تکه تکه نقل شده اند متناقض به نظر می رسند.

اما من برای شما خلاصه ای از منبع اصلی یعنی لغت نامه دهخدا زیر عنوان نام پانته آ می آورم به امید اینکه لذت ببرید و نیز پند بگیرید!

شایان ذکر هست که دهخدا نیز بر پايه روایت گزنفون نقل می کند.
کورش کبیر


داستان از این برنامه هست که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از اونها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند.

از اون جمله زنی بود بسیار زیبا که فرموده می شد زیباترین ه زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد وشوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود.
چون وصف زیبایی زن را به کوروش فرمودند و نیز از آبراداتاس نام بردند کوروش فرمود صحیح نیست که این زن شوهردار برای من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند.
در این هنگام اطرافیان کوروش با توصیف زیبایی های این زن به او فرمودند لااقل یک بار او را ببین شاید که نظرت عوض شد! اما کوروش فرمود : نه , می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم …
ندیم کوروش که مردی بود به نام آراسپ و پانته آ را به او سپرده بودند عاشق این زن شد و خواست که از او کام بگیرد.

به ناچار پانته آ از کوروش درخواست کمک کرد و کوروش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او نجات داد و البته آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای اون کار به دنبال آبراداتاس رفت (از طرف کوروش) تا او را به سوی ایران فرا بخواند .
سپس آبرداتاس به ایران آمده و از ما وقع اطلاع حاصل یافت.

پس برای جبران جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می گویند در هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود فرمود: << قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند.

وقتی که اسیر او و از اون او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد.

مثل اینکه من زن برادر او باشم … >>
خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته می شود و پانته آ به بالای جسد او می رود و به شیون وزاری می پردازد.

کوروش به ندیمان پانته آ سفارش می کند که مواظب باشند کاردست خودش ندهد .

شیون و زاری این زن عاشق هنوز در گوش تاریخ می پیچد و تن هر انسانی را به لرزه در می آورد که می فرمود :<< افسوس ای دوست باوفا و خوبم ما را گذاشتی و در گذشتی … به درستی که همانند یک فاتح در گذشتی >>
پس از اون در پی غفلت ندیمه چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرومی کند و در کنار جسد شوهرش جان می سپارد .
هنگامی که خبر به کوروش می رسد ندیمه نیز از ترس خود را می کشد برای همین هست که در تایلو جسد زنان دو تا هست .

و باقی داستان که در تابلو مشخص هست .

آری چنین هست که بزرگمردی به نام کوروش در تاریخ جاودانه می شود.

به نقل از وبلاگ فوسکا

173:

کورش کبیر

به یاد کوروش:جاوید ایران

174:

شهرياري که نداند شب امتانش چگونه به صبح ميرسد
گورکن گمنامي هست که دل به دفن دانايي بسته هست
امتان من امانت آسمانند بر اين خاک تلخ
امتان من خان و مان من اند
کوروش بزرگ




7 آبان روز جهاني کوروش بزرگ بر ايرانيان فرخنده باد




175:

منشور حقوق بشر کوروش کبیر
کوروش، پادشاه بزرگ هخامنشی که به بیان برخی مفسرین از جمله علامه طباطبایی به احتمال زیاد همان "ذوالقرنین" (پادشاه ستوده شده در قراون) هست، منشوری مکتوب از خود به یادگار گذاشته و هم اکنون به عنوان نخستین منشور جهانی حقوق بشر شناخته می شود.

این منشور را با هم می خوانیم:

اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، فراخوان می کنم :

که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ، دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه اونها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه اونها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر برنامه بدهند یا به اونها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد، هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد هست ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت اون ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند.

من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای اون و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید.

من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد.

من امروز فراخوان می کنم ، که هر کس آزاد هست ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ، مشروط بر اینکه در اونجا حق کسی را غضب ننماید و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل هست ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

من فراخوان می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ، مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع هست
و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران.

من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند.


این هم شعری از شاعر باذوق "صادق علی حق پرست" که منشور کوروش را به نظم کشیده هست.



جهان در سیاهی فرو رفته بود
به بهبود گیتی امیدی نبود

نه شایسته بودی شهنشاه مرد
رسوم نیاکان فراموش کرد

بناکرد معبد به شلاق و زور
نه چون ما برای خداوند نور

پی کار ناخوب دیوان گرفت
خلاف نیاکان به قربان گرفت

نکرده اراده به خوبی مهر
در اویخت با خالق این سپهر

در آواز امت به جایی رسید
که کس را نبودی به فردا، امید

به درگاه مردوک یزدان پاک
نهادند بابل همه سر به خاک

شده رووقت بدتر از روز پیش
ستمهای شاهست هر روز بیش

خداوند گیتی و هفت آسمان
ز رحمت نظرکرد بر حالشان

براون شد که مردی بس دادگر
به شاهی گمارد در این بوم وبر

چنین خواست مردوک تا در جهان
به شاهی رسد کوروش مهربان

سراسر زمینهای گوتی وماد
به کوروش شه راست کردار داد

منم کوروش و پادشاه جهان
به شاهی من شادما ن امتان

منم شاه گیتی شه دادگر
نیاکان من شاه بود و پدر

روان شد سپاهم چو سیلاب و رود
به بابل که در رنج و آزار بود

براین بود مردوک پروردگار
که پیروز گردم در این کارزار

سرانجام بی جنگ و خون ریختن
به بابل درآمد ، سپاهی ز من

رها کردم این سرزمین را زمرگ
هم امید دادم همی ساز وبرگ

به بابل چو وارد شدم بی نبرد
سپاه من آزار امت نکرد

اراده هست اینگونه مردوک را
که دلهای بابل بخواهد مرا

مرا غم فزون آمد از رنجشان
ز شادی ندیدم در اونها نشان

نبونید را امتان برده بود
به امت چو بیدادها کرده بود

من این برده داری برانداختم
به کار ستمدیده پرداختم

کسی را نباشد به کس برتری
برابر بود مسگر ولشکری

پرستش به فرمانم آزاد شد
معابد دگر باره آباد شد

به دستور من صلح شد برقرار
که بیزار بودم من از کارزار

به گیتی هر اون کس نشیند به تخت
از او دارد این را نه از کار بخت

میان دو دریا در این سرزمین
خراجم دهد شاه و چادر نشین

ز نو ساختم شهر ویرانه را
سپس خانه دادم به آواره ها

نبونید بس پیکر ایزدان
به این شهر آورده از هر مکان

به جای خودش برده ام هر کدام
که دارند هر یک به جایی مقام

ز درگاه مردوک عمری دراز
بخواهند این ایزدانم به راز

مرا در جهان هدیه آرامش هست
به گیتی شکوفایی دانش هست

غم امتم رنج و شادی نکوست
مرا شادی امتان آرزوست

چو روزی مرا عمر پایان رسید
وقتی که جانم ز تن پر کشید

نه تابوت باید مرا بر بدن
نه با مومیایی کنیدم کفن

که هر بند این پیکرم سپس این
شود جزئی از خاک ایران زمین
درود بر کوروش کبیر که باعث افتخار ایران زمین و تمام آزاد اندیشان سراسر گیتی هست

176:

درود بر کوروش بزرگ

177:

پدر ایران زمین روزت مبارک

178:

در هم ميهن دلهاي اهريمني نداريم ....

تمام هم ميهنان به گرد خورشيد خرد و پدر نيك باستاني مان جمعند ....

ستارگان نيك سرشت از فرمودارتان و پندارتان و رفتارتان مهر انديشه تان مبارك باد

کورش کبیر



179:

روزت مبارک کوروش

180:

تصاویری از [جان سپردن] کوروش کبیر «شاه سرزمین پرشیا» ، در موزه های فرانسه و آمریکا
[...]
برای تماشا در اندازه بزرگ بر روی تصاویر کلیک کنید


کورش کبیر
کورش کبیر

کورش کبیر
کورش کبیر

کورش کبیر

181:

یادتان میاورم تا بدانیدکه زیباترین منش ادمی محبت اوست ،پس محبت کنید چه به دوست چه به دشمن که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست (کوروش بزرک)
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من هست(کوروش بزرگ)
روز 29 اکتبر برابر با 7 آبان روز جهانی کوروش بزرگ ،ایرانی ترین مرد تاریخ و پدر ایرانیان و روز واقعی پدر بر همه ایرانیان واقعی که بحق فرزاندان ان بزرگوار هستیم گرامی باد

درود بر کوروش بزرگ خار چشم دشمنان ایران

182:

حضرت آقا كه فقط از بزرگمهر بخش بزرگيش به ارث رسيده!
بگذار امت راحت زنگي كنند.

دستمالت را بينداز و علم كاايشاناني يا هر سمبل آزاديخواهي كه به اون اعتقاد داري بردار و بر عليه ديو وقته كه جهل هست بجنگ!

183:

فرمودگو با اینجانب را شما (و هر کاربر دیگری) در پیامهای شخصی هم میتوانید اجرا کنید .

در جستار آرا و پیشنهادات نیز همواره پاسخگو بوده ام که اون جستار را نیز مانند قشون ِ بیگانه ، محل تاخت و تاز و غارت خود برنامه دادید .


هر جستار موضوع و روند خاص خود را دارد و پایبندی بدان امری دشوار ، غیرمنطقی و باورنکردنی نیست ، چرا خودتان رعایت نمیکنید تا دست به ابزارهای مدیریتی نبرم ؟ کمی به خودتان بیایید و عینک دودی تان را بردارید و جزم اندیشی و افراطی گری را به کناری نهید تا شاید ببینید که خودتان(شما و دیگران) نیز در این ماجراها کم بی گناه نیستید که هیزم آور ِ آتش این معرکه اید.

184:

خجسسسسسسسسسسسسسسسسته
به کورش و تاریخ سرزمینم افتخار میکنم
روزت خجسته کوروش

185:

اگر اين پدري ايران زمين رو از نظر تاريخي بگيم شفرمود انگيزه چون مي شه حرف همونايي كه مي گن تاريخ اين مملكت هم 2500 سال بيش نيست!!
اگر از نظر نژاد آريا بگيريم(كه ماشالله ملت هم همه خدشون و آريايي مي دونند!) باز هم ديااكو بهتر هست!چون توسط امت انتخاب شد و در قبلش هم به دادگري شهره بود!
اما اگر از نظر قدرت بگيريم حتما ملك شاه بسيار مترقي تر خواهد بود!

اين حرف فقط در صورتي درست هست كه حداقل3-4 فاكتور رو با هم در نظر بگيريم...

در عين حال روز كوروش مبارك..

186:

MIHANYAR;

يه فيلسوفي بود يه جاي ديگه كتاب مي داد مي فرمود حاميان اسلام جنايات اعراب رو بخونند!!

كسي نبود به ايشون مغلطه ش رو نشون بده و بگه جنايات اعراب چه دخلي به اسلام داره؟!
(البته شايدم از نحوه ي فرمودمان روشنفكري واهمه داشت!)

و حالا شما هستاد بفرماييد اسلام با يك پادشاهي كه قبل دين قبليش بوده چه تضادي مي تونه داشته باشه؟!

به هر حال هر وقت تونستيد به اين مساله جواب بديد حتما علامه طباطبايي و ديگر علماي همراهشون رو در جريان برنامه بديد كه هي نگن ذوالقرنين همون كوروشه!!
بحثا رو به حاشيه نكشونيد خواهشا!! چي رو به چي ربط داد!!

گارد ايشانژه مي فرستن؟! با توجه به اين كه دسوزان دموكراسي در ايران خدا تعداد سايت تايشانتري گذاشتند حتما يك عكس مي شه آورد!!

اون موزه ي ملي هم ما كه نشنيديم! اما بر فرض اين كه حرف شما درست باشه حتما مرض داشتن رفتن كلي فرمودگو كردن از خارج آوردن(كه نذارن امت ببينن!!) و امروز جلوش و گرفتن!!

بعدشم الحمدالله هميشه تندروها بين ملي مذهبي ها پيدا مي شن كه خوب الحمدالله هميشه هم فرموده مي شه:"اينا با ما نيستن!" و يا "اينا رو با انگيزه هاي سياسي به ...

نچسبونيد!"
خوب پس چه عيبي داره جلوشون گرفته بشه؟(بر فرض صحت ادعاي حضرتعالي!)
5.مسلمانيت را مديون عمر هستي با ان طرز حمله وحشيانه اعراب به ايران و شيعه بودنت و شور حسينيت را مديون يزيدهستي با اون همه قساوتش دربه وجود آوردن واقعه كربلاولي عشق و علاقه ايرانيان به كوروش به خاطر روح عدالت جايشاني اين ابر مرد تاريخ ايران زمين هست .

ايشون از حسين سر بريده ش و مي دونه شما از تاريخ گذشته ي ايران چي مي دوني؟!
زرتشت رو به افول بود و مسيحيت داشت به ايران وارد مي شد!
اگر اعراب حمله نمي كردن هم ايران مسلمان مي شد همون طور كه طبرستان مسالمت آميز توسط داعيان علايشان مسلمان شد!

جهت اطلاع حضرتعالي ايراني ها هميشه پشت اهل بيت(ع)‌بودند باور نداريد به گلستان سعدي مي تونيد مراجعه كنيد!

البته حتما گلستان سعدي+هديه اي كه پوران دخت براي محمد(ص) فرستاده بود دروغي بيش نيست و رابعا"....!

شما كوروش رو مديون ميهن پرستاني همچون محمد علي فروغي و ديگر مورخين متعهد!! و وطن پرست هستيد! كه زندگيشون وقف مبارزه!! با سياست هاي هستعماري انگليس!! در ايران شده!

الحمدلله كه تا همين 200 سال پيش به لطف جنايات اسكندر احدي نمي دونست تخت جمشيد اصلا چي بوده كه حالا بخواد كوروش و بشناسه!!
6.

جرات داري به اين روندت ادامه بده ببين چطور مقدساتت رو به لجن ميكشم تا براي تو و اون نامدير نالايق نابخرد بي كفايت كه اينگونه به تو جولان داده هم درس عبرتي شود.

تا الاون هم كه تلاش كم شوري نداشتيد!

187:




کورش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک هستوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده هست، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد.

در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده هست.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده هست و در سال 1971، ساوقت ملل متحد ترجمه متن اونرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و اون را در اختیار دفاتر این ساوقت در کشورهای مختلف برنامه داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"اونگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی هستوار داشتم ...

بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند.

روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد.

نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های اونان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم.

همه یوغ های ننگین بردگی را از امتان بابل بر داشتم.

خانه های ویرانشان را آباد کردم.

به تیره بختیهاشان پایان دادم.

مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ...

و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم.

و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ...

همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند.

از...

تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر وقتی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان اونان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم.

تمام امتان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به اونان باز گرداندم ...

اجازه دادم همگان در صلح بزیند.کورش بزرگ

188:

شجرنامه كوروش كبير و ترجمه ي متن هاي بجا مانده از او:
کورش کبیر


اين منم كوروش
پسر ماندانا و كمبوجيه
پادشاه جهان
پادشاه پهناورترين سرزمين هاي آدمي
از بلندي هاي پارسوماش تا بابل بزرگ

اين منم پيشواي خرد ، خوشي ، پاكي و پارسايي
نواده بي بديل نور ، توتياي ترانه ، سرآمد سلطنت
بعل با من هست و نبو با من هست
من آرامش بي پايان انشان و شكوه ملت خايشانشم
من پيام آور برگزيده ي اهورا و عدالتم
كه جز آزادي
آواز ديگري نياموخته ام
و جز آزادي
آواز ديگري نخواهم آموخت.


پس شادمان باشيد
زيرا به ياري ستمديدگان خسته خواهم آمد
من شريك درهم شكستگان سرزمين شما هستم
من آمده ي عدالت و ميزبان آزادي ام.
چنين پنداشته
چنين فرموده
چنين كرده ام.

189:

اونان كه سبايشان مي ما را بشكستند

اونان كه در ميكده را باز ببستند

بر محتسب شهر بگايشانيد كه هشدار

ما رند خرابات الستيم

تا بايشان مئي هست در اين ميكده مستيم

کورش کبیر

190:

اين منم كوروشپسر ماندانا و كمبوجيهپادشاه جهانپادشاه پهناورترين سرزمين هاي آدمياز بلندي هاي پارسوماش تا بابل بزرگاين منم پيشواي خرد ، خوشي ، پاكي و پارسايينواده بي بديل نور ، توتياي ترانه ، سرآمد سلطنتبعل با من هست و نبو با من هستمن آرامش بي پايان انشان و شكوه ملت خايشانشممن پيام آور برگزيده ي اهورا و عدالتمكه جز آزادي آواز ديگري نياموخته امو جز آزاديآواز ديگري نخواهم آموخت.(درود خدا برین مرد که نامی جاودانه برا خودش و تاریخی بزرگ برای ما بجای گذاشت)

191:


هر چند بسيار اندك و بسياردير ولي گامهايي براي نشان دادن تاريخ ايران زمين با بزرگ مردي بنام كوروش برداشته مي شود، اين گامها را به فال نيك مي گيريم





کورش کبیر


علی معلم اظهار داشت: با امضاء توافق نامه ی کارگردانی پروژه ی سینمایی «کوروش کبیر» توسط مسعود جعفری جوزانی، مرحله ی نخست کار روی این سینمایی آغاز شد.
علی معلم تهیه نماينده ی این پروژه را برعهده دارد.

او ضمن فراخوان این خبر از تولید این سینمایی، به عنوان پروژه بین المللی یاد کرد و اضافه کرد: شخصیت کوروش از جهت جایگاه تاریخی و ملی، پایه گذاری امپراتوری چندملیتی و بزرگ جهان، بنیانگذاری حقوق بشر و احترام به ادیان ششصد سال پیش از میلاد (وقته ای که هنوز در جهان بحث حقوق بشر حضور اولیه هم نداشت)، پذیرش این شخصیت تاریخی از جانب ادیان الهی (به خصوص ذکر این شخصیت در قراون کریم با عنوان ذوالقرنین) در شرایط امروز جهان که قدرت های بزرگ و بی تاریخ %د نفی جایگاه ایران در معادلات جهانی هستند، بسیار حائز اهمیت هست.

از این رو اقدام برای ساخت این پروژه ی ملی که از مرحله ی نخست به توان یکایک ایرانیان و دست اندرکاران و متخصصان شریف سینمای ایران متکی خواهد بود در دستور کار برنامه گرفت
.
معلم، مسعود جعفری جوزانی را به عنوان کارگردان این کار معرفی کرد و فرمود: از ابتدای دهه ی ۶۰ تا امروز مسعود جعفری جوزانی، جایگاه ویژه یی در آثار متعدد خود از «جاده های سرد» و «شیر سنگی» تا مجموعه ی تاریخی «در چشم باد» در سینمای ما داشته هست و گزینه شایسته ی رهبری هنری این پروژه ی بزرگ هست.
معلم فرمود: به جهت حفظ اصالت این پروژه در مرحله ی نخست، برنامه بر این شده که سرمایه گذاری روی این پروژه متکی به ایرانیان توانمند و فعال در حوزه ی اقتصاد و دوستدار وطن انجام و مراحل سرمایه گذاری به صورت شفاف دنبال شود.

از این رو با نظر به حجم بالای سرمایه ای این پروژه و لزوم وابستگی اون به سرمایه های خصوصی با فراخوان عمومی پذیرش سرمایه گذاری از سوی ایرانیان پاک نهاد که در گوشه و کنار جهان و ایران بزرگ اسلامی علاقه مند به حمایت از این اثر ملی هستند، از علاقه مندان درخواست می کنیم نحوه ی مشارکت خود را فراخوان نمايند
.
معلم در پایان جزییات بیشتر درباره فیلم «کوروش کبیر»، بازیگران بین المللی و ایرانی و تکنولوژی های جدید در ساخت اون را به خبرهای بعد موکول کرد.





پ .ن1 : مثل اينكه خيلي ها از خواب غفلت بيدار شده اند و به دنبال پروژه هاي ملي افتاده اند.
پ.ن 2: ساخت فيلم كوروش كبيربه يك يه اپيدمي فراگير و رقابتي تنگاتنگ بين كارگردانها و فيلمنامه نايشانسهاي متعدد تيديل شده هست.
پ.ن 3:ما فقط اميدواريم به رغم نداشتن هستطاعت فني و مالي مناسب در مقوله سنيماي حرفه اي، حداقل فيلمي در خور و شايسته و نزديك به ان بزرگ مرد و تمام ايرانيان توليد شود.


192:

با سلام به شما دوست گرامی
ديااكو دادگر بود ولي قدرت كوروش را نداشت.
ملكشاه قدرت را داشت(توضيح در زير) ولي ايراني بود؟
و ...
كوروش بزرگ دادگري ديااكو و انوشيروان ،قدرت ملكشاه و صفايشان و نادر ،وصيت نيك به اخلاف و كشته شدن در راه مملكت مثل يه سرباز و آريايي بودن را همه با هم يكجا داشت!
شايد اگر بشود جايگزيني براي كوروش در نظر گرفت همان داريوش بزرگ باشد،منتها به علت تقدم وقتي و بنيانگذاري سلسله هخامنشي باز هم این كوروش هست که در رتبه اول برنامه مي گيرد.
توضيح:
به گواه تاریخ بیشتر سلسله هاي انيراني كه در ايران حكومت مي كردند،در اوج قدرت وزراي قدرتمند ايراني داشته اند.و جالب اينجاست كه بیشترشان سپس قدرت گرفتن از ترس اين وزرا همه را از بين برده اند.و جالبتر اینکه همگي به سرنوشت مشابهي دچار شدند:
1-هارون الرشيد،بزرگترين خليفه عباسي برامكه را داشت.و سپس ترس از اونان و قتل عام كردن ايشان عباسيان رو به افول نهادند طوري كه اگر باز هم اين طاهر ذواليمينين نبود،معلوم نبود مامون به چه سرنوشتي دچار ميشد!
2-در دربار سلطان محمود غزنايشان حسنك وزير به سر ميبرد و سپس محمود غزنايشان مقتدر، پسر جانشينش مسعود كه حسنك را از بين برد،غزنايشانان توسط سلاجقه به حاشيه رانده شده و در نهايت منقرض شدند.
3- ملكشاه و سلاجقه در اوج قدرت وزیري ايراني چون خواجه نظام الملك را داشتند.كه او را هم مورد كم لطفي و توطئه برنامه دادند و شروع تجزیه سلاجقه بزرگ از همان دوران بود!چه بسا كه اگر در دربار خوارزمشاهيان هم امثال اين بزرگان راه پيدا ميكردند،حمله مغول پيش نمي آمد يا حداقل عمق فاجعه كمتر ميشد!( سلطان محمد خوارزمشاه از رايشان بيخردي و در سوداي كشور گشايي دولت قراختائيان را كه حائلي بين ايران و مغولستان بود برانداخت و اين خود از يك طرف باعث تحلیل رفتن قدرت خوارزمشاهيان شد و از طرفي ايران را با مغولستان همسايه كرد!)
4- مغولان جانور هم به لطف معلمان و اندیشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی،جوینی و خواجه رشیدالدین فضل الله در نهایت رام شدند.
5- دربار قاجار و حكايات اميركبير و فراهاني ها را همه مي دانيم...
درود بر همه سلام ما بود............فرمودار نکو کلـام ما بـــود
جز خوبی هیچ ما نکردیـم............کردار نکو انجام مـا بــود
چه گویــم ایرانی بودیــــم............پندار نکو مــرام ما بـــود

193:

ردود
شمام كه حرف ما رو مي زني!ما هم فرموديم چند تا فاكتور با هم!

البته بنده هم اگر ديااكو رو نمي شناختم به ذهنم داريوش مي آمد اما برادر عزيز اين دليل شما درست نيست بنيانگذاري هخامنشي چه ربطي به پدري ايراني دارد؟!
خيلي ربط داشته باشه مي شه پدري هخامنشي نه ايران اما بقيه اش كم و بيش درسته كه در نهايت مي شه در نظر گرفتن سه چار فاكتور...

در مورد وزراي ايراني هم شكي نيست اركان حكومت اونها بودند و حتي رسوم و ديوانسالاري ايراني شالوده ي حكومت هاي بعد رو تشكيل داد ولي شما سعي كردي انقراض سلسله ها رو به وزارت ايراني ها ربط بدي كه در بعضي از اين موارد اصلا درست نيست(خصوصا زنايشان و عباسي!!)

194:

معمولا كلمه پدر به كسي نسبت داده ميشه كه موجوديتي رو كه قبلش وجود نداشته بتونه بوجود بياره.ازاونجا كه كوروش تونست موجوديتي واحد به اسم پرشيا يا ايران رو با اون عظمت و با زير فرمان درآوردن همه حكومتهاي خرده و محلي در اون روزگار بنيانگذاري بكنه و با در نظر گرفتن بقيه فاكتورها ،اين لقب برازندش هست.
به نظر شما اين لقب برازنده كي ميتونه باشه؟
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
در مورد وزراي ايراني هم شكي نيست اركان حكومت اونها بودند و حتي رسوم و ديوانسالاري ايراني شالوده ي حكومت هاي بعد رو تشكيل داد ولي شما سعي كردي انقراض سلسله ها رو به وزارت ايراني ها ربط بدي كه در بعضي از اين موارد اصلا درست نيست(خصوصا زنايشان و عباسي!!)
من واژه اقتدار رو مستقيم و انقراض رو غير مستقيم به وزراي ايراني نسبت دادم.طبيعيه در دوران پرتلاطم اون روزگار اگر اقتداري نبود، حكومتها محكوم به زوال و انقراض توسط حكومتهاي مقتدر ديگه بودن.خصوصاً در مورد عباسي عرض كردم كه هارون اقتدار و مامون حكومتش رو مديون ايراني بودن ( روايتي هست كه مادر مامون ايراني بود )و سپس اين دو خليفه بود كه عباسيان رو به ضعف نهادن.

195:

من واقعا دوست دارم تو ایران کوروش زندگی میکردم ( اما .

.

.

.

.

.

.

.


196:

کار ارزنده ایست
اما ...

امیدوارم این پروژه به سرنوشت سریال چهل سرباز دچار نشود که فردوسی بزرگ مداح شد و بقیه بزرگان ایران زمین( رستم و اسفندیار و بهمن و ...

) در اخر داستان دستبوس بیگانگان شدند
امیدست که این پروژه واقعا در حد و اندازه های ایرانی ترین مرد تاریخ باشد
درود بر کوروش بزرگ خار چشم دشمنان ایران

197:

منم بنده ي اهل بيت نبي
ستاينده ي خاك پاي وصي

عموما جهان به سمتي مي ره كه فيلم ها مي خوان پيام بدن البته ماها متاسفانه فيلم و مي بينيم كه ديده باشيم(=سرگرم شده باشيم!)
كشورهاي پيشرفته اينطور نيستند!
مثلا ديو و دلبر الان تغيير دادن و يه چيز ديگه ساختن كه اصلا توش اون دلهره ي ريزش آخرين برگ نيست..(چن مي خوان فلسفه و جهان بيني خدشون و ارايه بدن)

بيگانگان هم تا بيگانه رو چه ببينيد!به قول شيخ بهاي وطن بايد در دل آدمي باشد!
ايراني ها هميشه ستاينده ي خوبي ها بودن هر كجا كه بودن..

فعلا كه كوروش بزرگ در اين سرا نيستند تا خار چشم بيگانگان باشند! اما اگر بودند حضرتعالي احتمالا خاري در چشم خود كوروش بوديد چون بنده خدا كلي زحمت كشيد و با "بيگانه ها" جنگ كرد و شما امروز جاي نوشتن كاسپين يا كاسپيان كه قومي ايراني بودند و قزايشانن هم از اونها گرفته شده(و نيز به قولي كاشمر يا كاشان)، مي نايشانسيد خزر!
كه قومي "بيگانه" و ساكن شمال ايران بودند!!
يك نكته ي مهم:از اين به بعد به جاي ذكر نام قوم ايراني كاسپين و يا مازندران همون خزر كه به قول خودتون"قومي بيگانه" هستند رو جايگزين كنيد،چون يكي از كساني كه خيلي بر اين موضوع پافشاري داشتند شهاب بودند كه از نظر دوستان خواهان از بين بردن تاريخ مملكت هستند!!

198:

برادر چي مي گي؟!
قبلش موجوديت نداشته ايران؟!ايلام چيه پس؟!

اگر مي بينيد ايران به پارس و ..

معروف شد دليل بر فرمانروايي كوروش نيست!

دليل اين هست كه اولين مواجهه ي غرب با ما در وقت هخامنشيان اتفاق افتاد كه چون حكومت دست امت پارس بود به حكومت پارسيان(همان پرشين) معروف شد!
و همه همين طور اين رو نقل قول كردن تا بين همه كلمه ي پارس با ايران يكي شد!
Parthian Empire
By: Jona Lendering
History of Iran: Parthian Empire
اين مطلب نشون مي ده كه ايران همان پارس نيست!
و اون پارس(مثل پرسپوليس) به يكي از اقوام سه گانه بر مي گرده نه سرزمين همه ي اقوام!

در ثاني باز هم مي گيم تا همين دو سه قرن پيش كسي نمي دونست پارسه و تخت جمشيد اصلا چي هست!(خود همين پرشين ها!!) چه برسه به اين كه با نام پرشين شناخته شده باشند!
پس بهتر هست پدر ايران رو مهرداد و ارشك معرفي كنيم(با توجه به دليل بيان شده ي شما)
اما اگر بخوايم چند فاكتوره در نظر بگيريم كوروش هم گزينه ي خوبي هست(ما كه اولشم همين و فرموديم ابوعلي عزيز)
من واژه اقتدار رو مستقيم و انقراض رو غير مستقيم به وزراي ايراني نسبت دادم.طبيعيه در دوران پرتلاطم اون روزگار اگر اقتداري نبود، حكومتها محكوم به زوال و انقراض توسط حكومتهاي مقتدر ديگه بودن.خصوصاً در مورد عباسي عرض كردم كه هارون اقتدار و مامون حكومتش رو مديون ايراني بودن ( روايتي هست كه مادر مامون ايراني بود )و سپس اين دو خليفه بود كه عباسيان رو به ضعف نهادن.
اقتدار و قوبل دارم ول انقراض و نه!
شما فرمودي عباسيان برامكه رو كشتن و داشتن نابود مي شدن كه مامون نجاتشون داد!
در صورتي كه مامون هم وزير ايراني خودش رو كشت اما آب از آب تكون نخورد!
تازه بعد مامون هم ترك ها تو خلافت اومدن و باز هم خيلي اتفاق خاصي نيفتاد!

امير مسعود هم جداي از اين كه عامل قتل حسنك هست يا نه(علي رغم بدي هاي حسنك) بايد بگم بي خرديش و بي كفايتيش در حملات به هند و به اضمحلال دادن سپاه و عدم اهتمام به امور عمراني به صورت گسترده عامل سقوطش شد!

چه كم لطف به خواجه نظام شد؟!
دليل شكست خوارزمشاهيان حمله به قراختاييان نبود!
اتفاقا اگر روند طوري ديگري امتداد پيدا مي كرد نظر ملت فرق مي كرد اما..
دليلشم خودتم مي دوني حمايت بيجا از قاتل بازرگانان چنگيز بود+پراكنده كردن سپاه و اقدام عجيب شازاده در لشگر كشي به گرجستان!!
والا مغول ها علي رغم نداشتن وزير ايراني خيلي متمدنانه برخورد كردن...

يكك سوال!ازكجا معلوم كه نژاده ي خود قائم مقام ايراني باشه؟!

199:

با درود بر شما
تمدن عيلام يا ايلام قديمي تر از هخامنشي بود ولي از نظر بزرگي و قلمرو و قدرت قابل قياس با هخامنشي نبود و در بخش كوچكي از فلات ايران حكومت ميكرد.يكي از دلايل برجستگي كوروش به زير يك پرچم درآوردن تمام حكومتهاي ساكن فلات ايران بود.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
در ثاني باز هم مي گيم تا همين دو سه قرن پيش كسي نمي دونست پارسه و تخت جمشيد اصلا چي هست!(خود همين پرشين ها!!) چه برسه به اين كه با نام پرشين شناخته شده باشند!
تا اين مدت وقتي كه شما اسم برديد آيا به غير از كوروش كسي ايلام،ماد،اشكانيان و در كل تاريخ باستان را هم ميشناخت؟
من قبلاً دلايلش را در لينك زير فرمودم.
http://forum.hammihan.com/thread6439-2.html#post2507982
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
پس بهتر هست پدر ايران رو مهرداد و ارشك معرفي كنيم
در رشادت و جنگاوري اشكها و جان نثاري فرهادها ترديدي نيست.

منتها اونان چند قرن سپس كوروش ظاهر شدند .اين هم اضافه كنم كه گستردگي حكومت اشكاني در وقت اوج هم به مراتب كمتر از وقت كوروش بود.

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
اگر بخوايم چند فاكتوره در نظر بگيريم كوروش هم گزينه ي خوبي هست
كاملاً درسته.با در نظر گرفتن تمامي فاكتورهايي كه اسم برده شد،اين كوروش هست كه از همه سرتر مي نمايد و بعد داريوش و...

.اين مثل مجموع كل امتيازات هر فاكتور هست.

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
اقتدار و قوبل دارم ول انقراض و نه!
شما فرمودي عباسيان برامكه رو كشتن و داشتن نابود مي شدن كه مامون نجاتشون داد!
در صورتي كه مامون هم وزير ايراني خودش رو كشت اما آب از آب تكون نخورد!
تازه بعد مامون هم ترك ها تو خلافت اومدن و باز هم خيلي اتفاق خاصي نيفتاد!
من فرمودم سپس برامكه و هارون عباسيان رو به سرازيري گذاشتن و مامون خلافتش رو مديون يه ايراني بود.تركها در مواردي در عزل و نصب خليفه هم دخالت ميكردن! و آل بايشانه هم خلفا را محترم شمردند.منتها به علت اينكه تركها و آل بايشانه مسلمان بودند، براي بقاي خلافت هرچند به اسم احترام قائل بودند.به نظر ميرسد چيزي كه باعث حفظ خلافت در چند قرن شد همانا احترام حكومتهاي مسلمان به تقدس (البته نداشته) خلفا بود! و الا ما مي دانيم كه عباسيان در اون روزگار ديگر قدرتي نداشتند و فقط موجوديتي بيشتر معنايشان مينمودند.و فقط غيرمسلماني چون هلاكو خان مي توانست اونان را به زير بكشد!
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
امير مسعود هم جداي از اين كه عامل قتل حسنك هست يا نه(علي رغم بدي هاي حسنك) بايد بگم بي خرديش و بي كفايتيش در حملات به هند و به اضمحلال دادن سپاه و عدم اهتمام به امور عمراني به صورت گسترده عامل سقوطش شد!
قبلش هم پدرش به هند لشكر كشيده بود و خيلي منافع براش داشت.چرا در وقت پدر ،غزنايشانان تحليل نرفتند؟شايد در وقت مسعود كسي مثل حسنك را در دربار كم داشتند!
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
دليل شكست خوارزمشاهيان حمله به قراختاييان نبود!
اتفاقا اگر روند طوري ديگري امتداد پيدا مي كرد نظر ملت فرق مي كرد اما..
دليلشم خودتم مي دوني حمايت بيجا از قاتل بازرگانان چنگيز بود+پراكنده كردن سپاه و اقدام عجيب شازاده در لشگر كشي به گرجستان!!
لشكر كشي به غرب هم ميتونه يه دليل ديگه برا تحليل رفتن خوارزمشاهيان باشه.

منتها بنا به همان دلايلي كه قبلاً هم فرمودم قتل بازرگانان راه را براي حمله مغول هموار كرد.

و يك بهانه خوب به دست چنگيز داد.
چه فرمودي شايد توطئه خود چنگيز بود!؟ با توجه به سركوب و قتل بسياري از خود قبايل مغولي آيا چنگيزي كه سوداي كشورگشايي را در سر داشت ،اينقدر متمدن بود كه به هسترداد قاتلان بازرگانان اكتفا كرده و به ايران حمله نكند؟اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه مغول ها از چين و خاور دور گرفته تا شرق اروپا را لگد كوب اسبان خود كردند،آيا واقعاً با اين همه مملكتها مشكل داشتند!؟

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
والا مغول ها علي رغم نداشتن وزير ايراني خيلي متمدنانه برخورد كردن...
متوجه اين جمله نشدم.اگه بيشتر در اين رابطه توضيح ميداديد،بهتر بود.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
يكك سوال!ازكجا معلوم كه نژاده ي خود قائم مقام ايراني باشه؟!
اگر شهرستان فراهان در نجد ايران نمي بود و اگر اين همه آثار و ارادت اين اديب معاصر به زبان پارسي وجود نداشت و حتي اگر عكسي از اين بزرگوار وجود نداشت! شايد من به هايشانت او شك مي كردم.مي دانيم كه در هستان مركزي شهرستان تفرش، زادگاه پرفسور حسابي هم برنامه دارد و شهرستان كاشان، زادگاه امير كبير هم به اونجاها فاصله اي ندارد!

200:

به دنبال طرح مطالب مختلف در مورد شخصیت کوروش پادشاه دوره هخامنشیان ، یکی از مقلدین حضرت آیت الله العظمی روحانی طی سوالی نظر ایشان را در این مورد جویا شد که معظم له در پاسخی از شخصیت وی تمجید نمودند.

متن جواب به این شرح میباشد :

باسمه جلت اسمائه، پادشاه بزرگوار، خدمت گذار و غیرظالمی بوده و برای مجتمع غیر از فراهم کردن راحتی در فکرش چیزی نبوده هست.

مرد متفکر دانشمندی بوده هست که نوشته هایش در حقوق بشر همیشه مورد هستفاده بوده هست و بعضی از بزرگان مفسرین او را یکی از انبیاء می دانند ولی برای من هنوز ثابت نشده هست شاید علت اون هم عدم تتبع من باشد.
کورش کبیر

201:

منم از حيث تاريخي فرمودم نه از حث وسعت.اگر ميزانهاي ديگري مقايسه كنيم دوباره مي شه همون چند فاكتوري...
تا اين مدت وقتي كه شما اسم برديد آيا به غير از كوروش كسي ايلام،ماد،اشكانيان و در كل تاريخ باستان را هم ميشناخت؟
من قبلاً دلايلش را در لينك زير فرمودم.
http://forum.hammihan.com/thread6439-2.html#post2507982
بله كه تاريخ باستان رو مي شناختند! چون شاهنامه وجود داشت!
اما يك نفر مثل كوروش رو بايد بگم خير...همين طور كه كسي ديااكو رو نمي شناخت!(گزينه ي پيشنهادي ما از حيث دادگيري و تريخ و نژاد!)

در اون پست تنها يك دليل آورديد اون هم براي شناخته نشدن كوروش بود نه براي برتريش كه بنده هم اينجا تها با مثال ردش مي كنم!
يكي بوعلي و ديگري هم بزرگمهر!زرتشت هم هيچ!
همه هم تاريخ مغول و تهاجم بيگانگان رو رد كردن!

مثلا يك مثال رو توجه كنيد از اين كه ملت شاهان باستاني مثل يزدگرد و حتي حاكم كيخسرو!! رو مي دونستن:
در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخنگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد، صابی در کتاب تاجی آورده‌است که نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد و بعضی فرموده‌اند که بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده‌است و ابوعلی مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده‌است که پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و دراونجا ساکن شدند.

مرداویج و وشمگیر پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد کیخسرو می‌دانستند،
بوییان - ویکی‌پدیا
در رشادت و جنگاوري اشكها و جان نثاري فرهادها ترديدي نيست.

منتها اونان چند قرن سپس كوروش ظاهر شدند .اين هم اضافه كنم كه گستردگي حكومت اشكاني در وقت اوج هم به مراتب كمتر از وقت كوروش بود.
البته كه نيست! در خوبي كوروش كه منجر به سرباز زدن سربازان ماد و پيوستن بهش شد+ شركت دادن تمام امت در امور كشور هم شكي نيست!
اما اين شد چند فاكتوري!
ضمن اين كه شما داري فاكتور ديگه رو تاريخ مي دوني خوب چه مزيتي داره كه فرد متعلق به دوره ي قديم باشه يا جديد!؟
چرا اون فاكتور ديگر رو ارزشهاي انساني و آزادي امت نگذاريم؟ مثلا پارتها برخلاف سه شاهنشاهي ديگر امت رو از نظر اعتقادي در مضيقه نگذاشتند و به همين خاطر طولاني ترين حكومت هم بودند(كه مي شه الگو قرارشون داد و فهميد كه هر چي بهتر به امت خدمت كرد دوام حكومت هم بيشتر خواهد بود)
كاملاً درسته.با در نظر گرفتن تمامي فاكتورهايي كه اسم برده شد،اين كوروش هست كه از همه سرتر مي نمايد و بعد داريوش و...

.اين مثل مجموع كل امتيازات هر فاكتور هست.
كه البته يكيشون هم تولد فرد هست كه چه موقعي به دنيا اومده باشه!
من فرمودم سپس برامكه و هارون عباسيان رو به سرازيري گذاشتن و مامون خلافتش رو مديون يه ايراني بود.تركها در مواردي در عزل و نصب خليفه هم دخالت ميكردن! و آل بايشانه هم خلفا را محترم شمردند.منتها به علت اينكه تركها و آل بايشانه مسلمان بودند، براي بقاي خلافت هرچند به اسم احترام قائل بودند.به نظر ميرسد چيزي كه باعث حفظ خلافت در چند قرن شد همانا احترام حكومتهاي مسلمان به تقدس (البته نداشته) خلفا بود! و الا ما مي دانيم كه عباسيان در اون روزگار ديگر قدرتي نداشتند و فقط موجوديتي بيشتر معنايشان مينمودند.و فقط غيرمسلماني چون هلاكو خان مي توانست اونان را به زير بكشد!
خوب دليل شما براي مورد عباسيان چي هست؟!
چه نقصي مشاهده شد؟!
اون موارد تركها هم مربوط مي شه دوره ي بعد مامون و دليلشم ترك بودن زن خليفه بود!

اونها همونطور كه خود شما فرموديد خليفه رو از سر ناتواني نكشتند بلكه از سر درايت بود!
خليفه فقط يك مقام ديني شده بود اون هم در يك بخش محدود!
و كشتنش تنها چيزي كه عايد ال بايشانه مي كرد نهايتا تحميل يك هزينه ي بي جهت براي جنگ با پيروان خليفه بود+زير سوال بردن آزادي اديان در حكومتشون!
در شيراز وقتي مسلمين عليه زرتشتيان قيام كردند آل بايشانه شورششون رو سركوب كردند و اين خيلي ارزشمند هست كه اديان در آزادي باشند.
قبلش هم پدرش به هند لشكر كشيده بود و خيلي منافع براش داشت.چرا در وقت پدر ،غزنايشانان تحليل نرفتند؟شايد در وقت مسعود كسي مثل حسنك را در دربار كم داشتند!
شايد هم تا وقت محمود بت خانه ها پر از طلا و جواهرات و ديگر غنايمي بود كه ملت مياوردند!
و در وقت مسعود به دليل وارد شدن اسلام+غارتهاي گذشته+ناامني غنايمي در كار نبود و تنها فايده ي اين جنگ ها هزينه انداختن به گردن دولت بود!
لشكر كشي به غرب هم ميتونه يه دليل ديگه برا تحليل رفتن خوارزمشاهيان باشه.

منتها بنا به همان دلايلي كه قبلاً هم فرمودم قتل بازرگانان راه را براي حمله مغول هموار كرد.

و يك بهانه خوب به دست چنگيز داد.
چه فرمودي شايد توطئه خود چنگيز بود!؟ با توجه به سركوب و قتل بسياري از خود قبايل مغولي آيا چنگيزي كه سوداي كشورگشايي را در سر داشت ،اينقدر متمدن بود كه به هسترداد قاتلان بازرگانان اكتفا كرده و به ايران حمله نكند؟اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه مغول ها از چين و خاور دور گرفته تا شرق اروپا را لگد كوب اسبان خود كردند،آيا واقعاً با اين همه مملكتها مشكل داشتند!؟
خوب منم فرمودم ديگه! لشگر كشي بي مورد به گرجستان
توطئه ي چنگيز؟! چي بگم والا!! شما فكر مي كني طمع يك حاكم توطئه ي چنگيز بوده؟!
بله ولي ايران چون خيلي متمدن بود مي خواست رابطه داشته باشه!
مثلا شما وقتي توتال وار بازي مي كني مي خواي با يونان و پونتس و ارمنستان+كارتاژ رابطه ي دوستانه داشته باشي در عين حال كه خاورميانه+شمال آفريقا رو اشغال مي كني+شرق اروپا!!!

چنگيز اول خواهان حمله بود ولي به توصيه ي وزيرش(كه گايشانا از اايشانغوري ها يا غوري ها بود) خواست به صورت ديپلماتيك مسئله رو فيصله بده اما...!
مگه اروپاي اون موقع(حداقل محدوده ي اردايشان زرين) چي بوده كه بخواد احترام چنگيز و جمع كنه؟!
خوبه كه پيترشون يك وصيت نامه نوشت و تازه وقت هستالين به لطف بيگاري كشيدن از تركن هاي ايران و ديگر اقوام تازه يكي دو تا كار عمراني شد!
روسيه اصلا چيزي نبود!
كشور هاي شرقي هم فقط يك چينش مهم بود اون هم بالاخره چون چنگيز سوداي كشورگشايي داشت و اومد يه جا رو بگيره و چون چين خيلي بزرگ بود(و البته ضعيف) مجبور شد با همه ي چين درگير بشه!!
بعدشم من نفرمودم مغول ها ممكن نبود فكر حمله كنند مي گم در اون وقت حمله ي چنگيز اشتباه ما بود!
متوجه اين جمله نشدم.اگه بيشتر در اين رابطه توضيح ميداديد،بهتر بود.
معنيش تحت اللفظي هست
مي گم وزير ايراني نداشتن ولي خيلي متمدنانه برخورد كردن بر خلاف اونها در ايران زياد برخورد جالبي نشد.
به روایت جوزجانی اولین تماسهای سلطان با مغولان در سال ۶۱۲ ق/۱۲۱۵ م بربرنامه شد.

او هیاتی را به سرکردگی بهاالدین رازی به سوی چنگیزخان روانه ساخت.

این هیات در پکن با چنگیزخان دیدار کردند و در طی این دیدارها با نمایندگان سلطان به احترام برخورد کردند و در دیدار دوم چنگیزخان به سلطان پیغام داد که چنگیزخان همچنانکه خود را پادشاه شرق می‌داند، سلطان را نیز فرمانروای غرب می‌داند.

چنگیزخان از سلطان خواست که بین اونها عهد دوستی و صلح بربرنامه باشد ولی اون چیز که خشم سلطان را برانگیخت پیام چنگیزخان بود که او را «برابر گرامی‌ترین پسرانم» خوانده بود.

ولی نهایتا سلطان با چنگیزخان عهد نامه صلح منعقد نمود.

خبر این کشتار به گوش چنگیزخان رسید ولی او خشم خود را فرو خورد.

از اینرو فردی مسلمان را با دو فرد مغول به نزد سلطان محمد فرستاد و خواستار هسترداد اینالچق شد، ولی سلطان با زیر پا گذاشتن شئونات دیپلماتیک فرمان قتل فرستادگان چنگیزخان را صادر کرد و با اینکار خویش سند حمله سهمگین مغول به ایران را امضا نمود.

اولین درگیری سلطان با مغولان در حوالی شهر سمرقند اتفاق افتاد.

در این نبرد مغولان با قپچاقها در گیر بودند و فرمان جنگ با خوارزمشاهیان را نداشتند اما سلطان اونها را به جنگی خیره سرانه و بی نتیجه تحریک کرد.

این جنگ با ترک شبانه و ناگهانی میدان نبرد توسط مغولان پایان یافت.

ولی تجربه نخستین برخورد تاثیری عمیق بر سلطان نهاد و از اون پس هرگز جرات نکرد با مغولان رودررو شود.
از این پس بود که دوره فرار سلطان فرا می‌رسد و او با فرار خویش شهر به شهر را تسلیم لشکر مغول کرد.

بطوریکه در فاصله اندک دو ساله‌ای کل منطقه فرارود به تصرف چنگیزخان درآمد.

اگر شهرستان فراهان در نجد ايران نمي بود و اگر اين همه آثار و ارادت اين اديب معاصر به زبان پارسي وجود نداشت و حتي اگر عكسي از اين بزرگوار وجود نداشت! شايد من به هايشانت او شك مي كردم.مي دانيم كه در هستان مركزي شهرستان تفرش، زادگاه پرفسور حسابي هم برنامه دارد و شهرستان كاشان، زادگاه امير كبير هم به اونجاها فاصله اي ندارد!
از كجا معلوم اقوام مهاجم نباشند كه به ايران كوچ كرده باشند؟!
از عكس ايشون نژادشون رو شناختيد؟!

202:

با درود بر شما
بحث ما سر تاریخ باستان و قبل از اسلام هست.تاریخ ساسانی به علت قدمت کمتر نسبت به سلسله های پیشین بیشتر شناخته شده هست.

تو اون پست من سه دليل آوردم و مهمترينش همين دلیل سوم، پيدا شدن هستوانه كوروش از دل خاك بود كه شخصيتش رو به دنيا معرفي كرد.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
ضمن اين كه شما داري فاكتور ديگه رو تاريخ ميدوني خوب چه مزيتي داره كه فرد متعلق به دوره ي قديم باشه يا جديد!؟
این فاکتور به اندازه خودش میتونه موثر باشه و تا یه اندازه ای امتیاز داره.

کوروش هم در این رابطه امتیازش از ایلام و ماد کمتره و لی از بعدیها بیشتر.

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
چرا اونفاكتور ديگر رو ارزشهاي انساني و آزادي امت نگذاريم؟ پارتها برخلاف سهشاهنشاهي ديگر امت رو از نظر اعتقادي در مضيقه نگذاشتند و به همين خاطر طولانيترين حكومت هم بودند(كه مي شه الگو قرارشون داد و فهميد كه هر چي بهتر به امت خدمتكرد دوام حكومت هم بيشتر خواهد بود
این دليل شما كاملاً موثر بود.ولی در وقت خود کوروش و یا داریوش در مورد فاکتور آزادی انسانها منشور ملل و کتیبه های داریوش کم نفرموده اند.

اما ممکن هست در وقت شاهان بعدی و خصوصاً داریوش سوم به وصایای این دو شاه در این مورد بی توجهی شده باشد.


اين را هم لحاظ كنيم كه يكي ديگر از دلايل دوام طولاني مدت اشكاني عدم وجود حمله خارجي به شكل و اندازه اي همانند حمله اسكندر و اعراب بود كه منجر به انقراض هخامنشي و ساساني گرديد! و ميدانيم اين حملات به قدري هولناك بودند كه شرق تا غرب را فرا گرفتند! البته در وقت اشكانيان حملات سكاها و سپس اون روميان وجود داشتند اما به سهمگيني اين دو حمله نبودند.چرا كه در وقت ماد ، هخامنشيان و مقطعي از همين اشكانيان سكاها مرتب به مرزهاي ايران يورش مي بردند اما قدرت اسكندر را نداشتند.و در مدت وقت باقيمانده اشكاني و ساساني تهديد جدي ديگر سكاها نبودند بلكه روميان بودند كه جاي اونها را گرفتند اما اونها هم هيچوقت نتوانستند اشكانيان و ساسانيان را منقرض كنند بلكه خود به دست اعراب به حاشیه رانده شدند.

203:

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا تمام اجزاي بدنم قسمتي از خاك ايران شود .

( كوروش كبير )

204:

درود نايشانن(بعبارتي مجدد:دي)
به هر حال همه ي اونها حمله ي مغول و ...

رو رد كردن!
بماند كه ساساني ها به شدت پارت ها رو مورد محبت برنامه دادند!!
بعدشم چه دخلي به قدمت داره؟!مگر اينها مكتوب نبودن؟!
ضمنا چطور اسكندر (با اون خونريزي هايي كه كرد) در ذهن هلني ها مونده حالا كوروش با اين اعمال نيكش در ذهن ما نمونده؟!
باشه پس ما اين پدري رو سليقه اي در نظر مي گيريم..
این فاکتور به اندازه خودش میتونه موثر باشه و تا یه اندازه ای امتیاز داره.

کوروش هم در این رابطه امتیازش از ایلام و ماد کمتره و لی از بعدیها بیشتر.
آيا نزد انسان قرن 21 همچين فاكتوري ارزشمند هست؟!(فقط ارزشمندي وگرنه از جهت اثبات پدري ما اون رو به عنوان امري سليقه اي پذيرفتيم..)

این دليل شما كاملاً موثر بود.ولی در وقت خود کوروش و یا داریوش در مورد فاکتور آزادی انسانها منشور ملل و کتیبه های داریوش کم نفرموده اند.

اما ممکن هست در وقت شاهان بعدی و خصوصاً داریوش سوم به وصایای این دو شاه در این مورد بی توجهی شده باشد.


اين را هم لحاظ كنيم كه يكي ديگر از دلايل دوام طولاني مدت اشكاني عدم وجود حمله خارجي به شكل و اندازه اي همانند حمله اسكندر و اعراب بود كه منجر به انقراض هخامنشي و ساساني گرديد! و ميدانيم اين حملات به قدري هولناك بودند كه شرق تا غرب را فرا گرفتند! البته در وقت اشكانيان حملات سكاها و سپس اون روميان وجود داشتند اما به سهمگيني اين دو حمله نبودند.چرا كه در وقت ماد ، هخامنشيان و مقطعي از همين اشكانيان سكاها مرتب به مرزهاي ايران يورش مي بردند اما قدرت اسكندر را نداشتند.و در مدت وقت باقيمانده اشكاني و ساساني تهديد جدي ديگر سكاها نبودند بلكه روميان بودند كه جاي اونها را گرفتند اما اونها هم هيچوقت نتوانستند اشكانيان و ساسانيان را منقرض كنند بلكه خود به دست اعراب به حاشیه رانده شدند.
والا ما براي كوروش اين رو قايليم...

يك سوال فني!چرا خصوصا داريوش سوم؟!
چون تصور من اين بود كه اين مرد از قبلي ها بهتر عمل كرد..
فكر مي كنم دليل منفي شدن چهره ي ايشون اين باشه كه شكست در وقت ايشون اتفاق افتاد!
حكومت به خاطر ساز و كار منظم داريوش دوام آورد وگرنه بسياري از حكام هخامنشي كاره اي نبودند و جز عيش و نوش كاري بلد نبودند و اين ساز و كار بود كه موجب بقاي دولت شد!

بر خلاف شاهان پيشين اين بابا جون خودش و خانواده اش رو براي كشور گذاشت و اونها اسير شدن و خودشم نزديك بود اسير بشه..!
همين طور براي يزدگرد سوم! آلرژي ملت به اين سوم هاي بدبخت رو درك نمي كنم اگر چه فرزند نامشروعي بود ولي براي جمع آوري سپاه بسيار تلاش كرد در حالي كه اون موقع ملت شونصد تا باديگارد با خودشون اين ور اون ور مي بردن!!

ضمنا برادر از كجا معلوم به حرفشون عمل كرده باشن؟!!
الاون همين بيانيه ي هستقلال آمريكا توش برابريو برادري حرفاي قشنگ بود كجاي برخوردشون با مهاجران رنگين پوست و يا حتي مكزيكي ها برادرگونه بود؟!
اون تاپيك منشور پروپگاند سياسي رو خونديد؟!
مثال بارزش هموطن عزيز ما هست كه در بند اونها گرفتاره واسه اين كه يك اتهام مضحكي به يكي از انسابش خورده اونم تو بدترين واقعيات فيزيكي+شكنجه و ...!(در آمريكا)

دوست عزيز ديگه كيه كه حماقت هاي خسروپرايشانزها رو براي جبران حقارتهاشون ندونه؟!
بي خرد فرمود كسي رو بر ري حاكم كنم كه ملت روز خوش نبينن با فيل هاش كه حسابي به ساختمان ها و بناها حال داد بعدم يك سرخ مايشان و بد ريخت بد بو و وحشي رو بر ري حاكم كرد تا ملت از ري(ارساكيا)‌ در رفتند!
شهري كه عروس شهر هاي زمين حساب مي شد...
چون يك سردار خواست تا عدالت رو بربرنامه كنه اون آقا با كمك اجانب زد فاتحه ي مملكت رو خوند...
اگر ساسانيا از اعراب ضربه خوردن اشكانيا از اعراب+ساسانيان ضربه خوردن!
ضمنا كراسوس رو از اسكندر دست كم نگيريد!اون بنده خدا اون قدر قرب داشت كه به خيال رسيدن به امپراطوري رم به ايران لشگر بكشه پس حتما پشتوانه ي مالي و نظامي بالايي داشته...

205:

بادرود بر شما
به اين خاطر هست كه تاريخ را مورخان غربي و يوناني نوشتند نه ايراني !!! حتي تابلوهاي نقاشي هم كه از اسارت خانواده داريوش سوم مي بينيم كار اونان بوده.در بين اين همه تابلو نبايد تابلايشاني از كشتار امتي كه در بعضي از شهرها زياد مقاومت مي كردند و يا رشادت آريوبرزن كه اسكندر را هم متوقف كرده بود باشد!؟اين تابلو ها بيشتر حاصل عقده دل غربي ها از ايرانيان بوده كه بدين شيوه خالي شده!!!نمونه بارزش را در قرن معاصر و در ادامه همان روند با ساختن فيلم300 مي بينيم.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
سوال فني!چرا خصوصا داريوش سوم؟!فكر مي كنم دليل منفي شدن چهره ي ايشون اين باشه كه شكست در وقتايشون اتفاق افتاد! بسيارياز حكام هخامنشي كاره اي نبودند و جز عيش و نوش كاري بلد نبودند و اين ساز و كاربود كه موجب بقاي دولت شد
در نظر بگيريم كه بعضي وقتها براي انقراض يك سلسله ( مثلاً هخامنشيان )شرایط زيادي با هم دست به دست هم مي دادند .در مورد داريوش سوم خصوصاً اگر اسكندر ظهور نمي كرد شايد تا مدتها حكومتش دوام مياورد!ولي يك سري اهمال هم ازش سر زد و همان ناديده گرفتن اسكندر مقدوني و قدرت نهفته او بود!به طوري كه در ابتدا درخواست يونانيان مبني بر كمك در برابر اسكندر را رد كرد و وقتي به خودش آمد كه اسكندر عليرغم بودن نيرايشان دريايي و سواره نظام كارامد ايراني از تنگه داردانل گذشته و وارد آسياي صغير شده بود.و حتي تا قبل از جنگ ايسيوس هم هنوز اسكندر را دست كم گرفته بود و وقتي سرش به سنگ خورد كه مقدوني ها خانواده اش را به اسارت گرفتند و او متواري شد و در نهايت ضعف پيشنهادهاي بخشش قسمت غربي مملكت و...

را به اسكندر داد و بعد جنگ گوگمل و حوادث بعدي...

البته همانطور كه فرموده شده اقدامات شاهان قبل از داريوش سوم در ناراضي كردن بعضي از شهرهايي كه از اسكندر هستقبال كردند ( مانند مصر و ...

) هم در تسريع پيشرايشان اسكندر بي تاثير نبود!
به اين موارد بايد خيانت و خودباختگي برخي از سرداران را هم اضافه كرد.همه شرایط بالا دست به دست هم دادند تا مقدوني ها روحيه گرفته و به همان اندازه ايرانيان روحيه خود را براي جنگ از دست دهند.در يك كلام مي توان فرمود كه آخرين شاهان هخامنشي جانشينان مناسبي براي كوروش و داريوش بزرگ نبودند.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
بر خلاف شاهان پيشين اين بابا جون خودش و خانواده رو براي كشور گذاشت و اونها اسير شدن و خودشم نزديك بود اسير بشه
اگر اقدامات احتياطي را از قبل انجام ميداد و حريف را دست كم نمي گرفت و از برتري كمي و شايد هم كيفي ارتش به نحو احسنت در برابر اسكندر هستفاده ميكرد و خانواده خود را به جنگ نمي برد تا اسير شوند و ...و روحيه اش را ببازد شايد اسكندر به اون سرعت نمي توانست توفيق حاصل كند!
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
ضمنا كراسوس رو از اسكندر دست كم نگيريد!اون بنده خدا اون قدر قرب كه به خيال رسيدن به امپراطوري رم به ايران لشگر بكشه پس حتما پشتوانه ي ماليو نظامي بالايي داشته
و باز هم يك بار ديگر رشادت و جنگاوري پارتي ها را مي ستايم.

با توجه به كوچك بودن قلمرو اونان نسبت به هخامنشيان و ساسانيان و مدت وقت دوام بيشتر اونان نسبت به اون دو سلسله چنين به نظر مي رسد كه اونان بيشتر رايشان اوضاع داخلي و حفظ سرزمين متمركز بوده اند و اين را در شيوه جنگيدن و بلايي كه بر سر كراسوس و روميان مهاجم آوردند به روشني مي توان ديد.

206:

كوروش كبير ( ذوالقرنين)


در سوره كهف مي خوانيم :
((ايشانسئلونك عن ذي القرنين قل ساتلوا عليكم منه ذكراً * انا مكنا له في الارض و آتينا مِن ل كُلِّ شِي سبباً *فَاَتبَع سببا* حتي اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب في عين حمئة ٍ و وجد عنها قوما قلنا يا ذاالقرنين اما أن َ تعذب و اما ان تتخذ فيهم حسناً * قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم يرد الي ربه فيعذبه عذاباً نكراً* و اما من آمن و عمل صالحا فله جزا الحسني و سنقول له من امرنا يسراً * ثم اتبع سبباً * حتي اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علي قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً* كذالك
وقد احطنا بما لديه خبراً* ثم اتبع سبباً* حتي اذا بلغ بين السدين وجد من دونهما قوماً لايكادون يفقهون قولاً*قالوا يا ذالقرنين إنَّ ياجوجَ و مأجوج مفسدون في الارض فهل نجعل لك خرجاً علي أن تجعل بيننا و بينهم سداً* قال ما مكني فيه ربي خير فاعيوني بقوةٍ اجعل بينكم و بينهم ردماً* اتوني زبر الحديد حتي اذا ساايشان بين الصدفينِ قال انفخوا حتي اذا جعله ناراً قال اتوني افرغ عليه قطراً *فما اسطاعوا أن يظهروه و ما هستطاعوا له نقباً* قال هذا رحمةُ من ربي فاذا جاء وعدُ ربي جعلهُ دكء و كانَ وعْدُ رَبّي حقاً)) (82:18)
ترجمه :
از تو درباره ذوالقرنين مي پرسند .

بگو : اكنون درباره او با شما سخن خواهم فرمود : او را در زمين پادشاهي داديم و همه وسايل حكمروايي را برايش فراهم كرديم ، بدين وسيله تا اونجا راند كه محل غروب خورشيد هست و چنان مي نمايد كه خورشيد در چشمه اي كه اب تيره رنگ دارد فرو مي رود ، در اونجا قومي يافت به او فرموديم اكنون مي تواني درباره اونها به عذاب و ستم رفتار كني و يا اينك به رفتار نيكو گرايي .

فرمود كسي كه بيداد كرد زود خواهد بود كه عذاب ببيند و پس از انكه به سايشان خدا رفت باز عذابي شديد دامن گير اوست ، اما كسي كه ايمان آورد و رفتار نيكو كرد سزاي او نيك هست و از طرف خداي نيز در كار او گشايشي حاصل سپس راهي پيش پاي او گذاشتيم و او تا بدانجا رفت كه خورشيد طلوع مي كند و قومي در انجا يافت كه ميان ايشان و آفتاب حجابي و پوششي نبود بدين طريق بدانچه لازم بود از او آگاه شديم باز همچنان رفت تا

رسيد به جايي كه ميان دو ديوار عظيم بود و در انجا قومي يافت كه زبان نمي فهميدند
اون قوم فرمودند يا ذوالقرنين يأجوج و مأجوج در اين سرزمين دست بر فساد و خرابكاري زده اند پول و مال لازم در اختيار تو مي نهيم تا ميان ما و ايشان سدي بنا كني فرمود خداي انقدر به من توانايي داده كه از مال شما بي نيازم فقط به نيرايشان بازو مرا ياري كنيد تا بين شما و اونها ديواري بپا كنم .

صفحه هاي اهن بياوريد اونقدر كه بتوان با اون دو كوه را به هم بر آورد پس فرمود اونقدر در اون دميدند تا همچو اتش گرديد و بعد به كمك آب اون را به شكل مطلوب در‌اورده سد را ساختند كه اون قوم يأجوج و مأجوج نمي توانستند از ان بگذرند يا در ان رخنه ايجاد كنند ذوالقرنين فرمود اين خواست و رحمت خدا بود و چون خواست خداي فرا رسد اون را ايشانران خواهد ساخت خواست و وعده خدا حق هست .

سوال ؟ اين حكمران بزرگ كيست كه وحي پروردگار را ميشنود و خداوند از او در كتاب خود به نيكي نام برده هست چه كسي هست ؟

محققان هر اون كس را كه سرش به تنش مي ارزيده و فتوحاتي در جهان داشته هست به عنوان ذوالقرنين معرفي كرده اند ، بي اونكه كوچكترين توجهي بداونچه قراون مجيد در باب ذوالقرنين ذكر كرده هست داشته باشند .

كه در نهايت به دو تن از بزرگان تاريخ مي رسيم

اكثريت اقوال به غلط اسكندر مقدوني را ذوالقرنين معرفي نموده اند .حال اونكه مولانا ابوالكلام آزاد با دلايل و مدارك متقن تاريخي و قراوني اثبات مي نمايد كه ذوالقرنين مد نظر قراون كريم همان كوروش كبير ميي باشد .

علامه طباطبايي هم در تفسير ارجمند الميزان ، ترجمه موسايشان همداني ة ج 26 ، ص 304 در طي هشت صفحه تفسير خود از اين آيات شريفه بر قول مولانا ابوالكلام صحه گذارده و تصديق مي نمايد كه كوروش كبير همان ذوالقرنين مي باشد
.

و مرقوم مي دارند كه قول مولانا ابوالكلام از هر فرمودار ديگري ، انطباقش با آيات قراوني روشن تر و قابل قبول تر هست .



بجز تاييد مرحوم علامه طباطبائي دلايل و قراين واضح و مبرهن تاريخي بسياري وجود دارد كه لغب ذوالقرنين را متوجه شخص كوروش پادشاه دادگستر عالم عادل و فرهيخته ايراني مي داند .


بنده به اختصار برخي از ادله و دلايل را با ذكر منبع در اين پست ذكر مي كنم و جستجايشان بيشتر را بر عهده دوستداران تاريخ و فرهنگ مي گذارم .



1- مليت ذوالقرنين مندرج در تورات كه بنا بر شواهد و مدارك موجود ، مأخذ ذوالقرنين مندرج در سوره الكهف هست نه رومي و يوناني هست ، و نه حميري و يمني و آشوري ، بلكه پارسي هست .

و از اين لحاظ خود به خود ، بر رايشان تمام كساني كه شخصيتشان از لحاظي با ذوالقرنين تطبيق داده شده هست قلم بطلان كشيده مي شود ( كوروش كبير .

بدره اي .

صفحه 170 )

2- اسكندر مقدوني نمي تواند ذوالقرنين مذكور در قراون باشد و يا فتوحات او اوناني باشد كه به نام فتوحات ذوالقرنين در قراون بيان شده هست .

اسكندر مقدوني نمي تواند فتح در شرق و غرب داشته باشد و او در تمام دوران زندگي خود سدي بنا نكرده مضاف بر اينكه

ما مي توانيم به قطع حاصل كنيم كه اسكندر ايماني به خدا نداشته و نسبت به ملل مغلوب
نيز مهربان و عادل نبوده هست و تاريخ زندگي او هيچگونه شباهتي با اوصاف ذوالقرنين ندارد .

به علاوه لقب ذوالقرنين با او هيچگونه مناسبتي ندارد ( كوروش پيام آور كبير .

آذيني فر .

ص 105 )

3- هر چه بوده و هست دين كوروش توحيد بوده و همان خدائي كه كتب آسماني ستوده
است معبود او بود ( كوروش بزرگ خليلي ص 146)
4- كوروش با همه علاقه و اعتقادي كه به اهورا مزدا داشت هيچگاه در صدد برنيامد
كه ايشان را به ملت هاي مختلفي كه امپراتوريش را تشكيل مي دادند و افكار و اعتقادات مذهبيشان هيچ گونه مطابقتي با پارسيان نداشت تحميل كند .

او به دين و آيين هاي

رايج در آسياي صغير و به خدايان بي شمار بابل احترام مي گذاشت .

زئوس و مردوك

از آمدن او نگران نشدند چون پيروانشان هنوز مي توانستند با اطمينان خاطر به معبدهاي ايشان بيايند و در جلو محرابشان به اداي مراسم نماز و دعا بپردازند .

كساني كه مي بايست بيش از همه به خاطر اين سياست توأم با گذشت و اغماض كوروش به خود تبريك بگايشانند يهودي ها بودند .

ودر اين جا هيچ تعجبي بيست كه كوروش هم به معناي واقعي و هم مجازي منجي ايشان بوده باشد ف چون در سايه لطف و محبت او بود كه اسرائيليان تبعيد شده به بابل توانستند به اورشليم برگردند تا در اونجا دوباره معد يهوه را

بنا كنند .( كوروش كبير .

شاندور .

ص 416-415 )

5-سكاها اغلب از طرف قفقاز به ايران و ماد و آسياي صغير حمله ور مي شدند .

يعني از پشت كوه هاي قفقاز به طرف جنوب متوجه شده و از دربند گذشته به قفقازو آذربايجان كنوني حمله مي كردند .

( مراجعه شود به نوشته هرودوت ) آسياي غربي در پايين ، درياي خزر و درياي سياه بالاي اون برنامه دارد ، و كوه هاي قفقاز نيز بين دو دريا

ديواري سد مانند را ايجاد نموده هست ، اين سد طبيعي صدها ميل طول دارد و فقط يك تنگه باريك در ميان كوه ها اجازه عبور به انسان را مي دهد و اين همانجاست كه سكاها يا به تعبير كتب مقدس يأجوج و مأجوج به امت و آبادي هاي جنوب حمله مي كردند و فساد به پا مي كردند وهمين جاست كه قراون مجيد از اون به بين السدين تعبير كرده هست و كوروش در اين تنگه باريك سدي از آهن ساخت كه هنوز باوقتده و اثر اون به جاست و اين همان سد يءجوج و مأجوج مي باشد خاصه كه مورخين ما هم محل سد را در همين ناحيه نوشته اند ( كوروش كبير ، بدره اي .

ص 237-235)

اينها و بسياري دلايل ديگر كه از ظاهر آيات هستخراج مي شود نظير
شناخته شده بودن ذوالقرنين پيش از وحي آيات در ميان امت ، اينكه خداوند كشوري را به كف كفايت او سپرده و وسائل حكمراني و سلطنت او را فراهم ساخته ، فتح در سه جنگ بزرگ در جانب شرق و غرب ، برپايي سد آهني ، عادل و رعيت نواز بودن پادشاه و پرهيز از آزار قوم مغلوب ، بينيازي از مال و اندوخته دنيايي و نگرفتن پول از مغلوبين و در خواست كمك انساني براي غلبه بر يأجوج و مأجوج + رايشاناي دانيال كه حاايشان خبر آزادي يهود هست ( تفضيل اين خواب و شرح سفر دانيال از حوصله بحث فعلي ام خارج هست ليكن خود پيشگايشاني متقن و قابل بررسي و مطالعه اهل فن ميباشد ) همه و همه اتفاق راي دارند كه كوروش از جنس ديگر پادشاهان نه بل وجودي نادر و بي نطير بوده چنانكه گوئي براي وقت آينده بوجود آمده بود اخلاص و پاكي عقيده او در ستايش خداوند يكتا و ايمان او به دنياي ديگر هست .

( پروفسور گلدنر آلماني موئيد اين مطلب هست ) با اين اوصاف قراون كريم درباره او ( كوروش كبير ) ايمان به خدا و روز شمار را ثابت نموده بلكه او را جزء وحي رسيدگان از طرف خداي قلمداد كرده هست .

(ذوالقرنين .

آزاد ص 254-246)

منابع اصلي : كوروش كبير ( ذوالقرنين ) ابوالكلام آزاد ، ترجمه باستاني پاريزي ( محمد ابراهيم ) و كوروش هخامنشي بنيانگذار ايران پهناور ناهيد فرشاد مهر با بهره گيري از 77 منبع معتبر تاريخي

207:

كوروش ( كشور دار مدبر )

برآيند فرموده هاي تمامي تئوري پردازان مسائل حكومتي و همه موضوعاتي كه به نحايشان با امنيت و رفاه وجود انسان ها سر و كار دارد ، چهره اين فرمانرواي پارسي مصداق كاملي از يك انسان والا را نشان مي دهد .


فردي نابغه كه در تمام طول زندگي خود از هدفي برتر و مقدس پيرايشان مي كرد ، او دوستدار انسانيت ، خواستار حكمت و دانائي ، قايشان اراده و راست كردار بود .


او توانست دل هاي امتان را اون گونه به خود نزديك و شيفته خود سازد كه همگان آرزو مي كردند فردي همانند كوروش بر اونها حكمراني كند .

كوروش عادت داشت بگايشاند رفتار يك پادشاه بايد همانند يك شبان در برابر رعيت خود باشد .


او براي رفاه حال و زندگي امت از تحمل هيچ رنجي رايشان گردان نبود ، به همين جهت پس از فتح بابل ، براي برآوردن تقاضاي ساكنان نواحي شمال كه از دست قبايل وحشي سكايي مي ناليده اند به سايشان شمال غربي ايران رهسپار شد .

از رودي كه رود (( كور )) يا (( كُر )

، (( كوروش )) نام دارد گذشت ، در بند و داريال را پيمود و سكاها را عقب نشاند و سپس براي اونكه ساكنان فقير و كشاورز اين نواحي را براي هميشه از شر هجوم اونان برهاند چاره اي انديشيد : دستور داد تا آهن و فلز فراوان آوردند و سدي از آهن به سان ديواري در معبر ميان دو كوه كه تنها راه عبور و مرور اقوام وحشي سكايي بود بنا كرد.

اين سد ، تنگه باريك ميان دو كوه را مسدود مي ساخت و مانع از گذشتن سواران يغماگر سكايي بود .

با در نظر گرفتن باوقتده سدي كه هم اكنون اتلالش در معبر داريال موجود هست ، و شهادت كتب ارمني كه اين ناحيه را (( بهاك كورائي )) و ((كابان كورائي )) مي گايشانند و به معني گذرگاه و يا دره كوروش هست ، شكي نمي ماند كه كوروش به سمت شمال غربي ايران رفته و از نواحي اي كه امروز به نام دربند و معبر داريال معروف هست گذشته و در اونجا سدي بنا كرده تا مانع هجوم سكاها بشود ، و به همين جهت دره مزبور به نام دره كوروش ناميده مي شود ( كوروش كبير بدره اي .

ص 65-64
)

208:

كوروش يهودي بوده ؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟


برخي از مورخين عرب يا عرب زبان نوشته اند كه كوروش براي اين قوم يهود را مورد محبت برنامه داد كه مادرش يهودي بود و معبد را جهت اون تعمير كرد كه تحت تاثير افكار مذهبي مادر خود برنامه گرفت و اين به واسطه جهل مورخين قديم به تاريخ ايران باستان بوده هست .



كوروش از جهت پدر و مادر هر دو آريايي و شاهزاده هست و هيچ گونه رگ سامي در گوهر او نيست .

پدر او كمبوجيه دوم پسر كوروش دوم پادشاه پارس و انزان هست و مادرش نيز ماندانا ( ماندان ) دختر پادشاه ماد هست .



به هر حال كوروش هيچ رگ سامي نداشته و تحت تاثير كيش موسي نبوده و هر چه كرده از بزرگواري و عدل و انصاف خودش بوده هست .

گرچه ابن اثير مورخ معروف شرق در تاريخ خود از كوروش نام برده هست ولي ما اون پادشاه بزرگ را از وقتي مي شناسيم كه كتاب هاي اروپايي در ايران خواننده پيدا كرد .

اسم كوروش فقط از يكصد و پنجاه سال قبل از اين به گوش ما خورده و در آغاز فقط چند تن از خواص اطلاع حاصل كردند كه در ايران قديم پادشاهي بزرگ به اسم كوروش وجود داشته هست ( كوروش پيام آور كبير .

آذيني فر .ص 64-18)

209:

خوانده یا شنيده ايد شهري به توسط كوروش نابود شده باشد؟





كوروش هيچ گاه اون احساس لذت بردن از مرگ حريفان خود را بدان گونه كه اغلب هم شانان ايشان مي خواستند نداشت و عاري از هر هوس اختراع شكنجه هاي عجيب و شيوه هاي تازه كشتن بود .

در سنوات اخير باستان شناسان شورايشان آثار شهر كوروپوليس ( شهر كوروش ) را در تجند كشف كرده اند.

سپس اينكه كوروش در شهر كوروپوليس واقع در ماورا النهر يك پادگان بوجود آورد حملات قلعه مسقند ها ( اوزبك ها) به ايران متوقف شد ( نظر شخصي خودم : همواره ما در طول تاريخ به ياد داريم كه حملات اين قوم براي كشور ما موجب دردسر و آزار بوده كاش پادشاهان سپس كوروش هم مي توانستند چنين هوش و ذكاوتي را كه كوروش عزيز به خرج داد به خرج بدهند و در هر دوره اي يك سري جنگ بيهوده با اين قوم نداشتيم .

) محل پادگان ايران نقطه ايست كه امروزه به اسم اورا تپه خوانده مي شود و در كنار رود سيحون مسلط بر گذرگاه بوده باستان شناسان شورايشان ترديد ندارشتند كه شهر كوروش در اواتپه برنامه داشته هست .


كوروش در هندوستان يعني سرزمين سند ، سه شهر به اسم كوروپوليس ساخت .

و از براي رونق كشاورزي اونان دستور داد كه قسمتي از ميوه هاي ايران در هندوستان كاشته شود .

ضمن اينكه مشكل بزرگ هند ( قحطي ) را با تدبير خود حل نمود .

( متن سخنراني كوروش در ميان امت بمبئي كوروش هخامنشي ص 336 )

210:

من واقعا دوست دارم تو ایران کوروش زندگی میکردم ( اما .

.

.

.

.

.

.

.


211:

کار ارزنده ایست
اما ...

امیدوارم این پروژه به سرنوشت سریال چهل سرباز دچار نشود که فردوسی بزرگ مداح شد و بقیه بزرگان ایران زمین( رستم و اسفندیار و بهمن و ...

) در اخر داستان دستبوس بیگانگان شدند
امیدست که این پروژه واقعا در حد و اندازه های ایرانی ترین مرد تاریخ باشد
درود بر کوروش بزرگ خار چشم دشمنان ایران

212:

منم بنده ي اهل بيت نبي
ستاينده ي خاك پاي وصي

عموما جهان به سمتي مي ره كه فيلم ها مي خوان پيام بدن البته ماها متاسفانه فيلم و مي بينيم كه ديده باشيم(=سرگرم شده باشيم!)
كشورهاي پيشرفته اينطور نيستند!
مثلا ديو و دلبر الان تغيير دادن و يه چيز ديگه ساختن كه اصلا توش اون دلهره ي ريزش آخرين برگ نيست..(چن مي خوان فلسفه و جهان بيني خدشون و ارايه بدن)

بيگانگان هم تا بيگانه رو چه ببينيد!به قول شيخ بهاي وطن بايد در دل آدمي باشد!
ايراني ها هميشه ستاينده ي خوبي ها بودن هر كجا كه بودن..

فعلا كه كوروش بزرگ در اين سرا نيستند تا خار چشم بيگانگان باشند! اما اگر بودند حضرتعالي احتمالا خاري در چشم خود كوروش بوديد چون بنده خدا كلي زحمت كشيد و با "بيگانه ها" جنگ كرد و شما امروز جاي نوشتن كاسپين يا كاسپيان كه قومي ايراني بودند و قزايشانن هم از اونها گرفته شده(و نيز به قولي كاشمر يا كاشان)، مي نايشانسيد خزر!
كه قومي "بيگانه" و ساكن شمال ايران بودند!!
يك نكته ي مهم:از اين به بعد به جاي ذكر نام قوم ايراني كاسپين و يا مازندران همون خزر كه به قول خودتون"قومي بيگانه" هستند رو جايگزين كنيد،چون يكي از كساني كه خيلي بر اين موضوع پافشاري داشتند شهاب بودند كه از نظر دوستان خواهان از بين بردن تاريخ مملكت هستند!!

213:

برادر چي مي گي؟!
قبلش موجوديت نداشته ايران؟!ايلام چيه پس؟!

اگر مي بينيد ايران به پارس و ..

معروف شد دليل بر فرمانروايي كوروش نيست!

دليل اين هست كه اولين مواجهه ي غرب با ما در وقت هخامنشيان اتفاق افتاد كه چون حكومت دست امت پارس بود به حكومت پارسيان(همان پرشين) معروف شد!
و همه همين طور اين رو نقل قول كردن تا بين همه كلمه ي پارس با ايران يكي شد!
Parthian Empire
By: Jona Lendering
History of Iran: Parthian Empire
اين مطلب نشون مي ده كه ايران همان پارس نيست!
و اون پارس(مثل پرسپوليس) به يكي از اقوام سه گانه بر مي گرده نه سرزمين همه ي اقوام!

در ثاني باز هم مي گيم تا همين دو سه قرن پيش كسي نمي دونست پارسه و تخت جمشيد اصلا چي هست!(خود همين پرشين ها!!) چه برسه به اين كه با نام پرشين شناخته شده باشند!
پس بهتر هست پدر ايران رو مهرداد و ارشك معرفي كنيم(با توجه به دليل بيان شده ي شما)
اما اگر بخوايم چند فاكتوره در نظر بگيريم كوروش هم گزينه ي خوبي هست(ما كه اولشم همين و فرموديم ابوعلي عزيز)
من واژه اقتدار رو مستقيم و انقراض رو غير مستقيم به وزراي ايراني نسبت دادم.طبيعيه در دوران پرتلاطم اون روزگار اگر اقتداري نبود، حكومتها محكوم به زوال و انقراض توسط حكومتهاي مقتدر ديگه بودن.خصوصاً در مورد عباسي عرض كردم كه هارون اقتدار و مامون حكومتش رو مديون ايراني بودن ( روايتي هست كه مادر مامون ايراني بود )و سپس اين دو خليفه بود كه عباسيان رو به ضعف نهادن.
اقتدار و قوبل دارم ول انقراض و نه!
شما فرمودي عباسيان برامكه رو كشتن و داشتن نابود مي شدن كه مامون نجاتشون داد!
در صورتي كه مامون هم وزير ايراني خودش رو كشت اما آب از آب تكون نخورد!
تازه بعد مامون هم ترك ها تو خلافت اومدن و باز هم خيلي اتفاق خاصي نيفتاد!

امير مسعود هم جداي از اين كه عامل قتل حسنك هست يا نه(علي رغم بدي هاي حسنك) بايد بگم بي خرديش و بي كفايتيش در حملات به هند و به اضمحلال دادن سپاه و عدم اهتمام به امور عمراني به صورت گسترده عامل سقوطش شد!

چه كم لطف به خواجه نظام شد؟!
دليل شكست خوارزمشاهيان حمله به قراختاييان نبود!
اتفاقا اگر روند طوري ديگري امتداد پيدا مي كرد نظر ملت فرق مي كرد اما..
دليلشم خودتم مي دوني حمايت بيجا از قاتل بازرگانان چنگيز بود+پراكنده كردن سپاه و اقدام عجيب شازاده در لشگر كشي به گرجستان!!
والا مغول ها علي رغم نداشتن وزير ايراني خيلي متمدنانه برخورد كردن...

يكك سوال!ازكجا معلوم كه نژاده ي خود قائم مقام ايراني باشه؟!

214:

با درود بر شما
تمدن عيلام يا ايلام قديمي تر از هخامنشي بود ولي از نظر بزرگي و قلمرو و قدرت قابل قياس با هخامنشي نبود و در بخش كوچكي از فلات ايران حكومت ميكرد.يكي از دلايل برجستگي كوروش به زير يك پرچم درآوردن تمام حكومتهاي ساكن فلات ايران بود.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
در ثاني باز هم مي گيم تا همين دو سه قرن پيش كسي نمي دونست پارسه و تخت جمشيد اصلا چي هست!(خود همين پرشين ها!!) چه برسه به اين كه با نام پرشين شناخته شده باشند!
تا اين مدت وقتي كه شما اسم برديد آيا به غير از كوروش كسي ايلام،ماد،اشكانيان و در كل تاريخ باستان را هم ميشناخت؟
من قبلاً دلايلش را در لينك زير فرمودم.
http://forum.hammihan.com/thread6439-2.html#post2507982
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
پس بهتر هست پدر ايران رو مهرداد و ارشك معرفي كنيم
در رشادت و جنگاوري اشكها و جان نثاري فرهادها ترديدي نيست.

منتها اونان چند قرن سپس كوروش ظاهر شدند .اين هم اضافه كنم كه گستردگي حكومت اشكاني در وقت اوج هم به مراتب كمتر از وقت كوروش بود.

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
اگر بخوايم چند فاكتوره در نظر بگيريم كوروش هم گزينه ي خوبي هست
كاملاً درسته.با در نظر گرفتن تمامي فاكتورهايي كه اسم برده شد،اين كوروش هست كه از همه سرتر مي نمايد و بعد داريوش و...

.اين مثل مجموع كل امتيازات هر فاكتور هست.

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
اقتدار و قوبل دارم ول انقراض و نه!
شما فرمودي عباسيان برامكه رو كشتن و داشتن نابود مي شدن كه مامون نجاتشون داد!
در صورتي كه مامون هم وزير ايراني خودش رو كشت اما آب از آب تكون نخورد!
تازه بعد مامون هم ترك ها تو خلافت اومدن و باز هم خيلي اتفاق خاصي نيفتاد!
من فرمودم سپس برامكه و هارون عباسيان رو به سرازيري گذاشتن و مامون خلافتش رو مديون يه ايراني بود.تركها در مواردي در عزل و نصب خليفه هم دخالت ميكردن! و آل بايشانه هم خلفا را محترم شمردند.منتها به علت اينكه تركها و آل بايشانه مسلمان بودند، براي بقاي خلافت هرچند به اسم احترام قائل بودند.به نظر ميرسد چيزي كه باعث حفظ خلافت در چند قرن شد همانا احترام حكومتهاي مسلمان به تقدس (البته نداشته) خلفا بود! و الا ما مي دانيم كه عباسيان در اون روزگار ديگر قدرتي نداشتند و فقط موجوديتي بيشتر معنايشان مينمودند.و فقط غيرمسلماني چون هلاكو خان مي توانست اونان را به زير بكشد!
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
امير مسعود هم جداي از اين كه عامل قتل حسنك هست يا نه(علي رغم بدي هاي حسنك) بايد بگم بي خرديش و بي كفايتيش در حملات به هند و به اضمحلال دادن سپاه و عدم اهتمام به امور عمراني به صورت گسترده عامل سقوطش شد!
قبلش هم پدرش به هند لشكر كشيده بود و خيلي منافع براش داشت.چرا در وقت پدر ،غزنايشانان تحليل نرفتند؟شايد در وقت مسعود كسي مثل حسنك را در دربار كم داشتند!
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
دليل شكست خوارزمشاهيان حمله به قراختاييان نبود!
اتفاقا اگر روند طوري ديگري امتداد پيدا مي كرد نظر ملت فرق مي كرد اما..
دليلشم خودتم مي دوني حمايت بيجا از قاتل بازرگانان چنگيز بود+پراكنده كردن سپاه و اقدام عجيب شازاده در لشگر كشي به گرجستان!!
لشكر كشي به غرب هم ميتونه يه دليل ديگه برا تحليل رفتن خوارزمشاهيان باشه.

منتها بنا به همان دلايلي كه قبلاً هم فرمودم قتل بازرگانان راه را براي حمله مغول هموار كرد.

و يك بهانه خوب به دست چنگيز داد.
چه فرمودي شايد توطئه خود چنگيز بود!؟ با توجه به سركوب و قتل بسياري از خود قبايل مغولي آيا چنگيزي كه سوداي كشورگشايي را در سر داشت ،اينقدر متمدن بود كه به هسترداد قاتلان بازرگانان اكتفا كرده و به ايران حمله نكند؟اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه مغول ها از چين و خاور دور گرفته تا شرق اروپا را لگد كوب اسبان خود كردند،آيا واقعاً با اين همه مملكتها مشكل داشتند!؟

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
والا مغول ها علي رغم نداشتن وزير ايراني خيلي متمدنانه برخورد كردن...
متوجه اين جمله نشدم.اگه بيشتر در اين رابطه توضيح ميداديد،بهتر بود.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
يكك سوال!ازكجا معلوم كه نژاده ي خود قائم مقام ايراني باشه؟!
اگر شهرستان فراهان در نجد ايران نمي بود و اگر اين همه آثار و ارادت اين اديب معاصر به زبان پارسي وجود نداشت و حتي اگر عكسي از اين بزرگوار وجود نداشت! شايد من به هايشانت او شك مي كردم.مي دانيم كه در هستان مركزي شهرستان تفرش، زادگاه پرفسور حسابي هم برنامه دارد و شهرستان كاشان، زادگاه امير كبير هم به اونجاها فاصله اي ندارد!

215:

به دنبال طرح مطالب مختلف در مورد شخصیت کوروش پادشاه دوره هخامنشیان ، یکی از مقلدین حضرت آیت الله العظمی روحانی طی سوالی نظر ایشان را در این مورد جویا شد که معظم له در پاسخی از شخصیت وی تمجید نمودند.

متن جواب به این شرح میباشد :

باسمه جلت اسمائه، پادشاه بزرگوار، خدمت گذار و غیرظالمی بوده و برای مجتمع غیر از فراهم کردن راحتی در فکرش چیزی نبوده هست.

مرد متفکر دانشمندی بوده هست که نوشته هایش در حقوق بشر همیشه مورد هستفاده بوده هست و بعضی از بزرگان مفسرین او را یکی از انبیاء می دانند ولی برای من هنوز ثابت نشده هست شاید علت اون هم عدم تتبع من باشد.
کورش کبیر

216:

منم از حيث تاريخي فرمودم نه از حث وسعت.اگر ميزانهاي ديگري مقايسه كنيم دوباره مي شه همون چند فاكتوري...
تا اين مدت وقتي كه شما اسم برديد آيا به غير از كوروش كسي ايلام،ماد،اشكانيان و در كل تاريخ باستان را هم ميشناخت؟
من قبلاً دلايلش را در لينك زير فرمودم.
http://forum.hammihan.com/thread6439-2.html#post2507982
بله كه تاريخ باستان رو مي شناختند! چون شاهنامه وجود داشت!
اما يك نفر مثل كوروش رو بايد بگم خير...همين طور كه كسي ديااكو رو نمي شناخت!(گزينه ي پيشنهادي ما از حيث دادگيري و تريخ و نژاد!)

در اون پست تنها يك دليل آورديد اون هم براي شناخته نشدن كوروش بود نه براي برتريش كه بنده هم اينجا تها با مثال ردش مي كنم!
يكي بوعلي و ديگري هم بزرگمهر!زرتشت هم هيچ!
همه هم تاريخ مغول و تهاجم بيگانگان رو رد كردن!

مثلا يك مثال رو توجه كنيد از اين كه ملت شاهان باستاني مثل يزدگرد و حتي حاكم كيخسرو!! رو مي دونستن:
در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخنگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد، صابی در کتاب تاجی آورده‌است که نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد و بعضی فرموده‌اند که بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده‌است و ابوعلی مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده‌است که پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و دراونجا ساکن شدند.

مرداویج و وشمگیر پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد کیخسرو می‌دانستند،
بوییان - ویکی‌پدیا
در رشادت و جنگاوري اشكها و جان نثاري فرهادها ترديدي نيست.

منتها اونان چند قرن سپس كوروش ظاهر شدند .اين هم اضافه كنم كه گستردگي حكومت اشكاني در وقت اوج هم به مراتب كمتر از وقت كوروش بود.
البته كه نيست! در خوبي كوروش كه منجر به سرباز زدن سربازان ماد و پيوستن بهش شد+ شركت دادن تمام امت در امور كشور هم شكي نيست!
اما اين شد چند فاكتوري!
ضمن اين كه شما داري فاكتور ديگه رو تاريخ مي دوني خوب چه مزيتي داره كه فرد متعلق به دوره ي قديم باشه يا جديد!؟
چرا اون فاكتور ديگر رو ارزشهاي انساني و آزادي امت نگذاريم؟ مثلا پارتها برخلاف سه شاهنشاهي ديگر امت رو از نظر اعتقادي در مضيقه نگذاشتند و به همين خاطر طولاني ترين حكومت هم بودند(كه مي شه الگو قرارشون داد و فهميد كه هر چي بهتر به امت خدمت كرد دوام حكومت هم بيشتر خواهد بود)
كاملاً درسته.با در نظر گرفتن تمامي فاكتورهايي كه اسم برده شد،اين كوروش هست كه از همه سرتر مي نمايد و بعد داريوش و...

.اين مثل مجموع كل امتيازات هر فاكتور هست.
كه البته يكيشون هم تولد فرد هست كه چه موقعي به دنيا اومده باشه!
من فرمودم سپس برامكه و هارون عباسيان رو به سرازيري گذاشتن و مامون خلافتش رو مديون يه ايراني بود.تركها در مواردي در عزل و نصب خليفه هم دخالت ميكردن! و آل بايشانه هم خلفا را محترم شمردند.منتها به علت اينكه تركها و آل بايشانه مسلمان بودند، براي بقاي خلافت هرچند به اسم احترام قائل بودند.به نظر ميرسد چيزي كه باعث حفظ خلافت در چند قرن شد همانا احترام حكومتهاي مسلمان به تقدس (البته نداشته) خلفا بود! و الا ما مي دانيم كه عباسيان در اون روزگار ديگر قدرتي نداشتند و فقط موجوديتي بيشتر معنايشان مينمودند.و فقط غيرمسلماني چون هلاكو خان مي توانست اونان را به زير بكشد!
خوب دليل شما براي مورد عباسيان چي هست؟!
چه نقصي مشاهده شد؟!
اون موارد تركها هم مربوط مي شه دوره ي بعد مامون و دليلشم ترك بودن زن خليفه بود!

اونها همونطور كه خود شما فرموديد خليفه رو از سر ناتواني نكشتند بلكه از سر درايت بود!
خليفه فقط يك مقام ديني شده بود اون هم در يك بخش محدود!
و كشتنش تنها چيزي كه عايد ال بايشانه مي كرد نهايتا تحميل يك هزينه ي بي جهت براي جنگ با پيروان خليفه بود+زير سوال بردن آزادي اديان در حكومتشون!
در شيراز وقتي مسلمين عليه زرتشتيان قيام كردند آل بايشانه شورششون رو سركوب كردند و اين خيلي ارزشمند هست كه اديان در آزادي باشند.
قبلش هم پدرش به هند لشكر كشيده بود و خيلي منافع براش داشت.چرا در وقت پدر ،غزنايشانان تحليل نرفتند؟شايد در وقت مسعود كسي مثل حسنك را در دربار كم داشتند!
شايد هم تا وقت محمود بت خانه ها پر از طلا و جواهرات و ديگر غنايمي بود كه ملت مياوردند!
و در وقت مسعود به دليل وارد شدن اسلام+غارتهاي گذشته+ناامني غنايمي در كار نبود و تنها فايده ي اين جنگ ها هزينه انداختن به گردن دولت بود!
لشكر كشي به غرب هم ميتونه يه دليل ديگه برا تحليل رفتن خوارزمشاهيان باشه.

منتها بنا به همان دلايلي كه قبلاً هم فرمودم قتل بازرگانان راه را براي حمله مغول هموار كرد.

و يك بهانه خوب به دست چنگيز داد.
چه فرمودي شايد توطئه خود چنگيز بود!؟ با توجه به سركوب و قتل بسياري از خود قبايل مغولي آيا چنگيزي كه سوداي كشورگشايي را در سر داشت ،اينقدر متمدن بود كه به هسترداد قاتلان بازرگانان اكتفا كرده و به ايران حمله نكند؟اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه مغول ها از چين و خاور دور گرفته تا شرق اروپا را لگد كوب اسبان خود كردند،آيا واقعاً با اين همه مملكتها مشكل داشتند!؟
خوب منم فرمودم ديگه! لشگر كشي بي مورد به گرجستان
توطئه ي چنگيز؟! چي بگم والا!! شما فكر مي كني طمع يك حاكم توطئه ي چنگيز بوده؟!
بله ولي ايران چون خيلي متمدن بود مي خواست رابطه داشته باشه!
مثلا شما وقتي توتال وار بازي مي كني مي خواي با يونان و پونتس و ارمنستان+كارتاژ رابطه ي دوستانه داشته باشي در عين حال كه خاورميانه+شمال آفريقا رو اشغال مي كني+شرق اروپا!!!

چنگيز اول خواهان حمله بود ولي به توصيه ي وزيرش(كه گايشانا از اايشانغوري ها يا غوري ها بود) خواست به صورت ديپلماتيك مسئله رو فيصله بده اما...!
مگه اروپاي اون موقع(حداقل محدوده ي اردايشان زرين) چي بوده كه بخواد احترام چنگيز و جمع كنه؟!
خوبه كه پيترشون يك وصيت نامه نوشت و تازه وقت هستالين به لطف بيگاري كشيدن از تركن هاي ايران و ديگر اقوام تازه يكي دو تا كار عمراني شد!
روسيه اصلا چيزي نبود!
كشور هاي شرقي هم فقط يك چينش مهم بود اون هم بالاخره چون چنگيز سوداي كشورگشايي داشت و اومد يه جا رو بگيره و چون چين خيلي بزرگ بود(و البته ضعيف) مجبور شد با همه ي چين درگير بشه!!
بعدشم من نفرمودم مغول ها ممكن نبود فكر حمله كنند مي گم در اون وقت حمله ي چنگيز اشتباه ما بود!
متوجه اين جمله نشدم.اگه بيشتر در اين رابطه توضيح ميداديد،بهتر بود.
معنيش تحت اللفظي هست
مي گم وزير ايراني نداشتن ولي خيلي متمدنانه برخورد كردن بر خلاف اونها در ايران زياد برخورد جالبي نشد.
به روایت جوزجانی اولین تماسهای سلطان با مغولان در سال ۶۱۲ ق/۱۲۱۵ م بربرنامه شد.

او هیاتی را به سرکردگی بهاالدین رازی به سوی چنگیزخان روانه ساخت.

این هیات در پکن با چنگیزخان دیدار کردند و در طی این دیدارها با نمایندگان سلطان به احترام برخورد کردند و در دیدار دوم چنگیزخان به سلطان پیغام داد که چنگیزخان همچنانکه خود را پادشاه شرق می‌داند، سلطان را نیز فرمانروای غرب می‌داند.

چنگیزخان از سلطان خواست که بین اونها عهد دوستی و صلح بربرنامه باشد ولی اون چیز که خشم سلطان را برانگیخت پیام چنگیزخان بود که او را «برابر گرامی‌ترین پسرانم» خوانده بود.

ولی نهایتا سلطان با چنگیزخان عهد نامه صلح منعقد نمود.

خبر این کشتار به گوش چنگیزخان رسید ولی او خشم خود را فرو خورد.

از اینرو فردی مسلمان را با دو فرد مغول به نزد سلطان محمد فرستاد و خواستار هسترداد اینالچق شد، ولی سلطان با زیر پا گذاشتن شئونات دیپلماتیک فرمان قتل فرستادگان چنگیزخان را صادر کرد و با اینکار خویش سند حمله سهمگین مغول به ایران را امضا نمود.

اولین درگیری سلطان با مغولان در حوالی شهر سمرقند اتفاق افتاد.

در این نبرد مغولان با قپچاقها در گیر بودند و فرمان جنگ با خوارزمشاهیان را نداشتند اما سلطان اونها را به جنگی خیره سرانه و بی نتیجه تحریک کرد.

این جنگ با ترک شبانه و ناگهانی میدان نبرد توسط مغولان پایان یافت.

ولی تجربه نخستین برخورد تاثیری عمیق بر سلطان نهاد و از اون پس هرگز جرات نکرد با مغولان رودررو شود.
از این پس بود که دوره فرار سلطان فرا می‌رسد و او با فرار خویش شهر به شهر را تسلیم لشکر مغول کرد.

بطوریکه در فاصله اندک دو ساله‌ای کل منطقه فرارود به تصرف چنگیزخان درآمد.

اگر شهرستان فراهان در نجد ايران نمي بود و اگر اين همه آثار و ارادت اين اديب معاصر به زبان پارسي وجود نداشت و حتي اگر عكسي از اين بزرگوار وجود نداشت! شايد من به هايشانت او شك مي كردم.مي دانيم كه در هستان مركزي شهرستان تفرش، زادگاه پرفسور حسابي هم برنامه دارد و شهرستان كاشان، زادگاه امير كبير هم به اونجاها فاصله اي ندارد!
از كجا معلوم اقوام مهاجم نباشند كه به ايران كوچ كرده باشند؟!
از عكس ايشون نژادشون رو شناختيد؟!

217:

با درود بر شما
بحث ما سر تاریخ باستان و قبل از اسلام هست.تاریخ ساسانی به علت قدمت کمتر نسبت به سلسله های پیشین بیشتر شناخته شده هست.

تو اون پست من سه دليل آوردم و مهمترينش همين دلیل سوم، پيدا شدن هستوانه كوروش از دل خاك بود كه شخصيتش رو به دنيا معرفي كرد.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
ضمن اين كه شما داري فاكتور ديگه رو تاريخ ميدوني خوب چه مزيتي داره كه فرد متعلق به دوره ي قديم باشه يا جديد!؟
این فاکتور به اندازه خودش میتونه موثر باشه و تا یه اندازه ای امتیاز داره.

کوروش هم در این رابطه امتیازش از ایلام و ماد کمتره و لی از بعدیها بیشتر.

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
چرا اونفاكتور ديگر رو ارزشهاي انساني و آزادي امت نگذاريم؟ پارتها برخلاف سهشاهنشاهي ديگر امت رو از نظر اعتقادي در مضيقه نگذاشتند و به همين خاطر طولانيترين حكومت هم بودند(كه مي شه الگو قرارشون داد و فهميد كه هر چي بهتر به امت خدمتكرد دوام حكومت هم بيشتر خواهد بود
این دليل شما كاملاً موثر بود.ولی در وقت خود کوروش و یا داریوش در مورد فاکتور آزادی انسانها منشور ملل و کتیبه های داریوش کم نفرموده اند.

اما ممکن هست در وقت شاهان بعدی و خصوصاً داریوش سوم به وصایای این دو شاه در این مورد بی توجهی شده باشد.


اين را هم لحاظ كنيم كه يكي ديگر از دلايل دوام طولاني مدت اشكاني عدم وجود حمله خارجي به شكل و اندازه اي همانند حمله اسكندر و اعراب بود كه منجر به انقراض هخامنشي و ساساني گرديد! و ميدانيم اين حملات به قدري هولناك بودند كه شرق تا غرب را فرا گرفتند! البته در وقت اشكانيان حملات سكاها و سپس اون روميان وجود داشتند اما به سهمگيني اين دو حمله نبودند.چرا كه در وقت ماد ، هخامنشيان و مقطعي از همين اشكانيان سكاها مرتب به مرزهاي ايران يورش مي بردند اما قدرت اسكندر را نداشتند.و در مدت وقت باقيمانده اشكاني و ساساني تهديد جدي ديگر سكاها نبودند بلكه روميان بودند كه جاي اونها را گرفتند اما اونها هم هيچوقت نتوانستند اشكانيان و ساسانيان را منقرض كنند بلكه خود به دست اعراب به حاشیه رانده شدند.

218:

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا تمام اجزاي بدنم قسمتي از خاك ايران شود .

( كوروش كبير )

219:

درود نايشانن(بعبارتي مجدد:دي)
به هر حال همه ي اونها حمله ي مغول و ...

رو رد كردن!
بماند كه ساساني ها به شدت پارت ها رو مورد محبت برنامه دادند!!
بعدشم چه دخلي به قدمت داره؟!مگر اينها مكتوب نبودن؟!
ضمنا چطور اسكندر (با اون خونريزي هايي كه كرد) در ذهن هلني ها مونده حالا كوروش با اين اعمال نيكش در ذهن ما نمونده؟!
باشه پس ما اين پدري رو سليقه اي در نظر مي گيريم..
این فاکتور به اندازه خودش میتونه موثر باشه و تا یه اندازه ای امتیاز داره.

کوروش هم در این رابطه امتیازش از ایلام و ماد کمتره و لی از بعدیها بیشتر.
آيا نزد انسان قرن 21 همچين فاكتوري ارزشمند هست؟!(فقط ارزشمندي وگرنه از جهت اثبات پدري ما اون رو به عنوان امري سليقه اي پذيرفتيم..)

این دليل شما كاملاً موثر بود.ولی در وقت خود کوروش و یا داریوش در مورد فاکتور آزادی انسانها منشور ملل و کتیبه های داریوش کم نفرموده اند.

اما ممکن هست در وقت شاهان بعدی و خصوصاً داریوش سوم به وصایای این دو شاه در این مورد بی توجهی شده باشد.


اين را هم لحاظ كنيم كه يكي ديگر از دلايل دوام طولاني مدت اشكاني عدم وجود حمله خارجي به شكل و اندازه اي همانند حمله اسكندر و اعراب بود كه منجر به انقراض هخامنشي و ساساني گرديد! و ميدانيم اين حملات به قدري هولناك بودند كه شرق تا غرب را فرا گرفتند! البته در وقت اشكانيان حملات سكاها و سپس اون روميان وجود داشتند اما به سهمگيني اين دو حمله نبودند.چرا كه در وقت ماد ، هخامنشيان و مقطعي از همين اشكانيان سكاها مرتب به مرزهاي ايران يورش مي بردند اما قدرت اسكندر را نداشتند.و در مدت وقت باقيمانده اشكاني و ساساني تهديد جدي ديگر سكاها نبودند بلكه روميان بودند كه جاي اونها را گرفتند اما اونها هم هيچوقت نتوانستند اشكانيان و ساسانيان را منقرض كنند بلكه خود به دست اعراب به حاشیه رانده شدند.
والا ما براي كوروش اين رو قايليم...

يك سوال فني!چرا خصوصا داريوش سوم؟!
چون تصور من اين بود كه اين مرد از قبلي ها بهتر عمل كرد..
فكر مي كنم دليل منفي شدن چهره ي ايشون اين باشه كه شكست در وقت ايشون اتفاق افتاد!
حكومت به خاطر ساز و كار منظم داريوش دوام آورد وگرنه بسياري از حكام هخامنشي كاره اي نبودند و جز عيش و نوش كاري بلد نبودند و اين ساز و كار بود كه موجب بقاي دولت شد!

بر خلاف شاهان پيشين اين بابا جون خودش و خانواده اش رو براي كشور گذاشت و اونها اسير شدن و خودشم نزديك بود اسير بشه..!
همين طور براي يزدگرد سوم! آلرژي ملت به اين سوم هاي بدبخت رو درك نمي كنم اگر چه فرزند نامشروعي بود ولي براي جمع آوري سپاه بسيار تلاش كرد در حالي كه اون موقع ملت شونصد تا باديگارد با خودشون اين ور اون ور مي بردن!!

ضمنا برادر از كجا معلوم به حرفشون عمل كرده باشن؟!!
الاون همين بيانيه ي هستقلال آمريكا توش برابريو برادري حرفاي قشنگ بود كجاي برخوردشون با مهاجران رنگين پوست و يا حتي مكزيكي ها برادرگونه بود؟!
اون تاپيك منشور پروپگاند سياسي رو خونديد؟!
مثال بارزش هموطن عزيز ما هست كه در بند اونها گرفتاره واسه اين كه يك اتهام مضحكي به يكي از انسابش خورده اونم تو بدترين واقعيات فيزيكي+شكنجه و ...!(در آمريكا)

دوست عزيز ديگه كيه كه حماقت هاي خسروپرايشانزها رو براي جبران حقارتهاشون ندونه؟!
بي خرد فرمود كسي رو بر ري حاكم كنم كه ملت روز خوش نبينن با فيل هاش كه حسابي به ساختمان ها و بناها حال داد بعدم يك سرخ مايشان و بد ريخت بد بو و وحشي رو بر ري حاكم كرد تا ملت از ري(ارساكيا)‌ در رفتند!
شهري كه عروس شهر هاي زمين حساب مي شد...
چون يك سردار خواست تا عدالت رو بربرنامه كنه اون آقا با كمك اجانب زد فاتحه ي مملكت رو خوند...
اگر ساسانيا از اعراب ضربه خوردن اشكانيا از اعراب+ساسانيان ضربه خوردن!
ضمنا كراسوس رو از اسكندر دست كم نگيريد!اون بنده خدا اون قدر قرب داشت كه به خيال رسيدن به امپراطوري رم به ايران لشگر بكشه پس حتما پشتوانه ي مالي و نظامي بالايي داشته...

220:

بادرود بر شما
به اين خاطر هست كه تاريخ را مورخان غربي و يوناني نوشتند نه ايراني !!! حتي تابلوهاي نقاشي هم كه از اسارت خانواده داريوش سوم مي بينيم كار اونان بوده.در بين اين همه تابلو نبايد تابلايشاني از كشتار امتي كه در بعضي از شهرها زياد مقاومت مي كردند و يا رشادت آريوبرزن كه اسكندر را هم متوقف كرده بود باشد!؟اين تابلو ها بيشتر حاصل عقده دل غربي ها از ايرانيان بوده كه بدين شيوه خالي شده!!!نمونه بارزش را در قرن معاصر و در ادامه همان روند با ساختن فيلم300 مي بينيم.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
سوال فني!چرا خصوصا داريوش سوم؟!فكر مي كنم دليل منفي شدن چهره ي ايشون اين باشه كه شكست در وقتايشون اتفاق افتاد! بسيارياز حكام هخامنشي كاره اي نبودند و جز عيش و نوش كاري بلد نبودند و اين ساز و كاربود كه موجب بقاي دولت شد
در نظر بگيريم كه بعضي وقتها براي انقراض يك سلسله ( مثلاً هخامنشيان )شرایط زيادي با هم دست به دست هم مي دادند .در مورد داريوش سوم خصوصاً اگر اسكندر ظهور نمي كرد شايد تا مدتها حكومتش دوام مياورد!ولي يك سري اهمال هم ازش سر زد و همان ناديده گرفتن اسكندر مقدوني و قدرت نهفته او بود!به طوري كه در ابتدا درخواست يونانيان مبني بر كمك در برابر اسكندر را رد كرد و وقتي به خودش آمد كه اسكندر عليرغم بودن نيرايشان دريايي و سواره نظام كارامد ايراني از تنگه داردانل گذشته و وارد آسياي صغير شده بود.و حتي تا قبل از جنگ ايسيوس هم هنوز اسكندر را دست كم گرفته بود و وقتي سرش به سنگ خورد كه مقدوني ها خانواده اش را به اسارت گرفتند و او متواري شد و در نهايت ضعف پيشنهادهاي بخشش قسمت غربي مملكت و...

را به اسكندر داد و بعد جنگ گوگمل و حوادث بعدي...

البته همانطور كه فرموده شده اقدامات شاهان قبل از داريوش سوم در ناراضي كردن بعضي از شهرهايي كه از اسكندر هستقبال كردند ( مانند مصر و ...

) هم در تسريع پيشرايشان اسكندر بي تاثير نبود!
به اين موارد بايد خيانت و خودباختگي برخي از سرداران را هم اضافه كرد.همه شرایط بالا دست به دست هم دادند تا مقدوني ها روحيه گرفته و به همان اندازه ايرانيان روحيه خود را براي جنگ از دست دهند.در يك كلام مي توان فرمود كه آخرين شاهان هخامنشي جانشينان مناسبي براي كوروش و داريوش بزرگ نبودند.
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
بر خلاف شاهان پيشين اين بابا جون خودش و خانواده رو براي كشور گذاشت و اونها اسير شدن و خودشم نزديك بود اسير بشه
اگر اقدامات احتياطي را از قبل انجام ميداد و حريف را دست كم نمي گرفت و از برتري كمي و شايد هم كيفي ارتش به نحو احسنت در برابر اسكندر هستفاده ميكرد و خانواده خود را به جنگ نمي برد تا اسير شوند و ...و روحيه اش را ببازد شايد اسكندر به اون سرعت نمي توانست توفيق حاصل كند!
نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
ضمنا كراسوس رو از اسكندر دست كم نگيريد!اون بنده خدا اون قدر قرب كه به خيال رسيدن به امپراطوري رم به ايران لشگر بكشه پس حتما پشتوانه ي ماليو نظامي بالايي داشته
و باز هم يك بار ديگر رشادت و جنگاوري پارتي ها را مي ستايم.

با توجه به كوچك بودن قلمرو اونان نسبت به هخامنشيان و ساسانيان و مدت وقت دوام بيشتر اونان نسبت به اون دو سلسله چنين به نظر مي رسد كه اونان بيشتر رايشان اوضاع داخلي و حفظ سرزمين متمركز بوده اند و اين را در شيوه جنگيدن و بلايي كه بر سر كراسوس و روميان مهاجم آوردند به روشني مي توان ديد.

221:

كوروش كبير ( ذوالقرنين)


در سوره كهف مي خوانيم :
((ايشانسئلونك عن ذي القرنين قل ساتلوا عليكم منه ذكراً * انا مكنا له في الارض و آتينا مِن ل كُلِّ شِي سبباً *فَاَتبَع سببا* حتي اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب في عين حمئة ٍ و وجد عنها قوما قلنا يا ذاالقرنين اما أن َ تعذب و اما ان تتخذ فيهم حسناً * قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم يرد الي ربه فيعذبه عذاباً نكراً* و اما من آمن و عمل صالحا فله جزا الحسني و سنقول له من امرنا يسراً * ثم اتبع سبباً * حتي اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علي قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً* كذالك
وقد احطنا بما لديه خبراً* ثم اتبع سبباً* حتي اذا بلغ بين السدين وجد من دونهما قوماً لايكادون يفقهون قولاً*قالوا يا ذالقرنين إنَّ ياجوجَ و مأجوج مفسدون في الارض فهل نجعل لك خرجاً علي أن تجعل بيننا و بينهم سداً* قال ما مكني فيه ربي خير فاعيوني بقوةٍ اجعل بينكم و بينهم ردماً* اتوني زبر الحديد حتي اذا ساايشان بين الصدفينِ قال انفخوا حتي اذا جعله ناراً قال اتوني افرغ عليه قطراً *فما اسطاعوا أن يظهروه و ما هستطاعوا له نقباً* قال هذا رحمةُ من ربي فاذا جاء وعدُ ربي جعلهُ دكء و كانَ وعْدُ رَبّي حقاً)) (82:18)
ترجمه :
از تو درباره ذوالقرنين مي پرسند .

بگو : اكنون درباره او با شما سخن خواهم فرمود : او را در زمين پادشاهي داديم و همه وسايل حكمروايي را برايش فراهم كرديم ، بدين وسيله تا اونجا راند كه محل غروب خورشيد هست و چنان مي نمايد كه خورشيد در چشمه اي كه اب تيره رنگ دارد فرو مي رود ، در اونجا قومي يافت به او فرموديم اكنون مي تواني درباره اونها به عذاب و ستم رفتار كني و يا اينك به رفتار نيكو گرايي .

فرمود كسي كه بيداد كرد زود خواهد بود كه عذاب ببيند و پس از انكه به سايشان خدا رفت باز عذابي شديد دامن گير اوست ، اما كسي كه ايمان آورد و رفتار نيكو كرد سزاي او نيك هست و از طرف خداي نيز در كار او گشايشي حاصل سپس راهي پيش پاي او گذاشتيم و او تا بدانجا رفت كه خورشيد طلوع مي كند و قومي در انجا يافت كه ميان ايشان و آفتاب حجابي و پوششي نبود بدين طريق بدانچه لازم بود از او آگاه شديم باز همچنان رفت تا

رسيد به جايي كه ميان دو ديوار عظيم بود و در انجا قومي يافت كه زبان نمي فهميدند
اون قوم فرمودند يا ذوالقرنين يأجوج و مأجوج در اين سرزمين دست بر فساد و خرابكاري زده اند پول و مال لازم در اختيار تو مي نهيم تا ميان ما و ايشان سدي بنا كني فرمود خداي انقدر به من توانايي داده كه از مال شما بي نيازم فقط به نيرايشان بازو مرا ياري كنيد تا بين شما و اونها ديواري بپا كنم .

صفحه هاي اهن بياوريد اونقدر كه بتوان با اون دو كوه را به هم بر آورد پس فرمود اونقدر در اون دميدند تا همچو اتش گرديد و بعد به كمك آب اون را به شكل مطلوب در‌اورده سد را ساختند كه اون قوم يأجوج و مأجوج نمي توانستند از ان بگذرند يا در ان رخنه ايجاد كنند ذوالقرنين فرمود اين خواست و رحمت خدا بود و چون خواست خداي فرا رسد اون را ايشانران خواهد ساخت خواست و وعده خدا حق هست .

سوال ؟ اين حكمران بزرگ كيست كه وحي پروردگار را ميشنود و خداوند از او در كتاب خود به نيكي نام برده هست چه كسي هست ؟

محققان هر اون كس را كه سرش به تنش مي ارزيده و فتوحاتي در جهان داشته هست به عنوان ذوالقرنين معرفي كرده اند ، بي اونكه كوچكترين توجهي بداونچه قراون مجيد در باب ذوالقرنين ذكر كرده هست داشته باشند .

كه در نهايت به دو تن از بزرگان تاريخ مي رسيم

اكثريت اقوال به غلط اسكندر مقدوني را ذوالقرنين معرفي نموده اند .حال اونكه مولانا ابوالكلام آزاد با دلايل و مدارك متقن تاريخي و قراوني اثبات مي نمايد كه ذوالقرنين مد نظر قراون كريم همان كوروش كبير ميي باشد .

علامه طباطبايي هم در تفسير ارجمند الميزان ، ترجمه موسايشان همداني ة ج 26 ، ص 304 در طي هشت صفحه تفسير خود از اين آيات شريفه بر قول مولانا ابوالكلام صحه گذارده و تصديق مي نمايد كه كوروش كبير همان ذوالقرنين مي باشد
.

و مرقوم مي دارند كه قول مولانا ابوالكلام از هر فرمودار ديگري ، انطباقش با آيات قراوني روشن تر و قابل قبول تر هست .



بجز تاييد مرحوم علامه طباطبائي دلايل و قراين واضح و مبرهن تاريخي بسياري وجود دارد كه لغب ذوالقرنين را متوجه شخص كوروش پادشاه دادگستر عالم عادل و فرهيخته ايراني مي داند .


بنده به اختصار برخي از ادله و دلايل را با ذكر منبع در اين پست ذكر مي كنم و جستجايشان بيشتر را بر عهده دوستداران تاريخ و فرهنگ مي گذارم .



1- مليت ذوالقرنين مندرج در تورات كه بنا بر شواهد و مدارك موجود ، مأخذ ذوالقرنين مندرج در سوره الكهف هست نه رومي و يوناني هست ، و نه حميري و يمني و آشوري ، بلكه پارسي هست .

و از اين لحاظ خود به خود ، بر رايشان تمام كساني كه شخصيتشان از لحاظي با ذوالقرنين تطبيق داده شده هست قلم بطلان كشيده مي شود ( كوروش كبير .

بدره اي .

صفحه 170 )

2- اسكندر مقدوني نمي تواند ذوالقرنين مذكور در قراون باشد و يا فتوحات او اوناني باشد كه به نام فتوحات ذوالقرنين در قراون بيان شده هست .

اسكندر مقدوني نمي تواند فتح در شرق و غرب داشته باشد و او در تمام دوران زندگي خود سدي بنا نكرده مضاف بر اينكه

ما مي توانيم به قطع حاصل كنيم كه اسكندر ايماني به خدا نداشته و نسبت به ملل مغلوب
نيز مهربان و عادل نبوده هست و تاريخ زندگي او هيچگونه شباهتي با اوصاف ذوالقرنين ندارد .

به علاوه لقب ذوالقرنين با او هيچگونه مناسبتي ندارد ( كوروش پيام آور كبير .

آذيني فر .

ص 105 )

3- هر چه بوده و هست دين كوروش توحيد بوده و همان خدائي كه كتب آسماني ستوده
است معبود او بود ( كوروش بزرگ خليلي ص 146)
4- كوروش با همه علاقه و اعتقادي كه به اهورا مزدا داشت هيچگاه در صدد برنيامد
كه ايشان را به ملت هاي مختلفي كه امپراتوريش را تشكيل مي دادند و افكار و اعتقادات مذهبيشان هيچ گونه مطابقتي با پارسيان نداشت تحميل كند .

او به دين و آيين هاي

رايج در آسياي صغير و به خدايان بي شمار بابل احترام مي گذاشت .

زئوس و مردوك

از آمدن او نگران نشدند چون پيروانشان هنوز مي توانستند با اطمينان خاطر به معبدهاي ايشان بيايند و در جلو محرابشان به اداي مراسم نماز و دعا بپردازند .

كساني كه مي بايست بيش از همه به خاطر اين سياست توأم با گذشت و اغماض كوروش به خود تبريك بگايشانند يهودي ها بودند .

ودر اين جا هيچ تعجبي بيست كه كوروش هم به معناي واقعي و هم مجازي منجي ايشان بوده باشد ف چون در سايه لطف و محبت او بود كه اسرائيليان تبعيد شده به بابل توانستند به اورشليم برگردند تا در اونجا دوباره معد يهوه را

بنا كنند .( كوروش كبير .

شاندور .

ص 416-415 )

5-سكاها اغلب از طرف قفقاز به ايران و ماد و آسياي صغير حمله ور مي شدند .

يعني از پشت كوه هاي قفقاز به طرف جنوب متوجه شده و از دربند گذشته به قفقازو آذربايجان كنوني حمله مي كردند .

( مراجعه شود به نوشته هرودوت ) آسياي غربي در پايين ، درياي خزر و درياي سياه بالاي اون برنامه دارد ، و كوه هاي قفقاز نيز بين دو دريا

ديواري سد مانند را ايجاد نموده هست ، اين سد طبيعي صدها ميل طول دارد و فقط يك تنگه باريك در ميان كوه ها اجازه عبور به انسان را مي دهد و اين همانجاست كه سكاها يا به تعبير كتب مقدس يأجوج و مأجوج به امت و آبادي هاي جنوب حمله مي كردند و فساد به پا مي كردند وهمين جاست كه قراون مجيد از اون به بين السدين تعبير كرده هست و كوروش در اين تنگه باريك سدي از آهن ساخت كه هنوز باوقتده و اثر اون به جاست و اين همان سد يءجوج و مأجوج مي باشد خاصه كه مورخين ما هم محل سد را در همين ناحيه نوشته اند ( كوروش كبير ، بدره اي .

ص 237-235)

اينها و بسياري دلايل ديگر كه از ظاهر آيات هستخراج مي شود نظير
شناخته شده بودن ذوالقرنين پيش از وحي آيات در ميان امت ، اينكه خداوند كشوري را به كف كفايت او سپرده و وسائل حكمراني و سلطنت او را فراهم ساخته ، فتح در سه جنگ بزرگ در جانب شرق و غرب ، برپايي سد آهني ، عادل و رعيت نواز بودن پادشاه و پرهيز از آزار قوم مغلوب ، بينيازي از مال و اندوخته دنيايي و نگرفتن پول از مغلوبين و در خواست كمك انساني براي غلبه بر يأجوج و مأجوج + رايشاناي دانيال كه حاايشان خبر آزادي يهود هست ( تفضيل اين خواب و شرح سفر دانيال از حوصله بحث فعلي ام خارج هست ليكن خود پيشگايشاني متقن و قابل بررسي و مطالعه اهل فن ميباشد ) همه و همه اتفاق راي دارند كه كوروش از جنس ديگر پادشاهان نه بل وجودي نادر و بي نطير بوده چنانكه گوئي براي وقت آينده بوجود آمده بود اخلاص و پاكي عقيده او در ستايش خداوند يكتا و ايمان او به دنياي ديگر هست .

( پروفسور گلدنر آلماني موئيد اين مطلب هست ) با اين اوصاف قراون كريم درباره او ( كوروش كبير ) ايمان به خدا و روز شمار را ثابت نموده بلكه او را جزء وحي رسيدگان از طرف خداي قلمداد كرده هست .

(ذوالقرنين .

آزاد ص 254-246)

منابع اصلي : كوروش كبير ( ذوالقرنين ) ابوالكلام آزاد ، ترجمه باستاني پاريزي ( محمد ابراهيم ) و كوروش هخامنشي بنيانگذار ايران پهناور ناهيد فرشاد مهر با بهره گيري از 77 منبع معتبر تاريخي

222:

كوروش ( كشور دار مدبر )

برآيند فرموده هاي تمامي تئوري پردازان مسائل حكومتي و همه موضوعاتي كه به نحايشان با امنيت و رفاه وجود انسان ها سر و كار دارد ، چهره اين فرمانرواي پارسي مصداق كاملي از يك انسان والا را نشان مي دهد .


فردي نابغه كه در تمام طول زندگي خود از هدفي برتر و مقدس پيرايشان مي كرد ، او دوستدار انسانيت ، خواستار حكمت و دانائي ، قايشان اراده و راست كردار بود .


او توانست دل هاي امتان را اون گونه به خود نزديك و شيفته خود سازد كه همگان آرزو مي كردند فردي همانند كوروش بر اونها حكمراني كند .

كوروش عادت داشت بگايشاند رفتار يك پادشاه بايد همانند يك شبان در برابر رعيت خود باشد .


او براي رفاه حال و زندگي امت از تحمل هيچ رنجي رايشان گردان نبود ، به همين جهت پس از فتح بابل ، براي برآوردن تقاضاي ساكنان نواحي شمال كه از دست قبايل وحشي سكايي مي ناليده اند به سايشان شمال غربي ايران رهسپار شد .

از رودي كه رود (( كور )) يا (( كُر )

، (( كوروش )) نام دارد گذشت ، در بند و داريال را پيمود و سكاها را عقب نشاند و سپس براي اونكه ساكنان فقير و كشاورز اين نواحي را براي هميشه از شر هجوم اونان برهاند چاره اي انديشيد : دستور داد تا آهن و فلز فراوان آوردند و سدي از آهن به سان ديواري در معبر ميان دو كوه كه تنها راه عبور و مرور اقوام وحشي سكايي بود بنا كرد.

اين سد ، تنگه باريك ميان دو كوه را مسدود مي ساخت و مانع از گذشتن سواران يغماگر سكايي بود .

با در نظر گرفتن باوقتده سدي كه هم اكنون اتلالش در معبر داريال موجود هست ، و شهادت كتب ارمني كه اين ناحيه را (( بهاك كورائي )) و ((كابان كورائي )) مي گايشانند و به معني گذرگاه و يا دره كوروش هست ، شكي نمي ماند كه كوروش به سمت شمال غربي ايران رفته و از نواحي اي كه امروز به نام دربند و معبر داريال معروف هست گذشته و در اونجا سدي بنا كرده تا مانع هجوم سكاها بشود ، و به همين جهت دره مزبور به نام دره كوروش ناميده مي شود ( كوروش كبير بدره اي .

ص 65-64
)

223:

كوروش يهودي بوده ؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟


برخي از مورخين عرب يا عرب زبان نوشته اند كه كوروش براي اين قوم يهود را مورد محبت برنامه داد كه مادرش يهودي بود و معبد را جهت اون تعمير كرد كه تحت تاثير افكار مذهبي مادر خود برنامه گرفت و اين به واسطه جهل مورخين قديم به تاريخ ايران باستان بوده هست .



كوروش از جهت پدر و مادر هر دو آريايي و شاهزاده هست و هيچ گونه رگ سامي در گوهر او نيست .

پدر او كمبوجيه دوم پسر كوروش دوم پادشاه پارس و انزان هست و مادرش نيز ماندانا ( ماندان ) دختر پادشاه ماد هست .



به هر حال كوروش هيچ رگ سامي نداشته و تحت تاثير كيش موسي نبوده و هر چه كرده از بزرگواري و عدل و انصاف خودش بوده هست .

گرچه ابن اثير مورخ معروف شرق در تاريخ خود از كوروش نام برده هست ولي ما اون پادشاه بزرگ را از وقتي مي شناسيم كه كتاب هاي اروپايي در ايران خواننده پيدا كرد .

اسم كوروش فقط از يكصد و پنجاه سال قبل از اين به گوش ما خورده و در آغاز فقط چند تن از خواص اطلاع حاصل كردند كه در ايران قديم پادشاهي بزرگ به اسم كوروش وجود داشته هست ( كوروش پيام آور كبير .

آذيني فر .ص 64-18)

224:

خوانده یا شنيده ايد شهري به توسط كوروش نابود شده باشد؟





كوروش هيچ گاه اون احساس لذت بردن از مرگ حريفان خود را بدان گونه كه اغلب هم شانان ايشان مي خواستند نداشت و عاري از هر هوس اختراع شكنجه هاي عجيب و شيوه هاي تازه كشتن بود .

در سنوات اخير باستان شناسان شورايشان آثار شهر كوروپوليس ( شهر كوروش ) را در تجند كشف كرده اند.

سپس اينكه كوروش در شهر كوروپوليس واقع در ماورا النهر يك پادگان بوجود آورد حملات قلعه مسقند ها ( اوزبك ها) به ايران متوقف شد ( نظر شخصي خودم : همواره ما در طول تاريخ به ياد داريم كه حملات اين قوم براي كشور ما موجب دردسر و آزار بوده كاش پادشاهان سپس كوروش هم مي توانستند چنين هوش و ذكاوتي را كه كوروش عزيز به خرج داد به خرج بدهند و در هر دوره اي يك سري جنگ بيهوده با اين قوم نداشتيم .

) محل پادگان ايران نقطه ايست كه امروزه به اسم اورا تپه خوانده مي شود و در كنار رود سيحون مسلط بر گذرگاه بوده باستان شناسان شورايشان ترديد ندارشتند كه شهر كوروش در اواتپه برنامه داشته هست .


كوروش در هندوستان يعني سرزمين سند ، سه شهر به اسم كوروپوليس ساخت .

و از براي رونق كشاورزي اونان دستور داد كه قسمتي از ميوه هاي ايران در هندوستان كاشته شود .

ضمن اينكه مشكل بزرگ هند ( قحطي ) را با تدبير خود حل نمود .

( متن سخنراني كوروش در ميان امت بمبئي كوروش هخامنشي ص 336 )

225:

باز هم كوروش



مبتكر جنگ برق آسا كوروش بوده هست چرا كه او دايشانست
هزار 200000 سرباز را با تمام
چهارپايان و ارابه هاي قشون از منطقه كوهستاني مشرق آسياي صغير گذرانيده و وارد كشور ليدي شد .


منشور كوروش

( متن اين منشور در صفحات قبل به صورت كامل نوشته شده هست )
در حقيقت سند افتخاري جاايشاند هست براي ملت ايران و ديگر ملل جهان ئ ارزش و منزلت و پايشانايي اين منشور را مي توان در برنامه گرفتن اون بعنوان اولين سند معتبرتحت عنوان اولين اعلاميه حقوق بشر در ساوقت ملل جستجو كرد ( كوروش پيام آور كبير .

آذيني فر .

ص 29)



بجز اين منشور يافت شده :

مي توان به كتيبه اي اشاره كرد كه متعلق به 2300 تا 2500 سال پيش هست كه در هندوستان كشف شده و در اون كوروش را بزرگترين مرد جهان خوانده هست و اون نوشته شده هست : خداي تعالي تمام ملت ها را در زير دست ما گرد آورده و من از اين كشور يك اقامتگاه آرام درست كرده ام .

226:

كوروش


فرمانده قلب ها


يونانيان به خاطر رقابتي كه با ايرانيان داشتند همه جا سعي كرده اند
از ارج و مرتبه ايران بكاهند و جاي شفرمود هست كه سرداري مانند گزنفون ، كتابي به نام cyrupedid را بنايشانسد و شخصيت او را چون الگايشاني مطرح كند و البته جالب هست كه بدانيم يونانيان نام كوروش را cyrus مي نوشتند و كوروش مي خواندند كه در گايشانش و تلفظ رومي ، سيروس تبديل شده كه در فرانسه امروز هم سيروس باقي مانده و در انگليس اون را سايرس تلفظ مي كنند و نشان از نفوذ اين نام در اروپا هست .


بر اين نكته بيفزاييم كه عده اي از اسلام شناسان از جمله دكتر علي شريعتي معتقدند كه كوروش همان ذوالقرنين قراون كريم هست واين موضوع مي تواند حلقه اتصالي براي تاريخ باستان و تاريخ دوران اسلامي باشد .


آشيل شاعر بزرگ يونان در تراژدي معروف ايراني ها از او بصورت پادشاه دادگستر كه براي همه اتباع خود خوشبختي و رفاه آورد ياد مي كند و در همين خصوص مي نايشانسد : كوروش آدمي زاده اي عاقبت بخير بود كه خدايان دوستش مي داشتند ، زيرا كه عقلي سرشار و محبتي بي حد را دارا بود .


اسكندر وقتي به ايران آمد مشاهده كرد كه ايرانيان طبق اصول ديرينه ، از آزادي بالايي برخوردار هستند ، اين آزادي براي تمام پيروان مذاهب نيز به طور يكسان در نظر گرفته شده بود .

227:

هر دانشمندي از هر كجاي جهان كوروش را مي ستايد


(( كنت دوگوبينو)) دانشمند بزرگوار كه كتاب ((تاريخ ايران )) را
تدايشانن كرده چنين مي گايشاند: ((شكي نيست اثري كه از كوروش در عالم مانده بهترين و سودمندترين گنجي هست كه از يك انسان باقي و جاايشاندان مانده و در افكار و ارواح چندين ميليون انسان در ادوار مختلفه كارگر بوده و خواهد بود .

از عهد كوروش تا امروز روزگار به تكرار آمده و گذشته و ملل و دول يكي سپس ديگري متناوباً موجود و معدوم شده اند و از بعضي هم اثري نمانده هست ولي ميراثي كه از كوروش مانده و تمام ملل بايد از اون بهره مند شوند و نسلابعد نسل وارث و حائز اون باشند هنوز درست و پايدار مانده و نام كوروش پيشاپيش بهترين يادگاري هاي گرانبها خطور مي كند .

هر جا كه تمدن غرب و شرق هستوار شود نام اين پادشاه بزرگ آسيائي از دهان به گوش و از گوش به مغز مي رسد ))

((آرتور آيهام پوپ )) دانشمند و مكتشف مشهور چنين مي گايشاند :((شاهنشاهي هخامنشي بر اصول اخلاقي و مذهبي بسيار متيني هستوار بوده ......پايه اين سياست رفق و مداراي نژادي و مذهبي بود.

آشور دستگاه شاهنشاهي خود را بر پايه وحشت گذاشته بود ...

دولت آشور با سرعتي شفرمود انگيز زوال يافت ...

اما شاهنشاهي هخامنشي .....

در سراسر سرزمينهاي پهناور با آسايش و فراواني نعمت

فرمان راند ....

بزرگترين مراحل پيشرفت تمدن در اين دوران طي شد ....

تعهد شاهنشاه به آسايش اتباع خود همه جا ابلاغ و اجرا گرديد ....

شاهنشاهي هخامنشي

((دولت آزادگان )) به دقيق ترين معني اين كلمه بود .

بزرگواري و راستي و صفاي باطن و حسن انتظام و احساس مسئوليت و لطف روابط اجتماعي با ديني شريف ، صفات برجسته دوره هخامنشي بود و همه اونها در هنر اين دوره تجلي كرده هست.)).

دستوري كه شاه براي تعمير معبد ماه در اور صادر كرد بايد كنايه از نظر بلند او براي يكسان شمردن جايگاه همه اديان و اعتقادات امتي باشد .

در اين جا معلوم هست كه هدف كوروش فقط جلب رضايت جمعيت غالب و گروه اكثريت نيست .

او تعدد گرايي عقيدتي و كثرت گرايي ديني را در عمل به نقد آزمايش مي نهاد و حتي پيروان معدود و شكست خورده گروههاي مختلف سياسي – مذهبي را هم مورد حمايت برنامه مي داد ( تاريخ امت ايران .

عبدالحسين زرين كوب ص131)

پ .ن :
اينها نمونه بسيار كوچكي در حد توان تايپ خودم بود كه برايتان ذكر نمودم و اگر نه در نظر داشتم نظريه افلاطون در مورد آزادي و آزاد مردي ايرانيان ،عقيده ريچارد.

ن .

فراي از كتاب ميراث باستاني ايران در مورد انواع خوبي هاي كوروش عزيزواولين حكومت ايراني ونظر دكتر غلامعلي همايون در مورد آثار بر جاي مانده از دوره كوروش كبير نظريه دكتر گريشمن ، نظر آرتور كريستين سن و خيلياي ديگه رو هم در اينجا بيارم كه انشاالله در وقتي ديگر به مطالعه و بررسي اين نظريات خواهم پرداخت .

228:

تجاوز هم افتخار دارد ؟!

كشورهاي آسياي صغير كه دانشندانش پس از حمله كوروش
به يونان گريختند و يونان را عظمت بخشيدند چه هيزم تري
به ايران فروخته بودند كه با خاك يكسان شدند ؟!!
ليدي و ديگر كشورهاي مستقل چرا زير اين جنگ هاي
برق آساي افتخارآميز له شدند و نابود شدند ؟!!

كوروش يك عمل مفيد هم داشته كه بتوان واقعا به اون افتخار كرد ؟!

229:

با سلام و احترام
اين روحاي كه خود از عدم اطلاع درباره كوروش سخن ميگايشاند
چگونه سخنش مورد هستناد برنامه خواهد گرفت ؟!!

مانند اينست كه از اينشتين نحوه پختن فسنجان را بپرسند!!
او گرچه دانشمند هست ولي الزاما درباره آشپزي و تاريخ و
پزشكي و...

به اندازه فيزيك اطلاعات ندارد ...


230:

کدام تجاوز؟
اغازگر جنگ کی بود؟
حتما انتظار داشتید کوروش دست روی دست میگذاشت تا لیدی و بابل خاک پارس را به توبره بکشن؟
از اینهمه دشمنی و کینه شما به کوروش بزرگ تعجب میکنم
اگر دانشمندان اونجا به یونان گریختند پس چرا دانشمندان یونانی مانند کتزیاس و فیثاغورث و دیگران که یونانی بودند از نبود ازادی به ایران پناهنده شدند ؟
بنظر میرسد شما از محبوبیت کوروش در بین فرزندانش در هراس هستید اگر فکر میکنید با محبوبیت کوروش بزرگ اسلام به خطر می افتد سخت در اشتباهید چون هر کسی کوروش را شناخت دین را موضوع شخصی میداند و قابل احترام
شما در یکی از ارسالها در مورد کشتار شهر اپیس نوشته بودین من در مورد ان موضوع پیگیری کرده و در یافتم که شما یا در درک نوشته کتیبه نبونید دچار اشتباه شدید یا از یک نوشته ابهام امیز بر علیه کوروش هستفاده کردید .

حقیقت این بود که اتیش زدن و کشتار امت شهر توسط نبونید انجام گرفت نه کوروش بزرگ چون قبل از اینکه پای سربازان کوروش به اون شهر برسد امت بر علیه حاکم(نبونید) شورش کرده و و قتل عام شدند

اعمال مفید کوروش بزرگ فراوان هست که شما نمی بینید یا دوست ندارید ببینید

231:

این فیثاغورث که می فرمائید اونقدر به ایرانیان بدوبیراه فرموده بود که امثال ملک الشعرای بهار با گرایشات شدید باستانگرایی با اون شدت و حدت در اثبات جعلی بودن سفرنامة فیثاغورث می کوشیدند ، ایشان در خرداد 1342 (پیش از انقلاب) می نویسند :
«...

این کتاب مزور (سفرنامة فیثاغورث) در واقع رومان خنکی هست که بفرانسه نوشته شده و متأسفانه کمیسیون اونرا مانند یک کتاب حقیقی ترجمه و طبع کرذده هست که گذشته از خطاهای تاریخی و جعلیات دور از حقیقت از لطف و دلفریبی افسانه هم عاریست و ذره ای اصل و پایة واقعی ندارد»

ارادت کتزیاس به کوروش هخامنشی که او را دزد و راهزن می دانست هم که دیگر نیاز به بازفرمود ندارد و اگر نیازی بود اینک این نیاز را برآورده کردیم ، به هر روی پول و یا امنیت جانی ، شمشیرها را کند میکند ، همچنانکه شمشیر و سکه های زرد خلیفه و جاه طلبی ، شمشیرهای بابک شورشی و افشین را کند و چشم هایشان را خیره کرد .

فراموش نکنید که گاهی «امن ترین مکان ، نزدیک ترین مکان به دشمن هست» و در دشمنی و حسادت ایرانیان ِ لشکر کش به یونانیان ِ متفکر شبهه ای وجود ندارد.


232:

این کبیر دیگر چه صیغه ایست ؟

بزرگ ننماید
بزرگ .
_لائوتسه

233:

با سلام و احترام

1- تجاوز :
تجاوز کوروش به کشور های مختلف را هیچ محققی
تایید و تحسین نمی کند ...
حتی خود او نیز که لوحی گلی نوشت بر روی اون ادعا کرد
این عمل زشت هست !!!
حال چگونه خود مرتک اون شد؟!!

2- آتش زدن شهر و امت اپیس توسط کوروش :
این روایت را علاوه بر محققان و دانشمندان سالنامه بابلی
نیز تایید می کند ...
تنها یک نفر در اون شک کرده که تخصصی هم در این زمینه ندارد
و مقالات اینترنتی می نویسد ...
او خود در کتابش که در کشور به فروش رسیده نوشته
کوروش این شهر را با امتانش آتش زده هست ...
حال این شبهه را مطرح کرده که ÷یشتر نشان دادیم که
هیچ منطقی در طرح این شبهه وجود ندارد و ایشان برای
رسیدن به این مقصود جای چند شهر مانند اکد و بابل و..

را جابجا کرده
تا داستانسرایی کند ...

3- محبوبیت کوروش :
کوروش ازابتدا در بین یهودیان محبوب بوده ...
اکنون نیز که منشورش را به ایران آورده اند
خدا را شکر نقشه شان نقش بر آب شده و
امت بیشتر دنبال شناخت حقیقت رفته اند و
تنفر از مشایی موجب شده این منشور مورد نقد
برنامه گیرد و مقالات علمی و تحقیقی که حاوی جعلهای رایج
در مورد کوروش نبودند در کشور گسترش یافته ...
اینجا دشمن نادان بهترین نعمت برای کشور بود ...


4- دانشمندان فراری از ایران در عهد کوروش :

"کسنوفان " در شهر کولوفن از آسیای صغیر متولد شد
و پس از تسلط کورش بر آسیای صغیر از وطن خود مهاجرت کرد
و پس از جهانگردی در یونان و سیسیل و ..

در الئا اقامت گزید ...

او از همر و ازیود که خدایان متعدد را قبول داشتند
سخت انتقاد کرده هست و...
(محمود هومن- تاریخ فلسفه – ص90)

"دموکریت " از آبدرا و ازآسیای صغیراست ...
که نظریه اتمیلوکپیوس را توسعه داد و در علومی
مانندروانشناسی و فیزیولوژی و اخلاق و تربیت ..

کتابهایی نوشته
..
"پروتاگوراس " هم ازآبدرا بوده
...و به فرموده افلاطون بیش از 40 سال در یونان به تعلیم دانایی مشغول بوده
(همان ص 60)


اما "سقراط " که دورانت طبق مجسمه ای که از او یافت شدهمیگوید
: " باید اعتراف بورزیم که چهره وی نمونه واقعی صورت امت یوناننمیتواند باشد .
سر بزرگ ، بینی پهن ، لبهای ضخیم و ریش انبوه و..."
(تاریخ تمدن - جلد 2 - ص 407)به خصوصیات سقراط نگاه کنید و خود قضاوت کنید از چه منطقه ای می تواند باشد ...


برتراند راسل : « در سرتاسر تاریخ ،
هیچ چیز شفرمود انگیز تر یا توجیهش دشوارتر
از ظهور ناگهانی تمدن در یونان نیست .


بسیاری از شرایط تشکیل دهنده تمدن ،
هزاران سال پیش از ظهور تمدن یونانی ،
در مصر و بین النهرین وجود داشت و از
اون مناطق به سرزمین های همسایه نیز رسیده بود ....
پیشرفتهای یونان در هنر و ادب بر همه کس معلوم هست ،
اما اونچه این قوم در زمینه ی فکری محض آوردند
از توفیق های هنری و ادبی اون ها نیز کم نظیر تر هست .


ریاضیات و علم و فلسفه را یونانیان پدید آوردند .


تاریخ نویسی متمایز از وقایع نگاری محض را یونانیان آغاز کردند .

»

( برتراند راسل – تاریخ فلسفه غرب – ص 27 )


طبق این فرموده ها تمدنی که میبایست در عهد هخامنشیان
در بین النهرین و یا ایران شکل گیرد
در اثر تجاوزات هخامنشیان ونابودی اقوام ایرانی و بین النهرینی
عقیم ماند و دانشمندان به یونان کوچیدند

234:


عجب
هستاد!
ممکنه بفرمایید این محققان و دانشمندان در زمینه نبرد اپیس از چه منبع دیگه به جز این سالنامه هستفاده کردن که شما این سالنامه رو "علاوه" بر اونها و "تایید نماينده" میدونید؟
در ضمن
خودتون کدوم ترجمه این سالنامه رو معتبر میدونید و ازش هستفاده میکنید؟

235:

با سلام

حملات كوروش در نوشته هاي مورخان نيز ثبت شده هست
ولي جزئيات اين روايت در سالنامه آمده هست ...
تقريبا همه محققان نيز اين سالنامه را كه اولينبار در
سال 1926 ترجمه شد خوانده و تاييد كرده اند و به نوعي
حملات و جنايات كوروش را آورده اند ...

به نظر مي رسد غياث آبادي در ترجمه فارسي
مانند ديگر ترجمه ها امانتداري نكرده
چرا كه بخش آتش زدن را (حتي با فرض نسبت دادن به ديگري)
از ترجمه حذف نموده هست ...
و در نوشته هاي محققين اين فعل آتش زدن وجود دارد ...
حال مقصر كيست ؟!

236:

مشکل اینجاست که شما انقدر از صحتِ سخنان [؟]استاد[!!!!] دیپلمه تان، مطمئن هستید که به خود جرأت میدهید مغز یک انسان دیگر را «منجمد» بدانید
نمیدانم آیا این تالار مدیر ندارد تا از توهین جلوگیری کند؟

237:

فکر کنم از نوشته قبلی کاملا مشخص باشه که سوال من در مورد اپیس بوده
و به بقیه حملات کورش ربطی نداشته
این مورخینی که میگید در مورد اپیس هم چیزی نوشتند؟

به نظر مي رسد غياث آبادي در ترجمه فارسي
مانند ديگر ترجمه ها امانتداري نكرده
چرا كه بخش آتش زدن را (حتي با فرض نسبت دادن به ديگري)
از ترجمه حذف نموده هست ...
و در نوشته هاي محققين اين فعل آتش زدن وجود دارد ...
حال مقصر كيست ؟!
عجب
یعنی شما ترجمه دیگه ای به جز ترجمه غياث آبادي نمیشناسید؟

238:

با سلام و احترام

حملات کوروش را مورخان ثبت نموده اند
و تقریبا مشخص هست که به چه شهرها و کشورهایی هجوم برده ...

اما چندین دانشمند که از اونها نقل قول کردیم از
آتش زدن اپیس سخن فرموده اند ...

این آتش زدن که در ترجمه غیاث آبادی نیامده هست
پس از کجا آمده هست که یکباره اغلب دانشمندان
به طور قطع اونرا روایت کرده اند ؟!

سخن ما به طور کل مربوط به حمله به کشوری مستقل هست و
آتش زدن در درجه دوم اهمیت برنامه دارد ...

به هر حال با توجه به سطور بالا
یا غیاث آبادی در ترجمه اش جعلی مرتکب شده هست
یا مورخانی غیر از این سالنامه موضوع آتش زدن را
مطرح نموده اند ...
از این دو حالت خارج نیست ...
باید بیشتر تحقیق نمود ...


239:

کورش کبیر

240:

باز هم كوروش



مبتكر جنگ برق آسا كوروش بوده هست چرا كه او دايشانست
هزار 200000 سرباز را با تمام
چهارپايان و ارابه هاي قشون از منطقه كوهستاني مشرق آسياي صغير گذرانيده و وارد كشور ليدي شد .


منشور كوروش

( متن اين منشور در صفحات قبل به صورت كامل نوشته شده هست )
در حقيقت سند افتخاري جاايشاند هست براي ملت ايران و ديگر ملل جهان ئ ارزش و منزلت و پايشانايي اين منشور را مي توان در برنامه گرفتن اون بعنوان اولين سند معتبرتحت عنوان اولين اعلاميه حقوق بشر در ساوقت ملل جستجو كرد ( كوروش پيام آور كبير .

آذيني فر .

ص 29)



بجز اين منشور يافت شده :

مي توان به كتيبه اي اشاره كرد كه متعلق به 2300 تا 2500 سال پيش هست كه در هندوستان كشف شده و در اون كوروش را بزرگترين مرد جهان خوانده هست و اون نوشته شده هست : خداي تعالي تمام ملت ها را در زير دست ما گرد آورده و من از اين كشور يك اقامتگاه آرام درست كرده ام .

241:

كوروش


فرمانده قلب ها


يونانيان به خاطر رقابتي كه با ايرانيان داشتند همه جا سعي كرده اند
از ارج و مرتبه ايران بكاهند و جاي شفرمود هست كه سرداري مانند گزنفون ، كتابي به نام cyrupedid را بنايشانسد و شخصيت او را چون الگايشاني مطرح كند و البته جالب هست كه بدانيم يونانيان نام كوروش را cyrus مي نوشتند و كوروش مي خواندند كه در گايشانش و تلفظ رومي ، سيروس تبديل شده كه در فرانسه امروز هم سيروس باقي مانده و در انگليس اون را سايرس تلفظ مي كنند و نشان از نفوذ اين نام در اروپا هست .


بر اين نكته بيفزاييم كه عده اي از اسلام شناسان از جمله دكتر علي شريعتي معتقدند كه كوروش همان ذوالقرنين قراون كريم هست واين موضوع مي تواند حلقه اتصالي براي تاريخ باستان و تاريخ دوران اسلامي باشد .


آشيل شاعر بزرگ يونان در تراژدي معروف ايراني ها از او بصورت پادشاه دادگستر كه براي همه اتباع خود خوشبختي و رفاه آورد ياد مي كند و در همين خصوص مي نايشانسد : كوروش آدمي زاده اي عاقبت بخير بود كه خدايان دوستش مي داشتند ، زيرا كه عقلي سرشار و محبتي بي حد را دارا بود .


اسكندر وقتي به ايران آمد مشاهده كرد كه ايرانيان طبق اصول ديرينه ، از آزادي بالايي برخوردار هستند ، اين آزادي براي تمام پيروان مذاهب نيز به طور يكسان در نظر گرفته شده بود .

242:

هر دانشمندي از هر كجاي جهان كوروش را مي ستايد


(( كنت دوگوبينو)) دانشمند بزرگوار كه كتاب ((تاريخ ايران )) را
تدايشانن كرده چنين مي گايشاند: ((شكي نيست اثري كه از كوروش در عالم مانده بهترين و سودمندترين گنجي هست كه از يك انسان باقي و جاايشاندان مانده و در افكار و ارواح چندين ميليون انسان در ادوار مختلفه كارگر بوده و خواهد بود .

از عهد كوروش تا امروز روزگار به تكرار آمده و گذشته و ملل و دول يكي سپس ديگري متناوباً موجود و معدوم شده اند و از بعضي هم اثري نمانده هست ولي ميراثي كه از كوروش مانده و تمام ملل بايد از اون بهره مند شوند و نسلابعد نسل وارث و حائز اون باشند هنوز درست و پايدار مانده و نام كوروش پيشاپيش بهترين يادگاري هاي گرانبها خطور مي كند .

هر جا كه تمدن غرب و شرق هستوار شود نام اين پادشاه بزرگ آسيائي از دهان به گوش و از گوش به مغز مي رسد ))

((آرتور آيهام پوپ )) دانشمند و مكتشف مشهور چنين مي گايشاند :((شاهنشاهي هخامنشي بر اصول اخلاقي و مذهبي بسيار متيني هستوار بوده ......پايه اين سياست رفق و مداراي نژادي و مذهبي بود.

آشور دستگاه شاهنشاهي خود را بر پايه وحشت گذاشته بود ...

دولت آشور با سرعتي شفرمود انگيز زوال يافت ...

اما شاهنشاهي هخامنشي .....

در سراسر سرزمينهاي پهناور با آسايش و فراواني نعمت

فرمان راند ....

بزرگترين مراحل پيشرفت تمدن در اين دوران طي شد ....

تعهد شاهنشاه به آسايش اتباع خود همه جا ابلاغ و اجرا گرديد ....

شاهنشاهي هخامنشي

((دولت آزادگان )) به دقيق ترين معني اين كلمه بود .

بزرگواري و راستي و صفاي باطن و حسن انتظام و احساس مسئوليت و لطف روابط اجتماعي با ديني شريف ، صفات برجسته دوره هخامنشي بود و همه اونها در هنر اين دوره تجلي كرده هست.)).

دستوري كه شاه براي تعمير معبد ماه در اور صادر كرد بايد كنايه از نظر بلند او براي يكسان شمردن جايگاه همه اديان و اعتقادات امتي باشد .

در اين جا معلوم هست كه هدف كوروش فقط جلب رضايت جمعيت غالب و گروه اكثريت نيست .

او تعدد گرايي عقيدتي و كثرت گرايي ديني را در عمل به نقد آزمايش مي نهاد و حتي پيروان معدود و شكست خورده گروههاي مختلف سياسي – مذهبي را هم مورد حمايت برنامه مي داد ( تاريخ امت ايران .

عبدالحسين زرين كوب ص131)

پ .ن :
اينها نمونه بسيار كوچكي در حد توان تايپ خودم بود كه برايتان ذكر نمودم و اگر نه در نظر داشتم نظريه افلاطون در مورد آزادي و آزاد مردي ايرانيان ،عقيده ريچارد.

ن .

فراي از كتاب ميراث باستاني ايران در مورد انواع خوبي هاي كوروش عزيزواولين حكومت ايراني ونظر دكتر غلامعلي همايون در مورد آثار بر جاي مانده از دوره كوروش كبير نظريه دكتر گريشمن ، نظر آرتور كريستين سن و خيلياي ديگه رو هم در اينجا بيارم كه انشاالله در وقتي ديگر به مطالعه و بررسي اين نظريات خواهم پرداخت .

243:

تجاوز هم افتخار دارد ؟!

كشورهاي آسياي صغير كه دانشندانش پس از حمله كوروش
به يونان گريختند و يونان را عظمت بخشيدند چه هيزم تري
به ايران فروخته بودند كه با خاك يكسان شدند ؟!!
ليدي و ديگر كشورهاي مستقل چرا زير اين جنگ هاي
برق آساي افتخارآميز له شدند و نابود شدند ؟!!

كوروش يك عمل مفيد هم داشته كه بتوان واقعا به اون افتخار كرد ؟!

244:

با سلام و احترام
اين روحاي كه خود از عدم اطلاع درباره كوروش سخن ميگايشاند
چگونه سخنش مورد هستناد برنامه خواهد گرفت ؟!!

مانند اينست كه از اينشتين نحوه پختن فسنجان را بپرسند!!
او گرچه دانشمند هست ولي الزاما درباره آشپزي و تاريخ و
پزشكي و...

به اندازه فيزيك اطلاعات ندارد ...


245:

کدام تجاوز؟
اغازگر جنگ کی بود؟
حتما انتظار داشتید کوروش دست روی دست میگذاشت تا لیدی و بابل خاک پارس را به توبره بکشن؟
از اینهمه دشمنی و کینه شما به کوروش بزرگ تعجب میکنم
اگر دانشمندان اونجا به یونان گریختند پس چرا دانشمندان یونانی مانند کتزیاس و فیثاغورث و دیگران که یونانی بودند از نبود ازادی به ایران پناهنده شدند ؟
بنظر میرسد شما از محبوبیت کوروش در بین فرزندانش در هراس هستید اگر فکر میکنید با محبوبیت کوروش بزرگ اسلام به خطر می افتد سخت در اشتباهید چون هر کسی کوروش را شناخت دین را موضوع شخصی میداند و قابل احترام
شما در یکی از ارسالها در مورد کشتار شهر اپیس نوشته بودین من در مورد ان موضوع پیگیری کرده و در یافتم که شما یا در درک نوشته کتیبه نبونید دچار اشتباه شدید یا از یک نوشته ابهام امیز بر علیه کوروش هستفاده کردید .

حقیقت این بود که اتیش زدن و کشتار امت شهر توسط نبونید انجام گرفت نه کوروش بزرگ چون قبل از اینکه پای سربازان کوروش به اون شهر برسد امت بر علیه حاکم(نبونید) شورش کرده و و قتل عام شدند

اعمال مفید کوروش بزرگ فراوان هست که شما نمی بینید یا دوست ندارید ببینید

246:

این فیثاغورث که می فرمائید اونقدر به ایرانیان بدوبیراه فرموده بود که امثال ملک الشعرای بهار با گرایشات شدید باستانگرایی با اون شدت و حدت در اثبات جعلی بودن سفرنامة فیثاغورث می کوشیدند ، ایشان در خرداد 1342 (پیش از انقلاب) می نویسند :
«...

این کتاب مزور (سفرنامة فیثاغورث) در واقع رومان خنکی هست که بفرانسه نوشته شده و متأسفانه کمیسیون اونرا مانند یک کتاب حقیقی ترجمه و طبع کرذده هست که گذشته از خطاهای تاریخی و جعلیات دور از حقیقت از لطف و دلفریبی افسانه هم عاریست و ذره ای اصل و پایة واقعی ندارد»

ارادت کتزیاس به کوروش هخامنشی که او را دزد و راهزن می دانست هم که دیگر نیاز به بازفرمود ندارد و اگر نیازی بود اینک این نیاز را برآورده کردیم ، به هر روی پول و یا امنیت جانی ، شمشیرها را کند میکند ، همچنانکه شمشیر و سکه های زرد خلیفه و جاه طلبی ، شمشیرهای بابک شورشی و افشین را کند و چشم هایشان را خیره کرد .

فراموش نکنید که گاهی «امن ترین مکان ، نزدیک ترین مکان به دشمن هست» و در دشمنی و حسادت ایرانیان ِ لشکر کش به یونانیان ِ متفکر شبهه ای وجود ندارد.


247:

این کبیر دیگر چه صیغه ایست ؟

بزرگ ننماید
بزرگ .
_لائوتسه

248:

با سلام و احترام

1- تجاوز :
تجاوز کوروش به کشور های مختلف را هیچ محققی
تایید و تحسین نمی کند ...
حتی خود او نیز که لوحی گلی نوشت بر روی اون ادعا کرد
این عمل زشت هست !!!
حال چگونه خود مرتک اون شد؟!!

2- آتش زدن شهر و امت اپیس توسط کوروش :
این روایت را علاوه بر محققان و دانشمندان سالنامه بابلی
نیز تایید می کند ...
تنها یک نفر در اون شک کرده که تخصصی هم در این زمینه ندارد
و مقالات اینترنتی می نویسد ...
او خود در کتابش که در کشور به فروش رسیده نوشته
کوروش این شهر را با امتانش آتش زده هست ...
حال این شبهه را مطرح کرده که ÷یشتر نشان دادیم که
هیچ منطقی در طرح این شبهه وجود ندارد و ایشان برای
رسیدن به این مقصود جای چند شهر مانند اکد و بابل و..

را جابجا کرده
تا داستانسرایی کند ...

3- محبوبیت کوروش :
کوروش ازابتدا در بین یهودیان محبوب بوده ...
اکنون نیز که منشورش را به ایران آورده اند
خدا را شکر نقشه شان نقش بر آب شده و
امت بیشتر دنبال شناخت حقیقت رفته اند و
تنفر از مشایی موجب شده این منشور مورد نقد
برنامه گیرد و مقالات علمی و تحقیقی که حاوی جعلهای رایج
در مورد کوروش نبودند در کشور گسترش یافته ...
اینجا دشمن نادان بهترین نعمت برای کشور بود ...


4- دانشمندان فراری از ایران در عهد کوروش :

"کسنوفان " در شهر کولوفن از آسیای صغیر متولد شد
و پس از تسلط کورش بر آسیای صغیر از وطن خود مهاجرت کرد
و پس از جهانگردی در یونان و سیسیل و ..

در الئا اقامت گزید ...

او از همر و ازیود که خدایان متعدد را قبول داشتند
سخت انتقاد کرده هست و...
(محمود هومن- تاریخ فلسفه – ص90)

"دموکریت " از آبدرا و ازآسیای صغیراست ...
که نظریه اتمیلوکپیوس را توسعه داد و در علومی
مانندروانشناسی و فیزیولوژی و اخلاق و تربیت ..

کتابهایی نوشته
..
"پروتاگوراس " هم ازآبدرا بوده
...و به فرموده افلاطون بیش از 40 سال در یونان به تعلیم دانایی مشغول بوده
(همان ص 60)


اما "سقراط " که دورانت طبق مجسمه ای که از او یافت شدهمیگوید
: " باید اعتراف بورزیم که چهره وی نمونه واقعی صورت امت یوناننمیتواند باشد .
سر بزرگ ، بینی پهن ، لبهای ضخیم و ریش انبوه و..."
(تاریخ تمدن - جلد 2 - ص 407)به خصوصیات سقراط نگاه کنید و خود قضاوت کنید از چه منطقه ای می تواند باشد ...


برتراند راسل : « در سرتاسر تاریخ ،
هیچ چیز شفرمود انگیز تر یا توجیهش دشوارتر
از ظهور ناگهانی تمدن در یونان نیست .


بسیاری از شرایط تشکیل دهنده تمدن ،
هزاران سال پیش از ظهور تمدن یونانی ،
در مصر و بین النهرین وجود داشت و از
اون مناطق به سرزمین های همسایه نیز رسیده بود ....
پیشرفتهای یونان در هنر و ادب بر همه کس معلوم هست ،
اما اونچه این قوم در زمینه ی فکری محض آوردند
از توفیق های هنری و ادبی اون ها نیز کم نظیر تر هست .


ریاضیات و علم و فلسفه را یونانیان پدید آوردند .


تاریخ نویسی متمایز از وقایع نگاری محض را یونانیان آغاز کردند .

»

( برتراند راسل – تاریخ فلسفه غرب – ص 27 )


طبق این فرموده ها تمدنی که میبایست در عهد هخامنشیان
در بین النهرین و یا ایران شکل گیرد
در اثر تجاوزات هخامنشیان ونابودی اقوام ایرانی و بین النهرینی
عقیم ماند و دانشمندان به یونان کوچیدند

249:


عجب
هستاد!
ممکنه بفرمایید این محققان و دانشمندان در زمینه نبرد اپیس از چه منبع دیگه به جز این سالنامه هستفاده کردن که شما این سالنامه رو "علاوه" بر اونها و "تایید نماينده" میدونید؟
در ضمن
خودتون کدوم ترجمه این سالنامه رو معتبر میدونید و ازش هستفاده میکنید؟

250:

با سلام

حملات كوروش در نوشته هاي مورخان نيز ثبت شده هست
ولي جزئيات اين روايت در سالنامه آمده هست ...
تقريبا همه محققان نيز اين سالنامه را كه اولينبار در
سال 1926 ترجمه شد خوانده و تاييد كرده اند و به نوعي
حملات و جنايات كوروش را آورده اند ...

به نظر مي رسد غياث آبادي در ترجمه فارسي
مانند ديگر ترجمه ها امانتداري نكرده
چرا كه بخش آتش زدن را (حتي با فرض نسبت دادن به ديگري)
از ترجمه حذف نموده هست ...
و در نوشته هاي محققين اين فعل آتش زدن وجود دارد ...
حال مقصر كيست ؟!

251:

مشکل اینجاست که شما انقدر از صحتِ سخنان [؟]استاد[!!!!] دیپلمه تان، مطمئن هستید که به خود جرأت میدهید مغز یک انسان دیگر را «منجمد» بدانید
نمیدانم آیا این تالار مدیر ندارد تا از توهین جلوگیری کند؟

252:

فکر کنم از نوشته قبلی کاملا مشخص باشه که سوال من در مورد اپیس بوده
و به بقیه حملات کورش ربطی نداشته
این مورخینی که میگید در مورد اپیس هم چیزی نوشتند؟

به نظر مي رسد غياث آبادي در ترجمه فارسي
مانند ديگر ترجمه ها امانتداري نكرده
چرا كه بخش آتش زدن را (حتي با فرض نسبت دادن به ديگري)
از ترجمه حذف نموده هست ...
و در نوشته هاي محققين اين فعل آتش زدن وجود دارد ...
حال مقصر كيست ؟!
عجب
یعنی شما ترجمه دیگه ای به جز ترجمه غياث آبادي نمیشناسید؟

253:

با سلام و احترام

حملات کوروش را مورخان ثبت نموده اند
و تقریبا مشخص هست که به چه شهرها و کشورهایی هجوم برده ...

اما چندین دانشمند که از اونها نقل قول کردیم از
آتش زدن اپیس سخن فرموده اند ...

این آتش زدن که در ترجمه غیاث آبادی نیامده هست
پس از کجا آمده هست که یکباره اغلب دانشمندان
به طور قطع اونرا روایت کرده اند ؟!

سخن ما به طور کل مربوط به حمله به کشوری مستقل هست و
آتش زدن در درجه دوم اهمیت برنامه دارد ...

به هر حال با توجه به سطور بالا
یا غیاث آبادی در ترجمه اش جعلی مرتکب شده هست
یا مورخانی غیر از این سالنامه موضوع آتش زدن را
مطرح نموده اند ...
از این دو حالت خارج نیست ...
باید بیشتر تحقیق نمود ...


254:

کورش کبیر

255:

کورش کبیر

256:

کورش کبیر

257:

کورش کبیر

258:

یه حالت دیگه هم به نظر من میرسه:
اون موضوع آتش زدن بر پايه یک اشتباه مطرح شده و بعدا اصلاح شده
البته اشتباه بودن آتش زدن نفی نماينده کشتار نیست!

تا اینجا برداشت من از حرفاتون اینه
- شما ترجمه دیگه ای به جز ترجمه غیاث آبادی نخوندید
- از مورخان قدیمی کسی رو نمیشناسید که در مورد نبرد اپیس چیزی فرموده باشه
- به جز نقل قول هایی که غیاث آبادی تو سایش اورده و شما هم همیشه همونا رو کپی میکنید
جای دیگه ای چیزی در این مورد نخوندید

این برداشتا تا چه حد درست هستن؟

259:

دوست عزيز شهاب

شايد شما علاقمند به كنكاش باشيد اما با روحيه متعصبانه نميتوانيد برگها را به نفع اونان كه %د نابودي ردپاي گذشتگان و پر رنگ نمودن ناجيان مهاجمند بكنيد.

در تمام تاريخ ايران و محدوه جغرافياي فعلي تمدن ايلام كليد گمشده تاريخ ماست.

و شايد با كنكاشي عميقتر مهاجرت آريانها از حوزه اوندرنوو درحد حدسيات و گمانه زني باشد.

به گمان من قوم پارس در جنوب ايران سكونت داشته اند.

عبارت ماد و پارسوآ در كتيبه هاي آشوري بعنوان همسايه يافت شده.

شوش و انشان اولينخاستگاه هاي متمداننه اند كه شايد شيوه امپرطوريشان و خط خايشانش را از بين النهرين به ارث برده باشند.

بحث منحرف و بدرازا كشيده ميشود.



براستي اگر كوروش متجاوز (+وحشي) بوده چرا چونان شاهان بين النهرين به فتوحات خود (نظير نمك پاشيدن برخاك سرزمين ايلام، به آتش كشيدن شهر، تخريب و سرقت تنديسها، كور كردن ملتها، به اسارت گرفتن زنان و قتل عام مردان) افتخار نميكند؟ چرا رايشاندادنامه نبونيد را از بين نمي برد و حتي اونرا تكميل ميكند؟ براستي كوروش (بروايت خودش و داريوش) شاهزاده بوده يا بروايت مورخ يوناني گدازاده روستايي؟

260:

دوست گرامی
تا اینجا می دانیم که محققین تاریخ علیرغم تعصبشان
نسبت به کوروش این موضوع را تایید کرده اند که کوروش
این عمل آتش زدن و نابودی اپیس را انجام داده هست ...

و می دانیم که هیچ دانشمندی در حد این دانشمندان
ردیه ای بر اون ننوشته هست ...

غیاث آبادیخود ترجمه انگلیسی به فارسی انجام داده هست و
بن مایه هایش را هم در برخی فرمودگوهایش با رسانه ها آورده
می توانید دنبال کنید ...
تقریبا 4 ترجمه مهم از ابتدای یافتن اون لوح تا کنون صورت گرفته
که قابل بررسی هستند ...


261:

با سلام و احترام

تفاوت کوروش در پیروی از ساختن جعلنامه از یهودیان بوده ...
به نحوی که نه تنعا لوحی تبلیغاتی میسازد و دروغهایی به هم میبافد
بلکه سالنامه بابلی را نیز تحریف می کند و اونچه می خواهد در اون می آورد ...

او هم تجاوز میکرده
هم غارت میکرده
هم اسیران را میکشته
و هم تمدنهایی را برای همیشه از روی زمین برداشته ...



بخوانید از زبان محققان :

"پرايشانز رجبي" ايران شناس و نايشانسنده
کتاب "هزاره هاي گمشده" رفتارهاي کوروش
در حذف دو امپراتوري "ليدي" و "بابل" را
خلاف منشور آزادي کوروش مي داند.
رجبي مي گايشاند : « كوروش که علاوه بر فرمانرواي مادها،
دو امپراتوري بزرگ را براي هميشه از جغرافياي سياسي جهان حذف كرد،
در منشورش آورد كه همه آزادند،
در صورتي که تصرف يك كشور خلاف منشور آزادي هست.


سپس كوروش در وقت داريوش سه بار امت بابل شوريدند
هستقلال شان را به دست بياورند اما سركوب شدند.


اين واقعيت را چگونه مي توان موافق با منشور آزادي ديد.» (3)

هستاد پيرنيا ميگايشاند :«کوروش همدان را تسخیر کرد
و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و
تمام این غنائم را به انشان برد.

...


هايد ماري كخ در كتاب از زبان داريوش ميگايشاند :
«...كوروش براي جنگ با سكاها راهي شد ،
به اعماق قلمرو سكاها رخنه كرد و از آمودريا گذشت ،
در اين نبرد سرنوشت ساز نه فقط پسر ملكه سكاها كشته شد ،
بلكه خود كوروش نيز از زخمي كه خورده بود ،
پس از سه روز جان باخت...

اولمستد: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود
و امت اکد را با آتش سوزاند."

جان مانوئل کوک: "کوروش در نبردی
در اوپیس بر امت پایتخت کهن اکد پیروز می شود
و اونان را با آتش و کشتار عام نابود می کند."

262:


گرچه این وصیتنامه ساختگیست
ولی کاش وصیت میکرد اون نیزه هایی را
که در مقعد هزاران نفر کرده بودند در بیاورند !!!

263:

آقاي حسين زاده

1.

گايشانا شما سالنامه نبونيد را نخوانده ايد؟
فرمودارهايي كه آورديد همه برگرفته از سالنامه نبونيد هست.

منتهي برخي از نايشانسندگان براي شيرينكاري و جذابيت قدري چاشني به اون اضافه كرده اند! ضمنا آخر نفهميديم در كدام خط بيستون آمده كه داريوش تير در مقعد نموده؟

2.

رفتار اسكندر تقليدي از شاهان ماقبل (كوروش و...) بود (با درجاتي كمتر يا بيشتر).

اسكندر در جريان كشورگشايي خود 3كشور اتحاديه يونان (برهبري دموستنس آتني)، مصر و امپراطوري پارس را سرنگون كرد.

3‍ژنرال برجسته خود (كليتوس، فيلوتاس، پارمينو) + كاليستانس را به قتل رساند.

4 شهر بندري مهم (هاليكارناسوس، مليتوس، تير و غزه) را محاصره و امت شهر را از هستي ساقط، عده اي را اسير و تعدادي را مصلوب نمود.

خزانه هاي شاهي در ايسوس، تَيِر، بابل، شوش، پارسه، اكباتان را بين سردارانش تقسيم نمود.
در ابتداي ورود به آسيا مرگ ژنرال ممنون رودسي خيال او را از جانب جنگ دريا راحت نمود اما پس از تجارب فراوان جنگي در نبرد با ژنرال سپتيمه در افغانستان و ژنرال توروس در هند به شدت كم آورد.

روشنك (نمونه يك زن وفادار شرقي) را به عقد خود درآورد و در يك عقب نشيني مفتضحانه نيمي از لشكر خود را در كايشانر مكران از دست داد.

عاقبت هم در فراق يار ديرينش (هفستيون) مرد و تمام دستاوردش تا مدتها درگير قيامهاي داخلي و نزاع سرداران بر سر تقسيم مملكت بود.

اين قياس صرفا انجام شد تا بدانيد اگر ميتوانيد كوروش را خراب كنيد من هم ميتوانم اسكندر ناجي را خراب كنم...


264:

منابع مربوط به کوروش بزرگ وهخامنشیان


1-تاریخ ایران نوشته عباس اقبال ومشرالدوله پیرنیا ، انتشارات خیام ، شهرستان تهران ،‌1372 .



2-تاریخ تمدن ( مشرق زمین گاهواره تمدن نوشته ویل دورانت ، ترجمه احمدآرام ، بخش اوّل انتشارات اقبال ، تهران‌،1337.



3-تاریخ اجتماعی ایران ،‌جلد اوّل ( تاریخ اجتماعی ایران وکهن ترین ملل باستانی ازآغازتا اسلام چاپ چهارم نوشته مرتضی راوندی ، انتشارات امیرکبیر، تهران‌،1356.



4-ایران درعهد باستان درتاریخ اقوام وپادشاهان پیش ازاسلام تألیف دکتر محمد جوادمشکور انتشارات اشرفی ،شهرستان تهران ، 1367.



5-شصت قرن تاریخ ایران ، تألیف خان ملک یزدی ، چاپخانه موسسه مالي ملی ایران‌،1346.



6-تاریخ وفلسفه مذاهب جهان نوشته دکتربهاءالدین پازارگاد ، کتاب دوّم مذاهب ایران باستان ضمیمه کتاب سال کیهان سال 1347.



7-ایران قدیم ، تاریخ مختصرایران ازآغاز تا انقراض ساسانیان تألیف حسن پیرنیا ( مشیرالدوله ) ، انتشارات اساطیر، شهرستان تهران ، 1378.



8-تمدن های گمشده نوشته جیمز بارتر ترجمه مهدی حقیقت خواه انتشارات ققنوس ، شهرستان تهران ، شهرستان تهران ، 1387.



9-ایران ازآغاز تا اسلام ، نوشته گریشمن ، ترجمه محمد معین ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب شهرستان تهران ، 1336.



10-تاریخ ایران باستان نوشته دیاکونف ، ترجمه روحی ارباب ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب شهرستان تهران ، 1346.



11-تمدن های باستانی نوشته ژرژ کنتونو ترجمه علی اصغرسروش ، شهرستان تهران ، 1344.



12-تمدن های هخامنشی نوشته علی سامی ، شیراز ،‌1341 .



13-تاریخ ملل مشرق ویونان جلد دوّم نوشته آلبرماله ، ژول ایزاک ، ترجمه عبدالحسین هژیرشهرستان تهران ، 1341 .



14-ذوالقرنین یا کوروش کبیر نوشته ابوالکلام آزاد ترجمه باستانی پاریزی ، شهرستان تهران 1330 .



15-یک روز از زندگانی داریوش تألیف فردنیاندیوستی ، ترجمه دکتر شفق ، شهرستان تهران 1314.



16-تاریخ هرودوت نوشته هرودوت ، ترجمه دکترهادی هدایتی ، شهرستان تهران ، 1340 .



17-کوروش نامه ، گزنفون ،‌ترجمه رضا مشایخی ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب شهرستان تهران 1342

265:

همان آقای غیاث آبادی نوشته هست:
“هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ امتان اَکَـد بشوریدند.

اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.”
پژوهش‌های ایرانی | قتل عام امت اپیس، به فرمان کورش یا به دست نبونید؟

تا اون وقت کورش بر شهر «اپیس» مسلط نشده بود.عبارت «بشوریدند» قاعدتاً باید علیه دولت حاکم به کار رود چگونه ممکن هست قبل از این که «اپیس» به تصرف کورش در بیاید امتش علیه او قیام و شورش نمايند واضح هست که اینان علیه «نبونید» شوریده اند که اتفاقاً طبق منابع بابلی به دلیل سهل انگاری های دینی (پرستش سین[خدای ماه] به جای خدای بزرگ بابلیان: مردوک و دیگر بی اعتنایی های او به مراسم خاص دینی و بابلی) در میان امت چندان محبوبیتی هم نداشته هست.
در نتیجه کسی که اونها را قتل عام کرده هست، نبونید شاهِ رو به شکستِ بابل بوده هست نه کورشی که در قلمرو آینده اش نیاز به مشروعیت داشته هست.


266:

در مورد اپیس جواب داده شد.

در مورد ماد نیز، در لینکی که آخر این نوشتار میگذارم، دکتر شروین وکیلی ثابت کرده هست جنگ ماد و پارس از سوی ماد آغاز گردیده هست بدیهی دولت متخاصم می بایست غرامت جنگی بپردازد [چنانکه هم اکنون نیز قانوناً دولت عراق می بایست به ایران غرامت بپردازد!] نبرد با ماساگت [= در لغت به معنای سکاهای بزرگ هست] نیز برای جلوگیری از ترکتازی های ایشان در خاک ایران و ایجاد امنیت و آرامش برای شهروندان تحت حمایتش بوده هست که بر هر شاهِ دادگری واجب و الزامی هست
شورش های بابل نیز در وقت کورش رخ نداده هست و از حوصله ی این فرمودار خارج هست

http://www.amordad.info/forum/index.php?topic=19242.0

267:


بله ساختگیست
گویا ظهور سبک جدیدی از تاریخ نگاری را شاهد هستیم

268:

با سلام و احترام
گویا اون دوست اخراجی با پیام خصوصی
شارژتان می نماید !!
بگذریم ...

1- با توجه به اینهمه بحث دیگر باید فرق محقق تاریخ و
یک نویسنده غیر متخصص را بدانید ...
یک نویسنده غیر متخصص همان هست که شما و دوستان
از اون نقل قول می کنید (غیاث آبادی )
و یک محقق و دانشمند تاریخ اونهایی هستند که
از اونها نقل قول کردیم ...
همه دانشمندان از این سالنامه همین نتیجه را گرفته اند
حال شده اند افرادی که برای شیرین بازی جای دو شاه را عوض مینمايند
و گناه دیگری را گردن دیگری می اندازند ؟!!
حداقل می دانیم که یهودیان اونقدر نفوذ دارند که اگر
منشور را جعل نکرده باشند ، این ترجمه را به نفع شاه بابل
و به ضرر کوروش و یهودیان جعل نمی نمايند ...
ویل دورانت با ارادتی که به یهودیان و کوروش دارد از "قساوت بی حد"
این شاه سخن می گوید ...
تقریبا هیچ تاریخ پژوهی از جنایات او صرفنظر نکرده هست ..


2- شما اسکندر را خراب کنید ولی با سند و مدرک علمی
اونچه شما فرمودید بن مایه ای نداشت ...
به اون دوستانی که امداد غیبی میرسانند بفرمایید
کمکی نازل فرمایند ..

269:

با سلام و احترام
دوست عزیز
غیاث آبادی خودش یک ترجمه آورده و خودش
اونرا نقد کرده و راضی برگشته هست ...
چنانچه نشان دادیم او در زمینه دستکاری
ترجمه ها تجربه هایی بس ارزشمند دارد و
ترجمه گل نبشته بابلی کوروش (منشور) را انچنان
ظریف دستکاری کرده که می توان از اون نحوه
ساخت تلفن همراه را نیز هستخراج کرد !!!


عبارت شوریدن و شورش در کتیبه بیستون نیز هست
بنگرید :
داریوش شاه گوید: اونگاه که من در بابل بودم؛
این سرزمین‌ها بر من شورشی شدند




ضمن اینکه غیر از اپیس جنایت مسلم دیگری نیز
در همین ترجمه وجود دارد
بخوانید :



در ماه نـیـسـانـو، کوروش شاه پارس،
سپاهش را فراخواند و
در پایین‌تر از شهر اَربیل
از رود دجـلـه گذر کرد.
در ماه آجَـرو او (کوروش)
بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟)
پیش تاخت.


شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت.


در ماه تَـشـریـتـو، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد
در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛
امتان اَکَـد بشوریدند .
اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.




***********************************
یک نکته جالب :
پژوهش‌های ایرانی | منشور نبونید، کتیبه آخرین شاه بابل

در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)،
کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله ،
خواب اونان را پراند.
او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.


او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و
او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود.

گویا کوروش و داریوش برای خود تبارسازی کرده اند و
کوروش برخلاف فرموده ها در سلسله خود دومین هست ...


270:

کورش کبیر

271:

کورش کبیر

272:

کورش کبیر

273:

یه حالت دیگه هم به نظر من میرسه:
اون موضوع آتش زدن بر پايه یک اشتباه مطرح شده و بعدا اصلاح شده
البته اشتباه بودن آتش زدن نفی نماينده کشتار نیست!

تا اینجا برداشت من از حرفاتون اینه
- شما ترجمه دیگه ای به جز ترجمه غیاث آبادی نخوندید
- از مورخان قدیمی کسی رو نمیشناسید که در مورد نبرد اپیس چیزی فرموده باشه
- به جز نقل قول هایی که غیاث آبادی تو سایش اورده و شما هم همیشه همونا رو کپی میکنید
جای دیگه ای چیزی در این مورد نخوندید

این برداشتا تا چه حد درست هستن؟

274:

دوست عزيز شهاب

شايد شما علاقمند به كنكاش باشيد اما با روحيه متعصبانه نميتوانيد برگها را به نفع اونان كه %د نابودي ردپاي گذشتگان و پر رنگ نمودن ناجيان مهاجمند بكنيد.

در تمام تاريخ ايران و محدوه جغرافياي فعلي تمدن ايلام كليد گمشده تاريخ ماست.

و شايد با كنكاشي عميقتر مهاجرت آريانها از حوزه اوندرنوو درحد حدسيات و گمانه زني باشد.

به گمان من قوم پارس در جنوب ايران سكونت داشته اند.

عبارت ماد و پارسوآ در كتيبه هاي آشوري بعنوان همسايه يافت شده.

شوش و انشان اولينخاستگاه هاي متمداننه اند كه شايد شيوه امپرطوريشان و خط خايشانش را از بين النهرين به ارث برده باشند.

بحث منحرف و بدرازا كشيده ميشود.



براستي اگر كوروش متجاوز (+وحشي) بوده چرا چونان شاهان بين النهرين به فتوحات خود (نظير نمك پاشيدن برخاك سرزمين ايلام، به آتش كشيدن شهر، تخريب و سرقت تنديسها، كور كردن ملتها، به اسارت گرفتن زنان و قتل عام مردان) افتخار نميكند؟ چرا رايشاندادنامه نبونيد را از بين نمي برد و حتي اونرا تكميل ميكند؟ براستي كوروش (بروايت خودش و داريوش) شاهزاده بوده يا بروايت مورخ يوناني گدازاده روستايي؟

275:

دوست گرامی
تا اینجا می دانیم که محققین تاریخ علیرغم تعصبشان
نسبت به کوروش این موضوع را تایید کرده اند که کوروش
این عمل آتش زدن و نابودی اپیس را انجام داده هست ...

و می دانیم که هیچ دانشمندی در حد این دانشمندان
ردیه ای بر اون ننوشته هست ...

غیاث آبادیخود ترجمه انگلیسی به فارسی انجام داده هست و
بن مایه هایش را هم در برخی فرمودگوهایش با رسانه ها آورده
می توانید دنبال کنید ...
تقریبا 4 ترجمه مهم از ابتدای یافتن اون لوح تا کنون صورت گرفته
که قابل بررسی هستند ...


276:

با سلام و احترام

تفاوت کوروش در پیروی از ساختن جعلنامه از یهودیان بوده ...
به نحوی که نه تنعا لوحی تبلیغاتی میسازد و دروغهایی به هم میبافد
بلکه سالنامه بابلی را نیز تحریف می کند و اونچه می خواهد در اون می آورد ...

او هم تجاوز میکرده
هم غارت میکرده
هم اسیران را میکشته
و هم تمدنهایی را برای همیشه از روی زمین برداشته ...



بخوانید از زبان محققان :

"پرايشانز رجبي" ايران شناس و نايشانسنده
کتاب "هزاره هاي گمشده" رفتارهاي کوروش
در حذف دو امپراتوري "ليدي" و "بابل" را
خلاف منشور آزادي کوروش مي داند.
رجبي مي گايشاند : « كوروش که علاوه بر فرمانرواي مادها،
دو امپراتوري بزرگ را براي هميشه از جغرافياي سياسي جهان حذف كرد،
در منشورش آورد كه همه آزادند،
در صورتي که تصرف يك كشور خلاف منشور آزادي هست.


سپس كوروش در وقت داريوش سه بار امت بابل شوريدند
هستقلال شان را به دست بياورند اما سركوب شدند.


اين واقعيت را چگونه مي توان موافق با منشور آزادي ديد.» (3)

هستاد پيرنيا ميگايشاند :«کوروش همدان را تسخیر کرد
و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و
تمام این غنائم را به انشان برد.

...


هايد ماري كخ در كتاب از زبان داريوش ميگايشاند :
«...كوروش براي جنگ با سكاها راهي شد ،
به اعماق قلمرو سكاها رخنه كرد و از آمودريا گذشت ،
در اين نبرد سرنوشت ساز نه فقط پسر ملكه سكاها كشته شد ،
بلكه خود كوروش نيز از زخمي كه خورده بود ،
پس از سه روز جان باخت...

اولمستد: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود
و امت اکد را با آتش سوزاند."

جان مانوئل کوک: "کوروش در نبردی
در اوپیس بر امت پایتخت کهن اکد پیروز می شود
و اونان را با آتش و کشتار عام نابود می کند."

277:


گرچه این وصیتنامه ساختگیست
ولی کاش وصیت میکرد اون نیزه هایی را
که در مقعد هزاران نفر کرده بودند در بیاورند !!!

278:

آقاي حسين زاده

1.

گايشانا شما سالنامه نبونيد را نخوانده ايد؟
فرمودارهايي كه آورديد همه برگرفته از سالنامه نبونيد هست.

منتهي برخي از نايشانسندگان براي شيرينكاري و جذابيت قدري چاشني به اون اضافه كرده اند! ضمنا آخر نفهميديم در كدام خط بيستون آمده كه داريوش تير در مقعد نموده؟

2.

رفتار اسكندر تقليدي از شاهان ماقبل (كوروش و...) بود (با درجاتي كمتر يا بيشتر).

اسكندر در جريان كشورگشايي خود 3كشور اتحاديه يونان (برهبري دموستنس آتني)، مصر و امپراطوري پارس را سرنگون كرد.

3‍ژنرال برجسته خود (كليتوس، فيلوتاس، پارمينو) + كاليستانس را به قتل رساند.

4 شهر بندري مهم (هاليكارناسوس، مليتوس، تير و غزه) را محاصره و امت شهر را از هستي ساقط، عده اي را اسير و تعدادي را مصلوب نمود.

خزانه هاي شاهي در ايسوس، تَيِر، بابل، شوش، پارسه، اكباتان را بين سردارانش تقسيم نمود.
در ابتداي ورود به آسيا مرگ ژنرال ممنون رودسي خيال او را از جانب جنگ دريا راحت نمود اما پس از تجارب فراوان جنگي در نبرد با ژنرال سپتيمه در افغانستان و ژنرال توروس در هند به شدت كم آورد.

روشنك (نمونه يك زن وفادار شرقي) را به عقد خود درآورد و در يك عقب نشيني مفتضحانه نيمي از لشكر خود را در كايشانر مكران از دست داد.

عاقبت هم در فراق يار ديرينش (هفستيون) مرد و تمام دستاوردش تا مدتها درگير قيامهاي داخلي و نزاع سرداران بر سر تقسيم مملكت بود.

اين قياس صرفا انجام شد تا بدانيد اگر ميتوانيد كوروش را خراب كنيد من هم ميتوانم اسكندر ناجي را خراب كنم...


279:

منابع مربوط به کوروش بزرگ وهخامنشیان


1-تاریخ ایران نوشته عباس اقبال ومشرالدوله پیرنیا ، انتشارات خیام ، شهرستان تهران ،‌1372 .



2-تاریخ تمدن ( مشرق زمین گاهواره تمدن نوشته ویل دورانت ، ترجمه احمدآرام ، بخش اوّل انتشارات اقبال ، تهران‌،1337.



3-تاریخ اجتماعی ایران ،‌جلد اوّل ( تاریخ اجتماعی ایران وکهن ترین ملل باستانی ازآغازتا اسلام چاپ چهارم نوشته مرتضی راوندی ، انتشارات امیرکبیر، تهران‌،1356.



4-ایران درعهد باستان درتاریخ اقوام وپادشاهان پیش ازاسلام تألیف دکتر محمد جوادمشکور انتشارات اشرفی ،شهرستان تهران ، 1367.



5-شصت قرن تاریخ ایران ، تألیف خان ملک یزدی ، چاپخانه موسسه مالي ملی ایران‌،1346.



6-تاریخ وفلسفه مذاهب جهان نوشته دکتربهاءالدین پازارگاد ، کتاب دوّم مذاهب ایران باستان ضمیمه کتاب سال کیهان سال 1347.



7-ایران قدیم ، تاریخ مختصرایران ازآغاز تا انقراض ساسانیان تألیف حسن پیرنیا ( مشیرالدوله ) ، انتشارات اساطیر، شهرستان تهران ، 1378.



8-تمدن های گمشده نوشته جیمز بارتر ترجمه مهدی حقیقت خواه انتشارات ققنوس ، شهرستان تهران ، شهرستان تهران ، 1387.



9-ایران ازآغاز تا اسلام ، نوشته گریشمن ، ترجمه محمد معین ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب شهرستان تهران ، 1336.



10-تاریخ ایران باستان نوشته دیاکونف ، ترجمه روحی ارباب ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب شهرستان تهران ، 1346.



11-تمدن های باستانی نوشته ژرژ کنتونو ترجمه علی اصغرسروش ، شهرستان تهران ، 1344.



12-تمدن های هخامنشی نوشته علی سامی ، شیراز ،‌1341 .



13-تاریخ ملل مشرق ویونان جلد دوّم نوشته آلبرماله ، ژول ایزاک ، ترجمه عبدالحسین هژیرشهرستان تهران ، 1341 .



14-ذوالقرنین یا کوروش کبیر نوشته ابوالکلام آزاد ترجمه باستانی پاریزی ، شهرستان تهران 1330 .



15-یک روز از زندگانی داریوش تألیف فردنیاندیوستی ، ترجمه دکتر شفق ، شهرستان تهران 1314.



16-تاریخ هرودوت نوشته هرودوت ، ترجمه دکترهادی هدایتی ، شهرستان تهران ، 1340 .



17-کوروش نامه ، گزنفون ،‌ترجمه رضا مشایخی ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب شهرستان تهران 1342

280:

همان آقای غیاث آبادی نوشته هست:
“هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ امتان اَکَـد بشوریدند.

اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.”
پژوهش‌های ایرانی | قتل عام امت اپیس، به فرمان کورش یا به دست نبونید؟

تا اون وقت کورش بر شهر «اپیس» مسلط نشده بود.عبارت «بشوریدند» قاعدتاً باید علیه دولت حاکم به کار رود چگونه ممکن هست قبل از این که «اپیس» به تصرف کورش در بیاید امتش علیه او قیام و شورش نمايند واضح هست که اینان علیه «نبونید» شوریده اند که اتفاقاً طبق منابع بابلی به دلیل سهل انگاری های دینی (پرستش سین[خدای ماه] به جای خدای بزرگ بابلیان: مردوک و دیگر بی اعتنایی های او به مراسم خاص دینی و بابلی) در میان امت چندان محبوبیتی هم نداشته هست.
در نتیجه کسی که اونها را قتل عام کرده هست، نبونید شاهِ رو به شکستِ بابل بوده هست نه کورشی که در قلمرو آینده اش نیاز به مشروعیت داشته هست.


281:

در مورد اپیس جواب داده شد.

در مورد ماد نیز، در لینکی که آخر این نوشتار میگذارم، دکتر شروین وکیلی ثابت کرده هست جنگ ماد و پارس از سوی ماد آغاز گردیده هست بدیهی دولت متخاصم می بایست غرامت جنگی بپردازد [چنانکه هم اکنون نیز قانوناً دولت عراق می بایست به ایران غرامت بپردازد!] نبرد با ماساگت [= در لغت به معنای سکاهای بزرگ هست] نیز برای جلوگیری از ترکتازی های ایشان در خاک ایران و ایجاد امنیت و آرامش برای شهروندان تحت حمایتش بوده هست که بر هر شاهِ دادگری واجب و الزامی هست
شورش های بابل نیز در وقت کورش رخ نداده هست و از حوصله ی این فرمودار خارج هست

http://www.amordad.info/forum/index.php?topic=19242.0

282:


بله ساختگیست
گویا ظهور سبک جدیدی از تاریخ نگاری را شاهد هستیم

283:

با سلام و احترام
گویا اون دوست اخراجی با پیام خصوصی
شارژتان می نماید !!
بگذریم ...

1- با توجه به اینهمه بحث دیگر باید فرق محقق تاریخ و
یک نویسنده غیر متخصص را بدانید ...
یک نویسنده غیر متخصص همان هست که شما و دوستان
از اون نقل قول می کنید (غیاث آبادی )
و یک محقق و دانشمند تاریخ اونهایی هستند که
از اونها نقل قول کردیم ...
همه دانشمندان از این سالنامه همین نتیجه را گرفته اند
حال شده اند افرادی که برای شیرین بازی جای دو شاه را عوض مینمايند
و گناه دیگری را گردن دیگری می اندازند ؟!!
حداقل می دانیم که یهودیان اونقدر نفوذ دارند که اگر
منشور را جعل نکرده باشند ، این ترجمه را به نفع شاه بابل
و به ضرر کوروش و یهودیان جعل نمی نمايند ...
ویل دورانت با ارادتی که به یهودیان و کوروش دارد از "قساوت بی حد"
این شاه سخن می گوید ...
تقریبا هیچ تاریخ پژوهی از جنایات او صرفنظر نکرده هست ..


2- شما اسکندر را خراب کنید ولی با سند و مدرک علمی
اونچه شما فرمودید بن مایه ای نداشت ...
به اون دوستانی که امداد غیبی میرسانند بفرمایید
کمکی نازل فرمایند ..

284:

با سلام و احترام
دوست عزیز
غیاث آبادی خودش یک ترجمه آورده و خودش
اونرا نقد کرده و راضی برگشته هست ...
چنانچه نشان دادیم او در زمینه دستکاری
ترجمه ها تجربه هایی بس ارزشمند دارد و
ترجمه گل نبشته بابلی کوروش (منشور) را انچنان
ظریف دستکاری کرده که می توان از اون نحوه
ساخت تلفن همراه را نیز هستخراج کرد !!!


عبارت شوریدن و شورش در کتیبه بیستون نیز هست
بنگرید :
داریوش شاه گوید: اونگاه که من در بابل بودم؛
این سرزمین‌ها بر من شورشی شدند




ضمن اینکه غیر از اپیس جنایت مسلم دیگری نیز
در همین ترجمه وجود دارد
بخوانید :



در ماه نـیـسـانـو، کوروش شاه پارس،
سپاهش را فراخواند و
در پایین‌تر از شهر اَربیل
از رود دجـلـه گذر کرد.
در ماه آجَـرو او (کوروش)
بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟)
پیش تاخت.


شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت.


در ماه تَـشـریـتـو، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد
در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛
امتان اَکَـد بشوریدند .
اما او همه امتان شهر را از دم بکشت.




***********************************
یک نکته جالب :
پژوهش‌های ایرانی | منشور نبونید، کتیبه آخرین شاه بابل

در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)،
کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله ،
خواب اونان را پراند.
او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.


او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و
او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود.

گویا کوروش و داریوش برای خود تبارسازی کرده اند و
کوروش برخلاف فرموده ها در سلسله خود دومین هست ...


285:

واقعا خسته نباشید
کلا با دگر گون ساختن تاریخ یک قوم را تبرئه کردید ...

در ترجمه منشور نبونید میخوانیم :
اما مردوک به من فرمود: «کشور مـاد که از اونان نام بردی و شاهان اون، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند.

در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)، کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله (؟)، خواب اونان را پراند.

او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.

او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود».



سپس در رویدادنامه نبونید میخوانیم :
کوروش، بسوی کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلی: اَگَـمـتَـنـو) پیش تاخت.

سرای پادشاهی او را تصرف کرد.

سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هـگـمـتـانـه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد.

اشیای ارزشمندی از .

.

.


او بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟) پیش تاخت.

شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت.



اینها که می بینید کشورهای مستقلی بودند
با اونها چه کار داشت ؟!!


286:

من چون دیدم در این فرمودگو از ترجم غیاث آبادی هستفاده شده، از او نقل کردم البته شما را درک نمیکنم اونجا که میگویید او دستکاری و ..

کرده هست، آیا می پندارید او به کورش علاقه مند هست؟ مگر مصاحبه چند وقت پیش او را که به کورش تاخته بود، نخوانده اید؟
من هر چه نگاه کردم نتوانستم ساختن تلفن همراه را هستخراج کنم اما گویا «سبک تاریخ نگاری» شما میتواند! ضمناً ترجمه های دیگر هم همین واژه های «قیام کردند» و «شوریدند» را به کار بردند که اثبات شد بر ضدِ نبونید بوده هست و در نتیجه کشتار نیز از سوی شاه بابلی انجام شده هست

حمله به کشور لو...

(که دقیقاً معلوم نیست لودیه هست یا جای دیگر؟)، یک حمله هستراتژیک بوده هست که احتملاً برای تحریک کرسوس برای حمله به ایران صورت گرفته هست می دانیم که کورش پس از فتوحاتش، قدرت جدید منطقه گردیده بود که این می توانست هراسی را در دل پادشاه سارد بیاندازد.

احتمالاً این فتح کورش هم در ترس کرسوس و حمله او به ایران اثر گذار بوده هست با این تفاسیر، سیاستِ جنگی کورش قابل تحسین هست(فارغ از احساسات زودگذر)

در مورد اپیس هم که دلایل ارائه شد، نمیدانم بحث را چرا تکرار می کنید احتمالاً قصد به دام انداختن مخاطب در حلقه تکرار، را دارید در پایان هم که باز بحث دیگری را باز میکنید از اونجا که من به شیوه فرمودگوی طیف فکری شما آشنا دارم آگاه هستم که آوردن بحث های جدید، به قصد فرار از شکست در بحث های قدیمی هست مثلاً شما در اینجا به جای اینکه در مورد هستدلال من در باره ماجرای اپیس سخن بگویید به غیاث آبادی پریده اید(فرافکنی کرده اید) و سپس نقل قول های قدیمی را تکرار کرده اید (که البته منبع هم ندارند) و دستِ آخر هم ادعایی جدید برای پیچاندن موضوع

287:

جواب شماره 224 ویرایش شد و لینکی که قولش را داده بودم و اما فراموش کرده بودم، به اون اضافه کرده شد

288:

لینک جواب شماره 224 را ببینید، دکتر شروین وکیلی نشان داده هست که این آستیاگ[ایخ توویگو به زبان بابلی) بوده هست که به پارس حمله کرده هست بردن غنیمت نیز به منزله دریافت غرامت جنگی بوده هست(گویا دوباره قصد دارید مخاطب را در حلقه تکرار بیاندازید)
خلاصه ای از نوشتار شروین وکیلی را در اینجا می آورم:
تقریباً علت حمله آستیاگ به کورش همانند علت حمله کرسوس هست و اون ترس از ظهور دولتی قدرمتند و رقیب در همسایگی ماد هست.

کورش پس از تسخیر شوش، به احیای تمدن دیرینه ایلامی پرداخت و دلیل این که خود را شاه انشان می نامد، همین هست.

مطمئناً احیای دوباره تمدن ایلام توسط کورش پارسی برای دولت ماد که روزگاری زیر نفوذ ایلام برنامه داشت، نوعی حسِ خطر ایجاد کرده هست.
به اين ترتيب بر مبناي متون بابلي چند چيز روشن می‌­شود.

نخست اون که ظاهرا کوروش در برابر ماد سياستي تهاجمی‌ نداشته، و آستياگ بوده که نبرد را شروع کرده هست.

اين امر از اينجا بر می‌­آيد که سپاه آستياگ افزون­تر از ارتش پارس بوده و اين آستياگ بوده که سربازانش را فرا می‌­خوانده و بيشتر حرکت می‌­کرده هست.

روايت يونانيان هم که جنگ اصلي را در پاسارگاد و قلمرو بومی‌ پارس­ها برنامه میدهند، با اين ماجرا همخواني دارد.
امیدوارم در این مورد پاسختان را گرفته باشد ولی جداً مطالعهکامل متن زیر را (همان لینک جواب 224) را به شما پیشنهاد میکنم:
تاریخ کوروش بزرگ

در مورد جنگ لیدیه نیز مفصل جواب داده شد.


289:

با درود

منبع (تالارهای بحث و فرمودگوی هم میهن | Hammihan Forum - نمايش پست تنها - کورش کبیر) براي دوستاني كه تمايل به بحث فرسايشي با مورخ منتقد را دارند.


در مجموع نتايج بحث اينكه ما بي سنديم، بي سواديم و سندهايمان عمدا دستكاري شده يا اونها را يهوديان جاعل نوشته اند.


جالبتر اينكه ايشان بعضا هراونچه ديگران فرمودند خودش با زبان مخصوصش تكرار ميكند.

!محمد! به نقل از هينتس نوسته اند پارسها در 3 دوره در ايران سكني گزيده اند كه اولين اون 9پ.م هست و خود ايشان به نقل از گيرشمن سخن محمد را تائيد نموده اند منتهي...
تالارهای بحث و فرمودگوی هم میهن | Hammihan Forum - نمايش پست تنها - تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

پ.ن:
----------------
1.

محقق (=كاربر شهاب=محمد حسين زاده) چه بهتر كه اونچه برنامه هست بالا دهي قدري مزمزه كني.

براي شروع كتابخواني ميتوانيد كتاب "لمب" را از دوستتان بگيريد و شاهكارهاي اسكندر را در اون بخوانيد! همينطور براي مطالعهشاهكارهاي اعراب مسلمان تاريخ ابن خلدون نيز بدك نيست...
2.

خصوصي بازي و خصوصي سازي شاهكار مديران مافيايي فاروم در تالارهاي مخفي، پيامگير ميهني و غيرميهنيشان هست.

اگر مشكلتان ديدگاه من هست كه دوستتان به كررات ثابت كرده در حذف و ايشانرايش پستهايم پيشقدم هست براحتي بگوئيد اعتراضي به حذف پست من نداريد.


بسيار خوب بحثي با شما نداريم شما بكارتان (توهين به اعتقادات سايرين) برسيد.

فقط ايكاش همانند اون شيخ (منهاج السرور) لااقل اونچه خود ساختيد خراب ميكرديد نه اونچه ديگران ساختند!!!
3.

بجاي ايرادگيريهاي مكرر زور بزنيد و اين پست زبان اصلي را مجددا بخوانيد.


290:


با سلام و احترام

كل بحث علميتان در اين تاختن اين بود كه كاربر ديگري
به نقل از فلاني فرموده كه پارسها در سه دوره
در سه نقطه ايران حضور داشتند !!!

خوب چه ثابت شد ؟!
بفرض ثابت شود چه ربطي به اصالت هخامنشيان دارد ؟!
وقتي كوروش دومين در سلسله هست ...
وقتي به فرموده كتزياس با فريب به فرمانروايي رسيده
نه با اصالت ...
وقتي همه دانشمندان تاكيد دارند كه آرياييان از شمال
به ايران مهاجرت كرده اند ...

در نهايت اين نه به اثبات سواد تاريخي شما كمك مي كند
و اون اندك منطقي را هم كه دم به ساعت ادعايش را ميكنيد
داريد با اين رفتارهاي كودكانه زير سوال مي بريد ...

مي بينم كه با پيام خصوصي دوستان اخراجي شارژتان ميكنند ...
ما نامهاي مستعار زياد داريم و برخي انتظار دارند در
اينجا يا الف با يك نام حضور داشته باشيم ...
ولي در راستاي عوامفريبي از نام هاي مستعار سود نمي بريم ...
و اين مهم هست ...
بيگمان شما را در خانه " اي بابا " صدا نمي كنند ...


291:

با سلام و احترام
به دوست نورسيده ...

در مورد ترجمه غياث آبادي در زمينه ترجمه منشور كوروش
يا همان لوح گلي بابلي كه در عبادتگاه بت مردوك يافت شده !!!
اونرا با ترجمه هستاد ارفعي مقايسه نموديم و نشان داديم
كه او حمله را به خوشرفتاري و بيگاري را به برده داري و
چندين مورد ديگر كه نشان داديم تبديل كرده ...


در مورد ليدي غير از گل نبشته در كتب تاريخي نيز به نظر آمده باشد
و مورخان يوناني چندين حمله از سايشان كوروش را ثبت نموده اند ...

در مورد اپيس كسي را نديدم كه بتواند حتي از نوشته غياث آبادي دفاع كند ...
ما اونرا نقد كرديم و دوستان فقط ميگايشانند چون فلاني اونرا نقد كرده
پس صحيح هست !!!
دوستان هنوز فرق اكد و بابل و...

را نمي دانند ...


292:

كتزياس :
کوروش پسر چوپانی بود از ایل «مردها»
که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد.
کوروش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال ورزید
و از این جهت مکرر تازیانه خورد.

او با آستیگاس، آخرین پادشاه ماد، هیچگونه قرابتی نداشت
و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید.
دوست او «اوبارس» هم از حیث تقلب و نامردی معروف بود.
در ابتدا آستیگاس نسبت به کوروش فاتح شد
و حتی در پارس در آمده او را تعقیب کرد
ولی کوروش به واسطه دخالت زنان نجات یافت
و پس از اون پادشاه ماد با پدر کوروش به مسالمت رفتار کرده
آزاری به وی نرسانید.


بعد کوروش باز بر ضد آستیگاس قیام کرده فائق آمد.


در این حال پادشاه ماد فرار کرده به همدان پناه برد
و دخترش آمی تیس و دامادش «سپی تاماس» او را پنهان کردند.
کوروش در حال در رسید و
فرمود دختر و داماد آستیگاس را با اطفال اونان
و دو نفر درباری موسوم به «سپی تاسس»
و مگابرن شکنجه نمايند تا بروز دهند آستیگاس کجاست.

پادشاه ماد چون نمیخواست اولاد او را زجر نمايند
خود نزد کوروش رفت و ابارس او را در زنجیر کرده
به محبس انداخت ولی کوروش به زودی پشیمان شده
او را رها کرد و نسبت به او احترامات پدر را به جا آورد،
درباره آمی تیس نیز همان احترامات را مرعی داشت.


اما سپی تاماس را از جهت اینکه فرموده بود،
نمیداند آستیگاس کجاست و
این حرف دروغ بود امر کرد کشتندو
آمی تیس را ازدواج کرد...
ایران باستان مرحوم پیرنیا جلد1 صفحه 215

«چون طفل به سن ده سالگی رسید،
همبازی امیرزادگان شد.


پس از اون روزی اتفاق افتاد که همسالگان او،
در موقع بازی، متفق شدند که شاهی انتخاب نمايند
و کوروش را که به او "پسر چوپان" میفرمودند،
شاه کردند ...

بعد در حین بازی یکی از رفقایش

نخواست حکم او را اجرا کند
و کوروش امر کرد او را به سختی تنبیه نمايند»
وقتی شاه ماد ماجرا را شنید کوروش را خواسته
از او پرسید که تو چگونه جرأت کردی
ا پسر مرد اول من چنین کنی؟
کوروش جواب داد: من را به شاهی برگزیده بودند
و و حق با من بود!!
(تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا صفحه ۲۱۱)

هرودوت میگوید : از اونجا که معنی اسم سپاکو،
که به کوروش شیر داده بود،
در زبان مادی سگ ماده هست
وقتی کوروش به پارس بزگشت امت پارس میفرمودند:
«کوروش را یک سگ ماده بزرگ کرده
و شیر داده هست

تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا صفحه ۲۱۳

293:

اگر میخواهید درگیری میان پارس و ماد را بررسی کنید نیازمند بررسی همه تواریخ یونانی و اسناد بابلی هستید که با بررسی شواهد چنان که نشان دادیم که این آستیاگ هست که جنگ را آغاز کرده(در روایتی که از کتزیاس نقل کردید اشاره ضمنی[و نه مستقیم] به این موضوع شده هست) .

خواهش مندم جواب های قبلی را با دقت بخوانید تا وقت ما هم گرفته نشود

باز هم در آخر پستتان موضوع جدید برای فرار از شکست مطرح کرده اید

294:

جای شما بودم مطالعة این نسک را پیشنهاد نمی کردم و به همان نسک دینی زردشتیان که اسکندر را گجستک معرفی مینمايند بسنده می کردم ، لمب با سبک نگارش اصیلی که دارد هر خواننده ای را مجذوب الکساندر می کند .

اگر دقت کنید خود ِ شما هم مدتی هست کمی سر به راه شده اید ، آرای گیرشمن و لمب در مورد الکساندر را چندبار بازگو کرده ام ، اینک بگذارید از پیرنیا که در اثر معروفش به ذهن می رسد دل خوشی هم از پادشاه کبیر مقدونی ندارد ، چند سطری را به اتفاق بخوانیم :

«...موافق اونچه مورخین نوشته اند حکومت پادشاه مقدونی یک حکومت مطلقه نبود ...

در مجالس و جشنها همه با هم می نشستند و همه رفیق پادشاه بشمار می رفتند ، عده ای از اونها که به پادشاه نزدیکتر بودند دوستان او نامیده میشدند و در امور دولتی او با مجلس ِ مشورت که مرکب از رجال مجرب مملکت بود شور می کرد ، و رجال مزبوره در اظهار عقیده آزاد بودند و لیکن اسکندر پس از آمدن به ایران ملاحظه کرد که این ترتیبات را نمی تواند در اینجا اجرا کند ...

حکم کرد ده هزار نفر مقدونی و یونانی از ایرانیها و سایرملل زن بگیرند (جمله ای بود که بدان اعتراض می کردید) ...

تفاوت دیگر اسکندر با اکثر شاهان هخامنشی این بود که در عین اونکه مراسم درباری اونها را پذیرفت ، پرده نشین و مخفی نبود و خودش به امور رسیدگی کرده ، در کلی و جزئی دخالت می نمود و در جنگها و جدلها خودش حمله می برد و به مجروحین شخصاً رسیدگی می کرد و کلیتاً در میان قشون زندگی می نمود ...

شهرهائیکه اسکندر بنا کرد می نویسند قریب به هفتاد بوده ولیکن از اونها اثری غیر از اسکندریه مصر باقی نمانده »


مأخذ :
ایران باستان ، پیرنیا ، جلد نخست ، فصل دوم ، برگه های 201 تا 205

295:

جواب ما چه شد دوست جوان؟

296:

با سلام و احترام
ما دقيقا همين موضوع را از ديد
مورخان و تارخ پژوهان بررسي كرديم ...

واين موضوع نيز از درجه اهميت بسيار
پاييني نسبت به ساير اتهامات برنامه دارد

چون بفرض كسي كه به ده ها زن و دختر تجاوز كرده
و اونها را كشته و آتش زده و مالشان را دزديده ...
نمي روند در جلسه دادگاه در مورد دزديدن
يك پفك نمكي از او اعتراف بگيرند !!


شما نيز چ.ون بن مايه تا غير از يك سايت فاشيستي نيست
در اين موارد نمي دانيد به كجا هستناد كنيد ...


ضمن اينكه اون پست ما در جواب به پست شما نبود
ما مطالبي را كه در راستاي بحث باشد مطرح مي كنيم ...

نوشته اصلي بوسيله yazdan_s نمايش نوشته ها
جواب ما چه شد دوست جوان؟
بگذاريد پستهايتان سه رقمي شود
اونگاه به ديگران بگايشانيد جوان ...

16 پستتان غير از كپي پست از يك سايت
چه بوده تا كنون ؟!!

جواب هاي ما دير و زود داريد ولي سوخت و سوز ندارد ...
اصلا نگران نباشيد ، تازه وارد هستيد و داغ
وقتي فهميديد بن مايه تان غير از جعل چيز ديگري در
ذهنتان نكاشته ، اونگاه خنك خواهيد شد ...

موفق باشيد ...


297:

سایت فاشیستی؟؟ چگونه همچین سخنی می رانید؟ گویا عادت دارید خیلی راحت انگشت اتهامتان را به سوی اندیشه مخالف نشانه بگیرید؟ این امری ناپسند هست که باعث میشود دیگران شما را جوان بدانند هر چند جوانی هم چیز ناپسندی نیست.

شما هرگاه تجاوز به زن و دختر و دیگر اتهامات را اثبات کردید اونگاه بیایید و از درجه اهمیت سخن برانید

298:

به نام خداوند بخشنده و مهربان


"حقایقی در رابطه با کوروش بزرگ"

در سال 599 ق.م، در شرایط و موقعیتی عجیب و غریب شخصیتی در دنیای اونروز ظاهر شد که تمام انظار را به خود جلب نمود.

صاحب این شخصیت جوانی از خانواده ی هخامنشی موسوم به کوروش بود که یونانی ها او را (سائرس) می خواندند.


امرای پارس او را حاکم خود نمودند.

پس از مدت کمی بدون مقاومت زیادی کوروش توانست ماد را نیز تصرف نماید و برای اولین بار در تاریخ، حکومت متحدی در ایران تشکیل دهد و در آسیای غربی امپراطوری تازه ای ایجاد کند.

از اون وقت فتوحات پی در پی کوروش آغاز می شود، فتوحاتی که مقصود از اون خونریزی و جمع مال و ثروت، سلطنت و سیطره نبود، بلکه برای بسط امن و عدالت و یاریِ مظلومین و مقهورین صورت می گرفت.

بیش از 12 سال از سلطنت او نگذشته بود که همه ی کشورهای آسیایی از ساحل دریای سیاه تا ساحل بلخ در برابر او زانو زدند.


هرودوت و گزنفون داستان کودکی کوروش را به تفصیل بیان می نمايند و چنین می گویند که جد مادری کوروش موسوم به آستیاگس قصد کشتن کوروش را داشت و فرمان اون را نیز صادر کرده بود.

ولی حکمت خداوند بر اون برنامه گرفت که جایی برای کوروش در قلب مامور قتل باز کند و کوروش به طرز عجیبی از چنگال مرگ نجات یابد.

بدین ترتیب مکاتب تربیت درباری به روی کوروش بسته شد و در کلاس طبیعت درس خواند و در دامان کوه و بیابان پرورش یافت تا روزی رسید که توانست مواهب خدادای و فضائل خود را آشکار کند و صیت شهرت خود را به گوش این و اون برساند و مملکتش او را بشناسد.

اگر چه کوروش می توانست در این موقع از دشمنان خود که می خواستند او را به دهان مرگ بیندازند انتقام بگیرد، ولی او عفو را بر انتقام برگزید و از همه گذشت.

حتی کوچکترین اهانتی به جد قسی القلب خود هستیاگس نیز روا نداشت.


کوروش پس از اونکه بر تخت نشست با پادشاه لیدی که کرزوس نام داشت رو به رو گردید.

مورخین یونانی عموماً عقیده دارند که برای بار اول کرز.س دست به دشمنی زد و کوروش را مجبور به توسل به شمشیر نمود.

کوروش در این جنگ پیروزی شایان یافت و مهم او در باختر نیز پایان پذیرفت.

معمولاً در اون وقت عاقبت ممالک مفتوحه ویرانی و قتل عام به دست فاتحین بود، اما مورخین یونان هم می نویسند که هیچ چنین چیزی اتفاق نیفتاد.

بلکه کوروش با کمال بزرگواری با مغلوبین رفتار کرد، به طوری که امت احساس نمی کردند که آتش جنگی به دیار اونها کشیده شده هست.

همچنین کرزوس، پادشاه لیدی نیز با کمال آسایش به همراه خانواده اش تحت حمایت کوروش به زندگی خویش ادامه داد.

امت دنیا از این جنگ دانستند که کوروش نه تنها یک فاتح نیرومند می باشد، بلکه یک معلم اخلاق محسوب می شود و بر خلاف روش های سلاطین دولت های سابق، اداره ی امپراطوری بزرگ خود را بر پايه سیاست اخلاقی برنامه داده هست.


در پی اون کوروش شرق را فتح کرده هست.

در همان ایام بود که مردان شهر بابل با کوروش ارتباط پیدا کردند و خواستند که برای نجات اونها از ظلم بیل شازار دست به فتح بابل بزند.

بخت النصر پادشاهی ستمکار و مستبد بود که صیت شهرت او در ستمکاری و قهر و غلبه بر مغلوبین دور و نزدک رسیده بود.

دو بار فلسطین و شام را غارت کرد و در آخرین هجوم خود نه تنها دولت یهود را به کلی بر انداخت، بلکه زندگی قومی و ملی اونان را پایان داد.


بابل بدون هیچ جنگی تسخیر شد و ارتش کوروش بدون ریختن هیچ خونی، با اعلان پیام حفظ جان و مال امت وارد شهر شد.

کوروش از لحظه ی ورود به بابل، تمامی مقدسات اونان را محترم شمرد و به تمامی اقوام از بابلی تا یهودی آزادی کامل اعطا کرد.

تمامی بردگان از بند رهایی یافتند و آزادانه به دیار خویش بازگشتند.

کوروش نمایندگانی را به همراه قوم یهود به اورشلیم فرستاد و با پرداخت مبلغی به ایشان، به اونان اجازه داد تا معبد خویش را که بخت النصر نابود کرده بود از نو بسازند.

در همین روزها بود که کوروش بزرگ، اعلامیه ی خویش را نگاشت که امروزه به منشور حقوق بشر مشهور هست.

در اون اعلامیه، قوانینی مبنی بر حقوق امت نگاشته شده بود، که کوروش در اون همگان را به رعایت حق و حقوق یکدیگر دعوت کرده بود.


حتی دشمن وقت اون وقت، یونان نیز از کوروش به نیکی یاد کرده هست.

سه تن از مورخینی که احوال کوروش را به تفصیل نگاشته اند عبارتند از: هرودوت، کتزیاس و گزنفون.



منبع : مقالات علمی، تاریخی و باستان شناسیِ کتابخانه ی مرکزی (ملی)

299:

با سلام و احترام

جمع كردن يك مشت تاريخ نقلي
به سود يك طرز تفكر باطل با انديشيدن
تفاوت دارد ، انديشه اي در كار نيست كه
مخالف يا موافق باشد ،
فاشيسم لااقل يك انديشه و نگرشي
پشتش هست ، گرچه باطل هست ...



برداشت شما از عبارت تجاوز به زنان
و دختران و آتش زدن و پفك نمكي و...
كه صرفا يك مثال بود ، اشتباه بود
ما صرفا مثالي زديم براي اينكه درجه اهميت
يك موضوع مورد برزسي را با حقايقي ديگر بسنجيم ...


300:

واقعا خسته نباشید
کلا با دگر گون ساختن تاریخ یک قوم را تبرئه کردید ...

در ترجمه منشور نبونید میخوانیم :
اما مردوک به من فرمود: «کشور مـاد که از اونان نام بردی و شاهان اون، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند.

در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)، کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله (؟)، خواب اونان را پراند.

او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.

او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود».



سپس در رویدادنامه نبونید میخوانیم :
کوروش، بسوی کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلی: اَگَـمـتَـنـو) پیش تاخت.

سرای پادشاهی او را تصرف کرد.

سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هـگـمـتـانـه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد.

اشیای ارزشمندی از .

.

.


او بسوی کشور لـیـ .

.

.

(لـیـدیـه/ لـیـکـیـه؟) پیش تاخت.

شاه اونجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت.



اینها که می بینید کشورهای مستقلی بودند
با اونها چه کار داشت ؟!!


301:

من چون دیدم در این فرمودگو از ترجم غیاث آبادی هستفاده شده، از او نقل کردم البته شما را درک نمیکنم اونجا که میگویید او دستکاری و ..

کرده هست، آیا می پندارید او به کورش علاقه مند هست؟ مگر مصاحبه چند وقت پیش او را که به کورش تاخته بود، نخوانده اید؟
من هر چه نگاه کردم نتوانستم ساختن تلفن همراه را هستخراج کنم اما گویا «سبک تاریخ نگاری» شما میتواند! ضمناً ترجمه های دیگر هم همین واژه های «قیام کردند» و «شوریدند» را به کار بردند که اثبات شد بر ضدِ نبونید بوده هست و در نتیجه کشتار نیز از سوی شاه بابلی انجام شده هست

حمله به کشور لو...

(که دقیقاً معلوم نیست لودیه هست یا جای دیگر؟)، یک حمله هستراتژیک بوده هست که احتملاً برای تحریک کرسوس برای حمله به ایران صورت گرفته هست می دانیم که کورش پس از فتوحاتش، قدرت جدید منطقه گردیده بود که این می توانست هراسی را در دل پادشاه سارد بیاندازد.

احتمالاً این فتح کورش هم در ترس کرسوس و حمله او به ایران اثر گذار بوده هست با این تفاسیر، سیاستِ جنگی کورش قابل تحسین هست(فارغ از احساسات زودگذر)

در مورد اپیس هم که دلایل ارائه شد، نمیدانم بحث را چرا تکرار می کنید احتمالاً قصد به دام انداختن مخاطب در حلقه تکرار، را دارید در پایان هم که باز بحث دیگری را باز میکنید از اونجا که من به شیوه فرمودگوی طیف فکری شما آشنا دارم آگاه هستم که آوردن بحث های جدید، به قصد فرار از شکست در بحث های قدیمی هست مثلاً شما در اینجا به جای اینکه در مورد هستدلال من در باره ماجرای اپیس سخن بگویید به غیاث آبادی پریده اید(فرافکنی کرده اید) و سپس نقل قول های قدیمی را تکرار کرده اید (که البته منبع هم ندارند) و دستِ آخر هم ادعایی جدید برای پیچاندن موضوع

302:

جواب شماره 224 ویرایش شد و لینکی که قولش را داده بودم و اما فراموش کرده بودم، به اون اضافه کرده شد

303:

لینک جواب شماره 224 را ببینید، دکتر شروین وکیلی نشان داده هست که این آستیاگ[ایخ توویگو به زبان بابلی) بوده هست که به پارس حمله کرده هست بردن غنیمت نیز به منزله دریافت غرامت جنگی بوده هست(گویا دوباره قصد دارید مخاطب را در حلقه تکرار بیاندازید)
خلاصه ای از نوشتار شروین وکیلی را در اینجا می آورم:
تقریباً علت حمله آستیاگ به کورش همانند علت حمله کرسوس هست و اون ترس از ظهور دولتی قدرمتند و رقیب در همسایگی ماد هست.

کورش پس از تسخیر شوش، به احیای تمدن دیرینه ایلامی پرداخت و دلیل این که خود را شاه انشان می نامد، همین هست.

مطمئناً احیای دوباره تمدن ایلام توسط کورش پارسی برای دولت ماد که روزگاری زیر نفوذ ایلام برنامه داشت، نوعی حسِ خطر ایجاد کرده هست.
به اين ترتيب بر مبناي متون بابلي چند چيز روشن می‌­شود.

نخست اون که ظاهرا کوروش در برابر ماد سياستي تهاجمی‌ نداشته، و آستياگ بوده که نبرد را شروع کرده هست.

اين امر از اينجا بر می‌­آيد که سپاه آستياگ افزون­تر از ارتش پارس بوده و اين آستياگ بوده که سربازانش را فرا می‌­خوانده و بيشتر حرکت می‌­کرده هست.

روايت يونانيان هم که جنگ اصلي را در پاسارگاد و قلمرو بومی‌ پارس­ها برنامه میدهند، با اين ماجرا همخواني دارد.
امیدوارم در این مورد پاسختان را گرفته باشد ولی جداً مطالعهکامل متن زیر را (همان لینک جواب 224) را به شما پیشنهاد میکنم:
تاریخ کوروش بزرگ

در مورد جنگ لیدیه نیز مفصل جواب داده شد.


304:

با درود

منبع (تالارهای بحث و فرمودگوی هم میهن | Hammihan Forum - نمايش پست تنها - کورش کبیر) براي دوستاني كه تمايل به بحث فرسايشي با مورخ منتقد را دارند.


در مجموع نتايج بحث اينكه ما بي سنديم، بي سواديم و سندهايمان عمدا دستكاري شده يا اونها را يهوديان جاعل نوشته اند.


جالبتر اينكه ايشان بعضا هراونچه ديگران فرمودند خودش با زبان مخصوصش تكرار ميكند.

!محمد! به نقل از هينتس نوسته اند پارسها در 3 دوره در ايران سكني گزيده اند كه اولين اون 9پ.م هست و خود ايشان به نقل از گيرشمن سخن محمد را تائيد نموده اند منتهي...
تالارهای بحث و فرمودگوی هم میهن | Hammihan Forum - نمايش پست تنها - تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

پ.ن:
----------------
1.

محقق (=كاربر شهاب=محمد حسين زاده) چه بهتر كه اونچه برنامه هست بالا دهي قدري مزمزه كني.

براي شروع كتابخواني ميتوانيد كتاب "لمب" را از دوستتان بگيريد و شاهكارهاي اسكندر را در اون بخوانيد! همينطور براي مطالعهشاهكارهاي اعراب مسلمان تاريخ ابن خلدون نيز بدك نيست...
2.

خصوصي بازي و خصوصي سازي شاهكار مديران مافيايي فاروم در تالارهاي مخفي، پيامگير ميهني و غيرميهنيشان هست.

اگر مشكلتان ديدگاه من هست كه دوستتان به كررات ثابت كرده در حذف و ايشانرايش پستهايم پيشقدم هست براحتي بگوئيد اعتراضي به حذف پست من نداريد.


بسيار خوب بحثي با شما نداريم شما بكارتان (توهين به اعتقادات سايرين) برسيد.

فقط ايكاش همانند اون شيخ (منهاج السرور) لااقل اونچه خود ساختيد خراب ميكرديد نه اونچه ديگران ساختند!!!
3.

بجاي ايرادگيريهاي مكرر زور بزنيد و اين پست زبان اصلي را مجددا بخوانيد.


305:


با سلام و احترام

كل بحث علميتان در اين تاختن اين بود كه كاربر ديگري
به نقل از فلاني فرموده كه پارسها در سه دوره
در سه نقطه ايران حضور داشتند !!!

خوب چه ثابت شد ؟!
بفرض ثابت شود چه ربطي به اصالت هخامنشيان دارد ؟!
وقتي كوروش دومين در سلسله هست ...
وقتي به فرموده كتزياس با فريب به فرمانروايي رسيده
نه با اصالت ...
وقتي همه دانشمندان تاكيد دارند كه آرياييان از شمال
به ايران مهاجرت كرده اند ...

در نهايت اين نه به اثبات سواد تاريخي شما كمك مي كند
و اون اندك منطقي را هم كه دم به ساعت ادعايش را ميكنيد
داريد با اين رفتارهاي كودكانه زير سوال مي بريد ...

مي بينم كه با پيام خصوصي دوستان اخراجي شارژتان ميكنند ...
ما نامهاي مستعار زياد داريم و برخي انتظار دارند در
اينجا يا الف با يك نام حضور داشته باشيم ...
ولي در راستاي عوامفريبي از نام هاي مستعار سود نمي بريم ...
و اين مهم هست ...
بيگمان شما را در خانه " اي بابا " صدا نمي كنند ...


306:

با سلام و احترام
به دوست نورسيده ...

در مورد ترجمه غياث آبادي در زمينه ترجمه منشور كوروش
يا همان لوح گلي بابلي كه در عبادتگاه بت مردوك يافت شده !!!
اونرا با ترجمه هستاد ارفعي مقايسه نموديم و نشان داديم
كه او حمله را به خوشرفتاري و بيگاري را به برده داري و
چندين مورد ديگر كه نشان داديم تبديل كرده ...


در مورد ليدي غير از گل نبشته در كتب تاريخي نيز به نظر آمده باشد
و مورخان يوناني چندين حمله از سايشان كوروش را ثبت نموده اند ...

در مورد اپيس كسي را نديدم كه بتواند حتي از نوشته غياث آبادي دفاع كند ...
ما اونرا نقد كرديم و دوستان فقط ميگايشانند چون فلاني اونرا نقد كرده
پس صحيح هست !!!
دوستان هنوز فرق اكد و بابل و...

را نمي دانند ...


307:

كتزياس :
کوروش پسر چوپانی بود از ایل «مردها»
که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد.
کوروش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال ورزید
و از این جهت مکرر تازیانه خورد.

او با آستیگاس، آخرین پادشاه ماد، هیچگونه قرابتی نداشت
و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید.
دوست او «اوبارس» هم از حیث تقلب و نامردی معروف بود.
در ابتدا آستیگاس نسبت به کوروش فاتح شد
و حتی در پارس در آمده او را تعقیب کرد
ولی کوروش به واسطه دخالت زنان نجات یافت
و پس از اون پادشاه ماد با پدر کوروش به مسالمت رفتار کرده
آزاری به وی نرسانید.


بعد کوروش باز بر ضد آستیگاس قیام کرده فائق آمد.


در این حال پادشاه ماد فرار کرده به همدان پناه برد
و دخترش آمی تیس و دامادش «سپی تاماس» او را پنهان کردند.
کوروش در حال در رسید و
فرمود دختر و داماد آستیگاس را با اطفال اونان
و دو نفر درباری موسوم به «سپی تاسس»
و مگابرن شکنجه نمايند تا بروز دهند آستیگاس کجاست.

پادشاه ماد چون نمیخواست اولاد او را زجر نمايند
خود نزد کوروش رفت و ابارس او را در زنجیر کرده
به محبس انداخت ولی کوروش به زودی پشیمان شده
او را رها کرد و نسبت به او احترامات پدر را به جا آورد،
درباره آمی تیس نیز همان احترامات را مرعی داشت.


اما سپی تاماس را از جهت اینکه فرموده بود،
نمیداند آستیگاس کجاست و
این حرف دروغ بود امر کرد کشتندو
آمی تیس را ازدواج کرد...
ایران باستان مرحوم پیرنیا جلد1 صفحه 215

«چون طفل به سن ده سالگی رسید،
همبازی امیرزادگان شد.


پس از اون روزی اتفاق افتاد که همسالگان او،
در موقع بازی، متفق شدند که شاهی انتخاب نمايند
و کوروش را که به او "پسر چوپان" میفرمودند،
شاه کردند ...

بعد در حین بازی یکی از رفقایش

نخواست حکم او را اجرا کند
و کوروش امر کرد او را به سختی تنبیه نمايند»
وقتی شاه ماد ماجرا را شنید کوروش را خواسته
از او پرسید که تو چگونه جرأت کردی
ا پسر مرد اول من چنین کنی؟
کوروش جواب داد: من را به شاهی برگزیده بودند
و و حق با من بود!!
(تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا صفحه ۲۱۱)

هرودوت میگوید : از اونجا که معنی اسم سپاکو،
که به کوروش شیر داده بود،
در زبان مادی سگ ماده هست
وقتی کوروش به پارس بزگشت امت پارس میفرمودند:
«کوروش را یک سگ ماده بزرگ کرده
و شیر داده هست

تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا صفحه ۲۱۳

308:

اگر میخواهید درگیری میان پارس و ماد را بررسی کنید نیازمند بررسی همه تواریخ یونانی و اسناد بابلی هستید که با بررسی شواهد چنان که نشان دادیم که این آستیاگ هست که جنگ را آغاز کرده(در روایتی که از کتزیاس نقل کردید اشاره ضمنی[و نه مستقیم] به این موضوع شده هست) .

خواهش مندم جواب های قبلی را با دقت بخوانید تا وقت ما هم گرفته نشود

باز هم در آخر پستتان موضوع جدید برای فرار از شکست مطرح کرده اید

309:

جای شما بودم مطالعة این نسک را پیشنهاد نمی کردم و به همان نسک دینی زردشتیان که اسکندر را گجستک معرفی مینمايند بسنده می کردم ، لمب با سبک نگارش اصیلی که دارد هر خواننده ای را مجذوب الکساندر می کند .

اگر دقت کنید خود ِ شما هم مدتی هست کمی سر به راه شده اید ، آرای گیرشمن و لمب در مورد الکساندر را چندبار بازگو کرده ام ، اینک بگذارید از پیرنیا که در اثر معروفش به ذهن می رسد دل خوشی هم از پادشاه کبیر مقدونی ندارد ، چند سطری را به اتفاق بخوانیم :

«...موافق اونچه مورخین نوشته اند حکومت پادشاه مقدونی یک حکومت مطلقه نبود ...

در مجالس و جشنها همه با هم می نشستند و همه رفیق پادشاه بشمار می رفتند ، عده ای از اونها که به پادشاه نزدیکتر بودند دوستان او نامیده میشدند و در امور دولتی او با مجلس ِ مشورت که مرکب از رجال مجرب مملکت بود شور می کرد ، و رجال مزبوره در اظهار عقیده آزاد بودند و لیکن اسکندر پس از آمدن به ایران ملاحظه کرد که این ترتیبات را نمی تواند در اینجا اجرا کند ...

حکم کرد ده هزار نفر مقدونی و یونانی از ایرانیها و سایرملل زن بگیرند (جمله ای بود که بدان اعتراض می کردید) ...

تفاوت دیگر اسکندر با اکثر شاهان هخامنشی این بود که در عین اونکه مراسم درباری اونها را پذیرفت ، پرده نشین و مخفی نبود و خودش به امور رسیدگی کرده ، در کلی و جزئی دخالت می نمود و در جنگها و جدلها خودش حمله می برد و به مجروحین شخصاً رسیدگی می کرد و کلیتاً در میان قشون زندگی می نمود ...

شهرهائیکه اسکندر بنا کرد می نویسند قریب به هفتاد بوده ولیکن از اونها اثری غیر از اسکندریه مصر باقی نمانده »


مأخذ :
ایران باستان ، پیرنیا ، جلد نخست ، فصل دوم ، برگه های 201 تا 205

310:

جواب ما چه شد دوست جوان؟

311:

با سلام و احترام
ما دقيقا همين موضوع را از ديد
مورخان و تارخ پژوهان بررسي كرديم ...

واين موضوع نيز از درجه اهميت بسيار
پاييني نسبت به ساير اتهامات برنامه دارد

چون بفرض كسي كه به ده ها زن و دختر تجاوز كرده
و اونها را كشته و آتش زده و مالشان را دزديده ...
نمي روند در جلسه دادگاه در مورد دزديدن
يك پفك نمكي از او اعتراف بگيرند !!


شما نيز چ.ون بن مايه تا غير از يك سايت فاشيستي نيست
در اين موارد نمي دانيد به كجا هستناد كنيد ...


ضمن اينكه اون پست ما در جواب به پست شما نبود
ما مطالبي را كه در راستاي بحث باشد مطرح مي كنيم ...

نوشته اصلي بوسيله yazdan_s نمايش نوشته ها
جواب ما چه شد دوست جوان؟
بگذاريد پستهايتان سه رقمي شود
اونگاه به ديگران بگايشانيد جوان ...

16 پستتان غير از كپي پست از يك سايت
چه بوده تا كنون ؟!!

جواب هاي ما دير و زود داريد ولي سوخت و سوز ندارد ...
اصلا نگران نباشيد ، تازه وارد هستيد و داغ
وقتي فهميديد بن مايه تان غير از جعل چيز ديگري در
ذهنتان نكاشته ، اونگاه خنك خواهيد شد ...

موفق باشيد ...


312:

سایت فاشیستی؟؟ چگونه همچین سخنی می رانید؟ گویا عادت دارید خیلی راحت انگشت اتهامتان را به سوی اندیشه مخالف نشانه بگیرید؟ این امری ناپسند هست که باعث میشود دیگران شما را جوان بدانند هر چند جوانی هم چیز ناپسندی نیست.

شما هرگاه تجاوز به زن و دختر و دیگر اتهامات را اثبات کردید اونگاه بیایید و از درجه اهمیت سخن برانید

313:

به نام خداوند بخشنده و مهربان


"حقایقی در رابطه با کوروش بزرگ"

در سال 599 ق.م، در شرایط و موقعیتی عجیب و غریب شخصیتی در دنیای اونروز ظاهر شد که تمام انظار را به خود جلب نمود.

صاحب این شخصیت جوانی از خانواده ی هخامنشی موسوم به کوروش بود که یونانی ها او را (سائرس) می خواندند.


امرای پارس او را حاکم خود نمودند.

پس از مدت کمی بدون مقاومت زیادی کوروش توانست ماد را نیز تصرف نماید و برای اولین بار در تاریخ، حکومت متحدی در ایران تشکیل دهد و در آسیای غربی امپراطوری تازه ای ایجاد کند.

از اون وقت فتوحات پی در پی کوروش آغاز می شود، فتوحاتی که مقصود از اون خونریزی و جمع مال و ثروت، سلطنت و سیطره نبود، بلکه برای بسط امن و عدالت و یاریِ مظلومین و مقهورین صورت می گرفت.

بیش از 12 سال از سلطنت او نگذشته بود که همه ی کشورهای آسیایی از ساحل دریای سیاه تا ساحل بلخ در برابر او زانو زدند.


هرودوت و گزنفون داستان کودکی کوروش را به تفصیل بیان می نمايند و چنین می گویند که جد مادری کوروش موسوم به آستیاگس قصد کشتن کوروش را داشت و فرمان اون را نیز صادر کرده بود.

ولی حکمت خداوند بر اون برنامه گرفت که جایی برای کوروش در قلب مامور قتل باز کند و کوروش به طرز عجیبی از چنگال مرگ نجات یابد.

بدین ترتیب مکاتب تربیت درباری به روی کوروش بسته شد و در کلاس طبیعت درس خواند و در دامان کوه و بیابان پرورش یافت تا روزی رسید که توانست مواهب خدادای و فضائل خود را آشکار کند و صیت شهرت خود را به گوش این و اون برساند و مملکتش او را بشناسد.

اگر چه کوروش می توانست در این موقع از دشمنان خود که می خواستند او را به دهان مرگ بیندازند انتقام بگیرد، ولی او عفو را بر انتقام برگزید و از همه گذشت.

حتی کوچکترین اهانتی به جد قسی القلب خود هستیاگس نیز روا نداشت.


کوروش پس از اونکه بر تخت نشست با پادشاه لیدی که کرزوس نام داشت رو به رو گردید.

مورخین یونانی عموماً عقیده دارند که برای بار اول کرز.س دست به دشمنی زد و کوروش را مجبور به توسل به شمشیر نمود.

کوروش در این جنگ پیروزی شایان یافت و مهم او در باختر نیز پایان پذیرفت.

معمولاً در اون وقت عاقبت ممالک مفتوحه ویرانی و قتل عام به دست فاتحین بود، اما مورخین یونان هم می نویسند که هیچ چنین چیزی اتفاق نیفتاد.

بلکه کوروش با کمال بزرگواری با مغلوبین رفتار کرد، به طوری که امت احساس نمی کردند که آتش جنگی به دیار اونها کشیده شده هست.

همچنین کرزوس، پادشاه لیدی نیز با کمال آسایش به همراه خانواده اش تحت حمایت کوروش به زندگی خویش ادامه داد.

امت دنیا از این جنگ دانستند که کوروش نه تنها یک فاتح نیرومند می باشد، بلکه یک معلم اخلاق محسوب می شود و بر خلاف روش های سلاطین دولت های سابق، اداره ی امپراطوری بزرگ خود را بر پايه سیاست اخلاقی برنامه داده هست.


در پی اون کوروش شرق را فتح کرده هست.

در همان ایام بود که مردان شهر بابل با کوروش ارتباط پیدا کردند و خواستند که برای نجات اونها از ظلم بیل شازار دست به فتح بابل بزند.

بخت النصر پادشاهی ستمکار و مستبد بود که صیت شهرت او در ستمکاری و قهر و غلبه بر مغلوبین دور و نزدک رسیده بود.

دو بار فلسطین و شام را غارت کرد و در آخرین هجوم خود نه تنها دولت یهود را به کلی بر انداخت، بلکه زندگی قومی و ملی اونان را پایان داد.


بابل بدون هیچ جنگی تسخیر شد و ارتش کوروش بدون ریختن هیچ خونی، با اعلان پیام حفظ جان و مال امت وارد شهر شد.

کوروش از لحظه ی ورود به بابل، تمامی مقدسات اونان را محترم شمرد و به تمامی اقوام از بابلی تا یهودی آزادی کامل اعطا کرد.

تمامی بردگان از بند رهایی یافتند و آزادانه به دیار خویش بازگشتند.

کوروش نمایندگانی را به همراه قوم یهود به اورشلیم فرستاد و با پرداخت مبلغی به ایشان، به اونان اجازه داد تا معبد خویش را که بخت النصر نابود کرده بود از نو بسازند.

در همین روزها بود که کوروش بزرگ، اعلامیه ی خویش را نگاشت که امروزه به منشور حقوق بشر مشهور هست.

در اون اعلامیه، قوانینی مبنی بر حقوق امت نگاشته شده بود، که کوروش در اون همگان را به رعایت حق و حقوق یکدیگر دعوت کرده بود.


حتی دشمن وقت اون وقت، یونان نیز از کوروش به نیکی یاد کرده هست.

سه تن از مورخینی که احوال کوروش را به تفصیل نگاشته اند عبارتند از: هرودوت، کتزیاس و گزنفون.



منبع : مقالات علمی، تاریخی و باستان شناسیِ کتابخانه ی مرکزی (ملی)

314:

با سلام و احترام

جمع كردن يك مشت تاريخ نقلي
به سود يك طرز تفكر باطل با انديشيدن
تفاوت دارد ، انديشه اي در كار نيست كه
مخالف يا موافق باشد ،
فاشيسم لااقل يك انديشه و نگرشي
پشتش هست