مقالات


مقالات



مقالات
خوف و ترس از قتل یکی از دلایل غیبت امام زمان (عج)
مقالات
در روایات،دلایل مختلفی برای غیبت حضرت مهدی(عج) بیان شده است که می توان آن ها را به هشت دسته تقسیم کرد:
یکم- اجرای سنن انبیاء (ع) در باره ی حضرت مهدی (عج)؛

دوم- خدا نمی خواهد که امام در میان قوم ستمگر باشد؛
سوم –تنبّه مردم؛
چهارم-امتحان مردم ؛
پنجم – خوف و ترس از قتل ؛
ششم-تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد؛
هفتم- خالی شدن صلب های کافران و منافقان از مؤمنان؛
هشتم – سرّ غیبت معلوم نیست و فقط خدا می داند.
انشاء الله در این سلسله مباحث می کوشیم تا به تحلیل و بررسی فلسفه ی غیبت امام زمان (عج) بپردازیم، و در ابتدا این نکته قابل تأمل است که غیبت هیچ گاه به معنای عدم حضور نیست،بلکه به معنای عدم ظهور می باشد.
کنکاشی دوباره میان متون تاریخ اسلام به ما یاد آوری می کند که بسیاری از انبیاء آسمانی برای مدتی از میان امت خود کناره گیری کردند و در غیبت به سر بردند،ولی هیچ گاه در غیبت بودن آنها،به این معنا نبوده است که چون آنها غایب هستند،به هیچ وجه حضور ندارند.
بطورمثال،حضرت موسی بن عمران (ع)،هنگامی که از دست فرعون و قومش فرار کرد ،که داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است، ودر طول غیبت هیچ کس ازاو اطلاعی نداشت و موسی را نمی شناخت تا زمانی که خداوند او را برانگیخت،و او به دعوت ایجاد برخواست،آن گاه دوست ودشمن او را شناختند!
نمونه های فراوانی از غیبت انبیاء این نکته را متذکر می شود که حضرت مهدی (عج) در بین مردم حضور دارند،ایشان نیز همانند ما غذا می خورند،عبادت می کنند و به کار های روزمره ی خودشان رسیدگی می کنند و شاید بار هاو بارها ایشان را دیده ایم و حتی با ایشان هم کلان شده ایم ولی آن بزرگوار را نشناخته ایم.
طول غیبت نشود مانع فیض فیّاض
همچو خورشید که نورش همه دم تابان است
فیض عامش برسد بر همه ی موجودات
گرچه خورشید ، پس ابر زمان پنهان است .

در تحلیل و بررسی خوف و ترس از قتل،ابتدا لازم است دانسته شود که:
چرا خلفای اموی و بنی عباس با اهلبیت عصمت و طهارت مخالف بودند؟!
چرا ائمه اطهار و پیشوایان معصوم همگی بدست این دژخیمانان گرفتار وسرانجام شربت شهادت نوشیدند؟!
چرا چکمه پوشان ِ خون آشام متوکل،با کودکی که هنوز به دنیا نیامده بود، سرستیز داشتند و برای وی پرونده سازی نمودند؟!
چرا متوکل عباسی نمی خواست این کودک متولد شود؟!
و شگفت آور اینکه کودکی که هنوز به دنیا نیامده بود و حرفی نزده بود و چیزی نگفته بود ،چرا این همه دشمن پیدا کرده بود؟
مگر در تولد این کودک چه نکته ای نهفته بود؟!
چرا این قداره بندها و جاسوسان مارکدار ِخلیفه ،خانه ی امام حسن عسگری (ع) را محاصره می کردند و همگی مأموریت داشتند،که به محض اطلاع از تولّد نوزاد، او را نابود نمایند؟!
اگر فلسفه ی این چرا ها روشن شود ، طبعاَ علت پنهان زندگی کردن حضرت مهدی (عج) و عدم ظهورشان ،معلوم گشته و دیگر مشکلی نخواهیم داشت !
تاریخ را ورق زده و به عقب بر می گردیم تا کشف شود که ریشه ی این مخالفت ها از کجا نشأت گرفته است و آغازش از کجا می باشد.
مقالاترسول اکرم(ص) می فرمایند:
شب معراج به پرودگار متعال عرض کردم :
پروردگارا اوصیاء (جانشینان) من چه کسانی هستند؟
ندا رسید که اسامی اوصیاء تو بر ساق عرش حک شده است.چون نگاه کردم دوازده نور دیدم،که در هر نور نام یکی از اوصیاء من نوشته شده بود ، که اولّین آنها علی بن ابیطالب و آخرین آنها مهدیِ امت من بود.
گفتم :پروردگارا ،اینها پس از من جانشینان منند؟
ندا رسید،که ای محمَّد (ص)،اینان دوستان من و برگزیدگان من و اوصیاء تو و جانشینان تو هستند،اینان بعد از تو بهترین مخلوق و آفریده های منند.
• به عزت و جلالم قسم که به وسیله ی اینان دینم را آشکار و کلماتم را رفعت و عظمت داده و....
• حتماً به وسیله ی آخرینشان مهدی(عج)زمین را از وجود دشمنان پاک خواهم کرد.

• شرق و غرب عالم را قطعاً به او تملیک خواهم نمود.
• بادها را حتماً به تسخیر او در آورم.
• گردن کشان عالم را قطعاً به دست او خوار و ذلیل خواهم ساخت.
• او را قطعاً به سفر کردن به آسمانها موفق خواهم کرد.
• با سپاه خود قطعاً او را یاری می کنم.
• به وسیله فرشتگانم او را تأ یید می نمایم.تا دعوتم را آشکار کند و تمامی ایجاد عالم را بر توحید من جمع نماید.
• سپس،البته و قطعاً سلطنت و حکومت مهدی(عج) را در روزگاران آینده،بین یاران خود تا قیامت باقی و بربرنامه خواهم کرد.
پیامبر (ص) پس از ماجرای شب معراج ، هر کجا که مصلحت می دیدند ،علناًاین اوصیاء وجانشینان را معرفی می کردند؛ایشان بارها حضرت مهدی (عج) را به عنوان یک مرد انقلابی و برهم زننده ی اساس کفر و شرک معرفی می نمودند و به معرفی خصایل آن حضرت می پرداختند.
پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم، نه فقط حضرت علی (ع) را به جانشینی معرفی نمودند،بلکه در طی همان خطبه ی غدیریه و در حضور یکصد و بیست هزار نفر مرد و زن که از تمام بلاد و کشور های مختلف جهان به حج آمده بودند، به معرفی حضرت مهدی (عج) پرداختند.
روایات پیامبر خاتم (ص) مبنی بر ضرورت براندازی قدرت حاکمان ستمگر و منحرف از صراط مستقیم و انسانیت ،به دست فرزندش مهدی موعود –که از نسل حسین بن علی (ع) است- ستمگران را نسبت به تولد و حضور مهدی آل محمد (ص) حساس کرده بود.تا آنجا که برای تولد و ظهور او لحظه شماری می کردند.
همانطور که شیعیان نیز برای ظهور او و قیام به حق او لحظه شماری می نمودند.
دشمنان،برای دستگیری و قتل و نابودی او ، و دوستان،برای یاری و نصرت و حق ستانی و همراهی او ،منتظر بودند.
دوستان و یاران اهل بیت (ع) – که از ستمگری حاکمان مستبد،به ستوه آمده بودند و انتظار قیام قائم آل محمد (ص) را در برابر ستمگری های خانمان سوز می کشیدند-همواره،از قائم آل محمد سوال می کردند و امامان معصوم نیز ضمن تبیین شرایط لازم برای یک قیام جهانی و گسترده ، نوید تولد و ظهور آن قائم آل محمد (ع) را به شیعیان خود می دادند و آنان را به انتظاری سازنده دعوت می کردند.
آن چه را که اهل بیت عصمت (ع) درباره ی قائم آل محمد(ع) می فرمودند،در سینه های شیعیان مخفی نمی ماند ، و ویژگی های آن امام بزرگوار ،به نسل ها ، پی در پی ، منتقل می گردید،و بسیار طبیعی بود که حاکمانِ ستمگر – و زور مداران و سیاست مداران هر عصر- از این ویژگی ها ی منحصر به فردِ امام موعود و دادگستر،با خبر می شدند.
اما آن چه تحقق یافت و در تاریخ ثبت شد،این بود که قبل از تولد مهدی آل محمد (ع) پدران او تحت مراقبت های شدید برنامه داشتند و یکی پس از دیگری،به دست حاکمان ظالم،به شهادت می رسیدند.
امام جعفر صادق(ع) می فرمایند:هنگامی که فرعون باخبرشد که سلطنت او به دست کودکی از بنی اسرائیل نابود خواهد شد دستور داد شکم زنهای حامله ی بنی اسرائیل را پاره کنند!
و در جستجوی آن کودک موعود بیش از بیست هزار نوزاد را کشت،ولی قدرت کشتن حضرت موسی(ع) را پیدا نکرد، و او تحت حفاظت حضرت احدیت زنده ماند،همچنین بنی امیه و بنی عباس،آگاه شدند که سلطنت آنها و سلطنت همه ی ستمگران به دست قائم ما از بین خواهد رفت،از این رهگذر با ما اهلبیت دشمنی سر سختی آغاز کردند و با تمام قدرت به کشتن اهل بیت پیامبر بر خاستند،تا شاید قائم را از بین ببرند،ولی خدا هرگز احدی از ستمگران را به کشتن او موفق نخواهد نمود. و خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند،هر چند کافران کراهت داشته باشند. (1)
در روایتی از امام حسن عسگری (ع) چنین آمده است:امویان و عباسیان،به دو سبب،شمشیرهای خود را برای نابودی ما به کار گرفتند:
سبب یکم،این است که آنان می دانستند که در خلافت،حقّی ندارند و به همین جهت،از این که ما-اهل بیت – مبادا ادعای خلافت بکنیم و خلافت پیامبر،به مرکز اصلی خود باز گردد،و دست آنان از این منصب کوتاه شود،ترس و واهمه داشتند.
سبب دوم، این است که آنان از راه خبرهای قطعی و متواتر،می دانستند که نابودی حکومت ستمگران جبّار به دست قائم از ما است و هیچ گونه شکی نداشتند که خودشان از جباران و ستمگران هستند،به همین جهت ،بدون وقفه،برای قتل و نابودی نسل رسول الله ،تلاش کردند به طمع این که از تولد قائم جلوگیری کنندو یا آن که او را به قتل برسانند،ولی خداوند،از فاش شدن امر او برای آنان جلوگیری کرد،تا این که نور خود را تمام گرداند (و حجت و ولّی خود را ظاهر کند)هر چند که مشرکان کراهت داشته و ناخشنود باشند.

مقالات
پی نوشت:
روزگار رهایی ج1ص 194 و کمال الدین ج2 ص 354 و منتخب الاثر ص 259



غنای نفس در مقام تدبیر چیست ؟

1:

مقالات دوستان خوبم سلام شاید برای همه شما این سوال پیش اومده باشه که چرا خدا ما رو آفریده وحتما این جواب رو هم شنیدید که ماآفریده شدیم تا خدا رو بپرستیم.اما اگه ما آفریده شدیم تا خدا بپرستیم یعنی خدا یه رئیس هست که ما رو آفریده تا ازش اطاعت کنیم.خیلی مسخره هست.خود خدا بارها در جای جای کتابهای آسمانی به این نکته اشاره کرده که نیازی به پرستیده شدن نداره.پس دلیلش چی بوده؟باید اینو بهتون بگم که بسیاری از حالاتی رو که به ما دست میده چیزی شبیه به همون چیزهایی هست که خدا دارد دلیلش هم اینه که روح ما انسانها از جنس خداست.مثلا خدا عصبانی میشه ،خدا خوشحال میشه و....یکی از اون حالتهای مشترک بین ما وخدا همین حس محبت کردن ومحبت دیدن هست یعنی خدا ما رو آفریده تا به یکی محبت بکنه و ازش محبت ببینه.محبت کردن خدا که دیگه توضیح نداره اما محبت کردن ما به خدا هزار مدل مختلف داره که هیچ کدوم از نظر ارزش یکسان نیستند.یکی با نمازو روزه به خدا اظهار میکنه که ای خدا دوستت دارم یکی با رازونیاز ساده ویکی هم با نیکی کردن به بنده های خدا و...


آیا دیدن ویا نشان دادن آلات موسیقی حرام است ؟
من هم نمیتونم بگم که کدومش ارزشمند تره اما فقط باید بگم که اونی ارزشش بیشتره که طرف تمام فهمش رو در انتخاب بهترین راه به کار گرفته باشه ودر ضمن بدونه که برای کی داره اینکار رو انجام میده .خدا در قراون (35-نسا)میگه که(خدای یکتا را بپرستید وهیچ چیزی را شریک وی نگرید ونسبت به پدر ومادرتان وخویشان وههمسایه بیگانه ودوستان موافق ورهگذران و پرستاران کهزیردستان شمایند ودر حق همه نیکی ومهربانی کنید(ومتواضع باشید)که خدا امت متکبر وخودپسند را دوست ندارد.))من نمیگویم که شما مسلمان باشید یا پیرو آیین های دیگر اما اگر کمی فکر کنید این جملا ت نمیتواند فرمودار یک انسان باشد.اینها فرمودار خدایی هست که تمام تلاش خود را به کار گرفته تا به ما بفهماند که که عشق او برای ما بس هست واگر او را داشته باشیم تمام خواسته هایمان را برآورده می کند تا جایی که تنها آرزوی محبت کردن به دیگران برایمان میماند که اونرا هم شرح داده که به چه کسانی باید محبت کرد...



» روز، " عاشورا " بود و زمین، " کربلا " ..

2:

موانع معرفت به خدا


اهمیت و جایگاه اندیشیدن دانستیم ایمان، که بنیان ارزش‏هاى اخلاقى هست، متوقف بر معرفت هست بنابراین، انسان سعادت‏جو، باید براى تحصیل معرفت صحیح تلاش کرده، قواى ادراکى خویش را به کار اندازد و به اندیشه و تأمل پردازد.


» سیمای کوفیان در آیینه ی " نهج البلاغه " ..
اندیشیدن یک عمل اختیارى هست که براى اقدام به اون، آدمى باید دست به انتخاب زند و با اراده خویش اون را برگزیند؛ زیرا یک فعالیت درونى و عقلانى هست، نه یک انفعال و تأثر صرف از شرایط بیرونى.


چرا سوره‌فجر، سوره حسین‌بن علی(ع) است؟
اما براى اندیشیدن، به ویژه درباره موضوع‏هاى غیبى و دور از دسترس حس، باید از بسیارى لذت‏هاى مادى چشم برگرفت و بسیارى کام گیرى‏ها را کنار نهاد.عادت‏ها و ایجاد و خوهایى که به انجام رفتارهاى خاص، مانند شنیدن موسیقى، فرا مى‏خواند، در بسیارى موارد مانع اندیشیدن بوده مجالى براى اون باقى نمى‏گذارد.پس آدمى در این مرحله باید دست به گزینش زند و از میان دیگر کارهایى که امیال گوناگون به سوى اونها مى‏خواند، اندیشیدن را برگزیند .این گزینش به نوبه خود نیاز به اندیشه دارد: اندیشه درباره فواید بى‏پایان اندیشیدن، پیامدهاى وحشتناک بى‏فکرى و بى‏خیالى.توجه به آثار عظیم تأمل و اندیشه درباره آینده خود و این که براى آینده چه باید کرد تا سعادتمند شد، زمینه گزینش فکر کردن براى آینده و صرف نظر نمودن از لذت‏هاى مادى مزاحم را مى‏گسترد.


قران زیباست

در این جا نیز عقل هست که مى‏گوید باید درباره آینده اندیشید و نباید به لذت‏هاى گذراى مادى دل خوش بود؛ زیرا پرداختن به اونها، آدمى را از سعادت جاودان محروم مى‏سازد.تفاوت میان انسان آینده‏نگر و انسان هوس‏باز در همین جا هست: اولى به آینده مى‏اندیشد و براى اون برنامه‏اى دقیق مى‏ریزد، تا به لذت‏هاى برتر و ماندنى‏تر دست یابد؛ دومى پايه ا نمى‏اندیشد و چون غرق در شهوت هست، راه به جایى نمى‏برد.


آیا زمین های اطراف حرم امام رضا(ع) غصبی است؟

حال اگر انسان اندیشیدن را برگزید، باید دست به انتخاب دیگرى زند: درباره چه چیز بیندیشیم؟ آیا درباره این که چگونه به ثروتى عظیم دست یابیم؟ یا موقعیت اجتماعى خوبى به دست آوریم؟ یا داراى قدرت سیاسى مهمى شویم؟ و یا اون که درباره خدا و قیامت تأمل کنیم و این که از چه راهى مى‏توان شاهد سعادت را در آغوش گرفت و در جوار رحمت حق آرمید؟ این جا هست که باز هم باید انتخاب کرد و از میان موضوع‏هاى گوناگون، یکى را براى اندیشیدن برگزید.


بررسی امکان ِ عملیاتی شدن آیات قرآن کریم ، در زندگانی بشر ..

در این مرحله برخى شرایط روانى، مانند علاقه شدید به مال، مقام و قدرت، ممکن هست انسان را مقهور خویش سازد و او را از اتخاذ تصمیم صحیح باز دارد.انسان براى اون که آماده اندیشیدن درباره امورى چون خدا، جهان پس از مرگ، بهشت و دوزخ شود، باید نخست با هواى نفس مبارزه کند و این نبردى هست میان انگیزه‏هاى مادى و معنوى؛ تا کدام یک پیروز گردند.


اما براى پیروزى انگیزه‏هاى معنوى در این مبارزه نیز نیازمند اندیشه‏ایم: اندیشه درباره رهاوردها و پیامدهاى هر یک از اندیشه‏هایمان.


از این جا هست که مى‏توان فرمود: مرتبه‏اى از تهذیب نفس حتى بر تحصیل علم پیشى دارد؛ زیرا آدمى تا این قدرت روانى را به دست نیاورده باشد که بتواند بعضى از خواست‏هاى خویش را سرکوب کند، پايه ا قادر نخواهد بود خود را به اندیشیدن صحیح وادارد.شاید به همین دلیل هست که در برخى آیات قراون کریم، تزکیه پیش از تعلیم ذکر شده هست.

(1)

موانع اندیشیدن
ما به عنوان فردى که مى‏خواهد راه تکامل را بپیماید، باید نخست با اون چه مزاحم اصل اندیشیدن هست و سپس با اونچه مانع درست اندیشیدن یا اندیشیدن درباره امور شایسته و ارزشمند هست، مبارزه کنیم و با اختیار و انتخاب خود وقتى را به اندیشیدن درست درباره‏اونچه شایسته اندیشیدن هست، اختصاص دهیم.با توجه به آیات قراون، موانع اندیشه و تحصیل معرفت صحیح را مى‏توان در دو دسته برنامه داد:
الف.شناخت‏هایى که مانع رویش یا قوت معرفت صحیح و یا باعث ضعف اون مى‏گردند.

(موانع شناختى) ب.گرایش‏هایى که چنین تأثیرى مى‏گذارند.

(موانع گرایشى) در این جا به اختصار به این دو گونه موانع اشاره مى‏کنیم.



53 out of 100 based on 58 user ratings 583 reviews