ناپلئون بوناپارت


ناپلئون بوناپارت



ناپلئون بوناپارت
ناپلئون بوناپارت









ناپلئون بوناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹- درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲) نخستین امپراتورفرانسه در سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ بود. وی در جزیره کرس در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان این جزیره جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون که در ابتدا سرهنگی گمنام بود پس از انقلاب فرانسه به یکباره قدرت گرفت و وارث انقلاب شد. در ابتدا به ایتالیا حمله کرد و با حمایت مردم این کشور آنجا را از دست حکومت اتریش خارج نمود. سپس به مصر رفت و به سلطه مملوک‌های مصری نیز پایان بخشید و سوریه را نیز ضمیمه خاک کشور خود کرد. در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزفمجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید. سپس پروس، هلند، لهستان، بلژیک و نیز سرزمین اتریش -مجارستان را تسخیر کرد. در جنگ دریایی با انگلیس شکست خورد اما اسپانیا و پرتغال را هم به متصرفات خود افزود. آنگاه عازم روسیه شد و تا مسکو پیش رفت. ضمن اینکه در این دوره طی قرارداد فین کن اشتاین با فتحعلی شاه (حاکم ایران) که با روسها در جنگ بود همکاری نمود. اما چون نتوانست بر الکساندر (تزار روسیه) دست یابد و در سرمای کشنده این کشور بسیاری از سربازان خود را از دست داده بود، لذا با روسها صلح کرد و با بستن پیمان صلح تیلسیت با روسیه آشتی و به ایرانیان خیانت نمود.



قتل وحشیانه و غیر انسانی چه گوارا +عکس

1:

اشتباهات ناپلئون

بنا به فرموده مورخین بزرگ‌ترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگها وی را یاری می‌‌نمود) و یکی لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی شهروندان فرانسوی را فراهم آورد.
ناپلئون همراه با ایرانان یک معاهده را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند هستفاده کند، در مقابل برای بر گردادن غفقاز و جورجیا به ایرانیان کمک کند.


زنانی که دنیا هرگز آنها را فراموش نخواهد کرد
او به فرموده‌های خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی می داد، و برای اونها توپ‌های متحرک و تفنگ‌های باروتی از فرانسه وارد نمود.


امام خمینی:حجاب اجباری نیست!
اما پس از امضا عهد نامهٔ صلح تلیست با الکساندر اول امپراتور روسیه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار سپس خیانت وی به انگلستان متوسل شد.



شکست ناپلئون
بزرگ‌ترین دشمن ناپلئون انگلیس بود که همه جا چون سایه وی را تعقیب می‌کرد و دولتهای مورد تجاوز فرانسه را حمایت می‌‌نمود.


کشوری معروف به هفتاد و دو ملت
سرانجام کشورهای تحت تسلط ناپلئون که همه از سوی انگلیس حمایت می‌‌شدند و همین طور دشمنان ناپلتون در خاک فرانسه متحد گشته وی را شکست دادند و بجای او لوئی هجدهم را به حکومت انتخاب کردند.


آیا هواپیمای باستانی کلمبیا حقیقت دارد ؟!
ناپلئون پس از خلع از قدرت در سال ۱۸۱۴ از سوی متفقین به جزیرۀ
الب تبعید شد.


روزی که ترک‌های عثمانی ارتش بریتانیا را در غزه شکست دادند (+عکس)
اما از اونجا گریخت و از تاریخ ۲۰ مارس ۱۸۱۵ تا ۲۲ ژوئن در یک دورۀ کوتاه که به حکومت صدروزه معروف هست، ازنو رهبری فرانسه را بر عهده گرفت.


اختراعات مسلمان ها
پس از شکست در
نبرد واترلو در ۱۸ ژوئن سال ۱۸۱۵، وی از امپراتوری هستعفا داد و خود را به دشمن دیرینش نایب‌السلطنۀ انگلستان تسلیم کرد و برای همیشه به جزیرۀ سنت هلن تبعید شد.


جشنواره‌ی دورگا پوجا که از مهم‌ترین جشنواره‌های کلکته است
وی به دلیل بیماری در سن ۵۲ سالگی در همان جا درگذشت.

البته شواهدی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد ناپلئون از اونجا نیز فرار کرد و در میان امت به طور مخفی زندگی کرده و در صدد بود تا پسرش را به قدرت برساند که بر اثر گلوله نگهبانی که او را نمی‌شناخت کشته شد.

ناپلئون سرداری بزرگ و سیاستمداری آگاه بود.

اگرچه جاه طلبی او، وی را به جنگ و پیکار کشانید اما هرگز نمی‌توان او را یک جهانگیر مانند
چنگیز و تیمور به حساب آورد.

ناپلئون با امت به مهربانی رفتار می‌‌کرد و خیال وی اتحاد اروپا تحت عنوان یک کشور بود.

ناپلئون بسیار باهوش و با تدبیر بود و در سایه لیاقت و کاردانی شخصی توانست فرانسه را از هرج و مرج سپس انقلاب نجات داده و متحد کند.

به دانشمندان احترام میگذاشت و جملات قصار او مشهور هست.

علاوه بر اینکه به نبوغ نظامی شهره بود، به دلیل مجموعه قوانین حقوق مدنی که در سال ۱۸۰۴ وضع کرد و به قوانین ناپلئون مشهور شد امروزه مورد توجه هست و جزء بزرگان تاریخ به شمار می‌‌رود.

2:

جنگهای ناپلئون



ناپلئون بناپارت، سردار پیروزمند جنگهای دوران انقلاب فرانسه، در سال 1799م، قدرت را در دست گرفت.وی نظم و امنیت را به فرانسه باز گرداند و با تمام قوا، با دشمنان فرانسه به پیکار برخاست.

ناپلئون، سربازی برجسته بود و ارتشهای مجهز اروپایی را یکی سپس دیگری شکست داد.

در سال 1807 فرانسه صاحب بزرگترین امپراتوری بود که پس از عهد
روم باستان در پهنه اروپا پدید آمده بود.

اما، ناپلئون نتوانست بر
اسپانیایی ها غلبه کند و نیروی دریایی بریتانیا در نبرد ترافالگار، قوای وی را شکست داد.

در سال 1812، ناپلئون با سپاهی عظیم،
روسیه را مورد هجوم برنامه داد.

این لشگرکشی، پایانی فاجعه آمیز داشت و ناپلئون در سال 1814 مجبور به جلای وطن گردید.






1792م

فرانسه به
اتریش و پروس اعلان جنگ می کند و «جنگهای انقلاب» شروع می شود.

یک سال بعد ناپلئون بناپارت بیست و چهارساله به
ژنرالی ارتقاء می یابد.



1795

ناپلئون، مسئول دفاع از
پاریس در برابر شورشیانی هست که می خواهند حکومت انقلابی را سرنگون نمايند.

او فرمانده نظامی پاریس می باشد.



1796

ناپلئون به سرپرستی سپاهی برای جنگیدن با اتریشی هادر
ایتالیا فرستاده می شود.

او سربازان روحیه باخته را ساوقتدهی می کند و با پیروزی وارد شهر
میلان می شود.

فرانسه بر شمال کشور ایتالیا تسلط می یابد.



1797

در یک جنگ هوشمندانه، ناپلئون با سپاهی اندک و تجهیزاتی کم به نیروهای اتریشی حمله می کند و اونها را شکست می دهد و به اتریش فشار می آورد که سرزمین بیشتری در منطقه
رود راین در اختیار فرانسه بگذارد و فرانسه اجازه می یابد که بر بلژیک تسلط داشته باشد.



1798

ناپلئون در خاورمیانه نیرو پیاده می کند.

او قصد دارد
مصر و سوریه را تصرف کند اما در یکم اوت، آدمیرال انگلیسی بنام هوراشیو نلسون ناوگان جنگی فرانسه را در نبرد نیل نابود می کند.



1799

ناپلئون به فرانسه برگشته و قدرت را در دست می گیرد و خود را به عنوان اولین کنسول منصوب می کند.



1800

ناپلئون به ایتالیا حمله کرده و اتریشی ها را زا اونجا بیرون می راند.

و سال بعد با اونها صلح می کند.



1802

ناپلئون خود را بعنوان
کنسول اول کشور منصوب می کند.

جنگ بین
انگلستان و فرانسه پایان می یابد و برای مدت ده سال در صلح زندگی می نمايند.

ناپلئون تمام قدرت خود را برای ساوقتدهی و ترمیم کردن خرابی های گذشته دوران انقلاب معطوف می دارد.



1803

جنگهای ناپلئونی آغاز می شود.

ناپلئون خود را برای حمله به انگلستان آماده می کند؛ و حدود 2000 کشتی را در سواحل اطراف
بولون جمع می کند.



دوم دسامبر 1804

از
پاپ دعوت می شود که برای مراسم تاجگذاری امپراتور بناپارت در کلیسای بزرگ نوتردام شرکت کند، اما در آخرین لحظات ناپلئون تاج را از دست پاپ می گیرد و خود شخصا تاجگذاری می کند.



1805

ناپلئون خود را پادشاه ایتالیا می کند.

اتریش و پروس و انگلستان متفقا علیه فرانسه متحد می شوند.

انگلستان در دریا نیروهای فرانسوی و اسپانیایی را در نبرد ترافالگار شکست می دهد، اما ناپلئون، اتریش و پروس را در دوم دسامبر در
نبرد هسترلیتز شکست می دهد.



1808

ناپلئون به اسپانیا حمله کرده و سعی می کند که برادر خود
ژوزف را به عنوان پادشاه اونجا منصوب کند.

اما اسپانیائی ها شورش می نمايند.

انگلستان ،
پرتغال، اسپانیا و اتریش علیه فرانسه در جنگ پنی سولا با یکدیگر متحد می شوند.



1809

ناپلئون، اتریش را شکست می دهد و با اونها صلح بربرنامه می کند، اما انگلیسی ها در اسپانیا باقی می مانند و ناپلئون نه می تواند اونها را از اونجا بیرون کند ونه می تواند اسپانیائی ها را شکست دهد.



1812

ناپلئون با سپاه بزرگی، در حدود 000/500 نفر به روسیه حمله می کند وتمام راههائی که به مسکو ختم می شود را تسخیر می کند، اما زمستان او را مجبور به بازگشت می کند و در اثر گرسنگی، سرما و نبرد سربازان او کشته می شوند و تنها سی هزار نفر بر می گردند.



1813

پروس، روسیه، ایتالیا، اتریش و
سوئد علیه فرانسه با یکدیگر متحد می شوند.

ناپلئون در
نبرد لایپزیک، شانزدهم تا نوزدهم اکتبر، کاملا شکست می خورد.



1814

ناپلئون قدرت را از دست می دهد و به
جزیره الب مدیترانه تبعید می شود.



1815

ناپلئون از تبعید فرار کرده و به فرانسه بر می گردد و سپاهی تشکیل می دهد.

او در هجدهم ژوئن در
نبرد واترلو شکست می خورد؛ یعنی تقریبا صد روز سپس آمدن به فرانسه دوباره قدرت را واگذار می کند و به جزیره کوچکی در جنوب اقیانوس اطللس بنام سنت هلن تبعید می شود.



پنجم مه 1821

ناپلئون در
جزیره سنت هلن می میرد.



ناپلئون بناپارت (1769- 1821) مردی بود کوتاه قد با آرزوهای بزرگ.

او یک ژنرال معروف و با هوش و همینطور یک سیاستمدار و حاکم قدرتمند در فرانسه بود.

از سال 1804م هنگامی که او خود تاجگذاری کرد، یک دیکتاتور تمام عیار بود.




ناپلئون بوناپارت



3:

تفنگهای سرپر جخماقی


سلاح اصلی پیاده نظام دردوران جنگهای ناپلئون که از 1803 تا 1815 اروپا را در برگرفته بود، تفنگ سرپر چخماقی بود.

در این تفنگ برای منفجر کردن باروت از چخماق هستفاده می شد؛ به همین دلیل، در مقایسه با سلاحهای آتشین قبلی، از ایمنی بیشتری برخوردار بود.








دولت با کفایت



ناپلئون، کاملا بر اهمیت یک دستگاه اجرائی مناسب و دولت محلی کارآمد واقف بود.

وی، فرانسه را سه گروه هستان (departments)، ناحیه (arrondissements) و شهر (communes) تقسیم بندی کرد.

ماموران دولتی بر پايه لیاقتشان ترقی پیدا می کردند، نه بوسیله موقعیت های اجتماعی و رابطه شان.

محدودیت های تجاری گذشته از میان برداشته شد، موسسه مالي فرانسه تاسیس گردید و اقتصاد تثبیت شد.





آموزش و پرورش کلیسا



ناپلئون اولین سیستم آموزش و پرورش را ایجاد کرد؛ کلیسا و شهرداریها، مدارس ابتدائی را اداره می کردند و دولت نیز مسئول اداره دبیرستانها و دانشگاه سلطنتی بود.

در سال 1802، ناپلئون کلیسای کاتولیک روم را به رسمیت شناخت.

این باعث ایجاد روابط صمیمانه با کلیسا شد، در صورتیکه در دوران انقلاب شدیدا مورد حمله برنامه گرفته بود.




نظام نامه ناپلئون



مهمترین و معروفترین عمل ناپلئون، نظام نامه با قوانین کشوری بود که به روشنی و سادگی اصول حقوقی نظام را تعیین می کرد که تضمین نماينده آرمانها و اصول انقلاب از قبیل آزادیهای شخصی و تساوی حقوقی بود.

نظام نامه با قوانین کشوری پایه و پايه تمام سیستمهای حقوقی در سراسر دنیا شد.





اختناق شدید



حکومت سخت گیر ناپلئون با کفایت تر از حکومت قبلی فرانسه بود، اما در بسیاری از موارد حکومت ناپلئون، پلیسی بود.

روزنامه ها به شدت سانسور شده و اونچه را که دولت می خواست امت بدانند در روزنامه ها می نوشتند و کسانی که مخالف حکومت بودند، به زندان می افتادند و بسیاری به قتل می رسیدند.

جاسوس های زیادی وجود داشتند و امت ترغیب می شدند که دوستان و همسایگانی که مخالف دولت بودند، را معرفی نمايند.






نبرد ترافالگار


امپراتور فرانسه، ناپلئون (1821- 1769م) تصمیم گرفت که به انگلستان حمله کند، اما نیروی دریایی انگلستان بر دریاها مسلط بود.

در 12 اکتبر 1805، نیروی دریایی انگلستان به فرماندهی هوراشیو نلسون (1805- 1758)، طی نبرد «ترافالگار» واقع در نزدیکی ساحل اسپانیا، ناوگان اسپانیا و فرانسه را منهدم کرد.

در این جنگ، نلسون کشته شد، اما نیروهای انگلیسی، 20 کشتی دشمن را غرق کردند، بدون اینکه حتی یک کشتی انگلیسی آسیب ببیند



واترلو


در سال 1815، ناپلئون، از تبعیدگاه خود در جزیره الب، فرار می کند و به قصد تسخیر مجدد قدرت، به فرانسه باز می گردد.

در 18 ژوئن، ارتش پروس و انگلستان، به ترتیب، به فرماندهی بلوخر و دوک ولینگتون در واترلو، واقع در بلژیک، با نیروهای فرانسوی روبرو می شوند.

سپس جنگ شدید که در حدود چهل و شش هزار نفر کشته می شوند، ناپلئون برای آخرین بار شکست می خورد.

.وی که برای دومین بار مجبور به ترک قدرت شده بود، به جزیره سنت هلن در اقیانوس اطلس تبعید می شود.




دوک ولینگتون


آرتور ولسلی (1852- 1769) اولین دوک خاندان ولینگتون بود ویکی از سیاستمداران و نظامیان معروف انگلستان به حساب می آمد و به دوک یا شاهزاده آهنی شهرت داشت.

او فرماندهی سپاهی را در منطقه پنی سولار اسپانیا به عهده داشت و با کمک فلید مارشال بلوشر توانست نیروهای فرانسوی را در نبرد واترلو شکست دهد، اما او فرمود: « این خطرناکترین موقعیتی بود که تا کنون در اون بودم»

حقایق ثبت شده



بسیاری از کارشناسان معتقدند که ناپلئون به طور اتفاقی و غیر عمد مسموم شده هست.

آزمایشهای انجام شده بر روی رنگ کاغذ دیواری اطاق او در سنت هلن نشان می دهد که کاغذ دیواری حاوی مرگ موش بوده و در هوای مرطوب این ماده سمی خطرناک وارد هوا شده و او را مسموم کرده هست.

او، قبل از مرگ در پنجم مه سال 1821، برای بیماری معده و کبد تحت مداوا برنامه گرفته و این دو علامتهای مسمومیت ناشی از مرگ موش هستند.




ناپلئون بوناپارت

4:

ناپلئون و اروپای متحد


ناپلئون بوناپارت


ناپلئون

باورکردنش کمی سخت هست اما روزگاری ناپلئون عقیده داشت که اروپا باید متحد باشد، او یک مرد عادی نبود که با فرمانروایی بر کشور خود خشنود شود.

به همین دلیل فرمانروایی فرانسه تنها قسمت کوچکی از آرزوهای او بود و همواره در خیال خود حکومت بر بخش بزرگتری از اروپا را می پروراند و جالب اون هست که تاحدی هم به آروزهای خود رسید.

در این رابطه در قسمتی از کتاب سرگذشت تمدن می خوانیم :


او جنگ ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت تا اینکه در سال 1811 تمام قاره اروپا و بخشی از روسیه باختر و اتریش تقریبا" زیر سلطه او بودند.

وی می فرمود : "اگر قدرت عظیم سرنوشت مرا چنان پیش می راند که دیکتاتور سراسر جهان شوم چگونه من می توانستم ازاین رویداد جلوگیری کنم؟ ...

من هنوز رسالت خود را به انجام نرساندم و خود بر اونم که هر چه را آغاز کرده ام به پایان برسانم.

ما به یک قانون نامه، یک دادگاه و یک پول رایج و یکنواخت برای سراسر اروپا نیاز داریم و در سراسر این قاره باید مقیاس وزن و اندازه همگانی شود".



"در همه خطه اروپا قانون یکسانی باید به کار بسته شود.

من همه این ملت ها را به هم خواهم آمیخت ...

این تنها چیزی هست که مرا خشنود می کند".



او معتقد بود که دولتهای اروپایی نباید پرقدرت باشند بلکه باید با قدرت کم زیر نظر یک دولت مقتدر تشکیل یک امپراطوری اروپایی را دهند.

او سعی داشت تا با تشکیل یک دولت مقتدر و متحد در اروپا یک ساوقت و حقوق یگانه را به سراسر اروپا حاکم کند.

به همین دلیل سعی داشت قوانین حاکم بر فرانسه را بر تمامی کشورهایی که به زیر سلطه خود در می آورد حاکم کند.



5:

قاتل ناپلئون هم سرطان بود


[IMG]http://rds.yahoo.com/_ylt=A9G_Rtr4uWpG9OoAi0ejzbkF/SIG=11ui74erv/EXP=1181485944/**http%3A//africamaat.com/IMG/jpg/Napoleon.jpg[/IMG]

رازي كه دايشانست سال خاموش مانده بود، بالاخره توسط دانشمندان فاش شد؛
محققان برخلاف تصوري كه تا امروز رايج بود، مبني بر اين كه دليل مرگ پادشاه ماجراجايشان فرانسايشان، مسموميت با آرسنيك بوده، دريافته‌اند كه ناپلئون از سرطان معده درگذشته هست.
ناپلئون در پنجم ماه مه سال1821 در جزيره «سنت هلن» واقع در جنوب آتلانتيك در حالي كه تبعيد بود و در سن 52 سالگي، فوت كرد.

طرفداران نظريه مسموميت ناپلئون معتقدند كه در موهاي ناپلئون پس از مرگ ايشان آرسنيك كشف شده هست.


متخصصان سوئيسي مي‌گايشانند در موهاي ناپلئون سال‌ها قبل از مرگ ايشان نيز چنين ماده‌اي كشف شده بود.

در اون وقت از اين ماده شيميايي براي تطهير ظروف مخصوص شراب هستفاده مي‌شد و معروف هست كه ناپلئون شرابخوار قهاري بود.

البته فرضيه‌هاي ديگري هم در وقت‌هاي مختلف مطرح بود.

از قبيل اين‌كه او را با آرسنيك مسموم كرده‌اند؛ يا اين كه ناپلئون به‌دليل ابتلا به بيماري سوزاك، آرسنيك را به‌عنوان دارو مصرف مي‌كرده.


اما تحقيقات جديد برپايه نتايج به دست آمده از كالبد‌شكافي نشان مي‌دهد كه مرگ ناپلئون در اثر سرطان معده بوده و به اين ترتيب، نظريه‌هاي مربوط به قتل عمد ناپلئون رد مي‌شود.
سابقه خانوادگي ابتلا به سرطان در خانواده بناپارت هم حاكي از اون هست كه پدر ناپلئون نيز در اثر سرطان درگذشته بود.

اين يعني سرطان‌هاي خانواده بناپارت به‌دنبال زخم‌هاي توليد شده توسط باكتري‌هاي ايجادكننده زخم‌هاي گوارشي ايجاد شده هست.


روبرت جن‌تا - محقق دانشگاه تگزاس- مي‌گايشاند: «حتي در حال حاضر با توجه به جراحي‌هاي پيشرفته و روش‌هاي شيمي‌درماني نايشانني كه وجود دارد، سرطان‌هاي دستگاه گوارش از سرطان‌هاي كشنده محسوب مي‌شوند، به خصوص كه نوعي از سرطان معده كه ناپلئون به اون دچار بوده نوعي اوليه و بسيار كشنده بوده، چنانكه اين سرطان علاوه بر دستگاه گوارش، ساير ارگان‌هاي داخلي بدن او را نيز درگير كرده بود.»
برپايه نتايج اتوپسي، توده‌اي كه دستگاه گوارش ناپلئون را درگير كرده بود، حداقل 10 سانتي‌متر طول داشته هست.

محققان معتقدند كه تنها برپايه اندازه اين زخم‌ها هم مي‌توان پيش‌بيني كرد كه اين تومورها بدخيم و سرطاني بوده‌اند.


البته پيش از اين هم، پزشكان و محققان يك دانشگاه سوئيس ادعا كرده بودند كه ناپلئون به دليل ابتلا به سرطان معده فوت كرده هست.

اونها اضافه وزن و گشادي شلوار ناپلئون قبل از مرگش را دليل اين مسئله مي‌دانستند.

اونها هستدلالشان اين بود كه وزن ناپلئون سال‌ها 67كيلوگرم بود، اما يك سال قبل از فوتش ناگهان وزن ايشان به بيش از 90 كيلوگرم رسيد و يك ماه قبل از فوتش حدود 14 كيلو كاهش وزن پيدا كرد.


6:

امروز تصميم داشتم بيام و از يكي بپرسم كه آيا از ناپلئون كتابي سراغ داره .

چشمم افتاد به اين تاپيك .

الهام عزيز دستت درد نكنه .

اگه كتابي ازش سراغ داري ممنون مي شم معرفي كني .


7:

ناپلئون [Napoleon].

هنری بیل (1)، معروف به استاندال (2) (1783-1842)، نویسنده فرانسوی دو رساله درباره ناپلئون برجای نهاده هست که یکی در 1817-1818 و دیگری در 1836-1837 نوشته شده هست.

رساله اول که به قول خود هستاندال در جواب به کتاب مادام دو هستال (3) به نام ملاحظاتی درباره وقایع مهم انقلاب فرانسه (4) (ژوئیه 1817) نوشته شده هست، طرح‌گونه‌ای هست که در اون هستاندال، در عین قدرشناسی از امپراتور، می‌کوشد تا بی‌طرفی و بی‌غرضی خود را نشان دهد.

به عکس، رساله دوم حاکی از رشد اسطوره ناپلئونی در روح هستاندال هست: «من با نوشتن نخستین جمله زندگی ناپلئون نوعی تأثر مذهبی در خود احساس می‌کنم.» این رساله دوم در 1876، تحت عنوان زندگی ناپلئون(5) در مؤسسه نشر کلمان و لوی (6) انتشار یافت.

هردو رساله، یعنی رساله 1817-1818 و رساله 1836-1837، به طور کامل در مجموعه کلیات آثار (7) هستاندال (به سرپرستی هـ.شامپیون (8))، در 1929،‌با عنوان کلی ناپلئون منتشر شد.

جلد اول تحت عنوان زندگی ناپلئون شامل رساله 1817-1818 هست، و جلد دوم، تحت عنوان خاطراتی درباره ناپلئون (9)، مشتمل بر رساله 1836-1837.

همچنین می‌توان به طبع همین دو رساله، ویراسته هانری مارتینو (10) (1930)، در دوجلد، با عنوان ناپلئون اشاره کرد.

رساله اول، که مخصوصاً به علت اوضاع و احوال سیاسی ناتمام مانده هست، تقریباً به تمامی از منابع انگلیسی گرفته شده هست.

هستاندال وقایع عمده زندگی ناپلئون را تا وقت بازگشت او از جزیره الب (11) نقل می‌کند.

در کتاب صفحات اندکی می‌توان یافت که به راستی اصیل باشد؛ هستاندال بر مطالب برگرفته از منابع تنها چند حکایت از خود می‌افزاید.

رساله دوم با روحی کاملاً متفاوت پرورده شده هست: هستاندال با احساسات شورانگیزی به توصیف ناپلئون بازمی‌گردد، شاید به سبب اونکه در او بخشی از گذشته خود را می‌بیند.

مقدمه خاطراتی درباره ناپلئن با لحنی پرشور که تا اندازه‌ای نزد هستاندال شفرمود‌آور هست، نوشته شده هست.

طرح او به هنگام شروع کار بسیار بلندپروازانه هست؛ می‌خواهد دست به کار تحقیقاتی دقیق و عمیق بزند.

ولی بعد هدف او محدودتر می‌شود، به این معنی که تنها به تعقیب گام به گام شرح زندگی ناپلئون در یادنامه سنت هلن اکتفا می‌کند، و «نقل معقولی» از وقایع به سبکی ساده مانند نقل خاطره‌نویسان قرن هفدهم به دست می‌دهد.

منابع اصلی او گذشته از خود ناپلئون، عبارتند از ژومینی (12)، نویسنده سوییسی شرح زندگانی ناپلئون و تیر (13).

هستاندال در این رساله نیز، همچنان که در رساله اول، ولی با ستایش بیشتر خاطرات شخصی خود را بر مأخوذات خود از منابع می‌افزاید، مانند فصل مربوط به میلان در 1796 و تصویرهایی که از سرداران ناپلئون به دست می‌دهد.

ولی سرانجام، هستاندال نمی‌تواند چنانکه باید ازعهده کار برآید و ناگزیر نقل خود را در 1797 متوقف می‌کند.

از این‌رو، از کار او چند طرح نیم‌پرداخته، که ناتوانی هستاندال در یکدست کردن و منظم کردن خصلت ناپیوستگی اونها را تشدید کرده، بر جای مانده هست.

با این همه، این اثر هستاندال، چنان که هست، دلچسب هست، زیرا تحول اندیشه او را درباره ناپلئون به خوبی نشان می‌دهد.

او در اقتباسی که از منابع می‌کند روشی اصیل به کار می‌برد: با هستفاده از حکایت برای تجسم بخشیدن به تمامی یک فضای تاریخی می‌تواند روانشناسی همگانیی را که شخص ناپلئون و نظام سیاسی او در فرانسه و ایتالیا به وجود آورده هست توصیف کند.

ملاقات میان ناپلئون و هستاندال در این صفحات وجه کاملی از رمانتیسم فرانسه را بازمی‌نماید




اسماعیل سعادت.

فرهنگ آثار.

سروش.

1.Henri Beyle 2.Stendhal 3.Madame de Stael
4.Considerations sur les principaux evements de la Revolution francaise
5.Vie de Napoleon, Fragnents de Stendhal 6.Calmann 7.Euvres completes
8.H.Champion 9.Memoires sur Napoleon 10.Henri Martineau
11.Elbe 12.Jomini 13.Thiers



ناپلئون بوناپارت



او با هستفاده از حکایت برای تجسم بخشیدن به تمامی یک فضای تاریخی می‌تواند روانشناسی همگانیی را که شخص ناپلئون و نظام سیاسی او در فرانسه و ایتالیا به وجود آورده هست توصیف کند.

8:


خواهش می کنم دوست خوبم
من فکر می کنم کتاب دزیره معروف ترین کتاب در خصوص زندگی ناپلئون باشه

9:

فيلمشو ديدم .
روش مديريت و خصوصيات اخلاقي ناپلئون منحصر به فرد بوده ، دنبالي كتابي تو اين تيپ موضوع هستم.


10:

به نظر من ناپلئون یک فرد فوق العاده بوده

11:

نژاد پرست بودا!!
مگر شما از تفکرات نژاد پرستانه بدتون نمیاد؟

12:

بخشید در مورد زندگی عاطفیش بنویسید من یه چیزایی میدونم ولی برام جالبه یه مرد با این ابهت عاشق بوده

13:


چرا اتفاقا خیلی بدم میاد !فکر می کنم این و دیگه ثابت کرده باشم

منظور من تفکراتش و کارهاش نبود منظور زندگی شخصیش بود و مخصوصا کتاب دزیره !

14:

پس یک فرده فوق العاده بود در زندگی شخصی و نوشتن کتاب

15:

کاملا درسته

16:

از نظر دانش واستراتژیک نظامی هم ناپلئون و اسکندر وفیلدمارشال اروین رومل (فرمانده ارتش نازی در افریقا و فرانسه) جزو نوابغ تاریخ به شمار میرن.

17:

ناپلئون از درايت و شجاعت ايراني ها اين طوري فرموده:اگر من 5000 نفر سرباز مانند ايراني ها داشتم كل دنيارا تسخير مي نمودم!
ضمنا وجه شبه آمريكا و فرانسه رهبران خوبشون در گذشته و رئيس جمهوراي نابغه شون در امروز هست!


59 out of 100 based on 44 user ratings 919 reviews